2012/09/15

یکی از اصول شناخته شده ، پویا و سازندۀ جوامع متمدن امروز، انتقاد و انتقاد پذیری می باشد. بشر به جهت داشتند سلایق مختلف، همواره در معرض تضارب آرا بوده است. دانشمندان علوم اجتماعی، چند گانگی اندیشه را در یک مجموعه کاری ، همانند دستگاه های اجرایی ، قانونگذاری ، احزاب و بلاخره کل جامعه را از محسنات نیک دانسته اند و بدین باورند ، جامعه ای می تواند در بستر ارتقاء و پیشرفت قرار گیردد که تکثر گرایی ،طرح و پذیرش انتقاد و استفاده از نظرات همه به خصوص نخبگان در تمام شئون جامعه اعم از سیاسی-اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی لحاظ گردد.

ماحصل اندیشه و تفکرات شایسته اندیشمندان و جسارت اجراء مجریان فهیم پدید آورنده تحولات بنیادین درعرصه های مختلف زندگی جوامع بشری بوده و است. سعه صدروروحیه انتقادپذیری از سوی طراحان ومجریان، ضامن بقاء طرح،تداوم و گسترش ایده های کارساز گردیده است.

انتقاد در معنی قاموسی خود ،" سره گرفتن ، سره کردن ، نقد گرفتن پول، جدا کردن پول خوب از بد است و نیز به معنی اشکار کردن عیب شعر وبحث کردن دربارۀ مقاله یا کتاب ، بطوریکه خوبی ها و بدی هایش آشکار شود" آمده است.

اما، همین واژه در تواتر زمان ، تعمیمی در سایر زمینه ها داشته و بار معنای دیگری را نیز تفهیم می کند.

تعریفی که در این روزگار از انتقاد می شود با مقداری کاستی شاید این باشد:بیان نارضایتی از عملکرد ، آرا و اندیشه فرد یا افرادی که در آن حقی تضیع شده یا می شود و همچنین درهمان راستا، ارائه راهکار مناسب را انتقاد می گویند.

در حال حاضر، احاد جامعه تفسیر و بیان متفاوتی از واژه انتقاد، برخلاف  معنی ومفهوم واقعی آن که (جداکردن خوب از بد می باشد ) دارند.

 انتقاد را مترادف اعتراض ، اِشکال وایراد می پندارند ، در حالیکه این مفاهیم، هر یک معنی و کاربرد جداگانه ای دارند.

طرح این بحث از آنرو الزام آور گردیده است که به دلیل جنگها دراز مدت، اجرای قوانین مدون معطل مانده ،وضعیت لجام گسیختگی در جامعه حاکم گردیده و تصمیم گیرندگان خود را فعال مایشاء و ملزم به پاسخگویی به هیچ مرجع ندانسته و نمی دانند.

دانستن جهات مختلف انتقاد ، این کمک را به افراد می کند که در برابر کُنشهای منفی چگونه واکُنش نشان دهند.

نقد و انتقاد دو واژه ای که ریشه مشترک و معنی یکسان دارند، اما،در تعریف و کاربرد امروزی ، جایگاه و استفاده از آنها تفاوتهای فاحش دارند.انتقاد در دنیای سیاست گزنده،تلخ و ناخوشایند است و اما، نقد در عالم هنر و ادبیات از مقام شامخ و همراه با احترام برخوردار می باشد. ، باز بودن باب نقد در این عرصه ، عامل رشد کیفی هنر و ادبیات معاصر و متقدم جهان گردیده است. دستنویس های داستان نویسان ، اشعار سروده شاعران ونقاشیهای ماندگار نقاشان وهنرهای دیگر در هر سطحی، از زوایای متفاوت مورد ارزیابی کارشناسانه منتقدان قرار گرفته و می گیرند.هر منتقدی به زعم و سلیقه و دریافت خود به آن اثر مورد نقد می نگرند؛ ادله خویش را در باب ضعف و قوت اثر هنری هنرمند، نویسنده و شاعر می نگارد. هنرمند واقعی از ایراد هایی که اثرش متوجه آن شده دلگیر و آزرده خاطر نمی گردد؛ در مقام شماتت و جوابگویی بی دلیل بر نمی آید و شمشیر از رو نمی بندد.

صواب اینست که به شگرد و روش منتقد نماها و نقدهای  امروزی که متأسفانه اکثریت نقد ها جعلی و غیر واقعی می باشند، اشاره داشته باشیم ،گاهی در این سایت و آن سایت و در بعضی از نشریات مطلبی را به عنوان نقد شعر ویا داستانی می خوانیم؛ این دست نقادان در ابتداء مطلب ،ایرادگونه به اثر مورد نقد خود می آورند و در ادامه محسنات و زیبای های برای آن اثر برمی شمارد که خود صاحب اثر هم به آنها باور ندارد. این گونه نقد ها ،نان قرض دادن است که دو فردا دگر شعر و داستان نقاد بدلی بدین گونه  مورد لطف و نوازش طرف مقابل قرار گیرد. از این رو است که در عرصه هنر و ادبیات شاهد رشد شدید کمّی و اُفت وحشتناک کیفی آثار هنرمندان، شاعران و نویسندگان داستان هستیم.

مسئولیت منتقد ادبی بیان کاستیها و برجستگی های اثر خلاقه هنرمند است ، همانگونه که هنرمند را گَرد ملال از نقد اثرش به رخسار نمی شیند؛نباید بازگو کردن ناکامی و کامیابی مجریان سایر عرصه ها را هم مکدر و مغرورکند.

قبل از هر چیز اذعان به این ادعا را جایز می دانیم که جامعه بعد از دستیابی به قُله ای درک و دانش ، معقوله انتقاد را پذیرا می شود؛ این اعتراف درنوشته حاضر دائره مخاطبین ما را تنگتر می کند. علی الظاهرعامه مردم جامعه ما به دلایل مختلف و مهمتر از همه جنگ ، نتوانستند کسب دانش کنند که از بزرگترین ثروت دور نگهداشته شدند و اگر عامه مردم قدرت هضم پوسته تلخ انتقاد را نداشته باشند به حکم گفته شده ایراد و حَرجی به آنها نیست و باز اگر باور داشته باشیم که سعه صدر ، میوه و بار دانش است، پس باید تحصیل کردگان جامعه ما دارای روحیه کامل انتقادپذیری باشند.

لبه تیز و هدف این نوشته متوجه عالمان به علوم حاضرتی و آخرتی، حاکمان گذشته ی نه چندان دورو حال کشور ما می باشند که ویرانی سرزمین ما را  مسبب آنها هستند. شرایط رقتبار زندگی مردم ما نتیجه عملکرد اشتباه، نزدیک به خیانت انسانهای وارسته دیروز و آراسته! امروز است که انتقادگر دوست را دشمن  می پنداشتند و دشمن تحسین گر و مداح را دوست می انگاشتند.

در شروع کار اجرایی احزاب اسلامی در سال ۱۹۹۲، این احزاب و رهبران آن در میان مردم از مقام رفیع و ارجمند برخودار بودند.اما،دیری نگذشت که تعدادی دشمنانان دوست نما، از راه رسیدگان فرصت طلب خود را از طروق و کانالهای مرئی و نامرئی به احزاب و شخصیتهای انقلابی ! منتسب کردند.این وصله های ناجورازآن جهت که جایگاه و پایگاهی برای خود بیابند و مشروعیت حضور خود را در قالب احزاب پررنگ کنند؛ از جذابیتهای کاذب نژادی و قومی گفتند و نوشتند که برای عده ای از رهبران این شُبهه به وجود آمد که انقلاب ناسونالیستی ضرورت جامعه بوده ،نه، انقلاب رهایی بخش . از آنرو؛ جهت گیری قومی ،آفت موریانه ای تمام احزاب در شروع کار گردید.این هم انتقاد ناخواسته بود از حضور جمعی تئوریسن مغُرض در احزاب که مردم ضربه جبران ناپذیری آنرا متحمل شدند.

برگردیم به موضوع بحث ما،همانگونه که برای انتقاد شونده توصیه می شود با حوصله و خردورزی با انتقاد روبرو شود ؛ به انتقادگرهم باید گفت:بدون گرایشات و علایق خاطرشخصی، بی طرفانه به جهت بهبود شرایط زندگی مردم و ایجاد آرامش نکاتی را که در اختلاف با منافع ملی می بینند به آنها بپردازد.

در این میان ، مسئولیت اصحاب رسانه و دست اندرکاران آن سنگین و حیاتی به نظر می رسد، رسانه ها که رسالت بیان درد های مردم را به عهده دارند؛ باید زمینۀ پذیرش انتقاد را در جامعه هر چه بیشتربه وجود بیاورند.دراین راستا باید از شیوه هایی استفاده شود که طرف انتقاد ، علاوه به نگرفتن موضعگیری تند،انتقاد سازنده و سالم را بپذیرد.در این راه از کش و قوسهای احتمالی نهراسند،مصمم ،محکم و جدّی وارد عرصه مبارزه فرهنگی برای جا انداختن و پذیرش انتقاد شوند، تا جایی که این امری عادی تلقّی گردد.  الحق والانصاف ، دراین عرصه موفقیت های چشمگیر داشتند.اگر این دستاورد نهادینه شود و دستخوش ناملایمات سیاسی آینده نگردد، می شود امیدوار بود پایه های اولیه دیموکراسی در جامعه گذاشته شده است.

اهل مطبوعات را در خور آن نمی دانم که مراتب حزبی و دولتی آنها را مرعوب و مجذوب کند و از انتقاد باز دارد.بی گمان هر آنچه را در تضاد با خواست مردم می دانند باز گو می کنند و عاملان سیه روزی مردم را مورد استیضاح قرار می دهند، همانگونه که تا این دم کوشیده اند که مشاطه گر چهره بعضی از اشخاص که تصامیم و عملکرد غلط شان سرنوشت مردم و کشور را به تباهی کشیده اند نباشند، یقیناً توجیه گر خطا های شان هم نخواهند شدند.

گاهی دیده می شود در بعضی از نشریات وابسته به احزاب، انتقادات از موضعگیری و عملکرد حزب رقیب صورت می گیرد، منهای بعضی از ظرافتهای قلمی که در نوشته ها دیده می شود به دلیل نبود ضداقت در انتقاد ، گفته ها سرد،بی روح و فاقد اثربخشی مطلوب می باشند . انتقادی که حزبی علیه حزب دیگرعنوان می کند ، اکثراً از روی عناد است و انتقاد به حساب نمی آید بلکه ستیز قلمی می باشد.  

شخصی که قلم برمی دارد ، دلسوزانه موضع خلاف اندیشه خود را به نقد می کشد، حتماً از وقوع عمل انجام شده و یا ایده ای برای اجراء در رنج می باشد ، جهت عکس و یا خواهان اجراء حد اعتدال آن می باشد. در این جا بر منتقد است که برای کامل نمودن انتقاد خود و استفاده انتقاد شونده ارائه طریق نماید.

اکثر نقادان از دیدگاه و منظرتئوری بهتر از دیگران موضوعات را حلاجی می کنند و بی گمان آفتهای اجتماعی ،زیر و بم مسایل اقتصادی ، جزر و مَد جنگ ، ریزه کاری و ترفند های سیاسی را خوب محاسبه و درک می کنند و اگر از سر دلسوزی به قصد مشاوره به اعمال نادرست بزرگان! به طور تلویحی اشارات می داشته باشند ، به حکم رسالت دانستن اواز موضوع است.چه خوب و به جا خواهد بود که مجریان هم به اینگونه نقد ها ترتیب اثر دهند.

انتقاد بی جهت و دلیل و مغرضانه با عدم اقبال مردم روبرو می شود،مهمترین ارکان اصلی که در انتقاد کارسازو مثمر ثمر خواهد بود صداقت توأم با بینش عالمانه و دارا بودن مواردی همچون اشراف داشتن به موضوع ، جامع نگری، فراموش نکردن احتمالات و فرضیه ها می باشد. شجاعت ، جسارت و قدرت بیان ، نقاد را در راه بهتر شدن عملکرد ذی نفوذان جامعه و به تبعه آن بهترشدن وضعیت زندگی مردم یاری می رساند.

نقاد مسایل اجتماعی ، سیاسی جهان سومی و مخصوصاً افغانستانیها مجبوراند که در بیشتر موارد ریسک کنند، ریسک پذیری نقادان از آن جهت است که گفتن و نوشتن از واقعیتها با جزئیات ریز او را در معرض آسیبهای جدی قرار می دهد که در این راه پشتوانه و مرجع حمایت کننده برای روزنامه نگارِ نقاد در جامعه موجود نیست که از همین رو کمتر به خیانت آشکار و پنهان حضرات مشمول در دائره قدرت تا هنوز پرداخته شده است.

همانگونه که گفتیم زهر انتقاد را پادزهر دانش تحمل پذیر می کند ، خوشبختانه تمام رهبران مجموعۀ هابه جهت فهیم و دارا بودن مدارج علمی چون انجینیر ، استاد ، آیت الله ، مولانا ، جنرال و ...به رهبری تنظیم های خود نایل آمده اند؛علاوه بر این هدایتگران ، جمعی تکنوکرات تحصیلکرده برگشته از غرب که حاکم به مقدرات مردم گردیده اند و کمترین انتظارکه از  این عناوین علمی می رود، تدبیر،عاقبت اندیشی، سعه صدر و رعایت حقوق دیگران می باشد.این ویژگی های علمی رهبران و وزرای تکنوکرات برای نقاد این امکان را می دهد که بدون ترس از عواقب بعدی، آنچه که از اشتباهات گذشته و راهکار برای آینده می دانند ، ارائه نماید.

بهترین و مؤثرترین انتقاد آن است که از شخص خود و مجموعۀ خودی با هدف اصلاح صورت گیرد این نوع انتقادات در جامعه ما نادر اتفاق می افتد که یک نمونه آن چندی پیش توسط جناب فرید مزدک عضوکمیته مرکزی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان صورت گرفت که با تأسف جمعی بی رحمانه به ایشان تاختند؛در حالیکه ایشان حزبی را نقد کردند که حرف حدیثی زیادی در ارتباطش وجود دارد.

در مواردی هم به خاطر جلب مجدد اعتماد مردم، گوشه ای از عملکرد خویش را اشتباه می خوانند ، این هم نه، انتقاد که فریب مردم است و ما این شیوه انتقاد را در دولتهای پیشین از سر گذراندیم .

انتقام ، منفی بافی، توهین ، افتراء و جوسازیهای دروغین را حتی ساده اندیشان هم با انتقاد خَلط نمی کنند ؛انتقادی که در جهت بهبود وضعیت صورت گرفته باشد تا خارج کردن حریف را به راحتی می شود تفکیک کرد.

اکثر مواقع مصلحت اندیشی و عافیت جویی، نمد های سیاهی هستند که تیغ نقاد را بی بُرش و کم اثر می کنند و همچنین جسارت و بی باکی را از منتقد می گیرد.

به هر حال، آنچه از این گفته ها می شود استفاده کرد این است که اگردر جامعه منتقدان جسور، تریبون برای ارائه نظرات خود داشته باشند ، کمتر خائنان به مردم و کشورعرصه جولان پیدا می کنند.

  

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد