WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  ورطۀ فقر و فساد - تار گسسته  - نسل کشی در میرزااولنگ ـ در سوگ هرات -  تاریکستان  رسول پویان

 

رسول پویان

ورطۀ فقر و فساد

وطن ز فتنۀ قـومـی خـراب می گردد

روان مــردم میهــن عــذاب می گردد

وطـن به ورطۀ فقر و فساد می پوسد

هلاک خنجـر قهـر و عتاب می گردد

فساد و رشوه کند فلج دست دولت را

فقط به چور و چپاول شتاب می گردد

بـه چنگ تـیـره شـب ظلـم مافـیا مردم

زرنج ودرد و تباهی بخواب می گردد

امید مـردم غمناک و خـسته و مأیـوس

به دشت داغ ضلالت سراب می گردد

کـسی بـه مـردم ما پـاسـخی نـداد نـداد

همیشـه پرسش ما بی جواب می گردد

دیگـر ز دولت فـاسـد انتظاری نیسـت

تمــام وعــدۀ آن نـقــش آب مـی گـردد

تنور پرخطـر اختلاف شـعله وراسـت

دل کـفـیــدۀ میهــن کـبــاب مـی گـردد

ز جنگ و کینۀ قومی حاکمان هرروز

نفاق و ظلم و ستم بی حساب می گردد

عجب ز خون دل پیر و کودک و برنا

بدست و پای ستمگر خضاب می گردد

ز خون مـردم مظلوم و بی دفاع تاکی

بـه درب ارگ سـتـم آسـیاب می گردد

حدیث سلسلۀ جنگ و وحشت و کشتار

نه یک رساله هـزاران کتاب می گردد

قرون وحشت و تاراج مملکت بگذشت

دیگر زخنجر و خون اجتناب می گردد

ز دســت فـتـنـۀ فـاشـیــزم دولـتی آخـر

بـه طـرز تـازه و نـو انقـلاب می گردد

28/9/2017

رسول پویان

تار گسسته

غـزل دوبـاره در دل با نـوای ساز می آید

ز فـریاد سـکوتـم یـک جـهان آواز می آید

اگر چه سـاز دل را بشکند اندیشـۀ افـراط

ز هـر تـار گسـسـته نغـمـۀ شـهـنـاز می آید

زتنهایی بـرون می آردم شـور غزل گویی

که رقص واژگان درخاطرم دمساز می آید

دل غم پرورم درمحفل مستان به رقص آید

ز شورمطرب ومی تا سخن پرداز می آید

نوای مولـوی و شعـر جامی می کند مستم

می خیـام و صـوت بـلبـل شـیـراز می آید

نگردد پاک هرگز ازکتاب عشق دل نامش

خـرامـان در خیـالسـتـان دل غمّاز می آید

گلوی دل بـود تاکی به دست بی وفایی ها

گهی بـا قهر می تازد گهی بـا نـاز می آید

ز دامان هـریــوا دور گـردیـدم ز ناچاری

ولی هـردم به یاد مـرغ دل پرواز می آید

سرانجامی نمی بینم برای سوزش غربت

بـه هــر پـایـان آتـش شـعـلۀ آغـاز می آید

وطن در دوزخ افراطیت تاکی شود بریان

برون از جمع حکّام صحبت بگداز می آید

کبوتـر زادۀ صلحم ولی در عـرصـۀ پیکار

هزاروطوطی وقمری به جنگ باز می آید

نـدارد آرشـی دوران بـی ســامـان ما لیکن

اگـر همـت بـود مـردان تـیــر انداز می آید

زتبعیض وتعصب جنگ قومی گرم میباشد

ز طـبــل ارگ کابــل دم دم ناســاز می آید

بـه نـیروی جـوانـان میهن ما می شود آزاد

بـرای دفـع دشـمن هـریکـی جانباز می آید

23/9/2017

 رسول پویان

نسل کشی در میرزااولنگ

صـدای ناله بلـنـد از فـراز صیاد است

ز وحشتی که زتـیغ سـتمگرافـتاد است

به سوخت خـانۀ بیچارگان و مظلومان

ز آتشی که به میرزااولـنگ افتاد است

فتاده بـر سرِ پـل نعش هـای محرومان

درین وطن خدا یا چه جوروبیداد است

ز بس که نسل کشی دروطن شده رایج

عزای لانه خرابست و خانه برباد است

ز کین طالب و داعش وطن بود خونین

فقط به قتل و تـرور و نفاق ارشاد است

بجای صلح و صفا قتل وغـارت آوردند

به جای نـرمی دل خشـم تیغ پولاد است

درین خـرابه به هرسـو که بگذری آنجا

فغان بیوه زن و گـریـه هـای اولاد است

تـو گـویی شـوق و نشاط امید رفته زیاد

به سینه های همه بسکه قلب ناشاد است

وطن به عـمق سـیه چال می رود هـردم

نه چاره یی و نه از کس امید امداد است

نشست و جلـسه و تقبیح و بررسـی باشد

تمـام وعــدۀ حکّام سـر بـه سـر باد است

وطـن بـه همـت نسـل جـوان شــود آبـاد

همان جوانی که دانا و اهل و آزاد است

 رسول پویان

در سوگ هرات

هریوا غرق خون گردیده امروز

دل از سینه برون گردیده امروز

نشـسته بر پلاس غـم زن و مرد

ستم از حد فزون گردیده امروز

رسول پویان

یاد جوانی

گاهی اگـر ز کـوچـۀ خاطـر گذر کنم

یاد جـوانی و هـوس شـور و شـر کنم

تصویرخاطرات جوانی به آب و تاب

صیقل زنـم دوباره و در قاب زر کنم

در بـاغ آرزو نشـود نخــل تـازه پـیر

تا زنـده ام شگوفـه و شاخ و ثمر کنم

در صبحـدم تـرانـۀ خـورشـید بشـنوم

شب گوش دل به نغمۀ سـاز قمر کنم

صبرم ربوده ازدل و خوابم ز دیدگان

شبهای خسته را به هـوایش سحر کنم

یک روز هـم به یاد غریبان نشد ولی

یارب چگـونـه یاد وی از دل بدر کنم

افتاده ام بـه سینه درین شهر بی کسی

دسـتی نشـد بلند که خاکی به سـر کنم

بـزم نشـاط را نبود رنگ و رو دیگر

رخـت عـزا بـه ماتـم میهن بـه بر کنم

تقدیر گر چنین و چنان بوده در عمل

تـدبـیـر در قـضا و گـذر از قـدر کنم

دنبال وعـده هـای دروغین نمی روم

از یـار بـی وفــا و ریـایـی حـذر کنم

قول و قرارو وعده بود درعمل قبول

پرهیز از شعار و گریـز از اگر کنم

یاری که در عمل بدهد وعدۀ وصال

او را به عشق و مهر دلم مفتخر کنم

از حنجـر سکـوت بـود نـالـه ام بلـنـد

گوش جهان ز چیغ خموشانـه کر کنم

رسول پویان

تاریکستان

گرگ را در گله چوپان کرده اند

گـوسـفندان را هـراسان کرده اند

شـاخک بـزغاله را بـشکـسته اند

بـره هـا را زنـده بـریان کرده اند

کفـتران را بـال و پـر برمی کنند

گـربـه هـا را تیز دندان کرده اند

بر غـزالان دشـت را آتـش زدند

بـره آهــو را پـریـشـان کرده اند

پـوسـتین را با شـبوشـان داده اند

آسـتـیـن را جـای ماران کرده اند

با ستمگر پول و قـدرت می دهند

کلـبـه را گـور فـقـیـران کرده اند

کـشتزاران جای خار وخس شده

بـاغ را پـامــال تـوفـان کرده اند

مسجـد و میخـانـه را تا سـوختند

قتل ساغـر تـرک قـرآن کرده اند

عشـق را از دل بـرون آورده اند

سـنگسـار و تـیـر باران کرده اند

از تعصـب انتحـاری سـاخـته اند

خلق را در خون غلتان کرده اند

جـای دارو زخــمـی و بیـمار را

با تفـنگ و بمب درمان کرده اند

آفـتـــاب آرزو را  کــشــتـه انــد

مملکت را تاریکـسـتان کرده اند

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید