گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«17»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

سـؤ تفـاهـم در زنانه پوشـی طـلاب کـرام

انگــــیزه زنانه پوشــــی طــــلاب کــــرام نه آنســــت کــــه مــــا می پنــــداریم بلکــــه چــــیزیست که تصــــورش را هــــم نمی توانیــــم

ما مسلمانان بناحق سنگ اسلام به سینه کوبیده ولی متاسفانه حتی از اصول و احکام دین خویش بکلی بی اطلاعیم در غیر آن چنین در زندگی اجتماعی و فامیلی مان خلاف اصول و احکام دینی مان عمل نمی کردیم.

در قرآن معیار نزدیکی و قرابت به خداوند فقط تقوی و پرهیزگاری ذکر شده که به اساس آن همه انسانها اعم از زن و مرد ، سیاه و سفید ، عرب و عجم همه نزد خداوند برابر بوده و فقط اعمال نیک و بد شان مورد ارزیابی قرار می گیرد.

اما در زندگی عملی خصوصاً در کشور های عقب مانده اسلامی و بالخصوص افغانستان معیار نزدیکی به خداوند خیلی چیز های دیگر به جز تقوی و پرهیزگاری است.

اگر این خلاف رفتاری از اصول دینی را ما فقط در مثال عدم مساوات زن و مرد ارزیابی کنیم خواهیم دید که جامعه مردسالار ما تا چه حد مرتکب جفا های بزرگی در حق زنان بیچاره گردیده و ایشان را از همه مزایای زندگی اجتماعی چون تحصیل و کار محروم گردانیده است .

حتی اگر نگاهی به ادبیات مردسالارانه جامعه خویش بیاندازیم در خواهیم یافت که ما همه صفات خوب و شایسته را به مردان نسبت داده و به کلمات چون مردی ، جوانمردی ، مردانگی می بالیم و در مقابل همه ضعف و ناتوانی های عالم را به جنس زن منسوب کرده و از کلمات چون زنانه ، زنچو ، ماده و ماده رندی دوری می کنیم .

در فرهنگ شرقی خصوصاً سنت افغانی مردی را به صفات زنانه متصف ساختن و یا او را زن صدا زدن بزرگترین اهانت به شمار رفته و عواقب خیلی وخیم در بر خواهد داشت.
اگر مردی را خر یا سگ و یا حتی خوک خطاب کنیم برایش تا حدی قابل تحمل خواهد بود ولی او را زن خطاب کردن برایش حکم پایمال کردن عزت و آبرویش بوده و بهیچ صورت برایش قابل تحمل نخواهد بود.

حالا در چنین جامعه اگر مردان فدا کار و مسلمان پیدا می شوند که برای بیدار ساختن مردم از خواب غفلت و جهالت و نشان دادن این حقیقت آشکار که مرد و زن هردو انسان اند و بندگان خداوند که شخصیت انسانی هردو را داشته های معنوی شان تشکیل میدهد و نه موی و روی و کف و کالر آنها دست به چنان ایثار و فداکاری می زنند که به قیمت ریشخند و استهزای شان از طرف مردم با ریش و پشم انبوه لباس زنانه به تن کرده اجرای وظیفه می کنند پس اگر این ایثار و فداکاری نیست چیست ؟

اینکه مردم با سؤظن پیشینه به آنها نگریسته و زیر بار تبلیغات دشمنان آنها رفته و عمل شان را تعبیر سؤ می کنند این دیگر واقعاً خیلی جای تاثر و تاسف است.

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

http://haqani.funpic.de

یکی مــرد جنــگی به از صــد هــزار

رو به هــــند آوردن صــــاحبــــدلان بی وجــــه نیست ، روز گــــار آینــــه را محــــتاج خــــاکســــتر کــــند

کرزی بناحق برایش لقب شیر را انتخاب نکرده بلکه اینجا واقعاً زمان سرزمین شیران ژیان بود ، شیران که از صدای غرش آنها کوه هندوکش به لرزه افتاده و جهانگشایان چون اسکندر مقدونی ، چنگیزخان و ملکه انگلستان راه فرار را گم کرده وچون موش خانگی شگاف می پالیدند.

اما چونکه روزگار لعنتی آینه را محتاج خاکستر کند امروز سرزمین شیران محتاج مردان یا بهتر بگویم زنان ریش دار دنیای غرب شده ، زنان ریش زرد یکه از فرط سستی و بی غیرتی با ضعیفه های نیمه برهنه شان شانه به شانه قدم زده و اسم این عمل ننگین را تساوی حقوق زن و مرد میگذارند.

آنها بدین هم اکتفا نکرده بلکه این سنت های ننگین و شرم آور شان را چون مگدونالد و کولا و فانتا بنام دیموکراسی ، جامعه مدنی و حقوق بشر در سرزمین اسلامی ما نیز صادر نموده و مردان نامرد ما را نیز صلب شهامت و مردانگی و غیرت افغانی کرده اند.

حالا کار بجای رسیده که سنت های دیرینه و افتخارات هزار ساله ما بباد تمسخر گرفته شده و لویه جرگه عنعنوی به مجلس نمایندگان تبدیل شده.


لویه جرگه که پیشینه هزاران سال دارد و بزرگان و ریش سفیدان قوم جهت حل و فصل منازع قومی در سایه درختی زیر آسمان خدا گرد هم جمع شده وبه حل معضلات و مشکلات می پرداختند.

اگر حل معضله ای به آسانی ممکن نمی بود ایشان مانند نمایندگان امروز چون زنان شلیته په دشنام گویی و موی کنک و یا چپلق جنگی و بوتل جنگی نمی پرداختند بلکه مردانه و با توصل به سنت افغانی کله جنگی به حل آن پرداخته و در اندک زمان غالب و مغلوب تعین شده و مشکل حل می شد.

حالا که لویه جرگه عنعنوی به مجلس نمایندگان تبدیل شده و زنان از برکت جامعه مدنی دیگ و کاسه را به شوهران یا بهتر بگویم نوکران شان واگذار کرده اند و بدون هیچ شرم و حیایی شانه به شانه در کنار زنان ریش دار نشسته و بجای غیبت ننو و خشو در باره سیاست و جامعه و زمین و آسمان اظهار نظر میکنند.

طبیعیست که در موجودیت این زنان چادرپوش زنان ریش دار هم مجبورند که برای حل معضلات به طریقه های زنانه پرداخته و بجای استفاده از زور بازو و مشت و لگد به چنه زنی ها و جر و بحث های طولانی بپردازند.

اما خدا را شکر گذاریم که در جمع نمایندگان خصی شده عطر زده شیر مرد چون لالی جان هم وجود دارد که خاطرات طلایی دوران لویه جرگه عنعنوی با مردان واقعی را در ذهن آدمی زنده می سازد ، گرچه متاسفانه تعداد شان انگشت شمار است ولی به قول معروف :

سیاهی لشکر نیاید بکار یکی مرد جنگی به از صد هزار

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

کـــــرزی در پیشــــــگاه ارباب

کـــــرزی در پیشــــــگاه ارباب

کــــرزی ازبیـــم آینـــده مـــوهـــوم جهـــت حصـــول اطمیـــنان به پیشـــگاه ارباب شـــتافـــت توجه شما را به مصاحبت دوستانه میان کرزی و ارباب امریکایی شان جلب میکنیم :

کرزی:
آقای اوباما ما افغانها یک مثل داریم که میگویند : " مرد ها را قول است " ولی متاسفانه شما غربی ها به چنین چیز ها چندان ارج نمیگذارید ورنه من امروز نیاز نداشتم که شما را بیاد قول و قرار چند سال پیش تان بیاندازم.

اوباما :
آقای کرزی من بخوبی میدانم که منظورتان ازین گلایه چیست !
اولاً اینکه آن قول را من به شما نداده ام بلکه دوست تان جورج بوش و گذشته از آن من جهت حفظ مناسبات دوستانه دولتین و احترام به قول و قرار دوست شما تقلبکاری آشکار شما را در انتخابات ریاست جمهوری نا دیده گرفته و از شما حمایت کردم .
اما تقاضای پذیرفتن اشتراک در دور سوم انتخابات ریاست جمهوری یک عمل نا ممکن و خلاف نص صریح قانون اساسی افغانستان و امریکاست که من بهیچ صورتی نمیوانم این خواست شما را بر آورده سازم.
کرزی:
آقای اوباما باور کنید که من دیگر هوای ریاست به سر ندارم واین را فقط برای میر ویس جان میخواهم .
او حالا طفلک معصوم بیش نیست ولی پنج سال بعد او بیاری خداوند می تواند تخت و تاجم را تصاحب کرده و خاطرم را ازین بابت آرام سازد.

اوباما :
آیا شما میخواهید زمام امور مملکت را بدست طفل پانزده ساله بدهید ؟

کرزی:
این در افغانستان بکلی یک امر عادیست مرحوم ظاهرشاه بابای ملت در سن نه سالگی بر تخت سلطنت جلوس فرموده بودند.

اوباما :
بهر صورت من این تقاضای شما را به هیچ صورت نمیتوانم برآورده سازم.

کرزی:
افسوس که دوستم جورج بوش دیگر زمام امور را بدست ندارد ورنه او به یقین کامل بدون چون و چرا به قولش عمل میکرد.
اما حالا من در مقابل این خواستم به شما پیشنهاد یک معامله بسیار مهم را بریتان میکنم !
در صورت تمدید پست ریاستم من با شما قرار داد ایجاد یک پایگاه نظامی بدون قید و شرط را امضا خواهم کرد که از طریق آن حریفان را در منطقه زیر نظر داشته باشید.

اوباما :
دوست عزیز انجام این خواست شما برایم بکلی ناممکن است و دیگر صحبت روی این موضوع فقط ضیاع وقت خواهد بود.

کرزی:
پس من پیشنهاد دیگری دارم که اگر آن را هم شما رد کنید من مجبور خواهم شد که خودم همینجا منفجر کنم چون از دست دادن چوکی ریاست برای یک افغان به مراتب بد تر از مرگ خواهد بود.
پیشنهادم این است که شما برادرم قیوم کرزی را برای دور آینده به کرسی ریاست بنشانید که تا بزرگ شدن میرویس جان او از تاج و تختم نگهداری کند.

اوباما :
حتی همین وعده را هم به قاطعیت عام تام بشما داده نمیوانم چونکه نظر انگلیس هم درین میان شرط است ولی قول میدهم که سعی و تلاش نهایی را درین راستا به خرچ دهم.

کرزی:
شما به قول که خودتان در مورد رهایی برادران نارضم از بند گوانتانامو هم عمل نکردید !

اوباما :
این ادعای تان حقیقت ندارد چون بیشتر از نود فیصد زندانی های طالبان در داخل و خارخ از افغانستان نظر به خواست شما از قید رها شدند و ده فیصد باقیمانده را اشخاص تشکیل میدهند که به روایت اسناد و مدارک معتبر مرتکب قتل و کشتار مکرر گردیده اند.
رهایی چنین اشخاص بدون حکم محکمه در سرزمین ایالات متحده امریکا حتی از توان من هم بیرون است.
کرزی:
دوست گرامی آقای اوباما بازهم ما افغانها مثل داریم که می گویند : " اگر دل بسوزد از چشم کور اشک می ریزد"
حالا هم اگر شما واقعاً بخواهید که ایشان را از بند رها سازید فقط حفریک تونلک کوچک در زیر زندان شما را از حکم محکمه بی نیاز می سازد.

اوباما :
آقای کرزی خواهش میکنم اینجا که افغانستان نیست بلکه سرزمین قانون است !

کرزی:
دوست عزیز زمین خدا در هر جا نرم است چه در زیر زندان گوانتانامو و یا زیر زندان قندهار.

اوباما :
من به درستی نمیدانم که شما چون کاسه داغتر از آش چرا اینقدر غمخوار طالبان هستید که شب و روز در فکر رهایی آنها از بند می باشید ؟

کرزی:
بادرار عزیز من غمخوار طالبان نه بلکه در فکر آینده خود هستم و از روزی هراس دارم که چون داکتر نجیب بالای پایه برق حلق آویز گردم.

اوباما :
بکلی خاطر جمع باشید ما روس نیستیم که در روز بد شما را تنها بگذاریم در صورت ضرورت شما را با جمله اعضای فامیل تان توسط قوای هوایی مان به پایگاه امریکا انتقال خواهیم داد.

کرزی:
تشکر بادار گرامی حالا بکلی خاطر جمع شدم و از شما خیلی سپاسگذارم.

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

تســاوی حقــوق زن و مــرد بزعــم راکتــیار 

دهــر ذوقــو دپاره پتــاقی

تولـــــیدات مـــــلاعمـــــر اینـــــد برادرز کمپنـــــی واقـــــع جنـــــرل حمـــــید گل رود - کویـــــته بلوچســـــتان - پاکســـــتان

مـــژده به طـــلاب کـــرام و هـــودران !

ملا عمر ایند برادرز کمپنی تولید کننده بهترین و سایل انفجاری و انتحاری از قبیل واسکت های انتحاری زنانه ، مردانه و طفلانه به رنگ های مرغوب و مود سال تولید شده از بهترین مواد موجود در بازار با در نظر داشت شرایط حفظ محیط زیست و سلامت جسمی تولید کنندگان.

این واسکت ها به سه اندازه (ال) ، (ایکس ال) و( ایکس ایکس ال) در دسترس مشتریان محترم قرار داده می شوند.

- اندازه (ال) آن قادر به کشتن سه نفر و زخمی کردن شش نفرمی بوده این واسکت بیشتر برای ایجاد فضای رعب و ترس در بین دشمن مناسب می باشد.

- اندازه (ایکس ال) آن قادر به کشتن شش نفر و زخمی کردن نه نفرمی بوده این واسکت برای ضربه زدن دشمن در میان مینی بس ها و دیگر وسایط نقلیه متوسط می باشد.

- اندازه ( ایکس ایکس ال) آن قادر به کشتن نه نفر و زخمی کردن دوازده نفرمی بوده این واسکت برای نابودی دشمن در مجامع بزرگتر چون مساجد و محافل دیگر مناسبت بیشتر دارد.

تازه ترین اقلام تولیدی کمپنی ملا عمر و برادران را پتاقی های دستاری ، کمری و معقدی تشکیل میدهند که به اندازه های مختلف و رنگهای مرغوب و مود سال در دسترس مشتریان گرامی قرار داده می شوند.

مشتریان عزیزیکه تا آخر برج جاری تصمیم به خرید بیشتر از سه درجن پتاقی دستاری یا دو درجن پتاقی کمری بگیرند یک درجن پتاقی معقدی رایگان بدست می آرند.

واسکت های تنتحاری و سایر اقلام انفجاری و انتحاری بنا به خواست مشریان گرامی از طرف همکاران ما در جاهایشان جاگذاری و بسته بندی شده و در صورت خواست ایشان تا محل انفجار یا انتحار انتقال داده می شود.

به مشتریان گرامی اطمینان خاطر داده می شود که در تولیدات ما کمتر از مواد کیمیاوی مضره استفاده شده و حفظ محیط زیست همیش در تولیدات کمپنی ما رعایت گردیده.

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

تســاوی حقــوق زن و مــرد بزعــم راکتــیار 

افغــانســتان در جهــان اول شــد !

از فیـــــض کـــــرامات حـــــامد کـــــرزی افغـــــانســـــتان در جهـــــان حـــــایز مقـــــام اول شـــــد امـــــا در فســـــاد اداری و چـــــور و چـــــپاول داریی هـــــای عـــــامـــــه !

توفيق درينکار برعلاوه ياری خداوند ومساعدت باد و باران به خيلی هنرمندی ، چالاکی ، چشم بندی ، شعبده بازی و مارگيری نياز دارد که به فضل خداوند رئيس جمهورما درين رشته ها در مدارس نامدارو مشهور سند و پنجاب پاکستان تحصيلات شان را به پايان رسانيده و به اخذ مدارک عالی علمی و هنری درين فنون توفيق يافته و به دعای پير طريقت حضرت صبغت الله مجددی و شیخ آصف محسنی هميش درکارهايش موفق بوده و هرگاه که خواسته شير را به قير و قير را به شير تبديل کرده ، کلاه احمد را به سر محمود مانده و ده سر تر کرده ويکی هم کل نکرده ، آب و آتش را يکجا کرده دران نان مراد پخته و دود و خاکسترش را به چشم دشمنان زده !

چنــــين جــوکـــر کـــه باشـــد رهـــبر ما
مـــبادا ســـــايه اش کـــم از ســـر مـــــا

تحریف و جعل تاریخ را هم که از نیاکان به میراث برده پس خیلی از امکان بدور نخواهد بود که به فرزند دلبندش میرویس جان آهوباز توصیه کند تا او در دوران حکمرویی اش به مورخین دربار دستور دهد که در عنوان بالا فقط دو کلمه علاوه کرده و آن را چنین تغیر دهند :

از فیـض کرامات حامد کـرزی افغـانسـتان در جهـان حایز مقـام اول شــد امـا در مبارزه با فسـاد اداری و چـور و چـپاول داریی هــای عـامـه !

طبیعیست که مورخ در ادامه آن چنین خواهد نوشت که :

هنگامیکه جلالتماب کرزی بر تخت سلطنت کابل جلوس فرمودند پیکر جامعه افغانی را موریانه فساد اداری ، مافیای اقتصادی ، سرطان خبیثه تعصبات مذهبی و قومگرایی چنان فرسوده بود که از فرو ریختن و نابودی کامل آن چیزی باقی نمانده بود.
جلالتماب ایشان با درک مسؤلیت انسانی ، افغانی و اسلامی شان و اتکا به این شعر علامه اقبال :

مذهب زنده دلان خــواب پریشــانی نیست
از همین خاک جهان دیگری ساختن است

دست به کار شده و با همکاری دو معاون خردمندش در مدت کمتر از ده سال چنان تغیرات محیرالعقول در ساختار جامعه افغانی پدید آورد که دیگر از فساد اداری ، مافیای اقتصادی و تعصبات مذهبی و قومگرایی اثری بجا نمانده و وحدت ملی و عدالت اجتماعی جاگزین آن پدیده های شوم گردید.
دیگر در جامعه افغانی چیزی بنام رشوت با دوبین و ذره بین هم قابل دیدن نیست و نسل جوان افغان اصطلاحات چون رشوت خوری ، اختلاس و فساد مالی را اصلاً نشنیده اند و نمی شناسد.

میگویند روزی کرزی با معاونینش در باره رشوت خوری مامورین دولت در نظام های قبلی صحبت میکردند که میرویس جان اصطلاح رشوت خوری را برای اولین بار شنیده و به عجله بسوی مادرش دویده به او میگوید :

مادر جان تو که میگویی آدم هر خوردنی را باید یکبار امتحان کند پس حالا بعد از خوردن گوشت آهو و کبک زرین میخواهم که تو برایم یکروز رشوت پخته کنی که آن را هم امتحان کنم !

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

تســاوی حقــوق زن و مــرد بزعــم راکتــیار 

شـاخ جنـگی مذهـبی در دانشـگاه کابل

کــــفر اگــــر از قبــــله خــــیزد ملک ویران می شــــود ، مســــابقه شــــاخ جنــــگی دانشــــجویان به فــــرمایش آخــــوند هــــای ایران و شــــیوخ عــــرب

پوهنتون کابل چه روزگاران را بیاد دارد ، دوره سلطنت ظاهر خان که عصر طلایی از بابت امنیت و آرامی در کشور بود ولی غرب زدگی و کفر و بدعت نیز بیشتر از هر جای دیگر در آن دوران در دانشگاه کابل احساس می شد.
در یک کشور اسلامی دختران و پسران به تقلید از جونان غرب ملبس به لباس های بی سطر غربی و پسران با موهای کشال و محاسن تراشیده با دختران شانه به شانه قدم زده و یا زانو به زانو نشسته و به بحث و جر و یا خنده و شوخی می پرداختند.

این غرب زدگی فقط به پوشیدن لباسهای غربی و ادا و اطوار اروپایی و یا استعمال عطر و پودر و ساجق و سگرت منحصر نبوده و فرهنگ مزخرف و الحادی غرب حتی در افکار و عقاید جونان آن زمان اثرات سؤ بجا گذاشته بود.

در یک جامعه اسلامی جونان بجای بحث و گفتگو پیرامون مسائل واحکام اسلامی ساعت ها وقت عزیز شان را صرف گفت و شنود های بیهوده فلسفی وایدیولوژیکی چون طریق درست رسیدن به مدینه فاضله ، یا زیر بنا و رو بنا بودن اقتصاد و فرهنگ ، یا جبر تاریخ و اختیار انسانی ، یا اصالت جسم و روح و یا طی مراحل تاریخی جوامع انسانی از کمون اولیه تا بورژوازی و رسیدن به نظام سوسیالیستی و مسائل مزخرف و غیر اسلامی ازین قبیل می کردند.

جوانان مسلمان آن دوره هم که اسلام شان خیلی ضعیف و کمرنگ بود بجای دادن جواب دندان شکن به این نوکران بیگانه و ایادی کفر که علنی سخن از سوسیالیزم و کمونیزم می زدند با آنها به شیوه زنانه به بحث و مشاجره نشسته از در مسالمت و نرمی پیش می آمدند که ثمره این خطای بزرگ شان را به زودی خود چشیدند.

حالا خدا را شکر گذاریم که این مکان مقدس علم و دانش به نور معرفت اسلام قم و ریاض منور شده فرهنگ مبتذل غرب جایش را برای سنن وعنعنات پسندیده اسلامی و افغانی خالی کرده پتو و پتکی ، پکول و پیراهن و تنبان ، نصوار و تفدانی جاگزین نکتایی و سگرت غرب گردید.

دیگر پوهنتون کابل جایگاه تبارزاندیشه های غیر اسلامی و بدعت آمیز غرب نخواهد بود و جونان مسلمان نیازی به جر و بحث پیرامون برتری دین مبین اسلام نسبت به سایر ادیان و ایدیولوژی ها نخواهند داشت.

آنها فقط یک اختلاف سلیقه در قسمت انتخاب مودل اسلام تهران و اسلام سعودی ویا اسلام زنجیرزنی و قمه زنی با اسلام انفجاری و انتحاری دارند که آن را به طریقه خویش و با استفاده از وسایل مروجه خویش حل و فصل خواهند کرد.

ما مسلمانیم و ما را بحــــــث و جــــر در کار نیست
مــــــرغ ما یک لنــــــگ دارد حاجت تکــــــرار نیست

دین مــــــا دین خـــــــــــداوند حکــــــیم ذولجـــــــلال
دین حـق را حـــاجت تفســــــیر و اســـتدلال نیست

مذهب مــــا مظهــــــر شمشــــــیر و زور و قـــــلدری
می زنیم بر دهن کــــافر گفــــــتگو در کــــــار نیست

رهــبر مــــــا چون شــــــبان و ما چو گوسپــــندان او
شـــیر و پشـــم ما فدایش چون و چند در کار نیست

در حدیث حضــــرت حق است کــــــافر همچو مــــــار
مــــــار را هیــچ چاره ای دیگر به از کشـــــتار نیست

یک نصیحـــت بشــــــنو از من ای برادر بعــــــد ازین
پنجـــه بکس کن به جیب و بحث و جر در کار نیست

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

تســاوی حقــوق زن و مــرد بزعــم راکتــیار 

ســگ مــاهی بجــای نهنــگ

این جـــــنایتـــــکاران از طـــــرف مـــــردم محکـــــوم به اعـــــدام شدند ولی کـــــرزی آنهـــــا را عفـــــو کرده بجـــــای شان چـــــند مـــــرغ دزد و ســـــگ باز را بدار آویخـــــت

پسرکی از مکتب بخانه آمده و با چشمان پر از اشک به مادرش گفت که قصاب سر کوچه او را یک سیلی به صورتش حواله کرده چونکه او بسوی رفیقش سنگی انداخته و سنگ بر تخته دوکان قصاب اصابت کرده.

پدر از شنیدن شکایت پسر خیلی به خشم آمده و دست پسرش را گرفته با غر و فش فراوان بسوی دوکان قصاب براه می افتد. در آنجا مردی تنومندی را با بروت های ذخیم و سر طاس می بیند که یک ساطور پر خونی در دستش و کارد بزرگ در کمرش آویزان است.
او از دیدن هیکل هیبتناک قصاب بخود تکان خورده و بسوی او سر تعظیم فرود می آورد ، در همین اثنا چشمش به بابه سبزی فروش همسایه دوکان او می افتد که با اندام نحیف و دستان لرزان به شستشوی دسته های گندنه و نیش پیاز
مصروف است.

وی فوراً بسوی او رفته و بی محابا سیلی محکمی به صورت پیرمرد حواله کرده و فریاد می زند :
پیر مرد خجالت نمی کشی که با این سن و سال یک طفل معصوم را بی موجب سیلی می زنی !؟

پسرک فریاد می زند که پدر جان تو اشتباه کردی بابه سبزی فروش نی بلکه کا کا قصاب مرا با سیلی زده.

پدر با خشم و غضب برپسرش فریاد می زند که ای پسر احمق و بی ادب تو میدانی یا پدرت !؟

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانیتســاوی حقــوق زن و مــرد بزعــم راکتــیار 

کرزی پسر را دنبال پدر میفرستد

صـــــلاح الـــــدین ربانی به فـــــرمان کـــــرزی قـــــاتلان پدرش را از زندان پاکســـــتان رهـــــا کرد تا آنهـــــا به اشـــــاره کـــــرزی وی را نزد پدر بزرگـــــوارش بفـــــرســـــتند !

روزی چند جوان شوخ طبع کابل در سینما بهارستان انتظار آغاز یک فلم هندی را در پرده سینما داشتند که چشم شان به یک نفر با کله طاس که می شد عکس خود را در سرش ببینی در قطار پیش روی افتاد.
قیوم قرت بچه قاری قیام الدین قولته که در شیطنت و فتنگی مرغ هوا از دستش آرام نبود و هیچ معلمی در مکتب از او خاطره خوشی نداشت رو به همراهانش کرده و پرسید :

اگر یک سیلی کشکی بر فرق این کل بی پدرحواله کنم بمن چند میدهید ؟

دوستانش خندیده و جواب دادند که اگر چنین جرأت به خرچ دهی لایق دریافت صد افغانی می باشی.

قیوم قرت یک نفس عمیق کشیده و بی مهابا دستش را بالا برده و سیلی محکمی بر سر طاس آن مرد حواله کرد ، مرد رویش را به عقب گشتانده و با بروت های زخیمش چنان نگاهی هولناک بسوی قیوم قرت انداخت که گویی میخواست او را خام قورت کند.
قیوم قرت به زاری و تزرع افتاده و سوگند یاد میکرد که او وی را بجای کسی دیگری اشتباهی گرفته و لهذا صد ها بار پوزش و معذرت میخواهد و اگر او وی را لگد مال هم کند حق بجانب خواهد بود.
مرد کله طاس سرش را تکان داده لاحول گویان از جایش برخاسته بسوی دیگر صالون سینما رفته وآنجا نشست.

قیوم قرت که با بانکنوت صد افغانیگی خود را پکه میکرد رو بسوی دوستانش کرده پرسید:
اگر باز هم یک سیلی دیگر بر فرق کل بی پدر حوله کنم بمن چند میدهید ؟
دوستانش با تعجب و ناباوری بسوی او نگاه انداخته و هردو همزمان صدا زدند که :
اگر از این خودکشی جان به سلامت بردی هزار افغانی را صدقه سرت خواهیم کرد.

قیوم قرت بی درنگ از جایش برخاسته و بسوی مرد کله طاس رفته باز هم ازپشت سر سیلی محکمی به فرق او حواله کرده و به آواز بلند صدا زد :
او قدوس بی پدر تو درینجا بودی و من یک بیچاره دیگر را به خیال تو سیلی محکمی بر فرقش زدم.

مرد کله طاس که کم بود از فرط خشم و غضب منفجر گردد بسوی قیوم قرت چنگ انداخته و میخواست که حلقومش را بدست آورده و خام قورتش کند ولی او خود را خم کرده و از بین چوکی های بسوی دیگر سینما فرار کرد.
در آنجا بانکنوت هزار افغانیگی را از دوستانش بدست آورده و عرق های پیشانیش را با پکه زدن با آن خشک میکرد.

حامد کرزی نیز هنگام حیات برهان الدین ربانی روزی در جمع یاران منجمله کریم خرم ، اسمعیل یون و فاروق وردک شروع به لاف زدن کرده و ادعا میکند که اگر او بخواهد می تواند توسط هیئت صلح طالبان ربانی را در منزل خودش به قتل رساند.
دوستانش این بلندپروازی کرزی را لاف بزرگ پنداشته و میگویند اگر وی موفق به انجام اینکار گشت آنها حاضرخواهند شد که هریک چپن ابریشمی جدیدی برای کرزی بخرند.
کرزی بعد از انجام موفقانه ترور ربانی توسط برادران ناراضش برای فرونشاندن خشم هواداران ربانی تپه بی بی مهرو را به زیارتگاه او تبدیل کرده و دانشگاهی صلح بنامش افتتاح میکند.

کرزی ازین توفیق بزرگ که نصیبش شده بود خیلی مغرور شده و بار دیگر نزد دوستان دهان به لاف گشوده و میگوید که او اگر بخواهد می تواند پلان قتل برهان الدین ربانی را بالای پسرش تکرار کرده و توسط صلاح الدین ربانی پسر مولوی جنت گل قاتل پدرش را از قید پاکستان رها کرده و توسط او خود صلاح الدین ربانی را در منزلش به قتل رساند، در اخیر هم جهت آرام ساختن صدای اعتراض طرفدارانش او را به زیر پای پدرش در تپه بی بی مهرو دفن کرده و دانشگاهی جدیدی بنام پوهنتون صلح شهید صلاح الدین ربانی افتتاح خواهد کرد.

دوستانش گفتند که این کار بکلی غیر ممکن است و هیچ کوری دو بار پشت سر هم عصایش را گم نمیکند ولی اگر کرزی موفق به اجرای این عمل غیر قابل تصور گشت آنها هر خواست که او داشته باشد عملی خواهد کرد.

کرزی گفت من در صورت موفقیت فقط از شما میخواهم که در انتخابات بعدی به نفع برادرم قیوم کرزی رای بدهید حالا دیده شود که کرزی در پلانش موفق می شود یا خیر !؟

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

تســاوی حقــوق زن و مــرد بزعــم راکتــیار 

معضله پوهنتون و دانشگاه در پیشگاه محکمه عالی

محکمـــــه عـــــالی کشـــــور شـــــگاف دعـــــا را گـــــم کـــــرده و بجـــــای محکـــــوم کـــــردن مجـــــرمین و جـــــنایتکـــــاران برای نیـــــم کشـــــور تکـــــلم به زبان مـــــادری شان را منـــــع میکـــــند !

نامه ای عنوانی یکی از دوستان تاجکم در شهر دوشنبه .

دوست گرامی در پناه پروردگار عالم باشی !
معذرت میخواهم ازینکه مدت در اثر کثرت گرفتاری های زندگی منجمله تغیر محل کارم از زیژنتـــــون به پوهنــــځی طب در پوهنتــــون کابل که در اثر پافشاری استاد بزرگوارم پوهــــاند ننگــــیالی زاخــــیلوال و تشویق دوست گرامی پوهنمــــل زمــــری خان پټنــــگ صورت گرفت نتوانستم زود تر ازین جویای احوالتان گردم .

گذشته از آن چندی مصروف برگزاری محفل عروسی پسر کاکایم ډگــــرمن عبدالستار سرخه پسر ډگــــروال عبدالجبار پکتیــــاوال رئیس پښتنــــی ټولنه بودیم که دختر ســــاتنمــــن عبدالقدیر قولته رئیس سابق مرستــــون کابل را به نکاحش در آورده و حالا وظیفه عسکری را رها کرده در انځــــیرخان درملتــــون در جوار ننــــدارتون کابل مصروف کار می باشد.

قدوس قرچه برادر کوچک ډگــــرمن ستار سرخه از کار در انځــــیرخان درملتــــون چندان راضی نبود و حالا در مجلس ولســــی جــــرگــــه نصوار و تفدانی فروخته و پیراهن تنبان کرایی به وکلای دریشی پوش عرضه میکند.

افسوس که در محفل عروسی ستار سرخه حضور نداشتی ورنه برایت خیلی خوش میگذشت چون عروسی خیلی مجلل بود که غریب و غربه و مامورین پائین رتبه در آنجا راه نداشته و اکثراً مهمانان را صاحب منصبان اردو چون ســـــترجنرال ها ، ډگــــروال ها ، ډگــــرمن ها ، ســــاتنمــــن ها ، سمنــــــوال ها و استادان پوهنتــــون چون پوهـــــنیال ها ، پوهنیـــــار ها ، پوهنمـــــل ها ، پوهـــــندوی ها و پوهنـــــوال ها و پوهـــــاند ها تشکیل میدادند.
اما خیلی جالب و باور نکردنی که قدوس قرچه در همان محفل نیز برای صاحب منصبان و استادان پوهنتــــون نصوار و تفدانی فروخته و پول فراوان بدست آورد

تا نامه بعدی ترا به خداوند متعال سپرده و برایت طلب صحت و عافیت میکنم !

اردادتمندت شمس الحق


دوست عزیز و محبوبم شمس الحق جان سلام !
از گرفتن نامه ات بعد از مدت ها خیلی خوشنود شدم ولی ازینکه موفق به فهمیدن بیشتر از نیم آن نشدم نهایت متاثرم خواهشمندم ازین ببعد نامه هایت را به فارسی ترجمه کرده برایم بفرستی !
با عرض احترام فراوان
نظربیگ .

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید