WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

  رمز شکفت  به ستایش  - گلهای مهر                                  شهلا لطیفی ولیزاده    

در تمنای دلم نقش جمال تو بینم 
در فضایش اشعه نور خیال تو بینم
در زمین خاره و سرد خموش یأس و غم
ریشه سبز تنومند ز کمال تو بینم
ابر تاریک را با انگشت سحر لمس سجود
نور شاد التماس را ز فضال تو بینم
قطره ی شهد نهیرش که میلغزد بر غرور
به امید سکر وجد بی مثال تو بینم
شفق خوابیده در نصف ضواء بند و گیر
رنگ سرخ با وقارش را ز حال تو بینم
قلب غنچه میچکد رنگ سرورش راز دل
رمز شکفت بهار را در زلال تو بینم 
آهوی شوخ خیالات رهین چابک و نغز
هر زیبایی،خلقت روح در غزال تو بینم
هست و نیستی مرام را خوشه در قلب امید
سرفرازی جهان بهری وصال تو بینم

 گلهای مهر  

در میان زیبای های تنت

ستره گی یک طبیعت با وقار را بینم

که سراپای وجودت را به میزبانی نشسته, چه عزیز

ای دیارم،جان زخمیت نفیس است و حساس

برگه ی حس ضخیمت باردار

با کبودی زمان و برف سرد روزگار

لیکن امید است فراخ

روزی، زخمهایت

در آبتنی روحت به نوازش شیند

و دستان یک تنومند وزین

جسم سردت را بدور یک  لفافه ی گرم تمکین

به ستایش گیرد و افتخار


ز قناری پرسیدم، داغ دل 
خنده کرد و رو بسوی برگ پار
زآن پرسیدم غم بیگانگی
دیده بر بست با نمای بیخودی
گل دیدم چه شکفته در صفای باغ سبز با شکوه
که درد چیست؟
لرزید برگ تنش بی اختیار
وآن اشکش راهی فرش سبزین بهار.
با هراس و بیقرار
گام بسوی تند بادی ز حوادث کردم
سریع 
غم چیست ای آشنای سرمست؟ 
قهقه خندید با شادی اش مست

غم نمود بستان نرم برای عیش خار
چون خار ها چه دغل اند و 
آن قدام تلخ شان بی اعتبار
و با رنگ سیاه ابر سوخته و غبار دردها
همجوار و همکار
قلب من درز بکرد زآن شرارت واژه ها
مکث کردم، آه، که همین است سِری درماندگی و غوغا
چون خارها چه نیرومند و سراپا عصیان
هیچ گلبرگ تمنا نیست ز خاری در امان
باید
قوت گلهای صدیق را خوشه کرد با محبت،با قرار
تا رنگ تیره ی زجرت به ویرانه کشد
با تنومندی دستان بهار
یک بیک
جاودانه، بی شمار

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید