WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  آزادی مسموم - الماس بخت - ساز عشق -  افراط و جنگ - گلان سرخ پرپر  رسول پویانن 

 

رسول پویان

آزادی مسموم

ز چـشمی گـر بـیفـتـادم بگـیـرم کـنج دامانی

به گلشن گـر نشد مسکن، بسـازم در بیابانی

نیامـد در بـرم گر نـرگـس مستی چه پروایی

ببـویـم پـونـۀ جـویـی؛ ببوسـم بـرگ ریحـانی

اگرازجوروحشت خانه ام ویرانه شد؛ روزی

بسـازم گـوشـۀ ویـرانـه ام را چـون گلـستانی

نـیـامـد بارش تـیـزی اگـر در مـاه فـروردیـن

نـشسـتـم در هـوای نـم نمـی از ابـر نـیسـانی

نبـاشـد اعـتباری بـر وفــا و عهـد امـروزیـن

نبندم دل به عشق مصنوعی درعهد وپیمانی

از ایــن آزادی مـسـمـوم بی بـنـیـان دلگـیـرم

خوشم با درد و داغ کنده و زنجیر و زندانی

بـه زیـر تـیـغ جـلادان وحـشـی تـا ابـد دانــم

ســراطــون دل میهـــن نــدارد راه درمــانـی

به زیر نام قوم و طایفه و مذهب شدیم پاشان

چه می خواهد ستمگستر ز مجموع پریشانی

بغیرجنگ وتخریب و تباهی چیست منظورش

بهرسوبنگری کشتار ووحشت؛ نیست عمرانی

فغـانـسـتان شـده بیگانـه از تـاریـخ و بـنیـادش

چه باقی مانده جز درد دل و افسوس و افغانی

ز خیل حلـقه بر گوشـان مجـو احسـاس آزادی

که اســتعـمـار نـــو آورده انــواع غــلامــانـی

ز قعر جهـل و تاریکی برآمـد طالب و داعش

نمـی مـانــد دیگـر دانـشـگه و عـلـم دبـسـتانی

سـعـودی منبع افـراط و پاکسـتان بـود مـرکـز

ترور و جنگ و وحشت را نباشد هیچ پایانی

13/12/2016رسول پویان

الماس بخت

گر مرغ بخت از سـر بام تو پر کشد

جغـد بلا ز گـوشـۀ ویـرانـه سـر کشد

ور چـرخ روزگار نگـردد به کام دل

طـالـع اگـر ز کاج بـیـفـتـد ز در کشد

درُ و گهـر فـرار کـنـد از گسسته تار

بر تار بخت غمزده خرمهره در کشد

آنیکه چانس خویش دهد بارها ز کف

مغـز سـرش برای شفاء شیر نر کشد

ترسـم از آن که سـرمۀ نا آزموده باز

نشتر بجای سـرمه به چشمان تر کشد

شکوه مکن ز بخت بد و طالع خراب

هرکه نصیب خویش به قدر هنر کشد

با حـرکـت و تلاش اگـر مـرد دل کند

از باغ خشک طالع بی بـر، ثمر کشد

غـواص سـربکف که قبول خطـر کند

از بحر بخت گـم شده درُ و گهر کشد

المـاس کـوه نــور اگــر مال مـا نـشـد

الماس نـور بخت به چـوکات زر کشد

معشوقه رازصدق وصفا درشب مراد

با مهرعشق و لطف توکّل به بر کشد

افـتـاده ای اگـر بـه زلف کمنـد عـشق

هرچـه که لج و زور کنی بیشتر کشد

رسول پویان

ساز عشق

بی شوق عشق ومستی یک لحظه سال گردد

با یار خـوب و همـدل عمـری به حـال گردد

عشــق و امـید در دل نـیـروی جاودان است

بـا رنـگ و بـوی خـالص نـور وصال گردد

در دل اگــر نـبـاشــد زنگ ریـا و تــزویــر

چــون چـشــمـۀ گــوارا پـاک و زلال گـردد

در اضـطـرب دل هـا مهـــر و وفــا بمـیـرد

در مجـمع تـنـاقـض جـنـگ و جــدال گـردد

گـر چـشـم دل نبـیند راهـی که عـشق پـویـد

هـرســو قــدم گـذاری پـر کـنـد و کال گردد

ورگـوش دل گـشایی با سـازعشـق و مستی

والله کـه زنـــدگانــی بــس ایــــده آل گــردد

احسـاس عـشـق در دل گـر غـرق آز باشــد

نــور لطـیـف دل هــا محـــو ضــلال گـردد

افـرشـتگان خـوشـخـو مهـر پـری گـزیـنـنـد

ذهــن طـلـسـم دیــوان پــر جـنّ و آل گـردد

عـشـق و وفــا در دل آیـیـن وصـل گـیـرنـد

تا عـمــق عـمــر انـسـان اوج کـمـال گـردد

در ســیـنـۀ هــراســـان نــور یـقـیـن نـتـابـد

بر لـوح وهـم و تشـویـش محـو جمال گردد

از زور و زر نـیــابـی آرامـش دل و جــان

در گـیـرو دار قــدرت عمــری زوال گردد

در ذهـن و دیـده و دل گـر عـشق یارداری

هـم نـور جـان گیری هـم دیـد و فـال گردد

عشق و وصال دل هـا بنیان زندگانی است

یک روزعیش و مستی روزی عیال گردد

رسول پویان

افراط و جنگ

کشور به زیر سلطۀ چور و فساد رفت

در گــور جهــل طالـبی و انجمـاد رفت

جهل وخرافه خیمه وخرگه زند به شهر

عـصـر ادب و عـهـد تمـدن ز یـاد رفت

افـراط و جنگ بسکه ستم می‏کند فزون

صلح وصفا و مهر ومحبت به باد رفت

شور غزل و جوش طرب می‏رود زدل

نـور امیـد و خـاطـره و طبع شـاد رفت

شمشیر تـشنه کام سـتم می‏خـورد جگـر

میهن به کام مرگ، بـه نـام جهـاد رفت

در کــورۀ پــر آتـش افــراط و انتحــار

مذهـب بسـوخت و جـاذبـۀ اعتقاد رفت

بـا نقـشه های وحـشت طالب ز روسـتا

انگیزه هـای روشـن علم و سـواد رفت

طالـب که زیربنای وطن می‏کند خراب

تـنها نـه امنیت، به کسـاد اقتصـاد رفت

پول جهان به مملکت آمد ولی چه زود

در جـیـب مافـیـا و جــوال گـشاد رفت

در گـیـرودار کـیـنـۀ قــومی و انـتـقـام

وحدت به کام مادر هول و تضاد رفت

دردولتی که غیردروغ و فریب نیست

از بین ارگ و مـردم مـا اعتمـاد رفت

قانون شکن شـدند زبس حاکمان ملک

زور تفنگ بیامـد و قانـون و داد رفت

داعـش را اضافـه بـه طالب نموده اند

از ریشه امنیت ز عروق و نهاد رفت

نـا امنـی و فسـاد ز بـس کـرده امنیـت

از یـاد خلـق خسـتۀ ما ظلـم خـاد رفت

صلـح دروغ وحـشـت و افــراط آورد

آتش فتاد خرمن و درچک و باد رفت

چنگال و شاخ ارگ شکم پاره می‏کند

آزادی بـیان بـه خـطـر، انـتـقـاد رفت

طـرح قطر و نقـش سعـودی بـود بلا

داعش رودبگورچونان قوم عاد رفت

رسول پویان

گلان سرخ پرپر

وطن در چنگ مـافیای قـدرت زار می‏نالد

مـیــان آتــش و خــون بـا دل افگار می‏نالد

یکی ازظلم طالب دیگری ازوحشت داعش

به شـهـر و روسـتا و خانـه و بازار می‏نالد

به خاک و خون فتاده نوجوانان غیورغـور

ملک نــزد خــدا بـا دیــدۀ خـونـبــار می‏نالد

عروس غوربحکم طالبان سنگسار می‏گردد

بـه حسرت تـازه داماد از فـراق یار می‏نالد

جـوان و کـودک و پیر وطن افتاده در آتش

ز جــور تـیــغ طالــب مـادر بـیـمار می‏نالد

ز استبداد طالب نـوبهاران رفـت از خاطـر

گلان سـرخ پـرپـر در خــزان خـار می‏نالد

کـبوتـر ذبح می‏گـردد بـه تـیغ تـشـنۀ طالـب

از این وحشـت قـناری، بلبل گلـزار می‏نالد

عقاب قـلـۀ بـابـا و هـنـدوکـش بـود گـریـان

بـه آه و ســوز و ماتـم ماهی ابحـار می‏نالد

زحد بگذشـته آخرکشته های جنگ تحمیلی

دوات و خـامـه و دفـتـرچـه و آمـار می‏نالد

اگـر حکّام فاسـد طالب و داعش کنند فـربه

ولی خـلق وطـن از وحشت کشـتار می‏نالد

سران دولتی در جنگ قومی تاکه مشغولند

از ایـن بی اتفـاقی سـاده و هـشـیار می‏نالد

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید