گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی

 

 چند طنز کوتاه با کارتونهای دیدنی«4»                            حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی     

داود عمرزی سفیر رسمی افغانستان در اسلام آباد و سفیر غیر رسمی پاکستان در کابل فرمودند که امریکا دشمن مشترک دو کشور دوست و برادر پاکستان و افغانستان است

اگر بخاطر داشته باشید محترم حامد کرزی یکبار در یکی از سخنرانی هایش از اعضای کابینه خود بنام نخبه های جامعه افغانی یاد کرده بود ، آنموقع کس به مفهوم این ادعا بدرستی پی نبرده و آن را یکنوع خود بزرگ نمایی می پنداشتند ولی اکنون بعد مرور ده سال و آشنایی کافی با هنرمندی ها و توانایی های خارق العاده اعضای کابینه دیگر شکی در نخبه بودن اکثریت شان باقی نمانده.این فقط کرزی نیست که با ابداع گژدم بی نیش و طاعون بی ضرر و ابتکار طالب میانه رو کار ناممکن را ممکن ساخت بلکه یار وفادارش آقای عمرزی نیز با معجزه یک  سفیر و دو سفارت که همزمان منحیث سفیر رسمی افغانستان در اسلام آباد و سفیر غیر رسمی پاکستان در کابل اجرای وظیفه میکند که این کار در تاریخ دیپلوماسی جهان نظیر و مانندی ندارد .این دیپلومات نابغه و سفیر دو سره ( خانهای دوسره را می شناختید حالا سفیر های دوسره را بشناسید ! ) در سخنرانی شان از دوستی بی آلایش دو کشور برادر پاکستان و افغانستان یاد آور شده و امریکا و هند را دشمنان اصلی و سنگ سر راه این برادری و اخوت اسلامی خواند .این را همه میدانیم  که حسادت مرض روانیست که شخص حسود بر اثر ابتلا بدان از دیدن حالات خوب چون موفقیت ، سعادت ، دوستی و مهر و محبت در وجود دیگران رنج برده و آتش حسادت در درونش مشتعل میگردد که برای تخریب و آسیب رسانی به سعادت دیگران از هیچ نوع تلاش و کوشش دریغ نمیکند ، همین انگیزه باعث آن شده که دوستی و برادری پاکستان و افغانستان خار چشم امریکا و هند گشته و هردو کشور برای خدشه دار ساختن این دوستی بی  آلایش به هر وسیله ای متوسل شده امریکا با بمبارد خاک پاکستان توسط طیاره های بی سرنشین از قلمرو افغانستان و هند با فیر راکت هایش بالای مناطق سر حدی افغانستان هردو یک هدف مشترک را دنبال میکنند که آن خدشه دار ساختن برادری اسلامی و دوستی بی آلایش دو کشورهمسایه پاکستان و افغانستان است ولی کور خوانده اند !

چراغ را که ایزد برفروزد هرانکس پف کند ریشش بسوزد

چراغ دوستی  پاکستان و افغانستان که فتیله اش در روغن اسلام غوطه ور است نور و حرارتش از چنان قدرت برخوردار است که نه تنها ریش منحوس دشمنان را می سوزاند بلکه چشم حسود شان را نیز کور میکند پس ایشان کور خوانده اند اگر در فکر ایجاد خصومت و دشمنی میان این دو کشور برادر اند ، پاکستان و افغانستان دوبرادری اند که جان و مال و حتی خون شان را از همدیگر دریغ نمیکنند و بگفته آن بیت معروف :

نان تو از من نان من از تو... جان تو از من جان من از تو

بین این دو کشور در طول تاریخ اصلاً چیزی بنام ( من و تو) مطرح نبوده ، برنج در پاکستان کاشته می شود و در افغانستان بمصرف میرسد ، تریاک در افغانستان زرع میگردد و در پاکستان به هیروئین تبدیل شده و در بازار های جهانی عرضه میگردد ، طالب و و اسکت انتحاری در پاکستان تولید شده و در افغانستان منفجر میگردد ، احجار کریمه چون لاجورد و زمرد در افغانستان استخراج شده و در پاکستان بفروش میرسد پس ما به وضاحت می بینیم که چیزی بنام مرز بین این دو کشور وجود ندارد و از همین رو خط خیالی دیورند همیشه باعث ایجاد تشنج میان هردو کشور بوده و است حالا اگر آقای عمرزی ادعا کند که افغانستان از پاکستان است به یقین که منظور شان این نیست که افغانستان در ملکیت یا قیمومیت پاکستان درآید بلکه این نمایانگر انتهای صمیمیت و اخلاص است درست مانند مادریکه به طفلش از روی محبت میگوید تو مال من هستی جان من هستی !

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت

حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 

قتـــــــل برادر و نزدیکان  دیگـــــــر باعـــث آشـــــــفتگی خوابهـــــــای کـــــــرزی گـــــــردیده !

کرزی که عمری را در مهاجرت صرف بشقاب شویی و جارو کشی کرد و با نشستن مرغ سعادت برسرش به یکبارگی از شغل بشقاب شویی به سلطنت کابل ارتقا یافته ملاقه و کفگیر را با تاج و تخت سلطنتی عوض کرد.وی که بعد از یکعمر مهاجرت و دوری وطن پیشا پیش لشکر غربیان به وطن بازگشته و در ارگ شاهی جلوس فرمود و  چون مرغک بی بال و پر در قفس طلایی محبوس گشت.کرزی مانند هر مهاجر دور از وطن خیلی آرزو داشت که یکروزی بدون محافظ و گارد امنیتی کوچه و پس کوچه های کابل را قدم زده و یاد خاطرات شیرین جوانی را در ذهنش زنده سازد ولی نظربه اوضاع متشنج و ناامنی ها جامه عمل پوشانیدن این آرزو برایش فقط در عالم رویا میسر میگشت که همینطور هم شد.یکروز که کرزی خسته و زله بعد از سپری کردن چندین کانفرانس مطبوعاتی و جلسات سیاسی بخانه بازگشته و بالای کوچ بفکر فرورفته و حادثه المناک قتل برادر در ذهنش خطور کرد که آهسته آهسته چشمانش سنگین شده و بخواب عمیق فرورفت .کرزی برای اولین بار تنها و بدون گارد محافظتی ارگ ریاست جمهوری را ترک کرده و بسوی جاده نادرپشتون براه افتاد ، ازدحام مردم را که تا آنموقع فقط از پرده تلویزیون می شناخت حالا با گوشت و پوست وجودش احساس کرده و به مشکل خود را تا پیش مسجد پل خشتی رساند و در آنجا بی مهابا در پیش تبنگ یک منتو فروش زانو زده و یک خوراک منتو با لذت تمام نوش جان کرد بعد از خوردن منتو لب و دهانش را با آستین چپن پاک کرده طرف شوربازار به راه افتاد.کوچه های تنگ و تاریک شوربازار هم آنطوریکه کرزی از دوران طفولیت و جوانی بخاطر داشت باقی نمانده ولی در دو طرف جاده جدید اسفالتی دوکانداران اموال شان را از قبیل لباسهای خامکدوزی ، سامان آلات موسیقی ، کاغذ پران و  چرخه هنوز هم مانند قدیم آویزان میکنند ، خصوصاً با دیدن دوکان لاله کشمیری کاغذ پران فروش و کله پزی نیکو خاطرات شیرین ایام جوانی در ذهن کرزی دوباره زنده گشت و برای لحظه ای تصمیم گرفت که تخت و تاج سلطنتی را با یک چرخه تار شیشه و کاغذ پران پنج پارچه عوض کند ولی شهامت لازم این فداکاری را در وجودش احساس نکرد و آهسته آهسته از شوربازار بسمت چمن حضوری در حرکت شده و بعد از عبور از جلو مسجد عیدگاه دوباره طرف ارگ ریاست جمهوری روان شد.از دور چشمش به جمعیت افتاد که در جاده پیش ارگ دور چیزی جمع شده بودند ، کرزی فوراً بیاد مداری افتاد ، یاد مداری بخیر او از طفولیت خیلی به هنرمندی مداری های پاکستانی و جنگ مار و موش خرما علاقمند بود و همیش در گوشه دل همین آرزو را می پرورانید که یکروزی مداری بزرگ و سرشناس گردد.از شوق دیدن مداری قدم های سریع برداشته و بدون اینکه به چپ و راست نگاه کند بسوی جمعیت در حرکت شده و یک وقت متوجه شد که در بین جمعیت قرار گرفته و همه با نگاه های مرموزی او را تماشاه میکنند.کرزی درست بیاد قصه لحاف ملا نصرالدین افتاده و از نگاه های مرموز و تهدید آمیز جمعیت خیلی در تعجب شده و در هراس افتاد.خصوصاً دیدن ریش های ژولیده و چرکین آنها که تا بالای ناف شان کشال شده بودند کرزی را بیاد کسان انداخت و قدری که به حافظه اش فشار آورد چیز های بیادش آمد و با کمال شور و شعف فراوان صدا کرد :

" حالا شما را شناختم ، سلام بر شما ، شما که برادران ناراض من هستید ! "

ولی در چهره های عبوس آنها هیچ تغیری دیده نشده و بدون اینکه به سلام کرزی جواب گویند با دست شان بسمت اشاره کردند ، کرزی با نگاه کردن بدان سو چشمش به همان پایه سمنتی افتاد که طالبان داکتر نجیب را بالای آن حلق آویز کرده بودند
بیچاره کرزی به یکبارگی پاهایش از حرکت ماند و گلویش خشک شد ، ستاره های رنگین در پیش چشمانش به رقصیدن آمده و به چیغ زدن آغاز کرد :

از برای خــدا خطـــا کردم  ترک دیوار ارگ و دلگشـــاه کــردم

ســـوی من التـــفات خـــاص کنید زین بلای بدم خــلاص کنــــید

گـــــریه زار او چـــو بشنفتـــند مــــــردم دور و پیش او گفتـــــند

گــــر نصـــیحت گــهی تو بشنـــیدی اینچنـــین روز بد نمی دیدی

درهمین اثنا کرزی غرق عرق از خواب بیدار شده و خانمش هم از چیغ زدن او وارخطا شده بسویش دوید و دید که کرزی باز هم در خواب ترسیده و مانند همیش تلفون را برداشته و با مجددی تماس گرفت .حضرت صاحب کرزی را خاطر جمعی داد که خواب چارشنبه شب تعبیر بالعکس دارد و انشاالله بزودی برادران ناراض وی را زیر چتر حمایتش گرفته و تخت و بختش در دنیا و آخرت برقرار و جاویدان خواهد گشت !

 با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

خانم سلطانی همای صلح و سعادت کشور راز زنانه پوشی

طلاب کرام را افشا کرد !

خانم هما سلطانی که از دیر زمان در راستای برقراری صلح و رفع خشونت میان دولت و مخالفین مسلح آن فعال بوده و برای نیل بدین هدف از هیچ نوع سعی و کوشش دریغ نورزیده چنانچه ایشان را حتی در عالم خواب و رویا نیز مفکوره برقراری صلح در کشور آرام نمیگذارد.شب در خواب حضرت آدم سنایی با چهره نورانی و محاسن چون برف  بر وی ظاهر گشته و می فرماید :

ای شیر دختر غزنه ، ای همای صلح و سعادت این سرزمین جنگ زده بر خیز و پیام صلح و دوستی به هم میهنان خسته از جنگ و تشنه به صلحت ببر و بدان که بجز صلح و آشتی طریق دیگری برای بهروزی و سعادت این خطه وجود نداشته و نخواهد داشت !

این بگفت و به سرعت براه افتاده و به خانم سلطانی با دست اشاره کرد که دنبالش کند ، او به پیش و خانم سلطانی به تعاقب هردو بسمتی در حرکت شدند ، در همین لحظه صدای زنگ دروازه خانم سلطانی را از خواب شیرین بیدار کرده و رویای طلایی وی را نقش برآب کرد ، خانم سلطانی دشنام گویا بسوی دروازه رفته و در را که باز کرد قریب بود که قلبش از حرکت بیافتد چون هیولای پشم آلودی را پشت در بدید که ریش تا ناف و شمله دستار تا روی زمین کشال آنجا ایستاده ، او میخواست فوراً دروازه را ببندد که مرد بیگانه صدا کرد :

خور جانی دروازه بند نکو ما ملا عبدالباری نپر آخوند صایب ملا عمر هستیم ، آخوند صایب ما ره پشت شما روان کده که شما پیش او ببریم تا مذاکره صلح با آخوند صایب کنین و از اوغانستان جنگ و خون ریزی بند کنین !

خانم سلطانی با شنیدن کلمه مذاکره صلح از زبان آن مرد فوراً بیاد خواب چند لحظه پیشش افتاد و در فکرعمیق فرو رفته و به تعجب افتاد ، مرد که بسوی خانم سلطانی حیرت زده نگاه میکرد  باز صدا زد :

خور جانی اگه از ما گپ باور نداری همی خط بخوان که خود آخوند صایب برای شما لیکه کده !

مرد ورق را از شگاف در بسوی خانم سلطانی خانم سلطانی پیش کرد او نگاهی به خط انداخت و دید که واقعاً جملات به خط و امضای ملا عمر درآن بنظر می خورد.خانم سلطانی در را گشوده و مرد را به مهمان خانه رهنمایی کرد و شوهرش را از خواب بیدار کرده تمام جریان را برایش حکایت کرد.بالاخره بعد از مشوره با شوهرش هردو تصمیم گرفتند که دعوت ملا عمر را پذیرفته و با ملا عبدالباری نزد او بروند که فوراً اقدام به کار کرده و طرف کویته در حرکت شدند ، بعد از سفر طولانی خسته و زله شام آنروز به اقامتگاه ملا عمر رسیدند ،  ملا عبدالباری دری را دق الباب کرد و چند لحظه بعد در باز شد و دهان خانم سلطانی و شوهرش نیز از تعجب باز ماند .
ملا عمر لباس زنانه بتن در صحن حویلی منزل مصروف خمیر کردن و خانمش بالای یک چارپایی بوریایی نشسته قرآن کریم طلاوت میکرد با دیدن مهمانان هردو از جایشان برخاستند و آنها را خوش آمدید گفتند ملا عمر رو به خانم سلطانی و شوهرش کرده گفت :

شما بفرمایید خانه من همین خمیر را تمام کنم باز خدمت تان خواهم رسید !

خانم ملا عمر مهمانان را به اطاق غریبانه ایکه فقط با یک چارپایی بوریایی و چند تا توشک کهنه فرش شده بود رهنمایی کرد بعد از صرف یک پیاله چای ملا عمر نیز از خمیر کردن فراغت حاصل کرده نزد آنها آمد.
ملا عمر باز هم آنها را خوش آمدید گفته و از خانم سلطانی اظهار سپاس و امتنان کرد که او دعوت شان را پذیرفته تا اینجا قدم رنجه فرمودند بعد رو به خانم سلطانی کرده گفت :

خور جان شب جمعه پیش من یک خواب بسیار عجیب دیدم ، در یک دشت روان بودم که ناگهان آسمان تاریک گشته و آفتاب نا پدید شد از تاریکی یک آدم نورانی که ریش مثل برف داشت بسوی من آمده بر سرم فریاد بر کشید که :

ای ملا عمرآخوند تو چرا حکم خدا را کج تعبیر کردی ، اسلام دستور داد ( طلب العلم فریضته علی کل مسلم و مسلمه ) اما تو آدم جاهل در حق  مسلمه بیچاره ظلم کرده و او را از طلب علم محروم ساختی ، نه ماه در شکم مادر بودی که آدم شدی و حالا باز نه ماه وقت داری که جبران گناهانت کنی ورنه در آتش جهنم به سختی خواهی سوخت !

با زنان  چنان کن که آنها خطای ترا ببخشند ورنه خداوند متعال هم ترا نخواهد بخشید و آتش جنگ را که در کشور مشتعل کردی به یاری همای صلح و سعادت کشور که در جمع نمایندگان ملت است خاموش کرده و پیام صلح و دوستی به مردمان رنجدیده کشور برسان !

این شخص محاسن  سپید همین بگفت و ناپدید شد و من را از آسمان بزمین انداخت ، از خواب که بیدار شدم اول چار رکعت نماز خوانده و باز تمام طلاب کرام را نزدم طلب کرده واقعه را برایشان بازگو کردم ، همه ناراحت گردیده و از عذاب جهنم درهراس شدند و رو به قبله ایستاده  توبه کردند ، نماز خواندند و سوگند یاد کردند که جبران گناهان کنند.فیصله بر این شد که برای جبران ناروایی ها و جفاهای جبران ناپذیریکه در حق زنان روا داشتند همه لباس زنانه پوشید ه و از هرآنچه بوی مردی و مردانگی به مشام میرسد خود را سبکدوش کنند لهذا جمله طلاب کرام به شفاخانه نظامی آی اس آی وزیرستان جنوبی مراجعه کرده و خود را خصی کردند!

اینست دلیل اصلی لباس زنانه پوشیدن طلاب کرام که مردم آنرا تعبیر غلط کرده گمان می برند که ایشان چیزی را در زیر لباس هایشان پنهان میکنند در حالیکه آنها به پنهان کردن ضرورت ندارند و چون آفتاب درخشان در راه حق درخشیده و ظاهر و باطن شان یکسان است !

بعد طلاب کرام در فکر حل معمای همای صلح و سعادت کشور شده و بالاخره بعد از تبادله افکار و غور و دقت فراوان  دریافتند که منظور خانم صلحدوست در مجلس شوری ملی بنام هما سلطانیست .حالا که شما قبول زحمت فرموده اینجا تشریف فرما گردید پس بهتر خواهد بود هرچه زود تر به مذاکرات صلح پرداخته و بیشترازین ملت بیچاره را منتظر آمدن صلح نسازیم !

بعد شب تا صبح شفق داغ مذاکرات صلح ادامه داشت و دمادم صبح طرفین به این نتیجه رسیدند که بوسه به پیغام حصول نمیگردد و باید ملاعمر با دوازده نفر از یاران نزدیکش عزم سفر کابل کرده و خانم سلطانی زمینه مذاکرات مستقیم با کرزی را برای ایشان مساعد گرداند .ازآن روز ببعد ملا عمر و یارانش از چشم دوست و دشمن پنهان در منزل خانم سلطانی به مهمانی بسر می برند و شاید برای شما یک سوال خلق شده باشد که چطور ممکن است دوازده نفر در یک منزل در کابل از چشم همگان خصوصاً نیرو های امنیتی دولت بتوانند پنهان بمانند !؟

بلی این ممکن است چون این منزل غریبانه یک مامور دولت نیست که موش بدود و پایش بشکند بلکه منزل خانم سلطانی از دودمان خوانین مالستان که پدرانش آنقدر مال و منال مردم بیچاره آن دیار را غصب کرده اند و برایشان قصرهای فرعونی ساخته اند که ده ها شتر با بارشان برای ماه ها می توانند در هر سوراخ و سنبه آن پنهان گردند.

ولی حالا که ملا عمر بپای خود بعزم آغاز مذاکرات صلح سوی کابل حرکت کرده و از مدت یکماه بدینسو در منزل خانم سلطانی چشم براه کرزی نشسته اما اکنون کرزی خود را کر و کور و از همه چیز بی خبر انداخته که حتی صدای پای برادران ناراض را هم نشنیده پس تنها خداوند متعال می داند که در زیر کاسه شوربای خانم سلطانی چه نیم کاسه ای پنهان است !؟

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

 در شهر کویته پاکستان دو برادری بنام های ملا ناصر و ملا منصور زندگی میکنند که ملا ناصر برادر بزرگتر شخص صادق ، صالح و نیکوکاراست که در نتیجه بیشتر از لقمه نان خشک در دسترخوانش پیدا نشده و از سالها مصروف تدریس علوم دینی برای اطفال منطقه می باشد.
برعکس برادر کوچکش ملا منصور آدم زرنگ ، شیاد و حیله بازیست که برای تصاحب مال و منال دنیا از هیچ وسیله مشروع و نا مشروعی رو گردان نیست ، وی از سالها رسماً مصروف دوکانداری و خرید و فروش امتعه دینی بوده  و با نوشتن تعویض و تومار ، فالبینی و چشم بندی صاحب جاه و مال فراوان گشته .شهرت هنر تعویض نویسی وی چنان است که مردم حتی بیرون از مرز های پاکستان جهت بدست آوردن تعویض چشم  بندی ،تعویض تیغ بندی ، تعویض وصل العشاق ، تعویض دفع الانباق و صد ها نوع تعویض دیگر نزد وی مراجعه میکنند.دوسال قبل زمانیکه کرزی سخت در تلاش یافتن شماره تلفون امیرالمومنین ملا عمر بود تا و ی را به مذاکرات صلح دعوت کند ملا منصوراین روباه چالاک از زین تشنگی کرزی برای دیدار ملا عمر استفاده کرده و با بستن چشم چپش با یک دستمال سیاه خود را نماینده خاص ملا عمر جا زده و از پاکستان ذریعه طیاره قوای ناتو تا ارگ ریاست جمهوری انتقال یافته و در مذاکرات صلح اشتراک ورزید.نامبرده با یک جوال پر از دالر دوباره بسوی پاکستان انتقال داده شد و حالا با پول به بباد آمده به تجارت تریاک و مواد مخدره مصروف است ، " هرکه آب از دم شمشیر خورد نوشش باد" !

برادر بزرگ وی ملا ناصر که اصلاً آدم صادق و نیکو کار است ولی فشار طعنه گویی ها و کنایه پردازی های مردم مبنی بر اینکه خرکه از خر پس ماند بینی اش از بریدن است پس او از برادر کوچکش چه کمی دارد و چرا او به نان خشک قناعت کرده و مانند برادرش اقدام بکاری بزرگی نمیکند او را خیلی تحت فشار روانی قرار داده بود.بالاخره وی تاب زخم زبان و طعنه زنی های دوست و دشمن را نیاورده و خلاف طبیعتش به تقلید از برادر کوچک در صدد نجات آبرو وعزتش برآمد.از قضا که در همین ایام خانم هما سلطانی نماینده مردم غزنی در مجلس نمایندگان که متهم به تقلب انتخاباتی بود و جهت باقی ماندن در کرسی شوری توسل بهر وسیله ای برایش مجاز بشمار میرفت و در تلاش برقراری روابط با طالبان جهت شهرت یابی و در نتیجه استحکام پایه های چوکی اش در مجلس شوری بود .ملا ناصر ازین فرصت مناسب برای تحقق اهداف خودش استفاده برده و با خانم سلطانی تماس برقرار کرد و هردو پلان فریب دوباره کرزی را طرح ریزی کردند.
اما ملا ناصر بیچاره که تحت فشار روانی مردم و خلاف طبیعتش دست بدین کار زده و اصلاً تونایی لازم اینکار را نداشت و در درغگویی ، دغلبازی و چال و نیرنگ در جیب واسکت برادر کوچکش میگنجید پس درین کارهم خیلی ناشیانه پیش رفته و با استفاده از چال کهنه برادرش هم خود و هم خانم  سلطانی را رسوای خاص و عام کرد.بیچاره نمیدانست که کور یکبار عصایش را گم میکند و گرچه کرزی چنان شیفته و فریفته امیر المومنین است که هر پیام از جانب او را بدون دقت در صحت آن بدیده قدر مینگرد ولی این نیرنگ باسی ملا ناصر را حتی کرزی که کرزی است درک کرده و به تقلبی بودن آن پی برد.

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

  عیــد رمضــان آمــد و مــاه رمضــان رفت      صــد شــکر که این آمد و صــد حیف که آن رفتاگر بنا باشد که یک تعریف جامع و کوتاه از انسان بنمایم که در بر گیرینده تمام ابعاد وجودی و روحی انسان باشد شاید بیشترازهمه ناطق بودن انسان توجه مارا بخود جلب کند گرچه طوطی هم درحد توان خود از انسان درین کار تقلید میکند یا اینکه انسان یگانه حیوانیست که بروی دو پا حرکت میکند ولی باز شادی درینجا با انسان رقابت کرده در حرکات پرجست وخیزحتی براو سبقت میگیرد اما اگر تکیه برروی قدرت آگاهی و خود آگاهی انسان بنماییم درینکار او به یقین که در جهان طبیعت بی نظیر خواهد بود و این آگاهیست که به او قدرت انتخاب داده و او را از بندگی و اطاعت مطلق طبیعت رهایی بخشیده او نه تنها جهان طبیعت را با شناخت قوانین علمی حاکم بران مطابق میل خویش تغیر داده که حتی بر طبیعت خویش نیز عصیان کرده و حلقه غلامی اش را بدور می انداخته.
او دیگر مانند سایر حیوانات فرمانبردار بی چون و چرای غرایز طبیعی اش نیست ، خودش تعین میکند که به خواست غرایزش چه جواب دهد ، او گرسنه است و طبیعت وجودش ایجاب میکند که میل غذا نماید ولی خود تصمیم دیگر میکیرد و با وجود احساس شدید گرسنگی مشت محکم بدهان غریزه اش کوبیده لب به غذا نمی زند.حتی اگر دلش ازین زندان طبیعت بسیار به تنگ آمد از سخره کوهی خودش را پایین انداخته و اسارت عمری طبیعت را پایان می بخشد ولی به هیچ صورت حق انتخاب و آزادی را از خود صلب نمی کند.ولی انسان این تافته ای نا بافته ای طبیعت که اگرسرش به آسمان هم برسد ریشه در زمین داشته با همین گاو وگوسفند خویشاوند است و تنها خود آگاهی ورهایی از بند اسارت غرایز است که اورا به مقام والا  و شامخ انسانی و حتی نزدیکی های خداوند می رساند.

 مگــر آدمی نبــودی کــه فریب دیو خــوردی

کــه فرشــته ره ندارد به مقــام آدمــیت

این نردبان فلاح و رستگاری که از لجن زار خوک آباد زندگی مادی تا به قله های مرتفع و مه آلود آسمان عرفانی و عالم ملکوتی آدمی را بالا میبرد خطر نزول و سقوط آدمی نیز ازآن موجود است و برای جلوگیری از چنین سقوط فاجعه آمیز آدمی را فقط لطف خداوند و تمرین پیگیرو مداوم یاری خواهد کرد.بلی تمرین انسان ماندن و نلغزیدن در لجن زار غرایز حیوانی یک ضرورت انسانیست که هیچ انسانبا وجدان و روشندل نمیتواند آنرا انکار کند . انسان که همیش به خواسته های غریزی اش جواب مثبت داده اصلأ تصور مقابله در برابر این خواستها برایش ناممکن بنظر رسیده واو حاضر خواهد بود که برای ارضای آن غرایز در صورت عدم وجود

امکانات دیگرحتی به زیر پا گذاشتن آبرو و عزتش تن در دهد .فلسفه روزه فقط مهار کردن همین خواهشات نفسانی وتمرین پیگیر و مداوم آن و در نتیجه انسان ماندن انسان است که اگر او بتواند ازین امتحان پیروز بدر آید به یقین که در مقابل وسوسه های شیطانی دیگرنیز به آسانی تسلیم نخواهد شد. اگر مسلمان آگاهانه وبا درک و فهمم فلسفه ای روزه و نه برای کسب ثوابات سال یکبار این تمرین تزکیه نفس را به صورت درست و مطابق روح اصلی آن عملی کند به یقین که اینکار در زندگی فردی و اجتماعیاو اثر خواهد گذاشت و این شخص اگر روزی بین خیانت و دریافت انعام بزرگ و یا صداقت و تحمل شکمخالی قرارگیرد یقینا که نه گفتن برای او خیلی مشکل نخواهد بود چرا که او هر سال برای مدت یکماه تمرین نه گفتن کرده و تجربه ای فراوان اندوخته خوب حالا اگر این تمرین تزکیه نفس از لغزیدن آنشخص به منجلاب خیانت و پستی جلو گیری کرده و اورادر مشکل ترین انتخاب زندگی یعنی انتخاب خدا یا خرما رهنمایی درست کرده پس ثواب بزرگتر ازین چه خواهد بود ، گرچه میدانم که این ثواب ازان ثواب های نیست که با جریب و هکتار اندازه شود ولی همین بزرگترین ثواب است که سعادت کسب آن نصیب هر کس نمی گردد.این است مفهوم درست ثواب از دید گاه اسلام و این ثواب با آن ثواب که در بین مسلمان به غلط بنام ثواب مشهورگشته ودرحقیقت تجسم اخلاق معامله گرانه و سود جویانه جامعه ای شان است فقط نام مشترک دارد :

دانه ای فلفل ســـــیاه و خال ماه رویان ســـــیاه

هردو یک رنگ است اما این کجــــا و آن کجـــــا

ولی متاسفانه همانطوریکه اکثرمفاهیم اسلامی در بین مسلمانان از لنگ آویزان شده و شیر به قیر تبدیل میشودسرنوشت روزه نیز ازین حالت مبرا نیست وچیزیکه کمتر می توان دران سراغ کرد مبارزه با خواهشات نفسانی و تزکیه نفس است وحتی اگر گفته شود که برعکس آن به واقعیت نزدیکتر است بیراهه نخواهد بود.

ماه رمضان ماهیست که مسلمان بیشترازهروقت دیگر وازهر چیزی دیگر به فکر خوردن می باشد ، یکماه پیش ازرسیدن رمضان هوسانه های مخصوص سحری و افطاری از قبیل ترشی و چکنی ، خرما و زیتون تهیه میگردد و با شروع ماه روزه حاجی رمضان با دهل و نغاره نیم شب از خواب برخاسته با چشمان خواب آلود و معده ای بی اشتها ولی ازهراس گرسنگی فردا آنقدر میخورد و می نوشد تا که بی حال شده واز پا بیافتد و بعد چارغوک کنان خود را به بستر خواب رسانیده نیم روز را در خواب سپری کرده و نیمه باقیمانده را در فکر تهیه افطاری و خرید ماهی و جلبی میگذراندد.یکساعت پیش ازافطارسری به آشپزخانه زده ویک نگاه عاشقانه به صورت زیبا و دل آراه ماهی و جلبی انداخته و بعد شسصت د قیقه طولانی را که در نظرش شسصت ماه و یا حتی شسصت سال می آید درغم جانکاه فراق یار وآرزوی وصال دلدار می گذراند :

    تاکـــی به تمــــــنای وصـــــال تو یگانه     اشـــــکم رود از هر مــژه چون سـیل روانه

    آخــر به ســر آید شب هجـــران تو یا نه     ای تیـــر غمــت را دل عشـــــــاق نشــــانه

بالاخره با طنین صدای آذان ملا شب فراق به پایان می رسد و فتوحات با حمله برغوری ماهی وجلبی آغاز گردیده و بعد قابلی و بورانی بادنجان و آشک و کباب چوپان و منتو و دوپیازه و سه پیازه تا اینکه شب به پایان نزدیک شده و باز هم آمادگی سحری گرفته می شود و روز بعد مانند روزقبل به شام می رسد.

در ماه مبارک رمضان فقط دو موضوع در محور توجه حاجی رمضان قرار دارد یکی جستجو وتدارک
غذاهای متنوع ، خوشمزه و پر قوت و دیگری حصول ثوابات مختلفه از طریق انجام عبادات مخصوص درین ماه که ماه فیض و برکت است و از در و دیوار هر خانه مسلمان ثواب می بارد.

گرچه حاجی صاحب با آن پرخوری و آن قطر شکم به مشکل می تواند از جا بر خیزد وازهمین رودرماه رمضان همیش به عصا چوب ضرورت دارد ولی با آنهم جهت کسب ثوابات تمام شب را به ادای نمازو خواندن دعاهای پرثواب سپری میکند چونکه نماز شب سنت پیامبرگرامیست.خیلی جای تعجب است که پیامبر اسلام و یاران نزدیکش در ماه رمضان با چند دانه خرما و قرص نان جو
روزه ای شانرا را افطار می کردند ولی متاسفانه این سنت پیامبر در بین مسلمین از شهرت و محبوبیت چندانی برخوردار نیست !

خوب واضح است که یگانه ثمره چنین روزه داری بالا رفتن قیمت های مواد غذایی در ماه رمضان وعدم دسترسی قشر محروم جامعه به آن وبروز انواع و اقسام امراض جهازهاضمی در اثر پر خوری ودست دادن یک احساس کاذب انجام عمل خیر و کسب ثوابات فراوان به مسلمین خواهد بود.

با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی

  

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید