WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 سال‏های خراب ـ تجلی‏گاه دل  نای موسیقی - شاخ استبداد - جنگ نفرین شده - شوق نگاه رسول پویان

رسول پویان

سال‏های خراب

تا ارگ مرگ حامی دزد و جناور است

هر سال ما خراب تر ازسال دیگر است

جنگ و جدال وقتل وقتال است کاروبار

تا ارگ را به طالب و داعش باور است

درهـا به روی طالب و داعـش بُوَد فراز

افسوس برسراییکه بی‏سر و بی‏در است

ما را به دسـت داعـش خونخوارمی‏دهند

این طرح ارگ ونقشۀ خیل ستمگراست

افراط همچـو زخـم سراطون شده به دل

چـون قـاتـل تمامی اعضـای پیکـر است

غرب وشمال وشرق وجنوب وطن همه

آلــودۀ تعـفّـن ایـــن زخـــم بـسـتر اسـت

گوش و دهـان وچشم حقایـق به بسته اند

قدرت به دست خائن وبیمار ونوکراست

میهـن نــدیــده رهـبـر صـادق و مردمـی

هرکس به‏پشت قدرت وسرمایه وزراست

کـشور خـراب و مردم بیچاره در بـه در

دنیا به کام یک دوسـه همکار اتمر است

جـان می‏دهـد بـرای وطـن عسـکر فـقیر

چشمان زن و مادر و اطفال او تر است

جـنگ دراز میهـن مـا نقـشه بـوده اسـت

کشور فدای کشمکش غرب وخاور است

تریاک وجنگ وطالب وداعش وسیله اند

خلقی به زیر تیغ ستم زارومضطر است

گاهی بـه نـام قـوم و زمانی بـه نـام دیـن

این کشور ستم‏زده در خون شناور است

مـیــراث مــا تمـــدن و آزادی و خــــرد

افکار نــو تکامـل تـاریــخ کشــور است

راه نجــات مـــردم مـا وحــدت عـمــوم

عقل و ثبات و جرأت رستم محور است

28/12/2017

رسول پویان

تجلی‏گاه دل

دل زیـبــا پـسندم رنـگ رویـا داده معـنا را

تجـلـی‏گاه دل‏هـا مـی‏کـنـد تصـویــر زیبا را

ندارد حسن معنی جلوه‏یی ریباتراز معشوق

نیابی تحفه‏یی جز وصل جانان قلب شیدا را

زساز زهره بشنیدم نوای عشق و مستی را

ســرود باربـد گـویـا کـنـد چـنـگ نکیسا را

نهان‏کردم اگرچه داغ دل را لاله سان لیکن

بگــیـرد آه ســـردم دامـن گــرم سـویـدا را

نـشـد پـایـان جنگ و کیـنۀ اولاد ابـراهـیـم

مگو افسانۀ هاجر مخوان مزمور سارا را

بسازی دوزخی ازجنگ ادیان خانۀ دل را

بسـوزانی یهـودی و مسـلمان و نصارا را

خدا درعرش می‏گـرید ز دست کینۀ افراط

تعـصب تا که آتـش می‏زنـد تمثال بـودا را

بهرسو بنگری تصویر حق راجلوه‏گریابی

دل هندو و مسلم کعبه گردد مُغ و ترسا را

اگر خوشخو و انسانی نگردد مذهب و آیین

بهمـزن رونـق بتـخانـه و شـیخ و کلیسا را

شده تا عقدۀ جنگ وطن چل ساله چیستانی

مگـر نسـل جـوان ما گـشـایـد این معما را

ندانم قتل وکین و غارت وجنگ و جفاتاکی

زهی‏گز بشکند طبّال کوس وبوق وکرنا را

ز مـوج داله و هیرمند خیزد نغـمۀ جیحون

بنـوشـد غـرقـه و نـیلاب امـوج هـریـوا را

خدا را جامۀ کرباس خود را محترم گردان

که تا دیگر نباشـی بـرده و مـزدور دیبا را

13/12/2017

 رسول پویان

نای موسیقی

طرب در دل هوای بزم موسیقیار می‏سازد

نـوای تَـن تَـنَن در دل خـیـال یـار می‏سـازد

حجازواسپهان وراهوی وشور و زیرافکند

نـوا وبـوسلیک از زخمـه‏های تار می‏سازد

زعشّاق وحسینی و بزرگ و راست می‏نالد

مقـام زنگوله بر عـاشـق و هـشیار می‏سازد

به چنگ وتنبک وتنبورونی مطرب کندآغاز

گهی با تار می‏گـويـد، گهی اشعار می‏سازد

به جای ارغنون هارمـونیه در پیش خنیاگر

به همـرای رباب و طبله و دوتـار می‏سازد

کجا شد بربط و شهرودوشوشک دردیارما

نقاره رفته از میدان و سـورنا زار می‏سازد

دگرچنگ‏وچغانه محفل‏آرای خراسان نیست

سـرنده، بی‏دف و بی‏ديره و بی‏تار می‏سازد

سـه‏تار نغـز پیشین را کجا بـردنـد از محفل

ســرود و رودخـانـی از دل افگار می‏سازد

زطاس و کاس و سنج و نالۀ زارجلب گویم

به تال و زنگ مطرب نغمۀ پربار می‏سازد

نداردرونقی سنتور و قانون، ازعمل خارج

طـرب‏رود از نـوا افـتـاده و گـيتار می‏سازد

کمانچه را کمان بشکسته اند درمحفل شادی

ولی غیچک به یاد همدم و همکار می‏سازد

صـدای دنبوره از درّه و کـوه و کمر خیزد

دوبیتی‏هـای نغز و سـاده از گفتار می‏سازد

ز طرف کـشزاران نغمۀ ساز و دهـل نایـد

نی‏انبان تو را چون مرغ بی‏منقار می‏سازد

ز راگ و تال هندی سُر بود ساز وطنداران

مغنی طرح تکراری در این بازار می‏سازد

زآهنگ خراسان ساز هندی بهره‏ها بگرفت

تـوازن گـر بــود خـنـیاگـری آثـار می‏سازد

فـراموشـت نگـردد نُوت هندی و خراسانی

که این هردوبه هم الحان پراسرار می‏سازد

تَـنَن تَـن تَـن تَـنَن دارنــد اوزان خـراســانی

سا ری گا ما پده نی سا یکی معیارمی‏سازد

یکی بـاربـد می‏گـردد یکی فـارابـی و قـادر

سرآهنگ وطـن را مرغ موسـیقار می‏سازد

اگرچه تک ملودی سازهندی وخراسانیست

ظرافت‏های ‏ریز رنگ‏رنگ درکارمی‏سازد

غزل معشوقه و محبوبۀ ساز خراسان است

سـرود حلق را از سـاز دل اظهار می‏سازد

چه زیبا هست رسـم تازه‏پردازی ز استادان

که کیف سازوآواز و هنر صد بار می‏سازد

بـود آهنگ هسـتی و خـدا در نای مـوسـیقی

نشاط وشورومستی وطرب سرشارمی‏سازد

اگرجنگ‏وطن‏بی‏کوس‏ وبی‏کرناوشيپورست

تبـیـره زن و بـوقی، دم دم اشـرار می‏سازد

نوای شوق و شادی را کند خاموش افراطی

ز حلقـوم تعـصـب نفـرت و ادبـار می‏سازد

پیام حـامـیـان طالـب و داعــش بـود افـراط

ولـی آهـنگ آزادی وطـن بـسـیار می‏سازد

9/12/2017

رسول پویان

شاخ استبداد

شــاخ اســتـبــداد را در قلـب مـیــدان بشکنید

نـه دیگـر مخفی؛ بلکه رُک و عـریان بشکنید

ترس و وهم و بزدلی ها را به یک سو افکنید

گـرگ خـون آشـام را چنگال و دنـدان بشکنید

تا خـورد مغــز سـر انـسـان را ضحـاک دون

کاوه سان پشت خمش با پتک وسندان بشکنید

گـر زبـان نـرم فـرهنگ و تمـدن چـاره نیست

فـرق دیــوان را به گـرز پـور دسـتان بشکنید

از فسـاد و جنگ قـومی مملکت ویـران شـود

کلۀ فــاشــیـزم را در مـلـک ویـــران بشکنید

وحــدت اقــوام کـشــور آفـتــاب راه مـاسـت

حلـقــۀ دیـوان شـب را در شـبسـتـان بشکنید

ازبک وتاجیک وپشتون با هزاره همدم است

تیغ خشـم عـقـده هـای قــوم پـرسـتان بشکنید

هـان! دیکـتـاتــور فاســد مــرگ آزادی بــود

تخـت لـرزان امـیـران تـاج ســلـطان بشکنید

قـلــب پـاکان جــایـگاه کینۀ ابـلـیـس نـیـســت

ریـش دجّـال برکـنـید تمثـال شـیطان بشکنید

وحـدت افـراطـی و فـاشــیـزم و اسـتـبداد را

بـا تـوان نـسـل نـو از بـیـخ و بـنیـان بشکنید

تا که آزادی بـه میهـن ریـشه گیـرد جـاودان

حلقه های وحشـت زنجـیر و زنـدان بشکنید

تـا بـنـای دانـش و فـرهـنگ را ویـران کـند

پـای افــراط و سـتـم را در دبـسـتان بشکنید

مهــر گـردون چـلـچــراغ صبـگاهـان آورد

شب پرستی را به نورصبح رخشان بشکنید

10/4/2017

 

 

رسول پویان

جنگ نفرین شده

ازین جنگ وازین بلوا چه حاصل

ازین نفرین شـده دعوا چه حاصل

ازیـن ویرانگـری، کـشـتـار مـردم

ازین تـلوار خـون پالا چه حاصل

دل نـــرم تــمـــــدن را بــه نــازم

ز خـشم صخـرۀ خارا چه حاصل

زهی رامشگـری در بزم فـرهنگ

زطبل جنگ واز سُرنا چه حاصل

وطـــن در آتـــش دوزخ بـســوزد

بهشـت خفـته در رویا چه حاصل

بـه چنگ خشک سـالی ها فتادیـم

خـیـال ســاحـل دریـا چه حاصل

امـیــد زنـدگی امـروز خـواهـیــم

مـرا از وعــدۀ فــردا چه حاصل

ززهـر طالب و داعـش چه نوشید

ازین عقرب وزین کبراچه حاصل

نــدارد صـلـح افــراطــی دوامــی

به قاتل چک چک بیجاچه حاصل

تـرور و انتحار از حــد بگـذشـت

به افراط و سـتم وا وا چه حاصل

بـه شــیخ و مفـتی و ملا بگـویـیـد

وطن حمام خـون فتوا چه حاصل

به سرباید زدن مشت پس ازجنگ

بعــدی مـردن واویـلا چه حاصل

بغیرقوم پرستی چیست در ارگ؟

ازیــن حـکّام نـاکارا چـه حاصل

کـتــاب روشـــن تاریـــخ میهـــن

به پیش چـشـم نابـیـنا چه حاصل

بـه پـاکـسـتان نـبـاشــد اعـتمـادی

ازین دوستی بی معنا چه حاصل

مکان پخش افـراط و ترور است

ازیـن همسایـۀ رسـوا چه حاصل

دوپایش تا به زانو غرق خونست

ازین ویرانگر دل ها چه حاصل

رسول پویان

شوق نگاه

 

هـنـوز شـوق نگاهـی نـرفـتـه از یادم

بناز گـوشـۀ چشـمی دوباره کـن شادم

به پیش سـرو سـخنگوی قــد و بالایی

شکسته شاخه یی از شاخسار شمشادم

ز بیـسـتـون خـیالی بـه گـوش می آیـد

هـوای نغـمۀ شـیرین و شـور فرهادم

ز شـوق عشـق هـریوا در دل تاریخ

کـشــیـده خـامـــۀ ایـام نـقــش بهـزادم

نقوش مکتب بهزاد و جامی و انصار

بـه رنگ نـثـر مسـجّع نمـوده ارشـادم

رمیده آهوی دل را به چهرۀ وتصویر

به خون فکند و فراموش کرد صیادم

ز کاه و غلۀ خرمن نشد پری حاصل

مـده برای خـدا بیش ازین تـو بربادم

شرربه قلب فگارم زدو چرا بگریخت

ز نیسـتان غـزل سـوز و ناله سـردادم

ز روغنی که ز اعماق جان کشید ایام

چراغ شعر و شعوری به خانه دردادم

چـو کـودکان دبـستان مشـرب عشّاق

گـرفـتـه ام سـبـق از درسـگاه اسـتادم

بـه گـرد گـرمی دیـگ پلـو نمی گردم

فـــدای نـان جـویـنــی ز هـمــت رادم

به زیر تیغ ستمگر اگـر شوم مجروح

ز ســـفـله گان نکـنــم آرزوی امــدادم

بدست جور و ستم نسل نسل سوزیدیم

هـنـوز بسـته بـه زنجیـر ظلم و بیدادم

نگــشـته حـل معـمای زنـدگی هـرگـز

کـسـی هـنـوز نـدانــد طـریـق ایجـادم

حیات در دل هستی نهفته چون گوهر

به این حساب به هستی و حق همزادم

اگر به گوشۀ غربت مرا کُشد هجران

هـمیـشـه عـاشــق افـغـانـسـتـان آزادم

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید