WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 شعلۀ مهر و محبت -عشق و آزادی - نسل نو و روز نو در میهن - دوبیتی ها      رسول پویان 

 رسول پویان

شعلۀ مهر و محبت

گلِ دل در چمـن ناز و ادا جلوه گر است

عندلیبی شده با شور و نوا جلوه گر است

عطـر شـادی فگـند در دمـن خـسـته دلان

با گلاب وعسل ورنگ حناجلوه گر است

وحشت آباد محن را بـدهـد شفـقـت و مهر

با دلِ نازکِ پرعشق وصفا جلوه گر است

با سرود وغزل ومطرب و می آمده است

مست، جانانۀ مـن بر سـرپا جلوه گراست

دیگـر از عـشق هـراسان نشود خاطر یار

شعلۀ مهر ومحبت همه جا جلوه گر است

بـه تـمـنـای فـقـیـرانــۀ دل عـیـب مگـیــر

که از آن مـرتبۀ اوج غـنا جلوه گر است

تا ز خورشید، مسـاوات و سخا آمـوختم

نپسندم که ز بامی دوهوا جلوه گر است

ثمر عـشق و محـبت نفـروشم بـه جهان

آن بهاییکه بهرخیرورضا جلوه گراست

لـفـظ مسموم نیایـد بـه زبان از دل پاک

از لـب بحر فـقـط درّ ثنا جلوه گر است

لایــق اوج ثــریــا بـه نمـا پــَـرپـــَر دل

آن مقامی که زپروازهما جلوه گر است

گر به نورهنرعشق شدم عرق چه باک

گنج اسـرار بقـایی ز فـنا جلوه گر است

بجز از وصل نباشد ثمری درخورعشق

آن سروشیکه زاسرارخدا جلوه گراست

لـذّت وحـدت کامـل بشـود زینـت عـمـر

تا ز دل جاذبۀ مهر و وفا جلوه گراست

3/7/2014

 

رسول پویان

عشق و آزادی

بیا که باده به ساغر به پای ساز کنیم

لوای ساقی و مطرب زنـو فراز کنیم

زسجـدگاه ریـایی همیشه بـرخـیـزیـم

به تاق ابروی خوبـان فقط نماز کنیم

طلـسم کـیـنـۀ صیـاد را فـروپـاشــیـم

درِ قـفس به مرغان خسـته بـاز کنیم

به آهـوگان و غـزالان میهنم سـوگند

ستیزه با دد و دیو و سـر گراز کنیم

ز تاج و تخت ستمکارگان بگریزیم

بـنـای کاخ سـخـن بـا لـب ایاز کنیم

حـدیث زلف پریشـان ماهـرویان را

نثار خسته دلان در شـب دراز کنیم

شمیم بیت وغزل های دلکش نو را

برای تازه عروس وطن جهاز کنیم

به یمن همت والای عـشق و آزادی

ز بند غـیر دل و جـان بی نیاز کنیم

شکوه عصر تمدن اگر بغارت رفت

نشـاط و شـوق فـقیرانه شهنواز کنیم

اگـر کسـی نشـود محـرم دل مسکین

دیگـر به چـشـمۀ آب زلال راز کنیم

دل تپیده به خون را به کورۀ هجران

چـو پـاره پـارۀ پولاد غـم گـداز کنیم

اگر به روی وطن درب امنیت بستند

دری ز عشق ومحبت دوباره بازکنیم

به بـزم سنبل و ریحان و نرگس فتّان

 دماغ خسته دلان پرزعیش ونازکنیم

به دشـت و درۀ بابا و کـوه هندوکش

کـنـار رود وطـن یـاد نی نـواز کنیم

15/6/2014

رسول پویان

نسل نو و روز نو در میهن

عشق را در تار میهن ساز کن

قـصـۀ مهــر و وفــا آغـاز کن

کینه را ازدل برون افکن بسوز

در دل شب مشعـل دانش فـروز

خـانۀ جـان از عـداوت پاک کن

سـینـه را گنجـیـنـۀ ادراک کــن

چیست آخرحاصل این جنگ و خون

جـز خـرابـی و تبـاهـی و جنـون

هردلی در درد میهن ریش ریش

خاطـرهـرهموطن زار و پریش

کس نیابی خنـده رو و شـاد کام

کس نبیـنی فـارغ از رنج مـدام

لــرزۀ وحشــت بـدل افکـنـده اند

ریشـۀ صلح و صفا را کنـده اند

خصـم میهـن آتـش افـروزی کند

غــارت آرامــش و روزی کـنـد

نیست رحمی در دل چون آهنش

گرگ وحشی خفتـه در پیراهنش

کـشتـه با تیــغ ستــم چــوپـان را

بر دریــده قــلب گــوسفنــدان را

خاک درچشم و طن پاشیده است

دیده پرخون کرده بخراشیده است

مـام طفـلان وطــن را کشتـه زار

طفـلـکان هـــرسـو فتـاده بـی قرار

نه عروسک بازی و نه نان وآب

برده فقرووحشت ازچشمان خواب

خــورده دیــوانـی پــریــزاد ورا

خــــــــــاطــــر آرام و آزاد ورا

خــار وحشــت میــوۀ تـلــخ آورد

از جنـوب و شــرق تا بلـخ آورد

بامیان وغوروپروان درغم است

درهرات و شهرغزنی ماتم است

قـنـدهـار و هیـرمـنـد آرام نیست

فاریاب و پکتیا خوش کام نیست

در بـدخشـان مـاتم دیـرینه اسـت

درشمال و غرب ظلم وکینه است

بـس که کـنـرهـا مـوشـکـبـار شد

ظلم طالـب هـر طرف بسیار شد

از جـلال آبـاد و کابـل تـا فــراه

مــردم بـیـچـاره در وضـع تبـاه

پنجـه هـا و سـرهـا بـبـریده انـد

راه افــراط و بـلا بگــزیـده انـد

ازعرب آمد سیل خـشـم و کیـن

صدهزاران کشته گشتند وغمین

داعـش و بوکـوحـرام و طالـبان

ضـد انـسـانند و مـردود جهـان

رســم الـقـاعــده را جـاری کنند

کـیـنـۀ اعــراب را ســاری کنند

جا به پاکستان دارنـد سالهاسـت

خیز شـان بـا نقـشـۀ دجّالهاسـت

کیسه ها پر دالر و پونـد و ریال

در سرِشان فتنه های بس محال

ذهـن افـراطی فـقـط مرگ آورد

از درِ مـســـجــد تــا ارگ آورد

تخم یأس وناامیدی کاشت خصم

برکت ازخرمنها برداشت خصم

اختـلاف مـذهـب و قـوم و نـژاد

دروطن با مکر و فن بنیان نهاد

کرد در رگهای میهـن زهـر مار

بـرد شـهـد و انگبـیـن را از دیار

جنگ قومی بهرچوکی نارواست

حیله با آرای مردم بس خطاست

ارگ فـاســد لایـق مـردم نیـست

نور حق درقعر ظلمت گم نیست

درخـور حکّام فـاسـد لعنت است

رزم مـا بـا مافـیای قـدرت است

عهـد مـردم بـازی حکام نیـست

تخـتۀ شطـرنج هـر بـدنام نیست

شـاهـد مـا پنجـۀ بـبـریـده اسـت

آن که راه مـردمی بگزیده است

وحـدت مـردم دوای درد ماست

نـوبهـار روزهـای سـرد ماسـت

نـور عشـق و همت روشـنگران

می کند ویرانـه را چـون گلستان

مهر میهـن را شـکـر بـاران کنـد

تلخی و غـم را ز بن ویـران کند

آتــش انـــدازد بــه بنیــاد نـفــاق

بـرکنـــد بیــخ کـهــن زاد نـفـــاق

نـغمۀ یاران ســرود وحـدت است

اتّحــاد مـــردم با غــیــرت اسـت

نرگس وسوسن رفیق سنبل است

نـسترن یـار و نـدیـم بـلـبـل اسـت

خار وحشت ازچمـن بیرون کشید

نیــش مـار از پیـکرهـامـون کشید

پشه و کیک و مگس را سـم زنید

اتّحــاد گــرگ هــا بـرهـــم زنـیـد

بـا غــزالان ســیـه چـشــم وطــن

هیچ مگـواز کینه و خـشـم وطــن

نسـل نـو را روز نـو آیـد بـه کار

نغـمـه هـای بـلـبـل و فـصل بهـار

بـا وطـنــداران وطـنـــداری کنیــد

غـم زدلهـا دور و غمخواری کنیـد

طــرح نــو آریــد بـمـیـدان وطــن

پـاس داریـد عـهـد و پیمان وطــن

 رسول پویان

دوبیتی ها

دوبیتی هماره زیباترین و مناسب‏ترین قالب برای ابراز شور و حال عشق، سوز و درد انتظار، شوق وصل و مراد، صداقت و اعتماد عاشقان و پاکیزگی و صفای ‏دل بوده است. با سرایش دوبیتی آنچه در اعماق ناخودآگاه وجود نهان و در ژرفنای دل و اموج مغز پیچان است، فرصت رهایی وگشایش می‏یابد. در دوبیتی های آتی شما آن حالات یاد شده را به طور بسیار طبیعی، زلال، پاکیزه، صادقانه و خالصانه مشاهده کرده می توانید. فقط عشق، محبت و انرژی فطری خالق این دوبیتی ها بوده است.

در این برهه زمان تاریخی وطن در آتش ناامنی، بحران، ندانمکاری و انارشیزم آشکار می سوزد. حاکمان در فساد، اختلاس و چور و چپاول دارایی های کشور و هست و بود مردم غرق اند. خارجیان فقط به دنبال منافع خود می باشند. مردم مظلوم، محروم و عذاب کشیدۀ ما با اظطراب و نگرانی، پنجه های بریده و دل های خونین و غمین به آیندۀ مبهم و تاریک خیره شده اند. من هرچه فکر کردم چیزی بهتر از عشق و محبت نبود که به مردم میهنم تقدیم کنم. روی این منظور با پیکش «دفتر دوبیتی های پرسوز» خواستم تا گلاب عشق، محبت، احساس، عاطفه، شور، مستی، طرب و صفای دل بیفشانم؛ با این طریق مشام شهروندان کشور را خوشبو و دلهای غمین را تا حدودی شاد گردانم. عشق و محبت هماره جاودان و میوۀ وصل نصیب عاشقان پاکباز باد.

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید