WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  حضور عشق - بازی با احساس - محرم اسرار                                     رسول پویان 

رسول پویان

حضور عشق

دوهمه برخه دمنځنی ختیځ داتلولی لوبه

شـرار بـوسـۀ او آتـشی بـه عـالـم زد

ز قعر عـشـق بـرون در نهاد آدم زد

گـرفـت آتـش او جسـم و جـان بـیتابم

اساس دردومحن را زریشه برهم زد

زبوی عـشق ندیـدم در جهان خوشتر

حـلاوتی که سـحر از لـبان شـبنم زد

کتاب سـبز طبیعت که نیست پایانش

نگاه عشق و هنر برگزید و باهم زد

نوای سـاز طرب از محیط موسـیقار

به دل نشست گوارا چه زیر یا بم زد

چو رنگریز طبیعت خیالم از احساس

چه نقش‏های خوشی از ترانه پیهم زد

نثار عطـر طـراوت بـه گلشـن انسان

حلاوتی اسـت که بایـد مثال هردم زد

نشاط بادۀ دانش که هست زیب حیات

چـو تشـنگان بیابـان ز سـاغر جم زد

بـه عرصه گاه کـرم از بـرای آزادی

هزار بـوسـۀ خوش بر مزار حاتم زد

ز بهرصلح و صفا در فضای مهتابی

نهیب برشب و سیلی به کینه و دم زد

بـه بـزمگاه طرب بهر خـوشی مردم

نشـاط بـاده بـه غمخانه های ماتم زد

بنای کهنه فروریخت در قلمرو ذهن

زمـانه نقـش دگـر بـر نگین خاتم زد

ز بیم خیل حسـودان یا ز جبر زمان

کلام دل بـه اشــارت چـرا کم کم زد

زاختـصار کلام کـی رسـد پـیـام دل

خوشا اگر سخنی روشن و منظم زد

هزار موسی عمران و رستم دسـتان

حضورعشق به زانونشست وسرخم زد

بنـای وحـدت دل هـای ما شــود آباد

         که عشق خشت بنارا دقیق محکم زد

 رسول پویان

بازی با احساس

دوهمه برخه دمنځنی ختیځ داتلولی لوبه

این مثل را جان مـن در گوش باش

در جــواب ابـلـهان خـامـوش بـاش

خـار در چـشـــم محـبـت بشـکـننـد

با گل و سـرو وسمن همدوش باش

می کنند بازی با احسـاس و عـشق

دور شو از حاسدان خودکوش باش

چـون جــفـا دیـدی ز ابـنـای بـشــر

مهربـانی کن ولی بـا هـوش بـاش      

عـنـدلـیـبـان وطــن را پــر کنــنـد

مثل سیـمرغـان جوشـن‏پـوش باش

در محیط خـشک و مسموم زمان

مسـت از جـام دل مـدهـوش باش

چـون پـری بشـکن طلسم دیو را

ســرو آزاد مـنـی گلـپـوش بـاش

جـذبـۀ عـرفـان و نـور معرفـت

قـوت دل کـیـمـای هــوش بـاش

جـان مـن بی ‏تـو نـیـاسـایـد دلـم

دور مــرو از دیـده در آغــوش

در خمارسـتان میهـن بعـد ازیـن

باده سان درگردش‏ودرجوش باش

چـون عقابـان پـرگـشا بـر آسمان

فـارغ از انگیزه‏های قـوش بـاش

رسول پویان

محرم اسرار

دوهمه برخه دمنځنی ختیځ داتلولی لوبه

مژده ای دل که دگرگم شده ام پیدا شد

محــرم خـلـوت اســـرار دل تنهـا شـد

شـعلۀ عـشـق بـرآمـد ز اعـجـاز هـنـر

آنقدرسـوخت که خاکستر دل گویا شد

آن شـراری که بـرآمـد ز اسرار ازل

لاله سـان بـاز سـویـدای دل شـیدا شد

کس ندانست ز دنیای دل و سرّ وجود

آن نگاهی که به دل آمد صد رویا شد

لب قندش که به میخانۀ هستی تک بود

بـادۀ عـشـق شـد و شـور دل مینا شـد

کوکب بخت مرا کرد فلک بـر نامش

عجبی نیست اگر راز درون افشا شد

بس که پیچید زلال تن اوبردل وجان

آنقدر ریخت به جانـم که دلم دریا شد

پـرم از نـور دل و کـوکبۀ احسـاسش

غـزل عـشق خـدا یـا چـقدر زیبا شـد

غنچۀ وصل که درجوش بهارش بشکفت

از لطافت چوانرژی به تۀ دل جا شد

گرد پارینه بیفشـان دگر از دل شـب

گل خورشید ز انفاس سحرگه وا شد

دست دردست منی بیم کسی نیست دگر

که تـو را تا به ابـد خانۀ دل مأوا شد

شادم ازپاک نهادی که زالطاف وکرم

مرحم تن شد و چشم دل از او بینا شد

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید