WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

  نگهت ـ سريرعزت ـ دلال خون                                  انجنیر خلیل شجاع

      نگهت

 نور دزدد ازبناگوش لطيفش ماهتاب

سجده آردپيش روى آفتابش،آفتاب

قامتش رشك آورد،صدنوعروس خلدرا

نرگسينش نرگس شهلا بپيچددرحجاب

تاقباى سبز برتن ميكند آن گلبدن

سبزپوشان از تماشايش همه مست وخراب

آتشى بردل زند گربيدلان را كى عجب

عارضش،بل ماهىء دريا به خودسازدكباب

ساعدسيمين او گر بيمثل گويم رواست

نسبتى با يدبيضا خوانمش دور ازعقاب

آب حيوان است لعلش،گرچه باشدجانشكار

صد سكندردررهءوصلش فتاده در سراب

تيرمژگان سياهش گر به قوس ابروان

بنگرد رستم،دوپا آرد زبيمش در ركاب

يوسف كنعان كه رشك حوريان درحسن بود

گر ببيند روى وى،از رشك ماند در عذاب

صحن گلشن از خرامش جنت دنيا شود

گل به خودپيچد زخجلت سرفرود آردبه خواب

نگهت زلف نمين مشكفامش را مپرس

چون بنفشه تر شده در جويبارى ازگلاب

آن پريوش در صفت نايد"خليل"،امادريغ

خون عاشق زيب كف سازد به عنوان خضاب

 سريرعزت

تانفس دارم به جان وصف گلستان مى كنم

دست يابم گر بناى خار ويران مى كنم

قدرتى باشد اگر اين كهنه آباد ستم

واژگون بنموده، جنت جاى زندان مى كنم

يك چنين ظلمت فضارا از غبار ناكسى

ستره كرده آفتاب عدل عريان مى كنم

يكطرف از همت شان پرده ى ابهام گشت

"بعد از اين من خدمت آيينه سازان ميكنم"

رفعت هردو جهان افتاده گى راحاصل است

شيوه ى خاكى شدن برخويش ارزان ميكنم

ازدرشتى غيردورى نيست حاصل دانه را

درد فرقت زير سنگ آس درمان مى كنم

اين حجاب غفلت و اين ميل استرحام را

حمل بربى همتى و نقض ايمان مى كنم

دل شكستن ها،بناى خانه ى نامردميست

صدچنين نامرد را برمرد قربان مى كنم

كلبه ى بينام ما ظاهر، به باطن خودسرير

عرش عزت در عريش خويش پنهان ميكنم

گرطريق سفله خواهى هاى خود سازد دگر

خدمت گردون عالم از دل و جان مى كنم

 

دلال خون

اى ملت غيور هراسان چه مى كنى ؟

آب ات زسرگذشت بدينسان چه ميكنى؟

دزدان باديه همه هرچت كه بود برد

بيدار شو زخواب پريشان چه مى كنى؟

جمعى عزيز و بردهء بيگانه ها ببين

آورده اسپ آز به جولان چه مى كنى؟

آخر چرا به مشت اجير و دلال خون؟

دادى عنان كار چه اسان، چه ميكنى؟

خون ات مكيد،مكنت وملك ات قپيد،رفت

تومانده يى به كنده و زندان چه ميكنى؟

عهد وفابه خدمت و قول شرف بسوخت

باناقضين وعده و پيمان چه مى كنى؟

چاكر منش مدام خيانت كشيده است

در لابلاى پرده ى كتمان ،چه مى كنى؟

يكبار نه،دوبارنه، صد بار،بلكه بيش

خوردن فريب فتنهء شيطان،چه مى كنى؟

بازرق وبرق وطنطنه ،يكمشت قلدرى

برسر كشيده چتر سليمان، چه ميكنى؟

اين خطه پرشكوه ونهيب است وشهر هور

اى وارث شكوه خراسان ،چه مى كنى؟

ازطينت وصفاى دل شيشه گون خود

فرمانبرى زبسته ى فرمان، چه مى كنى؟

راه رفاه وعدل و سعادت يكى بود

تا بركنى بناى خفاشان، چه مى كنى؟

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید