WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 خیال مزرعه خوشبختی- بگشا ـ  امتداد صبح                         شهلا لطیفی ولیزاده    

خیال مزرعه خوشبختی-
تنم سرد بود
یخی احساس دستانش مهر نداشت
و لمس گرمی و خواستش انتها
در شرم پیچیدم
چشمانم را بسته
تصور کردم طراوت ها را در مزرعه خوشبختی
که دانه هایش با استقامت جوانه میزنند
خوشه های ترحم در لای شاخه ها بخت بلند به پرواز اند
سبزه ها خیلی سبزاند
جلا دارند چو ناهید در همسایگی ماه 
و آب جاری برازندگیی در وسط دریا
در مزرعه گام نهادم
نرم بود و والا
نسیم سخاوت بوسه ام کرد
تپش سبزه ها در زیر پاهای برهنه ام تندتر شد
مرا احساس کردند
نالشم را و بی ثباتی احساسم را
چون آن قمری های در بند بسته
آب ریختند به کاسه بلور تنم
هوشم دادند و فرحتم
چشم گشودم 
چه خوشبختیی 

آن دیگر رفته بود در آنسوی بستر درشتی هایش
الأن دیگر بمن نیازی نبود
سرد شده بود از هوس
چون آن قطعه ی قلبش و ناهمواری های ذهن ملوث


اما من
با طراوت بودم 
از لمس نسیم
از نور ناهید
از سبزی فرش
و از قطرات زلال آب تازه در رو و تنم با مصور خیال روحم
زآن مزرعه
مزرعه ی خوشبختی

بگشا

شهلا لطیفی ولیزاده

****
مالامال از غصه های دیرین
 

دیده بگشا به آن مهد یقین
 

دانه ی شاد بر آن فرش قلوب
 

روزن بند، ز مکافات لعین
 

مغز تنزه ز آن پلیدی نفس
 

روح ات گشاد چو طلعت خوشبین

کینه و بغض و حسادت، کنار

صیقل آن سینه و برش رنگین
 

منت و طعنه، غریزه ی حرص
 

در قبالت چه آتشیست حزین
 

رنگ مکر، راهی نقش غروب
 

که چه دردناک آن حیله و نفرین
 

شاد با همت و استغناء دل
 

قامت و ساقه اش نغز و سبزین

 

امتداد صبح

 

تو در امتداد یک صبح
راهی جاده بارانی میشوی
قلبت
دستت
حست
و تنت
بارانی اند با خاطره های دیروز
آفتاب را مینگری از پشت سیاهی ابر که باران را میمکد
مکث کرده
جاده را تخمیر با افکارت
خورشید را دنبال
و قطرات خاطره ها را 
در لای پاکت ذهنت به امانتی میگذاری
تا حسش را به تقدیس گیری
و داشتن فردا را با یک اعتبار نو 
به تجلی

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید