WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 نوای غچی -  صدایت -با غرور  -  آرزوهای غیور - نور امید            شهلا لطیفی ولیزاده

نوای غچی

صبحگاهان جرقه ی سرد غرور

بآن لب نوش تخیل جان گیرد

رقص مست شبپره با رنگ و بو

زآن شور خفته گیها جان گیرد

آن نوای غچی شاد بهار

به امید جفت آرمان جان گیرد

یک زلال شاخه ی نخل اشتیاق

در میان باغچه ی دل جان گیرد 

نغمات خنده ها در لای گوش

 بآن موج نغز فرحت جان گیرد

پا بپا نقش دلانگیز وفا 

بآن قدوم آرزوها جان گیرد

شهلا

صدایت

طنین آن صدایت غصه ها را لمس

و تسکینش دهد با موج دل

پرده هایش اهتزاز عشق را در صورت من بوسه ها

آن حریر لهجه ات خیال دل را در آغوش

در میان روح و قلبم محشری مستش بپا 

واژه هایت نرم و ستره

خنده ها نوش آفرین

ز بهاران قصه داشتند و ز آن شهد برین 

دل باز چو پنجره،چشم شاد ز رنگ و بو

دست من قید گل و حس سراپا مطبوع

دوست دارم آن صدایت

نغمه اش با ترنم 

حس زیبایش چو طوق ناز در گوش نوا

باغرور
چون مه ی کمرنگ میان ابرها
دست کشیدی به تمنای دلم
با نوازش، با امید
خط دستت راهی بخت بلند
رنگ دستت خوشه باران چو بهار
قوتش رنگین با حس نیرو
پوستش روشن که چه آیینه وار
و عزمش راسخ برای دست من
با سخاوت، بی ریا
تا که دستم را با گرمی حسش
جفت مرغوب آن دست مهربان
تا آن خط ها بیامیزند با هم
با طراوت، با غرور
و ز آن نقش تمنای رسای دست مان
غنچه ها روید میان هر دو دل
با عظمت، با صفا

آرزوهای غیور

با شکوه ی بامداد رونق بیاب

رنگ های شاد چو زنبق  بیاب

در میان شبنم ز ستره گي

قطره ی رخشان یک  سبق بیاب

زآن  شاخ با غرور همتت

برگه ی سبزش چو بيرق بیاب

ز میان روزن باز رحیل

نسیم گرم زآن مشرق بیاب

چشم باز کن بسوی ابر سپید

ریزش لطفش چو عرق  بیاب

مرغکان را با تحیر سوی نور

حلقه وار در بند ش معلق بیاب

مالامال آرزوهای غیور

خوشیها رالای شفق بیاب 

082713

نور امید

در قفس بودم خیالاتم به باریدن گرفت

چلچراغ قلب محزونم به رخشیدن گرفت

چشم بنهادم میان قفل بآن سوی دیوار

نور امید ز بهاری دل من جستن گرفت

تا که لغزیدش سراپا غرور لمس وجود

گل رز خوش مروت سویم خندیدن گرفت

آن نسیم تازه و تر روی خسته بوسه کرد

یک طراوت ز مرادی دل آبستن گرفت

دست بردم که درش باز، ز هوایش نفس ی

گل سبزین محبت ز دلش رستن گرفت

حال که آزادم ز قید ظلمت و رنگ شبان

گام به پیشواز فراخوانیش تابیدن گرفت

شهلا 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید