۲۰۱۳/۰۸/۱۱

درین روزها  نخستین مجموعه ی داستانهای بانو خاتول مهمند اقبال چاپ یافت.  در مدت کوتاهی پس از چاپ، این اثر زیبا  واقعن گل آفرید. خاتول مهمند بانوی مستعد وجوان فرهیخته ی کشور با چاپ نخستین مجموعه یی که حاوی نه داستان زیر عنوانهای: یاد آوری، سفر رنگها، انتحاری، بریویک را دوست دارم !، مرگ پرنده، برای تو می نوازم، بازیچه ی شکسته، سپیده ی خونین، شب قوس، گلهای خشک و پیوند ابدی می باشد، توانست قدمی به سوی تداوم نگارش گذاشته و ده ها وصدها و هزارها ناگفته های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، که در افغانستان وپیرامون آن وجود دارند را درقالب داستانها جازده و با پیام عالی تقدیم خواننده ها وعلاقمندان قلم وکتاب بگذارد، جای مسرت است که خاتول عزیز را از راه دور یافتم وسوالاتی چند در باب نخستین مجموعه ی ادبی وفرهنگی اش جویا شدم وصحبت را نخست از معرفت کوتاه خودش شروع نمودم.

ـ خاتول مومند هستم. در سال 1361 خورشیدی چشم به دنیا گشودم. دوره ابتدایی را در مکتب استقلال کابل آغاز کردم و دوره متوسطه در مکتب فردوسی را نا تمام رها کرده و با خانواده ام راهی مهاجرت ناخواسته گردیدم. مدتی در پاکستان خانه بدوش و سرگردان بودیم. تا که بسوی ناروی آمدیم و تا امروز در همین کشور زندگی میکنم. تحصیلم را به پایان رسانده و فعلا مصروف آموزگاری هستم.
دختر زیبا به نام باران دارم، که بزرگترین قوت قلبم است.

1-   خانم خاتول بیایید که نخست از قلم درب سخن را بگشاییم. به نظر شما قلم چیست وچگونه می توان قلم را به حرکت آورد؟ و قلم چه نقشی می تواند در بهزیستی انسانها و پیشرفت وتمدن داشته باشد؟

ـ قلم یک وسیله یست که میشود با ان احساسات خود را بروی صفحه ریخت. انسان ها از آن به انواع مختلف استفاد میکنند: طفل با قلم خط های کج و معوج ترسیم میکند؛ یک شاگرد نوت میکند؛ مبارزانی مانند گاندی؛  چگوارا و یا مارتین لوتر کینگ بهترین افکار شان را  نوشتند و به جامعه تقدیم کردند و بالاخره یک نویسنده مسایل اجتماع را از نوک همین قلم بروی صفحه میریزد. هر آفرینشی که از رنگ قلم شکل میگیرد بی معنا نیست جز استفادهء سؤ از آن بر علیه انسان و انسانیت. بهر حال قلم زیباترین وسیله برای بیان افکار و احساسات انسان ها است. 

2-   اگرجه در مقدمه ی کتاب، انگیزهء را که چگونه قلم  برداشتید و آغاز به نوشتن کردید توضیح داده اید، اما چگونه شد اقدام به داستان نویسی کردید؟

ـ داستان نویسی برایم یک انگیزهء بود که از صنف میدیا شدت گرفت ـ یعنی از همان سنین 16 یا 17 سالگی. مگر وقتی مطبوعات را با سیستم و اساسات اصلی آن آغاز کردم دانستم که نمی شود صرف نوشت، مگر این که باید با هدف نوشت و باید آواز و گلوی مردم بود.

وقتی یکی دو رادیو درام برای کارهای صنفی ام نوشتم، معلم مطبوعات مرا خیلی تشویق کرد. و همین مسأله باعث شد تا نوشتن را جدی بگیرم.

3-   انگیزه که شما را واداشت تا به طبع نخستین مجموعه ی داستانها قدم بگذارید در چه می تواند باشد ؟

ـ داستان هایی نوشتم و پراگنده در چند سایت ماندند. با گذشت زمان سایت ها تجدید مواد کردند و داستان ها از بین رفتند شدند.

بعد تصمیم گرفتم تا داستانهایم را در یک مجموعه جمع  آوری کنم و از نابودی و دربدری نجات دهم. وقتی هم کمر برای نشر کتاب بستم کوشش کردم برای خواننده، چند داستان تازه بنویسم، که این را نیز کردم.

4-    در باب موضوعات مرتبط به اجتماع و فرآیند زندگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی  مندرج  در مجموعه ی طبع شده چه فکر می کنید و دارای چگونه پیامیست؟

ـ بنده نمی خواهم تا نوشته خود را به نقد بگیرم و یا روی آن قضاوت کنم. مگر این قدر می توانم اطمینان بدهم که قلمم منصفانه همه رنگها را ترسیم کرده است.

اگر در [من بریویک را دوست دارم] رنگی از نژاد پرستی را به تصویر کشیده ام؛ در عین داستان شخصیت های را نیز دارم که این خالیگاه را پر میکنند مانند معلم اندرسن.

اگر در [ بازیچهء شکسته] که در 2005 نوشته بودم و یکبار دیگر آنرا ویرایش کردم و تغییرات بسزای در آن آوردم، در جایی  زن ستیزی را بیان کرده ام؛ ولی در جای دیگری [ مرگ پرنده]  برای آنکه منصفانه کار کرده باشم مرد عاطفی و پدر و شوهر مهربان را ترسیم کرده ام.

رادیکال و جانب گرا نیستم بلکه کوشیده ام تا همه اقشار با کمال بی طرفی به تصویر کشیده شوند.

 انسانها و حوادث را با دید مثبت و منفی آن نگاشتم؛ زیرا در جامعه یی ما همه در یک سطح رنج میبرند. همچنین افغانهای ما که در مملکت های دیگر مهاجر اند هم چندان زندگی های راحت ندارند با آنکه در رفاه بسر می برند. 

 

5-   چاپ نخستین مجموعه بازتاب خوبی در مدت کوتاه بوجود آورده است نظر شما در باره ی برنامه های بعدی تان در عرصه نگارش چیست؟

ـ تازه کتاب نخستم از چاپ برآمده و هنوز آغاز کار است. اینبار تصمیم دارم تا کتاب طنز هایم را به چاپ برسانم  البته نه در آیندهء نزدیک. مگر بعد از چند مدتی که فرصت خوب برایم میسر گردد.

6-    احساس شما دربرابر زن ستیزی و مرد سالاری در جامعه ی افغانستان وهم چنان دوری از کشور و زندگی درغربت مشهود وقابل احساس است. شما خود از زندگی در بیرون از افغانستان چگونه احساسی دارید؟

ـ زن ستیزی که از قرنها بدین سو به یک نوع رسم حاکم زندگی تبدیل شده و آن را با لفافه های غیرت، عشق، نفرت و چی و چی در اجتماع برخلاف انسان و انسانیت استفاده میکنند.

با تاسف تا زمانیکه سطح دانش و آگاهی در میان جامعهء ما بلند نرفته، انسان و حقش به همین شکل پایمال میگردد.

  زن ستیزی در سطح انسان های آگاه ما نیز ظهور کرده و برای اثبات قدرت شان، زن را با بیرحمی تمام سرکوب میکنند و بشکل واضح با زن در ستیزه هستند.

احساس من در زنده گی این سوی کره یی زمین چندان دلچسپ نیست. به حکم طبعیت نفس میکشیم و زندگی میکنیم.

مگر از نظر من زندگی را نباید سخت گرفت. کافیست که طبعیت بعضی آفرینش های دارد که برای آزردن خاطر ما کفایت میکند، پس زنده گی را باید در کمال سکوت، آرامش و راحتی سپری کرد  

  

 

 

 

 

 
 

 

 

 
 
 
admin@vatandar.at
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد