WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

   چشم عبرت آموز - عصر نمایش - تاج ستمگری -  گلان پرپر                رسول پویان

رسول پویان

چشم عبرت آموز

سیاست گربه مبنای فریب و چال و چم باشد

به چشمان حقیقت خاک باد و دود و دم باشد

نـدانـد شهرونـد ساده دل راه خـودش از چاه

بـه تـرفـنـد سـیاسـی دایماً در پیچ و خم باشد

بـه فـرهنگی که رسـم انتقام و کینه جـا گیرد

همیشه جنگ خونین وحشت جور وستم باشد

اگـر ویروس تبعیض و تعـصب در بـدن آیـد

بــه جــای اتّـحـاد و هـمـدلی درد و الـم باشد

ز آیین مساوات و عـدالـت گـر شـوی بیرون

بـه گـوش زندگانی قـصـۀ سـود و سلـم باشد

وگـر با صلح و آزادی نسـازی کاخ استقلال

فقط جنگ و تجاوزوحشت باروت و بم باشد

نگـردد تا حقوق شهرونـدی در وطـن جاری

همیشه جنگ قومی گیرودار بیش و کم باشد

اگـر قـانـون استدلال را بیرون کنی از بحث

بـه جـای گفـتمان منطـقی خـیل و حـشم باشد

ز ساز بی تـوازن گوش دل آزرده می گردد

مقـام تن تـنا تـرتـیب و نظـم زیـر و بـم باشد

به گفـتار غـرض آلـود بی دردان مکـن باور

که آنان را نه پروای وطـن، فکـر شکم باشد

برای نسل آدم زندگانی مرگ تـدریجی است

به چشـم آرزو گـر خـار هـستی و عـدم باشد

فـریب غمزۀ چـشم خیالی را مخـور از دور

که رسـم آشـنایی رو بـه رو سـر تا قدم باشد

ز چـشم عبرت آموزی اگر بینی به اطرافت

کـتـاب زنـدگانـی پـر ز امـثال و حِـکـم باشد

خـدا را تا بکی در حلـقـۀ زنجـیـر می بندند

حـدیث جنگ ترسـا و مسلمان و صنم باشد

دل بینا نگـردد بـا خـط دفـتـر فـقـط محـدود

        به هرسو جلوه گاه شورتصویر و رقم باشد   

 

رسول پویان

عصر نمایش

گویی که عصر ما همه فیلم و نمایش است

جنگ رسـانـه غلغـل نقـل و گـزارش است

کاری بـرای صلـح و سـلامـت نمی کـنـنـد

تنها نشست وجلسه و حرف وهمایش است

تحـلـیـل و نـقــد رفــتــه ز یـاد خــردوران

بازار گـرم تبلیغ و وصف و سـتایش است

تخـریب باغ و حمله به جـان طبیعت است

زهـر اسـید و کاربـن و آلـوده بارش است

از بـس که وزن دنبه و چـربـی شـده زیاد

هرجا سخن زکاستن اوزان و کاهش است

در سـرزمـیـن فـقــر نبـاشــد غــذای روز

آن جـا بـرای وزن بـدن باز کوشش است

یک بام و دو هـواسـت به دنیای مـا کنون

زانرو پایـه های عـدالـت به لـرزش است

در هــرطـــرف ز گــرمـی بازار مـافـیـا

دود مخـدر است و بخارات خـارش است

قـتـل و تــرور و همهـمۀ انتحـاری اسـت

در زیـر تـیغ تـشـنۀ افـراط کُـرنـش است

رنگ خـزان گـرفـتـه گلـسـتان و بـاغ را

لیکن بهـار طالـب و دوران داعـش است

آتــش فـتـاده در دل گلــزار و بـوســتـان

مرغ از نـوا فتاده نـه میل سـرایش است

آیا رحم و عاطفه را گرگ خـورده است

دلهای همچو سنگ بری ازنوازش است

مغـز بـشر بـه محبس ماشین شـده اسـیر

عصرزوال فلسفه وعقل و خوانش است

عشـق ار به داد مـا نرسـد وای بـر همه

بر دورعشق عالم و آدم به گردش است

 

رسول پویان

تاج ستمگری

تـاج سـتمگـری بـه پـشـیزی نمی خرم

تخـت سـکـندری بـه کهیزی نمی خرم

یوسف نیم که منصب شاهی کنم طلب

دودمان مصر را به عزیزی نمی خرم

عالم اگر پر از حور وغلمان شود ولی

سوگند می خـورم که کنیزی نمی خرم

جلاد نیـسـتم که کـشـم تـیغ خـون‏چکان

زور تفـنـگ و خنجـر تیزی نمی خرم

سـرمایـه تـا سـتم بـه جهـان بـشـر کند

زیـن دادگاه ظــلــم ممیـزی نمی خـرم

اززرگری که غش زند درطلای ناب

پازیب و طـرحِ سینه ریزی نمی خرم

رسم دوگانه زیستن از کله ها گریخت

با نو عروس خسته جهیزی نمی خرم

زنبور اگر چو مار زند نیش بر جگر

کندوی شهد و گـوی کلیزی نمی خرم

رهـوار نـرم را نـدهـم بـا درشـت گام

گر یرغه بود توسـن خیزی نمی خرم

پوشاک کهنه ام نرسـاند زیان به کس

قـانع بـه پـنـبـه ام و قهیزی نمی خرم

لطف غذای سادۀ من دربهشت نیست

دیگـر فـریب طعـم لـذیـذی نمی خرم

از طرح نام تقلید و تکـرار خسته ام

باز و دوبـاره هـم و نیزی نمی خرم

رسول پویان

گلان پرپر

تصـویـر خـاطـرات خـیالـی غـبار گشت

زیراکه عشق ووصل حقیقی شعار گشت

گل هـای کاغــذی نـدهــد بــوی یـاسـمن

پـرپـر گـلان دهکـده پـامـال خــار گشت

دوگانـه زیسـتـن که بـود گـوهـر حـیـات

در این زمانـه رسـم قدیـم و فشار گشت

کانـون خـانـواده ز بـنـیـان خــراب شــد

هـردم شکـن روابط نـو بـر قـرار گشت

مهر و وفا و عشق و صداقت فریب شد

تردید و شکّ و شبهه زدل آشکار گشت

عشـق وصال در چمن سـینه هـا فـسرد

رونق فـزا تجارت سکس و قمار گشت

مـیـراث پـربهــای تمـدن بـه بـاد رفــت

ارزش های خوب بشر تار ومار گشت

دو بـاره دور زشـت کنیزی فـرا رسـید

ایـن بار باب خاطر سـرمایـه دار گشت

از هـم گسـسته مـرد و زن روزگار مـا

بـا اضـطـراب طـعـمۀ بازار کار گشت

احساس عشق وعاطفه تنها نمایش است

در دسـت هـالـیـوود محـبت فگار گشت

سـعـدی اگـر حکایـتـی دارد از دمـشـق

درعصرعلم و کامپیوتر قحط یار گشت

11/4/2016

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید