2013/12/05

 

بخش چهارم

لیسه‏های قدیمی کابل  
افغانستان اگرچه تاریخ و مدنیت ریشه‏مند و پرمایه دارد و با تمدن‏ها بزرگ شرق در داد و ستد بوده است؛ لیکن تعلیم و تربیۀ عصری در افغانستان عمر زیادی ندارد. نخستین مکتب ابتدایی جدید به زمان حبیب الله خان در سال 1282 خورشیدی در شهر کابل تأسیس شد. معلمان اولیه هندوستانی بودند.       
در سال 1301 خورشیدی مکتب امانی در شهر کابل پایه گذاری گردید که سپس نامش به لیسۀ استقلال تغییر کرد. لیسۀ استقلال به کمک مالی و فرهنگی دولت فرانسه اتکا داشت. گویند که به سال 1974 میلادی 2383 متعلم مشغول فراگیری درس و تعلیم و 31 تن معلم فرانسوی سرگرم تدریس بودند. مدتی این لیسه تعطیل بود. بعد از سقوط طالبان به کمک دولت فرانسه دوباره بازسازی شد و حالا فعال می‏باشد.       
در سال 1302 خورشیدی لیسۀ امانی به همکاری مالی و فرهنگی کشور آلمان بنیانگذاری شد. معلمان آلمانی در این مکتب تدریس می‏کردند. در دوران جنگ مدتی این لیسه تعطیل بود. بعد از سقوط طالبان این لیسه دوباره به کمک دولت آلمان بازسازی و فعال شده است.

ساختمان لیسۀ استقلال

از کابل پاک و منظم پیشین خبری نیست           
به یاد دارم که در دورۀ جمهوری داوودخان محیط زیست در کابل این قدر آلوده و نفس‏گیر نبود. آدم از قدم زدن در کوچه و بازار آن لذت می‏برد. فضا و ساحت آن برای نفوس آن وقت کفایت می‏کرد. شهروندان کابلی دارای فرهنگ محلی خاص خود بودند که در درازنای سدۀ جاری شکل و شیرازه گرفته بود. هر چیز در همان طرز محلی و بومی برایش جایی داشت و می‏رفت تا هویت فرهنگی ماندگار تری به باشندگان این شهر تاریخی بدهد؛ اما دیو جنگ همه را دم کشید و از آن نظم تازه پا گرفتۀ ابتدایی، بحرانی وحشتناک و هرج و مرجی دلگیر ساخته شد که آلودگی محیط زیست و کثافات موجود در سطح شهر یکی از آن جمله است.                          
شایان گفتن است که تعداد زیادی از شهروندان سابق کابل در جریان جنگ‏ها به کشورهای خارج مهاجر شدند. معدود کابلیان قدیمی در بین باشندگان جدید گم شده اند. فرهنگ رعایت نظافت و پاکیزگی از بین نفوس درهم و برهم کابل و جمعیت مختلط آن رخت بربسته است. دریای کابل، اطراف پارک‏ها و جوی‏های سطح شهر به آشغالدانی و محل تخلیۀ زباله تبدیل شده اند.                                                  
در زمان پیش از جنگ، اگرچه تعداد عراده جات کم بود؛ اما ترافیک ابتدایی آن نظمی داشت و رفت و آمد در سطح شهر این طور دست و پاگیر و پردردسر نبود. تعداد موترهای لینی گرچه کم بود؛ لیکن نظم بهتری داشت. پیش از کودتای هفتم ثور 1357 خورشیدی تعدادی موتر برقی نیز در سطح شهر راه افتاده بود که بعد به گورستان تاریخ پیوست. موترهای شیشه دودی مافیایی و موترهای گران قیمت صاحبان پول‏های بادآورده، (مانند امروز)،  پیاده‏گردان مسکین و اهالی فقیر شهر را آزار نمی‏داد و این همه راه‏بندان و موانع امنیتی در سطح شهر اصلاً وجود نداشت.   

دریای کابل از غفلت مسئولان دولتی آشغالدانی شده است

ساختمان‏های جدید     
ب
ه یاد دارم که در دورۀ داوود خان فروشگاه بزرگ افغان ساختمان عصری کابل بود. در طبقۀ بالای آن رستورانت تمیزی موقعیت داشت. زنان و مردان به طور آزاد و به دون ترس از شلاق طالب و خشونت افراطیون در صحن امن فروشگاه کالاهای مورد پسند خود را خریداری می‏کردند. حالا در شهرنو کابل ساختمان‏های مدرن بیشتری ساخته شده است؛ مثل فروشگاه، هوتل، تالار و غیره. در فروشگاه جدید سیتی سنتر واقع در شهر نو از رازینۀ برقی استفاده می‏شود. با وجود ورود تکنولوژی، پدیده‏های عصری و ایجاد ساختمان‏ها و فروشگاه‏های مدرن ترس از انتحاری و بم‏های کور افراطیون سنگدل و بی‏رحم دل‏های شهروندان را می‏آزارد.

فروشگاه بزرگ افغان ساختمان جدیدی در شهر نو راه زینۀ برقی در سیتی سنتر

راه زیرگذر (پل زیرزمینی)      
از پل‏هوایی نوساز جلو وزارت معارف که بگذریم به راه زیر زمینی پارینه ترک می‏رسیم. این راه زیرگذر در منطقه شلوغ شهرکابل (که با کوتفرشی‏های ده‏افغانان و کوچۀ مندوی فاصلۀ کمی دارد)، کمک خوبی برای شهروندان کابل است. در مسیر کوتاه این راه تعدادی دکان هم وجود دارد. راه‏های زیرزمینی و پل‏های هوایی در کابل عبور و مرور مردم را آسان و جاده‏ها را برای وسایط نقلیه خلوت می‏سازد. از تراکم و تصادفات ترافیکی نیز می‏کاهد.       

راه زیرگذر

از پارک شهرنو تا تپۀ کلوله پشته                  
 
با نگاهی کوتاه، شاید بتوان گفت که پارک شهرنو سنبلی از عهد ظاهرشاه و تپۀ کلوله پشته یادگاری پیش از آن است. این دو مکان حالا در لابلای گرد و غبار سینه سوز کابل امروزی پاک گم شده اند. نسل جدید پس از جنگ از پیشینۀ کابل آگاهی چندانی ندارد و علاقۀ چندانی هم به تاریخ نشان نمی‏دهد؛ اما نسل پیش از جنگ که از کابل خاطراتی دارد، روزگار ساده و صمیمی  پیشین را هرگز فراموش کرده نمی‏تواند.     
من هم به رسم دوران محصلی گاه گاهی در صحن خاک‏آلود و پرگرد و غبار پارک شهرنو قدم می‏زدم؛ اما از آن هوای پاک، سرسبزی گذشته و مردم فرهنگی و خوش لباس کابلی دیگر خبری نبود. منتوها، چپس‏ها و بلانی‏های شهرنو مثل این که عوض شده اند؛ کیفیت و مزه، مرغی شده و از بام آن پریده است. پیرامون این گردشگاه را آشغال پر کرده و در هر گوشه و کنار آن معتادی به یاد گرد پودری زار و بی‏قرار افتاده است. جوانان از بی‏جایی صحن پارک را استیدیوی ورزشی جور کرده اند. به راستی هیچ جای مناسبی برای نشستن و آرامش شهرندان خسته و ناآرام  و مسافران دور از دیار، نمانده است.                                                           
کمکی بالاتر از چهارراه یعقوب خان این منظرۀ جالب دیده شود. ساختمان روی تپه آدم را به یاد کابل قدیم می‏اندازد و داستان جنگ‏های مردم کابل با انگلس‏ها را به یاد می‏آورد و داستان‏هایی از جنگ‏های داخلی برای آیندگان نقل می‏کند. این تپه موقعیت خوب نظامی داشته است.

پارک شهرنو سال 2005 میلادی تپۀ کلوله پشته

پایان

 

بخش سوم     


دانشگاه(پوهنتون) کابل        
در یکی از روزهای آفتابی سال 1305 خورشیدی به یاد دوران تحصیل چندگاهی در صحن دانشگاه به گشت و گذار مشغول شدم و لحظاتی هم در سایه‏سار درختان انبوه آن تنهای تنها نشستم. در عالم رویا خود را در کنار هم‏صنفی‏ها و دوستان دوران تحصیل یافتم؛ یکایک از خاطرات روزگار جوانی، چون پردۀ سینما از جلو چشمان خسته ام گذشتند. به یاد دوستان نامرادم که پس از کودتای هفتم ثور 1357 خورشیدی به کام اژدهای جنگ و استبداد پاک سوزیده بودند قطرات اشکی افشاندم؛ از این که خود را زنده مشاهده کردم به راستی متعجب شدم.      
آن سو ترک صدای چکاچک گلوله‏ها و نهیب وحشتناک موشک‏های کور دوران جنگ داخلی مغزم را منفجر می‏کرد و داستان دلخراش آن را برگ برگ درختان و سنگ سنگ ساختمان‏های این دانشسرای آشنا برایم زمزمه می‏نمودند؛ آری! قصه‏های پر غصۀ درگیری‏های ایده‏ئولوژیک و کشاکش‏های خونین سیاسی دهۀ 40 شاهی را نیز از دل تاریخ می‏شنیدم، تاریخی که هنوز تکرار می‏شود؛ دل بینایی هم نیست که از رخدادهای خونین و هستی سوز پیشین پند و اندرز گیرد و حال و آینده را بر مبنای نقد دانشورانۀ گذشته بسازد. خونین جگر و اندوهناک از نهیب فریاد پرسکوت
واژگان دانشگاه و پوهنتون که در زیر دست و پای سیاست‏بازان و فرهنگ ستیزان افتاده بودند، بیدار شدم و با خود گفتم؛ این واژگان مظلوم چه گناهی دارند؟!      
از این که بگذریم، با تأسیس فاکولتۀ طب در سال 1311 مطابق به 1931 میلادی نخستین گام در راه ایجاد تحصیلات عالی عصری در افغانستان برداشته شد. به دنبال آن در سال 1938 میلادی فاکولتۀ حقوق، 1943 میلادی فاکولتۀ ساینس و 1944 فاکولتۀ ادبیات افتتاح گردید. در حال حاضر در دانشگاه(پوهنتون) کابل به تعداد 14 فاکولته وجود دارد:
فاکولتۀ ساینس، فارمسی، وترنری(دامپزشکی)، زمین‏شناسی، انجینری(مهندیسی)، اقتصاد، زبان و ادبیات، شرعیات، هنرهای زیبا، زراعت(کشاورزی)، حقوق و علوم سیاسی، علوم اجتماعی، ژرنالیزم(خبرنگاری)، روانشناسی.
دانشگاه در غرب کابل موقعیت دارد. فضای سبز و ساحت آرام و باصفایی آن از نگاه جغرافیایی محیط مناسبی برای محصلان فراهم کرده است. اگر نا امنی‏ها، بحران‏های پیاپی، خشونت‏ها و تشنجات نظامی، سیاسی و قومی آرام شود، فرصت خوبی برای تحصیلات عالی در کشور مهیا خواهد شد.

کتابخانه های کابل       
کتابخانه‏های عمدۀ کابل بیشتر در دهۀ 40 سلطنت ظاهرشاه تأسیس شده اند؛ مثل  کتابخانۀ عامه(سال تأسیس 1345 خورشیدی، کتابخانۀ اکادمی علوم(سال تأسیس اکادمی علوم 1349 خورشیدی، کتابخانۀ دانشگاه(سال تأسیس 1310 خورشیدی) و غیره؛ اما خدا بده کتابخوان. در این روزها علاقه‏مندان مطالعه و پژوهش و دوستداران علم و فرهنگ خیلی خیلی کم شده اند. جنگ پردرازنا، ناامنی و خشونت‏های جاری از یک طرف، بیکاری، فقر و مشکلات اقتصادی از جانب دیگر مردم را چونان درهم پیچیده است که به راستی دل و دماغ مطالعه و خلوت با کتاب را ندارند. جوانان هم به انترنیت و تکنولوژی جدید بیشتر رو آورده اند.   
از دلسردی عامه و غفلت جوانان که بگذریم، کتابخانۀ عامه، کتابخانه اکادمی علوم و دانشگاه مراکز خوبی برای مطالعه و پژوهش می‏باشند. کتابخانۀ عامه در قلب شهر کابل قرار گرفته و یکی از مراکز عمدۀ کتب، مدارک و اسناد مکتوب کشور محسوب می‏شود. دروازۀ این گنجینۀ معنوی به روی عامۀ مردم (به خصوص محصلان، محققان و نویسندگان افغانستان) باز است.  

 عریضه نویسی در کابل        
میرزایان و خط‏نویسان در جامعۀ افغانستان به سبب شیوع بی‏سوادی از قدیم معروف بودند. برای میرزا قلمان و کاتبان چیره دست و ماهر دفاتر، فکاهی و طنزهای خنده داری ساخته اند؛ اما این عریضه‏نویسان مسکین به خاطر لب نانی و چارقرانی(جهت سیر کردن شکم زن و بچه) در پیش روی ولایت کابل خاک افتو می‏خورند.           
علاوه بر شیوع بلای بی‏سوادی بیشتر باسوادان هم املا و انشای عریضه نویسی را نمی‏دانند. عریضه نویسان هم بی‏سودان و هم کم سوادان و باسوادان نا آشنا به امور اداری و قوانین جاری را یاری می‏کنند. عریضه نویسی در کابل و ولایات هنوز رواج دارد. برخی از عریضه نویسان نیز املا و انشای کافی ندارند. از مجبوری و بیکاری به این شغل رو آورده اند. به کمرۀ عکس‏فوری نگاه کنيد که آدم را به یاد دوران نوجوانی می‏اندازد. این کمره در کنار میرزاهای عریضه‏نویس به درستی داستان قرون وسطی کابل را در گوش‏های نسل امروزین زمزمه می‏کند.      

عريضه‏نويسان

 

هوتلهای کابل
تا پیش از سقوط طالبان در کابل همان هوتل‏های سابق (مثل هوتل انترکانتی ننتل، هتل پلازا و هوتل‏های محلی شهرنو و شهر کهنه) مشهور بودند. بیشتر مسافران در سماواری‏ها و اتاق‏های عادی شبان را به صبحگاهان بخیه می‏زدند و با پرداخت پول اندک گذاره می‏کردند. بعد از سقوط حکومت طالبان روند هتل‏سازی و تالارسازی در کابل رونق گرفت و هوتل‏های عصری و مدرن و مهمانخانه‏های خارجی زیادی به وجود آمد. از هوتل‏های مشهور می‏توان به هوتل ماریوت، هوتل سرینا، هوتل صافی لندمارک و هوتل انترکانتی ننتل سابق اشاره کرد.  

هوتل قدیمی پلازا

قصابی در کابل (گوشتفروشی)         
مردم افغانستان به گوشت علاقۀ فراوان دارند. پولداران از گوشت انواع  و اقسام غذاهای لذیذ و خورش میسازند و آن را بیشتر با برنج صرف می‏کنند. مردم بینوا و مستمند با مقدار کم گوشت، کچالو، حبوبات و ترکاری شوربا و یا آبگوشت جور می‏کنند و آن را با نان گندم می‏خورند. شوربا غذای لذیذ و ارزان است. به این حساب گوشت در افغانستان هم غذای ثروتمندان و هم غذای بینوایان می‏باشد.        
گوسفندان افغانستان کته دنبه و پرچربی می‏باشند. مردم در گذشته به سبب کارهای فیزیکی روزانه می‏تواستند این گوشت‏های چرب را هضم کنند؛ اما حالا اوضاع دگرگون شده است. هضم گوشت‏های تازه و قاق پرچربی پیشین کار آسانی نیست. بیماری‏های قلبی به همراه دارد. چربی گوشت بز و گوساله‏های کشور کم است. گوشت مرغ‏های خانگی ما به راستی لذت دیگری دارد. در جریان جنگ طولانی و ویرانگر و خشکسالی‏های آفتزا به مالداری و زراعت افغانستان آسیب زیادی وارد گردیده  و از تعداد مواشی بسی کاسته شده است.

 

بازار قصاب‏ها در کابل گرم است

  پینه‏دوزان کابل        
پینه دوزی در کشور ما تاریخ بسیار طولانی دارد. نقل کنند که برخی از عارفان و شخصیت‏های مشهور خراسانی نیز در روزگار پیشین به این پیشه اشتغال داشتند و کف نان پاکی برای سیر کردن شکم به دست می‏آوردند. پینه دوزان کفش‏های مشتریان را ترمیم می‏کنند. رنگ و جلا می‏زنند. دوره دوزی می‏کنند. تهوار و کفی می‏اندازند. این شغل تاهنوز در کابل رونق دارد. مردم فقیر توان خریداری کفش نو را ندارند. تاکه بتوانند کفش‏های کهنۀ خود را وصله می‏زنند و ترمیم می‏کنند.

         پولدارا ن و افراد طبقۀ متوسط هم از شدت گرد و خاک شهر کابل مجبور اند هر روز کفش‏های خود را رنگ بزنند و جلا بدهند. به این دلیل در هر گوشه و کنار شهر کابل بساط پینه دوزان هموار است و اطفال غریب با تبره‏های بورس و رنگ کفش در همه جای شهر می‏گردند تا شاید پول لب نانی پیدا کنند. علاوه بر پینه دوزان حرفوی و سابقه دار بیشتر جوانان و نوجوانان از فقر و بیکاری به پینه دوزی و دستفروشی مشغول شده اند.        

ادامه دارد

 

بخش دوم

مرکز شهر کابل در سدۀ جاری
هتل و رستورانت اسپین‏زر در زمان پادشاهی ظاهرخان بسی مشهور بود و خدمتگاران رستورانت همیشه از اشراف و پولداران شهر و مقامات دولتی به گرمی پذیرایی می‏کردند. این جایگاه  و فضای پیش روی آن به کوچۀ مندوی، پل باغ عمومی، بانک  تجارتی، بانک مرکزی، مخابرات، وزارتخانۀ اطلاعات و فرهنگ، مالیه، عدلیه، معارف، بلدیه، سرای شهزاده(بازار اسعار)، کاخ‏سلطنتی(جمهوری)، پارک زرنگار، لسیۀ استقلال، زرغونه، کتابخانهۀ عامه، ولایت، فروشگاه بزرگ افغان و دیگر مغازه‏ها، سینما‏ها، رستوران‏ها، هتل پلازا، هتل کابل(سرینا) و غیره نزدیک است. در عهد شاهی مرکز اصلی شهر بوده است. در حال حاضر نیز با موجودیت کوچۀ مندوی، فروشگاه‏ها، طلافروشی‏ها، بانک‏ها، هوتل‏ها، دوایر دولتی، نزدیکی به ایستگاه موترهای لینی و غیره مرکزیت خود را تا اندازه‏یی حفظ کرده است.            

ساختمان جدید مخابرات و تعمیر پیشین اسپین زر

تفاوت سرسام‏آور نرخ‏ها       
وقتی آدم در کوچه و بازار کابل قدم بزند بیشتر به رمز و راز اوضاع پی می‏برد. در بازار کابل تفاوت قیمت‏ها بسیار است. اگر چم کاسبان بشود دست را از شانه قلم می‏کنند. گاهی بین قیمت نخست و نهایی زمین تا آسمان فرق است. مثلاً فروشندۀ دوره گرد و یا ثابت در بعضی موارد جنس خود را چند برابر قیمت می‏کند و گاهی سرانجام به نصف و چهاریک قیمت نخستین نیز راضی می‏شود.   
کسی نیست که بازار را تنظیم کند. تا هنوز قوانین علمی عرضه و تقاضا کارکرد عملی خود را در این آشفته‏بازار کابل پیدا نکرده اند. در بین قیمت‏های شهرنو و شهر کهنه هم تفاوت بسیار است. اجناس و امتعه از نگاه کیفیت، از حیث صحی و استندرهای قبول شدۀ داخلی و بین‏المللی، از طرف مسئولین و کارشناسان نظارت و تفتیش قانونی نمی‏شود.
به بیان روشن تر، در بازار به اصطلاح آزاد و بی در و دروازه کنونی، در کشوری عقب‏نگهداشته شده، جنگزده و ماقبل سرمایه‏داری، انارشیزمی ل
گام گسیخته در چنگال انحصار مافیایی چیره شده است. این جریان پر هرج و مرج نعش زخمین و از نفس افتادۀ صنایع محلی، تولیدات داخلی و اقتصاد ملی ما را که در جریان جنگ و بحران‏های پیاپی در بستر مرگ افتاده بود، به خاک خواهد سپرد.

کوتفروشان

کوتفروشی‏های ده افغانان     
کوتفروشی‏های مذکور بسیار نزدیک به این مجموعۀ مرکزی می‏باشند. این جا در حقیقت بازار غریبان کابل است. در دیگرگاه‏ها و شامگاهان که مردم از کار و غریبی به سوی منزل می‏شتابند، در بازار کوتفروشان محشری برپاست. هرکس باشتاب میوه، سبزیجات و ترکاری باب مورد نیازش را می‏خرد و با کوله‏باری گران‏سنگ خود را به زور و فشار در داخل موترهای لینی جابجا می‏کند. در غروبگاهان تنگ مجال کابل، مرد و زن، پیر و جوان بر سر گاری‏ها و کت‏ها، سـرگرم سودا و معامله هستند. کیفیت و مرغوبیت کالاهای این بازار اگرچه خوب نیست؛ اما به سبب ارزانی، مردم غریب را راضی می‏سازد و سفرۀ  فقیـران را خالی نمی‏گذارد.   

اطفال غریب و مواد خوراکی غیربهداشتی    
یکی از مشکلات عمده در کابل مصروفیت کودکان و اطفال به شغل‏های کاذب در سطح کوچه و بازارهای پایتخت می‏باشد. اطفال غریب از تنگدستی والدین به دستفروشی، بساط، جمع‏آوری آشغال و مواد غیرصحی، فروش موادخوراکی غیربهداشتی و غیره مشغول اند. هجوم کودکان و اطفال در بازارها و سطح شهر نه تنها اطفال را از درس و تعلیم بازمی‏دارد، بلکه باعث اشایعۀ بیماری‏ها، فساد و بی بند و باری در جامعه می‏شود.     
سبب ازدیاد کودکان خیابانی در بازارهای کابل، مهاجرت‏های خودسرانه، اجباری و بی‏برنامه در جریان جنگ‏های درازدامن دهه‏های اخیر، افزایش تفاوت‏های طبقاتی، بیکاری، فقر و تنگدستی بیشترینۀ مردم بوده است. در جریان جنگ درازدامن، ناامنی‏ها و بحران‏های دهه‏های اخیر ساختارهای اقتصادی‏اجتماعی و بافت جمعیتی مرکز و ولایات، شهر و روستاهای کشور به هم شارید و باعث مهاجرتهای گستردۀ داخلی و بیرون‏مرزی و جابجایی‏های تازۀ نفوس شد. خشکسالی‏های پیاپی اخیر هم قوزی بالای قوزی گردید. در این فضای بحرانی و پرهرج و مرج، جمعیت زیادی از اطراف به سوی شهرهای بزرگ از جمله شهر کابل هجوم آوردند. سران دولت ضعیف و بی‏کفایت کابل نیز به این موضوع مهم و حیاتی اهمیتی ندادند. 
در تمام جوامع انسانی کودکان نیاز به تعلیم و تربیه، نگهداری و نظارت معلمان، مربیان دلسوز و والدین دارند. در این دوران خردسالان می‏بایست از عاطفه، مهربانی و سرگرمی‏های لازم بهره‏مند شوند. وقتی اطفال از این نیازهای اولیه محروم باشند و در محیط خشن و پرآشوب و غوغای بازاری، (به دون یار و یاور و غمخوار رها شوند)، بی‏شک که از نگاه روحی و روانی آسیب می‏بینند و خشن، سنگ دل و غیرنورمال بارمی‏آیند.    
 در جامعه‏یی که کودکان آن از تعلیم و تربیۀ درست و سالم برخوردار نباشند؛ به کمبود و نبود عاطفه، مهربانی و دلسوزی‏های مادر و پدر و مربیان آموزشی رو به رو گردند؛ میزان جرم و جنایت، اعتیاد به مواد مخدر و فساد اخلاقی هماره رو به افزایش است؛ زیرا همین کودکان امروز، مردان و زنان آینده می‏باشند و آنان باز این شخصیت‏های روانی و عادات کسبی را به فرزندان خود و به دیگران انتقال می‏دهند. به این صورت جامعه در چرخاب دور و تسلسل غیرنورمال و ضررآلودی گرفتار می‏شود که نجات از آن بسی دشوار خواهد بود .   
 

کله و پاچه فروشی    
یاد کله پاچه‏های پرواری سر زمستان قدیم به خیر که کیف و لذت دیگری داشت. هنوز در ولایات و پایتخت رسوم سابق دیده می‏شوند. مردم تاهنوز به کله و پاچه، دلبند، سیرابی و شنگ گاو علاقه دارند. تباخی‏های کله و پاچه فروشی در گوشه و کنار شهر هنوزهم فعال اند. من هم در یکی از روزهای غبارآگین کابل، در دکان کله‏پاچه فروشی ده‏افغانان بیاد دوران جوانی شکمی از آن چاق کردم.        
مردم غریب که توان خریداری گوشت را به قدر کافی ندارند، بیشتر به کله و پاچه‏های ارزان روی گاری‏ها  روی می‏آورند. از نگاه صحی فروش گوشت و اعضای بدن گوسفند و گاو در فضای آزاد، آلوده و کثیف شهر کابل و آنهم به روی گاری‏های غیربهداشتی اشتباهی بیش نیست؛ اما مسئولان وزارت صحت عامه و بلدیه(شاروالی) چشم بینا و گوش شنوا ندارند. مردم و جامعه را در آشفته بازار بحران‏های متراکم رها کرده اند. 

کباب خوش مزۀ کابل  
گوشت گوسفند و گاو افغانستان نرم، لطیف و خوش طعم می‏باشد. کباب گوشت برۀ وطن کیف و لذت دیگری دارد. البته به شرط آن که از گوشت‏های سخت و دیرهضم گاومیش‏های پاکستانی و گوشت‏های وارداتی، نباشد. سبب آن تغذیۀ مواشی از مواد خوراکی طبیعی و تازه و آب‏های شیرین و گوارای کشور است. 
دود کباب در هر کوی و برزن و هر گوشه و کنار کابل و ولایات کشور بلند است؛ لیکن برمبنای این سخن محلی کباب پذان: پول دار را خود کباب و بی پول را دود کباب. از این همه کباب نصیب مردم فقیر فقط دود و حسرت آن است. امروز که فاصله‏های طبقاتی بیشتر شده است و دارد روز به روز سیر صعودی به خود می گیرد، شکم فقیران به نان خشک هم سیر نمی‏شود، چه برسد به کباب گوشت بره.        
در کابل کباب چوپان هم مشهور است. مشتریان گوشت را از پیکر گوسفندان قناره زده انتخاب می‏کنند؛ سپس خلیفه آشپز آن را در تابۀ چودنی می پزد و با مرچ و مثاله و نان گندم تقدیم مشتری می‏کند. حالا کباب‏پزی‏ها و رستورانت‏های داخلی و خارجی خوب و تمیزی در کابل ساخته شده است که در آن انواع و اقسام غذاهای داخلی و خارجی عرضه می‏شود.

کالاشویی در آب کثیف رود کابل       
زنان و دختران فقیر از بیچارگی، تنگدستی و ناآگاهی از زیان‏های صحی، در آب آلودۀ رود کابل رختشویی می‏کنند. رود کابل در فصل‏های بی‏آبی بیت‏الخلای مردم، آشغال‏دانی و جایگاه‏خاکروبه اندازی شهروندان پایتخت است. در کشورهای دیگر رودخانه‏ها بر زیبایی و تر و تازگی شهرها می‏افزایند و محیط را پاک و هوا را صاف می‏سازند؛ لیکن در کشور ما برعکس، آب آلودۀ رود کابل در شیوع بیماری‏ها می‏افزاید و گرد و خاک زمان خشکی آن محیط  را کثیف و غیربهداشتی می‏سازد. به عبارت دیگر ارزشها و خوبی‏ها مثل این که  در ویرانسرای ما وارونه می‏گردند.

ادامه دارد

 

 

 

بخش نخست

در این ایام در شهر کابل بسیار قدم زدم و از گوشه و کنار، جاده و سرک و کوچه و پسکوچه‏های آن دیدن کردم و عکس‏های زیادی گرفتم. در این جا به شکل بسیار فشرده شمه‏یی از آن را به روی سیمین اوراق کاغذ می‏ریزم تا روزی و روزگاری به عنوان برگ‏هایی از تاریخ این کهن سرزمین هموطنان را به کار آید.


نگاهی به شهرکابل

کابل در گذر تاریخ: از مطالعۀ تاریخ برمی‏آید که شهرکابل بسی کهن و قدیمی است. از روزگاران پیش از اسلام و بعد از آن قصه‏های زیادی در دل دارد. باشندگان این دیار باستانی از فرهنگ و مدنیت زرتشتی، یونانی، کوشانی، بودایی‏هندی و خراسانی بهره‏مند شدند. سلسلۀ کابلشاهان و یورش اعراب را امتحان کردند. از آیین اسلام و انوار کلام حق مستفید شدند. از فرهنگ و مدنیت بابریان (خاصه ظهیرالدین محمد بابر که در سنۀ 1501 میلادی کابل را تصرف کرد و 21 سال در آبادی آن کوشید) بهره‏ها بردند و آن را بسی نکو با ارزش‏های مدنیت تاریخی خود ممزوج ساختند. حالا کابل و کابلیان با کوله بار وزین فرهنگ و مدنیت ریشه‏دار خودی، با فرهنگ مختلط شرقی و غربی روبه رو شده اند و دوران بازسازی و احیای مجدد را از سر می‏گذرانند.

شهرقدیم و جدید کابل: تا پیش از فروپاشی حصار قدیم کابل و گسترش نواحی جدید، شهر کابل به همان شهر کهنه محدود بود. این شهر قدیم در آغوش سلسله کوه‏های شیردروازه و آسمایی در دولب رودبار کابل مثلثی را تشکیل می‏داد که رأس آن در تنگی نوآباد کنونی به جانب غرب (یعنی محل به هم نزدیک شدن دوسلسله کوه مزبور) قرار داشت. به دور این شهر کهن دیوار ستبری کشیده شده بود که به قلعۀ شاهی و دژ استوار نظامی بالاحصار پیوند می‏شد.     
کابل جدید بسیار بزرگ‏تر و گشاد تر از پیشین است؛ اما  شهر به گونۀ غیرمنظم، غیرفنی و به دون نقشۀ شهرسازی بنا شده است. مردم به سبب بی‏توجه‏یی دولت‏های وقت و نبود پلان منظم شهری (خاصه در طول جنگ‏ها و بحران‏های پیاپی اخیر) به دلخواه خود دست به آبادی و ساختمان سازی زده اند. این جریان تاکنون به پایان نرسیده است.  
در زمان کنونی شهر کهنه در جنوب افتاده است. نما و ریخت تاریخی آن در اثر غفلت دولت‏های وقت و پلان‏های ناشیانه تاحدود زیادی به هم ریخته است. از گذرهای شهر کهنه مناطق فرسوده، فقیرنشین و نیمه ویرانی به یادگار مانده که بقایای آن هم در حال ویرانی است. هیچ دلی برای حفظ و نگهداری میراث‏های تاریخی نمی‏تپد.       
نواحی عیان نشین و گران قیمت بیشتر در شمال شهر دامن گسترده اند، مانند: شهرنو، شیرپور، وزیراکبرخان، کارتۀ ولی، حالا خیرخانه، قلعۀ فتح الله، تایمنی و کلوله پشته هم گسترش یابیده و بیشتر نشیمنگاه طبقۀ متوسط می‏باشد. در غرب، جنوب‏غرب و شمال‏غرب نیز نواحی زیادی توسعه یافته است. نوآباد، ده مزنگ، کارتۀ 3 و 4، دشت برچی، کارتۀ سخی، جمال مینه، افشار، غرقه، پغمان، کارتۀ پروان در شمال غرب. همچنان مکرویان‏ها، ده بوری و بی بی مهرو نیز جایگاه تمرکز نفوس می‏باشند.      
نواحی کنونی شهر کابل گنجایش نفوس حال و آیندۀ را ندارند. در شمال کابل طرح شهرجدیدی برای 3 ملیون نفر ریخته شده است. ساحۀ کلی این پروژۀ انکشافی مناطقی در شمال شرق میدان هوایی بین‏المللی کابل، حاکم‏نشین(ولسوالی) ده‏سبز و قریه‏هایی از حاکم‏نشینان(ولسوالی‏های) شکردره، میربچه کوت، قره باغ، کلکان و باریک آب را دربر می‏گیرد. مساحت کلی شهرجدید کابل 740 کیلومتر مربع (370000 جریب) و ساحۀ مساعد برای انکشاف شهری 438 کیلومترمربع (2190000 جریب) در نظر گرفته شده است. امید است این شهر جدید مسکن و ماوای خوبی برای نفوس رو به افزایش پایتخت باشد؛ اما با وجود ناامنی، فساد اداری و بی‏کفایتی دولت امید چندانی به آینده نیست و مردم بسی دل‏پریشانند.     
همچنان حاکم نشینان(ولسوالی‏ها، شهرستان‏ها) پغمان  در غرب کابل، چهارآسیاب در جنوب، ماسائی در جنوب شرق، بگرامی و سروبی در شرق، خاک جبار در جنوب شرق، ده سبز، شکردره، میربچه کوت، کلکان، قره باغ، استالیف و گلدره در شمال از مربوطات کابل می‏باشند.

 ساختمان نگارستان


سیری در بعضی حصص شهر کابل:
روز جمعه 29 فیبروری 2005 میلادی بود که از مسیر ده افغانان به جانب جوی شیر و نوآباد به قدم زدن آغازیدم. نخست ساختمان نگارستان کابل را دیدم و سپس از مسجد جامع حضرت نبی که در سال 1376 خورشیدی ساخته شده است عکس یادگاری گرفتم. بعد از جوی شیر(که در ساحت آن زیارتی وجود دارد) منطقۀ نقاشی می‏آید. گویند که در روزگار پیشین در این ساحت گدام‏های دولتی بوده است.   
 

مسجد نبوی                               نقاشی
 

 در مسیر ده افغانان، جوی شیر، نقاشی، نوآباد، ده مزنگ تا کارتۀ سخی، کارتۀ مأمورین و کارتۀ پروان در غرب و شمال غرب در بغل‏مال و روی کوهپایه‏ها مردم برای زندگی فقیرانه، خانه ساخته اند. در جانب جنوب‏غرب از حصۀ پل آرتل و دیوار قدیم شهر کهن کابل تا بغل و پشت باغ بابر نیز خانه‏های مردم کم درآمد کابلی بر کمر و فراز کوهپایه‏ها به چشم می‏خورند. مردم تهی‏دست کابل توان مالی اعمار منازل در مناطق هموار را ندارند. از مجبوری در ارتفاعات بلند کوه‏ها بالا رفته اند تا با زن، اولاد و مادر و پدر پیر سرپناهی بیابند. رسانیدن آب و مواد غذایی در بالای کوه بسیار دشوار می‏باشد. فراز و فرود آمدن برای اطفال و بزرگ سالان کار آسانی است.

نوآباد                   باغ نوروز

در حصۀ نوآباد، وادی کابل بسیار تنگ می‏شود. جاده‏یی از دامن تنگ کوه آسمایی در نوآباد و باغ نوروز می‏گذرد و سرکی از کنار کوه شیردروازه در قسمت یخدان و کنار پل آرتل که در بین کوه و دریای کابل افتاده است، عبور می‏کند. باغ نوروز و دریای کابل در آغوش این دوسلسله کوه آسمایی و شیردروازه غنوده اند. باغ نوروز(یا پارک نوروز) در سال 1382 خورشیدی آباد شده است. کمی بالاترک، (در سمت چپ) باغ وحش موقعیت دارد و در امتداد سرک نوآباد میدان ده مزنگ جلب توجه می‏کند. زندان هراس‏انگیز ده مزنگ در عهد پادشاهی ظاهرشاه، جمهوری داوودخان و روزهای آغازین حکومت نورمحمد ترکی در این منطقه بود. سپس زندان پلچرخی جای آن را گرفت. هراندازه که جلو می‏رویم وادی کابل گشاد تر می‏شود و حصص کارته 3،4، کارتۀ سخی، جمال مینه، افشار، غرقه، پغمان، کوته سنگی، کمپنی، دشت برچی، دارالامان و غیره دامن می‏گسترانند. 
 

مناره یی در جوار باغ وحش غرب کابل
 

 کوچۀ مندوی
یک سر کوچۀ مندوی در لب دریای کابل و پل باغ عمومی قرار دارد و سر دیگر آن به جادۀ میوند می‏پیوندد. در مسیر بازار اصلی، کوچه‏های دیگری نیز امتداد دارند که به محلات و مناطق قدیمی منتهی می‏شوند. در این بازار سنتی، مندوی‏های حبوبات و مواد خوراکی، میوۀ خشک، آجیل باب، ادویۀ دیگ، میوه، مارکت‏های پوشاک زنانه، مردانه و بچه گانه، هوتل و رستورانت، کافه و سماواری، عطاری‏های هندوهای افغانستان و غیره جا دارند.
بازار مذکور هماره شلوغ و پرازدحام است. بیشتر عمده فروشی‏ها در این بازار مکان گرفته اند. دکان‏های عمده و پرچونفروشی و بساط‏های امتعۀ ارزان نیز فراوان است. دوکانداران شهر، تاجران خرده پای ولایات، مردم فقیر و طبقه متوسط کابل مشتریان این بازار می‏باشند.

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد