2012/05/01

          

          گرچه فاشیزم در اصطلاح عام به تمامی رژیم هائیکه استوار بر دیکتاتوری و ترور باشد، اطلاق میگردد، اما به معنی خاص آن جنبشی است که در سال 1919 تحت رهبری موسولینی در ایتالیا سازماندهی گردید و با به قدرت رسیدن اش در سال 1922، در اواخر جنگ دوم جهانی پراگنده و مضمحل شد. کلمه ای ایتالیایی فاشیسمو از فاشس زبان لاتین گرفته شده است و آن نام تبری بود که موازی به دستۀ آن میله هایی در راستای دسته می بستند و آنرا نزد فرمانروایان رومی به عنوان مظهر قدرت می بردند. کلمۀ فاشیزم برای تمامی جنبش های قدرت باور و توتالیتار مانند نازیسم آلمان، فالانشیزم هسپانیا، گارد آهنین رومانی و دیگر جنبش های نظیر آن بکار برده شده و در هر کدامی از آنها عناصرۀ اهداف و اعمال ضد عقلی و ضد بشری متبارز بوده است.

          هدف این تفکر و حرکت سیاسی، برقراری رژیم دیکتاتوری ضد پارلمانی است که اساس آن بر مبنای تمرکز قدرت دولتی، ناسیونالیزم افراطی و خصومت آشکار با دموکراسی، لیبرالیزم و سوسياليسم  بنا نهاده شده است. این گروه فاشيستی میخواست که دولت قدرتمندی را مستقر سازد که در آن یک حزب قدرت را در انحصار داشته باشد و یک رهبر با خصوصیات تک روانه و قدرت دیکتاتور منشانه آن را رهبری نماید. وجهه مشترک همه ی گروههای فاشیستی ستایش زور و قدرت وبرپایی جنگ برای دستیابی به آن بوده و با رژه ها، رده بندیها، سلام ها و یونیفورم های همشکل به احزاب خود شیوۀ نظامی می بخشند. فاشیستهای ایتالیا و آلمان برای بقدرت رسیدن از تبلیغات جاذب و توده گیر ناسیونالیستی استفاده نموده، اما  بعد از تسلط بر اوضاع سیاسی به نابودی مخالفین و نظام قانونی متوصل گردیدند.

       اصول اساسی حرکت فکری ای که موسولینی آن را تدوین نمود و درجلد چهارم دانشنامۀ ایتالیا در سال 1932 به قلم خود او آمده است، در دو قسمت، یکی انچه فاشیزم با آن سر ستیز دارد و دیگری آنچه که فاشیزم خواهان آن بوده ، چنین بیان گردیده است :

      الف: فاشیزم با مارکسیزم و دیگر اندیشه های سوسیالیستی مخالف است، به گفتۀ موسولینی ، سوسیالیزم " اشتیاق به یک وضع اجتماعی است که در آن غمها و دردهای پست ترین مردمان می باید از میان برود و این اشتیاقی است به دیرینگی بشر. به این ترتیب فاشیزم در نظر و عمل مخالف ایدیالوژی دموکراتیک "  است وبا لیبرالیزم سیاسی و اقتصادی سر ستیز دارد.

      ب: فاشیزم نه به امکان صلح پایدار باور دارد و نه به سودمندی آن. صلح خیال زیانمند است..

       پس از رد جنبه های منفی لیبرالیزم و سوسیالیزم، موسولینی دیدگاه خودرا چنین بیان میدارد:

      پ: فاشیزم عناصری را که در لیبرالیزم و نظریه های سوسیال دموکراتیک ارزش حیاتی دارند، حفظ میدارد و این عناصر را در انحصار مطلق دولت در می اورد. زیرا اساس فاشیزم مفهوم دولت است ... یعنی مطلقی که همۀ افراد و گروه ها نسبی هستند و تنها در رابطه با دولت وجود شان معنی دار است .... در دولت فاشیست حکومت قدرت و خواست قدرت مجسم است ....  از نظر فاشیزم رشد امپراطوری [ امپراتوری] نمودار زنده بودن و خلاف آن نشانه ای زوال یافتن است..

          به این ترتیب فاشیزم در نظر و عمل مخالف ايدئولوژی دموکراتیک است و با لیبرالیزم سیاسی و اقتصادی سر ستیز دارد.

         بنیاد نظری فاشیزم بر آن است که ملت را کل واحد و دولت را مظهر ارادۀ مطلق آن میدانند و ایجاد هرنوع شگاف و خلا در قدرت مطلقه را موجب پاشیدگی پیکر ملی و عقب گرد آن میداند. از همین جاست که فاشیزم تقسیم ملت را به طبقات و اصل مبارزۀ طبقاتی را انکار مینماید و تضاد اصلی بین ملت ها را مبارزه برای گسترش و تسلط حوزۀ اقتدار انها میداند و از این جهت مبلغ سیاست خارجی تجاوزگر میباشد. فاشیزم دشمن صلح و دموکراسی وآئین برتری جویی نژادی، ارتش سالاری (ملیتاریسم)، قهرمان پرستی، سر آمد باوری و تبلیغ روح جنگجویی است.

          فاشيسم سياست داخلی خود را به ممنوع کردن احزاب کمونيست ، سنديکاها و ساير سازمانهای مترقی، الغاء آزادی های دموکراتيک و نظامی کردن دستگاه دولتی وهمه ای حيات اجتماعی کشور مبتنی می سازد.  

          فاشیزم از لحاظ تیوری محصول رشد نژاد باوری و امپریالیزم اروپایی بود ه و از نظر اجتماعی محصول بحران های اجتماعی و اقتصادی پس از جنگ اول جهانی می باشد.

         گرچه نازیسم نیز همردیف و هم معنی فاشیزم است که برای رژیم ها و نظریه های همانند در سایر کشور های جهان بکار برده میشود، اما این نظریه ها، روشها، و شیوه های حکومت داری خاصتأ به دورۀ ادولف هیتلر ارتباط میگیرد. کلمۀ نازی اختصار از حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان است که در سال 1925 در مونیخ آلمان اساس آن گذاشته شد. نازیسم بحیث یک جنبش علیه تسلیمی آلمان در سال 1918 و ایجاد جمهوری ویمار که هیتلر آنرا مسئول پذیرش (پیمان ورسای) میدانست، آغاز گردید و با رکود و بحران عمیق اقتصادی در سال 1933 و بیکاری روز افزون ناشی از آن توانست پشتیبانی توده ها را بدست آورد. آدولف هیتلر که رهبری حزب را در دست داشت، پس از یک کودتای ناکام در سال 1923 زندانی گردید. نامبرده در زندان  کتاب  نبرد من را نوشت که بعد ها برنامه نازی ها گردید.

          نازیسم بمنظور تلافی شکست آلمان در جنگ اول جهانی و باز گرداندن عظمت آن، توانست که افسران ارتش، سربازان ، طبقات میانه ای ورشکسته ناشی از رکود اقتصادی و بسیاری از سرمایه داران و بانکداران را که از سوسیالیزم می هراسیدند، در مبارزه پیرامون خود بسیج گردانند. نازی ها با طرح شعار های ناسیونالیستی مبنی براینکه قدرت های خارجی، دموکراتها، مارکسیست ها، کاتولیک ها، لیبرال ها و بویژه یهودیان مسئول شکست آلمان در جنگ اول جهانی و انعقاد پیمان ( ورسای) بوده، توانستند که در بحبوهۀ بحران اقتصادی به نیروی بزرگ، پر جاذبه و شور آفرین مبدل گردند. پس از انکه هند نبورگ رئیس جمهور در سال 1933 هيتلر را بمقام صدارت برگزید، بعد از چند ماه هيتلر جمهوری وایمار را ساقط، تمامی احزاب را منحل، ترور و اعدام ها و فرستادن مخالفین به اردوگاه ها و تبعید گاه ها را تعمیل و حزب نازی ها را بحیث یگانه حزب بزرگ سیاسی رسمیت بخشید.

          نازیسم در واقع پیشنۀ تاریخی از مکتب های سیاسی نبوده بلکه نظریه های گوناگونی را بهم تلفیق و آمیزش داده و در زمان نسبتأ کوتاه آنرا فراهم نموده است. اصل مهمی که نازیسم بر فاشیزم افزوده همانا نظریه های برتری خواهانۀ نژاد اریایی و بویژه عالی ترین نمونۀ آن مردم آلمان است ک منحیث نژاد سرور بایست بر دیگر نژاد ها حکمروایی نماید که آنرا  هیتلر نظم نوین جهانی میدانست. از نظر هیتلر نژاد برتر به فضای حیاتی نیاز داشت و این  فضا می بایست با تجاوز، سرکوب و اشغال اروپای شرق که آنها را نژاد پست میدانست، عملی میگردید. بهمین ترتیب با قبول اصل سیاست نژاد باوری در ستیز با یهودان نیز قرار داشت و از آنجائیکه یهودیان را دشمن هستی ملت آلمان می پنداشت، برای حل نهایی معضلۀ یهودیان در اروپا، برنامه ای نابودی آنها را طرح و اردوگاهای را نیز برای این اهداف ایجاد نمود. در ایدیالوژی نازی ها نیز دولت نماد و مظهر عالی قدرت ملی است که مستقل از خواست و نظارت افراد جامعه عمل مینمایند و ارادۀ ملی در تصمیم  پیشوا که دارای نبوغ ، عزم، خرد  و قدرت تصمیم گیری بی همتا است، تمثیل میگردد. از آنجائیکه نازیسم خواست فرد را تابع خواست دولت و ارادۀ پیشوا میداند و با انکار مبارزۀ طبقاتی، ملت را پیکر واحدی میداند که بر بقای خود با دیگر ملت ها در ستیز قرار دارد و بهمین منوال روابط انسانی را تابع قوانین جنگ برای زندگی ماندگاری در مقام والا و داروینیسم اجتماعی میداند، بنأ با دموکراسی و لیبرالیزم سر سازش ندارد و مارکسیزم را دشمن اصلی و آشتی ناپذیر تلقی میدارد. نازیسم برای اجرای اهداف برتری جویانه و آزمندانۀ خویش عناوین و اصطلاحات عوامفریبانه ای را به حزب اش بر چسپ زد. زیرا حزب نازی ها حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان   در واقع نه ناسیونالیست بود و نه سوسیالیست. ناسیونالیست نبود، چونکه به برتری نژاد نسبت به برتری ملت باورمند بود و بهمین ترتیب دخالت اش در امور اقتصادی تنها بنا بر نیازمندی های جنگی و نظامی صورت میگرفت و هرگز به ملی کرد ن صنایع و دیگر عرصه های اقتصاد ملی دست نزد و طرح داروینیسم اجتماعی نیز از خصلت نژاد پرستانۀ آنها در مورد تکامل انسان و برداشت ناقص آنها ازاین نظریه ناشی میگردید. چون از نظر نازیسم صلح همیشگی مایۀ پستی و فساد نژاد میگردد، بنأ مبلغ و مروج آئین قهرمان پرستی و ستایش از قدرت و جنگ و زور میباشد.

  پایان قسمت اول

  بخش دوم

مرور کوتاه بر

جنگ دوم جهانی و پیامد های آن

 

نازی ها از همان آغاز رسیدن به قدرت بنابر اهداف نژاد پرستانه و توسعه طلبانه ای که در قبال داشتند، به تدارکات وسیع نظامی و آماده گی های لازم جنگی دست زدند و در سپتامبر 1939 تحت یک بهانه ای از پیش طرح شده به حملۀ خود در پولند رسمیت بخشیدند. انگلستان و فرانسه بنا بر تعهداتی که در قبال پولند داشتند، وارد جنگ گردیدند و بدین سان خونبارترین ومصیبت ناکترین جنگ تاریخ که دراروپا تقریبأ 6 سال بطول انجامید، آغاز یافت.

           تلاشهای هیتلر برای مذاکره با انگلستان و فرانسه و جلوگیری ازتقابل و رویاروئی با آنها بی نتیجه ماند و بدین سان با اعلان رسمی انگلستان و فرانسه در جنگ با آلمان جبهۀ غرب گشوده شد و کشورهای نسبتأ کوچک اروپای غربی بعد از مقاومت و تلفات سنگین توسط آلمانی ها اشغال گردید و متعاقبأ نیروهای هیتلری با درهم شکستن خطوط دفاعی فرانسه، این کشور را نیز اشغال نمودند. موسولینی نیز پس از مدتی تردید و تعلل سر انجام در جنوری 1940 با فرانسه و انگلیس رسمأ جنگ را اعلان نمود و بدین سان مرز های جنوب شرقی فرانسه نیز مورد فشار و تهدید قرار گرفت. هیتلر شخصأ وارد پاریس شد و از ابنیۀ تاریخی و نقاط دیدنی آن شهر زیبا بازدید کرد و از پیروزی سهل الوقوع ای که در پرتو نبوغ نظامی اش بدست آمده بود، بر جنرال هایش فخر می فروخت. هیتلر در جریان بازدید از پاریس علاوه از جنرال های ارشدش، سه تن از معماران را نیز با خود آورده بود تا از بنا های تاریخی و زیبایی های شهر پاریس الهام گیرند و از آنها در توسعۀ شهر برلین و دیگر شهر های آلمان استفاده نمایند.

          جالبترین خاطرۀ ماندگار بازدید هیتلر از شهر پاریس، توقف طولانی در برابر آرامگاه ناپلیون بود که مدتی بر مقبره ای ناپلیون نظاره کرد و بعد با صدای آهسته به مهندس مورد اعتماد خود گیرلر چنین خاطر نشان ساخت:

    تو هم باید مقبره ای برای من در مونیخ بنا کنی!.

          هیتلر برای گسترش امپراطوری خود در شرق از اوایل سال 1940 حمله به اتحاد شوروی آنوقت را آغاز نمود. این تصمیم تازه ای هیتلر نبود، زیرا نامبرده از آغاز صدارت حتی قبل از رسیدن به قدرت بزرگترین رسالت خود را نبرد با کمونیزم و توسعۀ فضای حیاتی آلمان از طریق اشغال سرزمین های پهناور اروپای شرق و خاصتأ روسیه میدانست.

          ریبن تروپ وزیر خارجۀ المان که مبتکر اصلی طرح نزدیکی با شوروی و انعقاد قرار داد دوستی و عدم تعرض با آنگشور بود، بنابر داشتن احساسات خصومت آمیز با انگلیس ها، میخواست اتحاد شوروی را تا نابودی کامل انگلستان حفظ نماید. بهمین منظور در سال 1940 از مولوتف وزیر خارجۀ اتحاد شوروی دعوت بعمل آورد تا در زمینۀ توسعۀ همکاری های اقتصادی و نظامی بین دوکشور به برلین مسافرت نماید. هیتلر با وصف بدبینی و تنفر عمیقی که با روسها و کمونیزم داشت، از این مذاکرات استقبال نمود.

          هیتلر تلاش میکرد تا همکاری اتحاد شوروی را با پیمان سه جانبۀ آلمان، ایتالیا و جاپان جلب نماید و از این طریق روسها را در گیر جنگ نماید تا انگلیس و شوروی هردو درین جنگ تضعیف گردند و امکانات بیشتر برای درهم شکستن هردو در آینده فراهم گردد.

          مولوتوف زیر بار نرفت و از عقد چنین پیمان شانه خالی کرد. مذاکره با مولوتوف به سوأ ظن هیتلر نسبت به روسها انجامید و سر انجام در اواخر نوامبر 1940 به جنرال هالدر رئیس ستاد ارتش آلمان دستور حمله به اتحاد شوروی را صادر نمود. طرح نقشۀ جنگی در 17 دسمبر 1940 در جلسه ای با حضور هیتلر با اندک تغیراتی تأئید گردید و نام رمزی آن بارباروسا که در زبان آلمانی معنی ریش قرمز را میدهد، گذاشته شد.

          خطای بزرگ هیتلر در اشتباه محاسبوی او در حمله به اتحاد شوروی این بود که تصور مینمود، مخالفت انگلستان و امریکا با کمونیزم، شرایط مساعدی را برای سازش او با غرب مهیا خواهد ساخت و یا حد اقل امکان سازش و همکاری روزولت و چرچل ضد کمونیست با اتحاد شوروی بمیان نخواهد آمد. روزولت و چرچل که هیتلر را دشمن قوی و نزدیکتر می پنداشتند، باورمند و معتقد بر این بودند که هرگاه هیتلر به سرزمین های وسیع و ثروت خیز اتحاد شوروی تسلط یابد، دیگر هیچ نیروی قادر به جلوگیری از تسلط وی بر جهان نخواهد بود. ستالین پیامهای واصلۀ روزولت و چرچل را لبیک گفت و قرارداد دوستی و همکاری را با نمایندۀ دولت انگلیس سر استافورد کریپس بتاریخ 13 جنوری 1941 در مسکو عقد نمود که بموجب عقد قرارداد اتحاد مشترک علیه آلمان، جانبین شامل معاهده متعهد گردیدند که از عقد قرارداد جداگانۀ معاهدۀ صلح با آلمان امتناع ورزند.

          طرح عملیات وسیع جنگی علیه اتحاد شوروی در سه جبهۀ شمالی، جنوبی و مرکزی تدارک دیده شد و هیتلر با قبول جنگ در سه جبهه، تمرکز قوا را در جبهۀ مرکزی با اهداف تصرف روسیه که قبلأ ناپلیون نیز در زمینه اشتباهی را مرتکب گردیده بود، رد نمود و در عوض حرکت قوای عمدۀ المان را در جبهۀ جنوبی بمنظور  اشغال سرزمین های وسیع اوکرائین و قفقاز صادر نمود. زیرا هیتلر با ین باور بود که هرگاه سرزمین های اوکرائین و قفقاز که منبع عمدۀ تأمین مواد غذائی و مواد سوخت روسیه میباشد، اشغال گردد، روسیه از آن بی بهره و توانائی های جنگی کشور شان برای تداوم جنگ افزایش خواهد یافت. تاریخ 22 جنوری 1941 عملیات وسیع و گستردۀ نیروهای آلمانی ( ریش قرمز ) در ساعت تعیین شده در سرتاسر خطوط مرزی لهستان  و مرزهای رومانی با اتحاد شوروی آغاز گردید. نیروی که آلمان در حمله به اتحاد شوروی بکار گرفت، در تاریخ بی سابقه بود. تعداد سربازان در آغاز این جنگ قریب سه ملیون و پانصد هزار نفر و تعداد تانکهای آنها  بین 15000 تا 18000 عراده و تعداد هواپیما های شان قریب ده هزار فروند بود. علاوه ازین بیشتر از یک ملیون نفر سربازان رومانیایی و فنلاندی نیز درین جنگ در کنار سربازان آلمانی قرار داشتند.

          هیتلر طبق معمول طی یک نطقی مسئولیت آغاز جنگ را به جانب مقابل انداخت و خاطر نشان نمود که اتحاد شوروی علی الرغم قرارداد دوستی و عدم تعرض با آلمان، در صدد تدارک حمله به ( آلمان) بوده و طی چندین هفته به عملیات اکتشافی در خطوط دفاعی آلمان متوصل گردیده اند. هیتلر اضافه نمود که سربازان آلمانی نه تنها برای دفاع از میهن خود بلکه برای نجات اروپا می جنگند. بزرگترین پیروزی در جبهۀ جنوبی نصیب آلمانی ها گردید و شهر های بزرگی چون کیف (مرکز اوکرائین) ، خارکوف و بنادر  اودسا وسواستوپل سقوط کرد. در جبهه مرکزی نیز نیرو های آلمان شهر های اسمولنسک و کالنین را تصرف و از ششم اکتوبر عملیات فتح مسکو را آغاز نمودند. روز پانزدهم اکتوبر 1941 در حالیکه استالین قسمت عمدۀ نیروی خود را در این جبهه برای دفاع از مسکو متمرکز میساخت، پایتخت شوروی موقتأ در (کوی بیشف) یکهزار کبلومتری شرق مسکو انتقال یافت و سر انجام با دفاع قهرمانانه ای ارتش سرخ و فرارسیدن زمستان سرد ، مسکو از خطر سقوط نجات یافت. در جبهۀ شمال نیز نیروهای آلمانی کشور های ساحل بالتیک و سرزمین های مجاور آنرا در خاک اتحاد شوروی اشغال و تا بندر لیننگراد پیشروی نمودند، اما درین بندر با مقاومت شجاعانۀ سربازان شوروی مواجه شدند.

         با حملۀ ناگهانی 360 فروند هواپیمای جاپانی به ناوگان جنگی امریکا در بندر (پرل هاربور) که روز هفتم دسامبر 1941 بوقوع پیوست، بیش از دو هزار افسر نیروی دریایی و ناوگان امریکایی کشته شدند و تعداد زیادی از کشتی های مستقر در بندر  پرل هاربور آسیب دیدند. امریکا بلادرنگ با جاپان اعلان جنگ داد و آلمان و ایتالیا نیز که بموجب پلان سه جانبه با جاپان در اتحاد قرار داشتند، جنگ را با امریکا اعلان نمودند و به این ترتیب جنگ محدودی که در سال 1939 در نتیجۀ حملۀ آلمانی ها به لهستان آغاز گردیده بود، قبل از ختم سال 1941 به یک جنگ بزرگ جهانی مبدل گردید. تا زمانیکه امریکا رسمأ وارد جنگ نشده بود، هیتلر سعی کرد از هر امکانی که موجب مداخلۀ مستقیم امریکا در جنگ گردد، جلوگیری نماید. نامبرده با آگاهی از نفوذ یهودیان در سیاست امریکا، در مبارزه با یهودیان تاکتیک خاصی را در پیش گرفت و جوامع یهودی را تحت فشار قرار داد تا از هم کیشان خود در امریکا تقاضا نمایند که بخاطر حفظ جان و مال آنها، با هرشیوۀ که امکان دارد، مانع ورود امریکا در جنگ گردند. اما بادرنظرداشت ارسال کمک های امریکا به دشمنان آلمان بدون دخالت مستقیم اش در جنگ و وضعیتی پیش آمده در پرل هاردی هیتلر خود در اعلان جنگ با امریکا پیش قدم شد و طی نطقی در رایشتاگ، روزولت را دیوانه ای مانند ویلسون (رئیس جمهور امریکا در جنگ اول جهانی)، که آلۀ دست بلشویکها و یهودیان قرار گرفته است، مخاطب ساخت و تصمیم اش را در جنگ با امریکا اعلان داشت.

          هیتلر به دنبال اعلان جنگ با امریکا  هرگونه ملاحظه و احتیاط با یهودیان را کنار گذاشت و طی نطقی بمناسبت نهمین سالگرد بقدرت رسیدن اش یهودیان را دشمن اصلی ملت آلمان، عامل اساسی شکست جنگ گذشته و مقصر کلی طولانی شدن جنگ جاری دانست. وی اظهار نمود که کمونیزم ساختۀ یهودیان است و روزولت نیز به تحریک یهودیان در مخاصمت با آلمان برخاسته، بنأ تلفات و خساراتی را که آلمانی ها در این جنگ متحمل میشوند، انتقام اش را از یهودیان خواهد گرفت.

          در اواخر نوامبر 1941 ارتش سرخ در جبهۀ جنوبی دست به حملات متقابل زدند و آلمانیها که بزرگترین پیروزی ها را در جبهات سه گانه بدست آورده بودند، در برابر مقاومت و فشار نیروهای شوروی فرمان عقب نشینی را از شهر روستوف صادر نمودند. این اولین شکست آلمانی ها، مورال ارتش سرخ را تقویت نمود و اوضاع جنگی در جبهات دیگر نیز آهسته آهسته به نفع ارتش سرخ تغییر یافت.

          پس از تحمل بیش از یک ملیون نفر تلفات آلمانی ها در شش ماه اول جنگ با اتحاد شوروی در اوایل سال 1942 هیتلر شخصأ فرماندهی عملیات روسیه را بدست گرفت و مقر فرماندهی خود را در اردوگاه نظامی واقع در نزدیکی شهر (وینیستا) در قلب اوکرائین قرار داد.

          سال 1943 سال آغاز شکست آلمانی ها و ایتالیایی ها در تمامی جبهات بود وارتش سرخ در تمامی جبهات دست به حملۀ تلافی جویانه زدند و شهر های بزرگ خارکوف در اوکراین نیز از آلمانیها پس گرفته شد.محاصرۀ شانزده ماهۀ لیننگراد پایان یافت و در جبهّ مسکو نیز آلمانی ها با تحمل تلفات سنگین دست به عقب نشینی زدند. در خزان 1943 حملات ارتش سرخ از سر گرفته شد و از سپتامبر تا نوامبر همان سال آلمانی ها شهر های (اسمولنسک) و (کیف) را با سرزمین های وسیع دیگر در جبهات مرکزی و جنوبی از دست دادند.

          نیروهای آلمانی و ایتالیایی در جبهۀ شمال افریقا نیز در نیمۀ اول سال 1943 تلفات سنگینی را متحمل گردیدند و از طریق بنادر تونس شروع به عقب نشینی نمودند و در جریان تخلیۀ نیروها تعداد زیادی از تجهیزات جنگی و کشتی هارا از دست دادند. شمال افریقا توسط نیروهای متفقین از نیروهای هیتلر و موسولینی واپس گرفته شد و جزیرۀ سیشل که نیروهای هیتلر و موسولینی پس از عقب نشینی در آنجا متمرکز گردیده بودند، نیز طی یک نبرد یکماهه کاملأ به تصرف متفقین در آمد. پادشاه ایتالیا (ویکتور امانوئل) موسولینی را برکنار و ژنرال بادوگلیو را به جانشینی وی منصوب نمود. متفقین در خاک ایتالیا پیاده شدندو دولت اتالیا فرمان تسلیمی و ترک جنگ را به نیروهای خود صادر نمود. نیروهای آلمانی در دهم سپتمبر بنابر فرمان هیتلر روم را اشغال نمود و موسولینی که در محله ای صد کیلومتری روم بازداشت شده بود، بنابر دستور هیتلر، توسط یکی از خلبانان ورزیدۀ نازی ها با تعدادی ازهواپیما های بی موتور به مونیخ منتقل گردید.

موسولینی پس از ملاقات با هیتلر برای تشکیل یک حکومت طرفدار آلمان در میلان واقع شمال یتالیا بازگشت. ستالین، روزولت و چرچل برای نخستین بار در نوامبر 1943 در تهران با همدیگر ملاقات نمودند. درین کنفرانس پلان عملیات نهایی برای درهم شکستن نیروهای متحدین که متضمن گشایش جبهۀ دوم در غرب اروپا و تهاجم بزرگ ارتش سرخ در جبهۀ شرق بود، طرح ریزی گردید. با پیاده شدن سربازان امریکایی، انگلیسی و کانادایی در سواحل نورماندی فرانسه، جبهۀ دوم در غرب اروپا گشوده شد.

         قبل از پیاده شدن این نیروها در سواحل نورماندی، مواضع نیروهای آلمانی و خطوط ارتباطی آنها در طول سواحل و عقب جبهه توسط 2400 فروند هواپیماهای بمب افگن امریکایی و انگلیسی بمباران گردیدند و به تعقیب آن یکهزار هواپیمای حمل و نقل، ده ها هزار چتر بازان را در سواحل نورماندی پیاده ساختند. تعداد نیروهای متفقین که طی ماه جنوری 1944 یکی بعددیگری در سواحل نورماندی پیاده شدند، از دو میلیون و هشتصد هزار نفر تجاوز می کرد. بیست لشکر امریکایی ، هفده لشکر انگلیسی، سه لشکر کانادایی، یک لشکر فرانسوی و یک لشکر داوطلب پولندی در عملیات جبهۀ دوم گشایشی در غرب شرکت داشتند. فرماندهی کل نیروها را ژنرال داویت آزینهاور امریکایی و فرماندهی نیروهای زمینی را در این عملیات مارشال مونت گومری انگلیسی که قبلأ در جنگ های شمال افریقا و جنوب ایتالیا قدرت و مهارت به خرج داده بود، بعهده داشتند. در دو ماه آخر سال 1944 تمامی خاک فرانسه، هلند و بلژیک در جبهۀ غرب ازدست آلمانیها خارج گردید و جنگ در خاک آلمان کشیده شد. در جبهۀ جنوب اروپا نیز قسمت بیشتر ایتالیا به دست نیروهای متفقین افتاد و با پیاده شدن نیروهای انگلیسی در خاک یونان، تا آخر سال 1944 آلمانی ها یونان را نیز از دست دادند. ارتش سرخ در جبهۀ شرق طی دوران مکمل سال 1944 در تمامی جبهات پیشروی نمودند و نیروهای آلمانی حتی در بهار و تابستان همان سال نیز نتوانستند دست به حملات متقابل بزنند. سال 1944 گردش قطعی جنگ به نفع متفقین و شکست و هزیمت نیروهای آلمانی از تمامی جبهات بود. طی همین سال حدود یک ملیون و دوصد هزار تن بمب بر سر مردم آلمان ریخته شد که در اثر آن بسیاری شهر های بزرگ و پر جمیعیت منهدم و قسمت اعظم صنایع آنکشور تخریب گردید. با کمبود مواد غذایی و بهم ریختن سیستم خدماتی، مردم آلمان مصیبت جنگ و شکست آنرا کاملأ لمس میکردند. آلمانیها و بیش از همه افسران و جنرال های آلمانی که تمام امید شانرا برای پیروزی در جنگ از دست داده بودند، در مورد پیامد های جنگ و سرنوشت مصیبت باری که در انتظار شان قرار داشت، می اندیشیدند. ولی هیتلر هنوز هم حاضر نمیگردید تا به واقعیت تن در دهد و برای نجات آلمان چاره ای جستجو نماید. اعتقاد به رسالت و آگاهی از گزارش های گورینگ در زمینۀ پیشرفت های حاصله برای تولید یک سلاح مخرب هوز هم بوی امیدواری و اطمینان میداد. در بیست و ششم ژانویه هیتلر در کنفرانسی که با حضور ژنرالان و افسران ارشد آلمانی تشکیل یافت، ضمن اعتراف به شکست های سال پار، از امکانات و توانایی های که هنوز ارتش آلمان در اختیار دارد، سخن بمیان آورد. سخنان هیتلر این بار نه تنها هیچگونه شور و هیجانی در بین جنرالان و افسران بوجود نیاورد و به تأئید و استقبال آنان نه انجامید بلکه موجودیت علایم یأس و ناامیدی در چهرۀ انان  هیتلر را شدیدأ تکان داد. سر انجام سلاح مخرب ای که هیتلر وعدۀ آنرا داده بود، موشک (و- ا ) نام داشت که برای اولین بار بالای لندن پرتاب شد، ولی عمل اش خلاف انتظار آنقدر دقیق نبود. آنگاهیکه برای رفع نواقص و تولید مجدد اش اقدام صورت گرفت، مرکز تهیه و تولید آن از طرف هواپیماهای انگلیسی بمباردمان و تخریب گردید.

          برخورد خشن و اهانت آمیز هیتر نسبت به افسران بلند پایۀ ارتش و بی اعتنائی نسبت به پیشنهادات و نظریات آنها، موجب نارضایتی موجی از افسران ارتش گردید و زمینۀ طرح ریزی پلان از میان بردن هیتلر را مساعد ساخت. طراح و مجری اصلی پلان، سرهنگ اشتوفنبرگ بود که بنابر موقعیت حساس خود در ارتش، برای ارائۀ گذارش همواره با هیتلر ملاقات مینمود. دراین توطئه یک مارشال و چند جنرال دیگر نیز اشتراک داشتند. هدف از این پلان از میان برداشتن هیتلر و بعدأ تشکیل حکومتی بود که با پیشبرد متارکۀ جنگی، آلمان را از خطر سقوط و انهدام کامل نجات میداد. اشتوفنبرگ شخصأ کیف حامل بمب را زیر میز کار هیتلر در حالی گذاشت که وی با یکی از ژنرال های خود سرگرم گفتگو بود. بمب دوازده دقیقه بعد منفجر شد ولی هیتلر از این توطئه مانند توطئه های دیگر جان سالم بدر برد و حفظ جان خود را نتیجۀ عنایات و توجهات الهی دانست که او را برای نجات آلمان مقرر فرموده و نجات معجزه آسا اش ر ا از این سوء قصد، دلیلی برای پیروزی نهایی آلمان تحت رهبری خودش وانمود کرد. سران توطئه بجز از ژنرال لودویگ بک که قبل از دستگیری خودکشی کرد، بقیه دستگیر و بعد از یک محکمۀ نمایشی تیر باران گردیدند. آخرین حمله بزرگ نیرو های آلمان در منطقۀ ( آردن ) بود که بمنظور ایجاد شگاف در جبهۀ غرب، قبل از کرسمس  سال 1945 راه اندازی گردید. هیتلر شخصأ این حمله را علی الرغم مخالفت و بدبینی جنرال های ارشدش به منصۀ اجرا گذاشت. نامبرده پس از شکست مرحلۀ اولیۀ این طرح، دستور اجرای مرحلۀ دوم آنرا از اول جنوری سال 1945 صادر نمود.

          در شب سال نو هنگامیکه شلیک توپها در جبهۀ غرب به علامت شادباش از سال جدید فضا را مملو از دود و آتش ساخت، هیتلر در آخرین پیام شب جنوری  بازهم به ملت آلمان وعدۀ پیروزی نهائی را داد و خاطر نشان ساخت که آلمان از ویرانه ها سر برون خواهد آورد و پیروزی نهایی از آن المان خواهد بود. اما سه روز بعد از این پیام، المانی ها که در دومین مرحلۀ خود در (آردن) پیشروی محدودی نموده بودند، در برابر حملۀ متفقین عقب نشینی نمود. چرچیل برای نظارت از این عملیات در فراز جبهۀ جنگ پرواز نمود و روز ششم جنوری با ژنرال آیزنهاور فرماندۀ کل قوای متفقین در جبهۀ غرب ملاقات کرد. بدین سان دومین مرحلۀ حملۀ بزرگ در جبهۀ غرب که هیتلر بدان امید زیادی داشت، با برجا گذاشتن بیش از 75000 هزار کشته به شکست انجامید. متباقی نیروی آلمان که کاملأ روحیۀ خودرا از دست داده بودند در برابر فشار متفقین دست به عقب نشینی زدند. این نخستین بار بود که گروه گروه از سربازان آلمانی از مقاومت دست برداشتند و تسلیم نیرو های دشمن گردیدند. در جبهۀ شرق نیز تهاجم بزرگ ارتش سرخ در نیمۀ اول جنوری 1945 در سراسر جبهات آغاز شد. درین تهاجم بزرگ بیش از سه ملیون سربازان اتحاد شوروی شرکت داشتند، در حالیکه تعداد مجموعی سربازان آلمانی از 750000 هزار نفر تجاوز نمیکرد. ارتش سرخ با این پیشروی سریع خود، در بیست و هفتم جنوری، وارسا را به تصرف خود در آوردند و به منطقۀ (شلیزی) وارد شدند. هنگام تصرف شهر (کراکوی) ، در جنوب لهستان بیش از 64000 نفر در بازداشتگاه بزرگ آشویتز که در نزدیکی این شهر قرار داشتند، از زندان آزاد گردیدند. ارتش سرخ شکنجه گاه ها و اطاق های انتشار گاز و کوره های آدم سوزی را منهدم کردند و کوههای لباس و اثاثیۀ زندانیان هلاک شده را به آتش زدند. هنگام ورود پارتیزانهای لهستانی و سربازان شوروی به بازداشتگاه (بوخنوالد) پنجهزار زندانی که بیشتر شبیه اسکلیت بودند، از انها استقبال بعمل آوردند. دراین بازداشتگاه کوهی از لوازم و البسۀ زندانیان، با انبوهی از موهای تراش شدۀ زنان، اطاق پر از عینک و دندانهای مصنوعی که هنوز هم نگهداری میشود، هر بیننده ای را تکان میدهد. هرچند  آمار دقیق از تعداد زندانیان این بازداشتگاۀ مخوف وجود ندارد، اما مقامات صلیب سرخ البسۀ باقیماندۀ زندانیان را 360820 دست لباس مردانه و 836255 دست لباس زنانه شمارش کردند، که این رقم تعداد تقریبی زندانیان این بازداشتگاه را نشان میدهد.

          دومین کنفرانس سران امریکا، شوروی و انگلستان بتاریخ چهارم فبروری 1945 در (یالتا) واقع ساحل کریمیا تشکیل شد.

          در آستانۀ این کنفرانس نیروهای ارتش سرخ تحت فرماندهی مارشال (ژوکوف)، از رود (اودر) که آخرین مانع طبیعی در برابر برلین بود، گذشتند و یکهزار هواپیمای امریکایی نیز در یک عملیات بی سابقۀ هوایی برلین را بمبارد کردند. این بمباردمان وحشتناک تلفات سنگین به نیروهای آلمان وارد آورد و روحیۀ هیتلر و ارتش وی را تضعیف نمود.

          سومین و آخرین کنفرانس سران متفقین در زمان جنگ دوم جهانی که از تاریخ 17 جنوری تا دوم اگست سال 1945 در شهر پتسدام نزدیکی شهر برلین تشکیل گردید، بیشتر بحث در اطراف توافق های یالتا و نحوۀ اجرای آن و آیندۀ المان اختصاص داشت. در جریان کنفرانس پتسدام ، ترومن متفقین را مطلع ساخت که به بمب اتومی دست یافته و ممکن است انرا علیه جاپان بکار گیرد.نیروهای جاپانی حتی قبل از پرتاب بمب اتومی بر روی شهر های این کشور، در طول سال 1944 از تمام جبهات دست به عقب نشینی زدند و تا اوایل سال 1945 قسمت اعظم تصرفات خودرا در چین و جنوب شرقی آسیا و جزایر اقیانوسیه از دست دادند. در اکتوبر 1944 نیرو های امریکا در جزایر فلیپین پیاده شدند و روز نهم جنوری 1945 مانیل را تصرف نمودند. آخرین و بزرگترین نبرد دریایی و زمینی بین امریکا و جاپان از اوایل اپریل 1945 برای تصرف (اوکیناوا) مهمترین پایگاه دریایی جاپان بوقوع پیوست و 83 روزبطول انجامید. امریکائیها بعد از تصرف اوکیناوا در تدارک حمله به خاک اصلی جاپان افتادند، اما با مقاومت شدید جاپانی ها در این جزیره تلفات و خسارات زیادی را برای قوای خود پیش بینی و از آن صرف نظر نمودند. از آزمایش موفقیت امیز اولین بمب اتومی امریکا در صحرای نیومکزیکو ترومن رئیس جمهور آنکشور که در پوتسدام بود، با تلگراف رمز اطلاع حاصل نمودنامبرده بعد ار حصول اطمینان ، هدایت داد که بلادرنگ به تولید اولین کلاهک های این بمب ها اقدام شود. هنگامیکه ترومن از کنفرانس پوتسدام به امریکا بازگشت، قبل ار هر موضوع دیگر، سراغ بمب های اتومی را گرفت.

          اکثر دانشمندانی که در ساختن این بمب شرکت داشتند، مخالفت شان را برای استفاده از آن در شهر های پر جمعیت به ترومن اظهار نمودند، اما ترومن به این مخالفت ها اعتنائی نکرد وروز ششم اگست سال 1945 نخستین بمب اتومی که نام رمز آن  " پسر کوچولو" گذاشته شده بود، به شهر جاپانی هیروشیما افگنده شد. این بمب شهر هیروشیما را که 340000 هزار نفر جمعیت داشت، به جهنمی از اتش و دود مبدل ساخت.

          80000 هشتاد هزار نفر در دم اول تلف گردیدند و از باقیمانده جمعیت آن نزدیک به 20000 نفر دچار سوختگی و عوارض ناشی از تششعات اتمی گردیدند و بتدریج تلف ، معلول و یا ناقص شدند. جاپانیها هنوز در بهت و وحشت  قرار داشتند که دومین بمب اتومی بر شهر ناکازاکی فرود آمد و 74000( هفتاد و چهار هزار) نفر را تلف نمود. استعمال بمب اتومی در جاپان که به انهدام کامل دو شهر پر جمعیت و کشتار صدها هزار نفر انجامید، بزرگترین فاجعۀ بشری در طول جنگ دوم جهانی بحساب میاید که پس از گذشت 57 سال هنوز هم مورد بحث مطبوعات و محافل سیاسی و اجتماعی جهان قرار دارد.

          پس از تصرف وین توسط سربازان اتحاد شوروی ، روز شانزدهم اپریل آخرین خط دفاعی برلین در غزب رودخانۀ " اودر" در هم شکست . هیتلر آخرین نقشۀ جنگی خود را برای دفاع از برلین کشید وجنرال " شتاینر" را مأمور حملۀ متقابل به نیروهای مارشال ژوکوف در غرب برلین نمود.

          آنروز که مصادف به پنجاه و ششمین سالگرد تولد هیتلر بود، لورابراون مجلس کوچکی برای او ترتیب داده بود. امریکا و انگلستان با فرستادن بمب افگن ها در فراز برلین که موجب تخریب و آتش سوزی های عظیم در این شهر گردید، اشتراک شان را در این جشن به نمایش گذاشتند. نیروهای ارتش سرخ نیز تا اندازه ای به شهر برلین نزدیک شدند که صدای غرش تانکها و شلیک توپها در خیابانهای شهر بگوش میرسید. ارتش سرخ نیروهای ژنرال اشتاینر را عقب راندند و برلین در خطر محاصره قرار گرفت. جنرال های هیتلر به او توصیه نمودند که به  "برچسگاردن" برود ، زیرا نیروهای ارتش سرخ با متفقین اش هنوز از برلین در فاصلۀ زیادی قرار داشتند. هیتلر این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت که "یا در نبرد برلین پیروز خواهیم شد و یا در همین جا خواهیم مرد!" .

         ارتش سرخ پس از محاصرۀ برلین در بیست و پنجم اپریل 1945 ار سمت غرب این شهر شروع به پیشروی نمودند و بتاریخ بیست و هفتم اپریل نیروهای امریکا و شوروی از دو جهت مخالف در قلب آلمان با هم پیوستند و قوای آلمان بدو قسمت تقسیم شدند. با درهم شکستن نیروهای مقاومت ارتش آلمان، حلقۀ محاصرۀ برلین ساعت به ساعت تنگ تر گردید. هیتلر بادرک از این که نیروهای وفاداراش بیش از چند روزی مقاومت کرده نخواهند توانست، سر انجام روز بیست و هفتم اپریل تصمیم نهایی خودرا گرفت و از همکاران نزدیک خود خواست که همانشب برای استماع آخرین سخنرانی اش در سالون کنفرانس حضور یابند. سالن کنفرانس منظرۀ غیر منتظره ای داشت. میز کنفرانس که با ظروف نقرۀ مخصوص، بوتل های شامپاین و دسته های گل تزئین گردیده بود، از برپایی محفل جشن و مهمانی خبر میداد.

          در صدر میز لوابراون معشوقۀ هیتلر، مارتین بورمان، گوبلز و همسرش ماگدا نشسته بودند. هیتلر با یونیفورم نظامی در جای همیشه گی خود در برابر نقشه قرار گرفت و سخنان خودرا با این مقدمه آغاز کرد:

         "جنگی که با شکست آلمان در شرف پایان است، خواست او نبوده و سیاستمدارانی که در خدمت منافع یهودیان بوده اند، برای عقیم گذاشتن تلاش او در راۀ قطع این ریشۀ فساد این جنگ را براه انداخته اند".

          بعدأ هیتلر در میان شگفتی حاضران سه تن را به مقام  های ریاست جمهوری، صدارت و ریاست حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان معرفی نمود. هیتلر بعد از معرفی جانشینان خود، لحظه ای سکوت نمود و سپس چنین گفت:

          "من تصمیم داشتم تا زمانیکه مسدولیت سنگین رهبری ملت آلمان را به عهده دارم، ازدواج نکنم، ولی اکنون که مأموریت من در روی زمین به پابان رسیده، پیش از آنکه به جهان باقی بشتابم، می خواهم رسمأ با لوابراون، دختر وفادار و فداکاری که سالیان دراز بامن به سربرده و درین روزهای سخت هم داوطلبانه به میل و ارادۀ خویش سرنوشت خودرا به من پیوند داده است ، ازدواج کنم. او همچنانیکه در زندگی نزدیکترین یار و شریک لحظات عمر شیرین من بود، پس از مرگ هم با من در کنار من خواهد بود ......"

         مدارک ازدواج فورأ ترتیب و امضأ شد، اما نسبت بزرگ بودن حلقه های ازدواج داماد و عروس که چندی قبل اماده گردیده بود و طی این مدت آنها چند کیلو وزن باخته بودند، انجام مراسم تا ساعت یک بعد از نیمه شب بطول انجامید و تاریخ ازدواج به 29 اپریل تبدیل گردید. شبی که دراین مراسم شگفت انگیز در زیر زمینی کاخ صدارت همراه با باران مرمی برپا گردید، موسولینی دیکتاتور پیشین ایتالیا با معشوقه اش کلارا پتاچی که توسط پارتیزان های کمونیست ایتالیا دستگیر شده بودند، تیر باران گردیدند. اجساد آنها شبانگاه به میلان انتقال و سحرگاه بیست و نهم اپریل در میدان بزرگ شهر وارونه به دار آویخته شد. آگاهی هیتلر از دستگیری موسولینی و معشوقه اش در عصر همان روز، موجب تسریع تصمیم او برای خود کشی گردید و پس از ختم محفل،  تصمیم خود را برای خود کشی در طی بیست و چهار ساعت آینده به جانشینانش ابلاغ نمود. هیتلر تأکید ورزید که نباید جسد اش زنده یا مرده بدست روسها بیفتد و انرا طوری بسوزانند که اثری از آن بر جا نماند، زیرا اگر بدست دشمن بیفتد، آنرا مومیایی خواهند کرد و در موزیم خواهند گذاشت. ساعت سه و نیم بعد از ظهر 30 اپریل لورابراون با خوردن کپسول زهر و لحظه ای بعد هیتلر با شلیک گلوله توسط اسلحۀ کمری در مغز خود به زندگی شان خاتمه بخشیدند. بعد از سقوط برلین در دوم می 1945 دریاسالار "دونستیز" فرمانده نیروهای دریایی که از طرف هیتلر به مقام ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا برگزیده شده بود، قرارداد تسلیم بلاقید وشرط آلمان را امضأ کرد.

          جنگ دوم جهانی نقشۀ اروپا و جهان را بمانند جنگ اول جهانی تغییر نداد ولی نتایج آن از نظر تقسیم جهان به دو قطب سیاسی  و اقتصادی عمیق تر از جنگ اول بود. چنانچه که در پایان جنگ دوم جهانی، کشورهای اروپایی که تقریبأ همه درگیر جنگ بودند، با تغیراتی در مرزهای بعضی از آنها ، بر جای ماندند و تنها سیستم های سیاسی و نظام های حاکم بر آنها تغییر یافت.

          این جنگ که در اروپا بیش از پنج سال و هشت ماه (از اول دسامبر سال 1939 تا هفتۀ اول ماه می 1945) و در آسیا بیش از هشت سال (از حملۀ جاپان به چین در جنوری سال 1937، تا تسلیم جاپان در 14 اگست 1945) بطول انجامید، تلفات و خسارات زیادی را ببار آورد. نزدیک به صد ملیون نفر از کشورهای متخاصم درین جنگ فراهم و بسیج گردیدند که بیشترین رقم بیست و دو میلیون (22) مربوط به اتحاد شوروی بود. آلمان هفده (17) میلیون نفر، امریکا چهارده (14) میلیون نفر ، انگلستان و مستعمرات آن دوازده (12) میلیون نفر و جاپان ده (10) میلیون نفر را در این جنگ بسیج نمودند. تلفات مجموعی کشورهای متخاصم در حدود چهل وسه (43) میلیون نفر تخمین گردیده و هرگاه مجموع تلفات کشورهای اروپا و کشور های جنوب و جنوبشرق آسیا که مستقیمأ در جنگ دخیل نبوده و سرزمین های شان از طرف نیروهای متجاوز اشغال گردیده، بآن افزود گردد، رقم تلفات از این هم بالا تر میرود. بیشترین تلفات  را (بیست میلیون) که شامل نظامیان و غیر نظامیان میگردد، شوروی ها متحمل گردیده اند و تعداد تقریبی تلفات کشورهای دیگر که در آن اسیران، مفقودین و زخمی ها نیز شامل میباشند چنین محاسبه گردیده:

          - پولند نزدیک به هفت میلیون نفر بشمول مفقودین، اسیران و زخمی ها.

         - آلمان نزدیک به چهار میلیون (دو میلیون و دوصدوپنجاه هزار کشته شده گان و بقیه مفقودین

         - چین سه میلیون و پنجصد هزار نفر از آنجمله دو میلیون نفر کشته شده گان

         - فرانسه یک میلیون و نهصدو بیست و پنج (از آنجمله یک میلیون و پنجصد هزار نفر اسیر)

         - جاپان  یک میلیون و پنجصد هزار نفر (یک میلیون و دوصد هزار نفر کشته شده گان و بقیه اسیران)

          -انگلستان یک میلیون و دوصد هزار نفر (از آنجمله سه صذو پنجاه و هفت هزار و یکصد و شانزده نفر کشته شده گان)

        - امریکا یک میلیون نفر ( از آنجمله کشته شده گان سه صدو نود وشش هزار و ششصدو سی و هفت نفر )

         - ایتالیا  هفتصد و شصت هزار نفر شامل کشته شده گان ، اسیران ، مفقودین و زخمی ها.

          بنا بر آمار هایی که در دایره ا لمعارف (امریکانا) بچاپ رسیده، هزینۀ جنگ دوم جهانی یکهزار ویکصد و پنجاه و چهار (1154) میلیارد دالر بر آورد گردیده و دوصدو سی میلیارد (230) دلار خسارات وارده بر شهر ها و تأسیسات عمومی نیز بر آن افزود میگردد.

          مخارج جنگی امریکا سه صدو هفده ملیارد و ششصد میلیون دلار، آلمان دو صدو هفتاد و دو ملیارد و نهصد میلیون دلار ، مخارج جنگی لتحاد شوروی یکصدو نود و دو ملیارد دلار و هزینۀ جنگی انگلستان یکصدو بیست ملیارد دلار بر آورد گردیده است.

          بدین سان جنگ مصیبت بار ، هستی بر انداز و خانمان سوزی که توسط نازی های آلمان با همدستی رژیم فاشیستی ایتالیا و ملیتاریسم جاپان طراحی، سازماندهی و راه اندازی شد، با تلفات عظیم انسانی و خسارات هنگفت مالی پایان یافت.

با عرض حرمت

   

 

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات سید زبیر واعظی   کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد