WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  شعار حق -  شعلۀ مست غزل  -  خوان خون  - قلب حزین عید    رسول پویان       

 

رسول پویان

شعار حق

وطن طبل عزا را ساز داری

دل صدپاره سوزوساز داری

به میدان نـبردخصـم وحـشی

هزاران ترک تیرانداز داری

قـیـام ازبـکانـت را بـه نـازم

بـه اقـوام شـجاع نـیاز داری

رقـیب کیـنه تـوز بی حیا را

زجور وفتنه جویی بازداری

اگرچه رهبران مردم فروشند

به مردم برملا این رازداری

نـترســیدی ز دنـدان گـرازان

به هرسوشیربچه جانبازداری

هزاره ازبک وتازیک وافغان

هـزاران جانفـدا سربازداری

اگـر چـه شیر مـیدان نبردی

زبان و منطق دمسـاز داری

به نیروی پـر و بال عـقابان

بر اوج قله هـا پـرواز داری

ز آمـو تا هریوا جمله خیزند

شعار حــق اگـر آواز داری

بگو با ظالم و فاشیزم غـدّار

چرا یک قوم را ممتاز داری

شکایتنامه هـای خلق مظلوم

بـه دادگاه بـشر ابراز داری

غزلهای عدالت می سـرایی

پــیام حـافـــظ شـیراز داری

سـرود جامی و شـعر نوایی

به چنگ رودکی آغاز داری

زفردوسی اگرحماسه خوانی

چـو رسـتم همت دلباز داری

اگرفرهنگ اقوام رادهی نور

در عــلـم و تمـدن بـاز داری

اگـر از غـیر اسـتقلال یـابـی

جهـانی حـامی و انباز داری

میازما قهرازبک خشم پشتون

اگر چه جنگی و تکتاز داری

چه آرد خـنجر خـونین طالـب

چرا این جنگ را دراز داری

بده جامی به رقص وپایکوبی

نــوا از پــردۀ شــهـناز داری

به نازم غـمزۀ چـشم تـو میهن

به هرشهری بسی غمّازداری

چـرا بـا عـاشـقان دل فگارت

عتاب وخشم وقهروناز داری

 

 رسول پویان

شعلۀ مست غزل

بـا نـگاه گـوشـۀ چـشـمی اگـر شادم کند

آنقدر نوشـم که مسـت مستِ دلشادم کند

درخم زلفی اسیرم گرکند عمری خوشم

مـن نمی گـویـم بـه صیادم که آزادم کند

با می و مطرب گرفتم خو از روز ازل

بی سبب شیخ دغل هر روز ارشادم کند

انتحاری را بگو مرگ هنر آسان نیست

شعلۀ مست غـزل هـر لحظه ایجادم کند

در تمدن ریشه های ما بـود آنسان قوی

نیست امکانی که بی تاریخ و بنیادم کند

خصم فرهنگ وتمدن جنگ قومی آورد

با تفـنگ و جـنگ نتوانـد که بربادم کند

بردباری و شـرافـت، پایـداری و خـرد

رسـم عـیـاری و سـالاری یل رادم کند

از سکوتسـتان تاریخـم حکایت می کنم

مشت بیداد زمان در چیغ و فـریادم کند

تا عدالت زیر دست و پای استبدادگشت

خود به خود جبرزمان برضد بیدادم کند

میهنم درزیرعنوان جهادازریشه سوخت

شـیخِ داعش تا بکی سـرگرم اورادم کند

درمیان جنگ وخـون علم وهنرآموختیم

گـنج شـایـان تجـارب پخـتـه اسـتادم کند

راه حل اختلاف از گفتگو آید به دسـت

حـرکت و سیر تکامل جمع اضدادم کند

طرح فاشـیزم سـیا دفـن وطنداران بـود

وحــدت مــردم رهـا از دام شــیادم کند

یادگار عصر جـامی و نـوایی زنـده باد

کلک طـبع تـازه جـویی یاد بهـزادم کند

رسول پویان

خوان خون

جنگ و صلح طالبان بازی پاکستان بود

ایـن بــرای مــردم مـا کالاً عــریـان بود

کشورما گاو پنجمن شیر پاکستان شدست

سـال ها دوشـیده و زالوی این پستان بود

جنگ امریکا وپاکستان جنگ زرگریست

کشمکـش روی منافـع گاه در جریان بود

صلح طالب جنگ داعش را بمیدان آورد

ایـن تغـیـیر آشـکارا نـقــشــۀ پـنــهان بود

دولـت کابـل بـرای نسـل ما چـاه می کـند

با ترورستان و دزدان یار وهم پیمان بود

هرچه طالب می کُشد دولت نوازش میکند

نعش خـون آلـود کشـور طعمۀ گرگان بود

زیرنام صلح وسازش جنگ خونین میشود

قلب بیرحم غنی برخوان خون مهمان بود

عـرش می لـرزد ز آه و نـالـۀ طفـلان مـا

نـه فـقـط پیغمبران چشـم خـدا گـریان بود

حاصل جنگ درازوصلح بی معنا چه شد

کـشـتـن و آوارگـی و نـالـه و افـغــان بود

اصل ومفهوم تجاوز معنی اشغال چیست؟

زیردست و پای غولان خاک ماویران بود

در کنام دد نباشـد ایـن قدر کشـتار و خون

آنچه در کشـور بـه نام وحشـت انسان بود

خـاک ما تا کـورۀ آهنگران گـردیـده است

مغز ما درزیر پتک وچکّش و سندان بود

جمله اقـوام وطـن در آتش جنگ سوختند

دولـت کابـــل بـه فکـر واژۀ افـغـــان بود

آن که میلافد ز حق زن مرید طالب است

خـندۀ طالب بـه چشـمان زنـان گـریان بود

بسکه ناامنی وتبعیض وفسادافزون شدست

هرچه می بینی به میهن بی سروسامان بود

زخـم خـونین دل ما را سراطـون کرده اند

کس نمی بینم بـه فکر چـاره و درمان بود

تا که فرهنگ خراسان را به یغما برده اند

خـانــۀ اجــدادی مـا بـد تـر از زنـدان بود

 

رسول پویان

قلب حزین عید

عیدتان درخاک وخون افتاده باقلب حزین

کـس نمی بینم که باشـد مـردم ما را معین

بر پلاس غـم نـشسته خلـق مظـلوم وطـن

مـادران داغ بـر دل نـو عـروسـان غمین

گله و باورت جای نقـل و شیرینی گرفت

جـشن و شـادی را کـند ماتـم بمب آتشین

طفلکان را انتحاری می کشد در عیدگاه

وقت بازی و تماشـاهـای خوب و نازنین

شادمانی را نمی خواهند روح وحشت اند

این به عادت گـشته تبدیل و نباشد آخرین

طالبان را بس که تریاک و غنایم داده اند

هـر کجا با وحـشت پیهم می گیرنـد کمین

می کشند ویرانه می سازند آتش می زنند

دولـت کابـل چـه می گـویـد غـیر آفـریـن

با دروغ و فتنه و نیرنگ حاکـم گشته اند

کس نمی یابد در ارگ وطن یک تن امین

ملک مارا کرده افراطی چون دوزخ ولی

انتحـاری را دهــد پاداش فـردوس بـریـن

شیخ پاکسـتان فتوا می دهـد بـر قتل عـام

می کند وارونـه عـدل و داد رب العالمین

غسل با خون خلایق میکند هرروزو شام

رهـبــر طالـب لقـب گـیـرد امیرالمـومنین

ارگ کابل یارپاکستان و طالب بوده است

زهـر می ریزد به جام صلح جای انگبین

صلح پاکستان جنگ وخون و ویرانی بود

ایـن حقیقت را ز تاریخ سـیاسـی برگـزین

دالـر و پــونــد و ریـال تأیـیـد دارد کلـدار

از دم تأسـیس تا امـروز می باشـد رهـیـن

چهل سال ازصلح می گویندمشتاقان جنگ

گاه بـا نــام تـــرقـی گاه بـا عـنــوان دیــن

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید