WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  رویای شیرین-شمشیر بیداد - بزم نشاط  - شور غزل - قصۀ دل -  روغ می گویندد  رسول پویانن

 

رسول پویان

رویای شیرین

شـراب تلـخ می‏نـوشـم بیاد لعـل نوشینی

سراسرمست می‏گـردم ز لبهای بلورینی

فتادم در خـم رنگین می در محفل یاران

نـشد پـیدا ز کیف مزمزه رویای شیرینی

مرا کیف طلوع صبگاهان می‏بردازخود

غـروب آتـشـین دل بـرآرد مهـر برزینی

کنارچشمه سـارپاک دل‏ها درشب مهتاب

بیاویـزم به شـاخ مهـربانی عقـد پـروینی

ز تاکسـتان انـبـوه هـریـوا تا شـدم غـافـل

نـتـابـد در دل مسـتانـه شـوق نـشوه آذینی

زقلب چشمۀ صاف تمدن عشق می‏جوشد

لطافت می‏تـراود از سـرود مهـر مهرینی

نگردد کهنه هرگزبادۀ عشق وطلای ناب

چو الماس گران جاوید باشـد فکر زرّینی

ز میراث بـشر غافـل نگردد عاقـل و دانا

بـنای قصـر عـالـم بـوده بـر بنیاد پـیشینی

شـدم تا خـوشـه چین مزرع افکار انسانی

بهر سـویی که می‏بینم بیابم طیف رنگینی

زحلم وعقل و دانش دامـن دل‏ها بود خرم

شـمـیم مهـربـانی می‏فـشاند نـاز و تمکینی

به تیغ خشم خونین سـینۀ فرهنگ بشکافند

نـدارد وحـشی بی پـا و سـر هـرگـز آیینی

دل بی عشق و رحم ومهربانی خنجرپولاد

ندارد در کف خـونین به غیرقتل و نفرینی

کند خاک وطن را گور مردم ذهن افراطی

بخـوان بـرزنـدۀ افکار مرده حمد و یاسینی

16/10/2016

رسول پویان

شمشیر بیداد

کی ویران کرده یاران خانـه و کاشانۀ ما را

کی آتـش می‏زنـد بر شـاخسـاران لانۀ ما را

کی شمـشـیر کـج خـونین دارد بر کف بیداد

بـه خـون آغـشـته می‏دارد دل دیـوانـۀ ما را

کی کابل را میان آتش و خون پاک سوزانید

به شـط خـون فکند دانـشور و فـرزانۀ ما را

کی پاشانید تخم جنگ و افراط و تعصب را

بــه راکـت زد درب کلـبـــۀ ویـرانــۀ مـا را

کی بـرهـم می‏زند امنیت و بـزم نشاط خلـق

کند وحشت‏سرا روستا و شهر و خانۀ ما را

کی مردم راکُشد درزیر نام دین، وحشتناک

بـریـــزد آبــروی معــبـد و میخـــانــۀ ما را

کی پیهم بشکند چنگ ورباب وطبله ودوتار

بـه همریـزد بـزم سـاغـر و پـیـمـانــۀ ما را

کی ویران کردسروقامت شهمامه وصلصال

بـه یغـمـا بـرد گنج میـهـن و دردانــۀ ما را

کی نپذیرد علـم و حکمـت سـیـنا و فـارابی

بسوزد مثـنـوی، باطل کـند شـهـنامـۀ ما را

کی عشق پاک یزدان را دهدبرکینۀ شیطان

نــدارد پـاسِ حــقِ مــردم و جـانـانـۀ ما را

کی خامُش می‏کند شمع مـراد مـردم میهـن

شـکافـد  سـیـنـۀ بـی کـیـنـۀ پـروانــۀ ما را

کی بـر خاک سـیاه فـقـر بنـشانید مـردم را

به هم زد کـرّ و فرّ و شوکت شاهانۀ ما را

نگهـدار تمـدن بـوده ایـم در بسـتر تاریــخ

مگـر نـشـنیده یی حماسـه و افسـانـۀ ما را

25/9/2016

 رسول پویان

بزم نشاط

انــدوه دل بــه تـار و ربـابـی دوا کنید

رقصیده خاک بر سـر شـوم عـزا کنید

چنـگ و چغـانـه نغـمۀ خـیـام می زنـد

رویـای می بـه طبله و نـی همنوا کنید

درد فغان و نوحـه گـری دل را فسـرد

بزم نـشاط و شـوق و تغنی بـه پا کنید

فرهنگ یأس درد وعـزا را کند فزون

نسـل جــوان را بـه طـرب آشــنا کنید

چک چک زنـان هلهله دربـزم آوریـد

کلک غــزل و کاکل شــادی حـنا کنید

آهـنگ شــور و نغـمۀ باربـد بـشـنویـد

در بزم شعـر خسرو و حافـظ نوا کنید

راگ و مقـام و گـوشـۀ نـو آوریـد پدید

دل های خسته را به طرب پرغنا کنید

در بـزم باده رقص و سماع شورآورد

دیـوان شمس را بـه طربخـانـه وا کنید

باور به شیخ و زاهد و مفتی نمی کنیم

بـا اتّـکا بــه علـم پـنــاه بـر خــدا کـنید

آنچه که جهل طالب وداعش کند حرام

با نور عقل و دانش و منطق روا کنید

افـراط را ز بیخ برون آوریـد ز ذهـن

دنـیــای بـی تعـصـب دل را بـنـا کنید

فقرو فساد و یأس وطن را کند خراب

لعنت به هـرسـه واژۀ مادر خطا کنید

درب قـفـس و بـارۀ زنـدان بشکـنـیـد

خلـقـی ز دام رنج اسـارت رهـا کنید

رسول پویان

شور غزل

غزل از چشـم مسـتی شورگیرد

دوبـیـتـی حـالـت مخمــور گیرد

قصیده وصف یارمهـربان است

لـب نـی نـغـمـۀ مـاهــور گـیـرد

شب زلفی بود صبح دل افـروز

سحر از مهـر رویی نـور گیرد

کبوتـر وار می گـردم بـه بـامی

دل شـوق و طـرب غمبورگیرد

بـه یاد شبنشینی هـا دل از دور

هـوای فیسکوت و پاسور گیرد

فـرامـوشـم شـده بازی شطـرنج

نـه تکه و نـه گاهـی تـور گیرد

بدخشان گر بود مشهـور با لعل

هری از تاک لعل انگـور گیرد

شده شبهای غربت سردودلگیر

تب هجران زچشمان نور گیرد

نشـد امـن و امـان دامـان میهن

جسد از گـور خیزد گـور گیرد

بقول شیخ موسیقی حـرام است

نشاط از طـبـله و تـنـبـور گیرد

هنوز هـم دار افـراط و تعصب

زهرشهری ده ها منصورگیرد

بـه چـنگ مافـیـا افـتـاده میهـن

جـوان از خستگی بافـور گیرد

نه تنهـا می سـتیزد با جـوانـان

عصا از دسـت پیر کـور گیرد

اگـر گسـترده گـردد ژن افراط

دل انـسـانـیـت نـاســور گـیـرد

18/7/2016

 رسول پویان

قصۀ دل

کلک هـنـر کتاب غـزل بـاز می کـند

چنگ و چغانه قصۀ دل ساز می کند

تار شکسته نالۀ هجران کشد به دوش

شب ها به زیر پرتـو مه راز می کند

نقّـاش طبع خـسته دلان بـاز در بهـار

رنگ غـزل بـه گلـبنه پـرداز می کند

خامـوش در چمـن نـشود عندلیب دل

هـردم بـه طرز تازه تر آواز می کند

در خاکـدان تـیـره نباشـد مقـام عـشق

با بال مهـر و عاطـفه پرواز می کند

بشکـسته تـا که بـال امـیـد کبـوتـران

سـوز سخـن حکایـت شـهباز می کند

دل گربه تیغ تیزنگاهی به خون طپد

عمـری حـدیث نرگس غمّاز می کند

دلـداده را به سـورۀ مهـر و وفا قـسم

در شهر عشق باب نو آغـاز می کند

یاری که شـیشـۀ دل عـشّاق  بشـکـند

دوبـاره بـاز با چـه هـوا نـاز می کند

خونین دلی به کلبۀ تنها که خوگرفت

خـود را بـرای آتـیـه دمسـاز می کند

رسول پویان

دروغ می گویند

بـرای مـردم کشـور دروغ می گویند

قسم که جمله سراسردروغ می گویند

نشد قصۀ چـوکی و جنگ قدرت ختم

برای منصب و دالر دروغ می گویند

ز روز حـادثـۀ بـن بـاهـم انـد؛ لیـکـن

یکی یکی پی دیگـر دروغ می گـویند

غـنی بـرادر کـرزی شـریک عـبـدالله

به هم شریک وبرادردروغ می گویند

شریک چوروچپاول وغارت خلق اند

به پشـت کیسۀ پرزر دروغ می گویند

دروغ بــود ســر و زیــر انتخـابـاتـش

هنوزخیل کور و کر دروغ می گویند

پـدر کـشـند و اجـداد را کـنـنـد بـربـاد

برای مادر و خواهر دروغ می گویند

جنوب را که جدا از شمال می سازند

ز غرب تا دل خاور دروغ می گویند

تـبر زنـنـد بـه بـنـیـان وحـدت فامـیـل

برای شوهر وهمسر دروغ می گویند

دهـن بـه اشـکـم انبان پـر لجـن بستند

چونانکه تا دم محشردروغ می گویند

تمـام فتنه بـه ارگ وطـن بـود پنهـان

بـرای کهتر و مهتر دروغ می گویند

بود ریشه داعـش و طالـبان در ارگ

بـرای خـلـق دلاور دروغ می گـویند

عنان جنگ بـه دسـتان حاکمان باـشد

برای عسکرو افسر دروغ می گویند

شـریک دزد و یـار امیــر قـافـله انـد

برای تاجـر و نوکر دروغ می گویند

غلام دالر و مزدور وحشت و افراط

برای مذهب و باور دروغ می گویند

برای کسب و تجارت وعقـدۀ میراث

به روح ساراوهاجردروغ می گویند

سران به دفتروشیخان بگوشۀ مسجد

بروی چوکی ومنبردروغ می گویند

فقط نه مکر وریا می کنند با مخلوق

برای خالـق و داور دروغ می گویند

به کس وفـا نکند تخـم اجنبی هـرگـز

درون اشـکـم مـادر دروغ می گویند

نهـاده پنجـۀ معمــار خـشـت اول کج

برای پایه و منظـر دروغ می گویند

17/8/2016

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید