WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

   مرغ آواره - حدیث جوانه -حملۀ پاییز                                       رسول پویان 

تا که دل در خـم زلف تـو پریشانم کرد

مـرغ آواره شـدم بی‏سـر و سامانم کرد

گرچه از سوز فراغ تو بود دیده پرآب

دل بـریان شـده آتـش بـه گریبانـم کرد

گفته بودم که دیگرشیشۀ کس رامشکن

جـبر ایـام کنون سـنگ بـه دامانم کرد

درسکوت شب دلگیر اگرعمر گذشت

صبحدم آمد و خورشـید درخشانم کرد

سال‏هـا بر لب تاریخ زدند بخـیه ولی

مُهر لب‏های فـروبسته سـخندانم کرد

در گلسـتان تمـدن نبـود حـرف نـژاد

نیـش خـار سـتم‏آلـود بـه افـغانم کرد

نـدهـم دامن آزاد سـحاری از دسـت

گر سـیه هم‏همۀ شـهر به زندانم کرد

قـلم از دسـت نیفتاد ولی عـمرگذشت

عشق پیرانه‏سر انگشت به دندانم کرد

خـندۀ سـبز بهـاری بـه لـبانم نشگفت

سوزسرمای خزان آمد و گریانم کرد

گفته بودم که دگرترک وطن نتوان کرد

دیو جنگ آمـد و از  گفته پشیمانم کرد

فسانه شـد غـم دل از فسانه می‏گویم

حـدیث خـسـته دلان زمـانـه می‏گویم

بزن بربط وچنگ‏ورباب ای مطرب

که از سنایی و حافظ ترانه می‏گویم

نگاه شوخ تو از بسکه می‏کند مستم

حکایت و غـزل عـاشـقانـه می‏گویم

زتار بخت خود و زلفکان شبگونت

گهی به آیینه گاهی به شانه می‏گویم

شکوفه گرچه به دست بهار پرپرشد

به گوش خار حدیث جوانـه می‏گویم

نشد کسی به منی خسته دل اگرهمدم

ولـی ســرود ورا دلـبرانـه می‏گـویـم

مـن از همای سـعادت گرفته ام الهام

بر اوج قله نه از آب و دانـه می‏گویم

شکست جورزمان گرچه بال پروازم

هنوز زنـده ام و لانـه لانـه می‏گـویـم

12/1/2014

خنجر کند جهان بـر سـر ما تیز شده است

نعل خر بازچنین قاتل و خونریز شده است

کس نـدانسـت بـه میدان، هـنر رخـش ولی

دیرگاهی است خر جهل به الیز شده است

چون خموش است دگر هم‏همۀ رسـتم زال

دیو در خـانۀ ما پاک و دل‏انگیز شده است

دشت وصحرای دل میهن ما غرق سراب

رودها خاک بسرغـارت کاریز شده است

قـصـۀ سـبـز بهــــاران نــرود از یــادم

گرچه در باغ دلـم حملۀ پاییز شـده است

بـه سـراپـردۀ دل کـی بشـود محــرم راز

آن‏ که دزدانه کنون وارد دهلیز شده است

نـشـۀ پـر شـرر مهـر نـدانـسـت حـریـف

به هوای قدحی گرچه سحرخیزشده است

بـس نمـا ذم آتـیـلا و مـنـال از هـیـتـلـر

تاکه طالب به خراسان چوچنگیزشده است

گرچه کندند و بسوختند و به بردند ولی

عاقبت کوه ستم چون کۀ ناچیز شده است

بـارهـا سوخـت وطـن در گـذر تلخ زمان

آن بکردند به تاریخ و چنین نیزشده است

بیش ازین نیست دگر حوصلۀ قتل و قتال

به خـدا کاسـۀ صبر همه لبریز شده است

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید