WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

 گزیده های مقالات فرهنگی فلسفی وسیاسی  « ودود فـضلی »

 

  بــاده فـــــروش -  یک هیولاییم؟ -  مثنوی رای دابشلیم: نتیجه هشت سال زحمت    ودود فضلی

 

بــاده فـــــروش

مــا بـــاده فـــــروشـیـــم  ونـشــــد بـــاده خـــــری

ازبـــاده خـــران هــیـــــــچ نـبــاشـــــــد خــبـــری

 

دیـــدم کــــه بـســی خُـمـار افـتــــاده بـــه شـهــــر

یــا گــیــچ بـــودنــــد یــا کـــه نـــدارنـــد خــبـری

 

یـک جـمـعـی سـرا سـیـمـه بـه هــرســو مـیـرفــت

وان جـمـعـی دیـگــرنـشـسـتـه کـاکـُـل بــه ســـری

 

دی رفـــت وصــبــا چــنــا ن دیـــــدم درشـــهــــر

یـک خــیــل کــســا ن روان بـــا نــعـــره گـــــری

 

فـــــریــــاد بــــــه آســــمــان بــــالا مـــی شـــــــد

مـیـگــفـت کــه دیــوانـــه شـــدنــــد کــور وکــری

 

 یــــارب زکـــَــــرم تـــــرحـــمـــی بـــا مــــا کـــن

مـگـــذار کـــــه ســــــوزد چــمــنـــم ازشـــــرری

 

یـک دســتــه تـــن درخـــت بــــا اره بـــُــرنـــــــد

یـک قـــوم دیـگـــرریـــشـــه کــَـنــَـد بـــا تــبــری

 

مـیـخـانـــه ومـسـجــد وکـلـیـسـا هــمــه ســـوخــت

بــرکــوره شــدنـــد یـکـسـره ازخـُـشـک  و تــری

 

وآن دخـــتــــــرکــــانِ مــــاهِ نــــوخـــاســـتـــه را

بــا زور زدسـتــش بـگــرفـــــت یـــا بـــــه  زری

 

دیـــدم دیــــدم عــــقـــل مــــرا رُخـــصــت کـــرد

بـــرخـــاســتــم و روان شــــــدم گــیــچــه ســری

 

حــیــران شــــدم بـــه حــال ایـــن مـــردم شـهـــر

هــــرگـــز نـــزنــــم نــاخــُـن بــا شـــوره ســــری

 

گـفــتــم" فـضـلـی" بــاده چــنــان نـــوش بــکــــن

ایــن گــــوش از آن گــــوش نـبــاشـــــد خــبـــری

 

 

یک هیولاییم؟

ما مسلمانیم،مسلمان نیستیم

مومنیم،اما به ایمان نیستیم

عاشقیم،اما ندانیم رمز عشق

شعله اش در دل فروزان نیستیم 

بس حدیث و آیه گوییم بر زبان

لیک وابسته به قرآن نیستیم

سبحه داریم در خیالات دیگر

در دل اندر فکر سبحان نیستم

سود کردیم گر فروختیم خویش را

ما از این سودا پشیمان نیستم

دولت و دنیا بود ما را هوس

از غم عقبا هراسان نیستم

حق بگفتندی که مردانیم ولیک

مرد هستیم،مرد میدان نیستم

حظ بریم از ناله و فریاد ها

ذره غمگین و پریشان نیستم

اشرف المخلوق گویند و دو پا

برتر از چار پا و حیوان نیستیم

خون بریزیم همچو گرگان دران

همچو آهوی بیابان  نیستیم

گرچه فضلی هم به ما صدبارگفت

یک هیولاییم که انسان نیستم

فضلی

 

مثنوی رای دابشلیم: نتیجه هشت سال زحمت

 عبدالودود فضلی

دوستان و گردانندگان نهایت گرانقدر و ارجمند سایت های وزین سلام بنده را پذیرا شده عرض میدارم اینکه:-

مدت چند سال مصروف بودم تا کتاب ارزشمند کلیله و دمنه را به مثنوی برگردان نمایم که در نهایت موفق شدم تا جمله به جملۀ آن را با کمال امانت داری بپایان رسانیده که زیور چاپ را حاصل نموده است و جناب (عبدالحسیب ودود) لطف نموده در موردش چیزهای نوشته که از ایشان ممنونم هستم. لذا بمنظورمعرفی بیشتر آن ، منحیث یک همکار سابقۀ شما. ازشما بزرگواران تمنا دارم تا در نشر آن مرا یاری رسانیده ممنون ومشکورسازید. از همکاری و همیاری تان قبلاً سپاسگزارم.

مثنوی رای دابشلیم: نتیجه هشت سال زحمت نه از برای پول و شهرت بلکه خدمت به ملت.

کلیله و دمنه تألیفی است مبتنی بر چند اثر هندی که حکمای هند آنرا به طورخاص ساخته اند. برهمنان هند اوضاع جامعه ی خویش را به طرز و طریقه ی خویش تحریر نموده، پند و حکمت و لهو و بذل را بهم امتزاج داده و صورت سخن را جهت میل همه طبیعت ها بنا بر افسانه از زبان وحوش و بهائم و طیور حکایات و روایات تقریر نموده اند. و فواید حکمت را نیز شامل ساخته، تا دانا برای استفاده مطالعه نماید و نادان برای طنز و افسانه بخواند، که درس آن برای معلم و حفظ آن برای متعلم سهل باشد.

( هر نکته از او شگفته باغی = افروخته تر زشب چراغی )

( لفظش چو طراوت جوانی = معنیش چو آب زندگانی )

و آن کتاب را حکیمِ روشن رای (برهمن بیدپای) بنام رای جهان آرای (دابشلیم هندی) که مالک اکثر سرزمین های هندوستان بود به زبان سانسکرت تصنیف نمود. در زمان انوشیروان ساسانی که یکی از سلاطین بزرگ قرن ششم میلادیست و در جمع سلاطین مشهور به عدل و انصاف بود، چنانچه او را انوشیروان عادل می نامیدند. آن کتاب را توسط برزویه که دانشمند و طبیب مقدم دربار بود از نسخه ی اصلی پنجه تنترا (کرتکا دمنکا) با پنهانکاری ویژه رو نویسی کرده به دربار ساسانی انتقال داد. وی این اثر باستانی را از زبان هندی به پهلوی (فارسی میانه) که زبان سلاطین و درباریان ساسانیان بود، ترجمه نموده. در دوره عباسیان شخصی بنام (ابولحسن عبدالله بن مقفع) که از فضلای آنوقتِ خطۀ خراسان بود، آنرا از زبان پهلوی بزبان عربی ترجمه کرد.

بار دیگر در زمان سامانیان نصر بن احمد سامانی پادشاه فرهنگ دوست یکی از فضلای خود را امر داد تا کلیلک و دمنک را از زبان عربی به زبان فارسی دری ترجمه کند، به دستور نصر سامانی، رودکی شاعر آن زمان آنرا به رشته ی نظم در آورد که از منظومۀ آن متاسفانه بجز چند بیت، چیزی باقی نمانده. بعداً در قرن دوازدهم میلادی بهرام شاه بن سلطان مسعود غزنوی توسط یکی از فضلایش بنام نصرالله بن محمد ملقب به منشی که متولد غزنی بوده از نسخۀ بن مقفع از تازی به فارسی ترجمه شده است.

قابل ذکر میدانم که کلیله و دمنه ی منشی نصرالله علاوه از آنکه یک ترجمۀ آزاد است چیز های را نیز از خود در کتاب افزوده است که بنام کلیله دمنه بهرام شاهی مسمی میباشد.

بعداً در قرن دهم هجری ملاحسین بن علی الواعظ کاشفی از روی کلیله و دمنه ی بهرام شاهی تصنیف جدید نمود که کلمات مشکله ی آنرا سهل تر و روانتر ساخت و نام آنرا انوارسهیلی گذاشت. که آقای فضلی از روی همین تصنیف ملا حسین واعظ کاشفی این مثنوی را به رشتۀ تحریر درآورده و نام آنرا را (مثنوی رای دابشلیم) که سلطان همان زمان بود گذاشته. که جهان ادبیات فارسی دری قرن بیست و یکم این دستاورد بزرگ تاریخی را به دیدۀ قدرخواهند دید.

معرفی مختصری ازعبدالودود "فضلی" شاعر مثنوی کلیله و دمنه :-

در سال ١٣٣٠ ه.ش. در قلعۀ محمد حکیم واقع ولایتی مربوط ولایت کابل در یک خانوادۀ متوسط و با سواد چشم به جهان گشود.

در سال ١٣٥٣ه.ش. فارغ التحصیل لیسه حبیبیه شده و بلافاصله به خدمت عسکری سوق و بعد از سپری نمودن یک سال دوره خدمت در سال ١٣٥٥ه.ش. شامل مأموریت در وزارت مالیه گردیده است. بنابر معاذیر اقتصادی نتوانسته تحصیلات عالی را ادامه دهد. الی سال ١٣۷۱ه.ش. در مربوطات وزارت مالیه در مرکز و ولایات کشور ایفای وظیفه نموده است.

در اوایل سال ١٣۷۱ه.ش. نظر به جبرِ ناهنجار روزگار تارک زادگاه اجدادی خویش شده و روانۀ غربتگاه پاکستان شد. که زهر های ناچشیدنی بی وطنی را از جانب میزبانان نابکار چشیده است. گویند که از بیگانه چه گله. درحالیکه: چون خویش اگر سوزنی بر خویش زند = بیگانه چو افعی به سرش نیش زند.

در اواسط سال ١٣۷۷ه.ش. عازم یک غربتگاه دیگر به هالند رهسپار گردیده که فعلاً هم به یأس و نا اُمیدی زندگی فقیرانه را سپری مینماید.

مدت هشت سال نشست و شاهکاری بجای گذاشت که آن کتابی هست بنام ( مثنوی رای دابشلیم)( کلیله و دمنه) که برگردان کلیله و دمنه به مثنوی است در وزن ( فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ) باکمیت (10754) بیت. موفقیت های بیشتری را برای جناب عبدالودود فضلی از بارگاه خداوند عز وجل استدعا میداریم.

عبدالحسیب ودود

 

 

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید