گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

    چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«24»                      حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

غــیرت افغــانی چــون جــاده یکطــرفــه اســت !

غــیرت افغــانی به دیگــران اجــازه نمیــدهد کــه اســم خــانم یا خــواهــرت را بر زبان آرند ولــی بتــو اجــازه میــدهد کــه حتــی به خــانم و خــواهــر دیگــران تجــاوز کنــی .

اگر ادعا کنیم  که صفات چون سلحشوری و مهمان نوازی صفات اند که افغان ها را در جهان از دیگران ممتاز ساخته این ادعا خیلی مبالغه آمیز خواهد بود اما به یقین کامل می توان از تقلبکاری و فساد اداری منحیث دو شاخصه مشهور این کشور نام برد.

جای شکر است که در کنار شاخصه های فوق الذکر صفت مثبتی هم بنام غیرت افغانی وجود دارد که ما را از سایر جوامع دنیا ممتاز ساخته است ، درینجا ما نباید غیرت افغانی را با شهامت ، غیرت و دلیری که صفات نیک و پسندیده انسانی اند مساوی قرار دهیم چونکه دارنده این صفات تمام انسانها می توانند باشند ولی غیرت افغانی بکلی چیزی دیگریست که مانند تریاک فقط در اقلیم افغانستان رشد و نمو می کند و لهذا تنها افغان ها سعادت کسب این صفت کم پیدا را دارا هستند.

اصلاً تعریف دقیق ازین صفت کم پیدا کاری دشواریست و ارئه دلیل معقول و منطقی که چرا این صفت فقط در اقلیم افغانستان قابل رشد و نمو است هم تقریباً نا ممکن است ولی با وجود آن نمی توان آن را منحیث یک واقعیت انکار کرد درست مانند این واقعیت که خوردن شوربا با قاشق و پنجه لذت خوردن با انگشتان را ندارد ولی چرا این را فقط خداوند می داند.

پس بهتر خواهد بود که به کمک مثال های عملی به تعریف این پدیده مغلق پرداخته و ازین طریق با آن آشنا گردیم.

حکایت می کنند  که یکی از همان افغان های غیرتی که تفنگی هم در دهلیز منزلش برای روز مبادا آویزان بود روزی به شهر رفته و از آنجا برایش یکدانه دوربین می خرد.

او برای امتحان قدرت و قوت دوربین در بالای بام کادان نشسته و به افق دور دست و دامنه کوه های همجوار منطقه نظر انداخته و با لذت تمام دامنه های سرسبز و شاداب کوه ها را تماشا می کند که ناگهان چشمش به مردی در دامنه کوه می افتد که بیچاره به قضای حاجت نشسته و اطلاع ندارد که کسی از فاصله ده کیلومتری او را تماشا می کند.

مرد از دیدن این صحنه چون برق گرفته ها یک قد از جایش پریده ، دور بین را بدور انداخته طرف منزل می دود و تفنگش را از دیوار دهلیز پائین آورده و سینه مرد بیچاره را نشان گرفته او را از سرقضای حاجت رهسپار دیار عدم می کند.

در جواب پولیس که چرا او دست به چنین جنایت زده خیلی خونسرد و حق به جانب می گوید که غیرت افغانی او قبول نمی کرد که کسی فلانش را بسوی خانه او کشال کند و او آنشخص را زنده بماند.

غیرت افغانی وجوهات مختلف دارد که ما درینجا فقط به وجهه ناموسی که مهمترین وجهه آن است اشاره می کنیم و طوریکه در فوق تذکر داده شد غیرت افغانی به جاده یکطرفه ماند که دیگران حق ندارند بسوی ناموس شما چپ نگاه کنند ، چپ نگاه کردن را که بگذار سر جایش که حتی کسی حق ندارد بسوی ناموس شما راست نگاه کند یعنی اگر شخص به شما از زیبایی خانم و یا خواهر تان یاد آور شود غیرت افغانی فورا حکم صادر خواهد کرد که زبان آن بی حیا را از قفا در آرید ولی حتی اگر او بگوید که خانم یا خواهر شما زن عالم و دانشمند است همین هم برای غیرت افغانی شما ثقیل الهضم بوده و بشما فرمان خواهد داد که به آن بی حیا بگوئید که خواهر و خانم خودش صد بار عالم و دانشمند است .

اما جای تعجب این است که شما به ناموس دیگران حق همه چیز را دارید می توانید به اذیت و آزار ایشان بپردازید و با کمال افتخار از آن برای دوستان تان حکایت کنید حتی اگر توانستید که وجدان تان را لگد مال کرده و به ناموس دیگران تجاوز جنسی انجام دهید غیرت افغانی تان با این عمل شما هم کدام مخالفتی ندارد چون مسولیت او فقط مواظبت طرف مقابل است.

با تقـــــــــــــديم حــــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

اشــرف مخــلوقــات

اگــر این خوکان دو پا اشــرف مخــلوقــات اند پس صــد بار رحمــت باد بر همــه خــوکــان چــار پا !

هفته قبل در شهرکی در جنوب فرانسه یک حادثه نهایت حزین و دلخراش رخ داده که قلم از وصف آن اظهار عجز می کند و خواندن آن هم برای هر انسان با احساس و با وجدان امری بس دشواریست.

داستان ازین قرار است که یکتعداد مردان ولگرد نیمه های شب در یک دیسوتیک شهر رفته به رقص و پایکوبی می پردازند و بعد از نوشیدن مقدار زیادی مشروبات الکهلی مست و نشه شده به اذیت و آزار زنان و دختران می پردازند که فورا از طرف محافظین و نیرو های امنیتی دیسکوتیک از آنجا اخراج می گردند .

 آنها در حالت مستی عربده زنان به خیابان های شهر قدم می زدند که نا گهان در یک سرک دور تر از مرکز شهر چشم شان به چار زن جوان می افتد که لباسهای کوتاه و سکسی بتن داشتند و به سمت همان دیستوتیک روانه بودند ، ایشان بی مهابا بسوی آن زن ها حمله ور شده و با زور آنها را در پارک کنار جاده برده ساعت ها ایشان را در آنجا نگهداشته و چندین بار بالای شان تجاوز جنسی انجام میدهند آنهم به شکل خیلی خشن و وحشیانه طوریکه بعدا همه به شفاخانه شهر انتقال داده شده و یک دختر جوان شانزده ساله در اثر همان تجاوزات خشونتبار و حیوانی جان خود را از داست میدهد.

خبر این حادثه دلخراش و داستان المناک در مطبوعات فرانسه به سرعت گسترش یافته و به شدت مورد نکوهش همگان قرار گرفته و عده ای آرزو کردند که کاش در فرانسه نیز مانند امریکا مجازات اعدام وجود میداشت تا این لکه های ننگ دامان بشریت به جوخه اعدام سپرده می شدند.

درین میان تبصره یک روزنامه عربی زبان از مسلمانان فرانسه خیلی جالب و قابل توجه بود که به حادثه دهشتناک فوق با عینک مذهبی نگاه شده و حادثه از دید اسلامی مورد ارزیابی قرار گرفته است.

روزنامه مذکور چنان به تبصره آغاز می کند که علت اصلی وقوع چنین حوادث دلخراش را بی بند و باری جوانان و دوری ایشان از تعالیم دینی قلمداد کرده و ادامه میدهد که به یقین کامل چنین حوادث ناگوار و مغایر کرامت انسانی در کشور های اسلامی که مردم از برکت تعالیم اسلامی از ین لانه های فساد و اعمال شیطانی رقص و پایکوبی و نوشیدن شراب و استعمال مخدرات بدور اند اصلا قابل تصور نیست.

خصوصا که در کشور های شرقی و اسلامی مردان به زنها به  چشم ناموس می نگرند لهذا چیزی بنام تجاوز جنسی برای مردان با ناموس آنجا کلمه نا آشنا و غیر قابل تصور است .

تجاوز و اذیت و آزار زنان را که بگذاریم سر جایش که حتی کسی را جرات نیست که اسم خواهر و یا خانم کسی را بزبان بیاورد چون میداند که عاقبتش قطع شدن زبانش خواهد بود.

در رابطه با این موضوع نمی توان از حجاب منحیث سپر دفاعی زنان مسلمان نام نبرد که با استفاده درست و حسابی آن دیگر هیچ مردی را جرات چپ نگاه کردن بسوی زن با حجاب نخواهد بود خصوصا در تاریکی شب که زن بی حجاب نتواند بدون بادیگارد از خانه بیرون شود زن با حجاب اگر با مردی غرب زده در خیابان خلوتی بصورت ناگهانی روبرو شود آن مرد بیچاره به یقین دچار سکته قلبی خواهد شد.

در همین حادثه ناگوار جنوب فرانسه اگر تا جایی تقصیر از مردان به علت بی بند و باری های اخلاقی و نوشیدن شراب بوده به یقین که آن دختران هم با پوشیدن لباس های بی حجاب شان در وقوع آن حادثه سهم به سزا داشته اند و اگر ایشان حجاب اسلامی بتن میداشتند با اطمینان می توان گفت که نه چنین حادثه پیش می آمد و حتی بر عکس همان مردان مست و ولگرد هم از ترس فورا بهوش آمده روانه منزل شان می شدند.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

بزکشــی انتخــابات ریاســت جمهــوری

بزکشــی انتخــابات ریاســت جمهــوری طــولانی ترین و پر هــزینــه ترین بز کشــی در تاریخ معــاصــر افغــانســتان

چوپانی پسرش را شامل مکتب کرد تا او با فرا گرفتن علم و دانش دیگر مانند پدر مجبور به سپری کردن زندگی مشقتبار شبانی نباشد.

پسرک شبان با شوق و علاقه فراوان به مکتب رفته و بعد از مدت خواندن و نوشتن را آموخته و با مبادی ریاضی چون ضرب و جمع هم آشنایی پیدا کرد.

روزی پسر رو بسوی پدر کرده گفت :

پدر جان ازین ببعد لازم نیست که خودت با زحمت زیاد یکی یکی گوسفندانت شمرده و تعداد شان را معلوم کنی چون ما در مکتب طریقه بهتری را برای اینکار یاد گرفتیم .

پدر با تعجب بسوی پسر نگریسته و گفت بگو پسرم آن کدام طریقه است که مرا در شمردن گوسفندانم یاری کند ؟

پسرک با شوق تمام گفت پدر جان ازین ببعد کفایت می کند که خودت پاهای گوسفندانت را شمار کنی و من تعداد پا ها را تقسیم چار می کنم و به این طریق تعداد گوسفندان دقیق معلوم می شود.

حالا هم ملت بیچاره افغان تا کنون فقط با نظام های حکومتی قدیمی آشنایی داشتند که حرف از دیموکراسی ، حقوق بشر و انتخابات در میان نبود و پادشاه ظل الله و سایه خدا بود و رعیت مجبور به اطاعت و فرمانبرداری از او بود.

اگر پادشاه به مرگ طبیعی چشم از جهان می پوشید طبعا که تاج و تخت او به پسرش می رسید ولی اگر پادشاهی دیگری عزم تصرف تخت و تاج او را می کرد جنگی میان آن دو در می گرفت و سلطان غالب حکمران مغلوب را گردن می برید یا چشمانش را کور می کرد و خود به تخت او جلوس می فرمود.

بهر صورت در اکثر حالات انتقال قدرت از یک حکمران به حکمران دیگر بدون درگیری و لشکر کشی های خصمانه امکان پذیر نبود که اینکا باعث وارد ساختن خسارات جانی و مالی به هر دو طرف معامله می گشت.

اما از روزیکه ملت افغان از برکت حضور جامعه جهانی با مفاهیم جدید و مدرن چون جامعه مدنی، نظام مردم سالاری ، دیموکراسی و انتخابات آزاد اشنایی پیدا کردند به آینده شان امیدوار شده و خدا را شکر گذاری کردند که دیگر با داشتن دیموکراسی و انتخابات آزاد انتقال قدرت در جامعه شان به شکل متمدن صورت گرفته و مردم بجای شمشیر و تفنگ از رنگ انگشتان برای تعین زعیم ملی شان استفتده کرده و انتقال قدرت بدین طریقت هیچ خسارت جانی و مالی برای ملت در پی نخواهد داشت.

ولی حالا بعد از سپری شدن شش ماه از آغاز روند انتخابات ریاست جمهوری هنوز که هنوز است نتیجه آن معلوم نیست و اگر وضع بدین منوال به پیش رود به احتمال قوی شش ماه دیگر نیز لازم خواهد بود تا نتیجه احتمالی انتخابات ریاست جمهوری معلوم گردد ولی آنگا کسی بدان علاقه چندانی نخواهد داشت چون اکثریت مردم از فرط گرسنگی و فقر و فلاکت به هلاکت خواهند رسید و تعدادی که از معرکه فقر و گرسنگی جان به سلامت برند در خصومت های گروهی و قومی که از برکت انتخابات ریاست جمهوری به اوج خود رسیده همدیگر را نیست و نابود خواهند کرد.

پس ایکاش ملت افغان پا را از گلم پدر بیشتر دراز نکرده و به همان نظام های حکومتی سابقه قناعت کرده و هرگز شوق دیموکراسی و انتخابات آزاد به سرش نمی زد چون به یقین کامل که  انتقال قدرت به شیوه های قدیمی از لشکر کشی های سلطانی گرفته تا کودتا های نظامی به مراتب کم هزینه تر از طریقت امروزی بوده و ضرر های اجتماعی شان هم به این حد نمی رسید.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

کـــرزی و جمـــبوره هـــا یش

کـــرزی دســـتور کشـــتن طالـــبان ذریعـــه جـــنرال رازق را شـــدیدا محکـــوم  کـــرد و جمـــبوره هــــا  مـــانـــند همـــیش ســـر جنـــباندند.

جنرال عبدالرازق اچکزی در یک حمله ای غافلکیرانه بالای طلاب کرام که همه مصرف اجرای امور خیریه و تدریس علوم دینی برای اطفال و نو جوانان بودند یکصد و هشتاد نفر آنها را نا جوانمردانه به شهادت رسانده روانه جنت کرد او به اینهم اکتفا نکرده و به زیر دستانس دستور داد که منبعد به طالبان رحم نکرده و آنها را بجای دستگیر کردن فورا به شهادت رسانند.

خجالتماب کرزی با استعماع این خبر ناگوار فورا فرمان دستگیری این خاین ملی را صادر کرده و به محاکم دولتی دستور داد که وی را به شدید ترین جزای ممکنه مجازات کنند.

خجالتماب ایشان درین بابت در یک کنفرنس مطبوعاتی به خبرنگاران گفت :

هموطنان گرامی !

من همیش گفته ام که یک افغان واقعی می تواند از هر قوم و تبار باشد و همچنین یک خاین ملی ، امروز همه میدانیم که جنرال عبدالرازق اچکزایی یک فرد پشتون است ، حتی از قندهار است پس هموطن و همشهریم است اما او که یک خاین ملی است من به هیچ وجه از او طرفداری و حمایت نمی کنم ، این باید درسی باشد برای آنهایکه ادعا می کنند که کرزی قبیله گرا و قوم پرست است و فقط منافع قوم پشتون را در نظر دارد.

اما جنابان محترم قانونی صاحب و خلیلی صاحب که تاجک و هزاره اند اما افغان های واقعی اند ، غیرت افغانی دارند و حافظ وحدت ملی در کشور اند لهذا ایشان هم به این خاین ملی که دستور قتل برادران ناراض و نور چشمان ما را صادر کرده بود نفرین می فرستند چون او با این عمل ننگینش نه تنها وحدت ملی کشور را خدشه دار کرده و پروژه صلح با طلاب کرام را به خطر مواجه ساخته بلکه دستانش را به خون جوانان بی گناه این کشور نیز رنگین کرده است.

ملت افغان چنین  گناه عظیم را هرگز نخواهد بخشید و نام جنرال عبدالرازق اچکزایی برای همیش درج تاریخ کشور شده و سرمشق برای نسل های آینده خواهد شد که هر کسی باشنیدن نام او به همه خاینین ملی و دشمنان این مرز و بوم نفرین خواهند فرستاد.

 با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

توافقـــنامـــه حکـــومـــت وحـــدت ملـــی

در توافقـــنامـــه حکـــومـــت وحـــدت ملـــی مـــدت پنجســـال حکـــومـــت و یکســـال انتخـــابات تصـــویب شـــد !

بنـــد اول :

بر خلاف سایر دیموکراسی های عالم که برنده انتخابات زمام امور دولتی بدست گرفته و بازنده در سمت اپوزیتسیون به انتقاد از سیاست حکومت می پردازد درینجا  برنده و بازنده هر دو چون عاشقان دلباخته همدیگر را به آغوش محبت گرفته و یکجا با هم  به تشکیل شرکت سهامی بنام حکومت وحدت ملی می پردازند.

دلیل اینکار هم نه عدول و خلاف رفتاری از شیوه دیموکراسی بلکه فقط رعایت و ارج گذاری به سنن و عنعنات کهن افغانیست چونکه باختن در هر امری که باشد حتی در ورزش و مسابقات هنری در فرهنگ افغانی به مفهوم ذلت و خواری ، سستی و بی غیرتیست و هر افغان غیرتی مرگ را صد بار بر باختن در میدان مسابقه ترجیح میدهد.

لهذا برنده و بازنده دست بدست هم داده بدون مزاحمت ریگ کفش و خار زیر بغل بنام اپوزیتسیون موفقانه به اجرای امور به خواست دل شان می پردازند و هیچ کسی را جرات آن نخواهد بود که یک حرفی هم خلاف سیاست حکومت وحدت ملی به زبان آرد چونکه مخالفت با حکومت وحدت ملی در حقیقت مخالفت و خصومت با وحدت ملی تلقی شده و نظر به فتوی شوری علمای کرام مجرم حکم محارب با خدا را داشته که سرش از زدن و مالش از خوردن خواهد بود.

بنـــد دوم :

حکومت وحدت ملی با وجود احترام عام و تام به شیوه دیموکراسی و مردم سالاری در نظر دارد که خصوصیت های ملی و عنعنات کهن افغانی را در ساختار دیموکراسی غربی دخیل ساخته و به آن رنگ و بوی افغانی و شرقی دهد .

ما در انتخابات کنونی شاهد مشکلات و معضلات بزرگی بودیم که یکی از عوامل بروز این مشکلات فشار های زمانی بود چونکه در فرهنگ شرقی و خصوصا افغانی ما با چنین پدیده آشنایی نداریم و ما را عادت بر این است که همیش کار هایمان را در کمال اسودگی و آرامش خاطر انجام دهیم و حتی در میدان جنگ هم بدون نوشیدن یک پیاله چای و انداختن یک کپه نصوارحاضر به جنگ نمی شویم و در همین بابت مثل های معروفی هم داریم که می گویند :

آش مرد ها دیر پخته می شود و یا عجله کار شیطان است.

لهذا تصمیم بر این شد که بعد از سپری شدن دوره پنج ساله حکومت برای مدت یکسال انتخابات دایر گردد تا مردم در کمال آرامش خاطر بتوانند در پای صندوق های رای رفته و از رای شان استفاده بعمل آرند.

دولت امریکا هم برای جلوگیری از مصارف بیچا در نظر دارد که در سال انتخابات افغانستان وزیر خارجه اش را برای مدت یکسال در سفارت امریکا در کابل مستقر سازد تا که او بتواند پروسه انتخابات را از نزدیک مراقبت کرده و از به درازا کشیدن بیشتر از یکسال انتخابات جلوگیری کند.

بنـــد سوم :

تا مدت دو سال حکومت وحدت ملی در نظر دارد تا لویه جرگه بزرگی را با اشتراک تیکه داران قومی همه اقوام افغانستان ، ملایان و مولویان ، ریش سفیدان و ریش سرخان ، تجاران و بانکداران و سایر افراد و اشخاص ناندار کشور دایر کرده و در باره ایجاد سمت نخست وزیری بحث و گفتگو های  بعمل آرند.

طبعا که برگزاری چنین گرد هم آیی مصارف هنگفتی را در بر خواهد داشت ولی به فضل الهی در اثر زمین لرزه بدخشان مقادیر هنگفتی از احجار کریمه چون زمرد و لاجورد از دل کوه ها بیرون شده که فروش آن در بازار های خارخ ده بار مصارف چنین مجالسی را تامین خواهد کرد.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

اعــلام وفــاداری کــرزی به برادران نارض

خجــالتمــاب کــرزی در آخــرین روز هــای احتمــالی سلطــنش به برادران ناراض اعــلام وفــاداری کــرده آنهــا را بی گــناه خــواند

کرزی در سخنرانی به مناسبت عید سعید فطر طالبان را در حوادث انتحاری اخیر بی گناه خوانده و تروریستان بیگانه آلمانی و فرانسوی را عامل این حملات به منظور بدنامی طلاب کرام دانسته به نیرو های امنیتی دستور داد تا در مقابل طالبان منبعد از سلاح های ثقیله استفاده نکنند.

از فردای عید فطر به بعد اردوی ملی کشور اجازه دارد در مقابل طالبان فقط از غولک و فلخمان استفاده کند و استفاده از تفنگ و کلاشینکوف فقط برای شلیک هوایی مجاز بوده و در غیر آن متخلف به پنجه قانون سپرده شده و شدیداً مجازات خواهد شد.

در صورت که سربازان اردوی ملی مورد تهاجم طالبان قرار گیرند گرچه چنین چیزی به مشکل قابل تصور است طبعاً که ایشان اجازه دفاع از خود را دارند ولی این دفاع نباید به شکلی صورت گیرد که خدای ناخواسته باعث تلفات یا خسارات جانی برای طلاب کرام گردد چون در غیر آن عواقب آن برای سربازان اردوی ملی که مرتکب چنین خطایی میگردند خیلی دشوار خواهد بود.

بطور مثال اگر در اثنای مجادله و در اثر بی احتیاطی سرباز اردوی ملی خدای ناخواسته یک چشم طالب کرام کور میگردد نظر به شرع اسلامی دیوبندی طالب کرام را حق بر آن خواهد بود که دو چشم سرباز اردوی ملی را کور گرداند و اگر برعکس طالب کرام یک چشم سرباز اردوی ملی را کور کند سرباز حق خواهد داشت که فقط نیم چشم طالب کرام را کور کند و از آن جایکه کور کردن نیم چشم ناممکن است پس طالب کرام مستحق است تا چشم دیگر سرباز اردوی ملی را نیز کور کند تا سرباز اردوی ملی بتواند یک چشم طالب کرام را به قصاص کور کند.

درینجا به وضاحت مشاهده می کنیم که ترازوی شرع اسلام دیوبندی پانگ داشته و آب زور سربالا می رود پس سرباز اردوی ملی را چاره دیگر بجر مصلحت اندیشی و استفاده از غولک و فلخمان و توکل به خداوند نخواهد بود.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

مــدال غــیرت افغــانی به برادر ناراض

خجــالتــماب کــرزی به منــاســبت قتــل نو عــروس هــزاره مــدال غــیرت افغــانی را به برادر ناراضــش اهــد کــرد.

خجالتماب کرزی درین سیزده سال حکومتش به یقین که بیشتر از سیزده صد مدال به مناسبت های مختلف به اشخاص واجد شرایط توزیع کرد که بصورت عموم می توان این مدال ها را بدو کتگوری مختلف تقسیم کرد.

کتگوری اول شامل مدال های می باشد که به مناسبت فعالیت های چشمگیر شخصیت های برجسته کشور در امور فرهنگی ، ادبی ، هنری ، علمی و تاریخی به منظور قدر دانی از کار و زحمات ایشان توزیع گردیده است که بطور مثال می توان از نگاشتن کتاب ارزشمند و علمی سقای دوم توسط عالم و مورخ معاصر کشور جناب اسمعیل یون نام برد که ایشان بدین  مناسبت به دریافت مدال امیر عبدالرحمن خان نایل آمدند.

نویسندگان و دانشمندان دیگر چون سلیمان لایق ، کریم خرم ، فاروق وردک و جنرال طاقت به دریافت مدال های امیر شیرعلی خان ، امیر دوست محمد خان ، شاه شجاع و محمد گل خان مهمند توفیق یافتند.

اما کتگوری دوم  شامل مدال های افتخاری می باشد که به مناسبت های خاص اشخاص که در اثر شهامت های بزرگ یا ابداعات خارق العاده و مسائل ازین قبیل مستحق دریافت این مدال ها می گردند که بطور مثال می توان از ابداع  پوشیدن لباس زنانه توسط برادران ناراض کرزی نام برد که اولین برادر ناراض کرزی بدین مناسبت به دریافت مدال افتخاری زنانه پوشی موفق گشت.

مدال افتخاری دیگر را محترم ضیا الحق امر خیل به مناسبت ابداع بی بدیل استفاده از رمه گوسفندان برای تقلب انتخاباتی بدست آورد که چنین ابداعی واقعا در جهان بی نظیر است و ایشان به حق مستحق دریافت چنین مدالی گردیدند.

تازه ترین مدال افتخاری را باز هم یک برادر ناراض کرزی با بکار گرفتن شهامت بزرگ زیر پا کردن سنت قدیمی و عنعنه پوسیده غیرت افغانی که بر مبنی آن کسی را جرات دست بالا کردن بالای یک زن نبود چون زن از طرف مردان با غیرت افغان به چشم ناموس دیده می شد بدست آورده و موجبات سرفرازی خجالتماب کرزی را فراهم کرد.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

ریش ســفید امــریکــایی

کفــش هــای دیمــوکــراســی ســه نمــره بپــای مــا بزرگــتر و بدون کــمک ریش ســفید امــریکــایی غــیر قــابل اســتفاده بود

یک مثل عامیانه داریم که می گویند : نخوردیم از آشش ولی کور شدیم از دودش این مثل بسیار خوب درین مورد صدق می کند که ملت افغان پا را از گلم پدرش بیشتر داراز کرده و شوق دیموکراس غربی و انتخابات آزاد کرد ولی به سزای این نمک حرامی در حق فرهنگ کهن بومی و تاریخ پر افتخار پنجهزار ساله اش از دیموکرسی و انتخابات آزاد چیزی بدید که بر مزار سلاطین و پادشاهان قدیم با همه قساوت و جنایت تاریخی شان بایست صد بار دعای رحمت خواند.

این یک واقعیت غیر قابل انکار است که سلاطین و حکمرانان قدیم خود را منحیث ظل الله و سایه خدا لایق شبانی رمه ملت دانسته و عوام کالانعام را به اطاعت و فرمان روایی مطلق از خویش مکلف میدانستند و تا نفس در بدن داشتند بر رعیت بیچاره حکومت می کردند و پس از مرگ اکثرا بین جاه نشینان شان بر سرتصاحب تخت و تاج پادشاهی منازعاتی رخ میداد که به قتل و کشتار و کور کردن طرفین دعوی منجر می گشت.                            

اما در اکثر حالات ملت ازین کشمکش های انتقال قدرت خیلی متضرر نگشته و حتی از آن درست مطلع هم نمی گشتند و خیلی بدان علاقمند هم نبودند چون برای ایشان بی تفاوت بود که خون شان توسط کدام خفاش تاجدار مکیده می شد.

اما با آنهم مردم خاطرات خیلی خوشی از شیوه خشن و حتی خونین انتقال قدرت در گذشته نداشتند و آرزو کردند که از برکت دیموکراسی غربی یکبار شاهد انتقال قدرت به صورت مسالمت آمیز از طریق انتخابات آزاد گردند و برای نیل بدین آرزوی شان حتی دو مرتبه خطرات احتمالی کشته شدن و قطع انگشتان شان را نیز به گردن گرفته در انتخابات سهم گرفتند.

ولی با کمال تاسف نتیجه این انتخابا خیلی بد تر از آن بود که ملت تصورش را می کرد.

چونکه اگر در نظام های های سلطنی و دیکتاتوری قدیم انتقال قدرت با عث ایجاد تنش میان شهزادگان و کور کردن و قتل و کشتار آنها می گشت حالا خیلی بد تر از آن این انتقال قدرت ذریعه دیموکراسی و انتخابات آزاد تمام ملت را به دشمنی و خصومت در مقابل هم قرار داده و خطر نابودی و هلاکت تمام جامعه را تهدید می کند.

استماع این خبر ناگوار از طرف صادرکنندگان دیموکراسی موجبات ناراحتی و تعجب آنها را فراهم ساخت چونکه چنین چیزی در تاریخ صدور دیموکراسی وجود ندارد که دیموکراسی و انتخابات آزاد در کشوری باعث ایجاد تشنجات و کینه و خصومت میان مردم شده باشد.

این بود که جان کری وزیر خارجه امریکا برای  یافتن علت این معضله فورا روانه کابل شده و بعد از اندکی تحقیق و تجسس دریافت که درین انتخابات اصلا بجای انتخابات تقلبات صورت گرفته و در بین هر چند صد تقلبی یک رای اصلی هم به صندوق ها انداخته شده.

زمانیکه او جویای علت اینهمه تقلب گشت شنیدن چنین سوال احمقانه برای افغانها و جواب سوال برای او خیلی جالب و غیر قابل باور بود.

افغانها در جواب سوال جان کری خیلی حق بجانب گفتند که چنین چیزی را دولت امریکا هنگام صدور دیموکراسی با ما در میان نگذاشته و از ممنوعیت تقلب در انتخابات سخن نگفته بود و از جانب دیگر تقلب جز لایتجزی سنن اجتماعی ماست که بدون آن نظم جامعه ما بهم خواهد خورد لهذا ما اگر هم می خواستیم نمی توانستیم در امری مهم اجتماعی چون انتخابات ریاست جمهوری از آن استفاده نکنیم.

اینجا بود که جان کری متوجه عمق معضله یعنی اشتباه بزرگ صدور دیموکراسی در کشوری چون افغانستان  گشت و برای اینکه لعل بدست آرد و هم دل یار نرنجاند ، هم بینی خمیری برای دولت امریکا درست کند و هم بجای کفش دیموکراسی چپلی وطنی به پای سیاستمداران افغان کند پدیده جدید حکومت وحدت ملی را به میان آورد که در حقیقت قومکراسی و سهمیه سالاری را جاگزین دیموکراسی و شایسته سالاری کرد .

حالا امیدوارم که تیکه داران قومی ما که در امر دیموکراسی و شایسته سالاری آبروی کشور را در سطح جهانی برباد دادند حد اقل اهلیت و لیاقت ایجاد یک حکومت وحدت ملی بر پایه های تعادل قومی را داشته باشند که باز هم طشت رسوایی شان را از بام بلند پرتاب نکنند که بار دیگر جان کری برایشان پوقانه و جرنگانه تحفه آورده و میان شان ریش سفیدی نکند.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

فـــداکـــاری کـــرزی

کـــرزی جـــامعـــه جهـــانی را در فـــرو نشـــاندن بحـــران انتخـــاباتی قـــول همـــکاری داده

حکایت میکنند که مردی تجارت پشیه بود که شب و روز چنان مصروف داد و گرفت و خرید فروش بود که بکلی فراموش کرده کرده بود که او فامیل و خانواده و طفلکی سه ساله ای هم دارد از قضا دو سال بعد کارش ورشکست شده و او

 

مرد که آنگاه وقت زیادی برای فامیلش پیدا کرده بود رو بسوی طفلکش کرده گفت :

بچه قندم حالا پدرت همیش برایت وقت دارد ، ازین ببعد ما هر روز با هم بازی می کنیم ، شمشیر جنگی می کنیم ، فوتبال می کنیم یا هر چیزیکه تو بخواهی همان می کنیم .

طفلک نگاهی پر حیرتی بسوی پدرش انداخته و می گوید : پدر جان متاسفانه این ممکن نیست زیرا من یک دختر هستم .

روزگار میرویس جان هم  خیلی از حالت این طفلک فرق ندارد و گمان نکنم درین سیزده سال دوران سلطنت پدرش بیشتر از سیزده بار موفق به دیدار پدر گشته باشد.

ازینرو کرزی درین روز ها پایان دوران خدمتش را دقیقه شماری می کند تا بالاخره از گیر و دار زندگی پر جنجال سیاسی رهایی یافته و برای فامیل و خانواده اش وقت کافی داشته باشد.

از بسکه رهایی از قید زندگی سیاسی را با بی صبری تمام انتظار می کشد سه ماه قبل کاندیدان ریاست جمهوری را برای صحبت در باره مراسم تحلیف  نزدش خواسته و حالا که سر نوشت انتخابات به شاخ آهو و کوه قاف محول گشته او تاریخ دقیق مراسم تحلیف و تسلیمی کلید ارگ را به رئیس جمهور آینده تعین کرده و در اجرای دقیق آن پافشاری دارد.

دشمنان وحدت ملی و خیر و سعادت کشور این بی صبری کرزی را تعبیر سو کرده و می گویند که کرزی با این کارش می خواهد خاک به چشم ملت زده و چنین وانمود کند که او از خیلی قبل آماده تسلیمی کلید ارگ به رئیس جمهور منتخب بعدی بود در حالیکه او در زیر دل به ریش ملت خندیده و با خود می گوید به این سادگی ها کسی کلید ارگ را از من بدست نخواهد آورد و اگر برای دفاع از تخت و تاجم بایست تمام کشور را به آتش کشم از آن هم دریغ نخواهم ورزید.

کرزی تاریخ دوم اگست سال جاری را برای مراسم تحلیف رئیس جمهور آینده تعین کرده و یکروز بعد بتاریخ سوم اگست او بوتیک لباسهای عنعنوی افغانی را در شهر نو کابل افتتاح می کند و منبعد منحیث یک شهروند عادی به فروش البسه عنعنوی افغانی منجمله چپن و کلاه قره قل می پردازد.

اما حالا که شاخ جنگی های غیر مسولانه میان کاندیدان ریاست جمهوری به اوج خود رسیده و پروسه انتخابات به بحران کشیده شده که حتی خطر تجزیه افغانستان و مشتعل شدن آتش جنگ های قومی و گروهی و زنده شدن خاطرات تلخ دوران جنگ های داخلی کشور را تهدید می کند گمان نبرم که کرزی در آینده نزدیک هم وقت برای شمشیر جنگی و فوتبال را با میرویس جان پیدا کند.

چنانچه کاندیدان ریاست جمهوری هر کدام خود خواهانه بر خواسته هایشان تاکید کنند و بر تشنج اوضاع افزوده شود و راه حل دیگری برای جلو گیری از بروز جنگ های داخلی موجود نباشد ملت افغانستان مجبور خواهد شد که بار دیگر دست به دامان پر برکت کرزی شده و خواهش نجات کشور را از جلالتماب ایشان بنمایند و کرزی هم با آن قلب روف و دل مهربان که دارد یقین کامل دارم که  صدای ملت را به زمین نمانده و بار دیگر آرزوی قلبی خود و میرویس جان را فدای منافع الیای کشور کرده و حد اقل پنج سال دیگر به خدمتگذاری ملت پرداخته و شمشیر جنگی و فوتبال را با میرویس جان به  تعویق خواهد انداخت.

با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت

حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

عــذر خــواهــی کــرزی

خجــالتمــاب کــرزی در آخــرین روز هــای حکــومتــش از شــیر باغ وحــش طلــب پوزش کــرد.

خجــالتمــاب کــرزی :

شیر جان سلام !

بسیار بد خوی به نظر می رسی مثلیکه از قبرغه چپ خیستی ؟

مه بد کدم که خود ره شیر گفتم ، صد بار معذرت میخواهم !

شــیر باغ وحــش :

او مداری بی پدر مگر در جنگل دیگه حیوان پیدا نمی شد که حتمی باید خود ره شیر می گفتی ؟

خجــالتمــاب کــرزی :

مه فکر کدم که شیر دل و گرده کلان داره و مزاق ره می فهمه.

شــیر باغ وحــش :

از روزی که تو خود ره شیر گفتی یک موش هم در جنگل از مه نمی ترسه و هنوز هم توقع داری که طرفت خنده کنم ؟

خجــالتمــاب کــرزی :

می بخشی شیر جان مه والله فکر این چیز ره نکده بودم ، معذرت باشه صد بار معذرت !

شــیر باغ وحــش :

بنظر مه بهتر می بود که بجای شیر خود ره روباه می گفتی چونکه در مکارگی و فریب و نیرنگ از روباه دست کم نداری.

به خود لقب شیر دادی ولی مثل روباه از دمت گرفته ترا بیرون خاد انداختند، شیر سلطان جنگل است و فقط مرگ تاج پادشاهی را از سرش می تانه پس کنه و نه کسی دیگر.

خجــالتمــاب کــرزی :

شیر جان مه هم بسیار کوشش کدم خو زورم به همی قاق روده سیاه پتین نرسید.

اما خاطرت جمع باشه حالی هم به ای سادگی کس تاج و تخت ره از مه گرفته نمی تانه !

شــیر باغ وحــش :

برو بچم خینه پس از عید ره به فلانت بزن ، چند روز بعد یکی از حریف هایت تخت و تاج کابل ره قبضه کده تو ره باغوان ارگ مقرر خاد کد.

خجــالتمــاب کــرزی :

نی شیر جان ، خاطرت بکلی جمع باشه !

متاسفانه پوست شیر چند نمره به جانم کلان بود ولی به زور خدا و کمک شاه دو شمشیره شش تا روبای پیر ره به دریا برده خشک پس میارم.

خاطر جمع باش تلخان خورک و بچه خر هر دویش آرزوی تخت و تاج ره به گور خاد بردن.

یادت باشه شیر جان که مه ره کرزی میگن کرزی ، مال مه ره مار بخوره پوست میته.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

چـــال پنجـــاه جمـــع یک

کـــرزی با تعمـــیم دادن شـــرط ( پنجـــاه جمـــع یک ) به دور هـــای بعـــدی انتخـــابات را به دور پانزدهـــم رســـانیـــد !

دور سوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که در سال دوهزار و چارده میلادی آغاز شده بود بالاخره بعد از گذشت شانزده سال بتاریخ پانزدهم اکتوبر سال دو هزار و سی میلادی در دور پانزدهم به پایان رسیده و شهزاده میرویس موفق به کسب پنجاه و یک فیصد آرای رای دهندگان گردید.

بجای یک ساختمان قدیمی تعمیر جدید و مدرنی آباد کردن کار خیلی دشواری نیست ولی با رعایت حفظ آبدات تاریخی قسمت های ارزنده تعمیر قدیمی را حفظ کردن و با استفاده از امکانات مدرن تخنیک تعمیراتی آن را با شرایط و خواسته های زمان منطبق ساختن به یقین که کاری ساده ای نیست.

همچنین دیموکراسی غرب را با دست آورد های ارزنده آزادی مطبوعات ، انتخابات آزاد و حقوق بشرش جاگزین سنت های تاریخی و بومی سر زمین های شرقی کردن کاری خیلی دشواری نیست و نمونه های فراوان آن را در کشور های آسیایی و افریقایی ما شاهدیم اما بکار گرفتن این ارمغان های دیموکراسی غربی با حفظ ارزش های تاریخی و سنن پسندیده بومی به یقین که یک هنر بزرگ است و لا اقل چیزی ساده نیست.

سنت دیرینه و تاریخی واگذاری تخت و تاج سلطنتی از پدر به پسر و انتخاب آزادانه زعیم کشور در پروسه انتخابات آزاد زیر پرچم دیموکراسی و حکومت قانون یکی از همین مثال های دشواریست که فقط مغز متفکر فرزند برو مند این کشور جناب جلالتماب کرزی که بعد از تره کی می توان او را نابغه دوم شرق نامید  توان پیدا کردن را حل که به هر دو اصل ارج گذاشته و یکی را قربانی دیگری نکرده دارد.

ایشان با هنرمندی و مهارت خاصی که در حل معضلات مغلق و پیچیده سیاسی و اجتماعی دارند فقط با آوردن تغیری اندک در قانون انتخابات و تعمیم دادن شرط پنجاه جمع یک به ادوار بعدی توانستند که انتخابات را مدت شانزده سال به درازا کشانیده و بعد ازینکه داکتر عبدالله و اشرف غنی بعلت کهولت سن از ادامه رقابت های انتخاباتی دست کشیدند شهزاده میرویس را کاندید پست ریاست جمهوری کرده و با استفاده از تجارب شانزده ساله انتخابات و تقلبات انتخاباتی موفق شدند که برای او پنجا و یک در صد آرا را بدست آورده و او را رسماً به کرسی ریاست جمهوری بنشانند.

می بینیم که جناب ایشان سنت دیرینه و عنعنوی انتقال تاج و تخت پدر به پسر را در چوکات قوانین انتخابات آزاد و شفاف تحت لوای دیموکراسی غربی با نهایت زیبایی و مهارت انجام داده که در نتیجه هم لعل بدست آورده و هم دل یار نرجانید.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

ابراز غــــم شــــریکــــی

نمــــاینــــدگان دولت جهــــت ابراز غــــم شــــریکی با مصیبــــت زدگــــان

 حــــادثه المــــناک بدخشــــان بدآنجــــا شــــتافتــــند.

بنـــی آدم اعضــــای یکــــدیگــــرند

که در آفـــرینش ز یک  گــوهـــرند

چــوعضــــوی بدرد آورد روزگــار 

دیگـــر عضــو هــا را نمــاند قــرار

تو کـــز محــنت دیگــــران بیغـــمی

نشـــاید کـــه نامــت نهــــند آدمــــی

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

گــاو پیــر خــواب کنجــاره مــی بیــند

ســتار ســیرت برای نجــات دیمــوکــراســی و انتخــابات کشــور احتیــاطــاً مــرده شــوی و قــبر کــن هــم با خــود آورده اســت.

حکایت می کنند که اربابی روزی برای تدارک یک مهمانی نوکرش را در بازار شهر برای خرید سودا منجمله تیل چراغ فرستاد.

نوکر بیچاره که شام خسته و زله از تهیه سودا به منزل بازگشت تازه متوجه شد که فتیله چراغ هم تمام شده و مجبور مهمانان در نور شمع به صرف غذا پرداختند.

گرچه نوکر بیچاره درین کار تقصیری نداشت و همه چیز های را که ارباب لست داده بود او دقیق تهیه کرده بود ولی ارباب او را با آنهم مورد تنبه و سرزنش قرار داده و گفت که او باید همیشه در کار ها پیش بین بوده و حالت احیانی وقایع را نیز در نظر می داشت و احتیاطاً فتیله هم برای چراغ می خرید.

از قضا چندی بعد ارباب شدید مریض شد و نوکرش را دنبال یک طبیب در شهر فرستاد و نوکر هم نصایح گهر بار ارباب را در گوش داشته و بر علاوه طبیب یک مرده شوی و یک قبرکن هم با خود بیاورد.

ارباب از دیدن آن دو نفر دیگر در تعجب شده و از نوکرش خوهان شرح قضیه گردید.

نوکر گفت : ارباب گرامی نصایح گرانبهای جناب شما راهنمای زندگی من است و اگر من بدان عمل نکنم مرتکب گناه بزرگ خواهم شد ، شاید بعلت مریضی که عاید حال مبارک تان گردیده فراموش تان شده که چندی قبل بمن نصیحت فرمودید که من باید در کار ها پیش بین باشم و حالت احیانی وقایع را نیز در نظر داشته باشم ازین رو من نیز بر علاه طبیب احتیاطاً مرده شوی و قبر کن هم با خود آوردم که اگر خدای نا خواسته طبیب در کارش توفیق لازم نصیبش نگشت در مراسم کفن و دفن ارباب گرانقدر تعلل و تعویقی پیش نیاید.

جناب ستار سیرت نیز که عمر عزیزش را در نوکری بابای ملت و چاکری خادمان حرمین شرفین سپری کرده و همیش گوش به فرمان بادران وهابی اش داشته و اگر آنها خوردن بادنجان رومی را حرام و گوشت جن را حلال اعلام کردند جناب سیرت نیز نکاح طفل چارساله را حلال و پروسه انتخابات افغانستان را حرام و خلاف شرع اسلام اعلام فرموده و برای کفن و دفن آن مرده شوی و قبرکن با خود به کشور برده و در مراسم فاتحه آن از برادران دینی اش جناب گلب الدین راکتیار، امیر القاتلین ملا محمد عمر سنگساری ، امیر الانتحاری مولوی حقانی و طلاب کرام دعوت بعمل آورده اند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

 تحفــه دولــت پاکســتان

افعــی ســه ســر تحفــه دولــت پاکســتان به ملــت افغــانســتان

اقلیم خاص بعض مناطق جهان نه تنها دلیل رشد و نموی گیاهان و اشجار کم پیدا مانند زعفران در کشمیر و کوکنار در افغانستان میگردد که حتی بعض حیوانات نادر و کم پیدا نیز فقط تحت شرایط اقلیمی خاص در بعض نقاط جهان پیدا می شوند که از افعی سه سر می توان به عنوان یکی از همین حیونات کم پیدا در پشاور پاکستان نام برد.

در سالهای هشتاد میلادی زمانیکه پاکستان در وضع اقتصادی خیلی بدی بسر می برد و فقر و گرسنگی در اکثر شهر های آن بیداد میکرد در همان روزگاران مشقتبار نا گهان یکروزی در نزدیکی بازار قصه خوانی پشاور مردم یک مار افعی سه سر را مشاهد کرده و قصد کشتن آن را دشتند.

پولیس با اطلاع از موضوع مانع کشتن آن شده و مار را در باغ وحش پشاور انتقال داد ، آوازه یافت شدن افعی سه سر از طریق مطبوعات پاکستان به تمام جهان منتشر شده و چندی بعد مردم از سراسر جهان برای دیدن آن به پاکستان آمده و از تماشای آن دچار حیرت شدند.

آهسته آهسته رونق بازار افعی سه سر چنان بالا گرفت که دیگر در هوتل ها و مسافرخانه های پشاور و شهرک های همجوار آن جای به آسانی برای سیاحان و توریستان خارجی پیدا نمی شد و زمان فرا رسید که سرای ها ، کاهدان ها و گدام های آن ديار نيز به هوتل های پنج ستاره و شش ستاره مبدل گشته و منبع درآمد مالی بسیار خوبی برای صاحبان شان شدند

از برکت این افعی سه سر و طرح حکيمانه استفاده از آن توسط سياستمداران تيز هوش و گرگان باران ديده اردو وآی اس آی اقتصاد ورشکسته پاکستان دوباره رونق گرفته  و خاک فقر ورکود اقتصادی از جامعه پاکستان زدوده شده و کوچه و پس کوچه آن چراغان گشت.

اما ناگفته نباید گذاشت که هر سکه ای دو روی دارد و این افعی سه سر اگر از یکسو اقتصاد ورشکسته پاکستان را رونق دوباره داد از سوی دیگر مصارف خوارکش در دراز مدت برای جامعه پاکستان کمر شکن تمام شد چون افعی مذکور از یکسو اشتهای بسیار بزرگی دارد و از سویی چناق دلخواه شکستانده و فقط مغز سر جوانان را می خورد.

ازینرو حالا بعد از گذشت سی سال دیگر جامعه پاکستان توان تغذیه این هیولای مغز خوار را ندارد و لهذا آن را به مردم افغانستان جایکه خون انسان از آب جوی بی ارزش تر است هدیه می کند تا دیگر به قلت مواد خوراگی دچار نبوده و صبح و شام مغز های تازه در اختیارش قرار گرفته بتواند.

از سوی دیگر چون سیاستمداران بی عرضه و چپاولگر افغانستان درین سیزده سال به کمک ملیارد ها دالر جامعه جهانی نتوانستند کشور ویرانه شان آباد کنند شاید بتوانند ازین شانس جدید استفاده برده و مانند پاکستان با استفاده از افعی سه سر به آبادی و عمران شهر هایشان بپردازند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

خــواب پوتیــن شــدن

گــاو پیــر خــواب کنجــاره مــی بیــند و روباه پیــر خــواب پوتیــن شــدن

فیل از جمله حیواناتیست که غریزه محبت فرزند در او شباهت به عاطفه و مهر و محبت انسانی دارد ، زمانیکه فیل چوچه اش را در اثر مرگ طبیعی یا حوادث دیگر از دست میدهد درست مانند انسانها از مرگ فرزندش ناراحت و غمگین شده و اصلاً نمی خواهد که مرگ فرزندش را منحیث یک واقعیت تلخ بپذیرد بلکه روز ها در کنار نعش فرزندش به انتظار نشسته و با این کارش از جمع فیلان دیگر بدور مانده و زندگی خودش را با خطرات احتمالی مواجه می سازد.

حالت روانی فعلی کرزی مرا بیاد همین فیل چوچه مرده می اندازد که بدرستی میداند که دیگر بعد از دوازده سال باید بالاخره با تخت و تاج به مفت آمده خدا حافظی کرده و ارگ شاهی را ترک کند ولی عشق آتشین تخت و تاج سلطنتی عقل و شعور وی را فلج کرده که برای حفظ آن به نحوی از انحا او را به اعمال شیطانی و پوتین گونه وادار می کند.

 توجه دوستان را به صحبت میان کرزی و زلمی رسول درین باب جلب می کنیم :

حــامــد کــرزی :

زلمی بچو، هرگز فراموش نکنی که من بجای برادر هایم ترا وزیر خارجه ساختم در حالیکه خودت میدانی که چندان پوز و چنه وزیر خارجه را هم نداشتی.

زلمــی رســول :

لالا حامد چی گپ است ؟

آیا بالای من دیگر اعتماد نداری یا چطور ؟

حــامــد کــرزی :

نی من فقط از آینده خود کمی در هراسم و از همین بابت به گفته مردم " جنگ شیدیار سر شدیار" شرایط حمایت خود را صاف و پوست کنده برایت خاطر نشان می کنم که باز نگویی من اطلاع نداشتم و یا نا خوانده امضا کردم.

من در مبارزات انتخاباتی ترا حمایت میکنم و اگر زنده بودم ترا با استفاده از همه چال و نیرنگی که بلد هستم به چوکی ریاست می نشنانم اما در مقابل از تو می خواهم که قول رعایت نکات ذیل را بمن بدهی

  !تو بمن قول میدهی که قدر برادران ناراضم را همیش دانسته و هیچگاه حرکت خلاف میل آنها انجام ندهی

تو بمن قول میدهی که هر اقدام دشمنانم را که مصونیت جانی و مالی من و برادرانم را به خطر مواجه سازند فوراً در نطفه خنثی می کنی !

تو بمن قول میدهی که ریاست شوری عالی صلح و ریاست عالی وزرای مشاور را تا پایان دوران کاری ات بمن واگذار می کنی !

تو بمن قول میدهی که در فعالیت اقتصادی و تجارتی برادرانم اجازه هیچ نوع دخالت و نظارت را به هیچ مرجعی و یا کسی نمیدهی !

تو بمن قول میدهی که تصامیم مهم لشکری و کشوری را هیچگاه بدون مشوره و صوابدید بنده اتخاذ نمی کنی

زلمــی رســول :

هر چه بخواهی حامد جان هستم به فرمان تو، بنازم چشمان تو

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

طالبـــان و مقـــام زن

ســــخنان گهـــــر بارامیـــــرالمـــومنیــــن مــــلا عمــــر در باب مقــــام زن در اســــلام

طلاب عزیز ای نو نهالان باغ و بوستان امارت اسلامی بدانید که دشمنان اسلام ازهیچ توطئه برای بدنامی اسلام ومسلمانان دریغ نمیکنند آنها مهر دشمنی و خصومت با زنان را در پیشانی شما میکوبند در حالیکه هر فرد مسلمان میداند که مسلمانان بالعموم و طلاب کرام بالخصوص بجز آرزوی خیر و سعادت اخروی برای زنها دیگر چیزی نمیخواهند و برای نیل به این هدف از هیچ نوع ایثار و فداکاری دریغ نکرده اند و نمیکنند !!؟

در کتاب های آسمانی آمده که خدای تعالی اول مرد را بیافرید و هفت روز بعد زن را از قبرغه چپ مرد خلق کرد فلهذا اگر شما مشت بر سر زن هایتان می کوبید در حقیقت مشت بر سینه خود حواله میکنید یعنی دلتان و بایسکل تان و ازین بابت هیچ کس نه کمیسیون حقوق بشر و نه وزارت زنان و نه هیچ مرجع داخلی و خارجی دیگر بر شما حق ایراد و انتقاد را دارند.

در روایت آمده که یکی از مکلفیت های دینی مرد مسلمان ضرب و شتم دایمی و متواتر زوجه اش است ، معیاد آنرا بعض علمای دین ماه یکبار و بعض دیگر ماه سه بار تعین کرده اند ، اگر این ضرب و شتم در اثر گناهی صورت میگیرد که زن جزای عملش را می بیند و در صورت بی گناهی برای پیشگیری از گناه و خطای احیانی اجرای آن واجب است .

چونکه زن فقط از قبرغه مرد و آنهم از قبرغه چپ او خلق شده بیچاره ناقص العقل بار آمده و ازینرو در زندگی بار گردن مرد شده اما زن مومن خدا شناس که ترس روز قیامت بدل دارد همیش ادای احترام شوهر کرده ، هفت قدم از او به تعاقب رفته بدون اجازت او جرعه ای آب هم نمی نوشد ، در روایات متعددی آمده که اگر سجده به غیر الله روا بودی جای آن را داشت که زن به شوهرش سجده میکردی ولی اسلام فقط خداوند متعال را لایق سجده دانسته ولی قبول عبادت زن را مقید به اطاعت شوهر کرده که اگر زن صد سال هم به عبادت خداوند بیاستد ولی اطاعت شوهر نکند همه طاعات و عبادات صد ساله او برباد فنا رفته اسفل من النار جایگاهش خواهد شد مگر اینکه رضایت خاوند حاصل کرده و از آتش جهنم نجات یابد

دشمنان اسلام همیش کوشش دارند که چهره اسلام را وارونه به جهان معرفی کنند ، سخن از مردسالاری و ظلم ستم بر زنان بر زبان آرند در حالیکه یک طفل هم میداند که این مردسالاری فقط به نیت خیر خواهی و فکر آخرت زن بوده چون یگانه راه نجات زن از آتش جهنم اطاعت مطلق و بی قید و شرط او از پدر، برادر و یا شوهر است .

حجاب اسلامی و چادر که در حقیقت برای حفاظت و حراست زن از تهاجم و دستبرد مردان نا محرم وضع شده خار چشم دشمنان اسلام گردیده که آنرا دلیل ذلت و خواری زنان میدانند در حالیکه برعکس این از قدر و منزلت عظیم ایشان حکایت دارد ، یک پارچه آهن زنگ زده را کس نیم نگاهی هم نثار نمیکند ولی یک انگشتر طلا را هر کس در چند دستمال پیچانده و در چندین صندوق و صندوقچه پنهان از چشم مردم حفاظت میکند این از بی ارزشی انگشتر طلا نه بلکه از قدر و منزلت خاص او حکایت دارد.

اما کجاست چشم بینا که حق را از باطل تشخیص دهد ، لباس های یک زن اروپایی بیشتر از یک پاو وزن ندارد اما فقط چادری هر زن مسلمان بیشتر از یک سیر وزن دارد حالا شما خود قضاوت کنید که قدر زن در کجا بیشتر است !!؟؟

با تقـــديم حــــــــــــــرمت

حقــ(شـــمس الحـــق)ــانی

ظــاهــر و باطــن کــرزی

کــرزی مــاننــد تربوز درون و بیــرونش بکلــی در تضــاد مطلــق با هــم قــرار دارند

کمتر کسی در جهان پیدا می شود که که ظاهر و باطنش ، درون و بیرونش ، گفتار و کردارش بکلی یکسان باشد اما فقط یکنفری در جهان پیدا می شود که ظاهر و باطنش ، درون و بیرونش ، گفتار و کردارش بکلی با هم در تضاد مطلق قرار دارند و آن جناب محترم خجالتماب کرزی می باشد

کمتر حکمرانی در تاریخ و کمتر سیاستمداری در جهان پیدا می شود که انگیزه حرکت شان فقط و فقط خدمت به مردم بوده باشد بلکه انگیزه های شخصی ، گروهی ، حزبی ، قومی و یا مذهبی به نحوی از انحا کمتر یا بیشتر درکنار انگیزه اصلی خدمت به خلق در افکار و اعمال شان دخیل بوده اند .

اما کرزی یگانه سیاستمداری در جهان است که انگیزه حرکتش از هر گونه گرایشات گروهی ، حزبی ، قومی ، و یا مذهبی بکلی مبرا بوده و فقط و فقط یگانه انگیزه تعین کننده حرکات او بوده که آن منافع شخصی و فامیلی اش می باشد

کمتر حکمرانی در تاریخ و کمتر سیاستمداری در جهان پیدا می شود که منافع شخصی ، گروهی ، حزبی ، قومی و یا مذهبی اش را بکلی فدای منافع علیای کشور و جامعه کرده باشد ولی کرزی یگانه سیاستمداری در جهان است که منافع علیای کشور و جامعه اش را به سادگی فدای منافع شخصی و فامیلی کرده و می کند

 کمتر حکمرانی در تاریخ و کمتر سیاستمداری در جهان پیدا می شود که خود را به آتش بیاندازد تا کشورش از خطر سوختن نجات دهد ولی کرزی یگانه سیاستمداریست که کشورش را به آتش می کشد تا خود در گرمی و حرارت آن برای خود و فامیلش نان مراد بپزد.

کمتر حکمرانی در تاریخ و کمتر سیاستمداری در جهان پیدا می شود که در کنار سیاست مراتب عالی علم و معرفت را نیز طی کرده و به حد کمال رسیده باشد ولی کرزی در جهان یگانه سیاست مداریست که حتی به قدر یک چوپان بیابان و یا یک ترکاری فروش سر کوچه هم سواد لازم ندارد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 افغــانســتان شــهر خــربوزه

گمــان کنــم حتــی شــهر خــربوزه نامیــدن این کشــور اهــانت به شــهر خــربوزه باشــد !

اینجا چنین شهر خربوزه است که مردم بیست سال پشت ملای انگلیسی در مسجد پل خشتی به نماز ایستادند ولی بجای درس عبرت گرفتن از آن شیطنت و فریبکاری انگلیس و ساده لوحی و خوشباوری خود باز هم عصای شان را گم کرده و دوازده سال دیگر زمام امور کشور را بدست طالب بچه چپن پوش داده کشور را در لبه پرتگاه تباهی و نابودی قرار دادند.

اینجا چنین شهر خربوزه است که مردم با شهامت آن پوزه ابرقدرت روس را به زمین مالیده و قشون سرخ روسی را که از هیبت آن خواب راحت از چشمان مردمان اروپای شرقی پریده بود سرافگنده و شرمسار از خاک شان بیرون کردند.             

ولی اینجا چنین شهر خربوزه است که مردم بی شهامت آن اختیار مرگ و زندگی خود و اولاد شان را بدست مداری پارک زرنگار و جمبوره های سگباز و کیسه مال آن سپرده اند و بی تفاوت نظاره گر خرابی و بربادی کشور شان بدست طالبچه مداری و برادران انفجاری و انتحاری او می باشند.

اینجا چنین شهر خربوزه است که پولیس ملی و اردوی ملی آن با قبول خطرات جانی دشمنان قسم خورده این خاک را دستگیر می کنند ولی گلها برو رئیس جمهور آن دوباره آنها را از زندان رها کرده به سنگر دشمنان وطن می فرستد.

اینجا چنین شهر خربوزه است که گلها برو رئیس جمهور آن دشمنان و قاتلان فرزندان این وطن را برادر خطاب کرده و نعش مولوی رقیب سرگله طالبان را از پشاور تا تخار ذریعه جرخبال های شخص خانمش انتقال میدهد ولی برای انتقال جنازه های شهیدان گلگون کفن اردوی ملی تا خانه هایشان حتی خری لنگی هم وجود ندارد که فامیل های بیچاره شهیدان مجبور می شوند جنازه های فرزندان شان را خود تا خانه هایشان انتقال دهند.

و اینجا چنین شهر خربوزه است که گلها برو رئیس جمهور آن به جرم خیانت ملی بجای مجازات به دریافت لقب بابای ملت مفتخر شده و قصری شاهانه ای هم در ارگ ریاست جمهوری بدست می آرد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

غــیرت افغــانی کــرزی

آیا فقــط غــیرت افغــانی انگــیزه خشــم ، خشــونت و خــرابکــاری هــای غــیر مســولانه کــرزی اســت ؟

اگر ادعا کنیم که افغانستان کشور کوهستانی و دارای بهترین اقلیم در جهان است این بکلی درست نخواهد بود چون کشور های زیادی منجمله سویس هم کوهستانی است و هم اقلیم شبیه افغانستان را دارد و یا اگر ادعا کنیم که افغانستان در مهمان نوازی مانندی در جهان ندارد اینهم خیلی مبالغه آمیز خواهد بود چونکه خیلی کشور های دیگری مثلاً کردستان هم همین مهمان نوازی های افغانستان را می شناسد.

اگر در سلحشوری و مقاومت در مقابل بیگانگان افغانستان را بی همتا بدانیم حتی همین ادعا نیز خالی از اغراق نخواهد بود چونکه بسیاری کشورهای دیگری نیز در جهان وجود دارد که در مقابل قوای استعماری بیگانه از خود دلیری و شهامت لازم را نشان داده و در پایمردی و شجاعت از افغان ها هیچ کمی و کاستی ندارند

اما یک واقعیت غیر قابل انکار وجود دارد که غیرت افغانی افغان ها واقعاً در جهان نظیر و مانندی ندارد ، درینجا ما نباید غیرت افغانی را با شهامت ، غیرت و دلیری که صفات نیک و پسندیده انسانی اند مساوی قرار دهیم چونکه دارنده این صفات تمام انسانها می توانند باشند ولی غیرت افغانی بکلی چیزی دیگریست که مانند تریاک فقط در اقلیم افغانستان رشد و نمو می کند و لهذا تنها افغان ها سعادت کسب این صفت کم پیدا را دارا هستند.

اصلاً تعریف دقیق ازین صفت کم پیدا کاری دشواریست و ارئه دلیل معقول و منطقی که چرا این صفت فقط در اقلیم افغانستان قابل رشد و نمو است هم تقریباً نا ممکن است ولی با وجود آن نمی توان آن را منحیث یک واقعیت انکار کرد درست مانند این واقعیت که خوردن شوربا با قاشق و پنجه لذت خوردن با انگشتان را ندارد ولی چرا این را فقط خداوند می داند.

پس بهتر خواهد بود که به کمک مثال های عملی به تعریف این پدیده مغلق پرداخته و ازین طریق با آن آشنا گردیم.

حکایت می کنند  که یکی از همان افغان های غیرتی که تفنگی هم در دهلیز منزلش برای روز مبادا آویزان بود روزی به شهر رفته و از آنجا برایش یکدانه دوربین می خرد.

او برای امتحان قدرت و قوت دوربین در بالای بام کادان نشسته و به افق دور دست و دامنه کوه های همجوار منطقه نظر انداخته و با لذت تمام دامنه های سرسبز و شاداب کوه ها را تماشا می کند که ناگهان چشمش به مردی در دامنه کوه می افتد که بیچاره به قضای حاجت نشسته و اطلاع ندارد که کسی از فاصله ده کیلومتری او را تماشا می کند.

مرد از دیدن این صحنه چون برق گرفته ها یک قد از جایش پریده ، دور بین را بدور انداخته طرف منزل می دود و تفنگش را از دیوار دهلیز پائین آورده و سینه مرد بیچاره را نشان گرفته او را از سرقضای حاجت رهسپار دیار عدم می کند.

در جواب پولیس که چرا او دست به چنین جنایت زده خیلی خونسرد و حق به جانب می گوید که غیرت افغانی او قبول نمی کرد که کسی فلانش را بسوی خانه او کشال کند و او آنشخص را زنده بماند.

مردی دیگری را حکایت می کنند که در اثنای جنگ های داخلی گلوله ای در مغزش اصابت کرده بود و هنگامیکه داکتر جراح برای بیرون آوردن گلوله میخواست او را پیچکاری بیهوشی تزریق کند او با این کار مخالفت کرده و فریاد می زد : من که زن نیستم که به این  چیز ها نیاز داشته باشم من افغانم و غیرت افغانی دارم ولی لحظه ای بعد در اثنای کشیدن گلوله در اثر شدت زیاد درد با غیرت افغانیش یکجا به زیر خاک رفت.

غیرت افغانی وجوهات مختلف دارد که موارد فوق الذکر یکی از آنها بود اما یک مورد دیگری که خیلی در جهان بی نظیر است اوج کمال غیرت افغانی در رابطه با زنان است.

زن در فرهنگ افغانی بنام ناموس یاد می شود و لهذا افغان غیرتی فقط اجازه میدهد که جنازه زنش از خانه اش بیرون شود.

اگر مردی به مرگ طبیعی می میرد و یا در جنگی کشته می شود خانم یا سیاسر او به هیچ وجهی اجازه ندارد کسی دیگری را بیرون از خانواده شوهر متوفی اش به شوهری گیرد اگر برادر شوهرش طفل هفت ساله هم باشد زن بیچاره مجبور است که به ازدواج با او تن در دهد.

مگر اینکه فامیل زن خانواده ای قدرتمندی باشد و به زور تفنگ دختر شان را از تحت قیمومیت فامیل شوهر نجات دهد که حتی در همان صورت هم غیرت افغانی فامیل شوهر اجازه نمیدهد که زن سالم و سلامت از منزل شوهر بیرون شود و حد اقل با بریدن گوش و بینی او دین غیرت افغانی شان را بجا می آورند.

از آنجایکه شاهان و حکمرانان افغان تخت و تاج سلطنی را نیز به مثابه ناموس شان می پنداشتند لهذا در تاریخ افغانستان چیزی بنام سپردن مسالمت آمیز تخت و تاج از یک حکمران به حکمران دیگر وجود نداشته و همیش از طریق جنگ و قتل و کشتار و یا کودتای نظامی تبدیل نظام صورت می گرفته که حکمران مغلوب اگر حتی قدرت دفاع را هم در خود نمی دیده اما بهیچ صورت حاضر نمی شده که تخت و تاج را سالم و سلامت به حریف تسلیم کند.

حالا هم انتقاد از کرزی بیشتر از طرف روشنفکران غرب زده که از فرهنگ ، رسوم و عنعنات افغانی بکلی بی اطلاعند و فقط مفکوره های منحط سیاستمداران غربی را نشخوار می کنند صورت می گیرد ورنه هر افغان با داشتن حد اقل غیرت افغانی نمی تواند تصور کند که کرزی چنان زبون و بی غیرت شود که تخت و تاجش را سالم به حکمران دیگری بیرون از خانواده اش تسلیم کند و اگر او دست به چنین عمل ننگین زند نام او در تاریخ افغانستان منحیث اولین حکمران بی غیرت افغان ثبت خواهد شد.

با تقـــــــــــــديم حــــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید