گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

    چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«21»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

گــاو و گــوســفند بجــای ملی و شــلغم

اشـــرف غـــنی احـــمد زی برخـــلاف کـــرزی بجـــای مـــلی و شـــلغم از گـــاو و گـــوســـفند منحـــیث معـــاونین اش اســـتفاده میکـــند.

گر چه استفاده از ملی و شلغم منحیث معاونین رئیس جمهور یک ابتکار خیلی عالی و ماهرانه جلالتماب کرزی بود که به قول معروف ایشان با این اقدام شان هم لعل بدست آورده و هم دل یار نرجانیدند ، هم تمام امور مملکتی را به تنهایی به پیش برده وهم به اقوام غیر پشتون چنین وانمود کردند که معاونین کرزی از ایشان اند.

اما محترم اشرف غنی احمد زی که سعادت افتخار دومین متفکر جهان را دارند درین شیوه یک قدمی دیگر هم فراتر مانده و بجای استفاده از ملی و شلغم که تنها جنبه تزئینی و تشریفاتی داشته و بعد از استفاده قسمت زیاد وقت شان را در پسخانه و زیر خانه ارگ ریاست جمهوری سپری میکردند ایشان نیروی گاو و گوسفند را بکار گرفته و تصمیم دارند که شیر و پشم آنها را رایگان در معرض استفاده اردو و پولیس ملی قرار دهند.

همه میدانیم که تهیه لباس اردوی ملی هزینه هنگفت برای دولت بشمار می رود که اکنون دولت انگلیس عهده دار آن است ولی بعد از سال دوهزار و چارده میلادی اگر دولت افغانستان بتواند پشم مورد نیاز آن را در کشور تهیه نماید این خود صرفه جویی بزرگی در بودیجه دولت بشمار خواهد رفت.

به دستور محترم داکتر اشرف غنی احمد زی یک موسسه نساجی انگلیسی چند نمونه از لباسهای نظامی را که از پشم گاو ، گوسفند و طالب ترکیب شده تهیه کرده که نتیجه آن خیلی عالی بوده و مورد پسند همگان قرار گرفته است.

لهذا به جرات گفته می توانیم که این اقدام جناب احمدزی بر علاوه جوانب مثبت دیگر تنها از لحاظ اقتصادی هم عمل بس مثمر و مفید به حال کشور است.

ناگفته نباید  گذاشت که یک گاو برعلاوه شیر و پشم شاخ هم دارد که در بعض مواقع می شود به نحوی احس از آنها استفاده کرد که این خود به تنهایی می تواند دلیل کافی برای درست بودن این انتخاب باشد چون کرزی در  سمت شمال همیش با موانع بزرگی برخورده و نتوانسته که خود آنها را از سر راهش بردارد.

گرچه درین رابطه خاطرات ناگواری هم  وجود دارد که طلاب کرام در هنگام یورش شان بسوی شمال مورد اصابت این شاخ ها قرار گرفته و متضرر گردیده بودند ولی حالا که پای استفاده ازین شاخ ها و شاخسالاران برای منافع علیای کشور و توفیق در انتخابات پیشرو در میان است مصلحت اجتماعی ایجاب تذکر آن رویداد های ناگوار را نمیکند و اگر هم اظهارات درین مورد صورت گرفته بهتر است که بالای آن خاک فراموشی انداخته شود.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

دیمــوکــراسی غــربی به شــیوه افغــانی

چــــرا کــــرزی قــــوم ســــالاری را در دیمــــوکــــراسی افغــــانی جــــاگزین شــــایســــته ســــالاری کــــرد ؟

آنانیکه انگشت انتقاد بسوی کرزی و سیاست قوم سالاری او دراز کرده و خواب پیاده شدن دیموکراسی غرب را در سرزمین شیران داشتند و یا هنوز هم دارند و این برایشان یک سوال است که چرا حتی در کشور های همسایه افغانستان چون پاکستان و هند دیموکراسی ، آزادی مطبوعات ، انتخابات آزاد و دیگر دست آورد های جامعه مدنی جاگزین قبیله گرایی ، قوم سالاری و تفنگ سالاری شده اما در ملک ما با وجود مساعدت پیگیر جامعه جهانی ما سالهای نوری از چنین چیزهایی فاصله داریم !؟

اگر شما یک بوتل خالی را در حوض پر از آب پرتاب کنید بوتل مذکور در اندک زمان لادرنگ با محتوی حوض با هر رنگ و بوی و طعم که باشد پر خواهد شد ولی اگر بوتل دیگری که مملو از روغن یا تیل و یا مایع دیگری باشد در داخل حوض بیاندازید مدت را در بر خواهد گرفت تا محتوی آن بوتل خالی شده و آب حوض بتواند در آن جا بگیرد.

تاثیر گذاری فرهنگ غرب بر کشور های شرقی خیلی شباهت به همین مثال بالا دارد و کشور پاکستان که در حقیقت فرزند ناخلف نیم قاره هند است و عمری بیشتر از هفتاد سال ندارد طبعاً که برای پذیرفتن هر پدیده غربی و انگلیسی مانند همان بوتل خالی آمادگی عام و تام دارد و نه تنها انتخابات و آزادی مطبوعات که حتی زبان انگلیسی و شکل لباس اردو و مکاتب پاکستان و صد ها موارد دیگر بدون هیچ ممانعت مورد قبول جامعه پاکستان قرار گرفته است.

اما کشور افغانستان که افتخار میراث تمدن کهن پنجهزار ساله آریایی را دارد طبعاً که نمی تواند یک شبه ره صد ساله طی کرده وبه یکبارگی به همه سنت های بومی و عنعنات دیرینه خویش چون قوم سالاری ، مرد سالاری ، تفنگ سالاری و شاخسالاری پشت پا زده و آن ها را با پدیده های بیگانه و نامانوس غربی چون آزادی بیان ، تساوی حقوق زن و مرد و شایسته سالاری جاگزین سازد.

 تحقق آرمانهای جامعه مدنی چون تساوی حقوق زن و مرد ، انتخابات آزاد و شایسته سالاری به یقین که در جامعه افغانی با چنین تمدن کهنی به صد ها سال نیاز دارد و طبیعیست که در سده های اول فرهنگ بومی و پدیده های جامعه مدنی دوشادوش هم به حیات شان ادامه داده از یکسو زنان افغان به پارلمان و مناسب دولتی راه یافته و از سوی دیگر دختران افغان با سگان جنگی تبادله می گردند که این امری کاملاً طبیعی و نورمال است و انشاالله نسل های آینده شاهد افزایش تعداد زنان در پارلمان و کاهش فروش و تبادله دختران با سگان جنگی خواهند بود.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

 از شــغل جــاســوســی به چــوکــی وزارت

 ترقــی هــای عــالم پتــه پتــه ، ببیــن مــا را کــه یکــدم مــی ترقیــم

 مثل معروف است که دو خربوزه به یکدست گرفته نمی شوداما فرزند صدیق وطن جلالتماب داود عمرزی با استعداد خداد دادی شان بارها نادرستی این ادعا را به اثبات رسانیده و مردم را که تا آنموقع تنها دهل دوسره و خان دوسره را می شناختند با سفیر دو سره را هم آشنا ساختند.

 زمانیکه ایشان منحیث خانه سامان دفتر ریاست جمهوری اجرای وظیفه می کردند کرزی با برادران راض و ناراضش چنان غرق خصومت و دشمنی با فرهنگ ایران و زبان فارسی بودند که استعمال کلمه دانشگاه را بر هموطنان فارسی زبان شان ممنوع قرار داده و متخلف را به جزای سنگین اعدام و حبس ابد تهدید می کردند.

جلالتماب داود عمرزی با هنرمندی خاص شان در چنان فضای مکدر و پر از کینه و خصومت علیه ایران و همه فارسی زبانان از دولت فارسی زبان ایران بوجی های دالر برای جیب خرچ کرزی و برداران راض و ناراضش دریافت می کردند.

 کرزی ازین استعداد خارق العاده ایشان به حیرت افتاده و چندی بعد وی را به پست سفارت افغانستان در اسلام آباد گماشتند که باز هم آقای عمرزی دو خربوزه را به یکدست گرفته منحیث سفیر رسمی افغانستان در اسلام آباد و سفیر غیر رسمی پاکستان در کابل موفقانه اجرای وظیفه می کردند.

 با آغاز مقدمات انتخابات ریاست جمهوری سال آینده در افغانستان دولت پاکستان تخریب و زبوتاژ این پروسه را برایش امر مهم و حیاتی دانسته و در صدد آن شد که تا به هر وسیله ای شده با ایجاد نا آرامی و تشنج از دایر شدن انتخابات جلوگیری به عمل آرد.

 گرگان باران دیده آی اس آی توفیق درین امر را فقط در جاگزینی نوکران طالبش در لباس پولیس و امنیت ملی ممکن دیده و برای اجرای موفقانه این کار به شخص با تجربه روز ملنگ و شب پلنگ که در ظاهر ایفای نقش پولیس و خادم ملت کرده و در خفا برادران ناراض برادر بزرگش را در مناطق آرام کشور انتقال داده و دینش را نسبت به برادران پاکستانی اش صادقانه و مخلصانه انجام دهد.

 با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

افغــانســتان ســرزمــین درد و رنج

حالـــت کشـــور فلاکـــت زده ای مـــا به وضعـــیت صحـــی مـــریضـــی مـــاند کـــه از بخـــت بد در عـــین زمـــان مبتـــلا به چـــندین مـــرض مهلـــک گـــردیده اســـت

مبتلا به ایدز است ، سرطان خون دارد ، مرض قند دارد ، فشار خونش بلند است ، گرده هایش از کار افتیده و حالا اگرداکتر برای یک مرض او داروی تجویز میکند که مفید هم واقع میشود ولی حالت دو مریضی دیگرش را بد تر میکند ، زمان او به این نتیجه میرسد که یگانه درمان موثر برای این مریض درمانیست که حالت عمومی او در نظر گرفته شود و در جهت تداوی تمام درد هایش موثر واقع گردد تنها چنین درمان می تواند اورا از خطر مرگ نجات دهد.

چیزی دیگریکه در کار مداوا طبیب را بسیار کمک میکند و به بهبود و علاج مرض می انجامد صداقت و راستی مریض در تشریح و توصیف مرض یا مرض هایش است.

اگر او تکلیف بواسیر داشته باشد و شدیدا ازان رنج ببرد ولی از شرم بیجا به طبیب مراجعه نکند به یقین که آنمرض لاعلاج باقی خواهد ماند و او تاپایان عمر ازان رنج خواهد برد.

حال کشورآفت زده ما نیز خیلی بهتر از حالت آن مریض نیست  جهل و بیسوادی ، پایین بودن سطح آگاهی سیاسی و فرهنگی خرافات پرستی وارتجاع مذهبی ، فساد اخلاقی و زیر پا شدن ارزش های متعالی انسانی ، سؤاستفاده جویی از دین برای اغراض دنیایی ، بی عدالتی اجتماعی وخصومت های قومی ، نژادی ، زبانی و منطقوی ، فقرگسترده ای اقتصادی و عدم دسترسی به احتیاجات اولیه زندگی ، سؤاستفاده جویی از بازار آزاد و چور و چپاول دارایی های عمومی درینجا بیداد می کند.

حالا اگر در جهت بالا بردن سطح آگاهی سیاسی و فرهنگی مردم کار شود ولی شکم مردم خالی بماند وضع بهبود چندان نخواهد یافت و یا اگر دربهبود وضع زندگی اقتصادی مردم کوشش بعمل آید ولی مردم در جهل و بی سوادی غرق باشند بازهم نتیجه بروفق مراد نخواهد بود ویا اگراز بیعدالتی اجتماعی وخصومت های قومی و سمتی اصلا حرف بمیان نیاید چونکه زشت و نا خوش آیند است بازهم این درد لاعلاج خواهد ماند.

خلاصه اینکه با مطرح نکردن یک مشکل آن مشکل حل نمی شود بلکه برعکس نادیده گرفتن یک مشکل کوچک باعث بزرگی و قوت آن خواهد شد پس یگانه راه معقول برخورد با مشکلات اجتماعی نه ترسیدن و تسلیم شدن به آنها و نه مطرح نکردن ونادیده گرفتن آنها بلکه با در نظر داشت عمق و بزرگی آن مشکلات در جستجوی راه حل برای آنها شدن است.

بی عدالتی های اجتماعی وخصومت های قومی ، نژادی ، زبانی و منطقوی یک مشکل بزرگ در طول تاریخ کشور ما بوده که هیچ انسان آگاه وبا وجدان وجود آنها را نمی تواند انکار کند ، این انکار ها یا از طرف آنهای صورت میگیرد که وجود این بی عدالتی ها را به نفع شان می بینند و ازآنرو برای آسانی کار شان یک نه و صد آسان گفته خود را کر و کور جلوه داده همه چیز را انکار میکنند یا کسان دیگری که از بیم کستردگی و توسعه ای این خصومت ها اصلا طرح و یادآوری آنهارا لازم نمی بینند.

درینجا ما باید یک فرق میان طرح یک مشکل اجتماعی و دامن زدن به یک مشکل اجتماعی بگذاریم بطور مثال اگر گروهی ادعا میکند که پشتون ها همیشه قدرت سیاسی را در افغانستان در دست داشته و اقوام دیگر را از حقوق انسانی و شهروندی شان محروم کرده این را می توان منحیث طرح یک مشکل جنجال برانگیز دید که می شود روی آن بحث کرد و اگر صداقت و راستی و وجدان بیدارانسانی ما را یاری کند حتی راه بیرون رفت هم برای این معضله میتوان پیدا کرد.

اما اگر مشکل چنین مطرح گردد که پشتون ها وحشی و بی فرهنگ و خرابکار و زور گو هستند و ما اهلی و با فرهنگ وصوابکار و صلح جو هستیم این دیگر دامن زدن آتش نفاق و تعصب است که از نهایت جهل و نادانی و بی مسؤلیتی گوینده آن حکایت داشته و در شرایط حساس و بحرانی کنونی خیانت بزرگ و جنایت نابخشودنی خواهد بود !!

نه اینکه چنین مطرح کردن مسائل خلاف مصلحت اجتماعیست بلکه اصولا غلط و نادرست وناشی از تعصب کور قومی ، نژادی ، زبانی و منطقوی است ، هر گونه صفت اخلاقی خوب و بد را به قوم و گروهی نسبت دادن از جهالت یا تعصب کور و احمقانه سر چشمه میگیرد.

اگر قوم یا گروهی با خصوصیات اخلاقی مخصوص خود را از اقوام دیگر متمایز میکند این شرایط و امکانات زندگی اجتماعیست که آن قوم را به آن خصوصیات متصف می سازد ونه ساختار بیولوژیکی و ژنیتیکی آن قوم چیزیکه هیتلر و دیگر فاشیستان بدان معتقد بودند.

پشتون ها در تاریخ معاصر کشور ما به علت کثرت نفوس شان به تناسب دیگر ملیت ها ، موقعیت خوب جغرافیایی و بعض عوامل اجتماعی دیگر از شانس بهتری نسبت به اقوام دیگر افغانستان بر خوردار بوده و باستفاده از همین شانس خوب شان همیشه قدرت سیاسی کشور در دست داشته اند.

اینکه شاهان و امیران قوم پشتون ازین قدرت شان استفاده سؤ کرده و اقوام دیگر را از حقوق انسانی و شهروندی شان محروم کرده این را هیچ انسان با وجدان نمیتواند انکار کند ولی سوال اصلی درین است که اگر اقوام دیگر از همین زمینه های مساعد اجتماعی بر خوردار می بودند و بجای پشتونها آنها زمام امور کشور را بدست می داشتند آیا درانصورت آنها

با پشتون ها و اقوام دیگر معامله ای بهتری میکردند ؟

گمان کنم اصلا نیاز به طرح چنان فرضیه های ذهنی نباشد یک نگاهی به گذشته های دور تر و یک مرور کوتاه به تاریخ خیلی معاصر کشور به این سوال ما متاسفانه جواب منفی میدهد ، در همین مدت کوتاه دوران حکمفرمایی اقوام غیر پشتون شاهد چنان وقایع و رویداد های نا خوش آیند بودیم که بر مزارامیرعبدالرحمن خان می توان هزاربار دعای رحمت خواند.

پس این کردارناشایسته و اخلاق نا پسندئده را نباید خصلت ذاتی یک قوم پنداشت بلکه علت آنرا بیشتر دراخلاق فامیلی و اجتماعی مان جستجو کرد ، در جامعه ایکه دروغ و فریبکاری ، زورگویی ، حق تلفی و انحصار طلبی از راه شیر مادر داخل شخصیت انسانی ما گردد و از روزیکه چشم به جهان گشایم بجز نیرنگ و فریب ، زور گویی و بدماشی با پدیده دیگری بر نخوریم پس چطور می توان توقع داشت که معاملات اجتماعی خود را با اقوام وگروه های دیگر بر پایه های صداقت و راستی ، عدالت و برابری بنیاد نهیم.

تا روزیکه به این ارزش های متعالی انسانی قلبا معتقد نگشته و صادقانه و مخلصانه در راه احیای آن تلاش نکنیم با انتقال قدرت ازین قوم به آنقوم فقط جای ظالم و مظلوم تبدیل شده و در اصل معضله کدام تغیری پیش نخواهد آمد.

نه تنها با انتقال قدرت ازین قوم به آن قوم که حتی با تغیر و تبدیل رژیم سیاسی و عقاید مذهبی و ایدیولوژیکی نمیتوان تغیری در رفتار و کردار مردم بوجود آورد مگر آنکه زیر بنای اخلاق اجتماعی که همان اخلاق فامیلی و خانوادگیست آنرا تغیر داد و بجای دروغ و فریبکاری صداقت و راستی ، بجای زورگویی و شاخسالاری حق گویی و منطق سالاری و بجای اخلاق چور اخلاق تقسیم را جاگزین سازیم !

ولی این را همه میدانیم که این تغیرات از نوع تغیرات نیست که حتی در شرایط مناسب در مدت زمانی کوتاه صورت گرفته بتوند بلکه برای انجام آنها نسل ها و قرن ها و کمک و یاری خداوند ضرورت است !!!

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

مـاه رمضـان مـاه تزکـیه نفس یا مـاه خـود فـریبـی ؟

 مـــاه رمضـــان مـــاه تزکـــیه نفــس و تمـــرین انســان مــاندن یا مــاه پرخـــوری و خــــود فــــریب دادن ؟

 اگر بنا باشد که یک تعریف جامع و کوتاه از انسان بنمایم که در بر گیرینده تمام ابعاد وجودی و روحی انسان باشد شاید بیشترازهمه ناطق بودن انسان توجه مارا بخود جلب کند گرچه طوطی هم درحد توان خود از انسان درین کار تقلید میکند یا اینکه انسان یگانه حیوانیست که بروی دو پا حرکت میکند ولی باز شادی درینجا با انسان رقابت کرده در حرکات پرجست وخیزحتی بر او سبقت میگیرد اما اگر تکیه بر روی قدرت آگاهی و خود آگاهی انسان بنماییم درینکار او به یقین که در جهان طبیعت بی نظیر خواهد بود و این آگاهیست که به او قدرت انتخاب داده و او را از بندگی و اطاعت مطلق طبیعت رهایی بخشیده.

 او نه تنها جهان طبیعت را با شناخت قوانین علمی حاکم بران مطابق میل خویش تغیر داده که حتی بر طبیعت خویش نیز عصیان کرده و حلقه غلامی اش را بدور انداخته.
او دیگر مانند سایر حیوانات فرمانبردار بی چون و چرای غرایز طبیعی اش نیست ، خودش تعین میکند که به خواست غرایزش چه جواب دهد ، او گرسنه است و طبیعت وجودش ایجاب میکند که میل غذا نماید ولی خود تصمیم دیگر میکیرد و با وجود احساس شدید گرسنگی مشت محکم بدهان غریزه اش کوبیده لب به غذا نمی زند.

 حتی اگر دلش ازین زندان طبیعت بسیار به تنگ آمد از سخره کوهی خودش را پایین انداخته و اسارت عمری طبیعت را پایان می بخشد ولی به هیچ صورت حق انتخاب و آزادی را از خود صلب نمی کند.
ولی انسان این تافته ای نا بافته ای طبیعت که اگرسرش به آسمان هم برسد ریشه در زمین داشته با همین گاو و گوسفند خویشاوند است و تنها خود آگاهی ورهایی از بند اسارت غرایز است که اورا به مقام والا و شامخ انسانی و حتی نزدیکی های خداوند می رساند.

 مگــر آدمی نبــودی کــه فریب دیو خــوردی        
کــه فــــرشــــته ره ندارد به مقـــــام آدمــیت

این نردبان فلاح و رستگاری که از لجن زار خوک آباد زندگی مادی تا به قله های مرتفع و مه آلود آسمان عرفانی و عالم ملکوتی آدمی را بالا میبرد خطر نزول و سقوط آدمی نیز از آن موجود است و برای جلو گیری از چنین سقوط فاجعه آمیز آدمی را فقط لطف خداوند و تمرین پیگیرو مداوم یاری خواهد کرد.
بلی تمرین انسان ماندن و نلغزیدن در لجن زار غرایز حیوانی یک ضرورت انسانیست که هیچ انسان با وجدان و روشندل نمیتواند آنرا انکار کند.

 انسان که همیش به خواسته های غریزی اش جواب مثبت داده اصلأ تصور مقابله در برابر این خواست ها برایش ناممکن بنظر رسیده و او حاضر خواهد بود که برای ارضای آن غرایز در صورت عدم وجود امکانات دیگرحتی به زیر پا گذاشتن آبرو و عزتش تن در دهد .
فلسفه روزه فقط مهار کردن همین خواهشات نفسانی وتمرین پیگیر و مداوم آن و در نتیجه انسان ماندن انسان است که اگر او بتواند ازین امتحان پیروز بدر آید به یقین که در مقابل وسوسه های شیطانی دیگر نیز به آسانی تسلیم نخواهد شد.

 اگر مسلمان آگاهانه و با درک و فهمم فلسفه ای روزه و نه برای کسب ثوابات سال یکبار این تمرین تزکیه نفس را به صورت درست و مطابق روح اصلی آن عملی کند به یقین که اینکار در زندگی فردی و اجتماعی او اثر خواهد گذاشت و این شخص اگر روزی بین خیانت و دریافت انعام بزرگ و یا صداقت و تحمل شکم خالی قرارگیرد یقینا که نه گفتن برای او خیلی مشکل نخواهد بود چرا که او هر سال برای مدت یکماه تمرین نه گفتن کرده و تجربه ای فراوان اندوخته.

 خوب حالا اگر این تمرین تزکیه نفس از لغزیدن آنشخص به منجلاب خیانت و پستی جلو گیری کرده و او را در مشکل ترین انتخاب زندگی یعنی انتخاب خدا یا خرما رهنمایی درست کرده پس ثواب بزرگتر ازین چه خواهد بود ، گرچه میدانم که این ثواب ازان ثواب های نیست که با جریب و هکتار اندازه شود ولی همین  بزرگترین ثواب است که سعادت کسب آن نصیب هر کس نمی گردد.

این است مفهوم درست ثواب از دید گاه اسلام و این ثواب با آن ثواب که در بین مسلمان به غلط بنام ثواب مشهورگشته ودرحقیقت تجسم اخلاق معامله گرانه و سود جویانه جامعه ای شان است فقط نام مشترک دارد :

 دانه ای فلفـــل ســـــیاه و خـــال مـاه رویان ســـــیاه       
هـــردو یک رنگ است اما این کجــــا و آن کجـــــا

ولی متاسفانه همانطوریکه اکثرمفاهیم اسلامی در بین مسلمانان از لنگ آویزان شده و شیر به قیر تبدیل میشود سرنوشت روزه نیز ازین حالت مبرا نیست و چیزیکه کمتر می توان دران سراغ کرد مبارزه با خواهشات نفسانی و تزکیه نفس است وحتی اگر گفته شود که برعکس آن به واقعیت نزدیکتر است بیراهه نخواهد بود.

 ماه رمضان ماهیست که مسلمان بیشتر از هر وقت دیگر و از هر چیزی دیگر به فکر خوردن می باشد ، یکماه  پیش از رسیدن رمضان هوسانه های مخصوص سحری و افطاری از قبیل ترشی و چکنی ، خرما و زیتون تهیه میگردد و با شروع ماه روزه حاجی رمضان با دهل و نغاره نیم شب از خواب برخاسته با چشمان خواب آلود و معده ای بی اشتها ولی ازهراس گرسنگی فردا آنقدر میخورد و می نوشد تا که بی حال شده و از پا بیافتد و بعد چارغوک کنان خود را به بستر خواب رسانیده نیم روز را در خواب سپری کرده و نیمه باقیمانده را در فکر تهیه افطاری و خرید ماهی و جلبی میگذراندد.

 یکساعت پیش ازافطارسری به آشپزخانه زده ویک نگاه عاشقانه به صورت زیبا و دل آراه ماهی و جلبی انداخته و بعد شسصت د قیقه طولانی را که در نظرش شسصت ماه و یا حتی شسصت سال می آید درغم جانکاه فراق یار و آرزوی وصال دلدار می گذراند :

تاکـــی به تمــــــنای وصـــــــال تو یگـــانه
اشکم رود از هـــر مـــژه چون سیل روانه     
آخـــــر به ســر آید شب هجـــران تو یا نه     
ای تیـــر غمــت را دل عشـــــاق نشـــــانه

بالاخره با طنین صدای آذان ملا شب فراق به پایان می رسد و فتوحات با حمله برغوری ماهی وجلبی آغاز گردیده و بعد قابلی و بورانی بادنجان و آشک و کباب چوپان و منتو و دوپیازه و سه پیازه تا اینکه شب به پایان نزدیک شده و باز هم آمادگی سحری گرفته می شود و روز بعد مانند روزقبل به شام می رسد.

در ماه مبارک رمضان فقط دو موضوع در محور توجه حاجی رمضان قرار دارد یکی جستجو و تدارک غذاهای متنوع ، خوشمزه و پر قوت و دیگری حصول ثوابات مختلفه از طریق انجام عبادات مخصوص درین ماه که ماه فیض و برکت است و از در و دیوار هر خانه مسلمان ثواب می بارد.

 گرچه حاجی صاحب با آن پرخوری و آن قطر شکم به مشکل می تواند از جا بر خیزد و از همین رو در ماه رمضان همیش به عصا چوب ضرورت دارد ولی با آنهم جهت کسب ثوابات تمام شب را به ادای نماز و خواندن دعا های پرثواب سپری میکند چونکه نماز شب سنت پیامبرگرامیست.

 خیلی جای تعجب است که پیامبر اسلام و یاران نزدیکش در ماه رمضان با چند دانه خرما و قرص نان جو روزه ای شانرا را افطار می کردند ولی متاسفانه این سنت پیامبر در بین مسلمین از شهرت و محبوبیت چندانی برخوردار نیست !

خوب واضح است که یگانه ثمره چنین روزه داری بالا رفتن قیمت های مواد غذایی در ماه رمضان وعدم دسترسی قشر محروم جامعه به آن و بروز انواع و اقسام امراض جهاز هاضمی در اثر پر خوری و دست دادن یک احساس کاذب انجام عمل خیر و کسب ثوابات فراوان به مسلمین خواهد بود.

 با تقـــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

رهــبری افغــانهــا در مــذاکــرات قطــر

 جــــلالتمــــاب کــــرزی فــــرمــــودند که رهــــبری و هــــدایت افغــــانســــتان شــــرط حــــتمی مــــذاکرات صــــلح در قطــــر می باشــــد !

سوال اصلی و اساسی پیرامون مذاکرات صلح در قطر که قبل از آغاز مذاکرات باید جواب روشن بدان داده شود اینست که از جوانب ذیدخل رهبری این مذاکرات را کی عهده دار گردد !؟

به این مشکل می توان از زوایای مختلف نگریسته و جواب های گوناگون بدست آورد که هر کدام ادعای حق بجانب بودن را داشته و خود را مستحق رهبری روند مذاکرات صلح می پندارند.

پاکستان منحیث قدرت اتمی در منطقه و مجهز با ارتش نیم ملیونی مسلح تا دندان که در کنار ارتش رسمی دارای هزاران فابریکه تولید طالبان انفجاری و انتحاری و تولیدات و صادرات صنایع طالبانی چون کمربند و واسکت انتحاری می باشد      که از برکت تولیداتش آرام و قرار منطقه بهم خورده و از شرق تا غرب عالم از خوف حملات انتحاری آن دچار اضطراب و تشویش اند طبعاً که  خود را مستحق اصلی این سمت میداند.

از جانب دیگر امریکا که بعد از فروپاشی قلمرو حریف سوسیال امپریالیستش خود را یکه تاز میدان می بیند و اختیار مرگ و زندگی تک تک سرنشینان کره خاکی را بدست دارد و در سرزمین بی صاحب ما که از معاش مامورین دولت و اردوی ملی گرفته تا دالر های وزرا و و کلا همه را او می پردازد پس طبیعیست که وی خود را لایق این کار پنداشته و دیگران را به پیروی از رهنمایی های پدرانه اش دعوت می کند.

طلاب کرام این فدائیان سر و پا برهنه اسلام که در مدارس دینی پاکستان چشم به جهان کشوده اند و از دنیا بجر حجره تاریک مدرسه ، ریش ملا و سپاره قرآن چیزی دیگری را نمی شناسند و در هوای بدست آوردن کلید بهشت و وصال حوران بهشتی هر چیزیکه بر سر راهشان قرار گیرد از انسان و حیوان گرفته تا سنگ و چوب شهر و بازار و مکتب و شفاخانه به خاک یکسان می کنند و حتی بر کودکان هشت ساله رحم نکرده به سر بریدن و اعدام آنها دست می زنند پس اگر ایشان هم ادعای مستحق بودن رهبری مذاکرات صلح را دشته باشند خیلی بیجا نخواهد بود.

در اخیر دولت افغانستان این حاکمان سرزمین شیران ، سرزمین که تاریخ پر افتخار پنج هزار ساله اش شاهد شکست های مفتضح خیلی از جهانگشایان بزرگ چون اسکندر مقدونی ، چنگیز خان ، مکناتن و برژنف بوده با وجودیکه این کشور همیش از فقر اقتصادی رنج می برده و فقط با مشت خالی و غیرت افغانی مسلح بوده ولی با آنهم  این شغالان و رو بهان درین سرزمین سانش پیروزی نداشتند.

گرچه امروز حامد شیرزوی سلطان سرزمین شیران در اثر پیری و کهولت و نداشتن دندان و پنجال به کمک و یاری امریکا نیاز دارد ولی به قول معروف که " شیر اگر پیر هم شود شیر است " حالا هم با وجود همه این تقاصیر و کمبود ها او خود را از دیگران بیشتر مستحق رهبری و هدایت روند مذاکرات صلح در قطر می داند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

طالـــبان نمـــک حـــرام

طـــلاب کـــرام در پی دلالی هـــای متـــواتر کـــرزی بالاخـــره با امـــریکا داخـــل معـــامـــلات دوســـتانه شـــده و خـــدمـــات کـــرزی را فـــرامـــوش کـــردند

 همه بیاد داریم که یک دهه پیش امريکا برای نابودی تروريزم و طالبان کرزی را چون شاه شجاع به پيش انداخته پر طمطراق با دهل و نغاره به افغانستان لشکر کشيده بود و بارک اوباما در مبارزات تبلیغاتی ریاست جمهوری اش پاکستان را محور شرارت خوانده و حتی از زیر و زبر کردن پاکستان برای نابودی القاعده و تروریسم سخن می گفت.

 حالا با گذشت ده سال و ذوب شدن یخ های خشم و غضب روز های اول آهسته آهسته نافش رفته با حریف از در صلح و مدارا پيش آمده از طالب ميانه رو و ملا عمر کراچی رو سخن گفته بجای زیر و زبر کردن پاکستان و نابودی طالبان وحشی در صدد گشایش دفتر سیاسی برای طالبان اهلی در قطر می باشد.

 دلیل عمده این تجدید نظر در افکار اوباما پیرامون معضله تروریزم و طالبان نزدیکی او با مشرق زمین و آشنایی اش با هنر مار گیری و چشم بندی در شبه قاره هند بود که او را به این فکر انداخت که بجای اضمحلال و نابودی حشرات مضره و خزند گان و گزند گان زهری چون مار ، گژدم و غندل از آنها جهت استحصال زهر های خطر ناک و سمیات موثر برای نابودی دشمن می توان استفاده کرد.

 اما نقش پر رنگ و موفقانه حامد کرزی در میانجیگری میان افعیان زهری طالب و مار گیران کار کشته امریکایی را هرگز نمیتوان نادیده گرفت چون در غیر آن امریکا بجز نابودی فزیکی طالبان با مصارف هنگفت و عوارض جانبی گزینه دیگری نداشت.

به همان پیمانه امروز برای کرزی خیلی دردناک و صعب التحمل است که هردو طرف طالب و امریکا بعد از بستن پیمان دوستی و اخوت بین هم خدمات دلالی و میانجیگری های پر برکت کرزی را به یکبارگی فراموش کرده و نمک حرامی و بی پاسی را بجایی رساندند که حتی در جشن افتتاح دفتر طالبان در قطر از وی یادی هم نکردند.

 با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

بزرگنمـایی طـالبان توسـط کـرزی

بزرگنمـــایی طـــالبان توســـط کـــرزی برای مقـــاصـــد شـــیطانی عـــواقب شـــوم و ناگـــواری برای کشـــور در پی خـــواهـــد داشـــت

توفيق درينکار برعلاوه ياری روزگار ومساعدت باد و باران به خيلی هنرمندی ، چالاکی ، چشم بندی ، شعبده بازی و مارگيری نياز دارد که به فضل خداوند رئيس جمهورما درين رشته ها در مدارس نامدارو مشهور سند و پنجاب پاکستان تحصيلات شان را به پايان رسانيده و به اخذ مدارک عالی علمی و هنری درين فنون توفيق يافته و به دعای پير طريقت حضرت صبغت الله مجددی هميش درکارهايش موفق بوده وهرگاه که خواسته شير را به قير و قير را به شير تبديل کرده ، کلاه احمد را به سر محمود مانده و ده سر تر کرده ويکی هم کل نکرده ، آب و آتش را يکجا کرده دران نان مراد پخته 
و دود و خاکسترش را به چشم دشمنان زده !

چنــــين جــــوکــــر کــــه باشــــد رهــــبر ما
مـــــبادا ســـــايه اش کـــــم از ســــــر مـــــا

کرزی با تقلید از استادان پاکستانی اش که افرطی گری مذهبی و تجارت تولیدات دینی را برایشان دام روزی ساخته و از آن راه به نان و نواه رسیدند او نیز در فکر استفاده از طالبان برای دست یافتن به  مقاصد شوم و شیطانی اش شده و برای انجام این کار اول به پونداندن و بزرگنمایی آنها پرداخته توسط عمال خودش دست به عملیات دهشت افگنانه در وزارت دفاع ملی زده آن را بنام طالبان ختم  کرد و یا جوال دالر را به ملا منصور پاکستانی بخشیده و پری به کلاه طالب زد و حتی پنجصد زندانی طالب را در قندهار از بند رها کرده و آن را حمل بر مهارت و قدرت طالبان کرد.

جلالتماب ایشان در راه رسیدن به اهداف شوم حتی از خیانت به ملت و اردوی ملی و پولیس ملی هم دریغ نورزیده و خون همه را نامردانه در زیر پای برادرن ناراضش ریخت به امید اینکه برادران ناراض از وی راضی شده فرار از زیر پرچم طالبان را به او بخشیده و از آوردن سرنوشت داکتر نجیب بر او و حلق آویز کردنش صرفنظر کنند.

کرزی اگر پنداشته که تنها او توانایی دغلکاری و فریب و نیرنگ را دارد پس کور خوانده ، حالا که از برکت دلالی های او برادران ناراضش خود با امریکایی ها آشنا شده اند و دیگر به میانجیگری و دلالی های او نیازی ندارند لهذا کرزی را چون صافی کهنه و بیکاره بعد ازینکه روی سیاه خود را با او پاک کردند به فاضله دانی اش انداختند.

اما کرزی این مار خوش و خط و خال که عمرش را به فریبکاری و نیرنگبازی سپری کرد و هرگاه دروغی برایش میسر گشته هرگز سخن راست نگفته حالا که خود قربانی شیطنت و شیادی خود شده چون مار زخمی دور خود پیچیده گاهی بر برادران ناراضش و گاهی بر بادران غربی اش دشنام میدهد و نفرین می فرستد و زاز زار می گیرید.

گــــریه زار او چــو بشــنفتنــد 
مــردم دور و پیش او گــــفتــند
گــر نصیحت گهی تو بشنــیدی 
اینــچنــین روز بد نمــی دیدی

با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 طـالـب هـای بی نقـاب

ذبیـــح الله مجـــاهـــد و سهـــیل شـــاهـــین سخنگـــویان طالـــبان برای اولـــین بار در قطـــر نقـــاب از چهـــره برداشـــته و صـــورت هـــای زیبـــایشـــان را به مـــردم نشـــان دادند.

 آنها به حاضرین مجلس امیدواری داده گفتند که انشاالله در آینده نزدیک بعد ازینکه حامد کرزی با لباس زنانه خاک افغانستان را به قصد امریکا ترک کند امیر المومنین ملا عمر نیز نقاب از چهره برداشته  دلهای امت مسلمان افغانستان را به نور جمال شان منور خواهند کرد.

اما خبرنگاران خارجی خصوصاً اروپایی ها از دیدن سخنگویان طالبان با لباسها وآرایش و سر و صورت زنانه خیلی دچار تعجب شده وبعض شان از عینک  جامعه خود به موضوع نگریسته وگمان بردند که نمایندهای طالبان همه ترانسویستی و یا همجنس باز اند که بناً سوالات در آن رابطه مطرح کرده و پرسیدند که آیا چنین چیزی با شریعت اسلام سازگاری دارد !؟

 نماینده طالبان آقای ذبیح الله مجاهد جهت رفع سؤ تفاهم رو به خبرنگاران کرده گفت :

 خبرنگاران محترم و حضار گرامی از نگاه های پر تعجب شما دریافتم که لباسهای زنانه و آرایش سر و صورت ما شما را به حیرت انداخته ولی بکلی خاطر جمع باشید آنطوریکه شما تصور کرده اید نیست بلکه علت اینکار ما را در دو انگیزه دینی و سیاسی می توان جستجو کرد.

شما می دانید که آرزوی بزرگ هر طلبه کرام دست یافتن به کلید بهشت است که برای دریافت آن او از هیچ قربانی و فداکاری دریغ نمی ورزد اما از آنجایکه در سالهای اخیر تعداد دعواطلبان کلید بهشت رو به افزایش بوده و خصوصاً در ده سال اخیر هزاران طلاب کرام موفق به دریافت آن شده که از همین رو اداره بهشت به قلت شدید زمین بهشت و سرپناه برای طلاب کرام موجه هستند.

 گرچه سه چارم قسمت زمین بهشت برای طلاب مرد اختصاص داده شده ولی با آنهم این مقدار اکتفا نکرده و ازین رو طلاب کرام در اثنای عملیات انتحاری لباس زنانه به تن میکنند تا از رفتن به بهشت بکلی محروم نگردیده و لا اقل در محوطه زنانه بهشت اقامت گزین گردند.

انگیزه دیگر اینکار کاملاً سیاسی و اجتماعی بوده و به غیرت افغانی طلاب کرام ارتباط میگیرد.
شما میدانید که ما در دوران اقامت مان در پاکستان اکثراً از طرف جنرال های پاکستانی مورد تحقیر و توهین و حتی لت و کوب قرار می گرفتیم که تحمل آن برای یک مرد غیرتی افغان نا ممکن می بود ، از جانب ما برای رسیدن به هدف که در پیش رو داشتیم به تحمل هر مشکل و کشیدن منت هر خار مغیلان باید تن میدادیم لهذا یگانه راه تحمل آنهمه بی ننگی و زیر پا گذاشتن غرور و غیرت افغانی همانا بریدن آله تناسلی مردانه و پوشیدن لباس زنانه بود که ما جبراً بدان تن دادیم.

گر چه امریکا بما وعده سپرده که در صورت همکاری بی قید و شرط با دولت امریکا متخصصین جراحی پلاستیکی غربی کوشش بخرچ خواهند داد تا از اعضای قابل استفاده خوک برای ما چیز های پینه و پتره کرده بدین صورت از ما اعاده حیثیت کنند ولی به قول معروف گنجشک نا گرفته در چاریکار دانه یک قران است و امریکا ازین وعده های سر خرمن بهر کسی بسیار داده است.

با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

مـواد بی کیفـیت در تعمـیر دیمـوکـراسـی

 تعمــــیر دیمــــوکــــراســــی کــــه در آن از مــــواد بی کیفیــــت اســــتفاده  گــــردد عمــــر دراز نخــــواهــــد داشــــت !

 تــوجــه شــما را درین باب به مصــاحبــت دوســتانه ای میــان مــارشــال فهیــم و مــولــوی شــمشــیر الــدین خــواصــی 
در دامــنه هــای کــوه بابا جلــب می کنــــم :

مــولــوی خــواصــی :
مارشال صاحب صبر کنین مه هم همرایتان میرم !

 مــــارشــــال فهیــــم :
خواصی صیب مه خو ده کوه بالا می شم .

 مــولــوی خــواصــی : 
می فامم مارشال صایب مه هم همی قصد ره دارم.

 مــــارشــــال فهیــــم :
او بیادر کوه بالا شدن کار مفت نیست مه خو بیست سال عمرم مه ده کو تیر کدم.

مــولــوی خــواصــی : 
می فامم مارشال صایب ، هیچ کس از شوق ده کوه بالا نمیشه.

  مــــارشــــال فهیــــم :
گپ حق ره گفتی مولوی صیب ، مردم اوغانستان بسیار مردم بی پاس و نمک حرام هستند.
مه بیست سال بری شان جهاد کدم ، شب و روز ده کوه همرای مار و گژدم تیر کدم تا که لشکر روس ره شکست دادم و  ملک شان ره آزاد کدم .
ده سال دیگه ده دوره پاچاهی کرزی بری شان دیموکراسی آوردم ، سرک های شان ره قیر کدم ، صدها صالون عاروسی و قصرهای شیشه ای بریشان  آباد کدم ، ملک شان ره چراغان کدم .

حالی که شکم شان سیر شده و ترنگ شان خوش به فکر انتخابات افتاده و قصد دارند مه ره فالتو مشر ساخته خانه نشین کنن ، یعنی که تمام فداکاری ها و جان نثاری هایم فراموش شد ، اما ای آرمان ره ده گور ببرن ، مه ره میگن مارشال فهیم به خدایی خدا قسم اس تا روز روشن ره سر شان شب سیاه نسازم اگه آرام بانم شان.

 مــولــوی خــواصــی : 
مارشال صایب مه درد های شما ره درک می کنم و از همی خاطر شما ره تا سر کوه همراهی میکنم .

 مــــارشــــال فهیــــم :
خواصی صیب ازی که مه ره تا سرکوه همراهی میکنن ممنون تان هستم ، اما دلیل اصلی کوه بالا شدن شما چیست ؟

 مــولــوی خــواصــی :
مارشال صایب مه پیشتر هم گفتم که هیچ کس از شوق ده کوه بالا نمیشه.
مه علیه رسانه های آزاد اعلان جهاد کدم و شما خوبتر می فامن که جهاد ده روی زمین نمیشه پس برای انجام جهاد باید آدم سر کوه بالا شوه.

 مــــارشــــال فهیــــم :
او بیادر توعلیه کدام سانه های آزاد اعلان جهاد می کنی ؟
ده ای سالهای آخر که سانه مانه درک نداره ، یاد او سالها بخیر از سانه مندیی شب و روز صدای خاندن های قمر گل ده گوش می رسید و رقاصه های پشاوری شب تا صبح با رقص شان مندیی ره به لرزه می آوردند.

 مــولــوی خــواصــی :
مارشال صایب سانه های آزاد نی بلکه رسانه های آزاد یعنی تلویزیون ها خصوصاً تلویزیون طلوع که در یک مملکت اسلامی رقص زن های نیمه برهنه ره به نمایش میگذاره.

 مــــارشــــال فهیــــم :
خواصی صیب مقصر اصلی غرب بی پدر اس ، آزادی زن ها خو ای چیز ها ره داره ، مه همیشه مخالف رقص زن در مجلس ها بوده ام ، یاد او وقت ها بخیر بچه ره زنگ جامن بسته کده تا گل صبح می رقصاندند و دنیا گل و گلزار بود.

 سر صفحه روفتگی گل بادام ریختگی 
ده پایک ظالم جان زن جامن بستگی

 همو وقت ها خیر و برکت هم بود ، ده افغانی ره یک هفته خرچ میکردی و ده آخر هم چند پیسه باقی می ماند ، یاد مرحوم سیفو بخیر که می خاند :

 بچه بازی موقوف شد خیر و برکت گم شد

 مــولــوی خــواصــی :
بهر صورت مارشال صایب مه خو از سر کوه یک راکت بالای تلویزیون طلوع فیر میکنم تا چند تا رقاصه و سازنده ره به جهنم روان کنم.

 مــــارشــــال فهیــــم :
یادت باشه پیش از فیر راکت الله اکبر بگویی که راکت ده خانه کدام مسلمان اصابت نکنه.

مــولــوی خــواصــی :
مارشال صایب خاطر جمع باشین حکمتیار صایب ای چیز ها ره به مه یاد داده

با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

اعــلان جهــاد علــیه رسانه هــای غــیر اســلامــی

بعــد از اعــلان جهــاد مــولــوی خــواصــی کــرزی پخــش برنامــه هــای غــیراســلامی را از رادیو تلــویزیون جــداً منــع کــرده ومتخلفــین را با جــزای سنــگســار اســلامی تهــدید کــرد !

من دیانا رامعین هستم و شماع را به استماع اخبار الاسلامی و الافغانی دعوت میکنم :

المحترم الحامد الکرزی قاید اعظم الجمهوری الاسلامی الافغانستان امروز در فرمان جدیدی پخش برنامه های غیر الاسلامی را از طریق الرادیو والتلویزیون جداً الممنوع قرار داده و متخلفین را با جزای السنگسار الاسلامی و یا ذبح الشرعی تهدید کردند.

 جلالتماب ایشان فرمودند که من بعد الیوم پخش برنامه های رقص و موسیقی ، پارچه های تمثیلی ، ورزش های غیرالاسلامی چون فوتبال ، تکواندو ، فلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی و ظاهر شدن زنان بدون حجاب و نفاب در پرده تلویزیون با مشوره شوری علمای افغانستان حرام المطلق قرار داده شده و از طرف جمهوری الاسلامی الافغانستان ممنوع گردیده است.

 درین رابطه شیخ الاسلام والمسلمین الشمع فروزان اهل یقین مولوی شمشیرالدین خواصی نماینده ویژه گل بیدین راکتیار فرمودند که یا ایهاالمسلمین :

اگر در خانه کس است یک حرف بس است آخر یکبار به همین سیلاب های اخیر شهر کابل ، زمین لرزه مشرقی و باریدن ژاله به بزرگی شلغم در قندهار و خسارات جانی و مالی آن توجه کنید و بدانید که این فقط یک هشدار از طرف خدای تعالی به بندگان گنهکارش بوده که اگر به این بی بندو باری های اخلاقی پایان ندهند خداوند زندگی همه شان در یک لحظه پایان خواهد داد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

 قــومگــرایی در مقــابل وحــدت ملــی

بالاخــــره ســــرطان خــــبیثه تعصــــب و قــــومگــــرایی وحــــدت ملی نیــــم بنــــد کشــــور را بکام مــــرگ خــــواهــــد برد

هویت انسانی در مسیر سیرتکامل جوامع بشری متناسب با وضع تکامل جامعه اشکال مختلف بخود اخیار کرده زمان که انسان در دوران توحش و صید وشکار بسر می برده او بیشتر یک هویت حیوانی داشته تا انسانی و در مراحل بعدی که انسان از توحش مطلق و غار نشینی به زندگی بدوی و قبایلی روی آورده انسان آن زمان هم به خود هویت قومی و قبایلی اختیار کرده است.

 بعد ها آهسته آهسته این جوی و جویچه های قومی و قبایلی به دریای بزرگ ملت سرازیر شده و هویت انسان آن عصر هم دیگر از مرز های قومی و نژادی فراتر رفته و هویت ملی جاگزین هویت قومی و نژادی گردیده است.
در کشورهای اروپایی مردم یک قدم دیگر به پیش رفته و تلاش دارند تا مرز های ملی را پشت سر نهاده و همه هویت اروپایی را جاگزین هویت ملی کنند.

 اما متاسفانه در افغانستان در قرن بیست و یکم و دوران انترنت و فیسبوک هنوز هم همان معیار های قومی و نژادی در جامعه به قوت عام و تام حاکم بوده و مردم نتوانسته به هویت ملی دست یابند.
در دوران ظاهر شاه وتا قبل از روی کار آمدن مجاهدین و آغاز جنگ های داخلی یک هویت ملی نیمه بندی در کشور وجود داشت که آنهم در اثر فیر راکت های مجاهدین و جهاد خونین بین الاقوام  بکلی پامال گشته نیست و نابود شد.

 حالا زعیم عالیقدر و فرزند صدیق وطن جلالتماب کرزی برای رهایی ملت از چنگال شوم فرهنگ قبیله گرایی و بدویت که ریشه تمام درد و رنج این جامعه در آن نهفته است و جاگزینی هویت ملی بجای هویت قومی از هیچ نوع سعی و تلاش ، قربانی و فداکاری دریغ نورزیده اند.
اما افسوس و صد افسوس که دشمنان قسم خورده هویت و وحدت ملی کشور هم از هیچ نوع تخریب و خرابکاری جهت ناکامی این پروسه دست بردار نیستند.

 ایشان با بی شرمی و دیده درایی تمام تلاش های جلالتماب کرزی در راستای جاگزینی هویت ملی بجای هویت قومی را تعبیر سؤ کرده آنرا تحمیل هویت قوم پشتون بر اقوام دیگر و جاگزینی فرهنگ و زبان پشتونها بجای زبان و فرهنگ  فارسی می دانند .

 چه ادعای بی شرمانه و احمقانه ای که اگر دروغ محض نمی بود پس سرود ملی کشور به زبان فارسی ، متن بانک نوت های کشور به زبان فارسی ، متن شناسنامه ، پاسپورت و دیگر مدارک رسمی کشور به زبان فارسی ، مناسب اردوی کشور به زبان فارسی ، سرلوحه ادارات دولتی کشور به زبان فارسی و ده ها موارد دیگر چه مفهومی می تواند داشته باشد !؟

 کلمه افغان هیچ رابطه و قرابت با قوم پشتون ندارد و یک کلمه فارسی یا دری است که معنی آن فغان و ناله و فریاد است چون درین کشورهمیش سرطان خبیثه قومگرایی و نژادپرستی بیداد کرده و ناله و فغان مردم به آسمانها بلند شده لهذا دولتمردان این کشور اینجا را افغانستان نامیده اند.

 محترم کرزی با جاگزینی نام افغان بجای تاجک ، هزاره و اوزبک فقط محو و نابودی کامل هیولای تعصب و قومگرایی را در نظر داشتند ولی زمانیکه مخالفت های تیکه داران اقوم غیر پشتون در برابر نام افغان و افغانستان زیاد شد ایشان با مشورت اعضای کابینه تصمیم بر این گرفتند که برای رفع این معضله نام کشور را از افغانستان به خراسان تغیر دهند.
ولی دو روز از اخذ این تصمیم مدبرانه و فداکارانه نگذشته بود که مخالفت های شدیدی از طرف وزارت امور زنان بلند شده و گفته شد که این کمال بی عدالتیست که نام این کشور را خراسان بگذارید مگر این ملک فقط از خراس ها تشکیل شده و هیچ ماکیانی در آن زندگی نمی کند !؟

 بعد از ناکامی در انتخاب نام خراسان محترم کرزی و برادران نام قدیمی و تاریخی آریانا را برای رفع معضله به عنوان نام جدید کشور انتخاب کردند ولی باز هم متاسفانه عمر این انتخاب خیلی کوتاه بوده و فردای آن با اعتراضات شدیدی از طرف احسان الله بیات در داخل کشوروآقای مسکین یار در خارج کشور مواجه گشته و به همان نام قدیمی افغانستان و هویت ملی افغان دوباره بازگشت.

 با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

مـــرحـــوم حـــرکـــت مـــدنی

هــیولای وحشــتناک تعصــب و قــومــگرایی نوزاد حــرکــت مــدنی را در روزهــای اول زندگــی اش بکــام مــرگ ســپرد

در تاریخ معاصر افغانستان ما کدام تحول اجتماعی را سراغ نداریم که بزور برچه صورت نگرفته باشد ، واگذاری تخت و تاج از یک تاجدار به تاجدار دیگر همیش با نیرنگ و فریب ، قتل و کشتار و حتی کور کردن برادر همراه بوده.
زمانیکه از تبدیل نظام های حکومتی سخن می گویم فوراً بیاد کودتا های خونین می افتیم که جان صد ها انسان بی گناه قربانی این خانه تکانی ها گردیده است. 

گویی که درین جامعه از راه های مسالمت آمیز تغیر نظام های اجتماعی اصلاً ممکن نیست به یقین که نیست چونکه زیربنای اخلاق اجتماعی و سیاسی همانا اخلاق فامیلی و خانوادگیست.
زمانیکه در اخلاق فامیلی استفاده از نی چلم و دسته جارو ، کمربند ، سیلی و پس گردنی برای تادیب و تربیت کودکان روش بسا عادی و مردم پسند بوده و هر پسری به بدماشی برادر بزرگ یا پسر کاکا افتخار و مباهات کند پس از چنین جامعه ای چطور می توان توقع داشت که حکام و سیاستمداران آن در معاملات سیاسی با همدیگر از اعمال زور و شاخسالاری استفاده نکنند.

اعتراضات مسالمت آمیز و حرکت های مدنی برای آوردن اصلاحات و تغیرات در جامعه و حل مشکلات اجتماعی چون سیمرغ کوه قاف برای مردم چیزی افسانوی و بیگانه بوده و برای اکثریت حتی تصورش هم ممکن نیست زیرا اعتراضات که در آن از کلاشینکوف و یا حد اقل شمشیر و سیلاوه استفاده نگردد فقط برای زنان قابل تصور است و چنین ببر های بی دندان برای شیر مردان دلیر افغان ننگ و عار بزرگ بشمار می رود
 
حالا در تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی افغانستان اگر مبارزات دانشجویی دوران ظاهر خان را نا دیده بگیریم چونکه آنها هم بکلی عاری از خشونت و خونریزی نبودند این اولین باری بود که یک حرکت مدنی از محیط دانشگاه برای آوردن اصلاحات به شکل مسالمت آمیزو شیوه مدنی آغاز شده و امیدواری های بزرگی را در جامعه به وجود آورده و خاطرات بهارعربی را در ذهن مردم زنده ساخت.

اما افسوس و صد افسوس که اینجا نه مصر و تونس است بلکه افغانستان جای که با کمال تاسف به منجلاب متعفن تعصب و کینه توزی های قومی ، مذهبی و گروهی تبدیل شده و خیلی ها درین لجنزار پرعفونت قومگرایی عطر گلاب و یاسمن استشمام می کنند.
لهذاهیولای وحشتناک تعصب و قومگرایی در اولین فرصت مناسب پنجه های خون آلودش را در گلوی نوزاد حرکت مدنی فشرده و او را پیش ازینکه به بلوغ رسد و از قانون منع خشونت علیه زنان دفاع کند رهسپار دیار عدمش کرد تا دیگر کسی جرات اعتراض و انتقاد بر نارسایی ها و کجروی های جامعه را نداشته باشد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

دانشجـویان بد طـالـع 

خلیلــــی مــــی خــــواســــت از خــــواســــته هــــای دانشجــــویان معــــترض حــــمایت کــــند امــــا کــــرزی . . .  !

اگر ادعا های هموطنان پشتون ما مبنی بر حمایت و پشتیبانی کریم خلیلی معاون دوم کرزی از حکیم شجاعی طالب کش حقیقت داشته باشد پس حمایت ایشان امروز از دانشجویان معترض به تبعیض ، تعصب و وجود فساد در سیستم  تدریسی دانشگاه کابل که اکثریت شان را جوانان هزاره تشکیل میدهند کاملاً منطقی و قابل تصور می باشد.

 محترم خلیلی در همان روز اول اعتصاب دانشجویان و با اطلاع از نابسامانی ها ، تبعیض و بی عدالتی های موجود در دانشکده علوم اجتماعی چنان بر آشفته شده که از فرط خشم و غضب زیاد دندان جویده و به در و دیوار مشت می کوبید .
بالاخره طاقتش طاق شده و با یک حرکت سریع شمشیر دوران جهاد را از دیوار پائین آورده و محکم  به کمر بست ، تا بادیگارد هایش چشم بهم زدند او از دروازه قصر ریاست جمهوری خارج شده و پیاده طرف جمال مینه در حرکت شد.

 از فرط خشم وغضب فراوان چنان با هیبت راه می پیمود که گویی زمین در زیر پایش می لرزید ، شمشیرش را در هوا تکان داده و پیش چشمانش سر بریده فاروق عبدالله و بابر را در نوک آن مجسم کرده و از آن لذت می برد.
غرق همین خیالات بود که صدای زنگ موبایلش او را از عالم رویا و خیالات شیرین بیرون آورد.

 خلیلی :
بلی بفرمائید !

 کرزی :
خلیلی صاحب کجا هستید که هیچ کسی سراغ تان را ندارد ؟

  خلیلی :
من طرف دانشگاه کابل روان هستم.

 کرزی :
خلیلی صاحب اول که دانشگاه کابل نی بلکه پوهنتون کابل است ، ثانیاً توقع چنین نمک حرامی را از شما هرگز نداشتم و  گذشته از آن چه شنیده اید که بدون اطلاع بنده طرف پوهنتون در حرکت شده اید ؟

  خلیلی :
کرزی صاحب یکدنیا معذرت و پوزش میخواهم باور کنید این عمدی نبود بلکه خیلی پریشان و مضطربم  که حتی در انتخاب کلمات دچار اشتباه می شوم.

 کرزی :
در پوهنتون چه می خواهید ؟

  خلیلی :
من مجبورم از خواسته های دانشجویان معذرت میخواهم محصلین معترض دفاع کنم در غیر آن به یقین کامل یک روزی از طرف مردم هزاره سنگسار خواهم شد
کرزی :
خلیلی صاحب مگر قرار ما و شما همین نبود که هردو برای حفظ و حراست وحدت ملی در معضله کوچی در بهسود و اعتراض محصلین در پوهنتون کابل بی طرفی اختیار کرده و هیچ دخالت نکنیم ؟
اگر من هم  خدای نخواسته مانند شما از قوم پشتون حمایت کنم کار این کشور بکجا خواهد رسید ، آخر کمی از خدا حیا کنید و دنبال اینهمه قومگرایی نباشید !

 خلیلی :
کرزی صاحب به سر میرویس جان قسم که من در فکر قوم و مردم نیستم بلکه فقط از آینده خود هراس دارم و نمیخواهم از طرف مردم سنگسار شوم.

 کرزی :
نمیدانم دلیل اینهمه بی اعتمادی شما در چیست ؟
من که صد بار به شما قول دادم که در روز مبادا من شما را با خود حتی در کره ماه هم خواهم برد.

 خلیلی :
کرزی صاحب مرا ازین بیشتر خجالت ندهید من نمیدانم اینهمه بزرگواری و بنده نوازی  شما را چطور جبران کنم .

 کرزی :
خوب حالا که طرف پوهنتون روان هستید می توانید بروید ولی باید تا یکی دوساعت دیگر به ارگ برگردید .

خلیلی :
کرزی صاحب دستان مبارکتان را می بوسم که از روی سخاوت به من حقیر اجازه رفتن به دا... معذرت میخواهم پوهنتون را می دهید من کوشش میکنم که به اسرع وقت کار را تمام کرده حضور مبارک برسم.

کرزی :
نی خیلی عجله نکنید کدام کاری مهمی نیست فقط امروز همان محموله دالر ( سی آی ا ) به ارگ می رسد که من می توانم  استحقاق شما را نزد مارشال صاحب به امانت بگذارم.

خلیلی با شنیدن نام محموله دالر( سی آی ا ) پاهایش از حرکت ماند و در قسمت پائین شکم درد شدیدی که به درد ناف رفتگی شباهت داشت احساس کرد و آهسته شمشیرش را در غلاف داخل نموده عرق های صورتش را پاک کرده و به عجله طرف ارگ ریاست جمهوری به راه افتاد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید