WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  طرح بی رنگی تصویر خیال -  نالۀ مرغ چمن                   رسول پویان 

رسول پویان

طرح بی رنگی

کاسـۀ چـیـنی تـن را در دمـن بشکسته ام

کوهها برهـم زدم تا ما و مـن بشکسته ام

طرح بی رنگی فکندم درجهان پرزرنگ

گـرمی بـازار طاووس چـمـن بشکسته ام

دربهارعشق ومستی بسکه میجوشد فغان

عاقبت چون شوربلبل درسخن بشکسته ام

جامۀ تقـوا ز تـن بیرون فکـندم بی دریغ

پیکـر زهـد و ریا را در بدن بشکسته ام

سرو آزادم، ندارم باک از پوشـاک برگ

صد انـارسـتان معنا در یخـن بشکسته ام

عشق از شیرین مجو درکاخ زیبای خیال

سرها برسنگ سنگ کوهکن بشکسته ام

درغل و زنجیر زندان تعصب عشق مرد

زان سبب بتهای مغزمردوزن بشکسته ام

بس که سنگ عشق کوبیدم بردرب وصال

شیشۀ جهل و تعصب در وطن بشکسته ام

عشـق را با خـون نیامیزم با چال و فریب

تا که از شش سوچنگ اهرمن بشکسته ام

دام ها گـسترده انـد بهـر شـکار مـرغکان

ازیساروازیمین صد مکر وفن بشکسته ام

مدعی بیچاره در چـاه محن افـتـاده اسـت

تـا که مشکـستان آهـوی خـتن بشکسته ام

نطفه بودم طفل گشتم نوجوانی ها گذشت

عشق جاویدم نه در لای کفن بشکسته ام

27/5/2014

رسول پویان

تصویر خیال

صـورتکـدۀ عـشـقـم و تصـویـر خیالم

طاووس چـمـن گـم شـده در پَرپَر بالم

آن آهـوی زیبا که بـود رشک غزالان

نقشی بدل افکنده ز جوش خط و خالم

در برگ خـزانـم بنگر جـوش بهـاران

در دامـن گلـریـز چـمـن عطر شـمالم

در بـزم جنون عـلم و خـرد راه ندارد

فـارغ ز غـم مـدرسـۀ پـر قـیل و قالم

ازخون دلم آب خورد برگ وبرعشق

پر ریشه درختی شـده این تازه نهالم

در بحـر مجـازی نبود جـایگۀ عـشق

تا غـرق بـه ابحار یـقین گشـته کمالم

فهم سـخن عشـق نگنجـد بـه دل غیر

بیهـوده مکـن سـیر بـه دنیای محـالم

خامُش نشـود تـا به ابـد آتـش شـوقـم

خورشید طرب نوردل جنبش و حالم

ازبسکه دل ازمهرو وفایی شده لبریز

تـا روز قـیـامـت نـرســد شــام زوالم

ازبرکت عشق وطرب وجذبه ومستی

شـور غـزل و بیتـم و مـشـتاق جمالم

در اوج تکامل که رسـد مرتبۀ عشق

در شـام جـنون منتظـر صبح وصالم

چنگی زده ام بر غـزل حافظ شیراز

در ســازگـۀ ســرّ ازل قـرعــۀ فـالـم

با این همه مستی وطرب در برمیهن

آزرده دل از دغـدغـۀ قـتـل و قـتـالم

6/6/2014

 رسول پویان

نالۀ مرغ چمن

 خار بشکستند در چشم وطن،

نالۀ مرغ چمن از دور،

می آید بگوش.

اشک ابر نوبهاری،

می چکد بر خون  وخاکستر؛

غنچه های تازه،

وز توفان وحشی گشته پر پر؛

کی زند نور امیدی حلقه کوبنده بر در.

موج پرچین نگه،

در ساغر بشکسته می چرخد؛

بادۀ شوق وطرب،

در جام دل، خونابه می جوشد؛

بانگ مرغ صبحدم،

خوابیدگان را کی کند بیدار،

تاگلوی ناله خیز مرغ حق باشد فراز دار.

باغ سبز آرزو ویرانه از-

- پائیز غم افزا؛

سبزه و گل در میان خار و خس،

گردیده نا پید ا؛

کیست یارب،

تا که پیراید گل و شمشاد،

- سرو و بید و ناژو را؛

آه !

بر باغی که همچون:

کوه و صحرا،

هرچه خواهد می دمد خود رو.

وای برما !

وای برما !

باغبان و باغداران کو.

1/2/1362

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید