2016/04/03

 سخی صمیم

 قسمت چهارم واخیر

در صورت حُکم محکمهٔ با صلاحیت 

شخص مفقود متوفی شناخته میشود

===============================

شهکاری ازشاخص انسانیت با ندای وجدان:

آموزهٔ از رعایت قواعد شریعت وحقوق (و درس عبرتی برپیروان احکام اسلام).

صوفی رسول

 نُمادی ازصداقت و راستکاری

 

شروع این بخش مرتبط با قسمت های سابقه است.

 

۱ ــ شخصیکه بیش از چار سال مفقود گردیده وغالباْ هلاک وی متصور باشد٬ چنین شخص به حکم محکمه با صلاحیت متوفی شناخته میشود. و در سایر موارد تشخیص مدتیکه بعد ازان شخص مفقود متوفی شناخته میشود٬ مفوض به رآی محکمه می باشد.

۲ ــ محکمه در معلوم نمودن حیات و وفات شخص مفقود از وسایل ممکنه استفاده می نماید.

 

 

هدایت و امر مادهٔ فوق الذکر در قضیهٔ تحت بحث ما تعیین کننده است.

زمانیکه در داد گاه ها و محاکم٬  دعاوی و قضایای از گونهٔ مفقود وغایب  اقامه و ضرورت اصدار حکم قضائی بمیان آید٬ هدایت این مادهٔ قانون مدنی و مواد دیگر مرتبط به آن با إعمال و کار بُرد دقیق خویش٬ تقرب به عدالت و حفظ و رعایت نظام حقوقی را باز گو میکند.

سلامت تطبیق احکام قانون و اثرات ما بعدِ حکم مرگ بر مفقود. اثرات بارزی در حفظ منافع زوجه و ورثهٔ مستحق الارث محکوم حین اصدار حکم مرگ دارد.

مادهٔ ــ ۳۲۸  قانون مذکور:

حالت غیاب وقتی ختم میگردد که اسباب موجبهٔ آن ازبین رفته و یا شخص غایب وفات نماید یا اینکه شخص غایب٬ به حکم٬ محکمهٔ با صلاحیت متوفا شناخته شده باشد.

می بینیم محوراصلی اجرائات محکمه قرار گذارشات قبلی استوار برخواست صوفی رسول٬ رسمیت بخشیدن به اندازهٔ قابل ملاحظهٔ اموال و اجناس بی سر نوشت و نامعلومی بود که از اکثریت و بالخاصه پول نقد آن به جز شخص صوفی رسول کسی دیگری آگاهی نداشت.

صوفی رسول ظاهرن صاحب اصلی و مالک حقیقی همهٔ اموال را برادر مفقود خود معرفی و خواستار ثبت و راجستر مجموع اجناس و اموال به دفاتر دادگاه بمنظور امانت داری کامل و حفاظت و نگهبانی آن بگونهٔ شرعی گردید.

محکمه هم طور قانونی خواست او را منحیث اقرار به ملکیت غیر وحفاظت اموال شخص مفقود لبیک گفت و کارواجرائات قانونی را بجا آورد و برای صوفی رسول وظیفه و کار قانونی قیمُومَت سپرد و او را مکلف به اجرا و پیشبرد و ظیفهٔ محوله ساخت.

صوفی رسول هم وظیفهٔ قانونی خویشرا با همان صداقتیکه داشت در ساحات تعیین شده بخوبی پیش می بُرد. و به محکمه اطمینان می داد.

ولی نکتهٔ قابل توجه این بود که اعضای فامیل و شخص صوفی رسول( مستند به اظهارات صوفی رسول) هیچگاهی از جستجو و پرس و پال گُم شدهٔ خود ها خسته نبودند و آن را طور مستدام پیگیری میکردند. تا اینکه مرور زمان و دید و باز دید های خاندان صوفی رسول با اشخاصیکه داغ چنین وقایع را دیده وسرگذشتی از چنین وقایع با خود داشتند ایشان را نیز قانع ساخته بود که دیگرعزیز مفقود ولا درک ایشان پیدا شدنی نیست وآنهم به کاروان دیگر نابود شده ها پیوسته است.

برهمین بنیاد: اعضای فامیل و ورثهٔ  برادر مفقود صوفی رسول به شمول خانم او(شخص مفقود اولاد نداشته است) این سنگ صبر را بر سینه کوبیده و بر آن قانع میشوند که شخص مفقود ایشان دیگر پیدا شدنی نیست. و تلاش ایشان نتیجهٔ ی در بر ندارد.

همان است که بعد از گذشت مدت مدیدی صوفی رسول با اعضای فامیل برادر مفقود خویش  به محکمه حاضر و اظهار نمودند که (ما بعد از مشوره بین خود ها و محاسن سفیدان و بزرگان به این نتیجه رسیده ایم که بایست تن به تقدیر داده صبر پیشه سازیم و از ورود وحضور گـُم شدهٔ خود ها دستِ طمع بشوئیم ومال بجا مانده ي او را به مستحقینش برسانیم. و خود ها را از مسئولیت روز باز پُرس  برهانیم ما این کار را به رضائیت و توافق هم انجام دادیم و حال شما کار رسمی آن را به انجام رسانید و به ما کمک کنید).

محکمه هم خواست ایشان را بر مبنای هدایت قانون و جوٌ حاکم زمان وو قایع همگون وطن پذیرفت و مطابق خواست صوفی رسول و اعضای فامیل شخص مفقود توافق ایشان را  بعد از اجرائات معمول اداری و قضائی درج وثیقهٔ شرعی نموده٬ کارایشان را از محکمه یکطرفه و به معضلهٔ ایشان پایان داد.        

نتیجهٔ مختصراز آنچه خواندیم:

 هر آنچه در بخشهای  مختلف قضیه ی  زیر بحث ما خوانده شد قضیهٔ شاذ٬ یکتا و مجردی نبود که همگون وهم طرازدیگری بخود نداشته باشد٬ این قضیه در حقیقت نمادی از هزاران رنج و المی بود که در مقطع و زمان خاص به خانه و خانواده های هزاران هموطن ما گلیم غم گسترده و هزاران بیوه و یتیمی را در جامعهٔ ما به یادگار گذاشته بود.

ما بطور مؤجزو مختصر قضیهٔ واحدی را از ذخایرمذموم وشنیع تاریخ طورمستند بازگوکردیم. تا با استفاده از چگونگی نتایج چنین قضیه باری بخود آییم و بدون گرایشهای فکری و عقیدتی٬ یک داوری وجدانی کنیم که عدم موجودیت و حاکمیت قانون چه فجایع وحوادثی به دنبال داردکه نتیجهٔ نهائی آن اخلال امنیت و زدودن عدالت و ثبات و بالاخیره سبب نابودی نظام و قدرت حاکم میگردد.

 پس بایست به این حقایق تن دهیم واگر ندانسته ایم بدانیم که:  بی قانونی ویا قانون گریزی خود عدم حاکمیت قانون را بار آورده٬  و نظام کیفری و حقوقی کشور را نابود و امن و ثبات را ورشکست و در نهایتِ سیطره وسلطهٔ قانون جنگل را حاکمیت می بخشد ودر نتیجه هر قدرت و نظام حاکم را خلاف تصور ایشان به زوال محکوم می سازد.

ما تجارب تلخ چنین حقایق را بار ها دیده و چشیده ایم.و انکار ازان بیمایگی فکری ما را بر ملا میسازد.

ما اگرچنین وقایع تلخ به اثبات رسیدهٔ جامعهٔ خود ها را با سلامت عقل نپذیریم و یا تنها با تصور فریب بر دیگران ازان طرفه رویم سخت در اشتباه ایم زیرا نتایج ملموس و محسوس و احادیث مستند از نتایج بی قانونی ها و قدرت های حاکمه را بسیار دیده و خوانده ایم ــ و ثایق تاریخ  زدودنی نیست و سند تاریخی بر جوامع بشری ابدی و نگهداشتنی می باشد.

 پس اگر ذکر و یادی ازان روزگاران بنا بر ضرورت بحث و یا انشاء قلم اتفاق می افتد  خود درس عبرتی از جهات مثبت و منفی قضیه و واقعه است. که باید آن را به مغز و فکر خویش جا دهیم.

 واز جانبی هم اگر بُعد دیگر این قضیه را  ازصفات انسانی وشایستگی اجتماعی٬ پاکی وجدان٬ صداقت و راستکاری انسانهای نخبه٬ برخوان قضاوت خویش بگذاریم. روح قضیهٔ گذشته  و مرد اکتیف و راستکاری چون صوفی رسول می تواند سر مشق زندگی برای طرز زندگی و وجدان راحت ما قرار گیرد. یا هو

سخی صمیم

قسمت سوم

قانون مدنی٬ قضیهٔ تحت دوران وتصمیم دادگاه:

شهکاری ازشاخص انسانیت با ندای وجدان:

آموزهٔ از رعایت قواعد شریعت وحقوق (و درس عبرتی برپیروان احکام اسلام).

صوفی رسول

 نُمادی ازصداقت و راستکاری

حُکم قانون وإجرائات دادگاه:

یاد داشت: شروع این بخش ارتباط به گذشته دارد:

 

 با رعایت جانب احتیاط بالخاصه در ارتباط بموجودیت پول نقد در داخل داد گاه و انتقال آن بجای محفوظ  تیلفون را بر داشته تصمیم داشتم تا با قوماندانی امنیه به تماس و جند نفر پولیس بخواهم تا در انتقال وحفاظت پول محکمه را یاری رساند. صوفی رسول سر بلند کرد و گفت: مال برادرمن تنها این پول نیست او اموال زیاد دارد که ده جمله دو دوکان ودیگر مال ها شامل آن می باشد. شما تمام آن را ده کتابهای تان نوشته کنین که من مسئول روز آخرت نباشم

این اظهارات صوفی رسول موضوعرا دگرگون وجدی ساخت گوشی را گذاشتم و به صوفی رسول گفتم:

 بسیارخوب! صبر کنید همین حالا تیلفون میکنم و دیگر نمایده ها را میخواهم هرچیزی را که شما میگوئید هیآت می نویسد و در کتابهای محکمه ثبت میشود. همان بود که از نفس مجلس با ادارات ذیربط تماس گرفته و یک یک نفر نمایندهٔ ایشان را طور عاجل به محکمه خواستم و به اداره و دفتر خود گفتم که طور رسمی هیآتی را تحت ریاست نمایندهٔ محکمه و اشتراک صوفی رسول بگمارند تا این پول های نقد را همین جا در داخل دادگاه بشمارند وطورمؤقت تحویل بانک نمایند.وبه همین ترتیب همه اموال و اجناسی راکه صوفی رسول آن را مال برادر غایبش وانمود می سازد با مشخصات درج لست اموال نمائید.

نمایندگان ارگانهای مربوط رسیدند وجریان موضوعرا به ایشان بازگو واحکام قانون مدنی را با ایشان درمیان گذاشتم و از ایشان تقاضا نمودم به کار خود شروع نمایند.

هیآت به همکاری صوفی رسول پول ها راشمارش نموده و به تعقیب آن لست سایر اموال را که دو دوکان با تحویلخانه و اموالش شامل آن بود وایجاب اجرائات ویژه برای روشن شدن اندازه ومقدارمال وحفاظت را می نمود درج دفاتر  نمودند. و امورات بعدی آن را شروع کردند. این اجرائات مدتی را در برگرفت تا تمامی اموال برادر غایب صوفی رسول درج لست و بعد از روشن شدن مقدار و اندازهٔ آن طور رسمی قید دفاتر و وثایق شرعی شد.

زمانیکه هیآت مؤظف کار ووظیفهٔ خود را با امانت داری و صداقت به پایان برده و گذارش موضوعرا به حضورصوفی رسول به محکمه ارائه کردند.من به حضور هیآت از صوفی رسول پُرسیدم که: ازکارهیآت رضائیت دارد؟

صوفی رسول در حالیکه رضائیت خود را از برخورد نیک وخوب مؤظفین یاد آوری میکرد دعای زیادی به حق آنها انجام داد و تشکری کرد.

بدین ترتیب مرحلهٔ مقدماتی اجرائات دادگاه انجام شده و نوبت تطبیق احکام قانون فرا رسید:

حُکم قانون چیست؟

قانون مدنی افغانستان در ارتباط به شخص (غایب و مفقود)  احکامی دارد که منجمله در مادهٔ ۳۲۳ چنین حکمی می کند.

مادهٔ ۳۲۳

هرگاه شخص واجد اهلیت قانونی مدت یک سال و یا بیشتر ازان غایب بوده و در اثر آن مصالح وی متآثر گردد. محکمه در حالات ذیل از طرف او وکیل تعیین می نماید:

۱ ـ در صورتیکه مفقود الاثر بوده حیات و وفات وی معلوم نباشد.

۲ ـ در صورتیکه محل سکونت یا اقامتگاه وی درخارج از افغانستان معلوم نبوده و اداره امورمربوط با نظارت بر اجرائات قایم مقام از جانب شخص غایب نا ممکن باشد.

 

همانطوریکه در فوق خواندیم : اجرائات اساسی محکمه بعد از انجام کار هیآت مؤظف مطابق صراحت مادهٔ (۳۲۴)

قانون مدنی که چنین حکمی دارد: آغاز میگردد:

مادهٔ ۳۲۴

هر گاه شخص غایب قبلاً وکیل عام و تام برای خود گماشته باشد و وکیل مذکور واجد تمام شرایط مربوط به وصی باشد محکمه وکالت او را تآئید و در غیر آن شخص دیگری را به حیث وکیل تعیین می نماید.

نصب صوفی رسول به صفت قَـــیـِم.

 

 صوفی رسول بدون گفت و گو مستند به هدایت ماده ٔ فوق الذکر واجد صفاتی شناخته شد که قانون آن را شرط گزینش برای وصی و یا شخصیکه درجایگاه وصی وظیفه میگیرد و شرایط وصی را دارا باشد گذاشته بود.

 بر همین بنیاد صوفی رسول موافق به هدایت مادهٔ فوق الذکر به صفت و کیل شخص غایب از جانب دادگاه نصب و تمام اموال برادر غایبش بعد از اجرائات معمول اداری و قضائی بنام او قید و برایش سپرده شد.

 و بدینمنوال هردودوکان با اموال و اموال تحویلخانه ها برایش رسمن تسلیم و پیشبرد کاروامور دوکانها به گونهٔ سابقه برایش توصیه ولی مطابق هدایت قانون برایش تفهیم شد که به اوقات معین و فاصله های تعیین شده گذارش کار و فعالیت خود را به محکمه ارائه نماید.  محتواوهدایت مادهٔ ۳۲۵ و مواد مابعد قانون مدنی یکایک برایش به سادگی تشریح  و طور مؤکد گفته شد که مواظب اموال برادر غایب خود بوده ودر پیشبرد امور دکانها و بکار گیری دیگر اموال و اجناس محتاط باشد. وهم علاوه گردید که درصورت تخلف نزد محکمه جوابده می باشد.

ادامه دارد لطفن منتظر باشید:

 

 

سخی صمیم

شهکاری ازشاخص انسانیت با ندای وجدان:

آموزهٔ از رعایت قواعد شریعت وحقوق (و درس عبرتی برپیروان احکام اسلام).

صوفی رسول

 نُمادی ازصداقت و راستکاری

قسمت دوم:

صوفی رسول دو بوجی پول نقد به دفترم آورده است:

ساحهٔ رهایشی قضات  در مرکز ولایت  بلخ که دران تعداد زیادی منازل از طرف دولت وقت به منظور زندگی قضات مستحق اعمار ولی نسبت نواقص تا سال ۱۳۵۸ از طرف قوهٔ قضاء از پیمان کار آن تسلیم گرفته نشده فکر میکنم تا حال هم تسلیمی صورت نگرفته باشد ــ این منازل تا همان سال ۱۳۵۸ یاد شده با تآسف٬ بدون تمدید لین برق و نصب شیشه به دروازه ها وکلکین ها وتپه های کوچک خاکی هموار نا شده با سنگ و چوب و خشت و گِل در صحن حویلی٬ و عدم دسترسی به آب آشامیدنی٬ تشناب های غیر فعال و دیگر ضروریات منازل٬ خالی ازسکنه باقیمانده بود. و قضات محاکم با درک همین مشکلات و احساس خطرات گو ناگون دیگر و ترس و هراس از ناحیهٔ تنهائی در بین حویلی ها سکونت  را دران محل دشوار دیده درآن جا زندگی نمی کردند.

من که آدم طالعمندی هستم در چنین وضع و حالتی در همین سال ۱۳۵۸ از ولایت بغلان به مرکز ولایت بلخ به صفت رئیس دیوان مدنی و حقوق عامه تبدیل و مؤقتن در منزل یکی از اقاربم با مشکلات عدیدهٔ چون مهمان ناخوانده ساکن(امید وارم دیگر آنچنان روزی را نبینم). و زندگی خود را با خانم و طفل خُرد سالم آغاز ولی شب و روز در فکر پیدا کردن یک خانهٔ مناسب می باشم.

  ناگزیریها٬ و تجربه و درد خانه های کرائی مجبورم می سازد تا راه و چاره ی جستجو و خود را ازین مشکلات رنج آور رهائی بخشم و بالاخیره به این نتیجه می رسم که:  در یکی از همان خانه ها ئیکه قبلن در باره اش معلومات ارائه کردم و از نگاه وظیفه مستحق آن بودم کوچ و بار خود را انتقال و سکونت اختیار نمایم. همین کار را کردم. امّا این منزل جدید ازهمان روز اول برایم توصیه کرد که: ( بایست شب هارا به دو حصهٔ مساوی بین خود و خانمم تقسیم نمایم در نیمهٔ اول شب  باید خانمم ودر نیمهٔ دوم من تا صبح بیدار بمانم واز عقب کلکین های بی شیشه متوجه صحن حویلی و سرو صدا ها بوده  پهره داری کنیم.... اما خانمم با مهربانی زیاد یک امتیاز بمن بخشید که آوردن آب نوشیدنی از فاصلهٔ تقریبن یک کیلو متری به اندازهٔ ضرورت به دوش من باشد. من آن را پذیرفتم و برای خوشی فامیل و همگون با زندگی دیگر هموطنانم به دوکانهای شهر رفتم  ــ  یک پایه اریکین و یک بسته شمع های پاکستانی و چند متر پلاستیک اصل و پرده های قیمتی ازسرای لیلامی که جدیدن ازبسته ها(گات ها) باز کرده بودندوهمه جرمنی و فرانسوی بود نیزخریداری نمودم اما نسبت آنکه پرده ها رنگ مناسب وقد واندام صحیح نداشت و به کلکین ها و دروازه ها جور آمد نمیکرد قیامت صُغرا و روز سیاه بمیان آورد. و من چنان تحت فشارو ملامتی قرار گرفتم که لا چار فردای آنروز آن ها را  دوباره به دوکاندار بردم و عذر کردم تا پولم را مسترد کند.

دوکاندار اول پُرسید خودت سواد داری؟

 گفتم کمکی.

گفت( درین تخته چه نوشته ام؟

 چون تخته دربین لباسهای لیلامی بسیار به مشکل دیده می شد تا میخواستم آن را پیدا کنم و بخوانم خودش برایم گفت: (کالای را که فروختم پس نمیگرم بُرو که راه ره بند کدی.)

من خوب درک کرده بودم که باید دیگر چیزی نگویم. آرام کالا را برداشتم ورویم را به طرف دوکاندار گشتاندم و گفتم کاکا بامان خدا دوکاندار درحالیکه زیرلب غُم غُم میکرد چیزی نگفت ولی فکر کردم با چشمان خود مرا میخورد.

دوباره پرده های رنگارنگ خودرا بر داشتم و به خانه آمدم وبه آهستگی دُور از چشمان خانمم آن را در یک گوشهٔ اتاق گذاشتم  وخودم سطل ها را برداشته برای آوردن آب بیرون خانه رفتم).

 به هرصورت٬ روز دیگرناچارخانه ها را با این اجناس نو یعنی شمع و چراغ روشن و با پرده های جرمنی و فرانسوی فیشن نموده به زندگی آغاز کردیم.

 عصر روزدیگر دربین حویلی آنقدر مصروف تسطیح و هموار کاری و جمع و جور سنگ و چوب و خشت بودم  که   خاک وعرق لعنتی از نبود آب آگاه شده وطورغاصبانه سرو صورت٬ چشم ها و سوراخهای گوش و بینی مراتحت تصرفات مالکانه قرار داده و چهره امرا از شناخت کشیده بود.که خانمم آنطرف دیگر اشتوپ دیزلی را به روی حویلی کشیده صدا می زند( یک قطره اَو نیست بُرواَو بیارکه کچالوره پخته کنم٬ بچه گشنه شده) میگُم (میگویم) اینه میرُم (میروم) که تک تک دروازه وصدای چند نفر بگوشم می رسد. با تعجب آهسته آهسته پُشت دروازه می روم می پُرسم کیستی؟ میگویند دروازه را باز کن دروازه را باز می کنم خلاف تصوروخیال چند نفر را با لباس نظامی و تعدادی سربازان را مسلح در مقابل خود می یابم  زبانم گیرمی کند و پاهایم به لرزه می افتد و تنها عملی را که اجرا میکنم دستانم را به سینه گرفته با تضرع سلام عرضه میدارم و دیگر گُنگه و مبهوت باقی می مانم.و به فکر فامیل هستم.  زیرا هیبت سال ۱۳۵۸ بر همگان روشن و قابل درک بود و هست.

 اما برخلاف ایشان با مشاهدهٔ وضع و سرو صورت من با نرمش و احترام گفتند:

 شما در محکمه کارمی کنید؟

 گفتم بلی صاحب.

 گفتند این حویلی ها از ریاست محکمه است؟

گفتم بلی صاحب.

 گفتند چرا قاضییااینجا نیامده اند؟

 گفتم این خانه ها بجز چهار دیواری دیگر هیچ چیزی ندارد و......

 ایشان گفتند: غم مخورید ما سراز فردا میگوئیم که کار را شروع و همه چیز را درست کنند. و ما در یک تعدادی ازین خانه ها کوچ می آییم. من هنوز به این گفته ها اعتقادی نداشتم و مکررن از ترس برای ایشان می گفتم: بیایید چای بخورید؟ بفرمائید چای نوش جان کنید؟

 ا یشان در اخیر گفتند: نی تشکر بامان خدا و رفتند.

مؤجز اینکه در حدود یک هفته بعد این گفته ها حقیقت پیدا کرد وعمل انقلابی بالفعل مشاهده و کار قسمی  درساحه به هر نوعیکه بود آغاز گردید و بعد از گذشت مدتی همه مشکلات و کمبود های این خانه ها برآورده شد و شش فامیل از پیلوت های هوائی قوای مسلح در شش دربند حویلی قضات کوچ آمدند و به همسایگی من قرار گرفتند.

اکنون چون مشکلات مرفوع شده است به حویلی های باقیمانده نیز قضات سکونت اختیارو هیچ حویلی و خانه ی خالی نیست و منهم نفس راحت می کشم.

حالا سال ۱۳۵۹ شمسی مطابق ۱۹۸۱ میلادی است ومن عهده دارریاست محکمهٔ شهرمزار شریف (مرکز ولایت بلخ) هستم. و وضع عمومی هم اندک اندک رُو به بهبودی می رود و حاکمیت قانون دارد جائی برای خود می یابد. من در همین جَوّ حاکم مصروف کار های پُر جنجال دادگاه می باشم. 

صبح وقت است و فعالیت های روزانه به طور اساسی شروع نشده ومن درصحن حویلی دولتی مصروف خشاوه و دورکردن گیاه های ارزه و بیکاره و آبیاری سبزیجاتیکه خود کشت و کار آنرا به عهده دارم می باشم. خانمم صدا می زند بیا چای بخورکه ناوقت میشه بُرو سر وظیفه. متابعت می کنم می آیم و چای میخورم و آماده میشوم و میخواهم طرف دادگاه بروم پسر کوچکم گریه کنان خود را به آغوشم می اندازد و با فغان میگوید: نرو نرو مادرش اورا از آغوشم میکشد و از من دور می کند و من روانهٔ دفتر میشوم هنوز درصحن حویلی قرار دارم که پسرم همان جمله ایرا که اعضای فامیل به او آموخته اند با زبان شرین طفلانه گریه کنان صدا می زند( قاضی جان نرو٬ قاضی جان نرو) و من با شنیدن این صدا ها حویلی را ترک وبه دفتر محکمه که تقریبن در دوصد متری حویلی قرار دارد می رسم. می بینم تعدادی از مردم منتظر اجرای کارهای خود ها بوده و دفتر اداری محکمه مشغول اجرای کار مراجعین می باشند. من مستقیم به اتاق کارخود رفته و پشت میز قرار میگیرم. هنوز به امور روز مره اداری شروع نکرده ام که همکار محکمه (پیادهٔ) دفتر نزدم می آید و می گوید شخصی از یک گادی(گاری) به د هن دروازهٔ محکمه دو بوجی را پائین کرد و هر دو بوجی را با خود اینجا آورده میخواهد پیش شما بیاید من برایش گفتم بگو بیاید.

لحظه ای نگذشته بود که شخصی آراسته با لباس وطن وبا چهرهٔ گرفته و مغموم که به هردو دستش دو بوجی آویزان است داخل دفتر کارم شد. و بعداز تبادل سلام  تعارف معمول وطنی ازاو خواستم به چوکی بنشیند. او به چوکی نشست.

پُرسیدم درین بوجی ها چی هست ؟ به محکمه چطور آمدی؟

ساکت بود٬  باز پُرسیدم چرا گپ نمیزنی برادر؟ به محکمه چطور آمدی؟

 ناگهان به گریه آغاز کرد وگفت درین بوجی ها پول نقد است.

 گفتم پول نقد؟

 گفت بلی.

  پس آن را به محکمه چرا آوردی ؟ خود را معرفی کنید و چه میخواهید؟

 هنوز چند جمله ي بیش نگفته بود. پیادهٔ دفتر را گفتم ـ مسئول اداری و محرر محکمه را بخواهد ایشان هم آمدند.

همان بود که در محضرفعلی این آدم ناشناس خود را معرفی کرد و گفت من صوفی رسول هستم وگریه کنان ادامه داد: برادرم را برده اند ما هرچه کوشیدیم مُرده و یا زنده ی او را نیافتیم نمیدانیم او را کجا برده اند جایش راهم نمیدانیم هیچ نشانه ی از او نیافتیم.

 بدین ترتیب صوفی رسول ماجرای مفقود بودن برادر خود را  ادامه داد و یک بخشی آن  را گفته بود که من سخنانش را قطع و به ارتباط اظهاراتش از او پُرسیدم.

 پس شما حالا از محکمه چه میخواهید؟ و این پول ها را چرا آورده اید؟

 او گفت این پول ها ازمن نیست و پولها ازهمان برادر لادرکم هست که به جز خدا کسی دیگری حتی اعضای فامیل٬ خانم برادرو فامیل خانم برادرم ازموجودیت این مبلغ به نزد من آگهی ندارند. اکنون این پول ها را آورده ام  و به شما تسلیم  می کنم تا هرچه شریعت میگوید شما اجراء کنید.

 من باز پُرسیدم برادرت نابود وکشته شده است؟

 با تضرع گریه کنان صدا زد نگوئید کشته شده و یا مرده است. برادرم شاید در جائی زندانی باشد که ما موفق به دریافت آن نشده ایم. خدا مهربان است که پیدا شود. و شما این پول ها را تسلیم شوید. و من می روم.

گفتم نه برادر شما باشید. فهمیدید از شما چرا پُرسیدم؟ که برادرت کشته و یا نابود شده است؟ 

گفت نی:

گفتم سوال فوق (برادرت کشته و یا نابود شده است؟) سوال ساده نیست و این سوال با سر نوشت پول های موجود در دادگاه ارتباط لا ینفک و ضروری دارد و باید  طور دقیق روشن شود که برادرشما زنده است و یا نابود واز بین رفته است و یا هم غایب می باشد؟ زیرا اگر برادرشما کشته و نابود شده است این پول صفت پول میراث را داشته و مالک آن ورثه است و ایشان باید سرنوشت آن را تعیین کنند. و اگر برادرشما زندانی ویا غایب است سر نوشت  پول به نوع دیگری رقم میخورد.

اکنون بعد از گفت و شنید فوق با صوفی رسول هویدا گشت: که نامبرده به نابودی برادرش متیقین نبوده وامید فراوان به زنده بودن وپیدا شدن آن دارد.

به هرصورت: اکنون مطابق هدایت احکام قانون٬ تعیین سرنوشت این پول نقد وحفاظت آن به محکمه تعلق داشته و محکمه با یست طور عاجل در ارتباط به حفاظت و نگهداشت آن تصمیم اتخاذ و بعد ازان اجرائات لازمی دیگری به عمل آید.

مطلب عمده ایکه توجهم را جلب کرد اندازهٔ این پول نقد بود؟

 از صوفی رسول پُرسیدم در مجموع این پول ها چند افغانی است؟

 صوفی گفت نمیدانم؟

جواب مشکلی بودو این جواب به مشکل محکمه افزود. من لحظه ی به فکر افتاده و به چنین اقدامی دست زدم.

باقی دارد لطفن منتظر باشید

 

سخی صمیم

 

قسمت اول

 

شهکاری ازشاخص انسانیت با ندای وجدان:

آموزهٔ از رعایت قواعد شریعت وحقوق (و درس عبرتی برپیروان احکام اسلام).

صوفی رسول

 نُمادی ازصداقت و راستکاری

خوانندهٔ عزیز! اکنون خودت و دوستان دیگریکه مطالب آینده را میخوانید از واقعیت های یک اجرائات عملی و مستندی آگاه میشوید که من به حکم ایجاب وظیفه دراساسی ترین بخشی ازان سهیم و وظایف قانونی خود را تاجائیکه توانائی داشته ام انجام داده واحکام قانون را پیاده و عدالت <نسبی> را تآمین کرده ام.

شما با کارکرد عجیبی از صداقت و ایمانداری یک انسان ناشناس بخود به اسم (صوفی رسول) که در ضمن این نبشته با آن آشنا می شوید آگاه خواهید شد او توانسته است با ویژگیهای عمل خویش خود را الگوئی در جامعه حق پسند و عدالت دوست جامعه سازد و یاد گاری از عمل نیک خویش ثبت دفتر و دیوان کند.

شهکارهای این انسان نُخبه طور مستقیم درزمان وظیفهٔ قضائی من صورت گرفته و به من ارتباط مستقیم داشت زانرومنهم مکلفیت وجدانی دانستم تا نبشتهٔ فعلی خود رابه اعمال کاملاٌ انسانی و ایمانی این مرد با وقار تخصیص دهم تا از یک طرف یاد وارهٔ ازاعمال دُرست و شرعی یک انسان نیک اندیش و فرشته صفت باشد و از جانبی هم درس عبرتی گردد بر کسانیکه اسلام را منحیث ماسک سفید بر روی سیاه می کشند ولی عملکرد شان از هیچ چشمهٔ شریعت و احکام اسلامی آب نمیخورد.

 آری اینبارمن مطالب آینده را بطورکلی بر قضیهٔ حقوقی عجیبی مربوط به خاندان همان صوفی رسول و برادر سربه نیست شده اش تخصیص داده ام و تا جائیکه از رویداد واقعه و اجرائات قضیه بیاد دارم و از همان وقت و تاریخ بخاطرم باقیست باز گو می کنم. ازینکه مطلب اصلی این داستانِ زنده و مستند بالای اموال و اجناس چون < پول نقد ـ اموال منقول وغیرمنقول> و اجرائات بخصوص دادگاه که با قاعدهٔ نظام حقوقی کشورو قانون مدنی و دیگر قوانین نافذهٔ زمان در گسترهٔ عدالت قضائی واجتماعی می چرخد٬ من این عمل تعجب آورو نِدای پُرغوغای نفس پاک آن را که با عشق وعلاقه بر ــ برادرسر به نیست شده و یا غایب خود تبارز می دهد به طورمختصر با چند بخش به وقفه ها تقدیم دوست داران عدالت و صداقت می نمایم.

خوانندگان واقع بین:انشآ فعلی من قصه و افسانه و یا تصورات خیالی ایکه ازان سریالی بوجود آید نیست وهم درامه و سوژهٔ فلم سینمائی که با تصویرو سخن بر روی صحنه بیاید هم نمی باشد. این سرگذشت غم انگیز ــ یاد واره ایست ازعمل یک انسان کم پیدا٬ که پاکی وجدان و صداقت ایمان رابه نمایش می گذارد حقوق شرعی و قانونی دیگران را رعایت و مکلفییت های اسلامی خود را درک میکند و  مفاد و بازتاب عملش ثبت و راجستردفتر و دیوان دادگاه میشود.

صوفی رسول کیست؟

صوفی رسول انسان متواضع٬ آرام٬ با تمکین٬ مهذب و با اخلاق است فعلاٌدرقید حیات بوده دارای یک پسرو جندین دختروصاحب نواسه های خُرد وبزرگ زیاد است اوبا خانواده اش درمرکز ولایت بلخ(شهرمزارشریف) زندگی می کند.

نامبرده اصلن با برادر بزرگش گرداننده و تاجردو دوکان بزرگ با مال و منال فراوان وصاحب روز و روز گار خوبی بود. و اکنون هم تا جائیکه اطلاع دارم با همان شهامت و صفات خوب خویش مصروف کار و فعالیت روزانه بوده و درقریه های دور دست شهر مزار شریف توسط وسیلهٔ نقلیهٔ خویش برای دوکانداران محل مواد مورد ضرورت  را انتقال و از فروش و مفاد آن کمائی حلال و پیشبرد روزگار می نماید.

صوفی رسول درحالیکه سواد کافی ندارد وخواندن و نوشتن را بدون درس مکتب و مدرسه به همان شیوهٔ ابتدائی به ابتکار و کوشش خویش آموخته است  به تخنیک ماشین آلات تراکتور وادوات موتورها و وسایط نقلیه وقت خود به اندازهٔ وارد است که در محل بود و باشش صفت پدر تخنیک را کمائی ودر حلقهٔ فامیل خویش حلال مشکلات  می باشد.

  صوفی رسول از همان دوران پدری با برادر بزرگش زیست باهمی داشته بدون تصور مال و منال من و تو دریک خانه و یک محل و تجارت دوکانها طور مشترک کار ومنافع مشترکی داشته اند.

 بر اساس اظهارات صوفی رسول: نیت پاک٬ صداقت کاری٬ داشتن حرمت برادری٬ رعایت احترام متقابل <احترام برادرخُرد بربزرگ وشفقت برادربزرگ برخُرد> بین ایشان وجوب دینی وحرمت پدری و پسری یافته و زندگی به همین روحیه در گذر بوده است. و بعد ها این نقشهٔ زندگی و آرزو های آنزمان و آیندهٔ آنها برهم میخورد و حیات خانوادگی آنها به گونهٔ دیگری قوام می یابد. انسجام فامیلی دو برادر از هم می پاشد و مصیبت دنیوی نا خواسته نا امید شان می سازد. 

روایتی از مُحتوای اظهاراتِ صوفی رسول در دادگاهِ وقت:   

رخدادیکه برآشیانهٔ این دو پرنده آتش افروخت٬ پرندهٔ پرستارسوخت وخانه اش نابود شد.

بر بنیاد اظهارات صوفی رسول واعضای فامیلش: در زمان رخداد و دگر گونی ثورسال ۱۳۵۷ شمسی مطابق ۱۹۷۹ میلادی و ماجرا ها و حوادث بعدی آن برادر صوفی رسول که سرپرست وبزرگ خانه ورهنمای تجارت دوکان های خود بوده است گرفتاروبه محل نامعلومی منتقل وناپدید میگردد.

صوفی رسول و اعضای خانواده به هر وسیله ی ممکنی دست می یازند و فغان و داد سرمی دهند وعرایضی بدست و با چشمان اشک آلود به هراداره ایکه امکان راه یافتن چه دربلخ وکابل و مکان دیگر وجود داشته است به امید باز خواست و کمک می روند و التماس ترحم و توقع می کنند تا آثارونشانی ازحیات وممات گمشدهٔ خود ها یابند. هر دروازهٔ خانهٔ امیدی را دقُ الباب می کنند وچون گداگری سرنخی امیدی جستجو می کنند و طالب کمک می شوند موجز اینکه همهٔ این تلاشها نتیجه نمی دهد و فضای نا امیدی بر خانه و اعضای خانواده حاکم میگردد.

مشکل اصلی کجاست؟ :

ببینید! درهرزمان ومکان یا حاکمیت وقدرتیکه نظام حقوقی وقانونی٬ زبان گویائی نداشته وبنام بازخواست وپُرسان وتآمین عدالت مرجعی سراغ نشود جنایات و وحشت و دهشت تبارز میکند و هست و بود افراد جامعه نابود میشود و قانون  جنگل در جامعه حاکم و مظالم و ستم همگانی بطور عام جایگاه عدالت را میگیرد و این زجر وحالت ناگوار طبعن سوالاتی را در ذهن افراد حقبین و عدالت طلبِ اجتماع تداعی و این پُرسشها را پیشکش می نماید؟ به گونهٔ مثال:

یک تآمل دُرست ویک داوری بیطرفانه٬ بربخشی ازقضیهٔ بالا٬ ازمامی پُرسد:   

انسانی را که به عنوان مظنون ومتهم ویا هرعنوانی دیگری از خانوادهٔ جدا و برده شود ــ ظاهرن <غایب> پنداشته میشود ولی سرنوشت این غایب مظلوم به کجا کشیده است؟

نامبرده غایبی است که خانواده اش جای بود و باش آن را نمیداند؟

موصوف مفقود و ناپدید شده است که هیچکسی ازاو خبری ندارد؟

 ضرورت است ابتدا غایب و مفقود را در همین نکته مهم از هم تفکیک نموده و به دنبالهٔ آن ماجرا را پیگیری نمائیم.

غایب: درحقیقت دوربودن ازنظر٬ وشکل پنهان بودن رامی رساند که تصورمرگ ونابودی شخص دران متصورنیست وحتی بطور اکثر جای بود و باش  شخص غایب نیز میتواند روشن باشد.

 

مفقود: به معنی گُمشده٬ لادرک٬ مفقود الاثر٬ ناپدید و ناپیدا را گویند که حیات و ممات (مرده و زندهٔ) بودن دران معلوم نباشد.

دیده میشود مشکل اساسی٬ پیدایش جواب همان دو سوال است و منظورازطرح مطالب پرگراف اخیردرمطالبات و داد خواهی خانوادهٔ صوفی رسول هم همانا ورود و رسیدن به جایگاهی بوده است تا بدانند:

شخص گمشدهٔ شان کجاست؟ او غایب است یا مفقود؟

به هر صورت ــ تلاش صوفی رسول وخانواده اش درراستای دریافت عضو لادرک فامیل شان به گونهٔ غایب ویا  مفقود  به جائی نمی رسد وازهردهن سخنی می شنوند. وروزگاربه همین منوال با پریشانی سپری میشود  تا اینکه اعلان رهائی محبوسین اززندان پُل چرخی سراسر مملکت را فرا میگیرد. و فامیل صوفی هم  بلادرنگ خود ها را به کابل می رسانند و منتظر پیداشدن گمشدهٔ خود ها می باشند.

صوفی رسول به روز باز شدن دروازهٔ زندان دربین جماعتی ازمنتظرین درمقابل درخروجی زندان پُل چرخی بیصبرانه درعالم رؤیا صورت برادررامی بیند که از زندان خارج ومقابل هم قرارمیگیرند وبا مهر برادری همدیگر را به آغوش میکشند لحظه ها با تلخی زهر آگین انتظار یکی پی دیگری میگذرد. و روشنی روز دارد تمام میشود اما به دست صوفی رسول جز یآس چیزی نمی رسد و زندانی های آزاد شده با فامیلها و وسایل نقلیه و موتر های شخصی میدان انتظار را تخلیه و رهسپار خانه های خود ها شده و صوفی رسول احساس تنهائی میکند.

صوفی رسول اینبار امید دیگری به دل می بندد او تصور میکند که برادرش حین خروج از زندان با او روبرو نشده و همدیگر را ندیده وهمراه با دیگر آزاد شدگان در بس و یا وسیلهٔ نقلیهٔ دیگری به طرف شهر کابل رفته است. نامبرده با این طمع و طلعت متوجه میشود که وسایل نقلیه همه حرکت کرده و از او فاصلهٔ زیادی گرفته و به جانب شهر در حرکت اند و برای او پایکشی وجود ندارد. او پای پیاده دوان دوان ازعقب موترها چندین کیلومتر سرک( از پُل چرخی الی کابل) را می پیماید و خود را به شهرواتاق بود وباش خودها می رساند ولی مع الاسف اتاق را خالی بدون برادر خالی می یابد. و به روایت خودش آن شب یلدای آگنده ازغم و ماتم را تا صبحگاهان شب زنده داری می کند و فردای آن شب بار دیگر با ناامیدی و قبول امید کاذب به زندان پُل چرخی میرود که گویا شاید برادرش را رها نکرده و زندانی ساخته باشند این بارنیزدست خالی و نا امید برمیگردد. این عمل را چند روزی تکرار میکند. ولی نتیجه همان است که بود.

مؤجزاینکه صوفی رسول با اعضای معیتی خویش با کوله باری ازغم واندوه و پریشانی دوباره به خانهٔ خود بر میگردد.

و ماتم سابقه را با ایعاد جدیدی چون چه باید کرد؟ شروع می کنند و با هم  طرح این سوالها را می ریزند: برادررا مُرده و نابود شده بحساب آوریم؟ و برآن فاتحه و دعا خوانی کنیم ؟ و یا بازهم به آن عنوان غایب دهیم وامید وارپیدایش آن باشیم؟ مشاورت های فامیلی را آغاز و مدت ها ادامه و به آن می اندیشند تا بالاخیره حاصل این شوروجلسات غم به نتیجه نمی رسد. و صوفی رسول به بحر درد و رنج غطه ور میشود.

 

صوفی رسول دردادگاه ـ پای میز قاضی:      

 

یاد داشت: بسا ازمحتوای این مستندازکتاب خاطراتم که همین اکنون زیر کارم است اقتباس گردیده است. 

  

باقی دارد.....

========

سخی صمیم

عضو اسبق دیوان عالی افغانستان

عضو هیآت رهبری و تحریر انجمن حقوق دانان افغان در اروپا.

عدالت قضائی و ندای فرخنده

اِعدلوا هُو اَقربُ لِلتقوی

حکمت دراِعمال جزاء پند وعبرت بر دیگران و

 قانونیت بستر سازی امنیت و عدالت است

     

بحث کنونی ما درین مختصر صرف روی موجودیت قوانین کارا و تطبیق صادقانهٔ احکام آن از منظر عدالت قضائی و و در نهایت عدالت اجتماعی است.

باور من اینست که ما در شرایط فعلی موافق به فهم  ونبض جامعهٔ خویش قوانین و مصادرکافی ایکه بتواند ضروریات  جامعه و افراد آن را در گسترش تآمین عدالت نسبی و حفظ نظام حقوقی تآمین کند دارا می باشیم.

 اما احتیاج جامعه تطبیق سالم احکام قوانین بر مبنای تآمین عدالت وگسترهٔ حفظ نظام حقوقی است.

 زمانیکه نبود اصول متذکره درمملکت احساس گردد سلطه وسیطرهٔ بی قانونی وبی نظمی جامعه را در گودال وحشت وانرشیزم فرو برده  قانون جنگل رشد و جامعه رو به زوال می رود.

ما در روشنی عناوین بالا قضیهٔ  قتل وحشتناک فرخنده را بگونهٔ بسیارمختصرومؤجز در همین راستا مرور واز چگونگی تطبیق احکام قانون برآن آگاه می شویم. 

فرخنده با وحشت عجیبی در آنسوی ارگ در مرکزشهر کابل با ضربات سنگ و چوب و دیگر آلات جارحه و قاتله بطورجابرانه در محضر عام و حضور مسئولین امنیتی به قتل می رسد٬ جسدش مُثله و موتر بالایش عمدن رانده میشود. قاتلین به آن بسنده نمی کنند مقتولهٔ نیمه جان و آغشته به خون را بزکشی وبالاخیره این پیکر بیجان را درشعلهٔ آتش می اندازند و می سوزند. فلم های مستندی به عنوان سند قاطع و بلا شُبهه از صحنه وسیلهٔ اشخاص مختلف اخذ وبه نمایش می افتد.اکثر متهمین به جرایم قتل ضرب و شتم اقرارو اعتراف و اشخاص دیگری به صفت شرکای مباشر قضیه قتل شناخته می شوند.

همین قضیه با صحنه های زندهٔ عینی آن و مستنداتیکه بجا می گذارد. نمایشی از عدم وجود حاکمیت قانون٬ امنیت و وحشت و بربریت سخن میگوید که در حقیقت گویای حاکمیت قانون جنگل است.

ولی ظاهرن در ختم ماجرا٬ با گرفتاری های تعدادی از اشخاص بنام های متهم و مظنون و تعداد دیگری ازین قبیل صفحهٔ تحقیق را باز می سازند وگویا حاکمیت قانون حقیقی و مکتوب  را در مملکت به نمایش می گذارند. و قانونیت جرم و جزاء را به رُخ مردم می کشند. وغوغای رعایت احکام قانون فُرصتی به خبر وحدیثی دیگری  به رسانه ها نمی دهد.

سوال قابل دقت اینجاست که واقعن احکام قانون با نیت پاک و دید عدالت طرف استفاده قرارمیگیرد و قضایا بروفق خواست قانون بر محور عدالت می چرخد؟ ببینیم درنهایت این ادعاها دایربرموجودیت وسلامت تطبیق احکام قانون از تآمین عدالت قضائی چه بدست جامعهٔ عدالت خواه می افتد؟

درین قضیهٔ خونین٬  تحقیق و تدقیق و اجرائات دادستانی انجام یافته و صفحهٔ محاکمه آغازو نوبت تآمین عدالت فرا می رسد. و پرونده به دادگاه فرستاده میشود.

بررسی قضائی و کار بُرد احکام قانون:

در میهن عزیزما افغانستان٬  قانون جزاء که در مجموع جرایم و جزا های تعزیری را تنظیم می نماید از سال ۱۳۵۵ شمسی مطابق ۱۹۷۷ میلادی زمینهٔ تطبیق و کار آمد یافته و به شرط سلامت تطبیق درراه رسیدن به عدالت قضائی درفضا و جوٌ حاکم فعلی جامعهٔ ما بسنده و کافی شمرده میشود.

 این فرمان وامریهٔ پروردگار( اعدلوا هو اقرب للتقوی) که بالای سر قاضی در دادگاه تعلیق شده است علا وتاٌ روی میزعدالت قانون جزا قرار دارد. و امرتآمین عدالت می دهد.  باز هم همان سوال قبلی تکرار میشود که آیا امر خدا بجا و عدالت تآمین میشود.

 اصل قبول شدهٔ زرین درتطبیق احکام قانون و تآمین عدالت قضائی برای خدا و جامعه فقط و فقط استقلال قضاء حین صدور احکام است. که ظاهرن این ستون اساسی عدالت در قانون اساسی و قانون تشکیل و صلاحیت محاکم فعلی و قبلی ما درج و تسجیل شده است. 

اکنون درخشش و تبارز عملکرد و صدور احکام قوهٔ قضاء و محاکم را می بینیم که چه تنبیهات و هوشیار باشهای به ما می دهند. آیا ایشان با کمال آزادی و بدون تسلط و اعمال نفوذ گوناگون چون قدرتِ حاکم و یا عوامل دیگری اصدار حکم فرموده و یا می فرمایند؟

آیا عدالت قضائی نسبی در قضیهٔ قتل عجیب  زیر بحث ما تآمین شده است؟

اجرائات انجام شده:

علی عبد الناصرمرید: قاضی دادگاه استیناف کابل به بی بی سی معلومات لازمیکه می تواند اجرائات مهم قضائی محکمهٔ ابتدائی را نیز در بر گیرد به این ترتیب ارائه داشته است:( دادگاه استیناف حکم اعدام چهار نفراز متهمین در پرونده قتل فرخنده رالغو کرده و سه نفر از آنها را به بیست سال حبس و یکی شانرا که نظر به اسنادارائه شده٬ زیر سن هجده سال بود به ده سال حبس محکوم کرده است. آقای مرید گفت:  دادگاه استیناف به اساس ماده ۳۹۶ قانون جزاء که برای مرتکب قتل عمد حبس دوام یا اعدام پیش بینی شده٬ متهمین را به حبس محکوم کرد. ماده در دادگاه ابتدائی و استیناف تغییر نکرده. برداشت هر قاضی متفاوت است. قاضی داد گاه استیناف می گوید که در مورد متهمین دیگر پرونده قتل فرخنده فیصله دادگاه ابتدائیبا تغییرات کمی از سوی دادگاه استیناف تآیید شد.)

به همین منوال عبدالبصیر عزیزی سخنگوی لوی خارنوالی در نشست خبری گفت که:(حکم نهائی در مورد دوسیهٔ فرخنده توسط سه محکمه صورت گرفته و برای اجرائات به این اداره فرستاده شده است.

او افزود به اساس حکم محاکم هیچ یک از مجرمین دوسیهٔ فرخنده به اعدام محکوم نشده اند؛اما سه تن هر کدام به ۲۰ سال حبس؛ ۱۳ تن هر کدام به  ۱۶ سال حبس و یک تن به ده سال حبس محکوم شده اند.

بدین ترتیب در مورد یک تعدادی ازمجرمین شامل در دوسیهٔ فرخنده حکم نهائی صادر و دیوان عالی پرونده را به لوی خارنوالی سپرده است.

اکنون با درنظر داشت مطالب ارائه شده و فیصله های صادرهٔ محاکم با لاخص تصمیم قضائی دیوان عالی افغانستان که عند الضرورت حکم ایشان میتواند به صفت رویهٔ قضائی جایگاه تقریبی قانون را داشته باشد بعضی پُرسشها مطرح میگردد.

۱ ـ مطابق هدایت مواد(۱ول و۳۹۴ ) قانون جزأ در قضایای جزائی بخش حق العبدی قضیه که مقدم بر حقوق الله است و اظهارات فعلی مادر فرخنده از طریق خبر رسانی BBC که گویای همین مطلب می باشد چه اجرائاتی صورت گرفته است؟ دادخواهی٬ مطالبات و دعاوی ورثهٔ فرخنده مکرراٌ از طریق رساته ها شنیده و دیده شده و حتی حکم اقامه را بخود گرفته بود. این موضوع به اساس هدایت و اوامر قانون جزاء مبنای شرعی دارد و بایست مطابق قواعد و اساسات شرعی در مرحلٔهٔ اول قبل از اقامهٔ دعوی خارنوال حل و فصل می شد؟ زیرا اگر قبول کنیم که حکم نصوص قرآنی و قواعد فقهی در مرحلهٔ اول این پرونده به اجرا می آمد. چه تآثیری در دعوی فعلی مدعی العموم ایجاد میکرد. و یا بدون مجوز قانونی قبل از دعوی حق العبدخارنوال می تواند اقامه دعوی نماید. و اگر به این ارتباط اسنادی وجود دارد روشن شود تا همه آگاه موضوع گردند.

۲ ـ پُر واضح است که قضیهٔ قتل فرخنده جنگ مغلوبه نیست که قاتلان اصلی و ضاربان حقیقی آن معلوم نباشد. اسناد مکمل از اعتراف و اقرار تا فلم های مستند در زمینه وجود داشته و محضر و مصاحبه ها مؤید و مثبت ما ادعاست. پس همین اسناد و مؤیدات قضیه را تحت حاکمیت احکام قانون جزاء قرارمی دهد. و قانون جزاء سلامت تطبیق میخواهد.آیا   به اسناد واظها راتیکه اگر( درمحکمه توثیق شده باشد حکم سند شرعی و اقرار شرعی را بخود میگیرد) و فلمهای مستند چه اعتباری داده شده و آیا محاکم به آن اعتبارسند رسمی و یا غیر رسمی بخشیده و ان را در جمع دلایل دیگر بحساب آورده و به اتکا و مدلل به آن اصدار حکم کرده اند.و اگر نکرده اند چه دلیلی بوده است؟

۳ ـ همانطویکه در فوق دیده شد استناد محاکم در صدور احکام به طور عمده مواد ۳۹۶ و ۳۹۵  ق ج است. لازم است از هدایت مادهٔ( ۳۹۶ و اجزاء  ۱ و ۲) مادهٔ( ۳۹۵) قانون جزاء آگاه شویم:

(مرتکب قتل عمد در یکی از حالات آتی حسب احوال به حبس دوام یا اعدام محکوم میگردد:

۱ ـ در حالیکه قاتل قصد قتل شخص واحد را داشته باشد و فعل او منجر به قتل بیش از یک نفر شده باشد.

۲ ـ در حالیکه قاتل جسد مقتول را مثله نماید.

۳ ـ در حالیکه جانی در غیر ازحالت مندرج اجزاء (۱و۲) مندرج مادهٔ (۳۹۵) این قانون مرتکب قتل گردد.

اجزاء ۱ و ۲ مادهٔ  ۳۹۵

ماده ۳۹۵

مرتکب قتل عمد در یکی از حالات آتی به اعدام محکوم میگردد.

۱ ـ در حالیکه قتل با اصرارقبلی و ترصد توآم باشد.

۲ ـ اگر قتل توسط استعمال مواد سمی بیهوش کننده یا منفجره صورت گرفته باشد.

 اصدار حکم قضائی

در ارتباط به مواد فوق الذکر و روحیهٔ سایر احکام قانون جزاء ــ  حین بر رسی قضایا٬  قضات را لازم است این اساسات کلی را در نظر داشته و بعد از یافتن باورو ایمان کامل بر آن اصدار حکم فرمایند. 

۱ ـ تثبیت ماهیت جرم با نطر داشت چگونگی وقوع و عملکرد مجرمین.

۲ ـ چگونگی وقوع جرایم از نگاه شدت و خفت و یا حالات مشدده و مخففه.

۳ ـ بررسی شخصیت مجرم از نگاه سوابق جرمی و جایگاه اجتماعی.

۴ ـ تثبیت و استنتاج حالات جرم و مجرم حین بررسی قضیه  برای معادلهٔ حالات رآفت قضائی و یا رعایت حالات مشدده در آن.

۵ ـ موازنه و معادلهٔ حالات رآفت قضائی و حالات مشددهٔ جرمی و انتخاب قوی ترین آن در صورتیکه هر دو حالات در وجود مجرمین و جرایم واقع شده موجود باشد.

۶ ـ تصمیم قضائی با رعایت دقیق مراتب ذکر شده و با توجه خاص بر بستر سازی ( پند و عبرت) برای سایر افراد در راه امنیت و نظام جامعه و بالاخیره تآمین عدالت قضائی و حفظ آبروی قانون و قضاء در جامعه.

۷ ـ داشتن یک روحیه مثبت و ایمان کامل بر اینکه قانونیت وعدالت میتواند ستون اساسی بر تآمین امنیت و آرامش جامعه باشد.

کنون با توجه به آنچه تحریر شد. و با فهم کامل و آگهی تام ازین امر که دیوان عالی افغانستان قضایای محاکم تحتانی را از نگاه قانونیت بر رسی می فرمایند و مرجع نهائی عدالت می باشند٬ این پُرسشها به ذهن ما خطور میکند: ومایلیم پاسخی داشته باشیم تا اگردرمقابل سوالهای دیگران قرار گیریم جوابی ارائه بداریم. پس باحرمت زیاد به مقام و قضات محترم دادگاه ها.

۱ ـ دیوان محترم عالی اگر مراتب قضائی فوق را رعایت فرموده اند. پس توسط چه نوع قراری  و چه استدلالی فیصله و حکم  محکمهٔ تحتانی استیناف را باطل و لغو فرموده وجزا های اشد مجازات را تنزیل و خود حکم مجدد صادر فرموده اند. در حالیکه قضیه مالامال از حالات مشددهٔ جرمی بوده و اسناد کافی و فلم های مستند و اظهاراتی بگونه اقرار و اعتراف نیز بر شدت جرم می افزاید.

برین بنیاد فکر می کنم اصلن حالات مخففه و رآفت قضائی که مستوجب رعایت ترحم در قضیه باشد سراغ نمی شود.

۲ ـ مستند به گذارش بالا دیوان عالی میهن چنین تصمیم و قرار را استوار برقانونیت وعدالت قضائی می دانند؟  اگرچنین است متن قرارو تصمیم خود را بمنظور آگهی عامه و قضاوت آزاد دیگران توسط هر وسیله ایکه لازم می دانند به نشر سپارند. تا در مجموع تصمیم ایشان در آینده منحیث رویهٔ قضائی مورد استفاده قرار گیرد. 

۳ ـ دیوان عالی افغانستان اندیشه ندارد که چنین تصمیمی اگرعُدول ازقانون وعدالت قضائی باشد شک و تردید های را دایر برمداخلات وعوامل گوناگون دیگری در تصامیم و کار کرد های قضائی شما در جامعه خلق واز اعتبار تان کاسته شود و استقلال قضاء ـ قانونیت وتآمین عدالت زیر سوال رود؟. و تعداد پُرسشهای ازین قبیل زیاد تر بمیان آید...

۴ ـ با لطف زیاد به چند نکته از اظهارات تصویری مادر فرخنده  در BBC  بتاریخ ( ۸ مارس ۲۰۱۶ ــ ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ به روز شده در 15:13 گرینویچ) پخش و نشر شد. گوش فرا دهید. که با سوز دل چنین میگوید(روز زن در افغانستاندر حالی تجلیل میشودکه عدالت برای زن افغان تا ابد با فرخنده در خاک دفن شد.صبرم به خدا چون عدالت تآمین نشده است من به محکمهٔ خداوند خود را سپردیم و خداوند پُرسان خون فرخنده را خواهد کرد.)

 

خدا کند این نبشتهٔ من ملالی بر خاطرات استادان و منسوبین قضاء ایجاد نکند و بر من خُرده نگیرند.

به امید زنده شدن قانونیت و عدالت در افغانستان. یاهو.

سخی صمیم ــ عضو اسبق دیوان عالی افغانستان.

عضو هیآت رهبری و تحریر انجمن حقوق دانان افغان در اروپا.

 

     

       

 

 

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد