گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«11»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

محــترم داکــتر فــاروق وردک از اعــتراضــات شــدید مــردم بعــلت تغــیر نام لــیسه بی بی مهــرو نهــایت خشمــگین شــده و وزارت معــارف را از کابل به وردک انتقــال داد .

 در کشور مصیبت زده ما از بس که مردم تجربه تلخ با دروغ ، تقلب و فریبکاری حکام و سیاستمداران کرده اند دیگر آدم به هیچ کسی نمیتواند اعتماد کند و به عمل نیک هر کسی هم به دید شک و  تردید می نگرد و از خود می پرسد که این آغا چه دامی جدیدی درست کرده و چه پلان شیطانی در سر دارد !؟
درست مانند همان آدم که شخص برایش گوسپندی داده بود ولی او باورش نمیشد که کسی به او مفت و رایگان گوسپندی ببخشد لهذا گوسپند را سگ پنداشته و او را از خود دور رانده بود.حالا هم از مدت چند زن و مرد ، پیر و جوان بدون اینکه از انگیزه خیر خواهانه و وطنپرستانه محترم داکتر فاروق وردک اندک اطلاعی داشته باشند همه زبان به اعتراض و نکوهش از وی گشوده و او را ملامت میکنند که چرا نام لیسه بی بی مهرو را تغیر داده که گویی جناب داکتر صاحب ازین تغیر نام کدام منفعت شخصی برده و نام شوهر خواهرش را جاگزین نام بی بی مهرو کرده.این موضوع را هر کسی که اندک آگاهی از تاریخ معاصر کشور داشته باشد میداند که دولت های روس و ایران همیش در صدد بربادی و ویرانی کشور ما بوده و با سیاست های مغرضانه شان دایم برای ما ایجاد درد سر کرده اند و هنوز هم میکنند.
زمانیکه میهن ما شانس تعلق به هند بریتانیایی و پیوستن به کاروان تمدن وقت را داشت این همسایه های شوم به کمک آشوبگران داخلی چون ملالی میوند ، بی بی مهرو ، ملا مشک عالم ، وزیر اکبرخان و فتنه انگیزان و باغیان دیگر مردم را در مقابل قوای دوست انگلیس تحریک به بغاوت و حتی قتل و کشتار عساکر انگریز کرده و در نتیجه کشور ما را از پیوستن به کاروان تمدن عصر باز داشته و یکعمر مردم را در جهل و نادانی نگهداشتند.

حالا که بعد از جنگهای خانمانسوز داخلی که مسؤل اصلی آن باز هم همین قدرت های شیطانی روس و ایران است بار دیگر دولت بریتانیه به مددگاری یار قدیم فرزندانش را برای حفاظت ما اینجا فرستاده و از هیچ نوع یاری و مساعدت چه انتقال نیرو های ما از جنوب به شمال توسط هیلیکوپتر هایشان و یا توزیع سلاح به آنها و یا برسمیت شناختاندن ایشان در مجامع بین المللی در حق ما دریغ نورزیده اند پس این از نهایت ناشکری و نمک حرامی ما خواهد بود اگر ما اسامی دشمان ایشان را از تاریخ کشور خویش پاک نکنیم !

 با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

در افغــــانســـــتان هــــر چــــیز حتی شــــیوه حکــــومــــتداری به اساس معـــامـــلات پشت پرده تعـــین می شــــود !

 حــامــد کــرزی :
محقق بچم همی بندل دالر ده جیب انداخته دیگه نام فدرالی ره بزبان نیار !

 محمـــد محـــقق :
کرزی بچو خودت میفامی که قیمت ها بسیار بالا رفته ، ای بندل دالرت یک کادیلاک هم نمیشه.
گذشته از او مه که تنها نیستم حق شریک هایمه مثلیکه قر میگی !؟

 حــامــد کــرزی :
همی ره بگیر باز مه بتو قول یک چوکی ولایت یا وزارت ره هم میتم ، ولایت بامیان یا وزارت پلان . محمـــد محـــقق :
مثل همو قول هایکه پیش از انتخابات داده بودی !؟

حــامــد کــرزی :
نی بچم این دفعه خاطر جمع باش ، به قرآن پاک قسم که به قولم عمل میکنم !
 
محمـــد محـــقق :
مثلیکه نادرخان عمل کده بود !
نی بچو همی قسم قرانت ده رنگم نخورد ازش بوی فریبکاری میایه.

حــامــد کــرزی :
خی بچم ، به ریش ملاعمر آخوند قسم میخورم .

 محمـــد محـــقق :
نی کرزی بچو فقط اگه به سر میرویس جان قسم بخوری مه قبول دارم.

 حــامــد کــرزی :
درست است قبول دارم ، حق شریک هایته هم میتم .
اما دیگه از سر کل ما دست ورداشته و نام پارلمانی و فدرالی ره بزبان نیارین
و فراموش نکنن که اگه فردا آخوند صایب دوباره سر تخت امارت بالا شد باز دستهای شما زیر سنگ مه خاد بود ،

آدم هشیار فقط ده فکر پول نی بلکه کمی هم  به فکر آینده خود می باشه ، ای ره شما باید از مه یاد بگیرن !

 با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

ســید جمــال الــدین افغــانی میــگوید : مســلمــانان درین اتفــاق نظــر دارند که هــرگــز با هــم متفــق نگــردند !

 اما بنظر من این بی اتفاقی شامل حال تمام انسانهایست که با و جود داشتن درد مشترک قادر به ایجاد تدارک مشترک برای درمان درد شان نمیگردند اما یگانه چیزیکه همه در مورد آن اتفاق نظر دارند مذمت و نوهکش بی اتفاقیست.
پس بیائید که با کنار گذاشتن عواطف و احساسات و با استفاده از ترازوی عقل و منطق فواید و مضرات ( بی اتفاقی ) را در مثال های عینی و مشکلات ملموس جامعه خود ارزیابی کرده و ببینیم که ( بی اتفاقی ) واقعاً عامل همه مصائب و معضلات جامعه ماست یا که با گشتاندن پشت سکه با منافع و خوبی های آنهم آشنا خواهیم گشت.

بهترین مثال برای این ارزیابی همین مشکلات و معضلات کنونی جامعه چون مفاهیم نظام ریاستی و یا نظام پارلمانی ، حکومت مرکزی و یا سیستم فدرالی خواهد بود.
ما اگر فرض را بر آن گذاریم که تمام جامعه خواهان نظام ریاستی و حکومت مرکزی باشند پس در آنصورت ما شاهد چه تغیرات مثبت و یا منفی در جامعه خواهیم بود !؟
به یقین که در آنصورت در قدم اول بروت های وحدت ملی هنوز هم شخ تر شده و ناف عدالت اجتماعی بیشتر از بیش خواهد رفت و جنگسارلاران تقاعدی که خود را علمداران عدالت اجتماعی و نظام پارلمانی و فدرالی میدانند از صحنه سیاست کشور کنار زده شده و برای کسب معشیت به شغل باغبانی ، برفپاکی و یا قصابی روی خواهند آورد و یا اگر کمی هشیارانه عمل کنند با گشودن کورس های آموزش فنون جنگسالاری برای نوجونان هم آموخته های علمی شان را به جامعه عرضه کرده و هم یک  لقمه نان آبرومندانه بدست خواهند آورد.

اما چیزی را که نمیتوان نادیده گرفت ضربه شدید یست که بر پیکر اقتصاد کشور وارد خواهد شد چون در آنصورت قصر های شیر پور و صالون های مجلل عروسی شام پاریس و صبح دوبی در تایمنی و خیر خانه که هر کدام در یکشب بیشتر از ده ها هزار دالر درآمد دارند و سایرآسمان خراش ها و قصرهای فرعونی کابل و دوبی که همه به همین جنگسالاران محترم تعلق دارند بی صاحب شده و در نتیجه ورشکست خواهند گشت.

زرع ، تولید و تجارت تریاک که یکی از پایه های مهم اقتصاد کشور را تشکیل میدهد از رونق فعلی باز خواهد ماند که عواید کشور ازین بابت نزول یافته و جامعه را دچار بحران شدید اقتصادی خواهد کرد.
مالیات هنگفت که دولت از ورود اجناس لوکس و تجملی چون وسایل نقلیه ضد گلوله ، موترهای کادیلاک شیشه سیاه ، اسپ های عربی ، سگ های جنگی و غیره توسط جنگسالاران محترم بدست می آرد به شدت کاسته خواهد شد.

حالا اگر روی سکه را دور داده و فرض را بر آن گذاریم که تمام جامعه خواهان نظام پارلمانی و سیستم فدرالی باشند پس در آنصورت ما شاهد چه تغیرات مثبت و یا منفی در جامعه خواهیم بود !؟

اولین اثر نا مطلوب این فرضیه را بالای وضع صحی آقای کرزی مشاهده خواهیم کرد چون نظام فدرالی یعنی کاستن از اختیارات و قدرت مطلقه رئیس دولت و کاستن قدرت متعادل با بالا رفتن ضربان قلب کرزی خواهد بود که چنین چیزی همراه با سایر فشارها و تشنجات روانی خدای نخواسته باعث سکته مغزی ایشان خواهد گشت.

یکی از لازمه های نظام فدرالی دادن اختیارات محدود به حکومت های محلی خواهد بود که در آنصورت مناطق فارسی زبان چون سمت شمال ، مناطق مرکزی وهرات بجای کلمه پشتوی پوهنتون از اصطلاح فارسی دانشگاه استفاده خواهند کرد.
به یقین کامل که با استماع این خبردلخراش آقای کریم خرم بدون واسکت انتحاری از فرط خشم و غضب منفجر گشته و خدای نخواسته کرزی و معاونینش را هم نزد بن لادن و استاد ربانی خواهد فرستاد ولی بهر صورت انعکاس این واقعه در مطبوعات جهان باز هم باعث بدنامی افغانستان خواهد گشت چون همه تصور خواهند کرد که شخص مورد اعتماد و مسؤل دفتر کرزی در اثر یک یک عمل انتحاری خود را از بین برده.
این حادثه تیشه جنرالان پاکستانی را هم دسته خواهد کرد که همیش پاکستان از طرف افغانها متهم به دست داشتن در اعمال خشونت و انتحار می گشتند و حالا چطور می توان ثابت کرد که آقای خرم بدون واسکت انتحاری در اثر تشنجات درونی خود منفجر گشته.

اثر نا مطلوب دیگری که این نظام فدرالی در جامعه بجا خواهد گذاشت فالتو مشر شدن صدها جنرال بلند رتبه اردو چون آقای زلمی ویسا خواهد بود.
همین حالا با وجود تولیدات روز افزون ملا و طالب در کار خانه های طالب سازی پاکستان و صدور آنها به اینطرف مرز ها گمان کنم  که تعداد جنرالان اردو در مناطق پشتو زبان به مراتب بالا تر از تعداد ملاها و مولوی ها خواهد بود که دولت بهیچ صورت نمیواند همه آنها را در مناطق پشتو زبان کشور به کار گمارد چون در آنصورت هر قریه کوچک در مناطق مشرقی و جنوبی کشور باید یک ملا و دو جنرال می داشت.
در نظام فدرالی که هر منطقه جنرالان خود را بکار خواهد گماشت پس در پیش روی آقای زلمی ویسا فقط دو راه قرار خواهد داشت یا بازگشت به خویشتن حقانی خویش و خدمت به اردوی پاکستان و یا برای کسب معشیت به شغل باغبانی ، برفپاکی و یا قصابی روی آوردن و نان خشک ولی آبرومندانه خوردن.

بالاخره به این نتیجه می رسیم که جنگسالار و فبیله سالار پشت و روی یک سکه اند و هردو طرف برای بقای خویش به وجود همدیگر نیاز دارند چون هدف هردو طرف یکیست و فقط شعار هایشان ( وحدت ملی و عدالت اجتماعی ) کمی از هم تفاوت دارند ولی نباید به این ظواهر و شعایر فریبنده خیلی ارج گذاشت چونکه همه میدانند که هردو طرف آنقدر احمق نیستند که به این شعار ها باور داشته باشند بلکه این شعار ها فقط برای پیروان نادان شان طرح ریزی شده.
 
با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

چـــرا اوبامــا طالـــبان تنــبان پوش را

بر طـــالبان نکـــتایی پوش

 ترجـــیح داد !؟

عاقبت غرور بیش از حد همیش شکست مفتضح است و بهترین مثال برای این مدعا سرنوشت رقتبار حامد کرزی است ، زمان ایشان ازینکه در مدارس نامی و مشهور سند و پنجاب درس مداری گری ، چشم بندی ، دالبازی و چالبازی خوانده بودند و اندوخته های علمی وهنری شان را در آشفته بازار افغانستان به نحو احسن در میدان عمل پیاده کرده و به دعای پير طريقت حضرت صبغت الله مجددی هميش درکارهايش موفق بوده و هرگاه که خواسته شير را به قير و قير را به شير تبديل کرده ، کلاه احمد را به سر محمود مانده ، ده سر را تر کرده ويکی را هم کل نکرده ، آب و آتش را يکجا کرده و درآن نان مراد پخته و دود و خاکسترش را به چشم دشمنان زده ، بسیار مغرور بودند که این غرور حتی ایشان را جرات گستاخی و قدبلندک در مقابل بادران را داد که دراخیر همین عمل نابخردانه باعث زوال و سیه روزی شان گردید!

کرزی زوالش را باید مدیون دو خطای بزرگ و نابخشودنی خودش بداند ، اول نا آگاهی ازین واقعیت که در پاکستان برعلاوه مدارس مداری گری و چشم بندی که درآن جنگ مار و موش خرما تدریس میگردد مدارس عالی دیگری هم  وجود دارد که در آنها جنگ مار و موش خرما به جنگ اسلام و کفر ارتقا یافته و بجای چف و پف و انتر و منتر از آیات قرآنی و احادیث نبوی برای بدام انداختن عوام کالانعام استفاده می شود و فارغ التحصیلان این مدارس نظر به طول ریش و میزان آمادگی خیانت شان از طرف قدرت های استعماری جهان به قیمت گزاف خریداری شده و برای اهداف شوم شان استعمال میگردند.

خطای بزرگ دیگر کرزی جسارت و بی احترامی او در مقابل بادارانش ناشی از غرور بیجا و عدم آگاهی از پختگی و زرنگی اربابانش بود که ده تای چون کرزی را در جیب پطلون شان دارند ، که بالاخره قدبلندک های نا مودبانه کرزی را با کیبل برادران ناراضش جواب دندان شکن داده و زمینه تباهی و سقوط او را بدست آنها فراهم ساختند.
حالا که بعد از یک عمر تحمل رنج فراق برادر ناراض بالاخره برادر ناراض به او هیچ اعتنایی نکرده و خود کمر خدمت به دشمن دیروز بسته ، حالا تحمل چنین یاس و ناامیدی برای کرزی خیلی دشوار و طاقت فرساست که جهت مرهم گذاشتن به زخم های خون آلود قلب مجروحش دست به دامان برادر اندر ناراضش آقای راکتیار شده و از او در ارگ ریاست جمهوری دعوت دوستانه و صمیمانه بعمل آورده.

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

یک بام و دوهـــوا ، یک اســـلام  و دو حکــــم ، فتـــوای حجــــاب اســــلامی از طـــرف پدر طالـــــبان !

 شاید رقص شکم را که یکی از رقص های مشهور کشور های عربیست همه تان بشناسید که رقاصه نیمه برهنه با به نمایش گذاشتن و لرزاندن سینه ، شکم و دمبه اش به رتم موزیک عربی دل از دلخانه و دالر از جیب شیخان شهوتران عرب بیرون میکند و شاید هم رقص مرغ یا چکن دانس را که تقریباً می توان آنرا رقص ملی پاکستان گفت بشناسید که رقصنده مرد و زن حرکات خراس و ماکیان را با موزیک صدای مرغ به چنان شکل مضحک و سکسی انجام میدهند که چنین رقص حتی در دیسکو های کشور های بی بند و بار و غیر اسلامی غرب وجود ندارد.
بسیار جالب و قابل تعجب است که نه بنیان گذاران وهابیت در عرب و نه اولاده های آن در پاکستان با این فجایع اخلاقی هیچنوع مخالفتی از خود نشان میدهند ، اما در افغانستان یک پسر و دختر جوان بجرم دوستی و محبت و با وجود نکاح اسلامی بحکم طلاب کرام به شکل بسیار فجیع و غیر انسانی سنگسار میگردند.

حالا اگر آدم عجولانه قضاوت کند دلیل بکار بردن این دو معیار مختلف را منافقت و شیطنت پدران طالبان در پاکستان و  پدر پدر طالبان در عربستان دانسته خود را بدان قناعت میدهد اما اگر کمی غور و دقت بخرچ داده و با استفاده از معیار های علوم تجربی بجای گمانه زنی های ذهنی به تحقیق و تجسس بپردازد به یقین که به نتیجه دیگری خواهد رسید.

موضوع انبساط و انقباض را در کتاب فزیک صنف هفت شاید بخاطر داشته باشید که چنین آمده بود که هر جسمی در اثر حرارت انبساط  و در اثر برودت انقباض میکند و مثال هم ذکر شده بود که در تابستان سیم های برق در اثر حرارت و  گرمی آفتاب انبساط کرده طولانی می شوند و در فصل زمستان در اثر سردی و برودت انقباض کرده دوباره کوتاه میگردند.

ما معلمی داشتیم که مثال از خود هم اضافه کرده میگفت این تنها سیم های برق نیست که در فصل تابستان انبساط میکند بلکه روز ها هم در تابستان بهمین دلیل انبساط کرده دراز می شوند و در زمستان انقباض کرده دوباره کوتاه می شوند.
آنموقع ما به حماقت معلم فزیک میخندیدیم ولی تازه حالا متوجه شده ایم که او واقعاً مردی خیلی عمیق نگر و دانشمندی توانا بوده که با نبوغ ذاتی اش به اسرار خلقت پی برده و دانسته که این  قانون طبیعت نه تنها اشیای مادی بلکه مفاهیم ذهنی منجمله احکام اسلامی را نیز در بر میگیرد و فقط ازینرو و بدین دلیل احکام اسلامی در کشور های گرم سیر مانند عربستان و پاکستان نظر به قانون انبساط در اثر گرمی و حرارت زیاد نرم شده و مانند موم در دست ملا های وهابی و شیخان خر پول عرب بخواست آنها شکل میگیرند ولی در کشور های سرد سیر چون افغانستان به همان سختی و برندگی روز های اول باقیمانده و گردن روزه خوار و بی نماز را به یک ضربه از تن جدا میکنند.

 با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

مصـــاحــبه خــبرنگار بی بی چهــل با با محــترم حـــامــد کـــرزی در رابطـــه با نشست هـــای مخـــالفـــین دولت کـــابل در قطــــــر و برلـــــین

خـــبرنگار بی بی چهل :
جلالتماب محترم به اجازه شما سوالم را ازینجا آغاز میکنم که نظر به کدام معیاری شما مذاکرات مخالفین  دولت با امریکایی ها را در قطر خدمت به وطن ولی نشست مخالفین دیگر دولت با نمایندگان کانگرس امریکا در برلین را خیانت به  دولت تعبیر میکنید ؟

حـــــامـد کــــــرزی :
چیزیکه عیان است چه حاجت به بیان است ، این را یک طفل خوردسال هم میداند که مخالفین دولت در قطر با وجود مخالفت با دولت افغانستان خواهان ایجاد وحدت ملی در کشور می باشند ولی مخالفین دولت در برلین دشمنان وحدت ملی و خواهان نظام پارلمانی و سیستم فدرالی اند که ازینرو فعالیت های گروه اول را خدمت به وطن و از باند دوم را خیانت به وطن می پندارم.

خـــبرنگار بی بی چهل :
محترما آیا شما طرفداری از نظام پارلمانی و سیستم فدرالی را خیانت به وطن می پندارید ؟

حـــــامـد کــــــرزی :
بلی حتی بالاتر از خیانت !
مگر نشنیده اید که گفته اند خدا یکی ، وطن یکی ، قوم یکی ، زبان یکی !
اما این دشمنان قسم خورده وحدت ملی کشور میخواهند که با ایجاد نظام فدرالی ملت افغان را پارچه پارچه کرده وحدت و یکرنگی جامعه افغانی را به کثرت و نفاق و شقاق مبدل سازند.
این خائنین ملت حتی تصمیم دارند سرود ملی کشور را برسم شیر و شکر به زبان  های فارسی و پشتو بسرایند ، بانک نوت های کشور را که از دوصد سال بدینسو همیش به زبان پشتو بوده میخواهند بفارسی و پشتو تغیر دهند ، استعمال کلمه ممنوع و منفور دانشگاه را در کنار کلمه مقدس پوهنتون مجاز سازند و خیانت های بزرگ و نابخشودنی دیگری ازین قبیل.

خـــبرنگار بی بی چهل :
محترما خدا یکی وطن یکی درست اما قوم یکی زبان یکی را چطور می توان در یک کشوریکه از اقوام و زبانهای مختلف  تشکیل شده عملی ساخت ؟

حـــــامـد کــــــرزی :
آنکس که به خدا یکی وطن یکی ایمان دارد به یقین که در عملی ساختن قوم یکی زبان یکی هم موفق خواهد گشت.
مگر نشنیده اید که گفته اند آب زور سربالا میرود و اگر کورس های جبری پشتوی دوران هاشم خان و داود خان را آقای فاروق وردک در پلانهای درسی اش بگنجاند انشاالله در مدت کمی اثری هم از زبان فارسی بجا نخواهد ماند و فقط شب های جمعه مردم بر آرامگاه دانشگاه در جوار پوهنتون کابل دعای خیر خواهند خواند.

خـــبرنگار بی بی چهل :
محترما گیرم که زبان پشتو را بزور برچه جاگزین زبان فارسی کردید اما نژاد و شکل و صورت مردم را که نمیشود بزور برچه تغیر داد !
یا از چه راهی شعار قوم یکی را میخواهید عملی سازید ؟

حـــــامـد کــــــرزی :
حرف تان درست است که شکل و صورت مردم را نمیتوان بزور برچه تغیر داد به برچه اصلاً نیازی نیست فقط کارد جراحی کفایت میکند ، داکتر فاروق وردک که در رشته جراحی پلاستکی تخصص دارند ، فقط یکمقدار پشم و پنبه برای هموطنان اوزبک و هزاره ضرورت داریم که آنرا مولوی سمیع الحق و سایر مولوی صاحبان پاکستان بما وعده سپرده ، دیگر کار تمام است و وحدت ملی به نحو احس اجرا خواهد شد !

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

حــالا که آب بگلــو رســیده و مــرگ در یکقــدمی در کمــین نشســته تیـــــــکه داران معــــــامــله گــر به اصــلاح طلــبان مجــادله گــر تبــدیل شــده اند !

 شرکت کنندگان در مذاکرات برلین را چهره های برجسته جهاد و مقاومت مسلحانه افغانستان تشکیل میدهند که ملت افغان آزادی و نجات شان از چنگال خونین روس جهانخوار را مدیون ایثار و فداکاری های ایشان میدانند.
همه بخاطر داریم که روس جنایتکار بالاخره خجالت و شرمسار مجبور به ترک سرزمین شیر مردان گشته ولی نامردانه در آخرین روز های موجودیت نا میمونشان در خاک پاک ما به کمک جاسوس افغانی شان گلب الدین راکتیار دست به اختطاف چار نفر مجاهد جان بر کف و علمداران نهضت مقاومت ضد روسی زده و ایشان را بیشتر از بیست سال در زندان کا جی بی روس محبوس کردند.

از آن جایکه این فرزندان راستین وطن و مجاهدین جان بر کف مدت بیشتر از بیست سال را در زندانهای روس با همه مشقات و شکنجه های جسمی و روانی سپری کردند واقعاً که خیلی دردناک و اسفبار است ولی ازینکه بدینصورت ایشان شاهد جنگ های خانمانسوز داخلی و تخریب و راکتباران شهر کابل نبوده و دستهایشان به خون مردم بیگناه کابل آلوده نشده واقعاً که جای مسرت وشکران  خداوندیست.

اما افسوس که جای ایشان درین ده سال زمامداری کرزی هم در جامعه افغانی خالی بود و کرزی این گرگ باران دیده و روباه مکار از غیبت این شیر مردان استفاده عظیم برده و با صد حیله و نیرنگ به تدریج زمینه بازگشت دوباره برادران نارضش را بر اریکه قدرت سیاسی افغانستان مساعد ساخت.
ایشان چون مار های زخمی از شنیدن حیله و ترفند های مزورانه کرزی بخود پیچیده و در آرزوی رهایی از بند و نجات وطن از پلان های شوم کرزی و برادران ناراضش دقیقه شماری میکردند.
در اولین روزیکه از بند رها شدند بیدرنگ و بدون که یک لحظه را هم  با فامیل و خانواده هایشان سپری کنند فوراً راه برلین در پیش گرفته و در نشست با نمایندگان کانگرس امریکا به جستجوی راه حل برای معضله کشور پرداخته و ایجاد نظام پارلمانی و سیستم فدرالی را یگانه مشکل گشای برای این معضله پنداشتند.

اما متاسفانه این پیشنهاد ایشان برعلاوه مشکلات تخنیکی زیاد منجمله نا مساعد بودن شرایط فعلی برای عملی شدن آن با یک مشکل بزرگ دیگر هم مواجه است که آن حساسیت شدید کرزی در مقابل کلمات پارلمانی و فدرالیست.
کرزی فقط با شنیدن کلمات (  نظام پارلمانی و سیستم فدرالی ) چشم چپش به پرش و دل شیرش به تپش آمده و ضربان قلبش چنان بالا می رود که حتی معاونین او صدای ضربان قلب وی را شنیده و به لعن و نفرین آنهای می پردازند که خواهان چنین نظام شر افگن و شور انگیزی که بجز بالا بردن ضربان قلب کرزی و نا مطمئن کردن چوکی نفر خدمتی آنها دیگر ثمره ای ندارد می باشند.
  
با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید