WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  دوستی میوۀ حیات -خیال شوق وصل  -  دل پاک ـ عشقمادر                  رسول پویان 

رسول پویان

دوستی میوۀ حیات

دوست گر صاحب سخن باشد

خوشـتر از عطر نسترن باشد

عـندلـیـب غــزلـســرای بـاغ

زیـنـت گلــشــن وطـن بـاشـد

عشـق را اختر شب افروزی

نــور دل قــوّت بــدن بـاشــد

 دشــمـن ظـلـم و یــار آزادی

ضد بند و غـل و رسـن باشد

خـالی از کـیـنه و دل آزاری

فارغ از نکبت و محـن باشد

خـار و خاشاک را زند آتش

گل بی خـار در چمـن باشد

نــزنـد تـیـغ بــر دل یــاران

دشـمن دیـو و اهـرمن باشد

در صف ضد ظلم واستبداد

شـیر در جـامـۀ کـفـن باشد

درخشن روزگار پرزشـتی

نرم چـون دامن پـرن باشـد

در ســراپـردۀ محـبـت یـار

بوی گیلاس و یاسمن باشد

نـشود مـار و عقرب جرار

مرهـم جـان دوای تن باشد

بر سر گور دوستان شفیق

زنـده چـون لالۀ دمـن باشد

در شب سـرد و تیرۀ میهن

گـرم چـون بـادۀ کهن باشد

گرکند خصم قصدجان یار

رسـتـم و زال پیلـتن باشـد

چلچراغی بـه کلبۀ تاریک

شمع رخشـان انجمـن باشد

بهـر مجموع خاطـر یاران

فارغ ازحب ما و من باشد

دوست دانا بال پروازاست

گر نداند پُک و خشن باشد

دوستی میوۀ درخت حیات

همچو الماس پر ثمن باشد

7/5/2014

رسول پویان

خیال شوق وصل

تـا خـیـال شـوق وصـل یـار تـاج سـر کـنم

تکیه براورنگ شاهی بی زر و لشکر کنم

دربـرآرم شاهـدختی را به صد نـذر و نیاز

گـرچـه مسکینم غنای عـشـق را افسـر کنم

در محـبـتـگاه عـالـم بـا غــرور و افـتـخـار

خاک را ازبی نیازی رشک سیم و زر کنم

مهرواحساس وعواطف را کنم زیب حیات

از فـروغ دل جهـانی پـر شـکوه و فـر کنم

گـر بـه کام مـن رسـد امروز کندوی عسل

ناسپاسـم گـو که فـردا یـادی از کـوثر کنم

در حریم خلوت دل های پر عشق و صفا

زنـدگی بی درد سـر در پهـلوی دلـبر کنم

از کتاب عشـق جانـان بـا هـزاران اشتیاق

همچو طفل مسجدی بیت وغزل از برکنم

گه بنوشـم از لب قـنـدی می عـرفـان ناب

گاه اوراد مـقــدس از نــگـاهـی ســر کـنم

در بهشت زندگی دربر کشم قلمان و حور

مـو به مـو تطبیق احکام خـوش داور کنم

با می ومطرب زدایم گرد دل های غمین

با جـلا و صیـقـل دل حـال را بهـتـر کـنم

زندگی را پر کنم ازنور دل عشق و صفا

خالی ازجهل وتعصب بغض کین وشرکنم

اسب تازی را بسازم باردیگرهمچو رخش

طـوق رزّین اصیلان را جـدا از خـر کنم

خانه را از پایه باید سـاخت قصر دلگشاه

         من نه آن خامم که تنها سیل برمنظر کنم

 

رسول پویان

دل پاک

عشق خوبان زدل پاک و صفا جلوه گر است

خالی از خدعه و نیرنگ و ریا جلوه گر است

مـدعی را بگـو از پــرده که هـیهـات هـیهـات

این دم خوش فقط از لطف خدا جلوه گر است

در طـربـخــانــۀ عــشـــاق مـزن لاف سـخـن

صـد نیـسـتان ز مزامیر غـنا جلـوه گـر است

این مـقـامـات بـه هـر ســاز کـری کی گنجـد

نغمۀ عشق به صد شور و نوا جلوه کر است

وحـدت عـاشــق و معـشــوق بـود اوج خــدا

این مقامی است که در سرّ بقا جلوه گر است

کـس نداند که در این پرده چه سرّیست نهان

حکم آنست که درخیر و رضا جلوه گر است

درد عـشـقـم نـشـود چـاره ز الـطـاف طـبیب

زخم ناسوری که بی رنج دوا جلوه گر است

مـرغ شـوقـم ننـشـیند بـه جـز از قـلـۀ وصل

این سـعادت ز پر و بال هـما جلوه گر است

به خماریـن نگۀ شـوق دو چـشمت سـو گند

ز دل خـسته فقط مهر و وفا جلوه گر است

نتراوت ز نهـادم بـه جـز از بـیت و غـزل

تـا قـیـامـت ز لـبـان درّ ثنـا جلوه گر است

15/5/2014

رسول پویان

عشق

عشق بوی خوش بهاران است

زینت بـاغ ســبز انـسـان است

شهد کـوثر و رشک خلد برین

جـلـوۀ پـاک نـور یـزدان است

صد مـزامــیر در رگ تـارش

آتـشـین سـوزش نیسـتان است

شــور مـیـنـا و آتــش ســاغـر

جوشش بزم می پرستان است

هـم خـرابـات و هـم مـناجـاتی

بـادۀ نـاب و نـور ایمـان است

جــذبـه و قــوّت حـیـات بـشـر

 دردوسوزوشفا ودرمان است

کاخ ظـلـم و نــظـام اســتـبـداد

نزدعشق ازاساس ویران است

یــار آزادگـان و مـظــلـومــان

گنج و سـرمـایــۀ فقیران است

گر بتابـد به قـلـب خان و غنی

شام تاریک صبح رخشان است

صدق و اخـلاص و پاکی دلها

نورجان چشمۀ خروشان است

خــالی از فـتـنـه و ریـا کاری

خصم کذّاب ضدشیطان است

درجهانی که عشق می سازد

پرزعطر خدا و وجدان است

مطربان را نـوای عیش مدام

نازش سازوسوزعرفان است

در کلـیسـا، کنیـسـه و مسـجـد

طور انجیل و نور قرآن است

دل بتـخـانـه، دیـر و آتــشـگاه

پر ز انوارعشـق جانان است

زندگان، مردگان ز هر جنسی

گرنکوبنگری زیک کان است

در ترازوی عشق و عدل خدا

مردوزن با حقوق میزان است

در نـبـــردِ مـقـــدسِ احـقــــاق

در مقابل صفوف گرگان است

عشـق نیـروی مشـتـرک باشـد

نزداوهرچه هست یکسان است

بشـکند حـرف و واژه و دفـتر

خارج از منطق دبـستان است

باب بهلول و یارمجـنون است

از شهنشاه بسـی گریزان است

خالی ازکبر و کینه و آز است

پرزصبروصفای دوران است

دشـمن اضطراب و یـأس بـود

بحر امید و مـوج ارمان است

جنبش و حـرکـت و تکامل را

قلب پرکار وگوهر جان است

هر کسـی جلوه یی تماشا کرد

عشق هردم جلوه بـاران است

گه چـو ابـر بهــار می گـریـد

گاه شـادی کـنان خـندان است

پای سـاز و سـرود می رقصد

مستِ مستانه وغزلخوان است

عشق والا تـر از بیان و سخن

جامه بدریده پاک عریان است

فطـرتـاً عـشـق اوج آزادیسـت

فارغ از قید و بند زندان است

هردو عالم غریق یک موجش

نه ز آغاز و نه ز پایان است

مـدعـی سـرّ عـشـق کی دانـد

تا اسـیر کلام و بـرهان است

عشق آواز فطرت و جانـست

نه دغلهای هرزه گویان است

زاهـد و شیخ هر کدام با مکر

عشق را دشمن هراسان است

عـالـم فـقـه و دیـن تـا بـه ابـد

دردبستان عشق ناخوان است

چـه خـوش آمـد کلام مـولانا

عشق درزره رزۀ جان است

گر تـو غـافـل زیاد معشوقی

عشق نه بازی پریشـان است

از فـنـا و بـقـا چـه مـی دانـد

آنکه سرگشته دربیابان است

عشق بحریست بحربی پایان

اندران صدهزارجریان است

آبم از سر گذشت باکی نیست

نیزه ای یا دوصدچندان است

برغریق بحارعشق و وصال

قهر امواج لطف باران است

16/5/2014

رسول پویان

مادر

نور حق دردل مادر چو گذر پیـداکرد

بند فـردوس فـروپاشـیـد و در پیداکرد

عشق در چشم تـو مفهوم دگـر پیداکرد

جـلوه باریـد بـه دل ‏هـا و نظـر پیداکرد

نـور یـزدان بـه سـراپـردۀ توحید دمید

دردل شوهروزن شور وشرر پیدا کرد

طفل بدخوی زمان محو تماشای تو شد

فـلک پیر به گـردش شد و پـر پیداکرد

لنگر عشـق تـو افـتاد بـه دوران زمین

موج مستانه شد و کوه و کمر پیدا کرد

بـذر آفـت زدۀ دهـر بـر آمـد ز خـاک

نخــل خـشـکـیـدۀ ایـام ثـمـر پیـداکـرد

نفس لطف تو پیچید در آغوش حیات

گـرم شـد دامن هستی و اثـر پیدا کرد

برلب هستی خامُش نبود شعر و غزل

شور و احساس تو معنای هنر پیداکرد

آفتاب از بغـل گرم تـو شـد جلوه کنان

برق رخسار تو سودای سحر پیداکرد

جنگل تیره کنام دد و دیوان شـده بود

مهر آغـوش تو غوغای بشر پیداکرد

شـورش جام به زندان کهن بود اسـیر

غوطه زدعشق تودربحروگهر پیداکرد

ورق بـسـتۀ تـاریـخ سـیـه بــود سـیاه

نـام مـادر بدرخـشـید و قـمـر پیداکرد

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید