WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی

 التهاب دل - ترجمان دل -   مشاطه - غزل - بادهءوحدت              انجنیر خلیل شجاع

 التهاب دل

واه بويى زچمن آيد و باغ

يادى ازمشك ختن أيدوراغ

خاطرشرشره هاى لب جو

چون صنوبردلكم كردست داغ

يارنو رابه دلم جايى نيست

يارديرينه ام آيد به سراغ

زلف مشكين وتبسم نمكين

نمك ازغنچه بَرد رنگ زماغ

يادازأن سلسلهءعشق سترگ

راحت جان بُوَد وكيف فراغ

خاطرم است چوبدرش زحرير

سرزدى مرده شدى شمع وچراغ

التهاب دلم از فرقت وى

سوخته آتش انگِشتىء تاغ

چون"خليل"باخودازآن يادآرد

هوش ازسردهد ازدست اياغ

گركس اش منع كند ازوصفش

خواهد اش پوست به بازاردباغ

ورميسر نبوَد اين حاجت

گويد اش ابلهء ديوانه وياغ

 

 ترجمان دل

قلم ازغصه خون ريزد به جاى چامه و دستان

زبس كرده مكرر شرح ، زخم و لابه و زندان

روم تاسر كنم بيتى زشوق و شعف نا پيدا

دلم بار دگر تفدد درون أتش  سوزان

گمان  أرم چنانچه دور شادابى و مستى را

زشرحم بوى غم زايد نه عطر نرگس وريحان

همه عيبم كنندهرچند، دانم، دل كجا مانَد

كه من در بند اويم، ترجمان سادهء ارزان

هجوم شعله هايش، گُرد ميدانِ بيان آيد

گريزى نيست از چنگ اش مراآسوده ياآسان

توقع كى توان بردن، درون كورهء آتش

زلال سرد دست آيد، به جزمذابه ى جوشان

زطبع داغ وًدود آه من ، شعرم چه پيغامى

دهد، غير ازتپيدن،سوختن،خشكيدن وحرمان

مگيريدخرده ياران،سُستنظمى هاى مهجورى

مسلم، باب نايدمصرع هايم بر همه يكسان

به ميزان فلك گر بنگرى،حالى شود كامروز

بخشكدكفهء آدم ، بچربد پلهء شيطان

 

ويانا. هشتم جولاى ٢٠١٥                 

مشاطه

گل عكاسى وسنجد بريزد پربه دامانش

سمن پوش سهى قامت چوافتدميل بُستانش

سحراز جلوه رو پوشد،مه از گردش فروافتد

زنورى چون شودساطع زسرچاك گريبانش

نهادِخانهء ايمان وكفر زاهد و زاير

بريزد گرنظر آرند بر بازوى عريانش

حنا رنگ وبهى بوگيرد از ديد رخ ماهش

چوخوديك مصدررنگ است وبوسيب زنخدانش

مشاطه رشك ميورزد زتاب و رٓخش گيسويش

كه مى لغزد زروى شانه بر انار غلتانش

دو رشته لؤلؤى شهوار خفته بين عنابى

توگويى،چون گشايد لب،زمرواريد دندانش

نمى شويدبه آب مهر روى زرد مهجوران

نه زخمى راكه دل دارد زنوك تير مژگانش

                  غزل

اين آذرين فضاوچمن خانهء من است

اين سرزمين مهر كهن خانهء من است

اينجاكه لاله رنگ ببازد زياس و درد

ازجويهاى خونِ كفن خانهء من است

اينجا كه زاغ كرده وطن با خفاش ها

جاى هزار وكبك دمن،خانهء من است

جايى كه دست وخامه به زنجيربسته اند

كوچامه اى زاهل سخن،خانهءمن است

اينجاكه سيل اشك روان و زسر فتاد

دستارها و خود مِجن ،خانهء من است

آن خطه ايكه اهل دل اش طعمهءفناست

پيهم به حكم ظلم زَمَن، خانهءمن است

جاييكه گردن وتن و پا رام گشته است

باسلسله و غُل و رسن،خانهء من است

شهرى كه شعرنغز وحكيمانهء "حكيم"

دارد"خليل"طنين، يقين خانهء من است

ملكى كه عشق ودرد فراق اش بوٓد مرا

آميزه اى به شيرهء تن ،خانهءمن است

جاييكه شرح ضجه وفرياد اهل آن

گنجدنه بر زبان و دهن خانهء من است

اينجا جمع اند ياوه سرايان كنون،ليك

مهد يماى سٓخته سخن ،خانهءمن است

دوم جون. ويانا

به استقبال غزل زيباى انجنير شريف حكيم سروده شده.

 

بادهءوحدت

گرنگاربى نشان مارامددگارى كند

هاديى ديگربه كارم نيست غمخوارى كند

ريشهءانديشه سوزدتاكه در راه وصال

باده اى خواهم كه بيرون ام زهوشيارى كند

رهزن سيرم به سوى قبله ى آمال دل

عقل قاصر آمده، ديوانگى يارى كند

واديى از خود برونى ها پراز لعل وگهر

آن زركانى اگر ميلى به هميارى كند

تاج فغفورى وديهيم سلاطين جهان

اززبونى در حضور وى نگونسارى كند

سخت سست ام درنبرد زنده گى خواهم ورا

اين صف بشكستهء مارا مددگارى كند

صاحب حالى ببايد تا بجويد حال دل

اهل دنيا آنچه بيند ديد بازارى كند

بيدماغى و جنونِ آز در جولان شده

چون غلامانش همه شوق علمدارى كند

سمت وسويى ميدهد عفريت كردارجهان

مسخِ شيطان است بر مخلوق بادارى كند

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید