WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات شهلا لطیفی ولیزاده

 

  نامه به معشوق- طرح ادبی عاشقانه: هوا، بهاری است     شهلا لطیفی

نامه به معشوق- طرح ادبی عاشقانه:

عزیزم! اگر چه بین من و تو فاصله هاست اما هنوز هم دوستت دارم؛ و ناخودآگاه در لحظه های تلخ زندگی به تو فکر می کنم چون گل به آب؛ و در دقایق ناباوری ها، افکارت، گفتار من می شوند بی اختیار؛ و شبها و روزها با سبکبالی پروانه ها از دلم عبور می کنی تا فرشته احساسم را در اختیار کنی چون آفتاب.

عزیز من! گاه گاهی که تو با منی و با نجواهای عاشقانه ات گونه های مرا همچون برگهای باران زده نوازش میدهی؛ بی مهابا، من بر دستان تو چون شقایق باز می شوم و بدون ترس و آزرم میل من سوی وصال می شکفد و من از بند رسته و آزاد می شوم.

عزیز من! هر بوسه ای تو مرا به عطر باغ آلو پیوند میدهد؛ هر لمس تو مرا به اوج پرواز می برد؛ و هر آه تو که از صندوقچه پراسرار دلت بر قلب من می آساید به گوش من از عشق می خواند.

عزیز من! وقتی جامه از حریر پوستم در می آوری فارغ از دغدغه ها چشمانم را می بندم؛ هوشم از زندگی تهی می شود و با لطافت حس، دستانت را می بوسم و با شور پر می شوم.

میدانی، تو شورش ضمیر ناخواستنی های من استی؛ درخت پابرجای پشت اتاق رو به دریا که مملو از پرندگان آواز خوان است. و وقتی لبانت را سایه بان لبهایم می کنی مهتاب می شکفد؛ و با هر لمست شور هستی فراز و نشیب وجودم را می پیچاند و مرا به انتهای معنی زندگی نزدیک می سازد.

عزیز من، من با تو از هر چه «بود» رها می شوم؛ تو دریچه صبوری را می گشایی و من با تو طلوع کودکی ها را به یاد می آورم؛ من با تو هر روز از هوش و ذکاوت می اندوزم و با هوشیاری نیرو می سازم.

پس تا ابد زنده بمان برای هستی عاشقانه ها، برای تسلای دل شوریده شهلا؛ چون تو ظرفیت عشق به من را داری.

ای عزیز از من دورافتاده! روزی که در خاطره های مان را به رخ زمان بگشادی یادی از من کن با سرور.

شهلا لطیفی

سی آوریل ۲۰۱۷م

 

 

هوا، بهاری است

دریاچه، میزبان گلها

قوهای آوازه خوان

این سپید جامگان شاد و سرحال بِشارت بهار می دهند

 

و من

پیچیده در حریر هوای عشق

به درختان نیمه برهنه ی میوه می نگرم

و با زمان

که در صف خاطره ها

آرام

چون نفس های دخترک شاد و آزاد در جریان است

در ستایش زندگی همراه می شوم

 

شهلا لطیفی

March 20th, 2017

دل شاخه های جوان درخت گیلاس از هیجان می تپد

ستاره ها به روی نشاط نوروز می خندند

همه جا

کوه

چمن

باغ و صحرا

با نگاهت از درون شاد می شوند ای بهار

 

قلب لاله های خودرو

چون خورشید زیر افق با عشق می تپد

غبار یاس ی ایام سرد

از تن و روح باغچه ها ناپدید می شود

امید عاشقان

شادی کودکان

و هلهله پرنده ها

با صدای پرمهر

به تو سلام می کنند ای بهار

 

پیله پروانه ی نوباوه

در آغوش گل نسترن چشم باز می کند

ساز خفته ی طبیعت

در مزرعه آفتابگردان به نوا می آید

و زندگی در همه جا

یک بار دیگر

با تو آغاز می شود ای بهار

 

شهلا لطیفی

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید