WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  اژدهای کین و تعصب -  کلبۀ خراب  ـ خواب سنگین                 رسول پویان

رسول پویان

اژدهای کین و تعصب

بی عشـق زندگی شب ظلمت سرا شود

خـالی ز مهـر و عـاطـفۀ پـر صفا شود

گر درّ و گوهر از دل دریا برون کشید

چـون بـرکۀ ســتـاده دیگـر بی بهـا شود

در پـای خـُم اگـر نکـشی بـاده دم بـه دم

شــوق خمـار و لــذّت مـسـتی فـنـا شـود

گـر اژدهـای کین و تعصب گـزد تـو را

دل پرز زهر وحشتِ بغض و وغا شود

عشق ظریف وشوق طرب گررود زدل

کار تو نوحه وغـم و سوگ و عزا شود

زاهـد بـه فکـر سجده و واعظ به گفتگو

خاخام در ستیزه که دین بی عصا شود

داعـش بـه قتل و کین بـود شهرۀ جهـان

طالب بـه جـان مـرد مـا چـون وبا شود

در غـور نوعروس جوان با همه کسان

قـربـانی خشـونـت و جـنگ و بـلا شود

در غـزه و مداین و سـودان و اوکراین

هر لحظه این جنایت و این ماجرا شود

نـوری دیگـر ز کعـبۀ دل هـا نشـد بلـند

در تـیـره دودِ گلخـنِ تـن چـشـم وا شود

رخت سـیاه بر تـن و ابـر سـیه بـه سـر

یارب چه سَیل مضحکِ خونین بپا شود

جنگ عـقـیده کـرد بـشر را ز هـم جـدا

هرکس به زور وپیسه خود رهنما شود

سرمایه هست و بـود زمین را کند تباه

غـافــل از آن که فـانی رمـز بقـا شـود

عشـق و صفا و شوق ز دل ها گرفتند

زانـرو بهشـت، دوزخِ قهـرِ خـدا شـود

26/7/2014

 رسول پویان

کلبۀ خراب

تنهـا شـبان تـیـره و ســردی سحـر کنم

جز عشق و باده از همه قطع نظر کنم

ساقی کجاست تا که دهـد باده دم به دم

دریا کشـم و قـصه دیگـر مختصر کنم

در کلـبـۀ خـرابـۀ خـود پـادشــاه شــوم

لعنت به کاخ سلطنت و کـر و فـر کنم

موج ترانـه از دل پـر خـون سـر کشد

جـام و طبق پـر از زرِ درّ و گهر کنم

گـر نـشـود دعــا و ثـنـای خمـوش دل

گـوش فـلک ز نالـه و فـریـاد کـر کنم

با عشـق پاک و خالصِ دلهای بی ریا

شـور و نشاط و جـذبـۀ دل بیشتر کنم

بگریزم ازمعامله در عشق و دوستی

دوری زمکروحیلۀ سود و ضرر کنم

بـا فتنه هـای مبهـم غـولان کنم سـتیز

فرهنگ را ز چنگ سیاسـت بدر کنم

در راه عشق ووحدت پاکان روزگار

کار و تـلاش و هلهـلۀ پـر ثـمـر  کنم

از انتقام و کینۀ دشـمن هراس نیست

از تیغ دوســـتـان ریـایـی حــذر کـنم

گرخصم کینه توزوطن نقشه ها کشد

باشورعشق وعقل وخرد بی اثر کنم

آزادگی وعشق وصفا مشرب من است

در راه حفظ عهد ووفا ترک سر کنم

گـر سـوختند کینه وران لانـه ام ولی

بـا آرزو بـه جـانب میهـن سـفـر کنم

رسول پویان

خواب سنگین

بهر طرف که نگه می کنم شب تار است

سـپـیـده در شـکم اهـریمـن گـرفـتار است

از آن دمی که بـه مکـر و ریا نوحه کنند

به جـای شـادی و لبخند گـریـۀ زار است

امـیـد سـبـز بهـاران اســیـر پـایـیـز اسـت

به چـشم غنچۀ گل نیش عقرب خار است

ز آســمـان غــم و درد و بـلا هـمی بـارد

طـبیب مـرده و آدم ز ریـشـه بیمـار است

هنوز کوکب طالع به خواب سنگین است

در آسـمـان خـیـال اضطـراب بیدار است

متاع عشـق و محبت مکـن عرضه دیگر

که حُبّ قدرت و سـرمایه باب بازاراست

توگویی رحم وعـواطف نمانده در دل ها

فقط زجور وستم ظلم وکین سرشار است

عـراق و شـام و فلسطین اسیر بیداد است

بهرکجا نگری خون و جنگ و ادباراست

به نـام مـذهـب و قـوم و گـروه می تازنـد

همه تعصب و افـراط و گند اشـرار است

سـلاح پـر خطـر دیـن و دانـش و منطـق

بـه دام فـتـنـۀ اهــل ریـا گـرفـتــار اســت

بسی گـذشـت زمـان و کسـی نـدیـد عـمل

ز شیخ و واعـظ و مفتی فـقط گفتار است

بگـرد محـور خُـرد و بـزرگ می گـردند

درین زمـانـه فـقط چرخ ودورِاقمار است

ز تـارِ بـسـتۀ دل هـا کـسـی گـره نگـشود

نوازشی که بدل زخمه می زنـد تار است

فـقــط نـه آدم و حـیـوان بـنـد زنــدان انـد

اسـیر دام بـلا آب و خاک و اشجار است

22/7/2014

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید