WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

   (استقلال) دوست دارم -    عطوف عشق - عطر دل                   شهلا لطیفی ولیزاده

از لطف خوش تو بیدار میشوم 
حواس و قلب من
این مغز و تفکر
و جنبش ی در روح
به استقلال میرسد

(احساس)

احساس، انقلاب ایست در بنبست خاطر 
کآن جنبش روحش را این قید انگشتان
نازش کشند
ز برای نمناکی چشمم در انتظار

(آهوی سرکش)

احساس مقید نیاز است؟
یک آهوی سرکش در دل رها؟ 
نه, پروانهیست که در لب ی خیال بال و پرش
بسته چه نرم 
آن همه هوش دقیق را

شهلا

رنگ و بویت را میان باغچه ی دل دوست دارم

چرخش مغز و بیانت

لحظه های شاد و پیچان حیات را دوست دارم

خنده هایت با ترانه، گامهایت استوار

دانه دانه عطر رز تن وآن بوی صفایت دوست دارم

من به تمکین نگاهت آشنا

عزم تلقین رسایت را میان آب و آتش دوست دارم

تو بغلتی با کمانه و دو دستت بندی یار

در سکوت مهر و آزرم آن نگاهت دوست دارم

نرمی لب را به اعماق و جدار و روی قلب

قطره قطره ز مباهات کمالت دوست دارم

برمم گوشه ی قَور و درآن حریری تنت

باز چیدن بهار را بآن شوق دو لبانت دوست دارم

سرد و بی حس، روبرو

دست بدستت چه نیکو

همه این راز و خیال  ی چون بهار را دوست دارم

شهلا

عطوف عشق

گلگون چمنم باد صبا را نشانه کرد

لبخند سرد بسوی دل من حواله کرد

رنگش ز ترس واژه ی غمبار عاشقی

تیره بگشت و خشکی کامش بهانه کرد

قدوم دلانگیز بهار را در قید دل 

بوسید و آن آستانه ی روح شادمانه کرد

کشیدمش انگشت محبت بروی حُسن

لغزید به گوشه ی و سکوت نذرانه کرد

گفتم چرا این سرد با شرح عَطوف عشق

اشکش بریخت و قصه ی دل شاعرانه کرد

شهلا

در لفافه

من ز اجبار زمانه بغنودم

حس و قلبم غرق افکار و تحرک

هنوز هم نفس کشیدم

در میان برگه ی دل، آرمان سبز تنومند

بتنید

دستان حلقه در آن جسم نفیس لحظه ها

پاها قید در آن ذهن خموش روزگار

پرده های ظلم کابوس زمان را زیر پا

تا که من راه گشایم بسوی روشنی ها

با شهامت

عاری از لفافه و پرده های شرم و آزرم

با متانت

ناگهان

خورشید خندان بسویم از شوق دل

گام گذاشت و

نور تن را به ستایش بنشست

ابرهای پارچه بآن آغوش باز

گیسوی سرد دلم حلقه با مهر

دست گرم نسیم ی شاد نواخت زیب تنم را با صداقت

تا که عطری معصوم دل را به یادگاری گیرد

و همه باغچه

خموشانه شکفت

تا که تقدیس آزادی زن را به چه نیکویی گیرد

با غرور, بی حجاب

چون اسطوره ی شاد زمان

در میان نور آن خورشیدی تابنده و رنگ گل ها

جاودان، با وقار

شهلا

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید