2015/04/16

 رسول پويان

 طالبان و روزهای دشوار هرات

بخش نخست

توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

مقدمه

از طالبان پديدة مبهم و پيچيده‏يی ساخته اند تا در راستای اهداف منطقه‏ای، بين‏المللی و داخلی خود بهتر از آنها استفاده کنند. تجارب تلخ نشان داده است که بار جنگ و ناامنی و بی‏ثبات‏سازی کشور توسط طالبان بيشتر از همه کمر مردم فقير و مظلوم افغانستان را شکسته است. برای شناخت طالبان نياز به درک و تحليل استراتيژيک منطقوی و بين‏المللی می‏باشد؛ زيرا ضـرورت وجـودی طالبان با اهداف استراتيژيک منطقوی پاکستان، عربستان سـعودی، بريتانيا، ايالات متحدة امـريکا و هـم پيمانـان آنها گـره خورده است.
در اين نبشتة مختصر به ابعاد بين‏المللی و منطقوی طالبان پرداخته نشده است؛ بلکه بيشتر به عملکر واقعی و اجرايی طالبان در هرات اختصاص دارد. معلومات و مطالب اين نوشته در زمان حکومت طالبان بر مبنای مشاهدات عينی نويسنده، مشاهدات عينی کسانی که در آن دوره زندگی می‏کردند، مصاحبه با هراتيان و اخبار راديو و روزنامة همان وقت استوار می‏باشد.        
مطالب اين اثر به مثابة مشتی نمونة خروار می‏تواند چهرة واقعی طالبان و ماهيت حکومت استبدادی آنان را آشکار سازد. همچنان از لابلای معلومات متذکره می‏توان به مظلوميت و محروميت مردم هرات در آن دوره پي برد. اميدوارم اثر حاضر بتواند ماهيت اصلی اين گروه را برای خوانندگان روشن سازد و به مردم کشور آگاهی فشرده‏ای ارايه کند . در اخير از خوانندگان محترم آرزومندم که از انتقادات و پيشنهادات سازندة خود دريغ نورزند.

ورود طالبان به شهر هرات

پس از شکست آخرين مقاومت قواي مشترک هرات و کابل در برابر هجوم برق آساي نيروهاي طالبان در منطقة شاهبيد ادرسکن زمينة ورود طالبان به شهر هرات فراهم شد. سران حکومت محلي هرات و هيئت بلند رتبة دولت برهان‏الدين رباني بعد از متواري شدن قواي موصوف روحية خود را از دست دادند. از شهر و مردم و امکانات وافر نظامي و اقتصادي دفاع نکردند؛ هزاران نيروي مسلح را بي‏سرنوشت رها کرده و به فکر نجات جان خود شدند. آنان در شب سه شنبه 14 سنبله 1374 خورشيدي به کشور ايران فرار کردند. طالبان بدون هيچ‏گونه مقاومتي وارد شهر شدند. فقط در پايان شب فير گلوله‏هايي براي لحظاتي کوتاه سکوت را شکست.

سيماي عمومي شهرهري در روز سه شنبه نخستين روز ورود طالبان از قول شاهد عيني: ساعت هشت و نيم صبح بود که از منزلم واقع درپاي مسجد جامع بزرگ هرات بيرون شدم و جهت ديدن اوضاع در سرک‏هاي شهر به گردش آغازيدم.

در مقابل قومانداني امنيه براي نخستين بار چشمم به چهرة يک جنگجوي طالب که با منديل سياه، پيراهن بلند و تنبان گشاد ملبس بود، افتاد. تويوتاهاي مزين با مرمي‏هاي راکت خبر از حرکت نظامي جديد و جنگ سرعتمند ديگري می‏داد. دورة دسته‏هاي مسلح پياده گرد و سنگرنشين مجاهدين و تانک‏هاي سنگين و زيل‏هاي کند روسي به سر رسيده بود. طالب راکت به دوش و شلاق به دست تويوتا سوار در حقيقت سنبل نبردي تازه و مرحلة جديدي بود.

در مراکز حساس و مهم شهر تعدادي از اين قوا مستقر شده بودند. در کنار درب غند نظم جهادي که تا ديروز مرکز فرماندهي نيروهاي امنيتي و نظامي فعال شهر محسوب می‏شد و هزاران نيروي مسلح در اختيار داشت، فقط يک نفر طالب نوجوان نشسته بود و از مجاهدين مسلح سابق اثري ديده نمی‏شد. در جنوب دفتر ولايت هرات به تعداد 20 نعش بي‏جان نيروهاي بي‏سرنوشت کابلي به روي زمين افتاده بودند که شب هنگام حين ورود طلبه‏ها از نابلدي به قتل رسيده بودند.

مردم شهر هرات با حيرت و تعجب به بازارها ريخته و قواي پراکنده و گرد زدة طالبان را تماشا می‏کردند. از وقوع بسيار سريع حوادث جاري گيج و منگ به نظر می‏آمدند. اگرچه به غم شکست قوماندان‏هاي سابق نبوده و از حکومت مجاهدين دل خوشي نداشتند؛ ليکن از قواي طالبان احساس بيگانگي می‏کردند. شوخي کنان باهم می‏گفتند که چه گونه اردو و پشتو ياد گيريم. قندهاري‏هاي ساکن شهر هري خوش و خندان در جاده‏ها موتر دواني می‏کردند و با طالبان همکاري مستقيم داشتند.

بيشتر دوکان‏هاي بازار شهر بسته بود. بعد از چاشت دوکاني را باز نديدم. ديگرگاهان بازارها خلوت شده بود. مردم بسيار خسته و افسرده معلوم می‏شدند. مثل اين‏که اندکي به خود آمده و به حال و آينده مي‏انديشيدند. از چهره‏هاي خاکزده و رنجور شان هويدا بود که به آينده هيچ اعتمادي ندارند. به نظر می‏آمد که از زير ناودان بر خاسته و در زير شرشره نشسته اند. از صحبت با اقوام و خويشان چنين بر می‏آمد که زنان و دختران تحصيل کرده از همه بيشتر نگران بودند. در اين روز هيچ نوع درگيري و ناامني رخ نداد. مردم هرات در يک نوع سکوت، ابهام و سردرگمي روز را به شب رسانيدند.

در شهر آوازه بود که دو لب شاهراه هرات‏ادرسکن و ادرسکن‏گرشک پر از اجساد کشته‏گان هراتي و کابلي است؛ آنان در جنگ با طالبان کشته شدند؛ کسي از ترس طالبان جرئت جمع‏آوري و دفن اين اجساد را ندارد. اين سنگدلي و بي‏رحمي طالبان در پايان روز بر ترس و نگراني مردم بسي افزوده بود.

آغاز حکومت طالبان در هرات

پس از ورود طالبان به شهر هرات نظم حکومت سابق به کلی بهم ريخته بود و در حدود 11 الي 12 هزار قواي مسلح قول اردو، قواي چهار زرهدار، لواي سرحدي، غند نظم جهادي، فرقة هفده، قومانداني امنيه و ماموريت‏هاي نواحي شهري به سبب فرار سران نظامي و حکومتي هرات متلاشي شده بودند.

در گام نخست شوراي علماي هرات (که در زمان اسمعيل خان از وفادارترين و نزديک‏ترين کانون ديني به حکومت محلي اين ولايت محسوب می‏شد و رئيس آن از مدافعان مجاهدين بود)، پيشتر از همه به استقبال طلبه‏ها شتافت و مولوي خداداد به نمايندگي از شورا، وفاداري خود را به طالبان اعلان نمود.

پالسي حکومت طالبان با صدور اطلاعيه‏هاي راديويي به سمع مردم هرات رسانيده می‏شد. به تاريخ 15 برج سنبله 1374 اطلاعيه 6 ماده اي توسط شوراي مشترک علماي هرات و طالبان از طريق راديو هرات پخش شد که متن آن به شرح زير است:

1.    هيچ کس حق ندارد به طور انفرادي و هيئت به بهانة تهلاشي(بازرسي) داخل منزل مردم شود.

2.    هيچ کس حق ندارد بدون اجازة ولايت موتر شخصي کسي را بگيرد و اگر گرفته باشد بايد دوباره به مالکش بر گرداند.

3.    مامورين و کارکنان دولتي مکلفيت دارند از اموال و دارائي ادارة مربوطة خود توسط نوکريوال محافظت کنند.

4.    امنيت شهر از طرف برادران طلبة کرام گرفته می‏شود و قابل تشويش و نگراني نيست.

5.    جزئي ترين مداخله به اموال شخصي و دولتي پيگرد شرعي دارد.

6.    قيود شبگردي از ساعت 9 بجة شب تا ساعت 4 صبح بر قرار است.

اطلاعية شوراي عالي طلبه‏ها: تمام معلمين و متعلمين ذکور مکاتب از روز پنجشنبه 16 برج سنبلة 1374 برسر درس و تعليم خود حاضر شوند.

چنان‏که از متن اعلاميه پيداست، طالبان به طور رسمي زنان و دختران را از حق تعليم و تعلم در مکاتب محروم کردند. اين اطلاعيه قلوب زنان و دختران هراتي را که به علم، معارف و تحصيل عشق مي‏ورزيدند نه تنها شکست؛ بلکه تمام اميدهاي آنان را به يأس مبدل کرد.

ابلاغية شوراي نظامي طلبه‏ها: تمام کارکنان نظامي و ملکي روز پنجشنبه 16 برج سنبله بر سر وظايف خود حاضر شوند، در غير آن مطابق قانون با آنها برخورد می‏شود.

اطلاعية طلبه‏هاي کرام و رياست محاکم

1.    تمام مأمورين قضائي شهر و ولسوالي‏ها برسر وظايف خود حاضر شوند.

2.    عارضين محترم از تقديم عرايض حقوقي خود الي 15 روز خودداري کنند.

 

رسول پويان

 

طالبان و روزهای دشوار هرات

 بخش دوم

 توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

تصوير واقعی طالبان در عمل

 طالبان در قدم اول ساختار فروپاشيدة  نظامي حکومت مجاهدين را در هرات خراب و به جاي آن دسته هاي مسلح خود را که سرعت عمل خوبي داشتند جايگزين کردند و تمام مراکز عمده و حساس شهر را به قواي خود سپردند. بيشترينة صاحب منصبان و ماموران سابق بخش نظامي از وظيفه برکنار شدند.

طلبه ها در بخش نظامي و امنيتي توجة اساسي خود را به ميدانهاي هوائي، فرقه و قول ‏اردو، لواي سرحدي، قومانداني امنيه، ماموريت ها، رياست استخبارات و امنيت ملي متمرکز ساختند؛ در بخش اقتصادي به گمرکات، شاهراه ها و حمل و نقل، تجارت، مستوفيت و بلديه، در بخش سياسي و مردمي به مقام ولايت، حاکمان حکومتی ها(ولسوالي ها)، اربابان قريه ها و ملا امامان مساجد و در بخش ديني به ادارة امر به معـروف و نهي از منکر، شوراي علما و آخوندان مساجد معطوف کردند.

حکومت طالب بر مبناي زور تفنگ و شلاق، دره و خشونت، تعصب و عصبيت قومي و مذهبي استوار شد. از احساسات مذهبي و ارزش هاي عقيدتي جامعه براي حفظ قدرت و تأمين منافع سياسي و اقتصادي خود استفاده می کردند. آنان با تأمين امنيت راه ها زمينة فعاليت را براي تاجران پاکستاني و تاجران دو تابعتي در همکاري با تجار قندهاري و هلمندي مساعد ساختند.

طالبان از حجم دستگاه اداري ملکي و نظامي کاستند و تمام چوکي ها و پست هاي مهم را در بين قوماندانهاي دسته های مسلح خود تقسيم کردند. تعداد زيادي از کارمندان فني و مسلکي هراتي از کار بر طرف شدند و يا در اثر کمي معاش و فشارهاي وارده مجبور به کناره ‏گيري گرديدند و در صفوف بي کاران و فقيران جامعه پيوستند. به اين ترتيب سيستم اداري عقب ماندة هرات که طي دهه هاي متمادي شکل گرفته و در دورة درازدامن جنگ ضربات کاري خورده بود، در زمان طالبان متلاشي شد.

ادارات مهمي چون رياست زراعت و مالداري، صنايع و معادن، پروژه ها، بانکها، معارف و دانشگاه(پوهنتون) سقوط کردند و به جاي آن يک ادارة بسيار ابتدايی که فقط به امور مشخص سياسي، نظامي، امنيتي، جمع آوري ماليات و درآمدهاي گمرکي خلاصه می شد، جايگزين گشت.

هدف اصلي حکومت محلي طالبان مطيع سازي مردم، جمع آوري سلاح، قلع و قمع قوماندانهاي جهادي و حکام محلي، حفظ امنيت راه ها و بنادر تجارتي جهت عبور و مرور اموال تجارتي و مواد مخدر، انتقال ذخاير سلاح و مهمات و امکانات اقتصادي و موجودي منقول هرات به قندهار و پاکستان تا اطلاع ثانوي ترسيم شده بود.

طالبان به امور فرهنگي، رفاه و آسايش مردم، رشد و انکشاف اقتصادي و اجتماعي هرات هيچ علاق ‏اي نداشتند و اداراتي که دراين راستا به وجود آمده بود براي طالبان جالب نبودند. آنان فقط به درآمدهاي فوري و اهداف روزمرة خود ‏مي نگريستند و موضوع عمده همان امنيت راه ها، تداوم قـدرت و سرکوب و خفه کردن صدای مردم بود.

آنان براي مطيع ‏سازي مردم، گوشمالي قوماندانها و جمع ‏آوري سلاح به سياست خشونت، سرکوب روحية مردم، لت و کوب، حبس و شکنجه هاي غيربشري روي آوردند؛ چنانچه هزاران تن از مردم مظلوم هرات در زير شلاق و چوب طالب هتک حرمت، ناقص ‏العضو و معيوب شدند. در هرات کمتر کسي است که سوز شلاق طالب را نچشيده و توهين و تحقير طالبان را تحمل نکرده باشد.

طلب ‏ها از مذهب و شريعت به حيث ابزار سياسي براي سرکوب مردم و حفظ قدرت و منافع خود استفاده می کردند و از انگيزه هاي قومي براي فريب قوم پشتون و کشانيدن آنان به جنگ اقوام ديگر يعني هموطنان و برادران شان، به شکل بسيار حيله گرانه کار می‏گرفتند

 تصوير واقعي طالبان در عمل

طالبان با خلق حوادث و پروپاگندهاي مصنوعي مردم را مصروف و سرگرم می ساختند. در اين عرصه از ادارة امر به معروف و نهي از منکر و جاذب ‏هاي مذهبي و شرعي با مهارت تمام استفاده می کردند. مردم را فرصت نمی‏دادند تا به موضوعات اساسي فقر و بيکاري، گرسنگي و بيماري، دزد ‏هاي مسلحانة شبانه، چور و چپاول دارائي ها و ذخاير هرات و در يک کلام به امور سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه فکر کنند و از آزادي هاي اجتماعي و حقوق حقة اسلامي و انساني خود سخن به ميان آورند. در اين‏جا به وقايع و حوادثي اشاره مي شود که باچشم سرمشاهده شده و به عنوان مشتي از خروار چهرة واقعي طالبان را در آئينه حقيقت منعکس خواهد کرد.

ستيز با احساسات جوانان

ساعت 11.5 بجة روز دوشنبه 27 سنبلة 1374 بود. تويوتا هاي طالبان با بيرق‏هاي سفيد و گلوله ‏هاي راکت اين دو سنبل متناقض جنگ و صلح در سرک‏هاي تنگ و کوتاه هرات به شتاب حرکت می کردند.

در اين وقت موتر امر به معروف و نهي از منکردر جلو شهابي مارکت واقع در شهرنو توقف کرد. طلبه هاي مسلح وارد مارکت شده و جوانان و نوجوانان را قطار کردند تا به نوبت موهاي شان را قيچي کنند. يکي از جوانان هراتي به منظور دفاع از شخصيت انساني خود نگذاشت بر موهاي زيبايش قيچي اندازند؛ اما مقاومتش به زودي در زير مشت و لگد و شلاق درهم شکست؛ کاکل‏هاي قشنگش را نه  با قيچي، بلکه با سرنيزة تفنگ بريدند.

دوکانداران از اين بي‏رحمي طلبه ها به خشم آمده و به طور دسته جمعي به سوي ولايت روان شدند تا به والي شهر شکايت کنند. هنوز مسافتي نپيموده بودند که افراد مسلح جلو شان را گرفتند. اين خبر در شهر هرات پيچيد و طالبان براي فرونشاني خشم مردم ازطريق راديو لت و کوب جوان هراتي را اشتباه دانستند؛ ليکن به مرور زمان دامنة فعاليت‏هاي پوليس مذهبي چنان زياد شد که نه تنها جوانان و نوجوانان، بلکه مردم هرات در مجموع هر روز به بهانه‏هاي مختلف آزار و اذيت مي شدند. اين جريان به عمده ترين مشغوليت و گرفتاري روزمرة اهالي شهر تبديل شده بود.

 تشهير عجيب

ساعت 5 بجة بعد از چاشت روز چهارشنبه 19 برج ميزان 1374 نمايش خنده آوري توسط طالبان به نمايش درآمد. مرد بي‏چاره اي را در حالي که رويش را سياه کرده و کلاه سرخ بزرگي بر سرش نهاده بودند در پشت موتر تويوتا در بازارهاي شهر مي گشتاندند. عرق شرم و خجالت از روي و گردن آن مرد نگون‏بخت شارگرفته بود.

مردم در دو طرف پياده‏روها و بر در دوکان هاي خود باحيرت اين منظرة دلگداز را تماشا می کردند. تعدادي از اطفال و نوجوانان بی‏کار غيوزنان به دنبال موتر مي دويدند. پوليس مذهبي طالبان با بلندگو جار می ‏زد. اي مردم! به دانيد که حال و عاقبت آدمهاي مجرم و نافرمان از اين بدتر است. به کوشيد تا مردم آرام و سر به راهی باشيد.

افراد استخباراتي طالبان درلباس پوليس مذهبي به مردم حليم، با آبرو و شرف هراتي نشان می دادند که پامال سازي آبرو و شرف در جلو سر و سيال و قوم و خويشان تان به بهانه هاي مختلف بسي آسان و ساده است و اين يکي از نمونه هاي آن می ‏باشد.

نبرد اسلام قلعه

پس از شکست حکومت محلي قوماندانان و افتادن هرات به دست طالبان هيچ حرکت مسلحانه و مخالفت متبارزي عليه حاکمان جديد صورت نگرفت. بعد از گذشت مدتي به تاريخ شب شنبه 22 ميزان 1374 درحدود 250 تن از نيروهاي حزب جمعيت اسلامي و حزب وحدت اسلامي مقيم ايران به گمرک اسلام قلعه حمله کردند.

درگام نخست مناطق گمرک، تهانة جديد، کميساري و بازار اسلام قلعه را تصرف کردند. به تعداد 25 نفر از طالبان را دستگير و به ايران فرستادند. سپس با موترهاي سرعتمند آهنگ شهر هرات کردند. هنوز در بين راه بودند که با هجوم سريع نيروهاي طلبه ها رو به رو شده و به شتاب عقب نشيني کردند.

به قول شواهد عيني در مسير بازار اسلام قلعه الي نقطه صفرسرحدي در حدود هجده نعش بي‏جان به روي زمين بوده است و تعدادي از مهاجران نيز در مسجد اسلام قلعه توسط طالبان به هلاکت رسيدند. به اين ترتيب عمده ترين عمليات نظامي نيروهاي مشترک جمعيت اسلامي و حزب وحدت اسلامي که از پشتباني ايران هم برخوردار بود، بدون نتيجه به شکست مواجه گرديد.

ملا احسان والي هرات درمورد جنگ ياد شده در گفتگويي که از راديو هرات پخش شد چنين گفت: 45 اسير، 30 کشته، 8 موتر و مقداري سلاح از مخالفين به دست طلبه‏ها افتاده است. نفرات حزب وحدت و جمعيت اسلامي که توسط ايران مجهز شده بودند، ديروز از خاک ايران به اسلام قلعه حمله کرده و امروز توسط قواي مسلح طلبه ها شکست خوردند و به ايران فرار کردند.

پس از اين واقعه بعضي تحرکات مسلحانه در اطراف و قري ‏های هرات توسط مخالفان طلبه ها به راه افتاد؛ ليکن به سبب عدم استقبال اهالي از قوماندانهاي سابق گسترش يافته نتوانست. بعد از ترور علاءالدين خان فرد شماره دوم جمعيت اسلامي در هرات به تاريخ 16 سرطان 1375 مبارزات مسلحانة مخالفان طالبان در هرات ضربة شديدی خورد و مورال مجاهدين جمعيت اسلامي پائين آمد.

حجاب اسلامي در ورزش

پديدة حجاب اسلامي در ورزش در دورة مجاهدين مطرح شد و در دورة طالبان به زور شلاق تطبيق گرديد. ساعت 8 بجة روز دوشنبه 22 عقرب 1374 اعلامية رياست امر به معروف و نهي از منکر از امواج راديو هرات پخش شد و از عموم ورزش کاران ذکور تقاضا به عمل آمد که با حفظ حجاب اسلامي در ميدان‏هاي ورزشي حضور يابند و از پوشيدن لباس‏هاي تنگ و نازک اکيدا" خودداري کنند.

پوشيدن يونيفورم بين المللي نيکر و پيراهن آستين کوتاه براي ذکور چنان‏که در دورة مجاهدين ممنوع بود، در عهد طالبان به کلی غيرشرعي و غيراسلامي اعلان شد؛ اما هيچ لباس طالبی ‏ای در ورزش نيز معرفي نگرديد.

 

رسول پويان

طالبان و روزهای دشوار هرات

بخش سوم

توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

 

افزايش قيودات طالبي

درميان حوادث نادره و وقايع عجيبة روزانه چشمم به روزنامة اتفاق اسلام روز سه شنبه 30 عقرب 1374 افتاد که در آن آمده بود: طوري‏که به مشاهـده می رسد برخي مردان ملبس به لباس غيرملي و غيرسنتي مي‏باشند که پوشيدن اين‏گونه لباسها به وقار و حيثيت شان لطمه وارد مي‏کند. به اين وسيله به اطلاع مي‏رساند که مردان از پوشيدن اين‏گونه لباسها خودداري ورزيده و خياطان نيز از پذيرش و دوخت اين لباسها و لباس زنانه معذرت بخواهند

از اين اطلاعيه بر مي آيد که زنان از هرنوع دوخت و دوز لباس در خياطي هاي بازار منع شدند و مردان مقيد به پوشيدن لباس طالبي گرديدند؛ لباسي که به قول طالبان بايد ملي و سنتي باشد؛ اما هدف طالبان از مقولة لباس ملي و سنتي روشن نيست؛ زيرا در افغانستان اقوام و مليت‏ها در ولايات مختلف اين کشور لباس سنتي خود را دارند و لباس ملي در حقيقت شامل مجموعة آنها می‏شود که لباس تن طالبان می‏تواند يکي از آن باشد. تحميل لباس طالبي در تمام کشور و از جمله در هرات به جز تبعيض و ستم ظالمانه چيز ديگري بوده نمی تواند.

لباس ملي که به جايش، بيائيد کلاه خود را به پيش خود قاضي کنيم که از صنايع ملي ما چه باقي مانده است. چه فرق می‏کندکه تترون چيني، جاپاني، هندي، پاکستاني و ديگر تکه‏باب خارجي را چطور برش مي‏زنيم و منديل فاج جاپاني و لنگي اسپشل پاکستاني را چطور برکله بي مغز مي پيچانيم و کفش‏هاي چيني، جرمني، فرانسوي، ايراني و پاکستاني و پاپوش هاي متنوع ليلامي و نيمرو خارجي را چگونه به پا مي‏کنيم.

مثل اين که ما ميخواهيم با استعمال اجناس و تکه باب خارجي و پوشاک کهنه و ليلامي ديگران سنت‏هاي ملي را رعايت کنيم و ظاهر خود را با شريعت سياسي طالبي آراسته نمائيم. به قول معروف؛ به گير که نگيرد. طالبان با اين نمايشهاي قلابي تلاش مي‏ورزند تا خود را ملي و حامي سنن معرفي کرده و سر مردم را شيره بمالند.

مردم ما پاک گيج و سرسام شده اند و نمی‏دانند به ساز کدام حاکم محلي و نيروي قومي برقصند و اين سنن اسلامي و فرهنگ ملي را در پرتو شمع نيم مردة کي و در کجا پيدا کنند. طالبان عوض رسيدگي به امور اساسي و زيربنايی روز به روز بر شدت استبداد، اختناق و قيودات جانکاه در جامعه مي‏افزايند و سياست خشونت، تعصب، تبعيض و مداخلات بي‏جاي خود را در تمام زواياي زندگي اجتماعي، خصوصي و شخصي مردم گسترش می‏دهند. در اطلاعيه منتشره در روزنامة اتفاق اسلام 6 قوس 1374 آمده است:

 

1.    وجود مساجد، ملا امامها و وضوخانه درمؤسسات، ادارات، مارکتها و اقامة نمازهاي پنجگانه در تمام اماکن متذکره.

2.    رعايت حجاب اسلامي از طرف خواهران و عدم استفاده از چادرهاي نازک، مفشن و گلدار.

3.  از بين بردن عکسهاي مبتذل از ديوارهاي فروشگاهها، روي پارچه ‏ها و بالاي وسايل آرايشي و منع فروش هر نوع فته و کستهاي ويدئويي.

4.    گذاشتن ريش، عمامه و استفاده از لباسهاي ملي و سنتي.

5.  عدم استفادة خواهران از لباسهاي مفشن تنگ و چسپيده و آستين کوتاه، يخن برهنه و جوراب‏هاي نازک و جدا نمودن جاي زنان و مردان در بس‏هاي شهري.

6.    منع بودن سگ جنگي، کرک جنگي، کبوتربازي و کاغذ باد پراني.

 

تمام همشهريان مکلف به اجراي مواد فوق بوده و با متخلف رفتار جدي و شرعي می‏شود و مورد بازپرس قرار می‏گيرد.

موتردواني طالبان

سرعت موترهاي طالبان مسلح در بازارهاي تنگ و پر ازدحام هرات هماره ترس و وحشت مي‏آفريد. براي طالبان پياده روان اهميتي نداشتند و قوانين ترافيکي مهم نبود. آنان با شتاب و زور راه خود را باز می‏کردند.

روز شنبه ساعت 5 عصر 29 جدي 1374 بر سر تندة دروازه خوش موتر طالبان يکي از رهروان را زخمي‏کرد. افراد مسلح علاوه بر اين‏که از کردار خود معذرت نخواستند، به لت و کوب هراتي مظلوم پرداختند. اين ظلم و بي‏رحمي احساسات مردم را به جوش آورد. بالاي افراد مسلح حمله کردند؛ سلاح شان را گرفتند و موتر را آتش زدند.

بعد از اين حادثه تعداد زيادي از مردم به فرمان قوماندان امنيه دستگير و مجازات شدند؛ اما موترتازي طالبان همچنان به قوت خود باقي ماند و در سرک‏هاي هرات وحشت مي آفريد.

انهدام اسبان حوض سينما

زمستان سال 1374 بود. به دم حوض سينما ديگر سيل و صفايي ديده نمی‏شد. ياد دوران جواني به خير که در پاي اين حوض کنسرت‏های بهاری و تابستانی برگزار مي‏گرديد و خوانندگان هراتي مستانه آواز مي‏خواندند. در تياتر هري درامه ‏هاي دلچسپ و آموزنده‏ اي اجرا می‏شد. حالا نه تنها فاتحة همه هنرها را خوانده اند، بلکه به اسبان سمنتي بيجان نيز رحم نکردند.

اسبان حوض لبگردان درعهد پادشاهي ظاهرخان به کوشش استاد مشعل ساخته شده بود. طالبان آن را غيرشرعي دانسته و منهدم کردند. طوري‏که از اعمال طلبه‏ها بر مي آيد چيزي نمانده که براي نفس کشيدن هم قيودات وضع کنند و آن را برای هراتيان مظلوم غيرشرعی اعلان نمايند.

سيزدة نوروز

ميله‏هاي نوروز در هرات پيشينة بس دراز دارد و مردم آن را با خوشرويي و نشاط برگزار کنند. در فرهنگ باستان سيزدة نوروز نس شناخته می‏شود و هرسال آن را از خانه بيرون کنند.

مردم در اين روز در سبزه زاران، چمنستان‏ها و ميله‏گاه ‏ها به گلگشت و گردش رفته و روان را شاد و خرم مي‏سازند. زنان و مردان به طور جداگانه و يا فاميلي نان چاشت را بيرون از منزل صرف می‏کنند.

در عهد مجاهدين نوروز بدعتي در اسلام معرفي شد و از رفتن زنان به ميلة نوروزي جلوگيري می‏شد؛ ليکن طالبان به زور شلاق و تفنگ از رفتن فاميل‏ها به گلگشت و ميله جلوگيري کردند و بساط نشاط، عيش و سرور هرويان را به کلی برچيدند.

مجمع علماي افغانستان

به تاريخ 11 حمل سال 1375 مجمع علماي افغانستان در قندهار دايرشد. از هرات تعدادي از مولوي صاحبان هراتي به رياست مولوي خداداد در اين جلسه شرکت کردند. هدف از برگزاري آن بيشتر گزينش ملامحمد عمر به صفت اميرالمومنين امارت اسلامي طلبه‏ها بود. بعد از آن فشارهاي طالبان بر مردم افزايش يافت و جنگ‏ها دامنه ‏دار تر شد.

تشهير زناکار

ديگرگاه روز سه شنبه 22 جوزاي 1375 بود که روي مردی را به جرم زنا سياه و در حالي که قوطي‏هاي خالي را برگردنش آويزان کرده بودند، بر پشت موتر در بازارهاي شهر چرخ می‏دادند و خلايق زيادي آن را تماشا می‏کردند. بعد از اين رسوايی نوبت به سنگسار زن مظلوم می‏رسيد.

تمايل جنسي به عنوان يکي از نيازهاي زندگي انساني وجود دارد و در جوامع مختلف به آن راه‏حل‏هاي گوناگون به وجود آمده است. ازنگاه اسلامي ازدواج بهترين راه رفع اين نيازها تشخيص شده که به سبب رسم و رواجهاي جاري و مصارف کمرشکن براي جوانان فقير بسي مشکل می‏باشد.

شيوه‏ هاي مشروع و نامشروع رفع تمايلات جنسي براي ثروتمندان و زورمندان از جمله سران خود طالبان فراهم است؛ ليکن اين فقيرجوانان اند که به دام طالبان افتاده و در جامعه رسوا و عذاب‏کش مي‏شوند. همان طور که فساد اخلاقي و بي‏بند و باري جامعه را خراب می‏کند، سرکوب غرايض جنسي نيز پيامدهاي روحي و رواني بسيار منفي به بار می ‏آورد.

جوانی دربند

روز پنجشنبه 15 برج جاري سال 1375 بود. ساعت بند دستم 11 بجة پيش از چاشت را نشان می‏داد و شمور سـوزناک قـوس بر سر و روي آدم شـلاق مي‏کوبيد. در مقابل قلعة اختيارالدين غرق تفکر شده بودم و گاه گاهي آواز بلند کوت‏فروشان پايحصار رويايم را مختل مي‏کرد.

به روزگاران بس قديم می ‏انديشيدم که محکومان را به حکم قاضي شهر از برجهاي بلند اين دژ کهنسال بر زمين می ‏انداختند و زناکاران را در پاي ارگ سنگسار می‏کردند. مثل اين‏که زمان به عقب برگشته است و همان اعمال خشن و متعصبانه باز تکرار مي‏گردد. اين بار نه به خاطر باورهاي اعتقادی مردم، بلکه به منظور حفظ قدرت سياسي و سرکوب آزادگی و روحية سلحشوری مردم.

در زمان قديم شنيدن موسيقي، رقص و اجراي سرگرمي‏ها حرام نبود؛ اما حالا آنهم جرم به حساب آيد. آدم اختيار هيچ چيز خود را ندارد. همه چيز در اختيار ادارة امر به معروف و نهي از منکر قرار گرفته است.

در اين مواج درياي روياها غرق بودم که آواز بلند جارچي طالبان مرا تکان داد و متوجه شدم که دو موتر تويوتا پشت سرهم در حرکت اند. در موتر عقبي جواني دربند ديده می‏شد که رويش را سياه  کرده و چند تا فته (نوار) ويديويي و موسيقي برگردنش آويزان کرده بودند. ماموران امر به معروف و نهي از منکر با بلندگو جار مي‏زدند:

اي مردم باخبرباشيد! حال هر کسي که ويديو و تلويزيون تماشا کند و به موسيقي گوش دهد و يا نوار ويديويي و موسيقي پخش کند از اين جوان محکوم بد تر است. بدانيد که درشريعت اسلام ديدن تلويزيون، ويديو، شنيدن و نواختن موسيقي حرام می‏باشد و متخلفان به سخت ترين مجازات شرعي رو به رو می‏شوند. مردم با حيرت به جوانک دربند مي‏نگريستند و هرکس نجواکنان چيزي می‏گفت.

با تمام اين سختگيري‏ها و خشونت‏ها ديدن فيلم‏هاي ويديويي و ماهواره ‏يی يک امربسيار عـادي شده است و بيشتر مردم خـود را به آن سرگرم مي‏سازند. گفته می‏شود که برخي از طلبه‏ها نيز به تماشاي فيلم‏هاي رقص و آواز زنان پيشاوري علاقه دارند و در خفا تا گل صبح تماشا می‏کنند.

ادامه دارد

طالبان و روزهای دشوار هرات

بخش چهارم

توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

 

بستن حمامهاي زنانه

درفرهنگ هرات حمامهاي عمومي تاريخ بسيار طولاني دارند و اين رسم بازندگي آنان پيوند خورده است. بادهاي 120 روزه، گرد و خاک، کارهاي روزمره و هواي بري هري چرک را به روي پوست جاگير می‏سازد و زدودن آن نياز به حمام‏هاي گرم هراتي را در طول تاريخ به وجود آورده است.

بيشتر اهـالي هـرات کارگر، پيشه‏ور و دوکانـدار می‏باشنـد؛ هفتة يک‏مرتبه می‏توانند درحمام‏هاي گرم و پر ازدحام عمومي به زور کيسه‏ و روشويه هاي هراتي چرک را از بدن دور کنند. زنان هراتي هم با پخت و پز، جاروکشي، گرد و خاک و دود و خاکستر سر و کار دارند و به سان مردان هفتة يک‏بار به حمام مي‏روند و مدت طولاني در حمام مي‏مانند تا بدن شان آماده شستشو و کيسه‏کشي شود. اهالي فقير هرات به سبب گراني مواد سوخت نمی‏توانند حمام‏هاي خانگي را گرم کنند.

طالبان بيشتر در مناطق گرم پاکستان و جنوب افغانستان زندگي دارند. از پديدة حمام‏هاي سبک هراتي بيگانه اند. آنان ضرورت آن را در هرات درک نمی‏کنند و اگر کسي به آنان توضيح دهد به آن اهميت نمی‏دهند. طالبان با اين ديدگاه بسيار محدود و ابتدايی نه تنها پديده ‏هاي عصر جديد را درک کرده نمی‏توانند؛ بلکه با ارزشهاي تاريخي، عنعنات و رسم و رواجات پسنديدة مردم افغانستان نيز مبارزه مي‏کنند.

آنان حمام‏هاي عمومي زنانه را غيرشرعي و غيراسلامی اعلان نموده و زنان را از رفتن به حمام منع کردند. طبق اعلامية قومانداني امنيه که به تاريخ 30 قوس1375 از طريق راديو هرات پخش شد، تمام حمامهاي زنانه هرات مسدود گرديد.

اين نظافتگاه هاي پارينه براي زنان نه تنها به حيث محل جانشويي قابل استفاده بود؛ بلکه کلوب اجتماعي، محل ديـد و بازديـد و اختلاط‏هاي زنانه محسوب می‏شد. طالبان شايد به اشارة باداران خود از گردهم‏آيی و اجتماع زنان در حمام‏ها جلوگيری کرده اند تا از گسترش اخبار ضد طالبی جلوگيری کنند. اين در واقع يک دستور سياسی و امنيتی بوده است.

تظاهرات زنان شهر هرات

بعد از تصرف هرات توسط طالبان فشار بر زنان روز به روز شدت گرفت. طالب با تفسير ويژه از شريعت اسلام زن را در کنج خانه زنداني کرد و به او دستور داد که به حمام عمومي نرود، چنان آرام گپ بزند که صداي او را مرد بيگانه و نامحرم نشنود، سر تا قدم خود را با چادر بپوشد، لباس‏هاي قشنگ و رنگارنگ به تن نکند، به گلگشت و تفريح نرود، در مکتب و فاکولته درس نخواند، دربيرون منزل کار نکند و خلاصه درچهارديواري منزل بچه بزايد تا لشکر طالبان زياد شود.

سختگيري و خشونت طلبه‏ها انگيزة حرکت و خيزش را در بين معلمه‏ها و زنان تحصيلکرده به وجود آورد. در بعضي محافل خصوصي زنانه مانند فاتحه، عـروسي، تکاياي روضـه‏خـواني و حمام‏ها از اعمال ظالمانة طالبان انتقاد و شکايت مي‏شد. زنان بيچاره و مظلوم باهمديگر درد دل و اختلاط می‏کردند. اين اخبار در سطح شهر پخش می‏شد. طالبان براي جلوگيري از گسترش تبليغات و اخبار ضد حکومتي دست به مسدود کردن هرنوع کانون و محل تجمع مردمی ‏زده و به آن جنبة مذهبي دادند.

به تاريخ 9 حمل 1375 تعدادي از دختران پوهنتون هرات در جلو در ولايت تجمع کردند تا جهت گشايش فاکولته هاي زنانه به نزد والي شهر عرض نمايند؛ اما هيچ گوش شنوايي در حکومت طالبان وجود نداشت و تجمع مزبور نتيجه نداد.

صبح شنبه اول جدي 1375 به تعداد چند صد زن تحصيل کرده از پارک شهرنو درمسير بلوار ولايت  به طرف دفتر والي هرات به راه پيمائي آغازيدند. هدف از اين راه پيمايي توضيح ضرورت باز شدن حمام‏هاي زنانه به والي شهر بود. هنوز زنان در مقابل ليسه سلطان بودند که چند موتر طالب مسلح که علاوه بر تفنگ، به دست شان چوب، شلاق و ميله ‏هاي آهنين ديده می‏شد به سوي تظاهرات شتافتند و زنان بي‏دفاع و مظلوم را به طور وحشتناکي لت و کوب کردند. در اين حملة بي‏رحمانه ده ها تن زخمي و نزديک به 20 نفر دستگير و زنداني شدند و متباقي متواري گشتند. صحنة بسيار جانگداز و جگرسوزي بود. صداي ناله و فرياد زنان دل سنگ را آب می‏کرد.

در اين روز پوليس‏های مذهبي طالبان با چوب و شلاق در سطح شهر به جان زنان مظلوم و بي‏گناه افتاده بودند. در هر گوشه و کنار شهر صداي گريه و فرياد زنان به آسمان نيلگون مي‏رفت. زنان از بيم طالبان مي‏لرزيدند و از مردان کمک مي‏خواستند. به کوچه‏هاي شهر فرار می‏کرند و به منازل شخصي مردم پناه مي‏بردند.

بعد از ظهر اين روز در اعتراض به اين اعمال وحشيانه بعضي از دوکانداران شهر مغازه‏های خود را مسدود کردند. مردم شهر با ترحم و دلسوزي به زنان مي‏نگريستند. روز بعد خبر تظاهرات به خارج از مرزها منتشر شد و با آب و تاب بيشتري از طرف خبرگزاري‏ها پخش گرديد. اخبار بعد از ظهر راديو ايران مورخة 3 جدي 1375 اوضاع هرات را بسيار بحراني دانسته و از استقرار تانک‏هاي جنگي طالبان و نظامي‏شدن شهر خبر می‏داد.

همچنان ملا يارمحمد والي هرات از وجود تظاهرات انکار کرد و گفت که زنان جهت اخذ ويزا به درب کنسولگري ايران رفته بودند که توسط طالبان پراکنده شدند؛ ليکن به تاريخ 3 جدي 1375 اطلاعية قومانداني امنيه به اين مضمون پخش گرديد:

به تمام همشهريان هرات اهم از مردان و زنان ابلاغ مي‏گردد که اگر بعد از اين در بازارها دست به مظاهره به زنند مورد بازپرسي شرعي و قانوني قرار مي‏گيرند و اگر دوکانداران سر از امروز دوکانهاي خود را بسته نموده و باز نکنند به مدت 6 ماه درب دوکان شان توسط قومانداني امنيه مسدود مي‏گردد.

اين اطلاعيه تظاهرات و مسدود شدن دوکانهاي شهر را تأئيد کرده است و با حرف والي شهر تناقض دارد. حملة بي‏رحمانة طالبان بر زنان مظلوم هرچند خشم مردم را بر انگيخت؛ اما اوضاع شهر ثبات خود را از دست نداد. وضع عمومي شهر در روز بعد از قول يک شاهد عيني چنين گزارش شده است:

هنگامي‏که با بايسکل چينائي‏ام در بازارهاي شهر رکاب مي‏زدم اوضاع شهر آرام به نظر می‏رسيد. بسياري از دوکانداران سرگرم سودا و معامله بودند. پول پردة ضخيمي جلو چشمان شان کشيده بود. در بازار صرافان نوسانات اسعار خارجي و معاملات پولي شور و غوغايي برپاکرده بود و جز شمارش اسکناس چيز ديگري در خاطره ‏ها نمي‏گذشت.

مارکت‏سازان شهر در فکر ساختن دوکان‏هاي تنگ و تاريک بيشتري بودند تا پول بيشتري به جيب زنند. مزدوران و حمالان که در بين شان نوجوانان و اطفال زيادي ديده می‏شد به سختي کراچي‏هاي دستي و گاري‏هاي باردار را مي‏کشيدند و گادي‏وانان با شلاق‏هاي سوزناک به جان اسبان زبان بسته افتاده بودند.

کت‏فروشان و دست‏فروشان پايحصار، دروازة قندهار و دروازة خوش براي فروش اجناس خود سر و صداي زيادي می‏کردند. گدايان و بينوايان در پي سيرکردن شکم نالان و سرگردان برگرد شهر مي‏گشتند و دست نياز به اين و آن دراز مي‏کردند.

موترهاي طالبان مثل هميشه با سرعت درسرک‏ها مي‏گشتند. پوليس مذهبي طالبان سرگرم دستگيري جوانان و نوجوانان و اهالي شهرديده می‏شد تا سرشان را ماشين کند و ريش کوتاهان و شيک پوشان را شلاق زند. شايد تنها من بودم که بر چهرة غبار گرفتة شهر خيره شده و مرده‏هاي متحرک را نظاره می‏کردم؛ آناني‏که حوادث و وقايع را اين‏گونه زود فراموش مي‏کنند و فقط شولة خود را مي‏خورند و پردة خود را می‏کنند. آه! که در زير استبداد و ظلم و ستم طالبان شوق و انگيزة طپيدن را هم شـايد فراموش کرده و بـه مجسمه هاي بي‏جان تبديل شده اند.

پس از تظاهرات زنان هرات بر شدت قيودات و سختگيري‏هاي طالبان افزوده شد و فشار بر زنان هراتي ابعاد تازه تري پيدا کرد. طلبه ها به بهانه ‏هاي گوناگون از بيرون شدن زنان ازمنازل جلوگيري می‏کردند تا از تظاهرات احتمالي آينده جلوگيري کنند. آنان به اين منظور به صدور اطلاعيه‏هاي پياپي آغاز کردند.

به تاريخ 10 جدي 1375 در اطلاعيه‏اي که از طريق راديو هرات پخش گرديد از عموم زنان خواسته شد که بدون محرم شرعي از منازل خود خارج نشوند. به تاريخ 28 جدي 1375 به عموم زنان ابلاغ شد که بر سر گورهای مردگان خود نروند و رفتن به زيارت‏های اوليا را فراموش کنند.

ماموران امر به معروف و نهي از منکر در سطح شهر به طور علني به شلاق زدن زنان ادامه دادند و اين عمل ظالمانه از طريق راديو هم پخش می‏شد. چنان‏که به تاريخ 11 جدي چنين اعلان گرديد: ديروز هيئت امر به معروف و نهي از منکر از سطح شهر ديدن نموده و 15 زن بد حجاب را تأديب و توصيه کرد.

خشونت عليه زنان به شکل بسيار بي‏رحمانه و ظالمانه‏يی صورت مي‏گرفت. طالبان شلاق به دست در بازارها مي‏گشتند و زنان بي‏چاره و بي‏دفاع را در حالي که بي‏خبر در بازار قدم مي‏زدند از پشت سر مورد حمله گرفته و شلاق‏هاي سوزناک را بر سر و صورت آنان فرود مي‏آوردند. مردم شهر هر روز ناظر اين صحنه ‏هاي دلخراش بودند و از ترس دم زده هم نمي‏توانستند.

طالبان با تمام اين اعمال وحشيانه و خشونت بار نتوانستند زنان هراتي را خانه نشين کنند؛ زيرا بيشتر زنان شوهران شان را در جريان جنگ طولاني از دست داده بودند و دستياره ‏اي نداشتند تا سوداي بازار را انجام دهد. آنان مجبور بودند تنها به داکتر به روند. از اقوام و خويشان خود ديدند کنند و امور روزمرة خود را پيش به برند. نيازهاي جاري آنان را مجبور مي‏ساخت تا با تمام فشارهاي طالبان به طور مخفي و يا علني از منزل بيرون شوند و سوز و درد شلاق طالب را تحمل کنند.

 ادامه دارد

رسول پويان

طالبان و روزهای دشوار هرات

بخش پنجم

توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

جنگ بادغيس

نبرد ميان حکومت محلي قوماندانان هرات و ازبکان شمال به دستور سران حزب جمعيت اسلامي و به فرماندهي اسمعيل خان والي هرات در برج جدي 1372 آغاز شد و حاکم‏نشين(ولسوالی) قورماچ به ميدان نبرد تبديل گرديد. قواي جمعيت اسلامي موفق به پيشروي نشده و جنگ فرسايشي کسالت ‏آور به درازا کشيد.

در حوت 1375 جنگ بين قواي طالبان و نيروهاي شمال شدت زيادي پيداکرد و طلبه ها نيروهاي تازه نفس وارد ميدان نبرد کردند. در جريان اين نبردهاي خونين که با حملة طالبان به مناطق ازبک نشين آغاز گرديد، بيش از 30 هزار نفر پشتونهاي ساکن فارياب و حاکم‏نشين های هم سرحد باغيس و فارياب هست و بود شان را از دست داده و به شهر هرات آواره شدند.

دراثر حملات طالبان بالاي مناطق جنبش ملي اسلامي شمال چونان آتش انتقام‏جويي، کينه‏توزي و خصومت‏هاي قومي در ميان اقوام پشتون و ازبک (که ساليان درازي درپهلوي هم زندگي می‏کردند) شعله‏ور گرديد که صدها انسان بي‏گناه غيرنظامي به دست افراد مسلح طرفين جنگ قتل عام شدند؛ تعداد زيادي از زنان و کودکان مظلوم در درياي مرغاب غرق گرديدند؛ خانه هاي مردم بي‏دفاع درآتش سوخت و اموال شان غارت شد؛ به عفت و عصمت زنان تجاوز صورت گرفت؛ سيل عظيمي از آوارگان پشتوزبان با دست خالي و شکم گرسنه به شهر هرات سرازير شدند و در کمپ‏هاي مهاجران اسکان يافتند که حکايت فقر، گرسنگي، مريضي و مرگ و مير اين قربانيان جنگ مثنوي هفتاد من کاغذ خواهد شد.

به همين شکل خانه و کاشانة مردم بي‏دفاع ازبک نيز در اثر حملات خونين و کينه توزي هاي قومي طالبان در آتش انتقام سوزيد و اهالي بي‏دفاع قتل عام شدند. طالبان با اين حملات وحشيانه قصد تصرف مناطق ازبکان را داشتند و خيال سلطه بر مناطق شمال افغانستان را به سر مي پرورانيدند. آنان فراموش کرده بودند که با زور نمي‏توان يک قوم را از سرزمين اجدادي اش بيرون و هويت آن را محو کرد.

طالبان با پلان سران پاکستان، خشونت افراطيون عرب و عصبيت تاريک قومي جنگي را به راه انداختند که نه تنها منافع واقعي مردم پشتون را تهديد می‏کرد، بلکه ريشه و بنياد تمام اقوام افغانستان را از بيخ و بن مي‏خشکانيد و زمينة نابودي وطن را به دستور بيگانگان آماده می‏ساخت؛ آنگاه افسوس و ندامت بر سر نعش بي‏جان کشور سودي نداشت.

 نسل آينده بر سرگور فقيرانة مادر ميهن به ارواح تمام جنگ افروزان و قاتلان وطن لعنت و نفرين خواهد فرستاد؛ آناني که با نقشة خارجي کشور را به کورة آدم سوزي و دوزخ زميني تبديل کردند؛ به جاي هيزم و نفت، روغن جان مردم مظلوم و اسير افغانستان  را در آن ‏سوزانيدند.

دور جديد مهاجرت‏ها

پس از کودتاي ثور 1357 و توسعة جنگ فراگير در ميهن جريان مهاجرتها و فرار مغزها به کشورهاي خارجي خاصه ايران و پاکستان آغاز شد و روز به روز دامنه دار تر گرديد.

پس از پيروزي مجاهدان و شروع جنگ قدرت جاذبه هاي ناسيوناليستي و وطن دوستي نيز دم به دم کشش و گيرايي خود را از دست داد. ظهور استبداد و اختناق طاقت فرساي طالبان آخرين اميدهاي مردم ستم کشيدة هرات را به يأس تبديل کرد و دور جديد مهاجرتها و فرار مغزها را شدت بخشيد. علل آن را بايد در دوام جنگ هستي سوز، بحران عميق سياسي، اقتصادي و اجتماعي کشور، فقر، بدبختي، مريضي و تباهي عمومي، نابودي تمام آزادي‏هاي مدني و اجتماعي، عدم امنيت و مصئونيت‏هاي جاني، مالي، شخصي و اجتماعي، تشديد روز افزون خشونت، اختناق، تبعيض و تعصب و بن‏بست تمام عيار و کشنده در عهد طالبان جستجو کرد.

انگيزه هاي فرار از اين دوزخ واقعي و کورة دلگداز چونان عموميت يافت که اگر کشورهاي جهان پذيراي اين درماندگان می‏شدند کسي در هرات و شايد هم در بيشتر ولايات وطن باقي نمی‏ماند. اين براستي اوج بحران و فاجعة انساني را در يک جامعة فقير و جنگزده نشان مي‏دهد که ما تبارز آن را در صف‏هاي طويل دم قنسولگري ايران مشاهده کرده مي‏توانستيم.

روز چهار شنبه 22 حوت 1375 در حدود 5 هزار نفر بر در قونسولگري ايران جهت اخذ ويزا صف کشيده بودند. آنان براي دريافت شمارة نوبت، شب را با وجود خطرات قيود شبگردي در ساحت مکتب ليسة سلطان، سر درختان ناژو و در منازل اقوام شان که با قونسولگري نزديک بود، سپري می‏کردند و روز در زير شلاق‏هاي طالبان ساعت‏ها در صف انتظار مي‏کشيدند تا شمارة نوبت ويزا را به دست آورند. بسياري از مردم بعد از ساعت‏ها انتظار اين پرزه را هم حاصل کرده نمی‏توانستند و با دست خالي به خانه بر مي‏گشتند. قيمت ويزا در بازار سياه بسيار گران بود و مردم فقير از خريداري آن عاجز بودند.

زمينه ‏هاي فرار براي فرهنگيان، تحصيلکردگان و روشنفکران فقير خيلي دشوار بود. آنها دل و حوصلة ايستادن در صف قونسولگري ايران را هم نداشتند و پولي نيز در جيب شان نبود تا از بازار سياه ويزا دريافت کنند. به اين ترتيب بسيار مظلومانه و فقيرانه در آتش ظلم و بي‏داد جنگ افروزان بي‏رحم و عاطفه مي ‏سوزيدند و خاک و خاکستر مي‏شدند.

گسترش مواد مخدر

نقل کنند که درحدود 60 سال پيش در زمان صدارت هاشم خان کاکاي ظاهرشاه در هرات کشت ترياک رواج داشت و محصول ترياک هرات توسط شرکت ترياک که دفتر آن در دم دروازة عراق بود و عبدالکريم خان شمس رياست آن را به عهده داشت خريداري می‏شد و به شکل انحصاري به خارج صادر مي‏گرديد.

کشت ترياک در عهد صدارت شاه محمود خان برادر هاشم خان در ولايت هرات ممنوع شد؛ اما در ولايات شرقي افغانستان به طور آزاد کشت می‏گرديد. از آنجا مقدار زيادي توسط ترياک فروشان آن ولايات به قاچاقبران مرزنشين هرات به شکل غير قانوني به فروش می‏رسيد و از آنجا به ايران می‏رفت.

در دورة جنگ طولاني اخير کشت ترياک به پيمانة زيادی در هلمند و قندهار رواج پيداکرد و قوماندانهاي مجاهدين در کشت و قاچاق آن نقش اساسي داشتند. در عهد طالبان کشت و قاچاق ترياک در حوزة جنوب و شرق افغانستان به کلی آزاد شد.

در بين تاجران بزرگ مواد مخدر پاکستاني در همکاري با بعضي تاجران عمدة هلمندي و قندهاري و قاچاقبران(مافيای) بين المللي و منطقوي روابط فعالي بر قرار گرديد و افغانستان به بزرگ‏ترين مرکز کشت ترياک و توليد هيروئين و ديگر مشتقات آن تبديل شد. عبور کاروانهاي بزرگ و حمل پرچون اين مواد به سوي اروپا، حوزة شوروي سابق و ايران شدت افزون گرفت و هرات به يکي از بنادر عبور مواد مخدر تبديل گشت.

مردم هرات از دود مواد مخدر جنوب کور شدند؛ اما از سود آن بهره يی بس اندک بردند؛ زيرا پول اصلي به جيب مافياي بين ‏المللي و منطقوي و سپس به کيسة تاجران پاکستاني و دو تابعتي(افغان-پاکستانی) سرازير شده و مقداري هم به قاچاقبران قندهاري و هلمندي می‏رسيد.

از هراتيان به حيث حمال و کارگر استفاده مي‏شد و آنان در حقيقت پول خون خود را مي‏گرفتند. تعداد زيادي از جوانان سرحدي حين انتقال مواد مخدر به ايران توسط مرزبانان مسلح ايراني کشته شدند. اگرچه در هرات کشت ترياک رواج ندارد؛ اما جوانان زيادي به دام مرگ ‏آور اعتياد گرفتارآمدند. پديدة اعتياد به هيروئين بيشتر توسط جوانان معتاد مهاجر از ايران و پاکستان به افغانستان آورده شد و در عهد طالبان به سبب وفور مواد مخدر گسترش افزون پيدا کرد.

به ياد دارم که پيش از جنگ مردم از ترياکي نفرت داشتند و تعداد انگشت شمار معتادان به ترياک به کارهاي شاقه مثل تخليه بدرفتها (توالت) اشتغال داشتند. هيروئين را کسي نمي‏شناخت. فقط استعمال چرس در بين موتروانان، گادي‏وانان، بعضي کاکه‏ها و خراباتي‏ها و برخي صوفيان مروج بود. چرس هرچند به مغز آسيب مي‏رساند و زندگي نورمال را از معتادان می‏گيرد؛ ليکن به مانند هيروئين و مشتقات آن آدم‏ها را از کار و زندگي محروم نمی‏سازد.

هرات پس از حادثة خونين مزار

چنان‏که از امواج راديو در عهد طالبان شنيده  شد، در ظرف چند روز در شمال کشور وقايع و حوادث باورنکردني رخ‏داد. نخست رقيبان سرسختي که در جنگ‏هاي مرغاب و فارياب از کشتن همديگر جوي خون به راه انداخته بودند، در برابر رقيب مشترک خود جنرال دوستم يک‏بارگي طرح اتحاد ريختند و به روز شنبه 3 جوزاي 1376 شهر شبرغان و مزار شريف را تصرف کردند. جنرال دوستم با نزديکانش مجبور به ترک افغانستان شد.

عجيب تر از آن به تاريخ 6 جوزاي 1376 پيمان ميان قواي ازبکان به رهبري جنرال عبدالملک و برادرش گل محمد پهلوان و طالبان درهم شکست و انبوهي از جنگاوران طلبه ‏ها در محاصرة اقوام ازبک و هزاره افتاده و قتل عام شدند. اين شکست خونين و نا به هنگام، طالبان را در سراسر افغانستان سراسيمه و غافلگير ساخت که تأثير آن در هرات به شرح زير می‏باشد:

روز جمعه 9 جدي 1376 ساية سنگين ابهام و سردرگمي بر شهر هري چيره شده بـود. مردم هــردم و هـر لحظه انتظار تغيير اوضاع و واقـعة جـديدی را مي‏کشيدند. در شهر شايع شده بود که قلعه‏نو و تورغندي به دست ازبکان افتاده است. هرات از قواي نظامي طالبان خالي به نظر می‏رسيد. را ديو ايران مردم مظلوم و ستمزدة هرات را به شورش و قيام دعوت می‏کرد و موزيک جنگ مي‏نواخت. از سيماي خاکزدة هراتيان بر می ‏آمد که ديگر دل و دماغ حرکت و جنبش را ندارند. از ورود ازبکان به شهر و تبديل شدن هرات به ميدان جنگ خونين ازبکان و طالبان مي‏هراسيدند.

جوانان از غيبت ماموران امر به معروف و نهي از منکر استفاده کرده و کلاه هاي خود را از سر برداشته بودند؛ زنان به باز شدن حمام‏ها و دختران به گشايش مکاتب نسوان و رفتن به فاکولته‏ می ‏انديشيدند؛ پولداران از نوسانات سرسام آور نرخ اسعار خارجي مات و مبهوت به نظر می‏آمدند؛ فقيران و مردم عادي از بلند رفتن قيمت‏ها نگران بودند؛ عده ‏يی ماجراجو و فرصت طلب شايد به فکر چور و چپال شهر بودند و اما اشخاص تجربه مند و فهميده از ايجاد شورش و هرج و مرج وحشت داشتند.

روز جمعه با ابهام و دلهره به شب رسيد و روز شنبه 10 برج  جاري مردم هرات به کار و فعاليت روزمرة خود سرگرم شدند و حادثة خونين و برجستة شمال که اوج بي اعتمادي اقوام را نشان می‏داد، به تاريخ پيوست. در عوض از شدت اندوه، اشک در چشمة چشمان طالبان، پاکستاني‏ها و برخي اهالي قندهار و هلمند که اقوام شان کشته و اسير شده بودند، مي‏سوزيد و چون گرگان زخمي به گرفتن انتقام و حمله يی ديگر به شمال فکر می‏کردند. اين بود واقعيت وجودي افغانستان و نتيجة جنگهاي خونين ويرانگر که جز بربادي وطن هيچ دستاويز ديگري نداشت.

 

ادامه دارد

رسول پويان

 

طالبان و روزهای دشوار هرات

بخش هفتم

توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

 

سوء استفاده از انجمن ادبي هرات

پس از تصرف هرات توسط طالبان فعاليت حکومت پسندانة انجمن ادبي متوقف شد. در دورة دولت کودتا و حکومت محلي مجاهدين انجمن مزبور کار موثري انجام نداد و در زير چتر رسمي حکومات وقت فعاليت می‏کرد.

در دورة مجاهدين از اين انجمن سوء استفاده سياسي می‏شد و انجمن از آزادي ادبي و فرهنگي برخوردار نبود. چنان‏که در روزنامة اتفاق اسلام پنجشنبه 21 دلو 1372 مقامات رسمي از قول اعضاي انجمن چنين نوشتند: اعضاي انجمن ادبي ولايت هرات يکبار ديگر حمايت کامل خود را از کاروان نور در سرکوب و امحاي مليشه هاي خائن دوستم و گلبدين اعلام نموده و براي ادامة جهاد و مبارزة معنوي از سنگر قلم و فرهنگ ابراز آمادگي کردند.

پس از کندي تيغ ظلم و ستم طالبان بعضي از چهره هاي سياسي آن به هدايت استخبارات پاکستان به فکر استفاده از انجمن ادبي هرات شدند. مفتي لطيف الله حکيمي يکي از چهره هاي اصلي تحريک طلبه ها در هنگام انتصاب به رياست اطلاعات و فرهنگ هرات اين کار را آغاز کرد. وي با فعال کردن انجمن ادبي هرات درپي آن بود تا شخصيت‏هاي ادبي، فرهنگي و صاحب قلم هراتي را شناسائي و زير کنترول آورد. از انجمن ادبي به حيث وسيلة سياسي استفاده کند و تبليغات راه اندازد.

در راستاي اين سياست زيرکانه به تاريخ 21 حمل 1378 ساعت دو بجة بعد از ظهر جلسة انجمن ادبي در سالون کتابخانة عامة هرات به منظور گزينش هيئت رهبري و تعيين اعضاي کميسيون‏ها داير شد. در هيئت رهبري اشخاص آتي شامل بودند: مفتي لطيف ‏الله حکيمي رئيس اطلاعات و فرهنگ هرات، سيد محمد عمرشهيد، استاد برات علي فدايي، مولوي نصرالله عنبري، ناصر رهياب، مسعود رجائي، سيد ضياالحق سخا، دستگير قيومي، احمد سعيد حقيقي، عبدالله شفيقي و احمد ضياء رفعت.

اشخاص ذيل در کميسيون‏هاي مربوطه انتصاب شدند: ناصرکفاش، محمد ظاهر رستمي، همايي، خادم، محمد شيرين سخن، نظام‏الدين شکوهي، داوود منير، نهيک فلاح، علی شاه حکيمی، خليل حسن زاده، توکل، نيک سير، ولي شاه بهره، بهاالدين بها، محمد غازي زاده، ظاهر ارشاد، عنايت و غيره.

تعداد اعضاي انجمن به بيش از صد نفر می‏رسيد. تا جائي‏که نگارنده از اعضاي انجمن پرسيده ‏ام اکثريت قاطع شاعران و فرهنگيان هراتي از ترس طالبان به اين جلسه شرکت کردند. آنان پول، توان و دل و دماغ مهاجرت به کشورهاي ديگر را نداشتند. بناً مجبور شدند در زير استبداد و اختناق طالبي زندگي کنند و به دستورات شان گوش دهند. اين بود مفهوم واقعي فعاليت مجدد انجمن ادبي هرات در عهد طالبان.

 

اجراي حد شرعي و لغو قوانين سابق در محاکم

يکي از مشکلات اساسي جامعة افغانستان هماره عدم وجود قوانين معين و تطبيق نشدن قوانين موجود بوده است. با تغيير رژيم‏ها و حکومات اجراي قوانين نيز در اين کشور دستخوش ابهام و سردرگمي می‏شود. در دورة جنگ درازدامـن اين ابـهام و پيچيـدگي هماره در محاکم و ادارات رسمي احساس می‏گرديد؛ اما در عهد طالبان يک نوع هرج و مرج و سردرگمي جدي در سيستم حقوقی، قضايی و قوانين افغانستان چيره شد.

به قول مولوي جليل ‏الله معاون استره محکمة طالبان قصاص شرعي در حکومت طلبه ها جاري است و ملا محمد عمر تمام قوانيني که با شريعت و فقه حنيفي مغايرت داشت طي فرماني لغو کرد. به تاريخ 11 سرطان 1377 در شوراي علماي افغانستان که به منظور بررسي قانون اساسي و ساير قوانين کشور در کابل داير گرديده بود، مواد قانوني که با تفسير خاص طالبان با شريعت مغايرت داشت يا تغيير کرد و يا به کلی ملغي شد؛ قانون مدني سابق معطل و از جنبه اجرائي خارج گرديد و موضوع مراجعه به علما به ميان آمد.

به اين ترتيب ديده می‏شود که خلاء قانوني و ابهام در سيستم قانوني و قضايي کشور نسبت به گذشته زياد تر شد و انتصاب اشخاص غيرمسلکي و نا آگاه به امور حقوقي و حتي قوانين شرعي در کرسي قضا بر پيچيدگي اوضاع محاکم و نظام قضايي افغانستان افزود.

طالبان در دورة حکومت خود دست ده ها سارق را بريدند؛ تعداد زيادي را سنگسار و به زير ديوار کردند و يا بدار زده و به گلوله بستند. اعدام و قتل انسان‏ها براي طالبان آسان‏تر از نوشيدن آب بود. آنها با اعدام و ترور هرگز گامي در راه استقرار نظم و قانون، عدالت و مصئونيت اجتماعي بر نداشتند. آنان هيچ‏گاه ظرفيت و دانش ريشه يابي مشکلات و نابساماني هاي اجتماعي و اخلاقي را دارا نبودند و به قانون و حقوق انساني اهميتي نمی‏دادند. آنها از شريعت و نفوذ روحانيون در راه حفظ قدرت و سلطة خود استفاده می‏کردند.

 

شکست کودتاي خيالي

پس از دو دهه تجارب جنگ و شکست کودتاهاي مختلف هنوز کساني در زمان حکومت طالبی پيدا شدند که به فکر کودتا افتادند. طرح براندازي از طريق کودتاي نظامي در شرايط جنگي که تمام قواي طالبان مسلح بوده و درحال آماده باش قرار داشتند و آنهم در يک ولايت دور از پايتخت نوعي خودکشي به شمار می ‏آمد. تنها می توانست اوضاع را آشفته تر ساخته و براي اهالي بي‏دفاع دردسر خلق نمايد و تيغ استبداد و خشونت را تيز تر کند.

به تاريخ 29 ثور 1378 شبه کودتاي حزب وحدت اسلامي (که بيشتر به پشتباني دولت ايران توسط اهالي هزاره در ولايت هرات طرح شده بود) قبل از پياده شدن توسط طالبان کشف و خنثي گرديد. گفته می‏شود که استخبارات طالبان قبلا" در جريان بوده و نقشه يی به اصطلاح کودتا توسط مسئول اطلاعات حزب وحدت در بدل پول هنگفت به طالبان داده شده بود. نگارنده کدام اسنادي در رد و يا تأييد آن در دست ندارد.

پيش از ظهر روز چهارشنبه 29 ثور 1378 شهر هرات به کابوس ترس و وحشت تبديل شده بود و طالبان مسلح تعداد زيادي از مردم بي‏گناه و مظلوم هراتي را که از موضوع اطلاعي نداشتند و قرباني معاملات دو جانب درگير شده بودند دستگير کردند. مرد و زن قرية جبرئيل که در هنگام جنگ ضد روسي پايگاه مجاهدين شيعه بود به دست طالبان اسير شدند. طلبه ها با بي‏رحمي و سنگدلي نعش‏هاي کشتگان را در چوک‏هاي شهر بدار آويختند و اين اوج درنده خويي  و قساوت قلبي طالبان را به نمايش مي‏گذاشت.

بعد از اين واقعه موج وسيعي از دستگيري‏ها به راه افتاد و تمام زندان‏ها و محل‏هاي مخصوص از بازداشت‏شدگان پر شد. فشار و شکنجه به اوج فلک رسيد. سران طالبان خاصه ملا عبدالصمد قوماندان امنيه و ملا شريف رئيس محبس مردم بي‏گناه را به اتهام دست داشتن در کودتا دستگير و شکنجه می‏کردند تا براي خود رشوه بگيرند.

 

سنگسار ستاره

ستاره فقير دخترک غورياني روزگار بسيار سختي را پشت سر نهاده بود. در تاريکستان جنگ نهال زندگي اش در چنگال تند باد خزاني به بر رسيده و در عقد نکاه شوهري تنگدست و غريب درآمده بود. شوهرش براي سير نمودن شکم فاميل و به دست آوردن پول بخور و نمير به ايران کار می‏کرد.

جنگ نه تنها کلبه هاي گلي و خانه هاي دلي را ويران ساخته بود؛ بلکه فقر و فساد اخلاقي را نيز افزايش داده بود. در زير شلاق و درة طالبي هم گاه‏گاهي فحشاء انجام می‏شد. سخته مردان و تشنه جوانان به سبب بالا رفتن پيشکش‏ها از طريق ازدواج نمی‏توانستند نيازهاي جنسي خود را رفع نمايند؛ مجبور مي‏شدند به شکل نامشروع رفع ضرورت کنند.

از قضاي روزگار در ميان غوغاي بسيار طشت رسوايي ستاره از بام افتاد و قصة هم آغوشي او با سوخته مردان هوس باز در شهر و ديار پيچد. طلبه ها اين فقير زن بي‏کس و ناتوان را به عنوان نمونه برگزيده و به جرم زنا محکوم به سنگسار کردند که جريان اجراي آن به شرح آتي است:

به تاريخ 9 ميزان 1378 در دشت جنوب غوريان مردم زيادي گرد آمده بودند. آسيابادهاي کهن ديگر از چرخش بازمانده و پيکرهاي فرسوده و تخريب شدة آنها در زير آفتاب از باستان زمانه ها حکايت می‏کردند. کوچيان هم از دل دشت‏هاي فراخ کوچ کرده بودند. در زير بيرق سفيد خون آلود و در ساية سنگين سلاح‏هاي طالبان بازار بازار قاچاق بود و جوانان کراکش غورياني هر روزه در راه ايران کشته می‏شدند.

در دل دشت گودال شرعي طالبان ديده می‏شد که ستارة محکوم در آن ايستاد بود. ترس و سکوت در همه جا چيرگي داشت. تماشاچيان زيادي به ستاره نگاه می‏کردند. لحظاتي بعد با صداي درشت و خشن يکي از طلبه ها سکوت شکست و رگبار سنگ بر سر و صورت ستاره يی در حال غروب باريدن گرفت. در مدت کمي گودال و ستاره در زير باران سنگ ناپديد شدند.

طالبان از اجراي حکم شرعي بسي شادان به نظر می‏رسيدند و اما مردم با تعجب و ترحم به ستاره مي‏نگريستند. مثل اين‏که تازه به خود آمده و به حال و آيندة خود فکر می‏کردند. در اين حال اقوام ستاره جلو رفتند تا نعش او را بردارند. پس از برداشتن سنگ‏ها معلوم شد که هنوز ستاره غروب نکرده است.

رسول پويان

 

طالبان و روزهای دشوار هرات

 

بخش آخرين

توضيح
مردم ما وحشت و خشونت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس، احساس و درک کرده اند. از خون پاک قربانيان بی دفاع در وجب وجب خاک ميهن لاله های خونينی دميده که پيام اين ظلم و ستمگری را به نسل های آينده می رسانند. در بارة طالبان زياد نبشته شده است؛ اما در اين نگاره فقط گوشه هايی از طرز حکومت استبدادی طالبان در عمل و به طور عينی در ولايت هرات به رشتة نگارش درآمده است؛ بی شک که می تواند ماهيت واقعی اين گروه را در عمل هويدا سازد.

اوضاع اقتصادي هرات

پس از کودتاي ثور و گسترش جنگ در کشور هيچ گام اساسي و متبارزي در راه رشد و انکشاف اقتصادي و اجتماعي هرات بر داشته نشد. ميکانيزم غير نورمال جنگي در ساحت زندگي اقتصادي و اجتماعي جامعه چيرگي پيداکرد. به تأسيسات و امکانات زيربنايي، پروژه ‏هاي انکشافي، شرکت‏هاي اقتصادي و مؤسسات دولتي و خصوصي خسارات و صدمات سرسام آوري وارد شد. ولايات، حاکم‏نشين‏ها، علاقه داري‏ها، ده ها و مناطق در بين نيروهاي مسلح دولتي، مجاهدين و مليشه ها تقسيم گشت. به زراعت، مالداري، شبکة آبياري، صنايع دستي و تجارت ضربات سنگيني زده شد که جبران آن در کوتاه مدت و بدون کمک‏هاي بين ‏المللي بسي مشکل و نا ممکن بود.

در دورة مجاهدين کدام اقدام موثر و چشمگيري در زمينة بازسازي زيربناي اقتصادي صورت نگرفت. تنها از طرف مؤسسات خيرية بين ‏المللي و دفاتر خارجي مقيم هرات بعضي پروژه هاي ابتدايی و زودرس عام المنفعه اجرا شد. مردم در دورة مجاهدين به بازسازي اراضي مزروعي، شبکة آبيـاري، باغات و منازل نشيمن خود پرداختند و چهرة خاک آلود و زخمين شهر و ده ها را تا حدودي تغيير دادند. تجـارت و ترانسپورت تا اندازه‏اي رونق گرفت و کارهاي پر منفعت مارکت‏سـازي بدون درنظرداشت نقشة کلي شهر و معيارهای ساختمان‏سازی پيشرفتة شهری توسعه يافت.

پس از تصرف هرات توسط طالبان به تاريخ 14 سنبلة 1374 در اوضاع عمومي اقتصادي اين ولايت کدام تغيير مثبتي به ميان نيامد و در عوض تمام ذخاير پول‏هاي فيزيکي بانک‏ها که مجاهدين به ايران انتقال داده نتوانستند، گدام‏هاي اجناس دورة نجيب ‏الله، مواد غذائي سيلو، ديپوهاي سلاح ومهمات، تجهيزات نظامي،گدام‏هاي آهن باب مستعمل و عوايد سرشار گمرکات هرات به دست طالبان افتاد و به مرور زمان توسط طالبان از هرات خارج شد.

همان‏طور که مجاهدين جاي نيروهای دولتی و مليشه ها را گرفتند و قدرت نظامي شان به مرور زمان زوال پذيرفت، جاي قوماندانهاي مسلح را هم طالبان پرکردند و قدرت نظامي آنان به طلبه ها انتقال پيدا کرد که آن انتقال قدرت اقتصادي را نيز تاحدودی در پي داشت. طالبان به پشتباني تاجران پاکستاني و تاجران دو تذکره ‏اي در همکاري با تجار کلان قندهاري و هلمندي شاهرگ‏هاي اقتصادي و تجارتي هرات را به دست گرفتند و تاجران هراتي در اثر تبعيض و فشار طالبان به مرور زمان از ميدان رقابت اقتصادي خارج شدند.

در اين دوره هرات همچنان يکي از بنادر بسيار مهم افغانستان بود. در بدل صدور مواد مخدر به همکاري شبکة مافياي منطقوي و بين ‏المللي که با سران طالبان و تاجران ياد شده ارتباط داشتند اموال وارداتي مانند تاير موتر، سيگار، وسايل صوتي، تکه باب، موترهاي دست دوم و غيره وارد می‏گرديد و در گمرک هرات محصول می‏شد. از اينجا به صورت غيررسمي به پاکستان و مقدار کمي به ايران مي‏رفت. در اين معاملات البته تاجران آزاد هم فعاليت می‏کردند؛ ليکن قدرت اصلي به دست سران طالبان، سران مافياي مواد مخدر و تاجران کلان هلمندی و قندهاری قرار داشت.

طالبان که به عنوان بر پادارندگان اسلام سنتي و قبايلي درعرصة سياسي و نظامي ظهور نمودند از حيث اقتصادي جريان سرمايداري خريد و فروش اسعار، تجارت داخلي و بين ‏المللي مواد مخدر و ورود و توزيع کالاهاي مصرفي وارداتي را رشد و توسعه افزون بخشيدند و با شناخت اوضاع داخلي افغانستان، مناطق قبايلي پاکستان و کشورهاي همسايه اين جريان سود آور را درخدمت معدود سرمايه‏داران قدرتمند حامي خود که با شبکة مافياي منطقوی و بين ‏المللي پيوند ارگانيک داشتند قرار دادند و با شيوة مخصوصي رهبري کردند.

طلبه ‏ها هرگز از ارزشهاي مفيد فرهنگ سرمايه‏داري، ديموکراسي و جامعة مدني به نفع جامعه و مردم استفاده نکردند. آنها اين پروسة اقتصادي و تجارتي مافيايی و جرمی را در چوکات اسلام سنتي با بافت قومي و قبايلي و ابزارهاي تعصب، خشونت، شريعت خشک طالبی و اختناق سياسي اداره کرده و هرنوع اعتراض و نارضايتي مردمي را با تفنگ و شلاق پاسخ می‏دادند.

به اين ترتيب سران طالبان در رابطه با مافياي اقتصادي در تمام زواياي زندگي واقعي مردم سلطه يافته و قدرت سياسي، اقتصادي و نظامي خود را در زير چتر مذهب و جاذبه هاي قومي و قبايلي حفظ مي‏کردند. آنها با در دست داشتن نبض عقيدتي و مذهبي جامعه و سرچشمة اصلي اقتصادي هر وقت می‏خواستند برجامعه و مردم فشار وارد می ‏آوردند و با تغيير دادن مثلا" نرخ اسعار جيب‏هاي دوکانداران و تاجران هراتي را خالي می‏کردند. بازار اسعار هرات در انحصار چند تن تاجر کلان مثل حاجي روزي خان قندهاري و حاجي صالح محمد پشتون قرار داشت.

در دورة جنگ و دورة طالبان زراعت و مالداري هرات سقوط کرد. مالکان ارضي بسيار ضعيف شدند و انبوه عظيم دهقانان هرات به سختي روزگار مي‏گذشتاندند. صنايع و کارگاه هاي محلي در برابر سيل واردات خارجي از دور خارج شدند. در اين روزها بازار سنگتراشان به سبب افزايش مردگان و کشته گان جنگ رونق گرفت. شبکة بانکداري به کلی سقوط کرد و بانک مرکزي به يک شعبة تحصيلي مبدل شد.

ادارة زراعت، مالداري، شرکت‏هاي سهامي و خصوصي، پروژه ‏هاي انکشافي و عام‏ المنفعه به کلی فراموش شد. شهر هرات در حقيقت به بازار فروش و پخش کالاهاي متنوع و غيرمرغوب خارجي تبديل گرديد.

تعداد زيادي از کارمندان متخصص و مسلکي از کار برکنار شده و به خيل بيکاران و فقيران جامعه پيوستند. درسال 1378 و 79 بيکاري به اوج خود رسيد و بحران اقتصادي و فاجعة انساني جامعه را تهديد مي‏کرد.

در اثر تبعيض و فشار انحصاري سران طالبان و تاجران کلان حامي شان بيشترينة سرمايه‏داران هراتي به صفوف طبقة متوسط و پائين سقوط کردند و اهل کسبه و کارمندان به صفوف فقيران جامعه می پيوستند. همچنان فشارهاي طبيعت و خشکسالي‏ها هم به آن علاوه شده و چيزي نمانده بودکه نفس مردم در زير اين فشارهاي زميني و آسماني از بدن‏هاي استخواني و نحيف شان به در آيد.

يکي از اقلام عمدة عايداتي طلبه ها درآمد محصول گمرکي هرات بود که به قول ماموران بانک مرکزي هرات در ماه سنبلة 1378 روزانه به طور متوسط 3 مليارد افغاني می‏شد. اژدهاي تشنه کام جنگ و سود جويان طالب تمام منابع پولي را دم مي‏کشيدند و از منابع سرشار هرات هيچگاه در راه امور عام ‏المنفعه و رفاه جامعه استفاده نشد.

طالبان به اين هم قناعت نکرده روز به روز ماليات‏ها و عوارض را بالاي مردم اضافه کردند. از دهقانان عشر مي‏گرفتند و از تاجران و اهل کسبه بدون حساب و کتاب ماليات حصول مي‏کردند. علاوه برآن تورم پولي و گراني روز افزون زندگي را به اهالي هرات بسيار دشوار ساخته بود که جدول زير بيان اين واقعيت می‏باشد.

 

جدول نرخ مواد ضروري براساس قيمتهاي بازار آزاد

واحد پول افغاني و وزن کيلوگرام

کالا - سال

اسد 1374

سنبله 1375

ثور 1376

ثور 1378

گندم

625

3100

7500

8000

برنج صدري

2500

10000

12000

16000

برنج ليلافر

2000

7500

8500

 

شکر

2750

12000

13000

18500

روغن

5200

18500

24000

43750

چاه سياه

10000

60000

80000

150000

ماست

875

6000

5000

6000

گوشت گوسفند

6000

28000

50000

60000

تيل خاک في ليتر

1200

6000

7000

 

پطرول في ليتر

1500

8000

8000

 

قيمت في دالر

9000

21000

24500

52000

 

از جدول فوق بر مي‏آيد که انفلاسيون در هرات روند شتابنده داشته و زندگي براي مردم رو به روز دشوار تر شده است. اين فشار بيشتر متوجه مردم فقير جامعه که در هرات اکثريت دارند بوده است. طالبان به زندگي روزمره، فقر، گرسنگي، مرگ و مير و بحران اقتصادي و اجتماعي کاري نداشتند؛ آنها با حيله و نيرنگ مي‏خواستند عقايد و فرهنگ غنی مردم هرات را به زور تفنگ و شلاق با باورهاي افراطي مذهبي و قبايلي خود برابر سازند.

 

رسول پويان
1378 خورشيدی

پايان

 

 

 

 

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد