WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

   درس تاریخ -    زندگی                                                رسول پویان 

 

خروش خون مردم خیره سازد چشم دنیا را

به‏هم‏ريـزد بســاط دلـقـکان بی‏سـر و پــا را

ز تاریخ امیران گرنگیری درس عبرت باز

کنی تکرار بر ما فصل فصل تیره شبها را

نـشیـند در دل فـرزانگان آهـنگ تکـراری

بیـا از نـو سـراییم شـعرهای نسل فـردا را

مراد ما نشد حاصل اگر از خاک بازی‏ها

همـای هـمتـم مـنـزل کـنـد اوج ثــریـا را

صراحی گرشود خالی نیرزد نیم دیناری

بیاور باز در بزم حریفـان جوش مینا را

همیشه اژدهای گنج در ویرانه می‏خوابد

برون کن زاستین کهنه آخر مار کبرا را

اگردشمن به خاک افکندزرین برگ تاریخم

کسی پـیـدا نـشد تا بـرکشد تندیس بـودا را

به مژگان خارچشم میهنم را می‏کشم بیرون

گلستان می‏کنم ازآب چشمم دشت‏وصحرا را

اسیردشت‏های گرم وسوزان کی کند احساس

سـرود نـیـمه شب‏های نسـیم مـوج دریا را

نجوشی گرچو مولانا و جامی دردل تاریخ

چـه می‏دانی کهن افسانۀ بلـخ و هـریـوا را

به میدان عمل محکم نبندی گر کمر هرگز

نباشـد حاصلی گلغنچه‏هـای خـام سـودا را

 

خواب می دیدم،

که راز زندگانی را،

خوش و خندان می جویم.

بخورشید جهان گفتم،

که راز زندگانی چیست؟

میان آتش سوزنده-

پاسخ داد،

و براین گفته ام خندید.

ز ابر تیره پرسیدم؛

به آه و ناله و افسوس،

بر طرز بیان گریید.

ز دریا،

چون:

شدم جویا؛

بخود پیچید-

و از گرداب وحشت،

موج زن برخاست،

و بخروشید.

حباب خسته را گفتم؛

به پیش چشم من،

ترکید.

3/2/1361

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید