گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«18»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

لشکــرگاه به لشکــرتون تغــیر نام یافــت

به پیشنهــــاد محــــترم کــــریم خــــرم وتائیــــد جــــلالتمــــاب حــــامد کــــرزی نام شهــــر لشکــــرگاه به لشکــــرتون تغــــیر کــــرد

روز ها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا دربدر و خاک به سر است وطنــــــم

این سوالیست که بیشتر از ده سال فکر و حواس محترم کرزی را به خود مصرف ساخته و آرام و قرار شب و روز را از وی ربوده ولی موفق به یافتن جواب قناعت بخشی برای آن نگردیده ، شاید اصلاً جواب قناعت بخشی برای این سوال وجود نداشته باشد.

چون از مدت بیشتر از ده سال بدینسو اضافه تر از پنجاه کشور جهان با بیشتر از شصت ملیارد دالر امریکایی کمک های مالی برای اعمار و بازسازی این کشور تلاش دارند ولی هنوز که هنوز است در فصل بهار از جاده های این کشور بدون کشتی و قایق نمی شود عبور کرد.


زمام دولت هم درین مدت همیش بدست کسی بوده که از فرط پاک نفسی و صداقت درین ده سال به یک چپن سبز و کلاه قره قلی کهنه و فرسوده قناعت کرده و تمام دارایی و ملکیتش را ده هزار دالر در یک بانک فرانکفورت تشکیل میدهد.

پس علت فقر دربدری کشور نه فقدان امکانات مالی ، مساعدت جهانی و یا وجود فساد اداریست بلکه علت را باید در جاه های دیگر جستجو کرد.

شب جمعه کرزی غرق همین افکار بخواب رفته و در عالم رویا به دیدار هنرمند محبوبش مرحوم حاجی سیفو که خیلی همان بیتش را که می گفت :
"
بچه بازی موقوف شد خیر و برکت گم شد "
دوست داشت نایل میگردد اما شکل و شمایل سیفو بکلی تغیر کرده و ریش انبوهی چون مولوی کشاف و دستاری چون ملا عمر به سر داشت و همان بیتش را هم با تغیری چنین می خواند:
"
فارسی گفتن رایج شد خیر و برکت گم شد "
کرزی از شنیدن این بیت تکان خورده از خواب بیدار می شود و بعد از مکثی کوتاهی در همان نیمه شب تلفون را برداشته به کریم خرم ، سلیمان لایق و اسمعیل یون تلفون زده و در باره خوبش و تعبیر احتمالی آن با آنها صحبت میکند.

فردای آن روز جلسه اضطراری با شرکت دوستان فوق الذکر و دیگر برادران راض و ناراض در ارگ ریاست جمهوری تشکیل گردیده و کرزی به صدای بلند فریاد می زند که چطور امکان دارد که درین ده سال هیچ کسی موفق به یافتن علت بد بختی ها و فقرو بی برکتی ها درین کشور نگردیده !؟

این جزای خداوندیست که خیر و برکت از کشور ما رخت بربسته چون ما از اسلام رو برگرداندیم و بجای استعمال اصطلاحات اسلامی کلمات و اصطلاحات نا مانوس چون دانشگاه و دادگاه را بکار بردیم.


برادران گرامی شما یکبار اصطلاحات مانوس و مبارک ستره محکمه یا قاضی القضات را در مقابل اصطلاحات نا مانوس و بیگانه دادگاه عالی و دادستان کل قرار داده و منصفانه قضاوت کنید که کدام ها بهتر اند !؟

از شنیدن نام ستره محکمه یا قاضی القضات هر دزد و قاتل و اختطاف گری ریش انبوه بروت های شخ و دستار و چلتار هیبتناک قاضی القضات را نزدش مجسم کرده مو بر اندامش راست می گردد ولی نام های نا مانوس دادگاه عالی و دادستان کل او را به یاد کودکستان و دبستان انداخته که در آنجا کلمه داد و جملات بابا آب داد و ماما نان داد را یاد گرفته بود و حالا هم به گفته مردم قصه چنین دادستان نزد وی به کله پزی خواهد بود.

پس من برای نجات این وطن از فقر و بدبختی و مصائب ارضی و سماوی فرمان میدهم که سر از فردا استعمال کلمات و اصطلاحات نامانوس و بیگانه از فرهنگ این کشور زدوده شده و جایش به اصطلاحات افغانی و اسلامی سپرده شود.

در همین راستا برادر گرامی آقای خرم تغیر نام افغانستان را به افغان تون و یا طالب تون و نام شهر لشکر گاه را به لشکرتون پیشنهاد کردند که تغیر نام شهر لشکرگاه به لشکرتون از طرف من منظور شد ولی در قسمت تغیر نام افغانستان که در اصل پیشنهادی خوبیست چون دوستان فارس زبان بدون آنهم با نام افغانستان میانه خوبی ندارند اما اینکه آنرا به افغان تون و یا طالب تون تغیر دهیم این صلاحیت را فقط آخوند صاحب ملا عمر دارا هستند که در موقعش به اجرا خواهند گذاشت.

آقای خرم که مرد فرهنگ دوست و فرزند صدیق وطن است در اوقات فراغت شان به نوشتن کتاب فرهنگ خرم الغات پرداخته اند که در بازار قصه خوانی پشاور بچاپ رسیده و حالا منحیث مشت نمونه خروار به ذکر چند لغت و اصطلاح مانوس و افغانی از آن کتاب می پردازیم :

بجــای آرامــــگاه - آرامــــتون
بجــای شامــــگاه - ماشــــامــــتون
بجــای مسجد عید گاه - جمـات اخترتون
بجــای میخــــــــانه - شـــــــــــــرابتــــون
بجــای طویله یا گاوخانه - غـــویی تون
بجــای دیوانه خــــانه - لیــــونی تون
بجــای کودکستان - ماشــــومتــون
بجــای گلســــتان - گــــلابتــــون
بجــای قبرســــتان - قبــــرتون

با تقــــــــــــديم حــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

میــدان هــوایی مــولانا جــلال الــدین محمــد بلخــی

خـــواســـت عطـــا محمـــد نور ( فـــرودگاه شهـــدای ایرانی ) و نظـــر حـــامد کـــرزی ( محمـــد گـــل خـــان مهمـــند هـــوایی دگـــر) بود ولی بالاخـــره به میـــدان هـــوایی مـــولانا جـــلال الـــدین محمـــد بلخـــی توافق حـــاصـــل شـــد

میدان هوایی مولانا جلال الدین محمد بلخی که در مزارشریف در پانزده کیلومتری آرامتون حضرت علی قرار دارد بالاخره بعد از جر و بحث های داغی میان عطا محمد نور والی بلخ و جلالتماب حامد کرزی که اولی آن را به پاس خدمات شایسته و بی شائبه دولت ایران در حق مهاجرین افغان می خواست به ( فـــرودگاه شهـــدای ایرانی ) مسمی گرداند و دومی برای یاد بود و قدردانی از خدمات فراموش ناشدنی فرزند صدیق وطن محمد گل خان مهمند در حق مردمان فارسی زبان سمت شمال آن را تصمیم داشت به ( محمـــد گـــل خـــان مهمـــند هـــوایی دگـــر) مزین سازد.

بعد ازینکه جر و بحث ایشان به نتیجه نرسیده و این موضوع به ( معضله دانشگاه و پوهنتون ) دوم تبدیل شد بالاخره با دخالت و میانجی گری احمد ضیا مسعود ، حاجی محمد محقق و جنرال دوستم هر دو طرف به خویشتن داری و پائین شدن از خر لجاجت و شقاوت دعوت شده و در نتیجه ( میدان هوایی مولانا جلال الدین محمد بلخی ) مورد قبول طرفین قرار گرفته معضله مسالمت آمیز به پایان رسید.

اما متاسفانه این پایان کار نبوده و از استماع این خبر ناگوار و دلخراش آسمان بر سر محترم کریم خرم پائین افتاده و بیچاره بدون استفاده از واسکت انتحاری در اثر خشم وغضب فراوان و شدت تشنجات درونی در دفتر کارش منفجر شده و همکارش آقای اسمعیل یون را هم شدید زخمی گردانید که ایشان حالا در وزیراکبرخان روغتون با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.

دیروز جنازه مرحوم کریم خرم در جوار آرامتون نادر خان بخاک سپرده شده و مجلس فاتحه ای از طرف جلالتماب حامد کرزی ، اعضای کابینه و برادران راض و ناراض کرزی در جمات اخترتون کابل برگزار شده بود که جمع کثیری از هموطنان برای شادی روح متوفی و تسلیت خاطر برادران راض و ناراض کرزی در آن اشتراک ورزیده بودند.

با تقــــــــــــديم حــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

شــترســالار مــلا تره خــیل

از جنــــگ ســــالار و تفنــــگ ســــالار نالیــــدیم خــــداوند شــــتر ســــالار مــــلا تره خــــیل را بر مــــا نازل کــــرد

قرار گزارش آژانس خبر رسانی بی بی چهل چندی پیش باند اختطاف گر ملا تره خیل هنگام اختطاف یک تجار افغان از طرف نیرو های امنیتی کابل بالفعل دستگیر شد.


ملا تره خیل از دستگیری فرزندانش به خشم آمده وزیر داخله را تلفونی سخت دشنام داده و او را نمک حرام و بی عرضه خواند.

آقای پتنگ در خصوص این موضوع صحبت تلفونی با محترم کرزی صاحب که در سفر اروپا بودند داشتند که توجه دوستان عزیز را بدان جلب می کنیم :

مجتبـــی پتنـــگ :
کرزی صاحب بسیار معذرت میخواهم که مجبور شدم مزاحم تان شوم.

حــامــد کــرزی :
من که تاکید کرده بودم فقط در هنگام ضرورت شدید با من اجازه تلفون دارید.

مجتبـــی پتنـــگ :
میدانم کرزی صاحب اگر مهم نمی بود به یقین مزاحمتان نمی شدم .

حــامــد کــرزی :
بگو چه رخ داده مگر بالای عساکر امریکایی حمله انتحاری صورت گرفته ؟

مجتبـــی پتنـــگ :
نیروی امنیتی وزارت داخله یک باند اختطاف گر را بالفعل دستگیر کرده.

حــامــد کــرزی :
یک رقص کنم که نیرو های امنیتی چنین شمشیر زده ؟
بی شعور تو برای گفتن چنین چیزی مزاحم من میگردی!
به محکمه تسلیم کن من که آمدم حکم اعدام شان را صادر میکنم.

مجتبـــی پتنـــگ :
کرزی صاحب لطفاً بمن اجازه بیردی گفتن را بدهید !
این اختطاف گران برادر زاده های ملا تره خیل هستند.

حــامــد کــرزی :
چه گفتی !؟
تو احمق بی شعور با کدام جرات برادر زاده های ملا صاحب تره خیل را دستگیر کردی !؟

مجتبـــی پتنـــگ :
کرزی صاحب این اختطاف در روز روشن در پیش چشم صدها نفر منجمله خبرنگاران داخلی و خارجی صورت گرفته.

حــامــد کــرزی :
بهر صورت فوراً از ملا صاحب عذر خواهی کرده برادر زاده هایش را با سلاح هایشان به او تسلیم می دهی !

مجتبـــی پتنـــگ :
به خبرنگاران چه جواب بدهم آیا فکر نمی کنید که این کار باعث آبروریزی و بد نامی حکومت گردد ؟

حــامــد کــرزی :
بگو که دلیل این مدارای دولت جلوگیری از خدشه دار شدن پروسه صلح با کوچیان است !

مجتبـــی پتنـــگ :
منظور تان پروسه صلح با طالبان است ؟

حــامــد کــرزی :
تو در خمیر موی می پالی یا که خدای نا خواسته می خواهی بین برادران ما تفرقه ایجاد کنی !؟

مجتبـــی پتنـــگ :
درست است من همینطور خواهم گفت

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

سـنت پـیامـبر مانع اظهـار نظـر علمای دین شـد

مـــولـــوی کشـــاف ، آیت الله محســــنی و ســـــیف الاســـــلام ســـــیاف میخـــواستند کـــه در مــــورد کشـــتار بیرحمانه مســـــلمانان کویتـــــه اظهـــار نظـــر کننـــد ولی متاســـــفانه سنــــت پیامــــبر و احـــکام اســــلامی مــــانع این امـــر شــــد

افغانستان زمان زادگاه مردان بزرگ چون مولانای رومی ، ابن سينا بلخی و سيد جمال الدين افغانی بود که نام نامی شان چون ستاره های درخشان در آسمان علم و معرفت ، عرفان و حکمت مشرق زمين درخشيده و شکوه و جلال به زندگی معنوی مردمان اين خطه بخشيده بود.


بیجا نخواهد بود اگر این سه عالم دینی کشور را با خدمات ارزنده شان در ساحات مختلف حکمت و دانش عصر در زمره آن بزرگمردان تاریخ شمرده و از خدمات علمی شان قدردانی بعمل آریم .

محترم شیخ اصف محسنی که بیشتراز سی سال از عمر عزیز شان را صرف تحقیق و مطالعه در مورد مشکلات بارز جهان اسلام منجمله تهیه و استفاده درست کلوخ استنجا و فواید آن و مضرات استفاده از کاغذ تشناب ، فواید و برتری های مسواک بر برس دندان ، فواید نصوار دهن و بینی از دیدگاه اسلام ، فواید صحی و اجتماعی پولیگامی بر مونگامی غربی و خصوصاً فواید و ثوابات حاصله از صیغه موقت با دختران جوان نموده اند و ضمناً صد ها جلد کتب اسلامی به رشته تحریر درآورده اند که منحیث مشت نمونه خروار می توان از کتاب رهنمای بهشت و کتاب دعای شان نام برد که در کتاب دعا یشان صد ها نوع دعاهای مفیده از قبیل دعای تبدیل حرام به حلال ، دعای تبدیل مال مردم به مال خود ، دعای وصل العشاق ، دعای دفع الانباق ، دعای دفع وبا ، دعای دفع چشم بد و خیلی دعا های مفیده دیگر را می توان یافت.

رای آیت الله العظمی محسنی منحیث عالم و دانشمند بزرگ جهان تشیع و نظر مولوی کشاف منحیث رئیس شوری علمای افغانستان و عالم بزرگ و محترم جهان تسنن رهنما و چشم چراغ مسلمین در مشکلات و معضلات زندگیست و ازینرو ملت مسلمان افغانستان بیصبرانه انتظار نظر ایشان را در مورد قتل عالم بیرحمانه مسلمانان بیگناه کویته بلوچستان بدست طالبان و لشکر جنگوی داشتند که تا بدانند که آیا کشتار بیرحمانه صد ها انسان بی گناه بجرم شیعه بودن و هزاره بودن در شرع اسلام مجاز است یا خیر !؟

هر سه عالم بزرگوار که دل های شان از دست این این جناوران بیابان گرد سخت داغدار است و به نیکی میداند که اینها با این اعمال شنیع شان باعث آبروریزی و بدنامی اسلام شده اند قصد داشتند که در بیانیه ای نفرت و انزجار عظیم شان را ازین چارپایان آدم نما و لکه های ننگ بر دامان بشریت ابراز داشته و آنها را دشمنان اسلام و در نتیجه مباح الدم و واجب القتل اعلام کند ولی افسوس و صد افسوس که رشد غلو و انبوه سنت پیامبر در دم در دهان بالای شان که حتی نفس کشیدن را برای ایشان مشکل ساخته مانع این کار شد.

حالا شما خود می توانید تصور کنید که با استماع خبر جنایات هولناک سپاه صحابه و لشکر جنگوی در کویته چه آتش در درون این بزرگان اسلام مشتعل گردیده که چون کوه آتش فشان در جوش و خروش شده و مجرای برای بیرون شدن لاوای خشم و غضب درونی شان می پالند.

اکنون که دهان بالا را سنت پیامبر مسدود کرده و دهان پائین برای جلوگیری از شکستن وضو باید مسدود باشد پس این شباهت به دیگ بخاری دارد که اشپلاقش بند شده و دیر یا زود سر نوشت انفجار در انتظارش خواهد بود که این علمای دین کدام روزی خدای نا خواسته بدن واسکت انتحاری منفجر شده و این یک ضایعه بزرگی به امت مسلمان افغان و جهان اسلام خواهد بود.

مــا زقـــرآن برگــــزیدیم مغـــــز را
پوست را پیش سگان انداختـیم

چه زیبا فرموده مولانای رومی و فرموده شان نه تنها در مورد قرآن که در باب سنت پیامبر هم بکلی صدق میکند که هرکسی به اندازه اهلیت ، شخصیت و سواد و دانش علمی خویش برداشتی از سنت پیامبر دارد ، یکی زیر نام سنت پیامبر روش درست مبارزات اجتماعی و خودسازی انقلابی و یا به اصطلاح قرآن جهاد اصغر و جهاد اکبر را می فهمد و دیگری از همان سنت پیامبر فقط ریش ماندن ، دستار بستن و استعمال عطر و شترسواری را به خاطر دارد.

یقین کامل دارم که اگر یکعده از فرط جهل و بیسوادی و پائین بودن سطح دانش سیاسی و فرهنگی بنام سنت پیامبر به همین ریش و پشم و عبا و قبا دل خوش میکنند ولی یکتعداد دیگر آگاهانه و رندانه بر سر اسلام و پیامبر اسلام کلاه گذاشته و بجای رعایت سنت واقعی پیامبر که همانا مبارزه در مقابل ظلم و ستم و بی عدالتی اجتماعی و تلاش برای انسان ماندن و انسان شدن است خود را و دیگران را با این ریش و پشم وعطر و مسواک و شانه و تسبیح فریب میدهند.

این را یک طفل هم میداند که عمل کردن به سنت های واقعی پیامبر خالی از ضرر و خطر نیست و امکان دارد که آرامش زندگی ، مقام و منزلت اجتماعی و حتی حیات و زندگی ات را در آن راه از دست بدهی ولی از برکت فتاوی ملاهای دیوبندی و قمی و تهرانی تمام ضررات و خطرات احتمالی از سر راهت برداشته شده و تو برای انجام سنت پیامبر فقط کافیست که یک متر ریش گذاشته و دو متر پارچه دور سرت بپچانی و بجای برس دندان از مسواک استفاده کنی و به این سادگی کلید بهشت بدست آری.

با تقــــــــــــديم حــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

اعمـار کـوره هـای آدم سـوزی در کـویتـه

بالاخـــره بعـــد از جـــر و بحـــث فـــراوان ســـردمـــداران وهـــابیت پاکســـتان اعمـــار کـــوره هـــای آدم ســـوزی را به شـــیوه هیتـــلری در کـــویتـــه بلوچســـتان به تصـــویب رســـاندند

سپاه صحابه ، لشکر جنگوی ، طالبان پاکستانی و افغانی بعد از سالها تلاش نافرجام برای نابودی کامل مخالفین شان بالاخره به این نتیجه رسیدند که اینکار از طریق عملیات انفجاری و انتحاری ناممکن بوده و هرباریکه ایشان دست به چنین اعمال وحشتناک می زنند صدای اعتراض سازمانهای دفاع از حقوق بشر و سایر ارگانهای جامعه مدنی و سازمان ملل بلند شده و موجبات رسوایی و بدنامی آنها خصوصاً در کشور های اسلامی می گردد.

نمایندگان القاعده ، بزرگان طالبان ، سران سپاه صحابه و لشکر جنگوی بعد از جر و بحث فراون به این نتیجه رسیدند که اعمار کوره های آدم سوزی به شیوه هیتلر بهر صورت بهتر از پاکسازی دشمن ذریعه عملیات انفجاری و انتحاری می باشد.
در صورتیکه این کار به کمک سازمان جاسوسی پاکستان در خفا صورت گرفته اعضای بدن مخالفین توسط مافیای اسلامی به خارج فروخته شده از چربی بدن ایشان در تولید صابون استفاده بعمل آمده و باقیمانده اجساد در کوره های آدم سوزی سوختانده شود دیگر اثری بجز دود و خاکستر از ایشان باقی نخواهد ماند.

ایشان به تصویب رسانیدند که اولین کوره آدم سوزی را در دشت های بلوچستان اعمار کرده و در صورت که کار بخوبی به پیش رود به کمک خدا و آی اس آی در سال دوهزار و چارده میلادی به اعمار دومین کوره آدم سوزی در مناطق مرکزی افغانستان اقدام خواهند ورزید.

چنانکه در آنجا نتایج مطلوب بدست آرند یکسال بعد از آن سومین کوره آدم سوزی را در دره پنجشیر و چارمی را در شهر مزار شریف اعمار کرده و از آنجا توجه شان را بسوی هرات معطوف داشته و آخرین کوره را در مناطق فارسی زبان در شهر تاریخی هرات بنا خواهند کرد .

دو کوره آدم سوزی آخری را در کندهار و ننگرهار برای هموطنان پشتون که با پالیسی امارت اسلامی طالبان از عمق دل موافق نیستند تدارک دیده اند .

در صورتیکه پلانهای مطروحه در عمل موفقانه به پیش رود این شیوه برعلاوه اینکه از ایجاد سر و صدا و اعترضات جامعه جهانی و سازمان ملل جلوگیری به عمل می آرد عواید هنگفتی از بابت فروش اعضای بدن مخالفین به بیت المال امارت اسلامی طالبان ببار آورده و از صابون حاصله اجساد کشته گان طلاب کرام بالاخره در زندگی برای اولین بار موفق به شستشوی لباسهای عطر آگین شان خواهند شد 

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

http://haqani.funpic.de

نســتوه نادری وتنــورداغ اســلام

تنــــوراســــلام امــــروز چنــــان داغ اســــت که حتــــی نســــتوه نادری می خــــواهــــد برایش در آن چــــند قــــرص نان روغنــــی بپــــزد

نستوه بچه که ایام شباب و نوجوانی را بدور از یاد خدا در لهو و لعب ، مرغ جنگی و بودنه بازی بگذرانیدی و خلایق از دست فتنه گری های او آرام و قرار نداشتی بالخصوص دل ملای مسجد از دست وی داغ داغ بودی چون همیش مرغ تخمی که ملا از اهالی قریه بنام شکرانه تعویض و تومار بدست می آوردی نستوه بچه آن مرغ بدزدیدی و فغان ملا به آسمان بلند کردی.

شبی در عالم رویا حضرت پیر عبدالقادر جیلانی بر وی نازل شدی و سخت فریاد کشیدی :

" ای فرزند مسلمان خواب بر تو حرام باد تا ایادی کفر و نصاری در سرزمین اسلام فرزندان مسلمان را به رقص و پایکوبی ، یهودیت و نصرانیت دعوت کردی .
بر خیز عصایم بگیر و راهم ادامه ده ! "

نستوه بچه تکان شدید بخوردی و از خواب بیدار شدی و سخت هراسیدی و چون شاخه درخت بید بلرزیدی و روز ها از خواب و خوراک بماندی در برویش ببستی و بعد از چهل روز چله نشینی و سیر عمیق عرفانی در گشودی و یاران به حیرت افگندی و جهان به نور جمالش منور کردی.

نستوه بچه از آن ایام ببعد در جبران معصیات ماضیه سخت بکوشیدی و یکشبه ره صد ساله بپیمودی ، شمشیر اسلام به کمر بستی و با بوسیدن دستان پیر طریقت افضل المجاهدین عبدالرسول سیاف در برابر کفر و زندقه از محافل رقص و پایگوبی ستاره افغان گرفته تا یاوه سرایی ها و مجاهد ستیزی هایی سجیه کامرانی و دیگرا یاوه سرایان دیار کفر و دشمنان اسلام اعلان جهاد کردی.

هنگامیکه آوازه شمشیر زنی و سیف الاسلامی او بگوش بزرگان اسلام برسیدی حضرت مولانا سمیع الحق از ایشان در پاکستان دعوت بعمل بیاوردی و به وی دروس اختصاصی در باب فقه و حکمت دیوبندی بدادی و ایشان را با دایرت المعارف اسلام چاپ بازار قصه خوانی پشاور معرفت بخشیدی.
حضرت مولانا سمیع الحق در مدرسه اسلامیه شان در حضور هزاران طلاب کرام و علمای عظام به ایشان لقب افتخاری
(
مولانا ) اعطا فرمودی و از آن روز ببعد ایشان به مولانا نستوه نادری ملقب گشتی.

حضرت مولانا به ایشان گوشزد کردی که سیاست و دیانت همسایه در به دیوار هم بودی و شعارمعروف
(
تفرقه بیانداز و حکومت کن ) درینجا نیز ضامن توفیق و پیروز علمای دین بودی.

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

اهـانت مـولـوی بول الـدین به پیـامـبراسـلام

مــــولــــوی بول الــــدین ادراری در اثر نوشــــیدن زیاد بول دچــــار خــــلل دمــــاغــــی شــــده و به پیــــامــــبر اســــلام اهــــانت مــــی کــــند

نوشیدن بول برای مقاصد صحی و معالجوی پدیده ای جدیدی نیست بلکه اطبای یونان قدیم هم چنین چیزی را برای علاج بعض امراض توصیه می کردند و حتی در عصر ما نیز یک سیاستمدار مشهور هند هم همین کار را عملی می کرد همین امروز هم در دنیای غرب تداوی بولی برای معالجه بعض امراض پدیده ای نا آشنایی نیست.

اما طوریکه ما مسلمانها در همه چیز به افراط و مبالغه می پردازیم درینجا نیز مولوی بول الدین به کم اکتفا نکرده و روزانه سه تا چار لیتر از آن مایع زرد رنک نوش جان کرده و بجای استفاده از مواد غذایی عادی فقط به خوردن مواد شبیه البولی پرداخته است.
طبعاً که وجود آدمی بعد از مدت قلت مواد غذایی را احساس کرده و در قدم اول سلول های مغزی در اثر کمبود شحمیات از فعالیت باز مانده و شخص دچار خلل دماغی می گردد که چنین حالت را به صراحت در وجود مولوی بول الدین میتوان مشاهده کرد.
این مایع زرد رنگ چنان در سلول های بدن ایشان نفوذ کرده که او حالا تمام جهان هستی از آب اقیانوس ها گرفته تا آسمان آبی همه را به رنگ محبوبش می بیند.
بیچاره نه تنها همه چیز را زرد می بیند که حتی زرد می اندیشد و در حقیقت او پیرو یکنوع جهانبینی بولی گردیده که نا خود آگاهانه به عقاید مذهبی خود و دیگران اهانت میکند.

اما جای تعجب درین است که علمای دین و جماعت العلمای اسلامی افغانستان که در موارد دیگر چنان سختگیر و رادیکال بودند که کسی را بجرم مطالعه مضمون انتقادی در باره اسلام محکوم به اعدام و بد بخت دیگری را به جرم ترجمه قرآن به بیست سال حبس محکوم کردند حالا چطور به یکبارگی چنین آزاداندیش و دیموکرات شدند که مولوی بول الدین را به جرم اهانت به پیامبر اسلام نه تنها محکوم به حبس و یا اعدام کردند بلکه به او اجازه دادند که در مساجد شهر مزارشریف آزادانه به تبلیغات بولی و اداری بپردازد.

علت این سخاوت و بزرگمنشی جماعت العلمای اسلامی افغانستان را بایست در سنن مزخرف و فرسوده قبایلی افغانستان جستجو کرد ، مگر کرزی برادران ناراضش را که مرتکب به قتل و کشتارصد ها انسان بی گناه بودند فقط به علت روبط خونی بجای مجازات گرم در آغوش نگرفته و دوباره آنها را به وزیرستان جنوبی نزد استادان پاکستانی شان نفرستاده !؟

بلی در افغانستان داشتن روابط خونی و بولی همیش از اهمیت شایانی بر خوردار بوده و روی همین روابط بولیست که مولوی بول الدین از طرف برادر همبولش مولوی کشاف بجای حبس و اعدام مورد مکافات و تشویق هم قرار می گیرد.

به یقین کامل اگراین روابط بولی میان مولویان همبول وجود نمی داشت و این اهانت از طرف کسی دیگری به پیامبر اسلام صورت می گرفت آنشخص به دروازه مسجد شاه دوشمشیره ولی حلق آویز شده و جسدش در دریای کابل غسل البول داده شده در همانجا دفن البول می شد.

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

اینجـــا عجـــب شهـــر خـــربوزه است

رهـــایی طالـــبان انتحـــاری از بنـــد و زندانی کـــردن یک نویســـنده بجـــای او نه انگـــیزه ســـیاسی بلکـــه فقـــط علـــت تخنـــیکی دارد و بس

خـــبرنگـــار بی بی چهـــل :

آقای سارنوال آیا این خبرواقعیت دارد که شما آقای پرتو نادری را بخاطر

 اظهارات پارسالش در مورد آقای داود علی نجفی که گفته بود

«من حامد کرزی را رییس‌جمهور ساخته ام ورنه داکتر عبدالله رییس جمهور می شد»
در بند کشیده اید ؟

لـــوی ســــــارنوال کـــابل :
این یک دروغ محض و محصول تخیلات ذهنی خبرنگاران غیر مسؤل است که همه چیز را به زعم خود تعبیر می کنند.
درست است که سارنوالی حکم بازداشت آقای نادری را صادر کرده ولی نه به انگیزه های سیاسی طوریکه در مطبوعات به غلط شایع گردیده بلکه فقط به دلایل موجهه تخنیکی.

خـــبرنگـــار بی بی چهـــل :

آقای سارنوال منظورتان را از دلایل موجهه تخنیکی نفهمیدم اگر لطف کرده کمی توضیح دهید !

لـــوی ســــــارنوال کـــابل :

شما میدانید که ما از طرف جامعه جهانی یک بودجه متناسب با تعداد زندانیان

 برای اعاشه زندانهای کابل داریم که درین اواخر بعلت رهایی صد ها زندانی

 انفجاری و انتحاری طالب به حکم رئیس جمهور صاحب ما به کسر بودجه و

 در نتیجه با مشکلات بزرک مالی مواجه گردیده ایم.

حالا ما برای بهبودی بودجه زندان های کابل شدیداً به زندانیان دیگر بجای

 طالبان نیاز داریم که فقط به همین علت ما آقای نادری را با چند نفر نویسنده ،

 شاعر و ادیب دیگر باز داشت کرده ایم.

خـــبرنگـــار بی بی چهـــل :

برای من به مشکل این قابل باور است که شما فقط برای پر کردن جای طالبان

 در زندان های کابل مردم بی گناه را در بند بکشید ولی با آنهم این سوال برایم

 پیدا می شود که آیا کسی دیگری برای این کار پیدا نمی شد که شما نویسندگان ،

 شعرا و ادیبان کشور را جانشین طالبان می کنید !؟

لـــوی ســــــارنوال کـــابل :
خبرنگار صاحب کوشش نکنید که هر موضوعی را از عینک سیاست ببینید این اقدام ما هم هیچ انگیزه سیاسی ندارد و فقط روی دلایل تخنیکی صورت گرفته.

خـــبرنگـــار بی بی چهـــل :
سارنوال صاحب متاسفانه من از اسرار تخنیکی چیزی نمی دانم پس لطفاً باز هم مرا یاری کنید !

لـــوی ســــــارنوال کـــابل :
قصه ازین قرار است که ما به زندانی های نیاز داریم که بتوانیم مدت درازی آنها را نزدمان نگهداریم تا در آن مدت بودجه زندان بدون کم و کسر تامین گردد.
ما یک دوره بجای زندانیان طالب قاتلین ، متجاوزین بر زنان ، کودکان و اختطاف گران را محبوس کردیم ولی عمر این اقدام ما خیلی کوتاه بود چون فقط بعد از چند روزی در اثر فشار جنگسالاران ، نمایندگان شوری ملی و سایر ارکان بلند پایه دولتی مجبور به رهایی آنها گردیدیم.
بالاخره به این نتیجه رسیدیم که ما برای پر کردن زندان های مان به زندانی های بیکس و بی واسطه نیاز داریم که بهترین کاندید ها برای این کار همین نویسندگان ، شعرا ، ادیبان ، هنرمندان و فعلان جامعه مدنی هستند.

خـــبرنگـــار بی بی چهـــل :
من با این نظر تان بکلی مخالفم !
نویسندگان ، شعرا ، ادیبان ، هنرمندان و فعلان جامعه مدنی مدافعین واقعی مردم اند که تمام ملت در پشت آنها ایستاده است پس شما چطور ادعا می کنید که آنها بیکس و بی واسطه اند ؟

لـــوی ســــــارنوال کـــابل :

خبرنگار صاحب اینجا افغانستان است بیشتر ازنود در صد مردم حتی از سواد

 خواندن و نوشتن محرومند و اصلاً نمیدانند که نویسندگان ، شعرا ، ادیبان ،

 هنرمندان و فعلان جامعه مدنی کی هستند و یا چی هستند !

نزد آنها فقط تیکه داران قومی و منطقوی قابل اعتبار اند که ایشان هم آنها را

 چون رمه های گوسپند به هر سمتی که خواسته باشند براه می اندازند

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

نخـوردیم از آشش کـور شـدیم از دودش

از باغ هــــای ســــرخ و ســــبز دیمــــوکــــراســــی غــــربی به مــــا فقــــط پامــــال شــــدن ارزش هــــای اخــــلاقی رســــیده و بس !

یاد آن دوران ها بخیر که آسمان کابل رنگ آبی داشت و کسی نام مک دونالد و مک چکن را نشنیده بود و مردم در گرمی های تابستان بجای کولا و فانتا کشمش آب و دوغ و بادرنگ سرکش میکردند.
اما متاسفانه از آن روزگاران طلایی بجز خاطره ای در اذهان چیزی باقی نمانده و غرب جهانخوار تنها به صدور مک دونالد و مک چکن ، کولا و فانتا اکتفا نکرده بلکه پدیده های فرهنگی غرب را نیز مانند کالاهای تجارتی اش به کشور ما سرازیر کرده است.

ما روز گاران طلایی را بخاطر داریم که مرد مرد بود و زن زن ، مرد آرایش سر و صورت و پوشیدن لباس زنانه را برایش ننگ بزرگ می پنداشت ، مرد به چیزی بنام غیرت و مردانگی معتقد بود و به ناموس دیگران چپ نگاه نمیکرد و اگر نامردی دست به چنین عمل ننگین می زد چنان حقش را به دستش میداد که در زندگی فراموشش نمی شد.

مرد بر اطفال و کودکان دست محبت و شفقت دراز کرده و در مشکلات و مشقات زندگی از ایشان حمایت و مددگاری میکرد.
مرد از گرسنگی به مرگ تن میداد ولی دست بسوی نامرد دراز نمیکرد ، مرد هیچگاه بخاطر پول و مال دنیا با کسی مراوده ای نامردانه نمیکرد.

اما با آمدن کالا های غربی و هجوم فرهنگی مغرب زمین در کشور ما تمام ارزش های اخلاقی جامعه دستخوش تحولات عظیم و بی سابقه گردید .

خدا جایش را برای خرما خالی کرده و ارزش های متعالی انسانی چون صداقت و راستی ، محبت و دوستی ، سخاوت و خود گذری به رندی و بازارتیزی ، خود خواهی و خود محوری ، سود جویی و منفعت پرستی مبدل گشته و دریک کلام دالر و ایرو جانشین تمام ارزش های اخلاقی درین جامعه گردید.

یک تعداد کمی چنان غرق باران دالر و ایرو اند که نمیدانند اینهمه دالر و ایروی بباد آمده را در کجا و برای چه به مصرف رسانند و یک تعداد دیگر چنان تشنه دیدار بندل دالر اند که برای دست یافتن به کعبه آمال شان از هیچ جنایت و کثافت چون قتل و اختطاف انسان ها حتی زنان و اطفال هم دریغ نمی ورزند.

زنده بگور کردن طفل معصومی برای بدست آوردن بندل دالر چنان جنایت است که قلم از شرح آن احساس عجز میکند و آدم در اشرف مخلوقات بودن نوع بشر دچار شک و تردید میگردد.

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

فیـدرالیـزم خـواهـان در جیـب چپن کـرزی

فیـــدرالیـــزم خـــواهـــان قبـــل از رســـیدن به فیـــدرالیـــزم دســـت به گـــریبـــان هـــم شـــده تصفـــیه حســـاب می کـــنند

اسمـــعیــل یون :
اینها که خیلی بلند پروازی می کردند و از وحدت و یکپارچگی ملیت های تحت ستم افغانستان و ایجاد سیستم فیدرالی و برقراری عدالت اجتماعی سخن می گفتند پس حالا چطور شد که همدیگر را چنین پخته پرانک می کنند ؟

کـــریم خـــــرم :
کسانیکه آنقدر خود فروخته و نوکر بیگانه باشند که خلاف روح وحدت ملی پوهنتون را دانشگاه بگویند چیزی دیگری نمی توان از ایشان توقع داشت .

اسمـــعیــل یون :
شما بکلی درست می فرمائید ولی با وجود آن این امرالله صالح آدم خیلی زرنگ و نراد است نمیدانم که در مصاحبه با بی بی سی چطور بی مهابا شیعه ها را جاسوس ایران خطاب کرده !؟

حــامد کـــرزی :
فراموش کردید که ما برادران نارض در اداره بی بی سی هم داریم و ایشان احساس مسؤلیت کرده و در هنگام ضرورت از یگان دستکاری های لازم دریغ نمی کنند.

اسمـــعیــل یون :
حالا به حرف رسیدم ، صد سال دیگر هم زنده باشید کرزی صاحب با این نبوغ خدادادی تان !

کـــریم خـــــرم :
محقق این نوکر ایران چقدر احمق است که فوراً به دادم افتاده و چنان عکس العمل شید از خود نشان داده.

حــامد کـــرزی :
نی خرم صاحب فوراً به دام نیافتاد بلکه بدام افتادنش را باید مدیون سعی و تلاش روزنامه نگاران وطنپرست بود که با هنرمندی تمام موفق شدند حلقه دام را به گردنش بیاندازند.

اسمـــعیــل یون :
سیاستمداران که بر عواطف و احساسات شان حاکمیت نداشته و آلت دست مطبوعات باشند مانند دوتای دیگرش فقط لیاقت دروازه بانی ارگ را دارند وبس.
من که در کتاب سقای دوم بیجا ننوشته ام که اینها لیاقت هیچ کاری را ندارند بجز زندگی تحت قیمومیت ما حالا به حقانیت گفته هایم خود پی می برید.

حــامد کـــرزی :
بلی آقای یون شما بکلی درست می فرمائید و ما هم باید خدا را شکر گذار باشیم که حریفان ما را چنین ابله و نادان آفریده که همه بلند پروازی ها و قدبلندک های کوکانه شان را با ستفاده از تعالیم جد بزرگوارمان امیرعبدالرحمن خان که بحق فرموده بود :

" تفــــرقـــه بیـــانداز و حکـــومـــت کـــن ! "

به سادگی نقش بر آب کرده وایشان را بر سر جای شان می نشانیم .

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی 

مافیای زمینخوار فقط زمین ارگ را نه بلعیده

مافـــیای زمـــین خـــوار برعـــلاوه ملـــیون هـــا جـــریب زمیـــن ، هـــزاران قـــبرســـتان کهـــنه و صـــد هـــا برج برق را در کـــابل و دیگـــر شهـــر هـــای افغـــانســـتان بلعـــیده اســـت .

درین زمینه مصاحبت داریم با محترم سید حسین انوری معاون دوم اتحادیه زمین خواران مبارز افغان که توجه شما را بدان جلب میکنیم :

خـــبرنگار بی بی چهــــل :
انوری صاحب دولت اتحادیه شما را به غصب ملیون ها جریب زمین زراعتی و مسکونی در کابل و سایر شهر های کشور متهم می سازد نظر شما درین مورد چیست ؟

ســـــــید حســـــین انوری :
بلی من این ادعای دولت را تائید می کنم ولی می خواهم اضافه کنم که این عمل از روی هوس نبوده بلکه ما را جبر روزگار به این کار مجبور ساخته.

خـــبرنگار بی بی چهــــل :
معذرت میخواهم منظورتان را نفهمیدم اگر کمی روشنی اندازید بد نخواهد بود !

ســـــــید حســـــین انوری :
منظورم اینست زمانیکه دیگران ملیون ها دالر و ایرو کمک های جامعه جهانی ، سرمایه بانک های کشور و ملیون ها تن طلا لاجورد و زمرد را غصب کنند پس برای ما غریب و غربه بجز همین زمین خاکی برای غصب چه باقی می ماند !؟

خـــبرنگار بی بی چهــــل :
آقای انوری این زمین ها که مال ملت است آیا شما از غصب آن احساس گناه نمی کنید ؟

ســـــــید حســـــین انوری :
او برادر ما که این زمین ها را برای استفاده شخصی خود غصب نکرده ایم که احساس گناه کنیم بلکه ما این زمین های بایر و لم یزرع را به شهرک های مدرن تبدیل کرده و برای همین ملت به کرایه داده و یا فروخته ایم تا که ملت از مشکل بی خانگی نجات یافته و از زندگی لذت ببرد.
شما یکبار به شهرک حاجی نبی تشریف برده و از سوپرمارکت ها پارک های تفریحی و امکانات ورزشی آن باز دید بعمل آرید به یقین که نظر تان در مورد غاصبین زمین تغیر خواهد کرد.

خـــبرنگار بی بی چهــــل :
آقای انوری اولاً که غصب غصب است و شما نمیتوانید با هدف وسیله را توجیه کنید و ثانیاً درین شهرک های که شما از آنها نام می برید چند فیصد از مردم فقیر و بی بضاعت کشور زندگی میکنند ؟

ســـــــید حســـــین انوری :
نی من با این حرف تان جداً مخالفم غصب غصب نیست بلکه یکی غصب برای منافع شخصیست که حرام مطلق است و دیگری غصب برای خدا و مردم است که از شیر مادر هم حلال تر است.

اینکه چند فیصد از مردم فقیر و بی بضاعت در آن شهرک ها زندگی میکنند خدمت عرض کنم که وظیفه اتحادیه ما فقط غصب زمین و ساختن شهرک ها ی مسکونی برای اقامت شهروندان بالای آن است .
اما ما بهیچصورت نمیخواهیم که در کار سازمان های اجتماعی چون صلیب سرخ یا سره میاشت دخالت کنیم چون هرج و مرج و بی نظمی اجتماعی مانع ترقی و پیشرفت کشور خواهد بود.

علاوه بر آن چنین کاری در حکم تشبث در کار خداوند پنداشته شده که گناه عظیمی را در پی خواهد داشت چون خداوند خود به درستی میداند که در بام کی چقدر برف بیاندازد و دخالت ما درینکار مورد پسندش قرار نخواهد گرفت.

سیر و ناسیری که دیدی دست رد بر وی مزن
عیب صنعت در حقیقت غیبت صنعتگــر است

با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

رد بودجه دولت از طرف مجلس نمایندگان

طــــرح بودجــــه دولــــت از طــــرف مجــــلس نمــــاینــــدگان خــــلاف منــــافع ملــــی خــــوانده شــــده و رد شــــد

درین زمینه توجه شما را به صحبت تلفونی میان محترم حامد کرزی و آقای روف ابراهیمی جلب می کنیم :

حــــامــــد کــــرزی

ابراهیمی صایب ای نفر هایت که باز هم بیراهی میکنن ، مثلیکه این ها ره سیری دیوانه کده !؟

روف ابراهیمـــــی :

ولله کرزی صایب به سر میرویس جان قسم که مه کوشش بندگی خوده کدم ، باور کنین که آن ها اول موتر ( همر ) می خواستند خو مه بری شان فاماندم که بودجه دولت تقاضای ای کار ره نمیکنه و باید به ( هایلکس ) قناعت کنن.

حــــامــــد کــــرزی

ابراهیمی صایب میگن اگه دل بسوزه از چشم کور اشک می ریزه ، پس مه نمی فامم که تو چه بدرد میخوری که دهان چار تا خر چران و سگ باز ره بسته نمی تانی !؟

  روف ابراهیمـــــی :

 کرزی صایب خواهش میکنم ای گپه نزنین !

اسپنتا که استیضاح شد کی وکیل صاحب ها ره به جور آمد با شما راضی کرد و آنهم فقط در بدل پنجصد دالر معاش اضافی !؟

بسم الله خان ره که بجای مجازات مقام بلند تر دادی کی رضایت نماینده ها ره حاصل کد !؟

و ده ها مورد دیگر که هردوی ما از آنها اطلاع داریم .

اما باور کنین که آنها بدون موتر ( هایلکس ) از مخالفت دست بالا نمی کنن.

حــــامــــد کــــرزی :

نی مه انکار نمی کنم فقط تعجب میکنم که چرا این دفعه باد تان رفته و از نفس افتادین !؟

مه فامیدم که چرا موتر ( همر ) را یاد کردی ، درست اس دهان شان ره بسته کو مه موتر ره برت می خرم.

روف ابراهیمـــــی :

اما مودل سال باشه نکنه که مودل پنج سال پیش ره بره مه بخری !

یک گپ دیگه ره هم باید بگویم که بری سیاف و محقق باید دو تا ( هایلکس ) بخری چرا که در غیر آن معامله خراب میشه .

 حــــامــــد کــــرزی :

درست اس اگه به یک ( همر ) و دو تا ( هایلکس ) کار خلاص شوه مه قبول دارم.

  با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید