گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

    چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«29»                      حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

  

مصــاحــبه خــبرنگــار بی بی چهــل با گلــبیدین راکــتیار

توجــه هــموطــنان گــرامــی را به مصــاحــبه خــبرنگــار بی بی چهــل با محــترم گلــبیدین راکــتیار امــیر حــزب اســلامــی افغــانســتان پیــرامــون جــنگ هــای داخــلی دهــه نود مــیلادی جلــب میکــنم :

خــبرنگــار بی بی چهــل :

جناب حکمتیار جنرال دوستم ازینکه در ایام جنگ های داخلی در خرابی کشور سهیم بوده از مردم معذرت خواست، آیا شما هم از ملت پوزش مى خواهيد ؟

گلــبیدین راکــتیار :

جناب خبرنگار اولا اینکه پوزش و عذر خواهی از بندگان خدا شدیدا خلاف روحیه افغانیت و اسلامیت است ، یک افغان مومن مرگ را قبول میکند ولی هرگز به چنین ذبونی و ذلت تن نمیدهد ، افغان مسلمان فقط در پیشگاه خدای متعال سرتعظیم به زمین نهاده از بارگاه او معذرت و پوزش می خواهد.

ثانیا شما حق ندارید مرا که محاسن در راه اسلام سپید کردم و تمام عمر برای اسلام شمشیر زدم و خون کفار به زمی ریختم و بیرق اسلام برافراشتم با یک کافر کمونیست و قاتل شناخته شده که دستانش به خون هزاران طالب کرام رنگین است مقایسه کنید.

او باید از ملت معذرت می خواست چون باعث قتل و کشتار مسلمین و ویرانی شهر کابل گردیده بود اما من یقین کامل دارم عذرخواهی او قبول درگاه الهی نشده و مانند سایر کافران در آتش جهنم خواهد سوخت.

خــبرنگــار بی بی چهــل :

اما گفته می شود که شما هم هزاران راکت به شهر کابل فیر کرده و تعداد بیشماری مردم بی گناه را به خاک و خون نشانده اید ؟

گلــبیدین راکــتیار :

این یک دروغ بزرگ و افترای محض دشمنان اسلام است ما قبل از فیر هر راکت دو رکعت نماز خوانده بعد راکت را رو به قبله و با نعره الله اکبر فیر کرده ایم که فقط در خانه کافر و کمونیست اصابت کرده و به هیچ کلمه خوان محمدی آسیبی نرسانده.

خــبرنگــار بی بی چهــل

پس اینهمه مردم بی گناه در کابل توسط راکت های کی به قتل رسید ؟

گلــبیدین راکــتیار

بدون شک که آنها توسط دشمنان قسم خورده حزب اسلامی به شهادت رسیده اند.

خــبرنگــار بی بی چهــل :

مخالفین شما هم همین ادعا را دارند و عامل خرابی های شهر کابل گروه های متخاصم را میدانند پس ما حالا  به ادعای کی باور کنیم و چطور به حقیقت دست یابیم ؟

گلــبیدین راکــتیار

شما یکبار به ریشم نگاه کنید آیا کسی با چنین ریش مبارک می تواند ادعای ناحق کند ؟

من به همین میراث مبارک پیامبر اسلام سوگند یاد میکنم که همه ادعا های دشمنان علیه من دروغ بزرگ و افترای محض است و من در طول عمرم حتی به یک مورچه هم آسیب نرسانده ام.

خــبرنگــار بی بی چهــل

پس شما حاضر نیستید که از مردم کابل معذرت بخواهید ؟

گلــبیدین راکــتیار :

اصلا و ابدا !

اگر چیزی بنام مردانگی ، انصاف و مروت وجود داشته باشد مردم کابل باید از من معذرت بخواهند که چنین اتهامات دروغین و بی بنیاد دشمنان اسلام را علیه من باور میکنند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

مــترســک امــریکــایــی

خلیــلزاد امــریکــایی چــون مــترســک کــهنه به فــرمــایش اشــرف غنــی اســتاد عطــا را از ســر بریده مــی ترســاند.جناب زلمی خلیلزد در کنفرانس مطبوعاتی که در کابل به همین مناسبت دایر شده بود چنین فرمود :

هموطنان گرامی مثل معروف است که گره که با دست باز شود پس چرا آن را با دندان باز کنیم ، مشکل که از طریق صحبت به شکل مسالمت آمیز حل گردد پس چرا آن را به تنش و تشنج کشیده از زور شمشیر و نیزه استفاده کنیم.

طوریکه قبلا هم گفته بودم حالا به تکرار میگویم ما قوانین طبیعت را نمی توانیم به دلخواه خویش تغیر دهیم ، دو جمع دو همیش چار بوده و هیچگاهی پنج و یا شش نخواهد شد و اگر دست خود به آتش نزدیک کنیم دست مان خواهد سوخت چون بازی با آتش همیش کاری خطرناک بوده و خطرناک باقی خواهد ماند.

قوانین اجتماعی جوامع انسانی نیز مانند قوانین طبیعی به دلخواه ما تغیر پذیر نیستند ولو که ما خیلی آرزوی تغیر آنها را داشته باشیم ، قوانین اجتماعی جوامع انسانی از همان قانون تنازع بقا حیوانی به وجود آمده که حیوان قوی برای بقای نسل خویش مجبور است حیوان ضعیف را زیرپاه کند تا خودش شانس حیات و زندگی بیشتر داشته باشد.

در جوامع ابتدایی و بدوی گروه هایکه جمعیت زیاد تر داشتند و از قدرت بیشتر برخوردار بودند به قلع و قمع گروه های کوچکتر و ضعیفتر می پرداختند اما با گذشت زمان و جاگزین شدن فرهنگ انسانی بجای خصلت حیوانی تغیراتی چشمگیری درین ساحه رونما شده و اجتماعات کوچکتر یا اقلیت های اتنیکی مورد حمایت اجتماعات بزرگتر و اکثریت ها قرار گرفتند.

این روند تا امروز هم در جوامع مختلف جهان ادامه دارد که قوم اکثریت منحیث حامی اقلیت ها از حقوق و امتیازات بیشتری برخوردار بوده و در مقابل مسولیت های بیشتری را نیز عهده دار می باشد و اقلیت های قومی در قیمومیت و حمایت قوم اکثریت در چوکات که برایشان تعین شده به زندگی اجتماعی شان می پردازند که در حقیقت حق به حقدار رسیده و همه در کمال رضایت و سعادت در کنار هم زندگی میکنند.

اما متاسفانه در افغانستان مردم به هیچ چیز باورمند نیستند و حتی به قوانین طبیعی نیز به دید شک نگریسته و قوه جاذبه زمین را هم قبول ندارند.

قوانین اجتماعی که از قرن ها در دیگر کشور های جهان عملی می شوند اینجا با دید خصومت به آنها نگاه شده و غیر عادلانه پنداشته می شوند در حالیکه حکومت اکثریت بدون شک ضامن سعادت و کامگاری اقلیت ها و ایجاد صلح و امنیت در کشور است.

اما اگر اقلیت ها پا را از گلیم پدر بیشتر دراز کنند شاید یک روزی کاسه صبر اکثریت لبریز شده و به اقلیت ها نشان دهد که یک نان چند فتیر است ولی امیدوارم که اکثریت مجبور به انجام چنین چیزی نگردد.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

نمــاز باران

 مــلا اشــرف غنــی امــت مســلمان افغــان را برای باز شــدن در رحمــت الهــی به انجــام نمــاز باران فــراخــواند.

 

ملا اشرف غنی همانطوریکه در همه امور دیگر زندگی اجتماعی و سیاسی کشور همیش پیش قدم بوده در انجام نمازباران نیز اولتر از همه خودش در پیش مسجد پل خشتی کابل سجاده را به زمین انداخته و به ادی نماز باران آغاز کرد.

 

ملائک و فرشتگان آسمانی از مشاهده این صحنه سخت خشمگین شده و به درگاه خدای متعال زبان به شکایت بگوشده و گزارش دادند که در آن پائین یک شخص مفلوک و میزوفی بدوناستنجا و وضو پشت به قبله دست چپ بالای دست راست به نمازایستاده و در زیر زبان فقط غم غم میکند.

خداوندگار عالم به ملائک گفت :

میدانم که این شخص دغلباز و فریبکاریست که با این کار عوام فریبانه اش می خواهد مردم را فریب دهد اما من نمی خواهم او را نزد ملتش خجل و شرمنده سازم ، بگذارید که باران رحمت در آن سرزمین به وفرت ببارد شاید که پلیدی ها و زشتی های او را نیز با خود به دریای کابل ببرد تا او دو باره بمن رو آورد چون در توبه و استغفار همیش به روی بند گانم باز است.

 

اشرف غنی هنوز نمازش را تمام نکرده بود که تمام کوچه و پس کوچه های شهر کابل چنان مملو از رحمت الهی گشت که قریب بود همه در زیر رحمت الهی غرق شوند اما از برکت اقدام به موقع ملایان و مولویان با بر پایی نماز های دفع باران و قطع سیلاب در مساجد کابل از شدت باران کاسته شده و مردم از خطر هلاکت و نابودی نجات یافتند.

 

حالا دیده شود که این باران رحمت الهی توانسته پستی ها و رزایل اخلاقی ملا اشرف غنی را پاک کند یا اینکه به قول شاعر :

 

هیـچ صـیقل نکو نخـواهـد کـرد آهنـی را که بد گــهر باشـد

سگ به دریای هفت گانه بشوی چون که تر شد پلید تر باشـد

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

ریش ســفیدان امــریکــایی

به یقــین کــامــل کــه بدون پادرمــیانی ریش ســفیدان خــیرخــواه امــریکــایی روزگــار این کشــور تیــره و تار مــی بود.

 

اکثر رونشناسان بدین باورند که فرد میوه باغ اجتماع است و جامعه و محیط ماحول و شرایط حاکم در آن بالای تکامل و شکل گیری شخصیت انسانی فرد تاثیر بسزا دارد تا جایکه عامل اکثر کجروی ها و نابسامانی های رفتاری و اخلاقی اشخاص را در عومل محیطی و اجتماعی آن می توان جستجو کرد.

 

اما به هر صورت تاثیرات محیط و جامعه را به نحو احسن در زندگی مهاجرین کشور های شرقی و اسلامی در غرب و خصوصا فرزندان ایشان که در غرب به دنیا آمده و در فضای فرهنگ دنیای غرب رشد و نمو نموده اند بخوبی می توان ملاحظه کرد.

اکثرا این کودکان و نو جوانان با دید باز و انسانی به جهان و مشکلات جهانی نگریسته و ذهن شان از تعصب و کینه و کدورت های مذهبی ، قومی و گروهی سرزمین پدری شان پاک و منزه است ، با دروغ و ریاکاری ، تقلب و فتنه گری های شرقی چندان آشنایی ندارند و اگر آنها را با کودکان و جوانان هم سن و سال شان در شرق مقایسه کنیم ایشان بقدری دلهای پاک دارند که اقارب شرقی شان اگر ده بار آنها را به دریا برده و خشک پس بیارند آنها آن را احساس هم نخواهند کرد.

 

زلمی خلیل زاد نیز که در سن بسیار کم ترک وطن گفته و بقیه عمر عزیز را در مغرب زمین و در محیط فرهنگی غرب بسر برده و از اسلامیت و افغانیت فقط همینقدر میداند که پدر و مادرش افغان و مسلمان بوده اند ، خودش یک فرد امریکایی افغانی الاصل است و فقط به انسانیت باورمند است و در نظرش همه انسانها بدور از تعلقات قومی و نژادی و یا گرایشات مذهبی و ایدیولوژیکی با هم مساوی و برابر اند.

او حتی نمیداند که پدرش به کدام قوم و تبار افغانستان متعلق بوده و اصلا نام های پشتون ، تاجک ، هزاره و ازبک به گوشش نا آشناست.

او هرگزعلاقمند نیست که چیزی درین موارد بشنود چون حتی از شنیدن اینهمه تعصبات کور و احمقانه ، قوم پرستی ها و قبیله  گرایی های قرون وسطایی در ملک پدری حالش بهم می خورد و برایش دلبدی و استفراغ ببار می آورد.

 

حالا نمیدانم کسی با چنین خصوصیات روحی و چنین دل پاک و روان منزه از هر نوع تعصب و تنگنظری توانایی میانجیگری میان دو شخصی را که هر دو بیرق دفاع از قوم را بالا کرده و بر دهل قومگرایی میکوبند خواهد داشت یا نه ؟

اما به هر صورت جناب خلیلزاد باید قبل از اقدام به میانجیگری میان غنی و عطا یک دوره کورس آموزش شناخت اقوام و تبار های افغانستان را تعقیب نمایند تا اصلا بدانند که چه اقوامی در افغانستان زندگی میکنند و چرا تعصبات قومی درین کشور چنین بیداد میکند.

درست است که او از این تعصبات کور و قومگرایی های احمقانه بیحد نفرت دارد و حتی علاقه به شنیدن اسامی اقوام  و تبار های موجود در کشور را ندارد اما برای ایجاد صلح و توفیق در امر میانجیگری مجبور است دامن را بالا زده ، دماغ را بسته و در لجنزار متعفن قومگرایی افغانستان داخل شده و از نزدیک با آن آشنا گردد.

 

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

چــاه کــن در چــاه اســت

اشــرف غنــی کــه مــی خــواســت تنبــان اســتاد عطــا را توســط انجنــیر داود بکشــد چــرخ فــلک تنبــان خــودش را کشــید

حکایت میکنند که دهقانی خری و بزی داشت که هر دو را در یک آخور کاه و علوفه میداد ، بز که قدری حریص و پر طمع بود یک روزی با خود گفت این خر لعنتی دو چند من علف می خورد اگر بتوانم گلم او را جمع کنم تمام علوفه و کاه برای من باقی خواهد ماند و من در کمال آرامی خواهم توانست شکم سیر علف بخورم.

این بگفت و بسوی خر رفته و به او گفت : خر جان بیا که هر دو بالای بام کادان رفته و مزارع سبز و خرم را از آن بالا تماشاه کنیم.

خر بیچاره که دل پاک داشت و از شیطنت و نیت شوم بز شیاد بی اطلاع بود با کمال میل به پیشنهاد بز لبیک گفته و با او بالای بام کادان بالا شد.

بز به خر گفت: خر جان پیشتر برو و از لب بام آن پائین ها را تماشاه کن ببین چه منظره زیبا و دلکشی و چه طبیعت دل انگیزی ...

خر بیچاره تا لب بام پیش رفته و مصروف تماشای طبیعت زیبا بود که بز نامرد و فریبکار به سرعت از لبه دیگر بام بسوی او دویده و با حواله کردن شاخ محکمی به قفای خر خر بیچاره را ازبام کادان به پائین پرتاب کرد.

دهقان که خر بیچاره را در آن حالت زار با پای شکسته در پشت کادان یافت فورا سراغ شکسته بند قریه رفته و او را با خود بیاورد.

شکسته بند حالت زار و پای شکسته خر بیچاره را که دید به دهقان گفت :

برای علاج پای شکسته خر من به پوست بز ضرورت دارم پس فورا یک بزی پیدا کن تا آن را کشته و پوستش به گرد پای شکسته خر بپیچانیم.

بز بیچاره از شنیدن صدای شکسته بند بر بخت بدش زار زار به گریستن آغاز کرد و زیر لب زمزمه میکرد که : نیت بد قضای سر.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

وایســرای امــریکــایی کــابل

 ســرزنش وایســرای امــریکــایی کــابل به فــرزندان ناخــلف و بیکــاره اش

 پسـر کـو ندارد نشـان از پدر ، تو بیگانه خوانش مخوانش پسر

 بدون شک داشتن فرزندان ناخلف بزرگترین جزای خداوندی برای یک پدر است و ازین رو من بر بخت بدم گریسته و به دوستان و اقاربم که صاحب فرزندان صالح و نیکو سیر اند حسرت برده و به روزگار لعنتی نفرین می فرستم.

غنی جان و عبدالله جان فرزندان ناخلفم !

 فراموش نکنید که پدر تان برای انجام مسولیت بزرگی از طرف دولت ایالات متحده امریکا درینجا فرستاده شده که برای انجام آن ملیارد ها دالر پول مالیه شهروندان امریکایی هر روز درینجا به مصرف میرسد.

اگر شما فرزندان صالح ، عاقل و خردمند می بودید می توانستید بخوبی پدر تان را در انجام این ماموریت بزرگ کمک و یاری کنید اما متاسفانه که شما چنان غرق در دنیای طفلانه خود هستید که به جز جنگ و دعوی های کودکانه و پرت و پوست کردن همدیگر فکری دیگری در سر ندارید.

گرچه که سن و سال تان ایجاب چنین چیزی را نمیکند اما متاسفانه که فقدان رشد و تکامل روحی شما را در جایگاه بد تر از کودکان خورد سال قرار داده تاجایکه دو سال پیش بیچاره کاکا کری تان جهت آشتی دادن و رفع خصومت های طفلانه شما چند بار باید قبول زحمت فرموده از امریکا به کابل می آمد.

 علاوه بر خصلت های کودکانه تان شما آنقدر کودن و نادانید که در مدت بیست سال اقامت در یک کشور شرقی و اسلامی هنوز هم با مبادی عقیدتی و فرهنگی این جامعه آشنایی اندک پیدا نکرده و از فرط حماقت و بی اطلاعی یکی تان حسین را نواسه خدا خطاب میکنید با وجودیکه بار ها برایتان تذکر داده بودم که اینجا سرزمین اسلامیست و خدای مسلمانان مانند خدای ما زن و بچه ندارد و دیگر تان با آرایش غلیظ زنانه و لباس های فیشنی در محضر عام ظاهر شده و باعث ایجاد سوتفاهمات میان مردم میگردید.

 جنگ وخصومت های طفلانه ، بیکارگی و عدم لیاقت و کا

زن ســتیزی در فــرهنــگ افغــانی

ولســمشر اشــرف غنــی گفــت در فــرهنــگ اســلامی و افغــانی چــیزی بنــام زن ســتیزی وجــود ندارد !

جلالتماب ایشان شایعات پخش شده در رسانه های اجتماعی مبنی بر وجود زن ستیزی در جامعه افغانی و حتی فروش زنان در مناطق سرحدی یا تبادله دختران با سگان جنگی در صفحات شمال کشور را دروغ های شاخدار و ادعا های بی بنیاد به غرض بدنامی و عقده گشایی در مقابل فرهنگ تابنده و درخشان اسلامی و افغانی از طرف دشمنان ملت افغان خواند.

جناب ایشان در ادامه سخنان گهربار شان فرمودند که آفتاب حقیقت را هیچ کس نمی تواند با دو انگشت پنهان کند و حقایق تاریخی را انکار نماید ، به همگان معلوم است که اولین شهید راه اسلام بی بی نسیمه یک زن بود و همچنین اولین شاعر زبان پشتو به روایت منبع معتر پته خزانه یک زن افغان بود ، اگر به تاریخ معاصر کشور نظر اندازیم که خودم تاریخ زنده این کشورهستم و من برایتان صادقانه میگویم که اولین فعال مدنی زن در جامعه افغانی مادر کلان بنده بود !

مگر خودم از بابت احترام به یک زن مسیحی حتی دین و آئین آبایی ام را عوض نکرده ام که به جرم آن حالا درین ایام کهولت و پیری نزد ملاتره خیل قاعده بغدادی میخوانم و احکام اسلامی می آموزم اما متاسفانه با وجود همه سعی و تلاش گاهی حسین را نواسه خدا می نامم و گاهی در نمازجنازه به رکوع و سجده میروم ، نفرین به پیری و ضعیری !

مگر این انتهای ایثار و فداکاری در مقابل یک زن نیست ؟

آیا به غیر از مرد افغان دیگر کسی شهامت چنین ایثار و فداکاری را خواهد داشت ؟

آیا کدام بچه خر پیدا خواهد شد که چنین عملی را مردسالاری و زن ستیزی بنامد ؟

حالا با در نظر داشت این واقعیت های روشن و انکار ناپذیر اگر باز هم کسانی ادعا میکنند که در جامعه افغانی خدای ناخواسته پدیده های شومی چون مردسالاری و زن ستیزی وجود دارد پس بفرمایند این جنابان مردانه به میدان آمده و ادعا هایشان را به اثبات برسانند تا دولت اسلامی افغانستان در نابودی آن پدیده های شوم اقدام عملی کند در غیر آن بهتر خواهد بود که این نامردان زنچو صفت دست ازین اتهامات نامردانه و غیبت های زنانه برداشته و چادر های زنان شان به سر انداخته مصروف دیگچه پزانی و لباسشویی در منزل های شان گردند و کار مردان را به مردان واگذار کنند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

هــنر تبــدیل حــرام به حــلال

از برکــت دالــر امــریکــایی علمــای دینــی پاکســتان حکــم جهــاد در افغــانســتان را ملغــی قــرار دادند !

جهان اسلام باید مدیون و مرهون ملایان و علمای دینی باشند نه تنها به این دلیل که علمای دین با آموختن کلمه محمدی به پیروان شان کلید بهشت را بدست آنها سپرده و در هنگام مرگ با خواندن نماز جنازه شان ویزای بهشت را برای آنها دریافت میکنند بلکه بیشتر ازین بابت که بدون علمای دین زندگی دنیوی مسلمانان نیز دچار مشکلات و معضلات فراوان می بود که دیگر از لذت زندگی چیزی باقی نمی ماند.

کافیست که برای لحظه تصور کنید که همه علمای دینی از ملا و مولوی گرفته تا آخوند و چلی در اثر کدام انفلوانزای خطرناک مخصوص علمای دین از بین رفته اند و مردم بیچاره مجبور اند بدون آنها با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند ، از آنجایکه مسلمانند پس مجبورند بدون علمای دین نیز احکام اسلامی را در زندگی فردی و اجتماعی شان بجا آرند.

احکام دینی را که نمی توان فقط به انجام روزه و نماز خلاصه کرد بلکه خیلی چیز های دیگر را نیز باید رعایت نمود :

از درغگویی ، تقلبکاری ، مردم فریبی ، زوگویی ، زراندوزی ، خود خواهی و جاه طلبی ، ستم و بیدادگری پرهیز کرد و در رفتار اجتماعی با همنوعان خویش صداقت ، امانتداری ، رحم و مروت ، معاونت و دستگیری ، ایثار و فداکاری را به کار برد.

حالا مشاهده میکنیم که زندگی اجتماعی با رعایت احکام اسلامی در فقدان علمای دین چقدر دشوار و طاقت فرسا خواهد بود زیرا ما از روزیکه چشم به جهان گشودیم با دروغ و نیرنگ ، تقلب و فریب ، زورگویی و قلدری ، ظلم و بیداد آشنا شدیم و آن صفات ناشایسته را جز اخلاق اجتماعی مان قرار دادیم اما از برکت وجود پر فیض علمای دین و هنر تبدیل حرام به حلال شان گناه ها و معصیات که از انجام آن اعمال ناشایسته در نامه اعمال مان درج گردید بود با برپایی چند رکعت نماز شب یا خواندن دعا های مخصوص ، یا دادن نذر و صدقه و یا یکی دو بار رفتن به زیارت خانه خدا همه گناهان مان به اجر و ثواب تبدیل شده و در اخیر خداوند مقداری بدهکار ما هم خواهد شد که در بدل آن چند جریب زمین بهشت و چند عدد درختان زیتون و خرما بما خواهد رسید.

حالا در نبود علمای دین به قدر و منزلت ایشان پی می بریم و میدانیم که آنها چه نعمت خدادادی برایمان بوده که ما قدر شان را ندانستیم حالا به جز دو گزینه گزینه سومی نداریم یا اینکه احکام اسلامی را درست و دقیق بجا آورده از درغگویی ، تقلبکاری ، مردم فریبی ، زوگویی ، زراندوزی و اعمال نا صالح دیگر بپر هیزم که این کار به یقین نهایت دشوار و حتی ناممکن است و در نتیجه کلید بهشت را بدست آریم و یا اینکه مانند همیش زندگی را به روال معمول به پیش برده و در آخرت منتظر لهیب آتش جهنم باشیم.

راه سوم که در دنیا از انجام هیچ عمل نا صالح دریغ نورزیده و فقط با خواندن چند ورد و دعای مخصوص گناهان مان را به ثواب تبدیل کرده و در آخرت اجر عظیمی بدست آریم تنها از فیض وجود علمای کرام ممکن بود که در نبو ایشان امت مسلمان از آن محروم اند.

فیض و برکت علمای دین را در امر رفع تشنج سیاسی میان دولت اسلامی پاکستان و ایالات متحده امریکا بخوبی می توانیم مشاهده کنیم که با چه مهارت با استفاده از هنر تبدیل حرام به حلال حکم جهاد اسلامی در افغانستان را ملغی قرار داده و بدینوسیله از قطع کمک های اقتصادی امریکا به پاکستان جلوگیری کردند.

حالا می توانیم تصور کنیم که اگر علمای دینی پاکستان اصلا وجود نمیداشتند و یا وجود میداشتند و با سلاح سحر آمیز تبدیل حرام به حلال و حرام به حلال مجهز نمی بود این چه فاجعه ای بزرگی را برای دولت و ملت پاکستان در بر میداشت.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

تعــادل قــومــی گــران قیمــت

رهــایی قــاتلان فــرزندان ملــت توســط اشــرف غــنی از زندان پلچــرخــی جــهت برقــراری تعــادل قــومــی

امروز اشرف غنی با رهایی هفتاد و پنج راس از جانیان و قاتلان فرزندان ملت که هر کدام به جرم انجام اعمال انتحاری و انفجاری و جاری کردن جوی خون در کشور و داغدار کردن صد ها فامیل مسلمان به بیست سال حبس محکوم بودند قدمی دیگری نیز در راه برقراری تعادل قومی در زندان و بیرون از زندان برداشته است.

جلالتماب اصلا در مورد حل این معضله نظری دیگری داشتند و می خواستند که تعادل قومی در زندان های افغانستان را با آوردن زندانیان تاجک، هزاره و ازبک در کنار برادران پشتون شان به اجرا درآورد ولی متاسفانه در اثر تحریکات غیر مسولانه جنگ سالاران و تیکه داران قومی اقوام غیر پشتون هموطنان غیر پشتون ما فریب سخنان عوام فریبانه و شیادانه آنها را خورده و از پیوستن به برادران پشتون شان در زندان ها ابا ورزیدند که در نتیجه ولسمشر محترم مجبور شد که به حل معضله از طریق دیگر پرداخته و اجرای تعادل قومی را با رهایی زندانیان گویندگان یک زبان را از قید عملی سازد.

اما چیزیکه برای جامعه حایز اهمیت است نتیجه و حاصل کار است که همانا برقراری تعادل قومی در درون و بیرون از زندان های افغانستان است حالا اینکه برای انجام این عمل هموطنان غیر پشتون ما به داخل زندان ها انتقال داده شوند و یا بر عکس هموطنان پشتون ما از زندان ها به بیرون انتقال داده شوند در حقیقت همان قول معروف بوده که دو پانزده یک سی است.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

خصــی شــده از بطــن مــادر

 

خــتنه شــده از بطــن مــادر را مــی شــناخــتید پس حــالا با خصــی شــده از بطــن مــادر آشــنا گــردید !

مسلمانان بنا بر سنت اسلامی پسران شان را بعد از تولد تا رسیدن به سن بلوغ ختنه میکنند و تا انجام این عمل با اینکه پسر از پدر و مادر مسلمان به دنیا آمده باشد او را مسلمان خطاب نمیکنند بلکه فقط بعد از انجام سنت ختنه پسر سعادت تعلق به جهان اسلام و مسلمین را دارا میگردد و مسلمان نامیده می شود.

اما به ندرت پسرانی هم از بطن مادر ختنه شده به دنیا می آیند که در چشم مسلمانان و مومنین جایگاه ویژه ای را دارا بوده و از قدر و منزلت خاصی برخوردار می باشند چون این پسران را خداوند قبل از تولد در جمع بندگان خاصش برگزیده و مسلمان به دنیا آورده است.

حکومت های استبدادی و حکام مستبد در دنیای شرق نیز از قدیم خصی کردن سیاسی را جز سیاست های مروجه دولت های شان برای خفه کرد صدای اعتراض و انتقاد مخالفین دولت قرار داده و با این عمل جراحی بی جنجال و کم مصرف در یک چشم بهم زدن حریف قدرت و مخالف سیاسی را به غلام حلقه بگوش شان تبدیل کرده اند.

اشرف غنی نیز با استفاده از همین شیوه کهن و شناخته شده همه مخالفین سیاسی اقوام غیر پشتون را خصی کرده و از آنها منحیث سخنگو و غلا بچه استفاده میکند.

اما بخت با او یاری کرده که در بین نوکران خصی شده اش یک نوکری هم وجود دارد که از بطن مادر خصی شده بدنیا آمده و لهذا از مقام و منزلت خاصی در میان خصیان ارگ ریاست جمهوری برخوردار گردیده و لقب قانون پوه مخصوص برای او از طرف زعیم عالیقدر کشور ابداع و به او اعطا گردیده است.

حالا اگر کسانی پیدا می شوند که از خصی قانون پوه توقعات دیگری دارند این بدان ماند که ما از یک فرد ایزک توقع ازدواج با یک زن و طفل بدنیا آوردن و تشکیل خانواده را داشته باشیم که اگر عملی نمی شود علت آن را باید در غلط بودن توقعات خود جستجو کنیم نه در ناتوانی ایزک بیچاره.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

جنــگ اقــوام یا اشــخاص ؟

جنــگ هفــتاد و دو ملــت همــه را عــذر بنــه ، چــون هــدف چــوکــی و قــدرت شــب و روز چــنه زدند

در جهان خلقت گاهی با مواردی بر می خوریم که حتی تصور آن برایمان دشوار است از آن جمله می توان از وایروس های (تاکسو پلاسما) نام برد که باعث تغیرات غیر مترقبه در فعالیت های مغزی و سیستم اعصاب حیوان مهماندارش شده و حتی او را بسوی مرگ و نابودی می کشاند.

چنین وایروس ها و یا پرازیت ها حتی در وجود انسان ها هم مشاهده شده که تغیرات در فعالیت های مغزی و عصبی او ببار آورده و باعث بروز خشم و خشونت یا انجام حرکات غیر عقلانی در او گردیده است.

بدون شک که وایروس تعصب و تنگنظری ، خود خواهی و قومگرایی نیز یکی از همان وایروس های خطر ناک و کشنده در وجود انسان است که باعث تغیرات و دستکاری های خطرناکی در سیستم فعالیت های مغزی او گردیده که اگر به موقع معالجه نگردد او را بسوی مرگ و نابودی حتمی سوق میدهد.

 متاسفانه با یقین کامل می توان می توان ادعا کرد که اکثر سیاستمداران و تیکه داران قومی کشور فلاکت زده ما مبتلا به این وایروس کشنده و خطرناک اند که حتی خلاف میل درونی و سنجش عقلانی خود شان توسط همان وایروس های لعنتی به سمت کشانیده می شوند که نابودی و تباهی تمام کشور را در پی خواهد داشت.

 جنگ های خانمانسوز داخلی سالهای نود میلادی و پیامد های ناگوارآن را هیچ کسی حتی همین سیاستمداران و تیکه داران قومی فراموش نکرده اند و به نیکی میدانند که اگر به همین منوال بر طبل قومگرایی و تعصبات زبانی و گروهی بکوبند چه سرنوشتی شومی را برای کشور داغدیده در پی خواهد داشت اما شکایت از آنها شکایت از آدرس غلط است چون اختیار رفتار و کردار ایشان دیگر بدست خود شان نیست و تا تداوی و معالجه اصولی صورت نگرفته و ایشان سالم و صحتمند نگردند توقع عمل شایسته و سنجیده از آنها توقع بیجاست

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

 

متفــکر ســوم پیــدا شــد

 

جنــاب شــهزادگــل آریوبــی از طــرف متفــکر دوم به حیــث متفــکر ســوم برســمیت شــناخــته شــد !

 

جلالتماب اشرف غنی ازینکه بالاخره موفق به یافتن جانشین برحق برای دریافت لقب علمی شان دومین مغز متفکر جهان گردید اظهار خرسندی و رضایت کرد.

جناب ایوبی که جوان مستعد و پر تلاش است از آوان کودکی و نوجوانی به تاریخ علم مخابرات و خدمات نامه رسانی نهایت علاقمند بود که با انگیزه همین عشق و علاقه فراوان به این علم توانست به کمک یک دانشگاه بزرگ امریکایی در مورد تاریخ علم مخابرات افغانستان تحقیقات علمی را آغاز کند و در نتیجه به کشف بزرگ و بی نظیری در آن ساحه دست یابد.

 

جناب ایوبی که اکنون در سمت وزیر مخابرات افغانستان اجرای وظیفه میکند با این کشف بزرگ و بی نظیرش که در افغانستان حدود یک ونیم ملیون قرن پیشتر یعنی در زمان سلطنت امیر شیر علیخان خدمات پستی وجود داشته نه تنها تاج طلایی بر سر خدمات مخابراتی افغان گذاشته و چشم حریفان منطقه و جهان را کور کرده بلکه مورخان معاصر افغان را نیز از خواب غفلت بیدار کرده و ایشان را متوجه اشتباه بزرگ و نا بخشودنی شان گردانیده است.

چونکه همه مورخین افغانی تا کنون از تاریخ سلطنت امیر شیر علیخان اطلاع درست در دست نداشتند و می پنداشتند که وی در قرن نوزده در افغانستان حکومت کرده است واقعا که خیلی جای خجالت و شرمساریست.

 

حالا از برکت کشفیات این ابرمرد بزرگ و متفکر سوم افغان افغانستان دیگر صاحب تاریخ و تمدن پنجهزار ساله نه بلکه افتخار تاریخ یک ونیم ملیون قرنی را دارا می باشد !

شاید زمانیکه انسان های اولیه در قاره افریقا و اروپا در مغاره های کوه ها زندگی حیوانی داشته و از شکار حیوانات امرار حیات میکردند امیر شیرعلیخان بر تخت سلطنت کابل جلوس فرموده و از همه امکانات زندگی مدرن و متمدن آن روز بهره مند بوده است.

 

اما افسوس که در زندگی هیچ چیزی حالت ثابت نداشته و همه چیز در حال تغیر و تحول است امروز که اروپایی ها از تسخیر کره زمین فارغ شده و در صدد فتح سیارات دیگر هستند ما دوباره در مغاره های کوه پناه می بریم و در همانجا هم چیزی برای خوردن نداریم.

 

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

 

گلطــاعــش در ولایت بلــخ

 

غنــی تصمیــم دارد کــه در ولایت بلــخ گــلم اســتاد عطــا را جمــع و گــلم گلطــاعــش را پهــن کــند.

 

اشرف غنی بعد از آنکه توسط توپ پنجصد ملیمتری ایشچی جنرال دوستم را موفقانه به ترکیه پرتاب کرده و از بابت او خاطر جمع شد حالا تمام توجه اش را به رقیب دیگرش استاد عطا معطوف داشته اول توسط گوش گوشچی کوشش به خرچ داد تا او را به سرنوشت دوستم دچار سازد اما شانس یاری نکرد چون گوش گوشچی کنده شد ولی استاد عطا بر سر جایش باقی ماند.

 

پس مجبور متفکر دوم چاره سوم سنجیده و انجنیر دادود خوابچی را از لندن برای رفع معضله چوکی ولایت بلخ به کابل طلبید و برای انجام موفقانه کار اول او را مانند سایر تیکه دران و نخبگان اقوام غیر پشتون احتیاطا خصی کرده در چوکی انتظاری ولایت بلخ نشاند.

گرچه دکتوران جراج در مورد خصی کردن او نظر موافق نداشتند چون وی در شبانه روز بیست و سه ساعت را در خواب سپری میکند و اصلا خطری از جانب او متوجه حکومت شده نمی تواند.

 

اما بهر صورت او حالا خصی شده و آماده نشستن یا خوابیدن بر کرسی ولایت بلخ است مشروط بر اینکه استاد عطا حاضر شود کرسی ولایت را رها کند که این امر آدم را بیاد داستان موش و گربه عبید زاکانی می اندازد :

 

عبید زاکانی حکایت میکند که موشان از دست ظلم و بیدادگری گربه ظالم به ستوه آمده در صدد چاره جویی گشتند و بالاخره بعد از تعمق فراوان به این نتیجه رسیدند که باید زنگوله بزرگی به گردن گربه آویزان کنند تا او دیگر نتواند موشان بیچاره را غافلگیر کند.

همه ازین فکر عالی به وجد آمده در پی عملی کردن آن شدند ، یکی وظیفه تهیه زنگوله را به گردن گرفت و دیگری پیدا کردن گردن بند را و سومی وظیفه وصل زنگوله با گردن بند را اما ناگهان موشکی جهان دیده و سالخورده ای رو به سوی دیگر موشان گشتانده گفت :

بسیار خوب یکی وظیفه تهیه زنگوله را عهده دار شد و دیگری از گردن بند را و دیگری هم وصل زنگوله به گردن بند را اما حالا کدام مردی پیدا خواهد شد که این گردن بند و زنگوله را به گردن گربه ببندد ؟

 

حالا هم یکی از موفقیت پلان ایشچی به وجد آمده گوشچی را پیدا کرد و بعد از ناکامی او دیگری خوابچی را از لندن پیدا کرد و به کابل آورد و باز هم دیگری او را خصی کرده آماده لمیدن بر کرسی ولایت بلخ ساخت اما حالا باید سوال همان موش سالخورده و جهان دیده را درین باب نیز تکرار کرده پرسید که :

حالا کدام مردی پیدا خواهد شد که شکستن دندان هایش به گردن گرفته و حاضر شود استاد عطا را از چوکی ولایت بلخ به پائین بیاورد ؟

 

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

 

اعــلان تجــارتــی

 

شــرکــت ســهامــی برادران گلطــاعــش تولــید کــننده و وارد کــننده انواع و اقســام واســکت هــای انتحــاری

 

شرکت سهامی برادران گلطاعش تولید کننده انواع و اقسام واسکت های انتحاری در وطن و وارد کننده واسکت های انتحاری ، مواد منفجره ، بمب ها و مین های مقناطیسی و مواد کیمیاوی لازم برای انفجارهای بزرگ از پاکستان و کشورهای عربی می باشد.

شرکت سهامی گلطاعش برای هموطنان مسلمان به هر مناسبتی واسکت ها ، کمربند ها ، لنگوته ها و بالاپوش های انتحاری تابستانی و زمستانی به رنگ ها و اندازه های مختلف به قیمت های مناسب عرضه میدارد ، شما اگر یکبار از اجناس مرغوب شرکت ما استفاده کنید دیگر هرگز از جای دیگر خرید نخواهید کرد.

 

شرکت سهامی گلطاعش در راستای خدمات اجتماعی به مناسبت برگشت حاجیان از زیارت بیت الله شریف یا مراسم عروسی ، شیرینی خوری ، ختنه سوری یا شب شش فرزندان تان انتحاری های مرد و زن ، پیر و جوان برای شادی و مسرت بیشتر مجالس شما خدمت تان با قیمت های خیلی مناسب تقدیم میدارد که انتحاری های مذکور فقط خود شان را منفجر کرده و به کسی دیگری آسیب نمی رسانند .

 

خدمات انتحاری سیاسی توسط پرسونل فنی با مواد منفجره قوی و موتر های کارولا برای انفجار مراسم مذهبی و یا گرد هم آیی های سیاسی نیز از طرف شرک ما برای علاقمندان محترم در اسرع وقت آماده انجام  کار شده و خواست های شما را بالا تر از حد تصور تان برآورده خواهد کرد.

 

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

h

 

 

فــواید خصــی کــردن

خصــی کــردن از هــر لحــاظ بهــتر از ترور و تبعــید بزرگــان و نخبــگان غــیر پشــتون اســت !

خصی کردن نه تنها آسان ترین و مطمن ترین طریقه رام سازی و خنثی کردن حریفان قدرت و مخالفین سیاسیت بلکه این طریقه به مقایسه گزینه های دیگر چون ترور ، زندانی و تبعید اقتصادی ترین و کم مصرف ترین شیوه است که سیاستمداران زرنگ و دور اندیش منجمله از همین بابت آن را بر گزینه های دیگر ترجیح میدهند.

گزینه های ترور ، زندانی و یا تبعید بر علاوه آنکه خالی از مصارف و مخارج نیستند امکان بروز اعتراضات و تشنجات اجتماعی و حتی قیام های مردمی را در مقابل حکومت و ارگان های دولتی نیز مساعد می سازند ، مخالفین سیاسی تبعید شده در خارج از کشور می توانند حمایت جامعه جهانی و یا دول مخالف را جلب کرده و برای حکومت درد سر ساز گردند.

ازین رو خصی سازی سیاسی مخالفین دولت به عنوان آسان ترین ، مطمن ترین و کم مصرف ترین گزینه مورد قبول اکثر سیاستمداران معاصر که خواهان عملی کردن شیوه های مدرن و بدون خشونت در تعاملات سیاسی هستند قرار گرفته و حمایت سازمان های دفاع از حقوق بشر و جامعه مدنی را نیز دارا می باشند.

این شیوه چنان ساده و کم مصرف است که برای انجام خصی سازی مخالفین سیاسی حتی به کارد و چاقوی جراحی هم نیاز نیست فقط مقداری دالر امریکایی و چند عدد چوکی کاغذی یا پلاستیکی و یک عدد انبور معمولی مخالفین سر سخت حکومت را به موجودات رام و حرف شنو چون سگ و پشک خانگی تبدیل میکند که فرمان و حکم زعیم دولت را بدون آنکه او دهان باز کند از سیمای چهره اش می خوانند و در صورت ضرورت قیر او را به شیر و شراب او را به آب زمزم تبدیل میکنند.

 

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

 در انتــظار چــوکــی ولایت بلــخ

چــرا مغــز متفکــر جمعــه خــان هــمدرد را شــش مــاه در انتــظار چــوکــی ولایت بلــخ مــی نشــاند ؟

قرار گزارشات رسیده از رسانه های افغانی مغز متفکر مصمم بر آن است تا انجنیر داود را از بستر مریضی برای مدت شش ماه در چوکی ولایت بلخ نشانده و با مساعدت اوضاع جوی بعد از مراسم تدفین وی طبق وعده های قبلی تخت و تاج ولایت بلخ را به وزیر دست راست گلب الدین آقای جمعه خان همدرد واگذار کند.

توجــه هــموطــنان گــرامــی را به مصــاحبــت دوســتانه مــیان ولســمشر کشــور با مجــاهــد کبــیر حکمــتیار و جمعــه خــان همــدرد جلــب میکــنم :

گــلب الــدین :

ولسمشر صایب در قرآن عظیم الشان آیتی وجود دارد که می فرماید :

یا ایها الذین آمنو اوفو بالعقود : یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید وفا کنید به وعده هایتان

شما چوکی ولایت بلخ را یکسال پیش به برادر عزیزم جمعه خان همدرد وعده داده بودید پس حالا این تعویق شش ماهه و سپردن آن در ابتدا به انجنیر داود تاجک تبار چه مفهوم دارد ؟

مگر شانزده سال حکومت یک تاجک بر مسند ولایت بلخ کافی نیست که شما شش ماه دیگر به تاجک دیگری حاتم بخشی می کنید.

جمعــه خــان همــدرد :

ولسمشر صاحب گرامی من با کمال احترامی که به شخصیت ولای شما دارم اما با این تصمیم تان شدیدا مخالف هستم ، نه از بابت اینکه چوکی ولایت بلخ را بمن واگذار نمی کنید بلکه بیشتر ازین بابت که آن را به یک تاجک می سپارید !

از طرف من می توانید آن را به یک شادی باز لغمانی یا یک شتر چران خوگیانی تسلیم کنید اما نه به یک تاجک و فارسیوان و نوکر ایران.

ولســمشر غنــی :

بچه های خر ، شما فکر کرده اید که من این لقب دومین مغز متفکر جهان را در بازی لاتری برده ام ؟

آیا شما فکر می کنید انگلیس به هر کس و نا کسی چنین لقبی را اعطا میکند !

فکر می کنید من نمیدانم که چوکی ولایت بلخ باید به زود ترین فرصت از چنگ حاکم تاجک تبار بیرون شده و صاحب اصلی آن حکمران پشون بر آن جلوس کند.

بلی اینقدر را همه میداند حتی یک شادی باز لغمانی ولی چیزی را که کمتر کسان میدانند این است که به قول معروف آش مرد ها دیر پخته می شود و کار اصولی و پخته صبر و حوصله می خواهد.

پس دردت را به قراری بخور و چند ماهی صبر کن تا گرد و خاک فراموشی بر سرغایله برکناری عطای نور نشسته و تشنجات از آن ناحیه فرو کش کند آن وقت در کمال آرامی انجنیر داود را به خاک سپرده و تخت و تاج ولایت بلخ را به تو خواهم سپرد.

جمعــه خــان همــدرد :

آیا شما از کجا میدانید که انجنیر دادود دقیق شش ماه بعد وفات میکند که چوکی ولایت بلخ بمن میرسد شاید او بیشتر از من عمر کند ؟

گــلب الــدین :

جمعه خان بچیم با همین سوال احمقانه ات مرا نزد ولسمشر صاحب شرماندی.

ولســمشر غنــی :

برو بچه خر بیغم باش بیغم !

استانکزی صایب زنده باشه برهان الدین ربانی را با آنهمه دم و دستگاه روانه بهشت کرد و پسرش هم اگر نافرمانی کند دنبال پدر فرستاده خواهد شد پس یک شخص مریض را که با انگشت دست چپش از تخت برداشته و به تابوت خواهد گذاشت.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

به پیش بســوی امــارت اســلامــی عــبدالــرحمــن خــانی

 

اشــرف غنــی با چــت کــردن عطــا آخــرین ســنگ را از ســر راه تشــکیل امــارت عــبدالــرحمــن خــانی اش برداشــت.

 

اگر وضع اجتماعی امروز افغانستان را که هرج ومرج سیاسی و انارشیزم و بی بند و باری گسترده در هر گوشه و کنار این کشور ویرانه بیداد میکند با دوران قبل از روی کار آمدن امیر عبدالرحمن خان مقایسه کنیم که آنگاه نیز ملوک الطوایفی ، حکومت های محلی و جنگ و نا آرامی های داخلی کشور را به لبه پرتگاه نابودی کشانیده بود مقایسه کنیم به این نتیجه میرسیم که در هر دو حالت برای نجات کشور ازین معضلات به یک حکومت مقتدر مرکزی و زعامت یک رهبر آهنین بازو نیاز بود و نیاز است.

 

به همگان ثابت شد که ارمغان دیموکراسی و جامعه مدنی ، انتخابات آزاد و پارلمان مانند سایر اقلام صادراتی غرب فقط به هدف تامین منافع غرب بالای ما به فروش رسانیده شده ولی به درد جامعه ما اصلا نخورده و بر عکس داشته های فرهنگی و افتخارات تاریخی و عنعنوی جامعه ما را به چالش کشیده و برای ما درد سر های بزرگی را خلق کرده.

 

افغانستان کشوریست که مردمانش از قرن ها بدینسو در هم آهنگی مطلق با طبیعت زیبای کشور چون کوه های سر به فلک کشیده جویباران و دریا های پر از آب زلال و آسمان آبی و مزارع سرسبز زندگی کرده و به قانون طبیعت یا قانون جنگل به دید احترام نگریسته و تا حد امکان آن را در زندگی اجتماعی شان نیز پیاده کرده اند.

بر اساس قانون طبیعت یا قانون تنازع بقا یا قانون جنگل عضو قوی جامعه همیش از حق حیات و زندگی بهتر برخوردار بوده و  دیگران هر کسی بقدر قدرت و توان و زور بازو از امکانات جامعه بهره برده که در نتیجه حق به حقدار رسیده و هر کسی به شیر مادر قناعت کرده و همه در صلح و صفا سه قرن در کنار هم زندگی را با همه زیبایی هایش به سر برده اند.

 

اما با نفوذ و گسترش فرهنگ غرب و سرازیر شدن اقلام صاراتی بیگانه چون دیموکراسی ، جامعه مدنی ، پارلمان و یا مکدونالد ، همبرگر و کوکاکولا درین دیار همه چیز بهم خورد، جای هم آهنگی با طبیعت و رعایت قانون جنگل را پارلمان و انتخابت آزاد گرفت و همبرگر و کوکاکولا و مک چکن جاگزین نان و پیاز و دوغ و بولانی وطنی شد.

در نتیجه دست مان به آسمان نرسیده و پای مان از زمین کنده شد، نه از ارمغان دیموکراسی و جامعه مدنی غرب بهره بردیم و نه به سنن و عنعنات پسندیده جامعه خویش وفادار ماندیم که ثمره اش همین هرج و مرج سیاسی و انارشیزم اجتماعی امروز است که کشور را در لبه پرتگاه نابودی قرار داده است.

 

حالا جلالتماب و زعیم عالیقدر کشور الحاج داکتر محمد اشرف غنی احمدزی نجات این کشور را از ین منجلاب هلاکت و نابودی فقط در بازگشت به خویشتن افغانی و اسلامی و امارت عبدالرحمن خانی می بیند که برای اسقرار آن حاضر به هر نوع ایثار و فداکاری است و سوگند یاد کرده که هر خس و خاشاک و سنگ و چوب مزاحم را به کمک و همکاری برادر بزرگوار افضل المجاهدین حکمتیار از سر راه شان برداشه و افغانستان را به لوی افغانستان یا گلستان منطقه تبدیل کنند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

خــاک افغــانســتان معجــزه آســا اســت

نیــروی معجــزه آســای خــاک افغــانســتان شــیر را به قــیر و چپــی و کمــونیســت را به ارتجــاعــی و فــاشیســت تبــدیل میکــند.

باری اشرف غنی در ادامه همان در افشانی های معروفش از اسکندر مقدونی حکایت کرده و می گفت که وی در کار جهانگشایی چنان موفق و پیروز بود که بهر سمتی که دست به یورش و لشکرکشی میزد در اندک زمان آن خطه را فتح کرده و جز قلمرو وسیعش می ساخت.

اما برای فتح سرزمین امروز افغانستان اسکند با مقامت شدید و غیرقابل تصوری مردم مواجه شده و کارش به سالها طول کشید که مادر اسکندر ازین حالت نگران شده و از پسرش جویای وضاحت درین امر شد.

اسکندر در خریطه کوچکی یک مشت خاک افغانستان بریخت و آن را به مادر پیرش فرستاده و به او هدایت داد که به زندان آتن رفته و آن خاک را در زیر فرش زندانیان افغان بریزد.

مادر اسکندر سفارش پسر را عملی کرد و با تعجب شاهد صحنه غیر قابل تصور و محیر العقولی گشت :

زندانیان که تا یک لحظه پیشتر در کمال آرامی و صبر و برده باری در حجره منتظر سپری شدن دوره حبس شان بودند به یکبارگی دست به شورش و بغاوت زده و در و پنجره زندان را بشکستاندند.

مادر اسکندر در نامه ای به پسرش نوشت : پسر عزیزم حالا میدانم که علت شکست های پیاپی تو در چیست !

یک مشت خاک آن دیار که چنین معجزه آفریند پس واه بحال تو بچاره که قصد تسخیر آن خطه به سر داری.

برای آشنایی با معجزه خاک افغانستان ضرور نیست که به داستان اسکندر مقدونی مراجعه کنیم اگر چشم حقیقت بین را باز کنیم خیلی ازین معجزات را ما در عصر خود نیز شاهد هستیم.

مگر زلمی خلیل زاد ، حامدکرزی ، اشرف غنی و خیلی نخبگان دیگر افغان همه در کشور های غربی به درجات بلند علمی و اکادمیکی دست نیافته و از دیموکراسی ، شایسته سالاری و امکانات جامعه مدنی آن کشور ها بهره نبرده اند ؟

اما ما شاهدیم که ایشان به محض بازگشت در کشور و تماس با خاک افغانستان به همه آن ارزش های جامعه مدنی پشت پا زده و بی محابا بازگشت به خویشتن کرده بسوی عنعنات و سنت های پوسیده آبایی روی آورده و در صدد تحقق پشتونوالی در جامعه شدند .

حالا کار بجایی رسیده که حتی جناب رنگین دادفر اسپنتا این پرنده رنگین و خوش خط و خال که زمان در غرب شعار های چپی و انقلابی سر میداد و تحقق نظام سوسیالستی و دیکتاتوری پرولتاریا را به دهقانان و زحمتکشان جهان وعده میداد اکنون در پشت مداری کرزی و در کنار لالی سگباز به نماز ایستاده و همنوا با ایشان از برگزاری لویه جرگه عنعنوی سخن می گوید.

حالا اگر باز هم کسی به نیروی سحر آمیز و معجزه آسای خاک افغانستان به دید شک و تردید بنگرد پس این دیگر تقصیر از چشمان بصیرت خودش است.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

 

افغـانسـتان مـیدان سـگ جنـگی

بعـد از سـوریه و عـراق افغـانسـتان مـیدان سـگ جـنگی قـلدران منطـقه شـد

در افغانستان من به خاطر دارم که گاه گاهی در یک منطقه مسکونی یک چاردیواری نیمه کاره یا نیمه ویرانه در بین خانه ها بنظر می خورد که صاحبش در اثر کدام مشکل مانند نداشتن پول کافی برای اعمار آن یا برخورد با کدام معضله حقوقی کار تکمیل تعمیر را به تعویق انداخته و چاردیواری مذکور سالها بدون استفاده نیمه ویرانه باقی می ماند.

همسایه های آن چاردیواری بی صاحب از یک جانب از همجواری با آن تعمیر نیم کاره یا نیمه ویرانه چندان رضایت خاطر نداشتند چون وجود آن را باعث خدشه دار شدن زیبایی منزل و منطقه شان و دلیل برای عدم مصونیت از سرقت و دزدی می پنداشتند ولی از جانب دیگر ازینکه می توانستند اشغال و کثافات خانه های شان را بدون هیچ مشکلی در آنجا بیاندازند و از آن چاردیواری منحیث پسخانه حویلی شان استفاده کنند خیلی راضی بنظر می رسیدند .

دیگر اهالی منطقه نیز هر کسی به زعم خویش از آن استفاده می بردند کسانی اشغال خانه و اشیای بیکاره منزل شان را در آنجا می انداختند و کسان دیگری از آن برای ذبح گاو و گوسفند استفاده میکردند ، کودکان و نو جوانان در آنجا مصروف شیشه برد ، تکمه برد ، بجل بازی و کاغذ پران بازی می بودند .

اما استفاده بیشتر آن از طرف سگبازان منطقه برای برگزاری مسابقات سگ جنگی صورت میگرفت که درین مسابقات سگبازان مشهور منطقه و مناطق همجوار با سگهای جنگی شان که هر کدام روزانه یک سیر گوشت سرخی خوراک داشتند اشتراک می ورزیدند.

صاحبان سگهای جنگی در اثنای جنگ به تشویق و غمخواری سگهایشان می پراختند و در صورت برنده شدن آنها را سخت در آغوش می گرفتند و می بوسیدند.

اما در صورت باختن مسابقه بر آنها تف انداخته و چند لگدی هم به آنها حواله میکردند و اگر سگی نگون بختی شدید زخمی می شد صاحبش او را لگدمال کرده و بعد نیمه جان او را در همان چاردیواری زیر خاک می کرد.

متاسفانه از سگبازان قسی القلب و بی رحم انتظار مروت و انصاف بیشتر ازین را نمی توان داشت.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

وفــادار به  مــیراث پدر

 

فــرزندان احــمد شــاه  بابا در عصــر انتــرنت و فیســبوک هــم به مــیراث فــرهنــگی پدر وفــا دار اند.

گر چه از افغانستان در سالهای اخیر در اثر جنگ های تحمیلی و سیاستمدران خاین و تقلبکار چهره زشت و خشنی به جهانیان معرفی شده اما با آنهم مواردی در تاریخ و فرهنگ کشور ما وجود دارد که در جهان بی نظیر است و منحیث افغان می توان به آنها بالید و افتخار کرد.

بدون شک مهمان نوازی افغان ها یکی از همان موارد است که ما شاهد آن بودیم که آخوند صاحب ملا عمر برای حفظ جان مهمان گرامی اش اساما بن لادن حتی از ریختن خون هزاران هموطن بی گناه و ویرانی میهنش دریغ نورزید در حالیکه پنجابی های بی همت ده ها تن مجاهد ورزیده اسلام را به امریکای جهانخوار در بدل دالر تسلیم داده و حتی از جان اساما بن لادن هم نتوانستند محافظت کنند.

وفاداری به سنن وعنعنات آبایی افتخار دیگر ما افغان هاست  که درین راستا هم در جهان کسی به  پای ما نخواهد رسید ، اگر نظری به سایر کشور های منطقه و جهان بیاندازیم و صد سال قبل و صد سال بعد آن ها را با هم مقایسه کنیم یک تفاوت بزرگ و فاحشی را از تحولات اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی گرفته تا تغیرات اقتصادی و تخنیکی در همه ساحات زندگی آن جوامع ملاحظه میکنیم در حالیکه شاعر بزرگ و نامدار کشور ما درین بابت چنین داد سخن داده :

  لــکه ونه مســتقیم پخــپل مــکان یــم

که خــزان را باندی راشــی که بهــار

بطور مثال شبه قاره هند زمانی مستعمره انگلیس بود بعد ها استقلالش را بدست آورده و به  دو کشورهند و پاکستان تجزیه شدند ولی با وجود استقلال ظاهری درهر دو کشور نظام دیموکراسی غربی و پارلمانی جاگزین سیستم حکومتی سنتی و عنعنوی قدیم شبه قاره هند گردیده است یا همسایه دیگر ما ایران قرن ها مستعمره فرهنگی غرب بود تا اینکه خمینی حکومت آخوندی را در آنجا بنیاد نهاده و پیروانش تا امروز شعار های مبارزه با امریکای جهانخوار را سر میدهند ولی در آنجا هم در عمل نظام پارلمانی و سیستم حکومتی غرب جاگزین شیوه سنتی و بومی ایران قدیم گشته است.

اما افغانستان در منطقه یگانه کشوریست که به سنن وعنعنات آبایی چون ملک الطوایفی قبایلی ، پشتونوالی و لویه جرگه وفا دار باقی مانده و فقط برای دلخوشی جامعه جهانی و دریافت کمک های مالی دنیای غرب ظاهرا نظام دیموکراسی غرب را در جامعه پیاده کرده ولی کور با عصایش می بنید که همه آنها فقط یک نمایش سمبولیک است و افغانها از جان و دل به سنن و عنعنات آبایی وفادر اند و اگر غرب افتاب را در یکدست شان و مهتاب را در دست دیگر شان بگذارند از آن میراث گرانبهای پدری دست بر نخواهند داشت.  

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

زهـر افعـی

زهـر افعـی نه از بهـر کـین اسـت کـه مقتضـی طبیـعت او چنیـن اسـت

در افغانستان نه تنها تهیدستی و فقر اقتصادی ، بیسوادی و فقر فرهنگی بیداد میکند بلکه بیشتر از همه درینجا چیزی بنام انسانیت و رحم و مروت انسانی کمتر بچشم می خورد که با یقین کامل می توان گفت فقر انسانیت بزرگترین فقر این جامعه را تشکیل میدهد.

حالا که وجود جنگ های خانمانسوز داخلی بهانه ای خوبی برای هر عمل شنیع و خلاف کرامت انسانی افراد جامعه گشته اما به قول معرف :

خانه پیش از باد ویران بود ولی بهانه به باد شد.

ما همه بخاطر داریم که قبل از بروز جنگ های داخلی نیز درینجا قانون جنگل حاکم بود و ضعیف و کمزور لگد مال می شد نه تنها کمزور در جامعه زیر پا می شد که ما حتی به افراد مریض و ضعیف فامیل و خانواده خویش هم رحم و مروت لازم نداشتیم.

اگر انسان سیه بختی به مشکلات روانی مبتلا میگشت او یا از طرف اعضای فامیل به غل و زنجیر بسته می شد و یا در کوچه و بازار از طرف کودکان سنگباران می شد تا جایکه باریدن سنگ طفلان بر سر دیوانه حتی در اشعار و ادبیات زبان ما راه یافته است.

در غرب کسی به افراد معلول و معیوب بدون اجازه خود شان حتی کمک هم نمیکنند تا غرور شان را خدشه  دار نسازند ولی در جامعه ما افراد مریض و معیوب نقل مجلس و وسیله سرگرمی و ساعت تیری مردم بود و در کوچه و بازار صرف با انگیزه  خنده تفریح از طرف کوکان و نوجونان سنگباران می شدند اما حالا که سیاست بر تار و پود جامعه سایه افگنده و ارزش های اخلاقی بکلی پامال شده وضعیت از آنهم بد تر شده که حتی از افراد مریض برای مقاصد شوم سیاسی استفاده ابزاری صورت میگیرد.

بیچاره گلب الدین که از سالها مبتلا به مرض روانی فاشیزم زهردار است و پس از سالها درد و رنج جانکاه و سرگردانی در دوکان های عطاری پشاور و راولپندی که اعلانات تجارتی خوش آب و رنگش را همه از دوران مهاجرت در پاکستان بیاد داریم :

" خونی اور بادی بواسیر کا علاج ، کمزوری اور نامردی کا علاج ... "

دنبال علاج مرض مهلکش بود و بالاخره به امید نجات از آن مرض دست به دامان دشمن قدیمش امریکا شده و حتی برای علاجش بر عقاید دینی خویش هم پا گذاشت و تصمیم قاطع اتخاذ کرد که گذشته ها را بکلی فراموش کرده و زندگی سیاسی را از نو آغاز کند.

رو به هـند آوردن صاحـبدلان بی وجـهه نیسـت

روزگــــار آینـــه را محـــتاج  خـاکســتر کــرند

اما متاسفانه علاج چنین امراض مزمن و درد های کهنه به این زودی و سادگی میسر نمی شود و گلب الدین بیچاره با وجود اتخاذ تصیم قاطع و هزینه هنگفت قربانی کردن عقاید مذهبی و تسلیم شدن به دشمن دین و وطن و فراموش کردن گذشته ها فقط چند روز بعد زهر کینه و کدورت از مغز گوشت و استخوانش دوباره به بیرون ترشح کرده و همه امید علاج درد هایش را نقش بر آب کرد.

دولت وحدت ملی که در حال غرق شدن در اقیانوس پر طلاطم حوادث روزگار است و برای نجاتش به هر خس و خاشاکی دست می اندازد لهذا از دندان زهری افعی گلب الدین برای مقاصد شیطانی اش استفاده ابزاری کرده و از هذیان گویی های بستر مریضی او برایش در صدد منفعت جویی سیاسی است.

اما خیلی جای تاسف و تعجب است  که ملت بیسواد و بی عقل و بی احساس ما اندک  احساس رحم  و مروت انسانی و اسلامی با او نداشته و سم پاشی ها و هذیان گویی های او را  که از علایم مریضی مهلک اوست تعبیر قومگرایانه کرده و او را چون یک انسان سالم مذمت کرده مورد نفرین و دشنام قرار میدهند.

با تقــــــــــــديم حـــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید