WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

  زهرگياه -عزلت - ازمونس جان بدور گشتم                              انجنیر خلیل شجاع

 

زهرگياه

خوش خبر آمدكه يارقصد در ام كرده است

خوشتراز آن اينكه ما فاقد درب و دريم

خانه و كاشانه اى شامل درب است و در

شكر خدا ما از آن فارغ و فارغتريم

ميل كند گريكى بار به سوى حقير

بنده ى اوييم ما جز كرمش ننگريم

غرق بودم تاگلو در غم و سوداى او

حال چو ديدم نكو آب فزون از سريم

مى بتپد دل برم در طلب دلبرم

ساحل وصل است دور كشتىءبى لنگريم

راه سراسر گداز چاره اى بارى بساز

تاچو سمندر همه راه به آتش بريم

گرچه حقير و نزار درطلب دنيه ام

باديه ى فقر را همتگ اسكندريم

زينت باغ جهان عقل بگفتا من ام

عشق در ان باغ گفت شاخهء نيلوفريم

خواجه ترا كشت اين ذوق تغافلكده

خيزعلم راست كن سر بده سرلشكريم

نعره برآور رسا گام به ميدان نها

لشكر جهال را تاكه ميان بردريم

غدر زر اندود شان تلخ و تبه كردمان

در چمن خويش چند زهرگياه پروريم؟

 عزلت

زنگارچوپس كردم و آيينه بديدم

ازوحشت رخسار كه ديدم بپريدم

اين چيست وياكيست خداياكه ندانم

گفتم زسرخجلت و در خود نگريدم

بس چين وچروك همه بس غايله بازار

ازكيست ندانم،تو بده بار نويدم

سالم همه سر كردم و حب كه بجستم؟

حبى كه چنين است به هيچش نخريدم

رفتم كه زسر دور كنم جامهء اسرار

نوگشت به هربار كه صدپار دريدم

افيون غرض سخت وباگشته وواگير

شايع شده در ملك بدن نيك چشيدم

اين روز چه روزيست كه باچشم نديدم

بيرنگ و طمع ياريكى يا كه شنيدم

خم كرده مرا قامت و دل وزنهء دنيا

هردم كه ستادم به دگر بار خميدم

خواهم كه ببندم قلم و دفترازاين پس

صيدم كه زصياد زمان سخت رميدم

خوش گفت"خليل"حرمت وقدرسخنم نيست

ازمجمع بدر گشتم و عزلت بگزيدم

   

ازمونس جان بدور گشتم

وامانده و نا صبور گشتم

 

هركوى و درى به قصد روزى

روزى كه بدو رسم به سوزى

گرديدم و عمر صرف كردم

آزين سرم ز برف كردم

اين ديده بديد بسكه دورى

بنهاد قدم به مرز كورى

خون رگ و مغز استخوانم

خشكيده و سخت ناتوانم

گويم گله وار قسمتم را

زين بيش شكن نه قامتم را

آخر بنگر به زاريى زار

مى گريم وميكنم چه اظهار:

ازمونس جان بدور گشتم

وامانده و ناصبور گشتم

 

روزم چو شبان دير پايان

شبها همه در فراق نالان

يادش نمكى زند به ريشم

هم مرهمى زان رسدبه نيشم

نامش يكى درد هم دوايم

زينت دهء ناله و نوايم

دامن ز غم ام چورشك پروين

تر گشته ز اشك چشم خونين

از حيطه ى او چو پا گشادم

در دايره ى غم اش فتادم

از درد غم فراق هر بار

فرياد كشم به خواب وبيدار

از مونس جان بدور گشتم

وامانده و نا صبور گشتم

 

دردا، نبود دواى هجران!

حيفا، چه قدرزحيروافغان

كوپا كه نهم به گلشن او

كو سر كه نهم به دامن او

كو جان كه كنم نثار كويش

بر دبدبه و به رنگ وبويش

هركس به فر ديارش نازد

صد سر به حراستش ببازد

مخمل بودش به ديده خارش

ازمخمل غير ننگ و عارش

حالا چه كنم،چه چاره سازم؟

بارى به نواى زير سازم:

از مونس جان بدور گشتم

وامانده و نا صبور گشتم

 

پرورده ى دامن محبت

كى ياد برد صفاى الفت

درسايهء مهر كس نشسته

باليده و بال بركشيده

ازشيره ى جان وآب و نانى

تن يافته و سر و زبانى

مخدوم خودش برد چو ازياد

خاك سيه اش به فرق سرباد

معموره ء تن ز آب وخاك است

زين خاك مرا هزار باك است

اى باد رسان تو گرد ما را

برمشفق ما به اين نوا ها:

از مونس جان بدور گشتم

وامانده و نا صبور گشتم

 

اى ديده ببار چون بهاران

اى ناله رسا بشو خروشان

ايدل دگرت به سينه جانيست

رورو به تو ام چومدعانيست

اى پاوسر و همه وجودم

آنجابشويد كه هست بودم

اى جان دگر ام بكارنايى

برخيز و برو چند پايى

جانان خودت زبر مينداز

ازمن بر او بشو به پرواز

رفتى چو بگو زدرد فرقت

اين نوحه سرا زسوزهجرت:

ازمونس جان به دورگشتم

وامانده و ناصبور گشتم

 

گردنده فلك به كام كس نيست

وين توسن دهر رام كس نيست

دون پرورى شيوه اش مدام است

اين رسم ورا بر دوام است

يكچند غلامى شاه بينى

روز ديگرش تباه بينى

يك وقت فقيهى ابله سازد

شيخى ز جمالى بلغه سازد

سر رشتهء داد را زمانى

آرد به كف سفيه و خامى

ازبخت بد و زجور گردون

فرياد كشم چوقيس مجنون

از مونس جان بدور گشتم

وامانده و نا صبور گشتم

 

تا چند زجور بخت ناليم؟

ازنيك و بدش بدل سگاليم

تا كى قدر و قضا بگوييم

راه اين نبود،چه راه جوييم

به آن كه خطاو غفلت پار

مردود كنيم به فعل وگفتار

نوكرمنشى و دلقكانى

خود مرگ بود،نه زنده گانى

گرخوش نبود ترا چنين كيش

كن طرز ديگر"خليل"تودرپيش

يادر ره حريت سرت باز

يا تارمق پسين بدين ساز:

از مونس جان بدور گشتم

وامانده و نا صبور گشتم

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید