WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  صفحۀ خونین تاریخ - -عشق و تنهایی - غارت گلستان -جنگ کله سیرو -زخم خون   رسول پویان

 

رسول پویان

صفحۀ خونین تاریخ

زمانه یی که پرستـو ز لانه می ترسد

جـوان و پیر ز کلکین خانه می ترسد

چـونان صفحۀ تاریخ ما شـده خونیـن

که متن و پاورقی و فـسانه می ترسـد

ز بزم ساز و غزل کس نمی برد لذت

رباب ومطرب وچنگ وچغانه میترسد

کـبــوتـران حــریم حــرم هـراسـان اند

پـرنـده از خـطـر آب و دانـه می ترسد

مگوکه زلف عروسان چرا پریشانست

کجک زگیرک وموها زشانه می ترسد

خیاروخربزه را بیم حنظل است امروز

ز چـرس و خوله تن هندوانه می ترسد

ز بیم وحـشت بمب و تـرور در کـشور

رونـده هـم ز صـدای پغـانـه می ترسـد

ز درد گلُه و باروت و بُمـب سرگردان

درخت وجانوروسنگ وجوانه می ترسد

ز چـور ملی و از رشـوه در فسادسـتان

نهاد و دفتر و بانک و خزانـه می ترسد

به دادگاه وطن بس که جـور بیداد است

ز پلّـه هـای تـــرازو زبـانــه می ترسـد

دریـــده ســیـنــۀ دریــای آرزو تــوفـان

ز بیم کـوســۀ ظـالــم کـرانــه می ترسد

ز کیـن حـاسـدِ جـاهــل و دلـقـک نـادان

قلـم بگـریـه بیفتد، زمــانــه می تـرســد

دلی که از می عشـق و وفـا بـود لبریز

نـه وحـشـیانـه ولی عـارفـانـه می ترسد

30/7/2017

رسول پویان

عشق و تنهایی

هر که از عشق باوری دارد

قـدر فهـم خودش بر ی دارد

کس نپرسدخذف فروشان را

که چه سان درّوگوهری دارد

خام طبع ستیزه جو از عشق

درک تـار و محـقـّـری دارد

عشق وابستۀ سیاست نیست

بیکران عمق و بستری دارد

در به روی همه گـشاده بود

نه پولیس و نه افسـری دارد

عشق سلطان هردو عالم باد

که نه تیغ و نه لشکری دارد

حق در عشق جاودان گردید

نـه جهـنم نـه محـشری دارد

سـرّ آب بقـاء لب یار اسـت

نه بهشت و نه کوثری دارد

مه و خورشید اگربمیرد باز

کهکـشان‏هـای دیگـری دارد

درزبان جلوه های هستی بین

عـشـق طبع سـخـنوری دارد

در تمدن شود فروزان عشق

تـا کـه آزاد گـوهـــری دارد

همدل مسجـد و کلیسا نیست

خودبه عرش خدا سری دارد

ذهن عشّاق در تکامل عشق

درک عـالی و بهـتـری دارد

جذبۀ عشق بسکه رنگینست

زان سبب هرکه دلبری دارد

در دل کـاخ آرزوهـــا یــش

خوشنما طرح منظری دارد

ازسیاهچال عـشق و تنهایی

وصل ما عاقـبت دری دارد

من وتو بیگ بنگ تاریخیم

عشـق ما نـور برتری دارد

هرکه گیرد به قدرجذبۀ دل

عـشق عـدل بـرابـری دارد

هردوعالم فدای لحظۀ عشق

          چـه جهــان معـطــری دارد     

رسول پویان

غارت گلستان

بهار آمـده، لیکن وطن زمستان است

به خون لاله قسم غارت گلستان است

به دست وحشت پاییز گل شـود پرپر

بریـده وه که گلوی هـزاردستان است

چمن زنرگس فتان وارغوان خالیست

گلان وحشـت افیون زیب بستان است

هنوز خـیل پـرسـتو بـود لانـه خـراب

کبوتـران قشنگ وطـن هـراسان است

غـزال مست خرامان شکارگرگ شود

چه ناامیدچوچه غزالان ماشتابان است

شـکـسـته باد خـدنگ و کمـان صیادان

که بلبلان همه درخون دل پرافشان است

نـوای نالۀ نی در وطـن شـده خـامـوش

چگـونـه آتـشـی در دامن نیـسـتان است

کـنـــار ســـفـرۀ نــوروز انتحـار کـنـنـد

بجای سبزه وگل گوشت وخون انسان است

رسیده دورۀ بحران و وحشت و تبعیض

نه دادکس بکسی میرسد نه پرسان است

ریال و دالـر و گلـدار زنـده کـرد افـراط

که زهــر ایـدۀ طالـب در دبسـتان است

به حاکـمان وطـن اعـتـماد نـتـوان کـرد

به سود طالب وداعش عهدوپیمان است

ز بس خیانت وپست فطرتی شده افزون

غرور و همت و آزادگی به نسیان است

ز کیش طالب و داعـش همه فـرار کنید

چرا که غارت اسلام وعقل ووجدانست

ز قتل و غارت انسانیت چه می خواهید

زجشن شادی مردم تورا چه نقصانست

فـقط نه کشتن و چورمعادن است امروز

فروش خاک وطن تا چه حد آسان است

زصلح وسازش چرکین مگوسخن هرگز

نه حاصلی بکسی میدهد نه درمان است

دلاوران خـراســـان کجــا شـدنـد یـارب

جنوب وغرب وشمال وطن پریشان است

حمـاسـه هـای عـقــابـان سـرود فـردا باد

که ایـن پیام نریمـان و پـورِ دستان است

وطــن بـه همـت نسـل جـوان شــود آزاد

که عزم و دانش نسل جوان کهسان است

رسول پویان

جنگ کله سیرو

بـه بند رشـمۀ زلـفی دلـم لَکَـتو شد

به رد یُـو دل وامُنده مـه دِگه او شد

رکابیم به پِت پِت فناد وگاوگم گشت

چراغ موشک دل بی غذای مندوشد

چُلُکه زد سـیاهی به چِنگ لِنگ خو

به لای ابر پِنُم نیز قرص مه تو شد

کلـیز خُـمبه بکـندک مـرا دم سابات

جگرزدست ورم خیک بادومَشکوشد

دل از کـوارۀ مـه کـنده شـد دم رفتن

زبس بروف بروف وتلاش واشتوشد

جداییها نه فقـط زخم راسراطون کرد

چو قاف نی، ناچاق گشت و پرتو شد

گذارعمر چه بُد غیرهوهو و گیزگیز

لورده کرد عمری و بند و سیخلو شد

براه عـشق دلی چون کلاوه سرگردان

گهی بـه وصل وگهی باخیال چنگوشد

رقیب ما که هزارچهرۀ دروغگو بود

به پیش یار زبان بشکنک به لولو شد

ز جو و نتره و قُلب و دهـانه بگذشتم

ولی بـه دامن دریا دوباره چرخو شد

بـه تـار مـو دلنگون کـرده یی دل را

چومشک دوغ زتَکّون تو به هِنگوشد

زمانی گـندم شهنازی بود وزعفـرانی

ولی به طالع من کُرمک آمد و جوشد

گذشت دورۀ چاراختلاط وکرسی ها

نشـد قـصـۀ پِهـتو و زودکی شـو شد

ز بام عـشـق بیفـتاد طشـت رسـوایی

زهر طرف به خطا غَلغَلاووبوبو شد

بجویه باغ وطن خاروخس بسا رویید

نه آب داد کسی نه شـیار و نه سو شد

شغال و گرگ کند دوله از دم قشلاق

به جلگه هم سگ پیر ما به کوکو شد

زرخش یورغه وشبدیزکس نمی گوید

چو خرموشۀ دشـمن اسـب بی دو شد

گذشت دورۀ راستی و خدمت و پاکی

زمان رشوه خور وچارکلاه و اَلّو شد

به دیگ جنگ و جدل کله پاچۀ انسان

بـرای عــدۀ شـوروا و کله سـیرو شد

دگرزهوهو و تپ تپ کسی نمی برسد

به جنگ دست طرفها بجان هم رو شد

وطن به مـدت چل سال جنگ تحمیلی

فدای کشمکش واشنگتون و مسکو شد

 

واژگان و اصطلاحات هراتی در شعر بالا:

رشمه: تناب نازک - به ردیو: به دنبال اش - وامُنده: وامانده - دِگه: دیگر- او: آب - رکابی: چرغ فانوس - پت پت: در حال خاموشی - گاوگم: تاریکی شام که در آن گاو دیده نشود. - چراغ موشک: چراغ سفالین قدیمی فتیله دار - مندو: دانه هایی که از آن روغن مندو سازند؛ در قدیم سوخت چراغ موشکها بود. - چُلُکه(چولُکّه): نوعی نشستن - چنگ لنگ: روی دوپا - پِنُم: پنهان - مه تو: مهتاب - کلیزخمبه: زنبور بزرگ - بکندک: بگزید - سابات: دالان - ورم: اماس و باد - خیک: مشک - مشکو: مشک آب - کواره: ظرفی که از چوب گز بافند و دهقانان در آن بادنجان رومی انتقال دهند؛ در شعر فوق منظور قفسۀ سینۀ انسان است - بروف بروف: شتاب و عجله - اِشتو: عجله - سراطون: سرطان - قاف نی: بسیار لاغر - ناچاق: مریض و بیمار - هوهو: سر و صدا - گیزگیز: صدای پرش زنبور - لورده: باخود بیهوده حرف زدن - سیخلو: گرفتاری بیهوده - چِنگو(چنگاو): درگیر، دست و گریبان - لولو: به گندگی افتادن - نتره(نطره): معیار آب بخش در ده ها که از سنگ و سمنت می سازند - قلب: دهانۀ حق آب - دهانه: راه آب - چرخو: چرخاب - دلنگُون: آویزان - مَشک: خیک - تَکّون: تکان - هِنگو: تکان دادن - کُرمَک: دانۀ ناپاکی در میان گندم - کرسی: صندلی در زمستان - چاراختلاط: صحبت گرم - پهتو: محل آفتاب دار - شو: شب - غلغلاو: سروصدا - بوبو: صوت تمسخرآمیز - سو: چیدن علفهای هرزه - شیارکردن: شخم زدن زمین - قشلاق: جای زمستانی مالداران - جلگه: آبادی - کوکو: صدای سگ - رخش: اسب رستم - شبدیز: اسب مشهور خسروپرویز - یورغه: رفتارراحت و تند اسب - الّو: بی جانشین - چارکلاه: بهم انداز و دعوا جلب - کله سیرو: شوربای کله و پاچه گوسفند - هوهو و تپ تپ: سروصدا برای ترساندن.

 

رسول پویان

زخم خون

تیغ را در دست قاتل داده اند

همچنان پول ووسایل داده اند

سـرنـوشت مـردم بیچـاره را

پـاک در چنگ اراذل داده اند

امنیت را با قشون ویران کنند

مـیری با دزد قـوافـل داده اند

انتحـاری را بـه عـنوان شهید

رتـبـــۀ والا و کامــل داده اند

داعـش ســوریـه و بغــداد را

در فـغانـسـتان مـنـزل داده اند

طالبان را دالر و شهد و ریال

خلق را زهر هلاهـل داده اند

خاک درچشم وطن پاشیده اند

سرمه ازتیزاب وفلفل داده اند

سالها درزیر نام جنگ وصلح

زخم خون جای سُلاسِل داده اند

تـیــغ کاریـدنـد بـا اســم جهــاد

جنگ بی پایان حاصل داده اند

حـق را کـردنـد پای مال سـتم

منصب عالی به باطل داده اند

سنگ قانون برسر مردم زدند

ظالمـان را نـام عـادل داده اند

جهـل افـراطی بـه ما آورده اند

حکم بر سنگسار عاقل داده اند

دف بـدریـدنـد در بـزم نـشـاط

سـرمه در کام جلاجل داده اند

آدمی را غـرق دریـا کـرده اند

ماهیان را جا به ساحل داده اند

عـقـده میکارنـد در دنـیـای دل

تا قلم در دسـت جاهـل داده اند

کینه جو خالی بود ازسرّ عشق

چون ورا عنوان غافل داده اند

22/2/2018

 

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید