گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

    چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«22»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

کاســه ای چیــنی که صــدا می کــند

پارچــه شــعری زیبــای از ادیب گــرانمــایه ، عــارف بلــند پایه و شــاعــرشــیرین کــلام زبان پشــتو جــناب ابوالکنــاراب جنــرال عــبدالــواحــد طــاقــت !

(( افغان معنا صرف او صرف پښتون دي او افغانستان معنا پښتونستان دي او افغانستان دپښتنو كور دي نه دي بي ناموس حرامي فارسي وانانو. دا ملك د پښتنون دي. لعنت د وي پر هغه بي غيرت پښتون چي فارسي وانانو سره په فارسگ ژبه باندي خبري كيي. فارسي وانان تاجيك هزاره ازبيك گلم جمو بي ناموسان شيعه گانو كافر چي په افغان كلمه شرميگي هغوي بايد خپل ملكو ته واپس لارشي. ))

هموطنان گرامی در لحظه اول آدم از مطالعه این سطور شاخ در می آورد و گمان می برد  که همه را در یک رویای چله زمستان در خواب می بیند چون تصور چنین چیزی در عصر فیسبوک و انترنت که جهان دارد به یک دهکده تبدیل می شود و مرز های جغرافیای آخرین رمق حیات شان را سپری می کنند به یقین که خیلی مشکل است.

خصوصاً که این در افشانی ها در یک تلویزیون مشهور کشور نه توسط کدام نواجوان احساساتی و بی سواد بلکه از طرف یک جنرال سالخورده اردوی ملی کشور که صد ها افسر و عسکر افغان از تعلیمات نظامی او بهره مند شده صورت می گیرد

هموطنان گرامی طوریکه در بالا تذکر دادم فقط در لحظه اول آدم از مطالعه این سطور شاخ در می آورد ولی زمانیکه از حقایق پشت پرده اطلاع می یابد دیده می شود که موضوع کاملاً شکل دیگری به خود می گیرد.

همان حدس و گمان اول مان درست بوده که در زیر کاسه نیم کاسه ای قرار داشته و در پشت این افسار گسیختگی ها و لجن پراگنی های بی شرمانه دستان ابلیس فریب و نیرنگ در کار بوده و از این جنرال بیچاره فقط منحیث یک وسیله سواستفاده  صورت گرفته.

قرار گزارش خبررسانی بی بی چهل برای این جنرال بیچاره نیم ساعت قبل از صحبت تلویزیونی دو گیلاس چای سبز توسط اشرف غنی احمد زی تعارف شده که او هم در عالم بی اطلاعی با اشتهای تمام آن را نوش جان کرده و بعد از گذشت نیم ساعت دیگر اختیار هیچ چیزش را خود نداشته و هر آنچه آقای اشرف غنی در گوش او زمزمه میکرده او به صدای بلند و با شور و هیجان فراوان در کمره تلویزیون ابلاغ میداشته.

اشرف غنی که در شیطنت و فریبکاری دست ابلیس را از پشت و از گلب الدین را از پیش بسته و بعد از فریب دادن موفقانه دوستم جرات پیدا کرده و حالا برای پاشیدن تخم نفاق در کشور برای مقاصد شیطانی اش از هیچ شیطنت دست بردار نیست لهذا وی برای نشه کردن جنرال طاقت و استفاد از او به مایع نشه آور غیر الکهلی ضرورت داشت چون جنرال شخص مسلمان و نماز خوان است و حتی از شنیدن نام الکهل موی های بدنش راست می شود.

اشرف غنی برای اینکار به سفری یکروزه جانب مزار شریف مبادرت ورزیده و ضمن ملاقات رسمی با استاد عطا یک سری هم به مسجد مولوی بول الدین ادراری زده و از او یک بوتل مایع زرد رنگ چای سبز مانند دریافت می کند.

بقیه را خود تان میدانید فقط بگوئید لعنت به شیطان !

شاید شیطان بگوید لعنت به اشرف غنی چون همین نیرنگ حتی در فکر شیطان هم شاید خطور نکرده باشد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

شـــری بخـــیزد کـــه به خـــیر مـــا باشـــد

انچـــه را کـــه ایران و پاکســـتان از طـــریق جـــاســـوســـان شـــان با مصـــارف هنگفـــت نتـــوانســـتند بدســـت آرند با خـــیانت کـــرزی آن را رایگـــان بدســـت آوردند

توجــه شــما را به صحــبت تلفــونی مــیان حســن روحــانی و نواز شــریف درین مــورد جــلب میکنــیم :

نــواز شــــریف :

روحانی صاب مومبارک باشه !

حســن روحــانی :

آقای نواز شریف به شما تبریک عرض میکنم !

نــواز شــــریف :

روحانی صاب من مشکل توانست باور کرد ، من فکر کرد این خواب است .

حســن روحــانی :

خوب من که در سلامت مزاجی جناب کرزایی همیش شک داشتم اما به یقین که تصور چنین چیزی را نمی توانسم کنم .

بهر صورت این همان چیزیست که ما آرزویش را داشتیم.

نــواز شــــریف :

یقیناً که همین طور استی ما این آرزو داشتی و ما برای این آرزو بسیار پول مصرف کردی.

دو اجنت کلان پاکستان وحید مژده صاب و حاجی فرید صاب سه ماه  شروع لویه جرگه پیش شب و روز زحمت کردن که مردم مخالف کنن اما بیچاره ها ناکام شدن ، رسوا شدن ، بد نام شدن ما هم بسیار غمگین شدی و فکر کردی توافقنامه با امریکا امضا شدی.

حســن روحــانی :

جناب نواز شریف باور کنید که دولت ایران هم خیلی سعی و تلاش فراوان به خرچ داد تا از طریق دوستان افغانی مان خصوصاً حضرت آیت الله محسنی ، جناب انوری و سید جاوید ذهنیت مردم را خلاف توافقنامه امنیتی با آمریکا تغیر دهند ولی متاسفانه تمام زحمات شبانه روزی ایشان هیچ سودی نبخشید و در مجلس لویه جرگه به اکثریت قاطع امضای توافقنامه امنیتی با آمریکا تائید شد.

نــواز شــــریف :

پس ما باید از کرزی صاب شکریه کنیم .

حســن روحــانی :

یقیناً که ما باید از جناب کرزایی خیلی ممنون و مشکور باشیم و اگر ایشان راه را که اکنون در پیش گرفته اند ادامه دهند 

انشاالله در آینده نزدیک می توانیم روی تقسیم خاک افغانستان با هم صحبت دوستانه ای داشته باشیم.

نــواز شــــریف :

بسیار عالی فرمودی روحانی صاب

پاکستان با تقسیم افغانستان کاملاً موافق هستی ، فقط تقسیم مشکلات افغانستان حل کردی ، مناطق فارسی زبان پیپل از ایران و مناطق پشتو زبان پیپل از پاکستان

حســن روحــانی :

آقای نواز شریف خیلی عجله نکنید تقسیم افغانستان آنقدر ساده هم نیست که شما فکر می کنید انشاالله موقعش که رسید از نزدیک با هم روی آن صحبت خواهیم  کرد.

اما حالا باید کوشش به خرچ دهیم که دل کرزی را بدست آورده و او را در ادامه راهش تشویق کنیم تا خدای ناخواسته پشیمان نگردد.

نــواز شــــریف :

بسیار خوب نظر داشتی روحانی صاب ، من به زودی با او دیدار کردن  و او تشویق کردن لازم.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

پذیرایــی گــرم از ارباب

کــرزی برادر بزرگ برادران ناراضــش را گــرم در آغــوش محــبت گــرفــته ســراغ مــلا برادر را از او  گــرفــت.

حــامــد کــرزی :

عزیز دلم ، به ملک شیران خوش آمدی !

نواز شــریف :

میرا محبوب بایی صاب سلام ، سلامت باشی !

حــامــد کــرزی :

عزیزم چرا ملا برادر را همرایت نیاوردی ؟

من که خیلی چشم براه او بودم چون قول داده بودی که او را با خود بیاوری.

نواز شــریف :

من خیلی کوشش کردم اما او قبول نکرد در سر زمین که لشکر کفر مستقر باشد وی قدم بگذارد.

گفت بعد از خروج لشکر صلیبی او پای پیاده به افغانستان خواهد آمد.

حــامــد کــرزی :

اما کاملاً خاطر جمع باش شیرزی لشکر کفر را به زودی ازینجا بیرون خواهد راند.

نواز شــریف :

خوب اگر شیرزی لشکر کفر را از سرزمین اسلامی افغانستان بیرون راند من برایش قول میدهم که نه تنها یک ملا برادر بلکه هزاران ملا برادر را خدمتش خواهم فرستاد.

حــامــد کــرزی :

من از تصور چنان روزی که در بین برادران ناراض نشسته و برادران ناراضم ریش به ریش و زانو به زانو دورم حلقه زده باشند و من دست ملا برادر بدستم و همه به سخنان  گهربار امیرالمومنین ملا عمر گوش دهیم  از فرط مسرت و هیجان در لباس نمی کنجم .

 نواز شــریف :

من که تمام زندگیم را وقف اسلام کرده ام و همانطوریکه در سالهای هشتاد میلادی از هیچ نوع کمک و مساعدت به مجاهدین اسلام دریغ نورزیده و حتی دشمن بزرگ آنها اردوی ملی افغانستان را تار و مار کردم پس یقین داشته باش که امروز هم هر آنچه در توانم باشد از تو دریغ نخواهم کرد تا که شب فراق تو به پایان رسیده و شاهد وصال برادران ناراضت گردی.

فقط تو از صبر و برده باری استفاده کرده به بردارت بزرگت اعتماد کامل داشته باش و از مشقات و ناملایمات راه نزد این و آن شکایت مکن و بدان که خداوند همرای صابرین است.

حــامــد کــرزی :

هر چه بخواهی نواز جان هستم به فرمان تو

بنــــازم چشــمان تو، ملکــــم به قــــربان تو

چوکره هایم به قربان تو، خودم به قربان تو

 جان من است جان تو، نان من است نان تو 

کی شــوم مهمــان تو ؟

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

شـــرط جـــدید کـــرزی 

شـــرط جـــدید کـــرزی برای امضـــای توافقـــنامـــه امنیـــتی عـــلاج چشـــم کـــور مـــلا عمـــر تا آخـــر ســـال جـــاری میـــلادی عنـــوان شـــده.

حکایت میکنند پسری سرمایه داری بود که از برکت جاه و مال پدر از داشتن نعمات مادی زندگی چون زمین و خانه و اسپ و موتر و غیره وسایل تجملی احساس کمبودی نمی کرد اما متاسفانه او از نعمت داشتن قیافه جذاب محروم بود که این باعث شده بود که او نتواند همسری زیبای برایش پیدا کند.

روزی پسر همراه با مادرش در پارک نزدیک خانه  قدم می زند که چشمش به دختری خوب صورت افتاده و به او دل می بازد ، موضوع را با مادرش در میان گذاشته و از او می خواهد که به خواسگاری دختر برود.

مادر بیچاره که از خواستگاری های قبلی چندان خاطره ای خوشی نداشت اما جهت خوشنودی پسر به خواست او تن داده و برای خواستگاری دختر نزد مادرش می رود.

دختر که از آمدن مادر بچه در خانه شان اطلاع می یابد فوراً مادرش را گوشه کرده به او می فهماند که بهیچ صورت حاضر به ازدواج با پسر بد قیافه این زن نیست و باید او را جواب رد دهد.

مادر دختر که زن خیلی مهربان و مودب است حالا باید هم خواست دخترش را در نظر بگیرد و هم خواستگار را طوری جواب رد دهد که او آزرده نگردد.

لهذا رو بسوی مادر پسر کرده گفت :

خواهر گلم من با کمال میل آرزوی شما را برآورده میکردم اما گمان نکنم که معامله ما سر بگیرد چونکه دختر من هوایش خیلی بلند است و می خواهد با کسی ازدواج کند که خانه شخصی داشته باشد.

زن دستش را به دستکولش داخل کرده و سه عدد کلید را از آن بیرون آورده در پیش مادر دختر انداخته می گوید :

این کلید خانه وزیر اکبر خان پسرم و این کلید خانه شهر نو پسرم و اینهم کلید خانه خیرخانه پسرم !

مادر دختر چشمانش از حدقه بیرون آمده و زبانش بند می شود ولی با آنهم خود را جمع و جور کرده و با صدای شکسته می گوید خواهر قندم کاش این دختر جوان مرگم تنها به همین قناعت میکرد او می خواهد که شوهرش موتر شخصی نیز داشته باشد.

زن باز هم دستش را داخل دستکولش برده و سه عدد کلید دیگر را از آن بیرون آورده در پیش مادر دختر انداخته می گوید :

این کلید موتر بنز پسرم و این کلید موتر تویوتای پسرم و اینهم کلید موتر همر پسرم !

مادر دختر از حیرت دهانش باز مانده و دیگر قدرت سخن گفتن را در خود نمی بیند فوراً از جایش برخاسته و تمام جریان را به دحترش حکایت کرده از او جویای نظرش می گردد.

دختر چیزهای بگوش مادرش می گوید و او دوباره جرات یافته نزد مادر بچه بر میگردد و رو بسوی او کرده می گوید:

خواهر گلم من برایتان گفتم که این دختر جوان مرگم خیلی هوایش بلند است ، نمیدانم چطور شرط جدید او را به شما بگویم !؟بلی خواهرک قند گمان کنم معامله ما سر گرفتنی نیست چون گمان نبرم اصلاً مردی پیدا شود که شرط جدید دخترم را برآورده بتواند !

زن رویش را بسوی مادر دختر بالا کرده میگوید خواهرک قندم دیگدان بالای سه پایه ایستاد است حالا که دو شرط دختر تان را پسرم توانست برآورده سازد پس شرط سومش را هم لااقل می خواهم بشنوم.

مادر دختر با صدای لرزان و چشمان به زمین دوخته آهسته میگوید :

خواهرک گلم دختر جوان مرگم میگوید او میخواهد با مردی ازدواج کند که فلانش سه متر باشد.

مادر بچه نگاهی به چشمان او انداخته و با صدای بلند و لحن قاطع میگوید :

خواهرک جان ادای این شرط کار خیلی ساده نیست ولی من یقین کامل دارم که پسرم برای حصول رضایت خاطر دختر تان حاضر خواهد شد که یک متر از فلانش را قطع کند.

.............................................................

حالا هم  کرزی بر سر دوراهی بین انتخاب دالر امریکا و ریش ملا عمر قرار گرفته که از یکسو دلش میخواهد به پیشنهاد امریکا جواب مثبت داده به خواست ملت لبیک گوید ولی از سوی دیگر خیال ریش ملا عمر او را بیاد خیانت دوازده سال قبلش می اندازد که برای جبران آن دلش میخواهد کلید ارگ را به ملا عمر تسلیم کند.

لهذا دست به این بهانه جویی های طفلانه و احمقانه زده گاهی از امریکا میخواهد که انتخابات شفاف در ملکش برگزار کند و و گاهی خواهان محو فساد اداری در کشور از طرف امریکا میگردد اما زمانیکه می بیند امریکا حتی قول اجرای همان شرطه های احمقانه او را نیز برایش میدهد پای شرط جدیدی را بمیان آورده از امریکا میخواهد که تا آخر سال جاری میلادی چشم کور ملا عمر را علاج کند.

شاید دیگر کاسه صبر امریکا لبریز شده و ازین شوربای چرب افغانستان دست بردارد و یا اینکه جراحان ورزیده امریکا را وظیفه دهد که چشم کور ملا عمر را معالجه کنند .

چشم بخیل کور شاید ملا عمر باعلاج چشم کورش بتواند ازین پس زیبایی ها ، خوبی ها ، دوستی ها و محبت ها را هم درین جهان ببیند چونکه تا حال با یک چشمش فقط قادر به دیدن زشتی ها ، دشمنی ها ، خشونت ها و کدورت ها بوده.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

مضــــرات منــــع خشــــونت علیــــه زنان

 محــــو کامــــل خشــــونت علیــــه زنان به یقــــین  کــــه به نفــــع زنان  نخــــواهــــد بود

 لهذا درینجا نیز مانند همیشه راه درست همان راه وسط خواهد بود یا به قول شاعر که می فرماید :

نه از آن شـــوری شـــور و نه ازین بی نمکـــی

نه از آن قــــــد بلــــــند و نه ازین خمخمــــــکی

 نه خشونت به حدی که بالای زن با تفنگ چره ای فیر کرد و یا با کارد و ساطور دست و پای او را قطع کرد و یا او را به آتش کشید و بسوختاند که در آنصورت مرد مجبور خواهد شد که خود برایش غذا تهیه کند و لباسهایش را خود بشوید و حتی در هنگام مریضی و سرماخوردگی خود برایش آش بپزد و خود خودش را چاپی کند.

و نه کاملاً نرم و بی خشونت چونکه محو کامل خشونت خیلی به نفع زن نخواهد بود چون در آنصورت مرد از فرط خشم و غضب زیاد چون دیگ بخار بدون اشپلاق منفجر شده و زن بیچاره باز کسی را نخواهند داشت که برایش سر قوطی روغن را بازکند و یا گروپ برق را تبدیل کند.

بلی طوریکه در بالا تذکر رفت بهترین راه همان راه وسط خواهد بود که مرد در هنگام غلبه خشم و غضب بجای استفاده از تفنگ چره ای و کارد و ساطور از چپلق و بوت و کلوش استفاده کرده هم خشم خود را فروشاند وهم زن را از قطع گوش و بینی نجات داده ثواب فراوان کمایی کند

علاوه بر آن نظر به روایت مولوی ایاز ملا امام مسجد پل خشتی کابل در اسلام هم لت کردن  زن فقط به قدری مجاز است که استخوان هایش نشکند ، حالا این  دیگر به زرنگی مرد ارتباط میگیرد  که چطور لت کند که درد کند ولی استخوان نشکند !

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

گــوشمــالی پیــر طــریقــت

شـیخ المشـایخ حضـرت صبغـت الله مجـددی بچـه خـوانده اش را تنـبه میکـند !

" کرزی هیچ حق نداره که ای گپ ها را بزنه ، باید تواقفنامه ره بزودی امضا کنه.

امریکا که تمام خواهشات او ره برآورده کد و قول داد که

از کاندید های مورد اعتماد او حمایت می کنه ، به تمام خویش و قومش مصونیت جانی و مالی میته ، خودشه رئیس شوری عالی صلح مقرر میکنه ، ده مابین ارگ ریاست جمهوری قصر رهایشی برش جور میکنه ، حتی به برادر هایش اجازه میته که ده کسب قدیم خود مصروف باشن ، میرویس جان ره ده مکتب امریکایی ها شامل میکنه ، خی ای بی پدر دیگه چی می خایه ، اگه مرگ میخایه خو بره ده وزیرستان جنوبی !؟  

یک هفته اس که سرک های کابل ره بند انداخته و حتی مریض شدن و مردن ره هم منع کده ، سه هزار نفر ره از پول بیت المال شو و روز پلو میته که همی پلو خور ها هم همگی با امضای تواقفنامه موافق هستن آخرهم امضا نمی کنه !؟

مه ره خودش گفت حضرت صایب استخاره کو ، مه یک شو تا صبح نماز خواندم و عبادت کدم که تا امروز کمرم درد میکنه تا که بالاخره به تاب دلش استخاره کدم حالی قصه استخاره مه ره هم مفت کده میخایه قر بگویه

به خداوند ذوالجلال قسم اس که اگه قارم بیایه همی لحظه به خانه رفته از سر استخاره می کنم باز از خود گله کنه و از مه نی

باز نشه که ده سر سر خود بزنه و همی شعر شاعر سرش صدق کنه "

گـــریه زار او چـــو بشنفتـــند 

مـــردم دور و پیش او گفتـــند

گـــر نصیحت گهی تو بشنیدی 

اینچـــنین روز بد نمی دیددی

با تقـــــــــــــديم حــــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

قـــبر مـــلا نصـــرالـــدین در افغـــانســـتان 

باســـتان شـــناسان افغـــانی مـــوفق به کشـــف قـــبر ملانصـــر الـــدین در خـــاک افغـــانســـتان شـــدند 

تا حال محوطه ای با دیوار های بلند و ضخیمی که در یک طرف آن دروازه چوبی بزرگ مجهز با قفل سنگین ولی طرف دیگر آن بکلی باز است در خاک ترکیه بنام قبر ملا نصرالدین شهرت داشت

اما اگر خصوصیت های اخلاقی و شهکاری های عقلی و منطقی ملا نصرالدین را به دقت بنگریم بیشتر می توان او را به افغانستان نسبت داد تا به ترکیه و یا کشوری دیگری.

از برکت همین منطق ملانصرالدینی است که حاجی افغان از کشوریکه  اکثریت مطلق مردمان آن تحت خط فقر زندگی به سرمی برند و یکتعداد حتی با خوردن نان قاق و سبوس که خوراک حیوانات است خود را زنده نگهمیدارند با مصرف حد اقل شش هزار دالر روانه عربستان سعودی شده و پول مذکور را دو دسته تقدیم شیخ عرب می کند.

شیخ هوسران عرب سه هزار دالر آن را برای یک شب خوش گذرانی در فاحشه خانه های لندن و پاریس به مصرف می رساند و سه هزار باقیمانده را به پاکستان برای نوکران وهابی اش می فرستد تا آنها بتوانند مواد منفجره و واسکت انتحاری 

برای فعالیت های تخریبی کابل برایشان تهیه نمایند.

از برکت همین منطق ملانصرالدینی است که شصت ملیارد دالر کمک های جامعه جهانی بجای اینکه در ایجاد و تعمیر زیربناهای مهم و اساسی جامعه چون کانالیزاسیون ، بند برق ، فابریکه های تولیدی ، مراکز صحی و غیره به مصرف می رسید برای تعمیر قصر های شیشه یی و صالون های عروسی شام لندن و صبح پاریس و ایجاد صد ها کانال تلویزیون و

تعمیر صد ها فروشگاه و سوپر مارکت مملو از اجناس تجملی و ناکارآمد خارجی به مصرف رسید.  

از برکت همین منطق ملانصرالدینی است که ترکاری فروش سر کوچه که به مشکل می توانند شکم های گرسنه دو درجن اولادش را سیر کند ولی مراسم عروسی فرزند دلبدش را بهر صورت که شده می خواهد در صالون عروسی شام پاریس برگزار کند چون هرکسی هوس و آرمان دارد و خداوند که دهان باز داده روزی اش را هم خواهد داد و قرض های او را هم ادا خواهد کرد.

و از برکت همین منطق ملانصرالدینی است که جلالتماب کرزی زعیم عالیقدر کشور درین سرمای زمستان که هزاران فامیل بی بضاعت در همین شهر کابل توان خریدن آذوقه زمستانی را ندارند و یا حتی با پاهای برهنه در زیر خیمه ها و یا کلبه های گلی بدون در و پنجره میان مرگ و زندگی دست و پا می زنند ، ایشان بجای تفقدی به آنها و التیام زخم های خونین آنها بیشتر از هفت ملیون دالر امریکایی را در مدت شش روز در جشن پلو خوری لویه جرگی مشورتی به مصرف می رساند تا شکم های گنده تیکه داران قومی و دوکانداران دین هنوز هم گنده تر شود.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

برادری به کـــدام روز بکـــار آید

وحـــید مـــژده جـــاســـوس کـــارکشـــته پاکســـتان از طـــرف امنیـــت ملـــی شـــناســـایی شـــد ولـــی کـــرزی او را عفـــو  کـــرده نزد برادران ناراضـــش به وزیرســـتان جنـــوبی فـــرســـتاد.  

توجـــه شـــما را به مصـــاحـــبه خـــبرنگار بی بی چهـــل با جـــلالتمـــاب حـــامـــد کـــرزی درین باره جلـــب می کنـــیم :

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

جلالتماب آیا شما از قدیم با آقای وحید مژده شناخت و آشنایی داشتید ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

بلی از بسیار قدیم من وحید جان را می شناسم ، ما در یک بشقاب دال می خوردیم و با یک شانه موهایمان را شانه می کردیم ، فکر نکنید که من همیش همینطور سر کل داشته ام ، درد وغم وطن موهایم را تکانده.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

شما در مورد آقای مژده چه فکر می کنید که او چطور یک انسان است ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

وحید جان شخص بسیار لایق ، خیلی فعال و کار شناس موفق در امور سیاسی است .

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

علاوه ازین صفات در مورد او چه میدانید ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

بچم می شود که صاف و پوست کنده بگویی منظورت چیست ؟

من احساس میکنم که خودت چیز های در زیر دل برای گفتن داری که نمی خواهی به صراحت اظهار کنی !

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

جلالتمابا ، حالا که شما خود تان مرا اجازه میدهید پس امیدوارم سوالم موجب ناراحتی خاطر مبارکتان نگردد !

درین روز ها سخن از جاسوسی آقای مژده در مطبوعات شنیده و خوانده می شود ، نظر تان را درین مورد میخواهم بدانم !؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

مردم افغانستان قدر نعمت را نمی دانند ، مفهوم آزادی مطبوعات تهمت بستن به اشخاص و بد و بیراه گفتن نیست.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

مطبوعات این شایعات را به روایت از امنیت ملی نقل می کنند که از آقای مژده ثبت صوت هنگام صحبت با نماینده طالبان  در کویته دارد .

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

وحید مژده یک شخصیت مشهور کشور است شماره تلفون او که در دسترس خیلی کسان منجمله نمایندگان طالبان است.

من نمیدانم  که صحبت کردن با نماینده طالبان از کدام زمان چنین جرم بزرگ به شمار می رود که بدان علت کسی جاسوس نامیده شود.

من از چندین سال بدینسو سردرد دنبال شماره تلفون ملاعمر آخوند می گردم تا بتوانم با او صحبت  کنم ولی این سعادت تا امروز نصیبم  نگشته.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

اما درین صحبت به صراحت جاسوسی صورت گرفته و معلومات در دسترس طالبان قرار داده شده.

 جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

برو بی پدر بتو چی !

خوب کرده  که جاسوسی کرده ، جاسوسی برادر بزرگش را کرده.

اگر یکبار دیگر چنین سوال احمقانه کنی باز ترا به  چنگ برادران ناراضم خواهم داد که برایت نشان  دهند که یک نان چند فطیر است.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانیوحید مژده جـــاســـوس بزرگ و کشـــته کار پاکســـتان توســـط امنیـــت ملـــی شـــناســـایی شـــد.

https://a.gfx.ms/liveview_download.pngمــــژ ده ، مــــژده ، مــــژده

 وحید مژده جـــاســـوس بزرگ و کشـــته کار پاکســـتان توســـط امنیـــت ملـــی شـــناســـایی شـــد.

توجـــه شـــما را به مصـــاحـــبه خـــبرنگار بی بی چهـــل با جـــلالتمـــاب حـــامـــد کـــرزی درین باره جلـــب می کنـــیم :

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

جلالتماب محترم مشاور امنیت ملی آقای اسپنتا در مجلس نمایندگان از یک جاسوس پاکستان که صحبت های تلفونی او با نماینده طالبان در کویته پاکستان از سازمان طرف امنیت ملی شنیده و ثبت شده صحبت کرد.

وی گفت که اگر او اجازه میداشت فوراً این جاسوس پاکستان را دستگیر کرده و به پنجه قانون می سپرد.

می توانید بگوئید که کی مانع دستگیری و سپردن او به پنجه قاون می گردد ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

اینجا که شهر خربوزه نیست تا بدون حکم محکمه بتوان کسی را دستگیر کرد یا حتی اتهامی را به  کس نسبت داد بلکه اینجا دیموکراسی و حکومت قانون حاکم است و در حکومت قانون بدون ثبوت جرم طبعاً که چنین چیزی ممکن نیست.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

مگر ثبت صدای آن شخص توسط امنیت ملی ثبوت کافی نیست ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

اصلاً و ابداً نه !

فراموش کرده اید که نام رسمی کشور ما جمهوری اسلامی افغانستان است و نمیدانید که در اسلام برای ثبوت چنین اتهام بزرگ وجود چار شاهد عاقل بالغ که بچشم سر واقعه را دیده و بگوش خود آن را شنیده باشند لازم است؟

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

جـلالتمـابا صحبت تلفونی که ثبت شده و هر لحظه می تواند از طرف هزاران نفر شنیده شود.

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

متاسفانه صحبت تلفونی در اسلام مدار اعتبار نیست چون در زمان پیامبر تلفون وجود نداشته.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

محترما اما مواردی مشابه دیگری بقدر کافی وجود دارد که مردم ادعا دارند که شخص شما مجرمین را بجای سپردن به پنجه قانون و مجازات آنها را رها کرده و به وزیرستان فرستاده اید.

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

من این ادعا های مردم را بکلی نمیتوانم رد کنم اما به یقین که برای آنها دلایل معقول و عذر قانونی و شرعی وجود داشته.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

معذرت میخواهم اگر بخود جسارت داده و بپرسم که چه دلیل قانونی می تواند برای رهایی شخص که با واسکت انتحاری دستگیر شده وجود داشته باشد ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

عوامل زیادی می تواند دلیل این کار باشد بطور مثال نابالغ بودن شخص و عدم اطلاع او از عواقب کارش.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

جـلالتمـابا اما تمام انتحاری های را که شما آزاد کرده اید صغیر و خوردسال نبوده اند.

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

بلی میدانم از همین رو من از عوامل مختلف یاد کردم.

خـــبرنگار بی بی چهـــل :

پس دیگر چه عاملی بجز صغیر بودن شخص می تواند دلیل رهایی و انصراف از پیگرد قانونی او گردد ؟

جـلالتمـاب حـامد کـرزی :

باور کنید یک تعداد زیادی کسانیکه توسط امنیت ملی و پولیس با واسکت انتحاری دستگیر شده اند چوپان بچه های بیسواد و ساده لوحی بوده اند که از پشاور آن واسکت ها را بنام واسکت برقی خریده بودند تا در کوهساران از سرمای زمستان محفوظ باشند.

حالا این دیگر خلاف هرنوع مردانگی و مروت و اخلاق پسندیده انسانی می بود اگر ما آنها را بجرم سادگی و نا آگاهی شان بنام انتحاری و تروریست مجازات می کردیم

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

جهــاد ثانی ســیاف

ســـیاف فقـــط برای نجـــات ملـــت افغـــان از چنـــگال کـــفر و الحـــاد جهـــانی خـــود را برای پســـت ریاســـت جمهـــوری کـــاندید کـــرده.

امت مسلمان افغانستان السلام علیکم و رحمت الله و برکاته !

شاید بعض از شما گمان کنید که سیاف درین پس پیری شوق میری کرده هوس ریاست به سرش زده اما والله بالله ثمه طلا که چنین حرف های در میان نیست ، همین لحظه از فرط کمر دردی راست ایستاده نمی توانم ولی احساس مسولیت اسلامی مرا وادرار می کند که درمقابل لشکر کفر و الحاد جهانی نه تنها راست بایستم که سیف اسلام به کمر بسته سیافی کنم.

آخر اینجا سرزمین شیرمردان افغان و مجاهدین جان بر کف اسلام است که از ضرب شمشیر آنها پوزه انگریز و روس بخاک مالیده شد و از هیبت نعره تکبیر شان زمین و زمان اروپای شرقی به لرزه افتاده و دیوار برلین فروریخت و دروازه های زندانهای هولناک قلمرو خرس های قطبی بعد از قرن ها باز شده و بوی آزادی به مشام مردمان دربند کشیده آنجا رسید.

اما افسوس و صد افسوس که از فرط قدر نشناسی مردمان نمک حرام و نالایق این خطه همه دست آورد ها و افتخارات که مجاهدین جان برکف آنها را با ضرب شمشیر کمایی کرده بودند خدشه دار شده و آن شیر مردان که آزادی و هست و نیست این مرز و بوم مدیون فداکاری ها و جان نثاری های ایشان است نا جوانمردانه بنام های جنگ سالاران ، تیکه داران قومی و دوکانداران دین شهرت یافتند.  

دشمنان قسم خورده اسلام اکنون بی شرمی را بجای رسانیده اند که به القاب تیکه دار و جنگ سالار هم اکتفا نکرده و مجاهدین جان برکف را نعوذو بالله جنایتکار جنگی نامیده و خواستار عذر خواهی ایشان در پیشگاه ملت می گردند .

پس من به نمایندگی از همه مجاهدین راه حق از امت مسلمان افغان عذر و پوزش می خواهم که با ایثار خون مان خرس قطبی را از وطن متواری کرده و دیوار برلین را فر ریختیم و برای شما چنان نام و شهرت کمایی کردیم که درشرق و 

غرب  عالم با شنیدن نام تان مو بر اندام مردمان راست می گردد.

حالا که غرب جهانخوار بنام دیموکراسی و حقوق بشر همه افتخارات اسلامی امت مسلمان ما را بیرحمانه لگد مال کرده و مجاهدین جان برکف را یکی پس دیگری از صحنه سیاست کشور بدور ساخته و یا به باغبانی و چوکی داری ارگ شاهی قناعت شان داده لهذا برای ادامه سیاست انگریزی و صلیبی شان چند بشقاب شوی و سگ شوی دیگری را که پاسپورت امریکایی در جیب و همسر امریکایی در کنار دارند به ملت مسلمان ما برای پست ریاست جمهوری کاندید کرده اند.

ازین رو بنده با وجود کبر سن و معاذیر صحی وجیبه اسلامی خویش می پندارم که برای نجات امت مسلمان افغان از چنگال صلیبیون غربی و جلوگیری از بربادی کامل دست آورد جهاد اسلامی شمشیر اسلام به کمر بسته و بار دوم به دشمنان اسلام و قرآن ضرب شمشیر اسلام را نشان دهم .

پیروزی من درین جهاد ثانی بر کفر جهانی و تهاجم بیرحمانه جهان خواران صلیبی به حمایت امت مسلمان افغان از من و تیم انتخاباتی من مربوط می گردد.

لهذا امت مسلمان افغان باید بداند که در زندگی گاه گاهی فقط دو راه وجود دارد یکی راه دهل و دیگری راه سرنی ، 

پس انتخاب با شماست که راه اسلام انتخاب کرده بمن رای میدهید و یا راه کفر بر گزیده فریب دیگران را می خورید !

  با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

کــــرزی در کــوه قــاف به دنبــال مــلا برادر

کــــرزی اینــــبارکلــــید خــــوشــــبختی و ســــعادت ملــــت افغــــان را در جیــــب مــــلا برادر ســــراغ می کــــند.

این را همه میدانیم که  معضله سیاسی جامعه افغانی خصوصاً با نزدیک شدن سال دوهزار و چارده میلادی به معادله شش مجهوله درجه شش تبدیل شده که کمتر کسی توان ارائه راه حل عملی برای بیرون رفت ازین معضله را خواهد داشت.

گاهی آدم چنین تصور می کند که خداوند مشکلات و معضلات تمام عالم را چون برف زمستانی از آسمان افغانستان فروریخته و کشور فلاکت زده ما را به حالت مریضی انداخته  که به یکبارگی دچار چندین مرض مهلک چون سرطان ، ایدز ، توبرکلوز و تکلیف قلبی شده.

جهل و بیسوادی ، پایین بودن سطح آگاهی سیاسی و فرهنگی خرافات پرستی و اوجگیری ارتجاع مذهبی ، فساد اخلاقی و زیر پا شدن ارزش های متعالی انسانی ، سؤاستفاده جویی از دین برای اغراض دنیایی ، بی عدالتی اجتماعی وخصومت های قومی ، نژادی ، زبانی و منطقوی ، فقرگسترده ای اقتصادی و عدم دسترسی به احتیاجات اولیه زندگی ، سؤاستفاده جویی از بازار آزاد و چور و چپاول دارایی های عمومی درینجا بیداد می کنند.

طبیعیست که یافتن راه بیرون رفت ازینهمه معضلات و مشکلات و یا علاج چنین امراض مهلک کاری ساده نیست و طبیب هر قدر ماهر و با تجربه باشد باز هم به سادگی موفق به معالجه چنین مریضی نخواهد گشت و برای توفیق درین کار به یاری خداوند ، سعی و تلاش پیگیر و صبر و حوصله فراوان نیاز دارد.

اما شکر خدا را بجا آریم که بما افتخار سعادت داشتن رهبری جامع الکمال و نابغه ای چون کرزی را اعطا فرموده که از برکت نبوغ فکری و استعداد خدا دادی ایشان دیگر نیازی به سعی و تلاش پیگیر و صبر و حوصله فراوان برای حل معضلات جامعه خویش نداریم.

فقط دعا کنیم که خداوند به جلالتماب ایشان توفیق دیدار ملا برادر را اعطا کند چون به محض وقوع این وصلت مبارک یکشبه ره صد ساله طی شده وهمه مشکلات و معضلات جامعه حل گشته صلح و صفا ، امنیت و آرامی ، رفاه اقتصادی و ترقی و پیشرفت در همه امور زندگی نصیب این کشور خواهد گشت.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــان

فــتوی بی حــرمــتی به قــرآن

 امـــیرالمـــومنـــین مـــلا محمـــد عمـــر وایی : برای رســـیدن به هـــدف حتـــی بی حـــرمتی به قـــرآن پاک هـــم رواســـت !

شاید یک چیز را متوجه شده باشید که مکان اسم الله همیش در تغیر است ، زمان در قاش خربوزه و تربوز و زمان دیگری در پوست گاو و گوسفند و هنگام در دست و پای فرزندان مسلمان و زمان دیگری در شاخه درختان و بالای ابر ها و حتی پیشانی مبارک ولسمشر کرزی نمایان میگردد.

سرنوشت پتاقی الطالب نیز خیلی شبیهه اسم الله است که همیش در حرکت بوده زمان در پیش سینه طالب انتحاری قرار داشت که بعداً در اثر خدمات شایان به ترقی مرتبه و تغیر مکان از آنجا در بالای سر و بین دستار طلبه کرام دست یافت ولی زمان دیگری مورد خشم و غضب طالب انتحاری قرار گرفته در شرمگاه او تبعید شد.

بهر صورت جولانگاه حرکت او همین وجود مبارک طالب کرام بود ولی حالا درین اواخر ملا عمر بی شرمی و اهانت به اسلام و مسلمین را بحدی رسانیده که اجازه تعبیه پتاقی الطالب را حتی در میان جلد قرآن پاک به طلاب کرامش داده است.

اما ناگفته نباید گذاشت که ملا عمر با وجود داشتن لقب امیرالمومنین از لحاظ فقهی و شرع اسلام اختیارات صدور چنین فتوی را ندارد و این فتوی اصلاً از طرف الشیخ السعودی ابوالحمار بن السعود مفتی اعظم عربستان سعودی همان شیخ که فتوی جهاد نکاح را داده بود صادر شده و آنهم تحت شرایط خاصی می تواند عملی گردد منجمله اینکه فقط آن نسخه قرآن اجازه تعبیه با مواد منفجره را دارد که در عربستان سعودی و پاکستان بچاپ نرسیده باشد.

حالا بعد از انفجار شدید در مسجد جامع لوگر و سوختن تمام کتب اسلامی و سپاره های قرآن کریم به مشکل می توان  تشخیص داد که آن جلد قرآن کریم که در بین آن مواد انفجاری تعبیه گردیده بود چاپ ایران یا پاکستان بوده !؟

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

گــردش چــرخ فلــک

  گـــردش چـــرخ فلـــک احمـــد ضـــیا مســـعود را از رهـــبری جبـــهه مـــلی به چـــاکـــری چـــوکـــره کـــرزی رســـانـــید

حبــیبه ســرابی :جان خاله تو چرا سرخی سفیده زده کالای زنانه می پوشی ای کار خوب نیس مردم پشتت گپ می زنه !

ضـــیا مســـعود :باور کو که دیگه از مردی ما هم چیزی نمانده رهبر جبهه ملی بودم حالی پیش دوکان بابه زلمی جلمبر ملی سرخک می فروشم.حبــیبه ســرابی :قند خاله ایطو نگو مردکه خدمت بابای ملته کده.ضـــیا مســـعود :

خاک ده سر همی بابای ملت همی بد بختی های امروز ما همه از دست همو کل بی پدر اس.

حبــیبه ســرابی :

او بچه مغز خر خوردی که ایطو چرندیات میگی ، میفامی دوران ظاهر شاه دوران طلایی زندگی مردم اوغانستان بود ، جنگ نبود چور و چپاول نبود و مردم ده صلح و صفا زندگی میکدن.

زدل مـــا دوســـتدار پادشـــاه ایم

برای شـــاه زیکســـر خیر خواهیم 

شـــه دانای مـــا ملت نواز اســـت

به تکمیل نواتقص چاره ســـاز است

محمـــد ظـــاهر آن شـــاه جوان بخت

که زینت دارد از وی تاج و هم تخت

بمـــا مثـــل پدر غمخـــوار باشـــد

همـــی روز و شـــبانش کار باشـــد

نمـــوده بهـــر مـــا تاسیس مکـــتب

درو هـــر گـــونه ســـامـــان مرتب

ز هـــر جـــانب معلـــم هـــای دانا 

پی تعلیـــم مـــا کــــــرده مهــــــیا

که فـــرق خوب و بد از هـــم بدانیم

بکــــــار زندگـــی جـــاهل نمانیـــم 

وطـــن از فـــیض علـــم آباد گـــردد

همــــــه اهـــل وطن دلشـــاد گـــردد

چـــنین شـــاه که باشـــد داور مــــــا 

مبـــا دا ســـایه اش کـــم از ســـر ما 

ضـــیا مســـعود :

خاله جان دیده میشه که بسیار به بابای ملت اخلاص و اردت دارن.

حبــیبه ســرابی :

خو بابای ملته چی میکنی بگو که چرا جبهه ملی تان که سر و صدایش گوش فلک ره کر کده بود ایطور یکبارگی سقوط کد ؟

ضـــیا مســـعود :

باور کو که از دست شیطنت و فتنگی های بی پدر کرزی جبهه ملی سقوط کد.

حبــیبه ســرابی :

بچم ما مردم اوغانستان اگه همرای همسر خود هم نا ساز شدیم ملامتی ره ده پای انگلیس ختم می کنیم یا کرزی ره دشنام میتیم.

ضـــیا مســـعود :

شما درست میگن خاله جان خود ما هم که ملامت بودیم ، اول خرابی ره همی محقق  بی پدر شروع کد که همه ره رسوا ساخت و بعد از او دوستم کله خام هوای معاونت به سرش زد و باز داکتر عبدالله چشم  لق بیرق خوده بالا کد.

باز هم خانه همی کرزی آباد ولو که شیطان و مداری اس اما رفیق آدم اس اگه او ده دوکان بابه زلمی جلمبر همی کار ره برایم پیدا نمیکد مه ده دشت خدا مانده بودم.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید