WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

حکایت خونین-  نالۀ سکوت -  زلف شفق - گل های کاغذی -   شام غریبان ـ آهنگ فریاد      رسول پویان 

رسول پویان

حکایت خونین

طالب مثال وحشت و جنگ و جنایت است

بر جسم و جان میهن ما یک جراحت است

طالب را نگاه و عمل ظلم و غــارت است

گـویی که این ز خصلت او از بدایت است

طـالـب اجـیــر قـــدرت پـنـجــابـیـان بـــود

نـامش بــرای مـردم پشـتون خجـالت است

مـزدور اجـنـبـی بکــنـد ملـک را خــراب

ویرانگر و بلا و غـم و پر شـرارت است

طـالـب را تـــوان تـقـــابـل نـبـود؛ لـیــک

نـیـروی آن ز حکـومـت بی کفـایت است

در ارگ خـانــه دارد و در دولـت آشــنـا

این گرگ خونخوارمگر با مهارت است؟

کــرزی را بــرادر و هـمـکار بـا غــنـی

مـردم را ز فـتنه گـری هـا شکایت است

طالب ز ضعـف دولـت فاسـد شـده قـوی

ورنه؛ نه باسواد و نه هم با درایت است

تا اینکه جنگ جاری وبحران بود هدف

رنـج و عـذاب مـردم ما بی نهایت است

کس را بـرای صلـح حـقیقی امید نیسـت

در زیر نام صلـح هـزاران خیانت است

هـرگـز نمی شــود نهــان از نگاه خـلـق

این نقشه و دسیسه دگربا صراحت است

آی اس آی تـبـاه کـنـد هـسـت و بـود مـا

بر ما ز خون پاک شهیدان روایت است

چـون فیلـم هالـیوود شـده جنگ طالـبـان

سـریال قتل مردم و خونین حکایت است

پـول سـعود و مغـز سـیا و تلاش تـرک

افراط را به سطح جهـانی حمایت است

20/4/2016

رسول پویان

نالۀ سکوت

هـنـوز دامـن سـبـز بهـار خـونـین است

گلـوی نـازک گل زیـر تیغ گلچین است

به هـر طرف نگـری داغ لاله می بینی

بنفشه خون جگر درعزای نسرین است

ز چشـم نـرگس مستانـه اشک می بارد

خدنگ خار خسان در دل ریاحین است

کشیده بر سـر شمشاد و نسترن شمشیر

به خـون دامـن خصم بهار رنگین است

نـبـات و آدم و حـیـوان را که می بـیـنم

دریـده سـینه و سـر از دم تبرزین است

نــوا ز حـنـجــرۀ بـلـبــلان نمـی خـیـزد

دل شکـستۀ عـشاق تـا که غمگین است

ز آسـیـاب ســتم بــوی خــون مـی آیــد

دل رمیده به بالای سنگ زیـریـن است

محیط باغ وچمن غرق کشمکش گردید

تفنگ و تـیغ و تبر جـای گل آذین است

نشـد آتش ایـن جنگ و دشمنی خاموش

هزار بار فـزون تـر ز عهد پیشن است

ز عـرش می شـنوم نـالـۀ سکوت خلـق

توگویی گوش خداهم دیگرسنگین است

نمی شود به سخن خون دست قاتل پاک

چرا که مشرب او قتل و ظلم آیین است

کسی که حُب وطن را به خصم بفروشد

به پیش خلق سرش تابه حشرپایین است

به قـول و وعـدۀ دشمن نمی شـود بـاور

که ایـن دروغ ازان قولهای پارین است

رسول پویان

 زلف شفق

سحر زلف شفق را شانه کردم

شـراب صـبحـدم پیمـانـه کردم

گلاب تـازه آوردم بــه محـفـل

سـماع و خـندۀ مـسـتانـه کردم

برای دختر مقـبـول خـورشید

انـار بـاغ انـسـان دانــه کردم

بـدوشــیـدم پـسـتـان طبـیـعـت

فـراز کــوه بـابـا  لانــه کردم

بـه بـرگ گل نبشتم نـام شـبنم

به ریحان قصۀ ریحانه کردم

بپاس اشک سردشمع خاموش

عـزا در ماتـم پـروانــه کردم

به قـربان دل گل‏های خودرو

گسستم دوری ازگلخانه کردم

مگـو از کاخ رنگین سلاطین

فقیرم خانـه در ویـرانـه کردم

نیم در مسجد و دیـر و کلیسا

وطن در گوشـۀ میخانه کردم

گریزانم ز علم و عقل ماشین

دل مسـتانـه را دیـوانـه کردم

صفا و سـادگی جویـم ز دلبر

         نگه در سـیرت جانـانه کردم  

رسول پویان

گل های کاغذی

در غـرب استرس و کلنجار ماشین است

دوستی ومهروعاطفه بردار ماشین است

پـنداشـتـم که عشق بـود چـاره سـاز درد

اما به چشم عهد و وفـا خار ماشین است

عشـق و وصال بازی طبع و مجـاز شـد

در آستین جلـوه گـران مـار ماشین است

خاموش گشته نغمۀ پر سوز و سازعشق

خِـرخِـر کنان معـرکه گیتار ماشین است

گل هـای کاغـذی که بود باب فیس بوک

پرزرق و برق پرزه وابزارماشین است

فکـر سـلـیم در تـب ســرمـایــه می تـپـد

آری طبیب و تجـربـه بیمار ماشین است

انـدیــشــۀ بـشــر نـبــود مســتـقـل دیگـر

اینجا حکیم و فلـسـفه افگار ماشین است

تبلـیغ مـد و فیـشنِ هـر لحـظـه کار روز

در تیمچـه و مغازه و بازار ماشین است

طرح حسـاب سـود وزیـان بهر عـده ای

آیین و رسم وکلچر و افکار ماشین است

سـرمـایـه دار با دغـل و حـیله و فـریـب

دزد نقـاب بـر رخ هـشـیـار ماشین است

آزادگی و هـمـت و صـدق و صفـا هـمه

در بند مکـر و حیله گرفتار ماشین است

تریاک و شـیشـه چـرس و نکـوتین مافیا

پوند و ریال و دالر و دینـار ماشین است

قتل و ترور طالب و داعـش به قـرن ما

محصول فتنه هـای زیانبار ماشین است

از سرزمین خشک عـرب عاشـقی مجو

رویشگر خشونت و اشرار ماشین است

عشـق و صفا وعاطفه را گور کرده اند

یک تکه دل فقـط به منقار ماشـین است

خشـت نخست کج زده معمـار کهنه کار

افسار دیـن در یـد خـونبار ماشین است

جنگ و جـدال بهـر فـروش سلاح بـود

یـا از بـرای نفـت بـه انبار ماشین است

عقـل و هنر و دیـن و خـدا را فروختند

وجـدان خفته حس عزادار ماشین است

در قرن بیست و یک اگرخوب بنگری

هرکس بگونه ای هـوادار ماشین است

دیگر مجو ز سـینۀ ماشین شـور عشق

اینجا ربات زنـده سـزاوار ماشین است

در سـوگ عشق ناله و فریاد سـر کنید

دل های پاک خسته زگفتارماشین است

رسول پویان

شام غریبان

وطـن بـا دشــنۀ ظالـم چـرا شـام غـریبان است

تـو گـویی کـربـلای دیگـرِ هـردم شهیدان است

نـدارد کـودک و پـیـر وطــن آغــوش مصئونی

جـوان آواره و مأیوس و دلگیر و پریشان است

شــده بـر مـردم بیچـاره میهــن دوزخ وحـشـت

ولی بـا قـاتـلان و جـانیان ماننـد رضـوان است

زبس گرگان آدمخوار جنگ و کینه می ورزند

چوآهوگان وحشی صلح و امنیت گریزان است

درون جنگ و آتش طفـل ما مـرد کهن گـردیـد

تـو گـویی تا قـیامـت آتـش قـاتـل فـروزان است

ازان روزی کـه تخــم تفـرقـه افـتـاد در میهــن

بنای وحـدت ملی ز عمق و ریشه ویران است

نشـد خـالی یک دم از فـساد و چـور خـاک مـا

تمام هسـت و بود مینهم در دسـت دزدان است

مگـو از قهـقـۀ خیل کلاغـان، فوج کـرگس ها

فـضــای میهــن آزادگان جــای عـقـابـان است

نبـاشـد حاصلی از خیل روبـاهـان و کفـتـاران

توان ما به بـازوی سـتبر شـرجه شـیران است

حدیث زشت دجّال و شیاطین را مکن تکـرار

کتاب دل پـر از گلـواژگان لطـف یزدان است

اگـر مشت و یخن باشـد امید و یأس تا محشر

به منظور بقـاء دســت امید ما بـه دامان است

ز پـاکسـتان اگـر صد سـال آیـد ذهـن افراطی

فـروغ اعتدال آیین و فـرهنگ خراسـان است

ز بـیـداد سـعودی کعـبـۀ دل هـا شـود ویـران

تعصـب چـون وبا ویـرانگر بنیاد انسان است

ز اسـتـبداد اردوغـان نخـیـزد جـز بلا و شـرّ

چراخاموش درعالـم چراغ لطف ترکان است

ز استبداد شـیخ و طالـب و ملا گـریـزان شو

نه آزادی فقط تخدیرذهن و قتل وزندان است

وطنداران بـه دوران نـویـن انسانیت جـویـنـد

که میراث تمدن همنوای فکر و وجدان است

ز اسـتعمار امروز و کهـن میهن بـود ویران

وطن قـربانی جنگ و رقابتهای دوران است

نگـردد تـا وطـن از بـنـد افـراط و سـتم آزاد

تمام صحـن گیتی بهـر ما مانند زنـدان است

رسول پویان

آهنگ فریاد

دام بگـسستم ولـی در بـنـد صیادم هنوز

لـب فـروبـسـتم ولی آهنگ فریادم هنوز

در هـوای دادخواهی رسـتم از بند سـتم

بـاز بـا طرز دیگـر در قید بیدادم هنوز

خـواسـتم از کورۀ آهنگران بیرون پـرم

زیر پتک کـورماشین مثل پـولادم هنوز

گرچه ازنـوک زبان خامه ام زر میچکد

کـس ندانـد ارزشـم؛ محتاج امـدادم هنوز

میهنم ویرانه گشت و لانه ام آتش گرفت

زیـن سـبـب آواره و بیچـاره افتادم هنوز

یک وجب خاکی نـدیدم تا بسازم لانه یی

چـون پرستوی مهاجر خانه بربادم هنوز

گرچه غمپروردۀ خون و سرشک وآتشم

با دل تنها دریـن غربت سـرا شادم هنوز

هر قـدر احساس قید و بند زندان می کنم

در دل زنجیر هستی مست و آزادم هنوز

عشق رادرسینه پروردم ولی حاصل نداد

داســتان کهـنۀ مجـنـون و فـرهـادم هنوز

نـوبهاران حیاتم سـر به سـر پاییز گشـت

تا کنون در انـتـظار صبح خـردادم هنوز

نقش هـای سـیـنـۀ تـاریـخ را از نـو کشـم

غـرق ارژنگم و محو طرح بهزادم هنوز

آتــش پـاکان نـســوزانـــد تـــن آزدادگـان

قصه و افسانه هایی زین سخن یادم هنوز

گرچه می بارد تبر درریشۀ فرهنگ باغ

عـاشــق گلـواژگان اصـل و بنیـادم هنوز

فـرصتی نامـد که بگشایـم معـمای وجـود

همچو گنج بسته یی درگیر اضدادم هنوز

28/1/2016

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید