گزیده های مقالات فرهنگی سید زبیر واعظی
گنهکار سید زبیر واعظی


ای گنهکار! ای که کردی جرم پنهان روز و شب
یا فشردی بس گلو های یتیمان روز وشب
! درد های اجتماع را گر مداوا نیست خیــر
درد خود کردی دوا از خون انسان روز وشب
قصر و بلد ینگ و زمین و باغ بگرفتی به زور
گر فقیر و بی نوا شد خانه ویران روز وشب
از طریق ظلم و استبداد، ساختی دولتی(!)
داری اکنون خانه ها ، پول فراوان روز وشب
جمله آسایش ترا باشد در این شب های دی
از برودت گر بمیرد طفل عریان روز وشب
گر روی در جاده ها با موتر شیک و قشنگ
یا ببینی کور و لنگ و لاش و نالان روز وشب
با وجود ظلم نا هنجار و این اعمال زشت
والی هستی گر وزیر یا از سفیران روز و شب
گر ترا روزی کشند در دستگاه عدل و داد
آن زمان گردی دچار یآس و حرمان روز وشب
این مثل باشد به خاطر از نکویان «واعظی«
آه مظلومان بود مانند سوهان روز وشب
پاسبان این بناء تا کذب و تزویر است و کین
میدرند و میمکند این خون افغان روز وشب
زبیر واعظیSaid Zobair Waezi

![]()
رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار ! لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

“
“این دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی
پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور
میتوان آن را نیایشگاه بودائی خواند که احتمالاً بعید نیست که شالوده
اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده
باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و
در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت
در همانجا بود” 









