WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات شهلا لطیفی ولیزاده

 

  سه سروده - دو سروده  - سروده ها- وجاهت، تردد و ساحل عشق         شهلا لطیفی

 

سه سروده- گلهای دعا، قامت استوار و تقدیس نگاه

در سحر مست میشوم

با مرغان خوش صدا

در سحر نور می شوم

با هستی خدا

در سحر عطر می شوم چون رز دل آرا

و در سحر غرق می شوم

با گل های دعا

~~~~~~~~

اشک هایم را چه کنم که سراشیب اند در رخسارم

آیا هر قطره اش را با دیگری پیوند دهم تا گردنبندی از صبر گلاویز شود

در گردن من

چه کنم

آیا هر دانه اش را که در اطراف لبانم می غلطند

بنوشم به تجاهل تا تسلیت دهند این دل من

و یا بگذارم تا هر مروارید غلتانش بریزد دیوانه وار

در قامت استوار من

~~~~~~~~

در شکوه موج احساس مرا هیچ نگفت

وقتی غلتید روی جسمم بی روح

نعره زد

خشم بگفت

شب گذشت راهي بن بست زمان

فردایش بی دلیل

لعن بگفت

سالها تلخ گذشت

سرانجام

با تقدیس نگاه ام از کدور

و با اشعه ضمیر پرغرور

خود به پا ایستادم

تا

در سراپرده اسرار تنم

وز برای ارج میزان دلم

بدرخشم به واقعیت چون زن

شهلا لطیفی

ماه مه ۲۰۱۵م

دو سروده

~~~~~~~~~~~~

ستمکاران

روح پژمرده شان را در لای خنده های دروغین

که بوی سیگار کوبایی و شمیم ودکای روسی داشت

پیچیده بودند

فضای قلب شان را هوای درد

در یک محوطه نارضا آلوده ساخته بود

هر کدام

از وقاحت وجدان آرامش میخواستند با آب شرارت آمیز در گلو

و زنان اجنبی روبرو

فردای آن

دوباره آراسته در کت و شلوار یونیفرم

دستور ظلم را برای نابودی مظلومان جاری میساختند

بدون توجه به ایمان داری و تضرع معصومان

و شب هنگام باز هم

میان لایه های ناسپاسی آدمیت و انسان غرق میشدند

در فراخنای عمیق گناه

~~~~~~~~~~~~

انارهای اشتیاق بدنم

در زیر درخت اندیشه هایم

با نسیم سرد

بیاد تو می لرزند

شاخه های وجودم که گل های عشقبازی از ترا در خود آمیخته دارند

با حس تو می لرزند

گل اعتقادم سراپا

از بی اعتباری تو می لرزد

پس تو، ای گمگشته در قاموس مهر

راحتی باش در دیاری خاطرم

تا دیگر این گل ها و شاخه ها

هیچ نلرزند چون درختی عریان

 شهلا لطیفی

آوریل ۲۰۱۵م

 

سروده ها- وجاهت، تردد و ساحل عشق

کاش در قلب دنیا سفر کرد

با وجاهت پروانه سپید

با بال های راسخ شاهین

به چابکی غزال هوشمند

چو طوفان عظیم

تا راز ناپایداری انسان را دریابیم

برای استقرار صلاح

یکی تو را میخواهد

آن یکی با تو همآهنگ هست

و قلب تو هم گواهی میدهد که آن مقرر شده است

برای انگیختن شعف آرزوهایت در بین پرده شبانگاه

تو اینجا

او آنجا

لیکن، از تردد به خود میپیچی

و سرانجام با اشک احساس خود را شست و شو داده، می اندیشی

که آیا وی از آنی تست؟

یا فقط

تفکر آرمانگرایانه تو

در یک رؤیای پیچیده ای فردا

دلم میخواهد به ساحل عشق در خیالی سفر کنم

با استغناء

ساحلی که در آن مردی باشد برای من

تنها

مردی که با دستان گشاده اش

روحم را در آغوش انسانیت دهد

پناه

و با مهر

از لبه های قایق لمیده روی آب شفاف

برگ های نخل را برای راحت پاهایم برچیند

دستانش را که آستین های بالا زده رنگ جسارت میدهد

در زیر آب قایق غوطه دهد

تا برای من ماهي شکار نماید

من به رخسارش بخندم با لطافت غرور

و از بین انگشتانش که انگشتان مرا بوسه می زنند

ماهی قشنگ را دوباره رها کنم در آب، با سرور

تا آن ماهی هم مانند من

در سکوت ساحل خاموش با آزادی کند

شنا

 

شهلا لطیفی

مارس ۲۰۱۵م

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید