گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«12»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

ســــخنان گهـــــر بارامیـــــرالمـــومنیــــن مــــلا عمــــر در باب مقــــام زن در اســــلام به مـــناســبت روز جهــــانی زن

طلاب عزیز ای نو نهالان باغ و بوستان امارت اسلامی بدانید که دشمنان اسلام ازهیچ توطئه برای بدنامی اسلام ومسلمانان دریغ نمیکنند آنها مهر دشمنی و خصومت با زنان را در پیشانی شما میکوبند در حالیکه هر فرد مسلمان میداند که مسلمانان بالعموم و طلاب کرام بالخصوص بجز آرزوی خیر و سعادت اخروی برای زنها دیگر چیزی نمیخواهند و برای نیل به این هدف از هیچ نوع ایثار و فداکاری دریغ نکرده اند و نمیکنند !!؟

در کتاب های آسمانی آمده که خدای تعالی اول مرد را بیافرید و هفت روز بعد زن را از قبرغه چپ مرد خلق کرد فلهذا اگر شما مشت بر سر زنهایتان می کوبید در حقیقت مشت بر سینه خود حواله میکنید یعنی دلتان و بایسکل تان و ازین بابت هیچ کس نه کمیسیون حقوق بشر و نه وزارت زنان و نه هیچ مرجع داخلی و خارجی دیگر بر شما حق ایراد و انتقاد را دارند.
در روایت آمده که یکی از مکلفیت های دینی مرد مسلمان ضرب و شتم دایمی و متواتر زوجه اش است ، معیاد آنرا بعض علمای دین ماه یکبار و بعض دیگر ماه سه بار تعین کرده اند ، اگر این ضرب و شتم در اثر گناهی صورت میگیرد که زن جزای عملش را می بیند و در صورت بی گناهی برای پیشگیری از گناه و خطای احیانی اجرای آن واجب است !!؟

چونکه زن فقط از قبرغه مرد و آنهم از قبرغه چپ او خلق شده بیچاره ناقص العقل بار آمده و ازینرو در زندگی بار گردن مرد شده اما زن مومن خدا شناس که ترس روز قیامت بدل دارد همیش ادای احترام شوهر کرده ، هفت قدم از او به تعاقب رفته بدون اجازت او جرعه ای آب هم نمی نوشد ، در روایات متعددی آمده که اگر سجده به غیر الله روا بودی جای آن را داشت که زن به شوهرش سجده میکردی ولی اسلام فقط خداوند متعال را لایق سجده دانسته ولی قبول عبادت زن را مقید به اطاعت شوهر کرده که اگر زن صد سال هم به عبادت خداوند بنشیند ولی اطاعت شوهر نکند همه طاعات و عبادات صد ساله او برباد فنا رفته اسفل من النار جایگاهش خواهد شد مگر اینکه رضایت خاوند حاصل کرده و از آتش جهنم نجات یابد .

دشمنان اسلام همیش کوشش دارند که چهره اسلام را وارونه به جهان معرفی کنند ، سخن از مردسالاری و ظلم ستم بر زنان بر زبان آرند در حالیکه یک طفل هم میداند که این مردسالاری فقط به نیت خیر خواهی و فکر آخرت زن بوده چون یگانه راه نجات زن از آتش جهنم اطاعت مطلق و بی قید و شرط او از پدر، برادر و یا شوهر است !!؟

حجاب اسلامی و چادر که در حقیقت برای حفاظت و حراست زن از تهاجم و دستبرد مردان نا محرم وضع شده خار چشم دشمنان اسلام گردیده که آنرا دلیل ذلت و خواری زنان میدانند در حالیکه برعکس این از قدر و منزلت عظیم ایشان حکایت دارد ، یک پارچه آهن زنگ زده را کس نیم نگاهی هم نثار نمیکند ولی یک انگشتر طلا را هر کس در چند دستمال پیچانده و در چندین صندوق و صندوقچه پنهان از چشم مردم حفاظت میکند این از بی ارزشی انگشتر طلا نه بلکه از قدر و منزلت خاص او حکایت دارد.
اما کجاست چشم بینا که حق را از باطل تشخیص دهد ، لباس های یک زن اروپایی بیشتر از یک پاو وزن ندارد اما فقط چادری هر زن مسلمان بیشتر از یک سیر وزن دارد حالا شما خود قضاوت کنید که قدر زن در کجا بیشتر است !!؟؟

با تقـــديم حـــــــــــــــرمت
حقــ(شـــمس الحـــق)ــانی

محـــترم  داکـــتر فـــاروق وردک در یک مســـابقـــه زورآزمـــایی نافــش رفـــته و در شفـــاخـــانه وزیراکــــبر خان بســـتر شـــد !

 اینهم از همان وقایع جالب و رویداد های غیر مترقبه عالم است چونکه داکتر فاروق وردک همین چندی پیش برای خوش نگهداشتن دوستان انگلیسی تصمیم داشت اسامی اشخاص مشهوریکه در مبارزات ضد انگریزی سهم فعال داشتند از جمله ملالی میوند، بی بی مهرو، ملا مشک عالم و وزیر اکبر خان را از صفحات تاریخ کشور حذف نمایند و درین راستا به تبیدیل نام لیسه نسوان بی بی مهرو به لیسه قیوم وردک آغاز کرده و پلان بعدی تبدیل نام شفاخانه وزیراکبر خان به شفاخانه عمر وردک بود که حالا از قضای روزگار خودش برای علاج ناف رفتگی اش دست بدامان همین وزیر اکبر خان گشت.

محترم  داکتر فاروق وردک به تائید از قول معروف که عقل سلیم در بدن سالم است برای تقویه عقل سلیم به سالم نگهداشتن بدن خیلی توجه کرده و ساعات فراغت شان را به سپورت وزن برادری ، کشتی و ضرب میل می پردازند .
ایشان شش ماه قبل در یک مسابقه وزن برداری اشتراک ورزیده و موفق به بالا کردن چار بوجی نصوار وردک که وزن مجموعی آنها به صد کیلو می رسید گردید ، موفقیت ایشان درین مسابقه با عث تشویق بیشتر آنها از طرف دوستان و هواداران درین سپورت گردیده و چندی قبل ایشان در یک مسابقه دیگری که اصلاً به وزن برداران سنگین وزن اختصاص داشت اشتراک ورزید.

گرچه که دوستان و هواداران ایشان را از اشتراک درین مسابقه بر حذر داشتند ولی محترم فاروق وردک با اتکا به پیروزی قبلی و اعتماد به شربت تقویه ( شربت دوپینگ ) که از پاکستان برایش رسیده بود همه هشدار های دوستان را نادیده گرفته و مسلح با غیرت افغانی و شربت پاکستانی درین مسابقه اشتراک ورزید.ایشان تازه وزنه را از زمین برداشته بودند که یک دردی شدید و طاقت فرسایی در زیر ناف احساس کرده و از شدت درد به چیغ زدن و ناله و فریاد شروع کرده و با وزنه یکجا نقش زمین گشت.

گریه زار او چـــو بشنفتـــند
مردم دور و پیش او گفتــــند
گر نصیحت گهی تو بشنیدی
اینچنـــین روز بد نمی دیدی

دوستان داکتر فاروق وردک را به شفاخانه وزیر اکبرخان انتقال دادند که دکتوران معالج مشکل ایشان را ناف رفتگی شدید، چره شدن و بیرون آمدن بواسیر ایشان در اثر فشار شدید تشخیص دادند

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

مصــاحــبه خــبرنگار بی بی چهــل با مــلا جــنت گل نمــایــنده طــالــبان
در مــورد عمــل شنــیع ســوخــتاندن قــرآن کــریم توســط دشمــنان اســلام

خــبرنگار بی بی چهــل :
آقای جنت گل بشما درود فرستاده و تشریف آوری تان را در دفتر مان خیر مقدم می گویم !

مــــــلا جــــــنت گـــــل :
او برادر تو ای درود مرود ه پس کو سم مسلمانی سلام پرتو ، داسی وایه السلام علیکم و رحمت الله و برکاة !

خــبرنگار بی بی چهــل :
خوب باشد مرتبه بعدی همانطور خواهم گفت و حالا به اجازه شما اولین سوالم را چنین آغاز میکنم که این امریکایی های که از یکسو تلاش دارند تا در افغانستان برای شان جای پای دایمی درست کننند ، پس چرا آنها از سوی دیگر با سوختاندن قرآن کریم کتاب مقدس مسلمانان مرتکب جنایت نابخشودنی شده و در حقیقت تیشه به ریشه خود می زنند ؟

مــــــلا جــــــنت گـــــل :
ورور جانی مگر نشنیدی که ده کتاب آمده الکاپرو والجاهلو ، کاپر دیگه جاهل است از همی بابت جای شان ده آتش دوزخ است.

شاعر بسیار خوب میگه که :

در کتاب حضرت حق است کاپر همچو مار
مار را هیچ چاره دیگر به از کشتار نیست

خــبرنگار بی بی چهــل :
ملا صاحب اما بعض مردم به این عقیده اند که اصلاً این عمل از طرف امریکایی ها صورت نگرفته بلکه یک توطئه است از طرف ایران ، پاکستان و طالبان برای تحریک مردم بر ضد امریکا و غرب ، نظر شما درین مورد چیست ؟

مــــــلا جــــــنت گـــــل :
همی خبرنگار الجزیره بسیار تکله آدم بود ، سوال های بسیار خوب میکرد ، اما ورور جانی تو بیخی چتیات میگی هر کس گفته تو توه است بد کده چی تو توه است !؟
اگر کرآن ره عسکر امریکا نسوختانده  خی کی سوختانده ؟ مسلمان ها سوختانده !؟

خــبرنگار بی بی چهــل :
خوب بهر صورت گیریم که این کار عساکر امریکایی بوده اما در عملیات انفجاری و انتحاری طالبان بالای مکاتب و مساجد افغانستان هم که صد ها جلد قرآن کریم تا حال سوخته آیا این عمل طالبان را نمی توان با عملکرد قرآن سوزی امریکایی ها مساوی قرار داد ؟
مــــــلا جــــــنت گـــــل :
نی ورور جانی ای دو چیز بسیار از هم پرک داره ، امریکا از دشمنی کرآن می سوزانه و طالب از دوستی !

خــبرنگار بی بی چهــل :
منظورتان را نفهمیدم که طالب چطور از دوستی دست به آتش زنی قرآن می زند!؟

مــــــلا جــــــنت گـــــل :

طالب همیشه کرآن های چاپ ایران یا تاجکستان و ازبکستان ره سوختانده ، سچه مسلمان کرآن چاپ عربستان سعودی یا پشاور می خوانه !

خــبرنگار بی بی چهــل :
آتش سوزی مکاتب و مساجد که در سرتاسر افغانستان صورت گرفته آیا این قرآن ها که سوخته همه چاپ ایران و تاجکستان بوده ؟

مــــــلا جــــــنت گـــــل :
وروره همی امریکای لامذهب امارت اسلامی اوغانستان ره که تازه جان گرفته بود سرنگون کرد اگر نی مردم اوغانستان تا امروز سم مسلمان می شد ، حالا سچه مسلمان بسیار کم یافت است ، سنی حنفی ، شافعی ، حنبلی ، مالکی و شیعه رافضی که مسلمان نیستند قبر پرست هستند ، دختر های خوده ده مکتب روان می کنند ، زن هایشان بی محرم از خانه بیرون می روند ، سرشان از زدن و مال شان از خوردن است.

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

جهـــاد بر ســـر تقســـیم دالـــر بین مافـــیازادگـــان کابل در ســــفارت افغـــانســــتان دو گـــوش بریده و ســـه بیـــنی شـــکســـته بجــــا گذاشـــت !

 سفارتخانه ها و قونسلگری های افغانستان در کشور های غربی در حقیقت نمایندگی های مافیای اقتصادی کابل اند که سفرا و سایر اعضای بلند رتبه این سفارتخانه ها فرزندان وزرا ، لوی سارنوال ، معاونین رئیس جمهور و دیگر اعضای بلند رتبه باند کرزی می باشند که جهت پیشبرد امور مالی و بکار انداختن سرمایه های بباد آمده پدران شان به این مشاغل گمارده شده اند. در آمد نا چیزی که آنها از طریق فروش پاسپورت ، تمدید ویزا و یا فروش سایر مدارک دولتی چون تذکره ، نکاح نامه ، قباله خط و غیره از مراجعین دارند بحدی نیست که ارزش ضیاع وقت مسؤلین سفارتخانه ها را داشته باشد چون عواید آنها بیشتر از چند هزار دالر در روز نمی باشد.
ازینرو پرسونل سفارت خانه ها بیشتر توجه شان را به امور مالی و انتقال پول های گزاف از عواید فروش تریاک و تجارت اسلحه و خرید و فروش اموال منقول و غیر منقول در دوبی و قطر معطوف داشته و بیشتر با کابل بانک و عزیزی بانک در تماس می باشند تا با مراجعین سفارت.

طبیعیست که هر سفیر و نائب سفیر باند های شخصی خودشان را دارند و گاه و ناگاه بر سر تقسیم غنایم دیموکراسی و بازار آزاد تنش های لفظی و برخورد های فزیکی میان شان بوجود می آید که چندی قبل پولیس واشنگتن شاهد زد و خورد خونین میان اعضای سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در واشنگتن بود.

گرچه که بدلیل مصؤنیت دیپلماتیکی پولیس امریکا حق ندارد به محوطه سفارت افغانستان داخل گردد اما میزان زد و خورد و جنگ و خونریزی بحدی بوده که خون از زیر دروازه سفارت به روی سرک جاری شده و عابرین و همسایگان موضوع را به پولیس اطلاع داده که بالاخره پولیس و تیم کمک های اولیه صلیب سرخ داخل سفارت شده و شاهد صحنه های وحشت زا و دلخراش میگردند که نظیر آن را در سراسر قاره امریکا ندیده بودند.

جوی خون به هر طرف جاری و در و دیوار سفارتخانه مانند کشتار گاه حیونات در ایام عید قربان سرخ رنگ و خون آلود و اعضای قطع شده چون دست و پا ، گوش و بینی بهر سو افتاده و هر کدام از اعضای سفارت در حال زجه و ناله و داد و فریاد ولی در بین شان فقط آقای هارون الکو فرزند رشید اسحق الکو سارنوال کابل در پهلوی جلالتماب اکلیل حکیمی دایم السفیر افغانستان ایستاده و با بینی شکسته ، گوش بریده و انگشتان قطع شده هنوز هم قهه قهه میخندد.
افسر پولیس در ابتدا گمان می برد که بر او شوک آمده و اعصابش را از دست داده ازین رو به دلجویی او می پردازد و ازش خواهش میکند که دست از خندیدن بیجا بردارد ولی می بیند که قهه قهه او هنوز هم شدت می گیرد ، افسر پولیس ازین بی نزاکتی آقای الکو برآشفته شده و بالای او چیغ می زند که:

" ای احمق بی شعور بینی تو شکسته ، گوش تو بریده شده و انگشتان تو قطع شده ولی تو شرم نداری که بالای من می خندی !؟ "

آقای الکو خنده اش را قطع کرده به افسر پولیس می گوید :

" بادار ما بد کنیم که بالای شما خنده کنیم ، خنده من ازین است که بیچاره حکیمی شنبه آینده عروسی میکند ، کارت های عروسی را یکهفته پیش تقسیم کرده اما سامانش در جیب کرتی من است ، ههه ههه ههه "

همین می گوید و کلوله شده به زمین می افتد و افسر پولیس از مشاهده این حالت چنان ناراحت شد که رو بسوی آسمان کرده میگوید :

" ای خدای بزرگ چه زمان مردم این سرزمین مصیبت زده دست از جنایت و وحشیگری برداشته به کاروان تمدن و انسانیت خواهند پیوست ؟ "

از آن بالا ها یک صدای می آید که :

" افسوس آن وقت شاید من زنده نباشم ! "

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

سـه کشــوردوســت وهمســایه با هــم تعهــد کــردند که در آینــده

 هــم مانــند گذشــته هــا در امــور داخــلی هــم دخالت نکــنند !

 ولی همه میدانیم که این تعهدات هر قدر هم صادقانه و مفید برای زندگی مسالمت آمیز همسایگان باشند نمیتوانند جاگزین سنت ها و عنعنات قدیم و دیرینه که از اجداد بما میراث مانده و جز لاینفک زندگی اجتماعی شرق می باشند بگردند.
یکی از آن سنن قدیمی و عنعنه دیرینه شرق احترام برادر کوچک به برادر بزرگ وغمخواری و حفظ و مراقبت برادر بزرگ از برادر کوچک است که این سنت پسندیده شرق را هیچ دین و آئین و هیچ ایدیولوژی چپی و راستی ، سوسیالیستی و کاپیتالیستی نمی تواند تغیر دهد.

ازینرو تعهد نامه فوق در حقیقت تعهد نامه برادر بزرگ به عدم دخالت در امور زندگی برادر کوچک است چونکه برادر کوچک که بدون چنین تعهد نامه هم هرگز جسارت و گستاخی آنرا نخواهد داشت که بر دیوار خانه برادر بزرگ           قدبلندک کرده و یا خدای نخواسته از شگاف کلید در خانه او نگاهی بیاندازد.
اما مشکل اصلی اینست که چطور هم لعل بدست آید و هم دل یار نرنجد ، هم سنت دیرینه شرقی رعایت گردد وهم تعهد نامه فوق به اجرا گذاشته شود.
برای اینکار برادران بزرگ چنین تدبیر عالمانه سنجیده اند که ایشان در موارد مهم و حیاتی زندگی شخصی برادر کوچک هرگز دخالت نکرده و تصمیم  گیری در چنین موارد را به خود او واگذار میکنند ولی فقط برای زنده نگهداشتن سنت دیرینه
غمخواری و حفظ و مراقبت برادر بزرگ از برادر کوچک به شکل سمبلیک در امور غیر مهم و فرعی گاه و ناگه پیشنهادات و رهنمایی های خواهند کرد. اما اینکه چه اموری جز امور مهمه زندگی و چه اموری جز امور نامهمه زندگی بشمار می روند طبعاً که صلاحیت این تشخیص را فقط برادر بزرگ دارد ولی برای روشن شدن موضوع به ذکر یکی دو مثال عملی می پردازیم .
بطور مثال تعین و انتخاب وکلا در مجلس نمایندگان ، تعین اعضای کابینه ، تعین ارکان دیگر مهم دولتی و نظامی کشور،
موضوع جنگ و صلح با طالبان ومخالفين مسلح دولت از همين موضوعاتيست که در ظاهر خيلی مهم و حياتی ولی اگر با کمی غور و دقت به موضوع ديده ميشود مسئله بقدری روشن و هويداست که یک کودک هم می تواند در مورد درست تصميم بگيرد چون همه ميدانند که اشخاص شایسته باید به مقام های مهم دولتی گمارده شوند و همه میدانند که خون با خون پاک نميشود و پايان هر جنگی صلح است لهذا صلح با طالبان بهر قيمتی که ميسر گردد اقدام نيک است و نياز به شک و ترديد ندارد پس اين موضوعات جز امور نا مهمه درج شده و در تصمیم گیری درین موارد هدایت و رهنمایی برادر بزرگ خالی از مفاد نخواهد بود.
اين را همه ميدانيم که جهل وبی سوادی يکی از عوامل پسمانی اجتماعی و بروز مشکلات روز افزون جامعه ماست که ريشه اکثر نابسامانی های اجتماعی را می توان در بيسوادی و کم سوادی مردم جستجو کرد ، در چنين جامعه ای چراغ علم و معرفت را روشن کردن و مردم را از سوی جهل و تاريکی بسوی نور و روشنايی هدايت کردن عمليست بس گرانبها و ارزشمند وخدمت بزرگی به اجتماع بشريت و از چنان اهميت و عظمت بزرگ برخوردار است که افتتاح کورس های سواد آموزی در جمع امور مهمه کشور قرار گرفته و از صلاحيت های شخصی برادرکوچک بشمار می رود.
فقر فرهنگی يگانه مشکل بزرگ اين ملت نيست ، فقر مالی و محروم بودن مردم از امکانات اوليه زندگی نيز درين کشور بيداد ميکند ، اکثريت قرأ و قصبات دور افتاده کشور در فصل بهار و مواقع آب خيزی زير آب شده و ارتباط مناطق همجوار بعلت نداشتن پل بالای رود خانه ها بکلی از هم قطع گرديده و مردم از نداشتن مواد غذايی و ادويه با خطر مرگ دست و پنجه نرم ميکنند.
بزرگترين آرزوی چنين مردم در زندگی داشتن يک پل بروی رودخانه شان است و برآوردن اين آرزو چنان خدمت بزرگيست که افتتاح پل و پلچک اصولا جز امور مهمه کشور قرار گرفته و از صلاحيت های شخصی برادر کوچک بشمار رفته و بردار بزرگ هرگز حق دخالت در چنین امور مهمه برادر کوچک را ندارد.
همچنین برادر بزرگ حق هیچنوع دخالتی در تعین نرخنامه های مواد غذایی شاروالی و یا حق دخالت در تعین تقسیم اوقات شاگردان مکتب و محصلین و یا حاضری مامورین دولت را ندارند و تعین و تصویب امور فوق از صلاحیت های شخصی برادر کوچک می باشد.

 با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

آیا نصــــوار در جمــع شکــــننده هـــــــای روزه بشمـــــار می یا خـــــیر !

حکایت میکنند که جمع از کارگران افغانی مقیم کشور ایران همیش در ماه مبارک رمضان بالای این موضوع با هم بحث و  مشاجره داشتند که آیا نصوار در جمع شکننده های روزه بشمار میرود یا خیر؟
شکننده های روزه معمولاً به چیز های گفته می شوند که از طریق دهان داخل معده شده و رفع گرسنگی یا تشنگی کنند اما از آنجایکه جولانگاه نصوار بیچاره فقط جوف دهان بوده و یک ذره آنهم موفق به عبور از تنگی مری و رسیدن به جدار معده و روده نمیگردد پس در نتیجه باعث رفع گرسنگی و یا تشنگی هم نخواهد شد.
ازینرو یکدسته اینها نصوار را در جمع شکننده های روزه بشمار نمی بردند ودسته دیگر فقط بعلت که نصوار داخل جوف دهان که آنهم جز از وجود انسان است میگردد آنرا در جمع شکننده های روزه بشمار می بردند.

بالاخره هنگامیکه جر و بحث ایشان به نتیجه نرسید تصمیم گرفتند که برای حل مشکل شان نزد یک آیت الله ایرانی رفته و از او در مورد نظر خواهی کنند.
ایشان حضور حجت الاسلام والمسلمین چشم چراغ اهل یقین شرفیاب گردیده و مشکل شان را چنین به شرح رسانیدند که در افغانستان پودر سبزرنگی بنام نصوار یا ناس وجود دارد که مواد اصلی آن را تنباکو، گچ و خاکستر چوب بید تشکیل میدهد ، مردم این پودر را در زیر زبان برای چند دقیقه قرار داده و بعد آن را از دهان بیرون میکنند.
استعمال این پودر سبز رنگ باعث سرسبزی تار و پود وجود منجمله دندانها ، روشنی چشم ها و فرار غم و اندوه از روح و روان آدمی میگردد.
حالا ما از حضور محترم معظم شما خواهان فتوای درین مورد هستیم که آیا این پودر سبز رنگ در جمع شکننده های روزه بشمار می رود یا خیر ؟

آیت الله بعد از چند ثانیه مکث و تعمق چنین فرمود :

" خوب اینجوری که شما تعریف این پودر را میکنید این پودر مواد مخدره نیست و اجزای متشکله آن تنباکو ، گچ و مواد بی ضرر دیگریست و اینکه فقط زیر زبان قرار داده شده و داخل معده نمیگردد من از لحاظ شرعی کدوم اشکالی نمی بینم اما با وجود اینهمه برای صدور فتوای شرعی من خودم بایست اونه یکبار امتحونش کنم."

یکی از افغانها از جا برخاست و قوطی نصوارش را از جیب بیرون آورده و یک  کپه نصوار اصل وردکی در کف دست آیت الله ایرانی انداخت ، آیت الله نصوار را با دست های لرزان و نا آشنا به آهستگی در زیر زبانش قرار داده و در روی اطاق به قدم زدن شروع کرد.
بعد از چند دقیقه او احساس کرد که چشمانش کمی سنگین شده و گوش هایش صدای حاضرین مجلس را چنان انعکاس میدهد که گویی همه در بین یک دره قرار داشته باشند و چند لحظه بعد پاهایش هم سنگین شده و بر زمین که قدم میگذاشت احساس میکرد که بالای اسفنج نرم قدم  میگذارد.
قدری که حواسش را جمع کرد دید که نه بابا این اسفنج نیست بلکه پارچه های ابر است که او بالایشان قدم میزند ، اینجا بالای ابر ها واقعاً که خیلی زیباست ، صدای بالهای پرنده بزرگی توجه او را به بالا جلب کرد دید که این صدای بالهای ملائک آسمانی بوده که ازینسو بدانسو پرواز میکنند.
 
آیت الله دیگر از وجد و شادمانی در لباس نمیگنجید که به این سادگی بدون سوال و جواب و عزرائیل و پل صراط با انداختن یک کپه ناس افغانی به دهان در بهشت برین قرین ملائک آسمانی گشته و در نزدیکی های خدا جا گرفته.
در هنگام قدم زدن بروی ابر ها از سوراخ های ابر ها آسمان نیلگون بسیار زیبا و زمین خاکی چون توپ کوچکی بنظر میخورد ، آخوند ایرانی حین قدم زدن بالای ابر ها حواسش جای دیگری بود و برای یک صیغه آسمانی چشمانش بیصبرانه به هر سو حور وغلمان را می پالید که ناگهان پایش از گوشه پارچه ابری لغزید و او ز آسمان هفتم چون چتر بازی که چترش باز نگردد با سرعت سنگهای آسمانی بسوی زمین پرتاب شد.
آیت الله که چشمانش را گشود دردی شدیدی در ناحیه دهان از شکستن دو دندان پیش روی احساس میکرد ، عینکش هم شکسته بود که دیگر قادر به تشخیص افراد دور و برش نبود ولی با صدای ضعیفی فریاد می زد که :

" به اون افغانی های پدر سوخته بگین که این ناس لعنی تون نه تنها شکننده روزه که حرام مطلقه "

در همین اثنا خون از گوشه دهانش بروی قالین جاری گشته ولی او هنوز هم به افغانی های پدر سوخته دشنام داده میگفت :

" این پدر سوخته ها اینجوری چیز ها استعمال میکنند که همیش توی کشورشون جنگ و خونریزی ادامه دارد ."

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

بی بی کــرزی بعـــد از ده ســـال تحمـــل درد فـــراق یار بالاخـــره از وصـــال مـــلا کـــور زوی نا امـــید گشـــته و کـــوچـــه عشـــق بدل کـــرد.

 حماسه عشق های افسانوی یوسف زلیخا ، لیلی و مجنون ، ورقه گلشاه را همگان شنیده اند و به پاکی و قدرت عشق و محبت آسمانی ایشان سر تعظیم فرود آورده و از درد هجران و غم فراق که این عاشقان دلباخته و پر وبال سوخته در راه عشق های بزرگ و ملکوتی شان تحمل کرده اند انگشت حیرت بدهان برده و به عظمت روح بزرگ و صبر جمیل آنها صد آفرین گفته اند. ما چه نسل خوشبخت هستیم  که سعادت آشنایی با چنین عشق بزرگ و آسمانی را نه در قله های مه آلود خیالی و افسانوی کوه قاف و اساطیر هزار و یکشب داریم بلکه شاهد حماسه چنین عشق بزرگ و ملکوتی در عالم واقعیت و زندگی خاکی به چشمان گنهگار خویش می باشیم.
سخن از عشق پاک بی بی کرزی و ملا کور زوی است که بی بی کرزی چون مولانای رومی که در راه عشق شمس تبریزی خرقه و سجاده و تسبیح را در خرابات مغان انداخت وی نیز دست آورد های ده ساله دیموکراسی ، جامعه مدنی و حقوق بشر را به سان قالین سرخ پیش پای یار جفاکار فرش کرده و سر مستانه نعره سر داد که :

من اسیر چشم کور یار هستم ... پیمانه بده که خمار هستم

بار ها گفت که من در راه وصال دلدار از هیچ قربانی دریغ نخواهم کرد و اگر خون هزاران جوان افغان درین راه بزمین ریزد من ابراهیم وار به آن لبیک خواهم  گفت و اگر صد بار یار ستمگر به من جواب رد دهد من باز دست تمنا بسویش دراز کرده و در جستجوی آدرس و شماره تلفون وی خواهم گشت.

اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب و دندان ملا را

اما با وجود  چنین ادعای های بلند و بالا جوهر اصلی این عشق تا آن عشق های اساطیری لیلی و مجنون بکلی از هم فرق دارند ، عشق آنها که تجسم عینی روح بزرگ آن عصر بود چون آهن پولاد و سنگ خارا درد فراق و هجران یار را با کمال صبر و برده باری تحمل کرده و خمی به ابرو نیاورده ولی عشق بی بی کرزی و ملا کورزوی که زاده و پدیده عصر کاغذ و پلاستیک ، آب نل و روغن نباتی است لهذا از آن دوام و بقای آن عشق های افسانوی و اساطیری یوسف زلیخا برخوردار نبوده و چون درخت بید در اندک شمالی به لرزه افتاد و قامت خم میکند.

ازینرو بی بی کرزی فقط بعد از تحمل ده سال رنج فراق یار بالاخره ناف محبتش رفته و موتر عشقش در دشت نامردای پنچر شد که از مجبوری دست دوستی و محبت بسوی رقیب یار قدیم دراز کرده و عشق یار دوچشم را جاگزین عشق یار یک چشم  کرد و چنین می سراید که:

من اسیر چشم کبچه مار هستم ... پیمانه بده که خمار هستم 

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

   

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید