WELCOME

To Our Website

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Sed non metus

گزیده های مقالات فرهنگی سید زبیر واعظی

 

  گويند مرا چو زاد مادر - كجايى؟ ـ سفره ى رنگين .....    سید زبیر واعظی

 

هر كى آمد رنج خود گل كرده رفت

------------------------------

هر كى آمد رنج خود گل كرده رفت

ايده ى خود دام محفل كرده رفت

 

خانه ى مظلوم را ويرانه ساخت

بام خود را خوب كاهگل كرده رفت

 

التماس ما به او سودى نه برد

ديده بر بست و تغافل كرده رفت

 

بس جنايت كرد و بيداد و ستم

خلق را يكسر مجاهل كرده رفت

 

چور و غارت كرد و هم فسق و فساد

خوف و وحشت را تعامل كرده رفت

 

انتحار و سرقت و كشتار و جنگ

جوى خون جارى به كابل كرده رفت

 

"سيد زبير واعظى " را تا ابد

با غم و دردى مقابل كرده رفت

 

زبير واعظى

گويند مرا چو زاد مادر

-------------------

"گويند مرا چو زاد مادر"

ايفون بدست گرفتن آموخت

شب ها به كنار تخت خوابم

پيغام و كمنت نوشتن آموخت

 

در زير لحاف بمن خپ و چپ

 با هر كى جدا چتيدن آموخت

 

سمسونگ،سونى، اپل و ايلجى

لپ تاپ بداد و سورفن آموخت

 

شب تا به سحر نه بسته چشمش

ابديت و ديليت نمودن آموخت

 

در وايبر و فيسبوك و وتساپ

انواع مسيچ نمودن آموخت

 

هر مطلب و نثر و شعر زيبا

كاپى و روان نمودن آموخت

 

چند صفحه و پيج از برايم

با چند نشانى ساختن آموخت

 

در برگه و صفحات فيسبوك

داخل شدن و چريدن آموخت

 

پيغام و مسيچ ، نامه و لايك

دشنام و كنايه گفتن آموخت

 

پس  لياقت من ز زحمت اوست

"تا هستم و هست دارمش دوست"

 

زبير واعظى

كجايى؟

-------

 شنيدى قصهء آن "بز چينى"؟

كه ميگه انگك و بنگك كجايى؟

 

كجايى اشرف دلقك كجايى؟

بگو با عبدل لشمك كجايى؟

 

وطن را مجمرى آتش نمودى

به مكر و حيله و قرتك كجايى؟

 

تو كان شرم و ننگ خلق افغان

بآن لنگى و آن خشتك كجايى؟

 

به هر ديدار و گفتارت به هر جا

به چيغ و نعره و دستك كجايى؟

 

نماندى بهر ما عزى ، وقارى

به قدرى ذره و كوچك ، كجايى؟

 

چه شد آن باغهاى سرخ و سبزت

به دايكندى و يا وردك كجايى؟

 

هر آن يك وعده هايت پوچ مطلق

شريك "ايشچى" لچك كجايى؟

 

پذيرا گشته يى داعش به كشور

رفيق آن "دو سه لنگك" ! كجايى؟

 

به استقبال گلبدين و زرداد

شوى شادان كنى چك چك كجايى؟

 

مروج كرده يى جنگ و تعصب

به هر خانه به هر شهرك كجايى؟

 

كنون وقتش رسيده اى ستمگر

خورى از دست خلق مشتك كجايى؟

 

چنان مشت و لگد كوبند بر تو

كه گويى "جانكرى" مستك كجايى

 

زبير واعظى

سفره ى رنگين

-------------

 نان خود از سفره ى رنگين مكمل مى زند

ويسكى و كنياك و ودكا را ز بوتل مى زند

 

باز ميدانم كه لندن يا به دوبى رفته بود

رويكش از روشنى چون آفتاب بل ميزند

 

گر حريف در روز كمتر ميخورد بازى مخور

در شب اين شياد دنيا را چو شفتل ميزند

 

حرف مى راند ز انصاف و حقوق توده ها

روغن از ديگ، آرد ز كندو، آب از نل مى زند

 

شوق خدمت ! بهر آبادى ميهن در كجاست؟ !

تا به كى اينحرف هاى لشم و مجمل مى زند

 

شد ممات اش در دل كوه بويناك خيره سر

خوب ببين نكتايى اش بر طبق مودل مى زند

 

عاقبت در شهر دل زين نكته بم خواهد كفيد

تا به كى اين چند منافق اينچنين چل مى زند

 

طى نمى گردد بيابان امل بر " واعظى "

موتر اميد شان را حرص اندل مى زند

 

زبير واعظى

 

خدا گر بخواهد

-------------

 

خدا گر به مخلوقش احسان كند

بسى قدرت اش را نمايان كند

 

گر هر كارگر و زارع و پيشه ور

نعيم از زر و ثروت و نان كند

 

خدا گر بخواهد كه چيزى دهد

همان مهر و الطاف شايان كند

 

خدا گر بخواهد كه گيرد ز ما

غم جنگ و تبعييض درمان كند

 

چو خواهد مجازات كند ملتى

 مجاهد و طالب رسولان(!) كند

 

به تبعييض و جنگ و نفاق و ستيز

دچار و مريض و دلنگان كند

 

زبير واعظى

استخاره

--------

اى حضرتا ! بيا و كمى استخاره كن

درد و غم مرا تو دمى راه چاره كن

 

اى حضرتا ! بيا و به داد دلم برس

تعويذ نو نويس و دعايى دو باره كن

 

اى حضرتا ! چو كرزى و اشرف غنى بگير

يك رهبرى دگر به سر مان سواره كن

 

با چاكر و غلام قسم خورده در وطن

فوران خون ملت مسكين هماره كن

 

گر گفتن حقيقت و انصاف مشكل است !

با خواب و مكر و حيله، شبم پر ستاره(!) كن

 

زبير واعظى

 

چال نو فرنگى

-------------

 

گويند كه فرنگ و غرب و ناتو

تصميم گرفته اند به امسال

 

كاندر رقابت و جنگ با روس

هرگز نكنند به عرصه اهمال

 

تازند به سوى سرحد شان

ساز دگرى زنند در اين تال

 

با طالب و داعش و انتحارى

سازند آسياى ميانه غربال

 

افسوس كه ما و تو وطندار

بيچاره و عاجزيم درين چال

 

بيشك ز نزاع خرس با گرگ

ويران شود اين وطن بهر حال

 

"يا اينكه ز صلح گربه و موش

برباد رود  آن دوكان بقال"

 

زبير واعظى

 

خنده

----

خنده هاى تان بدرد آرد دل غم ديده را

از تو ع و غ چه سودى خاطر رنجيده را

 

تا شما بر مسند قدرت بكرسى خفته ايد

كس نديد از خير تان يك خدمت سنجيده را

 

مرگ و نفرين بر شما و دولت مزدور تان

بر لب آورديد جان ملت جنگ ديده را

 

زبير واعظى

گر گويم ملك تباه و حيران گرديد

از دست شما

كز كشتن كودكان شبستان گرديد

اين ميهن ما

فرياد زن و مرد همينست شب و روز

با اشك و دعا

گر جاى شما تعيين بزندان گرديد

اين است  به جا

 

زبير واعظى

 

گر گويم ملك تباه و حيران گرديد

از دست شما

كز كشتن كودكان شبستان گرديد

اين ميهن ما

فرياد زن و مرد همينست شب و روز

با اشك و دعا

گر جاى شما تعيين بزندان گرديد

اين است  به جا

 

زبير واعظى

بنى آدم اعداى يك ديگر اند

------------------------

 

سخن هاى حق را كسى گر شنفت

بداند كه سعدى غلط كرد و گفت :

 

"بنى آدم اعضاى يكديگر اند

كه در آفرينش ز يك جوهر اند "

 

بنى آدم اعداى يكديگر اند

كه اندر شرارت ز يك جوهر اند

 

بخيل و حريص و حسود اند بس

كه جز خود ندارند پرواى كس

 

زند گر كسى را زمين روزگار

زنندش دگر تا نگيرد قرار

 

نباشند نه پا و نه دست كسى

ندارند غم بود و هست كسى

 

چو بينند غم و رنج همنوع خويش

خوشند و نگردند هرگز پريش

 

زنند و كشند و خورند و برند

نه در فكر ايزد نه از محشرند

 

چو از محنت ديگران بيغم اند

از اين رو به اسم بنى آدم اند

 

زبير واعظى

 

گر گويم تباه و زار و حيران گرديد

كم است به شما

ور گويم كه كشته يا آويزان گرديد

اين نيست بد دعا

اميد هر افغان همين است دانيد

تك تك ز خدا

داغ ديده و بى بچه بدوران گرديد

اين است  به جا

 

زبير واعظى

 زبیر واعظی

Said Zobair Waezi

رفقا، دوستان عزیزتارنمای وطندار !  لطفاً نظرات، پیشنهادات، انتقادات، مقاله ها، نوشته ها، مضامین و مطالب علمی و تحلیلی خود را جهتِ نشر به ادرس پوست الکترونیکی سایت بفرستید

 
Design downloaded from free website templates.