2012/06/21

          

          بنا بر موجودیت آثار، شواهد و مدارک معتبر تاریخی، ایجاد و نواختن آلات ابتدایی موسیقی و رقص وآواز در سرزمین باستانی ما سابقۀ طولانی داشته که در مراحل بعدی همگام با دیگر عرصه های هنری راه  تکاملی اش را پیموده است.

       طی ادوار پيشين، تا زمانی که گروه های هنری موسیقی از هندوستان به کشورما مهاجرت ننموده بودند، شیوه و سبک مسلط موسیقی در سرزمین ما، موسیقی خراسانی بوده و اشکال مختلف محلی داشته که در تذکرات و مصاحبه های اساتید موسیقی کشور، گاهی از آن بنام موسیقی ایرانی نیز یاد نموده اند. چنانچه که هنرمندانی مانند رجب هراتی، حیدر نمد مال، سید قریش و آکه عبدالرحمن که همواره با پنج تار آواز خوانی میکردند، از آوازه و شهرت بسزایی برخوردار بودند و حتی همزمان با هنرمندانی که تازه از هندوستان وارد کشور گردیده بودند، در دربار ها هنر نمایی میکردند.

      بنابر روایتی، امیر شیر علی خان در سفری که در سال 1248 خورشيدی به هندوستان داشته، از جملۀ پروگرام های تفریحی که در آن سفر از طرف مقامات هند برای وی تنظیم گردیده بود، یکی هم استماع و مشاهدۀ گروه هنری موسیقی و رقص هندی بود. در ضمن از طرف مقامات هندی به میزبانان امیر هدایت داده شده بود که هر آنچه از وسایل تفریح و تفنن را که امیر به وی علاقه مندی داشته باشد، بحیث تحفه برایش پیشکش شود و امیر از آن جمله یکی هم همین گروه هنرمندان رقص و آواز را که خیلی ها مورد علاقه اش قرار گرفت، انتخاب نمود که شاید به اتفاق امیر و یا بعدأ وارد کشور گردیده باشند.

          در کتاب سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان، تألیف هنرمند پر آوازه و پژوهشگر توانای کشور جناب عبدالوهاب مددی چنین آمده است:

           بر اساس یک مصاحبۀ استاد نتو که در شمارۀ دهم سال 1350 ه ش مجلۀ  لمر به چاپ رسیده است، هنر مندان آتی الذکر پس از سفر امیر شیر علی خان به هند، از آنکشور وارد کابل شدند : میا سمندر خان، (پدر کلان استاد نتو)، استاد سائین گوند علی خان، میا مهتاب خان، استاد گامو خان (پدر کلان مادری استاد سر آهنگ)، برپور خان، طالع مند، استاد کریم بخش و استاد خدابخش (پدرکلان پدری استاد رحیم بخش) طبله نوازان، رنگ علی ( رباب نواز)، راجی ، استاد محمد اکبر (پدرکلان مادری استاد رحیم بخش) و قندو (سارنگ نوازان) وخانم مینا ( آواز خوان). این هنرمندان هندی برای نخستین بار در تاریخ موسیقی افغانستان، حدود بیش از یک قرن پیش، راگ خوانی، َدربت خوانی و ترانه خوانی را که از انواع معروف موسیقی کلاسیک هند بود، در دربار امیر شیر علی خان به اجرا در آوردند و در ضمن عده ای از سردار ها و شهزاده گان نزد ایشان شاگرد موسیقی شدند .

          بنابر افکار و ذهنیت های تلقی شدۀ مسلط در جامعه، آواز خوانی و رقص تا آنزمان بدعت و عمل قبیح تلقی میگردید و بهمین اساس در اول مرحله این هنرمندان در بالاحصار مسکون گردیدند و بعدأ در محله ای بنام خواجه ُخردک که در نزدیکی بالا حصار قرار داشت، برای آنها منازل رهایشی اعمار گردید و بخاطر مصونیت جان و مال آنها از اذیت وآ زار مردم، پهره دار ها  را توظیف نمودند. روزهائیکه آنها برای اجرای کنسرت و هنر نمایی به دربار میرفتند، همراه با آلات موسیقی شان توسط فیل ها از راه کوچه غرغره به بالا حصار انتقال میگردیدند.

         در زمان امیر عبدالرحمن خان موسیقی تا حدودی عمومیت پیدا کرد و راهش را در محافل سرداران و در مجالس، نشست ها و حلقات معروف بلند پایه ی خارج از دربار باز نمود.

         در زمان عبدالرحمن خان، بعد از تسلط کامل دولت بر نورستان، تعدادی از اهالی آن ولايت شامل زنان ومردان منحیث اسیران بکابل آورده شدند و در میان آنها زن زیبایی بنام "گلشاه" نیز شامل بود که وی بعد ها نزد استاد میا سمندر خان بحیث شاگرد به آموختن موسیقی پرداخت. بهمین ترتیب زن دیگری بنام "صوبی" و دخترش "دیتو" که آواز خوانان بودند نیز از هند بکابل آمدند و مقارن با آن دو زن آواز خوان دیگری بنام های کاکل و گوهر نیز به آنها پیوستند.

          با جا بجا شدن اولین گروه هنرمندان هندی، تطابق آنها با محیط و اشتغال شان در مشاغل حرفوی (آواز خوانی و نوازندگی) و غیر حرفوی و بهبود نسبی شرایط زندگی ، مهاجرت تعداد دیگری از هنرمندان که با گروه اولی هم پیوندی ها و قرابت های فامیلی و خانوادگی و نهایتأ روابط مسلکی از جهت هنر موسیقی داشتند، نیز با آنان پیوستند.

          بنا بر تذکر محترم عبدالوهاب مددی در کتاب سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان:

      ستار جو (پدر استاد قاسم از کشمیر و همچنان عطا حسین (پدر استاد غلام حسین) از لاهور به کابل آمدند و آنجا متوطن شدند. استاد غلام جیلانی سارنگ نواز (مامای استاد غلام حسین)، استاد قربانعلی آواز خوان (پدر استاد نتو) و کریم حسین (برادر استاد غلام حسین) نیز از جملۀ هنر مندان و استادان معروفی بودند که در همین زمان از هند وارد کابل شدند و با ورود اینان موسیقی هندی رنگ و رونق تازه ای به خود گرفت و کوچۀ خواجه خردک که صرفأ هنرمندان موسیقی در آن سکونت داشتند، بنام " کوچۀ خرابات" یا "گذر خرابات" شهرت یافت و تا امروز این محل به همین نام معروف است .

         با مهاجرت عده ی کثیری از هنرمندان هندی و گسترش فعالیت های هنری آنها، شیوۀ موسیقی خراسانی تقریبأ آهسته آهسته از کشور برچیده میشود وموسیقی سبک هندی جاگزین آن میگردد. موسیقی کلاسیک هندی که در آغاز مرحله شکل َدربت خوانی، راگ خوانی و ترانه خوانی را داشت، در مرحلۀ بعدی غزل خوانی به گونه ی جدیدتری وارد میدان میشود.

          از هنرمندان اخیر یاد شده، نسل دیگری پا به عرصۀ موسیقی میگذارد که آنها به موسیقی هندی در کشور ما ، شیوه و روحیۀ ملی می بخشند و آهنگ هایی را در اشعار فارسی ـ دری و پشتو می سرآیند.

          سر حلقۀ این هنرمندان، استاد قاسم  و استاد غلام حسین هستند که پدران شان از جمله استادان هندی ساکن در افغانستان، ولی خود آنها متولد در شهر کابل بوده اند. این دو چهرۀ درخشان هنر موسیقی، با کار و تلاش پیگیر، رسالت موسیقی کشور را به دوش گرفتند و ده ها شاگرد کسبی (مسلکی) و شوقی در آواز خوانی تربیه نمودند. ستار جو پدر استاد قاسم بوده که از وی علاوه بر استاد قاسم، چهار پسر دیگر به نامهای محمد رستم، شیر محمد، محمد شفیع و جبار و یک دختر بنام سید بی بی باقی ماند . محمد رستم، محمد شفیع و جبار که در آغاز راه هنر موسیقی را انتخاب نموده بودند، بعد ها موسیقی را ترک گفتند و دراین میان تنها استاد قاسم این راه را با سعی و تلاش پیگیر و به شیوۀ علمی و فراگیر آن ادامه داد.

 

        استاد قاسم در سال 1262 خورشیدی دیده به جهان گشود. در آغاز فعالیت هنری اش بنام قاسم جو عرض وجود نمود و بعدأ افتخار بنیان گذاری اولین مکتب موسیقی معاصر کشور را حاصل کرد. ازاین به بعد موصوف بحیث استاد مسلم موسیقی معرفی گردید و بنام استاد قاسم افغان قلوب هنر دوستان را تسخیر و شهرت و محبوبیتش همگانی شد. موصوف زبان اردو را نزد پدر و زبان فارسی ـ دری را از مادرش که کابلی الاصل بود فرا گرفت و بعد جهت کسب تعلیمات ابتدایی روانۀ مسجد مدرسۀ علیا ( که حیثیت مکتب را در آن روزگار دارا بود) گردید. پدرش ستار جو اولین استاد موسیقی قاسم جو بود که به وی َمدم نوازی را آموزش داد و بعد نزد استاد قربان علی خان دست شاگردی دراز کرد.

          آخرین استاد وی پیارا خان هندی بود که در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان از هند بکابل آمد و استاد قاسم نزد وی شاگرد شد و بعد آن چند سفری در هند داشت و از آن جا نیز چیز هایی آموخت و علم موسیقی را تکمیل کرد، تا اینکه خود به مرتبت استادی رسید و شاگردانی را تحت تربیت قرار داد.

         در همین موقع بود که تعدادی طور کسبی یا شوقی نزد استاد زانو زدند و منحیث شاگردان دروس موسیقی را از وی فرا گرفتند.

           از شاگردان کسبی استاد قاسم که نزد وی ُگر یا شکر ماندند و در دست های شان توسط استاد " پانره" ( تار دو رنگی از ترکیب رنگ های سرخ و سفید که به دست شاگرد بسته میگردید) ، گذاشته شد، علاوه از پسرانش استاد یعقوب قاسمی، یوسف قاسمی، آصف قاسمی و نواسه دختری اش موسی قاسمی، استاد غلام نبی نتو، استاد رحیم بخش، استاد حاجی محمد صابر ، استاد نبی گل، استاد رحیم گل، رجب علی مزاری، محمد سلام جلال آبادی مشهور به سلامی، گل محمد قندهاری، استاد محمد عمر رباب نواز و خواننده، عبدالشکور سنتور نواز، طلا محمد پدر استاد هم آهنگ، استاد غلام نبی دلربا نواز، عبدالواحد سارنگ نواز، صاحب گل دلربا نواز، خانم هیره، خانم بهایی هندی و برخی دیگر بوده اند و از شاگردان شوقی استاد قاسم از مرحوم میرزا نظر، ماما باقی، صاحبداد عکاس، میرزا غلام حیدر، حافظ محمد اکبر، میرزا محمد شریف پدر رحیم جهانی، استاد برشنا، استاد سمیع جان سراج، محمد حیدر نیسان، سردار کریم جان نام برده شده است.

          همچنان تعدادی از اهل هنود، چون تاراچند، بوله ناسه، نند کشور، جگن ناسه هندی کلارنت نواز رادیو کابل وقت، طبیب حکیم جی، بهایی لکمی چند، چاول و مستانه سنگ نیز در هنر موسیقی از استاد قاسم کسب فیض نموده اند.

 

          محترم عبدالوهاب مددی در کتاب " سرگذشت موسقی معاصر افغانستان" که چگونه پای استاد قاسم به دربار کشیده شده، بخشی از مصاحبه ای استاد یعقوب قاسمی پسر ارشد استاد قاسم را که در شمارۀ یازدهم سال 1350 خورشیدی مجلۀ لمر بچاپ رسیده عینأ چنین بازگو نموده است:

         ... استاد ستار جو پدر کلان من با دستۀ خود در دربار امیر عبدالرحمن خان نوکر بود و معاش داشت که شب های پنجشنبه و جمعه نوکری بدهد. اما اگر در بین هفته گاهگاهی ضياء الملک (امیر عبدالرحمن خان) به شنیدن ساز میل میفرمود، دستۀ ساز را احضار میکرد. پدرم یعنی استاد قاسم نیز همیشه در دستۀ پدر خود بود و اگرچه در دسته وظیفه ای نداشت، اما عقب پدر خود می نشست. او که در آن وقت شاید 12 تا 13 سال بیشتر نداشت، هنوز درس موسیقی ندیده، در موسیقی دسترسی نداشت و آواز نخوانده بود. در یکی از روز ها ضیاءالملک به خواننده گان دربار امر کرد غزل حافظ را که با این بیت شروع میشود:

    " غلام نرگس مست تو تاجدارانند" را بخوانند. خوانندگان همه مات ماندند، زیرا این غزل و یا سایر غزل های دری را یاد نداشتند و خواندنهای که در دربار میکردند، همه َدربت و ترانه بود که الفاظ آن سانسکریت است. در این موقع قاسم در همان صفر سن جرئت کرده و به پا ایستاده شد و گفت: "اگر حضور مبارک اجازه بدهند من این غزل را میخوانم ..." .

          ضياء الملک پرسید که " پدرت یاد ندارد، تو چطور یاد داری؟ " گفت " صاحب من نزد ملا صاحب کتاب خواجه حافظ را خوانده ام. این غزل را یاد دارم."

          امیر اجازه داد که بخواند. قاسم برای اولین بار با ساز این غزل را خواند و خوب خواند که مورد پسند ضیاءالملک واقع شد و بخششی هم دریافت کرد. ضیاءالملک از استاد ستارجو پرسید که " خواندن را تو به وی یاد دادی؟ "  گفت: " خیر، این اولین بار است که من صدای او را می شنوم ..." . در آنوقت ها هارمونیه رواج نداشت و استاد ستار جو همرای َمدم می خواند. همچنان  بعضی خوانندگان دیگر مانند استاد قربانعلی همراه رباب میخواندند. به هر حال اولین خواندن استاد قاسم در دربار امیر عبدالرحمن خان بود و او بعد از آن نزد پدرش و سپس استاد قربانعلی شاگرد شد.

         در اوایل استاد قاسم نزد سردار نصرالله خان برادر امیر حبیب الله خان با معاش استخدام شد و بعد ها بنابر خواهش امیر حبیب الله خان به دربار وی توظیف شد و خود با دسته اش پول معین از دربار دریافت مینمود. در دستۀ استاد قاسم، استاد فتح (طبله نواز)، حاجی غلام رضاء و خلیفه لعلو پدرکلان هم آهنگ (سارنگ نوازان) ، عبدالستار (سنتور نواز)، آقا محمد پدر موسی قاسمی (دلربا نواز) وی را همراهی مینمودند.

         استاد قاسم با ایجاد طرز های تازه، موسیقی هندی را تغییر شکل داد و موسیقی معاصر افغانستانی را که خود شاخۀ جدیدی در شجرۀ موسیقی هندی میباشد، پایه گذاری نمود که بنام طرز قاسمی یا افغانستانی در میان هنرمندان ما شهرت یافت.

          استاد قاسم هنرمند چیره دست و استاد توانای موسیقی بود که میتوانست همه انواع آهنگ های کلاسیک و فولکلور را با تمام ظرافت های هنری آن اجراء نماید. به اصول و ارزشهای راگ پابند ومقید بود و در اجرای پیچ و تاب و چاشنی های طویل در غزل خوانی مهارت خارق العاده ای از خود نشان میداد. زمان و موقع اجرای  آهنگ ها را نیکو میدانست و در انتخاب اشعاراز ذوق و ابتکار خاص برخوردار بود. نامبرده شعر را خوب می فهمید و درست میخواند و گویند آنقدر اشعار را در حافظه داشت که حتی در آهنگ هایش که چند روز متوالی می سروده ، آن اشعار تکرار نمیگردید. وی در چگونگی انتخاب اشعار متناسب به حالات و خصوصیات محفل مبتکر بی همتا بود و در هر زمینه و موردی که در محفل پیش میامد، میتوانست که شعری را در آن رابطه فی البدیهه بسراید. از احساس وطنپرستی و آزادی خواهی استاد قاسم که آن را با ظرافت و مهارت خاص و در موقع لازم و مناسب تبارز داده، چنین گفته آمده:

          " پس از جنگ استقلال افغانستان، وقتی که " دابس" نمایندۀ انگلیس ها بکابل آمده راجع به شناسایی استقلال افغانستان با حکومت موقت مذاکره داشت و هنوز معاهده امضاء نشده بود، در یکی از دعوتهای رسمی، دابس از استاد سوال کرد که در کدام یک از آلات موسیقی بیشتر مهارت دارد. استاد گفت: "در همه" . دابس گفت: "در پیانو هم؟". استاد گفت: "آری" . باز دابس پرسید: " آیا از طرز های موسیقی خاص افغانستان که خود شما ترتیب کرده اید، به من یاد داده میتوانید؟" استاد گفت: "بلی"، اما به شرطی که هر نغمه ای را که من به یک سمت پرده های پیانو شروع کنم شما بطرف دیگر پرده های پیانو عین همان نغمه را بنوازید." دابس قبول کرد و استاد نواختن ترانۀ استقلال را شروع کرد. صدای ترانۀ استقلال افغانستان در فضای قصر طنین انداز شد و آن گاه استاد به صدای بلند و رسا به خواندن آغاز کرد. 

مکتب ماست جای استقلال         درس ما نکته های استقلال

        دراین حال آواز کف زدنهای مدعوین به شدت بلند شد و دابس که خودش بدست خود ترانۀ استقلال را نواخته بود، به نزاکت مسأله ملتفت شد؛ ولی نتوانست از ادامۀ ان خودداری نماید. بعد درهمین محفل با اشاره به دابس که چشمان آبی داشت، استاد قاسم این بیت را خواند:

می زند چشم کبود تو به مژگان ناخن     ترسم ای شوخ میان من و تو جنگ شود

و این بیت:

همین جا صلح کن با ما چه لازم    که در محشر(؟) زما شرمنده باشی؟

و در ختم همان محفل استاد این شعر استقلالیۀ مستغنی را خواند که مورد استقبال بی نهایت حضار قرار گرفت:

ناز دارد بی سرو سامانی ام          بحر دربر ، قطرۀ طوفانی ام

آسمان سیر است سرگردانی ام       مشکل هر کار شد آسانی ام

گر ندانی غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی میدانی ام

کیست؟ افغان در زمان گیر و دار      می نترسد از نهیب کارزار

رشک رستم، غیرت اسفندیار          کی بود از خصم روگردانی ام

گر ندانی غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانی ام

کی به غیر از جنگ باشد کار من          جنگ باشد کار من کردار من

شد فرار از جنگ ننگ و عار من       تا به چند ای خصم می ترسانی ام

گرندانی غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانی ام

 

       آنگاهیکه در سال 1914 میلادی محمد ظاهر خان (بعداً پادشاه افغانستان) در خانوادۀ محمد نادر خان متولد شد، بدین مناسبت مقامات سفارت انگلیس در کابل محفل جشن و سرور برگزار کردند ، که این واقعه با اشغال بغداد شریف توسط انگلیسها تصادف نمود. شاه غاسی نیک محمد خان دبیرالملک امیر حبیب الله خان بنابر دستورامیر، از استاد قاسم تقاضا نمود تا بخاطر برگزاری با شکوه تر محفل در آن جا حضور یابد و اشتراک کنندگان محفل را با آواز گیرایش شاد سازد. استاد تقاضای امیر را رد نمود و این امر باعث رنجش خاطر امیر گردید. امیر حبیب الله خان استاد قاسم را احضار کرد و از وی بازجویی نمود که چرا به دستورم بی اعتنایی نمودی و به دعوت دوستانم حاضر نگردیدی؟ و از این بابت دوستانم را آزرده ساختی. استاد قاسم با لحجۀ صریح و بیان فصیح ای که داشت، با صراحت تمام در جواب امیرپرداخت. آولاً با ادای احترام بیان نمود که خاطر مبارک ان حضرت شاد باد! و بعد سخنانش را چنین ادامه داد. شما که امیر یک کشور اسلامی می باشید و خود القاب سراج الملت والدین را  انتخاب فرموده اید و من هم که یک مسلمان حنفی مذهب می باشم و درحالی که جایگاۀ غوث الاعظم دستگیر که پیر و مرشد من است، از طرف انگلیسها اشغال گردیده، چطور میتوانستم که در آن مراسم، ساز و سرود نمایم و از آن گذشته در محفل نامگذاری فرزند سپاه سالاری باید میرفتم که حضرت مبارک هم در آن محفل تشریف داشتند. صراحت لحجه و دلایل منطقی استاد قاسم باعث مسرت و رضای خاطر امیر گردید و به موصوف القاب استادی اعطاء کرد و از آن به بعد وی را "استاد قاسم" خطاب مینمود.

          در عصر امیر امان الله خان استاد قاسم جهت انجام فعالیت های هنری عازم هند برتانوی گردید و در محضر استادان بزرگ چون آفتاب موسیقی فیاض خان، استاد بسم الله خان، استاد میا قادر بخش، استاد علاءالدین خان بینکاه، اسد علی خان و برخی دیگر هنر نمایی کرد و موفقیتهای چشمگیری را بدست آورد. نامبرده در این سفر القاب ستاره شرق را از کمپنی هنر ماستروایس بدست آورد و برخی از آهنگ های استاد نیز در این کمپنی در ریکارد ها ثبت گردید. استاد پس از بازگشت بوطن، فعالیت های هنری اش را گسترده تر ساخت و همزمان با اجرای وظیفۀ محولۀ دربار، شاگردان بیشتری را تحت تربیه و آموزش قرار داد.

          در سال 1332 خورشيدی ، آوانی که رادیو کابل هفتادمین سالگرد خود را تجلیل می نمود، زنده یاد استاد قاسم به اخذ نشان طلایی (خدمت) نایل گردید و در همین محفل بنابر کبر سن تکلیف خدمت در هنر موسیقی از دوشش برداشته شد و با دریافت معاش مستمری آخرین روزهای حیاتش را سپری نمود.

     سر انجام شادروان استاد قاسم، این سرحلقۀ خراباتیان بتاریخ 22 سنبلۀ 1335 خورشيدی داعیه اجل را لبیک گفت و در شهدای صالحین بخاک سپرده شد و با هنردوستان و  هواخواهانش با این زمزمه وداع نمود:

به تابوتی از چوبِ تاکم کنید         به راه خرابات خاکم کنید

به آب خرابات غسلم دهید          پس آنگاه بر دوش مستم نهید

مریزید بر گور من جز شراب        میارید بر ماتمم جز رباب

       ثمرۀ ازدواج شادروان استاد قاسم یک دختر و سه پسر، استاد یعقوب قاسمی، یوسف قاسمی و آصف قاسمی بوده که تمامی انها از این دنیا در گذشته اند و دو استاد بر گزیدۀ این مکتب، استاد رحیم بخش و استاد موسی قاسمی (نواسۀ دختری استاد) نیز به جاویدانگان پیوسته اند.

         استاد قاسم شخصیتی بود ، با اراده، متین، ثابت قدم، جسور، متعهد و راست قول. صمیمیت، ظرافت ، شیرین سخنی و خوش مشربی از جملۀ خصایلی بود که درنهادش عجین و در کردارش تجسم یافته بود. با وصف خدمات طولانی اش در هنر موسیقی، اما دریغ و افسوس که از گنجینۀ هنرش جز چند صفحه ریکارد فرسوده که از نواری به نواری کاپی گردیده، چیزی باقی نمانده است. مجلۀ پشتون ژغ در شمارۀ 22 سنبلۀ سال 1336 ه ش در مورد وی چنین نگاشته:

         "... بدین گونه استاد قاسم مراحل مختلف هنری اش را پیمود، تا اینکه در زمان سلطنت امان الله خان به صفت استاد موسیقی وطن و خوانندۀ مخصوص دربار مقرر شد و در همین آوان بود که به گرفتن نشان های طلا و الماس به نام نشان " مسرت " و نشان یادگار " استقلال وطن " موفق شد. او در همین زمان بیش از پیش به فکر ایجاد طرز های جدید افتاد و آهنگهای بی شماری ساخت که نه تنها در آنوقت بلکه تا امروز آن همه طرز ها و آهنگهای زیبا مورد پسند همگان بوده و توسط شاگردان او به اجراء در می آید."

          به پاس خدمات ارزشمند استاد قاسم در عرصۀ موسیقی ، مجسمۀ برونزی وی از طرف وزارت اطلاعات و کلتور آن وقت در هال رادیو کابل نصب گردید، ولی متأسفانه که بعد ها از طرف سیاه دلان فرهنگ ستیز و مزدوران تاریک اندیش مانند بسا گنجینه های هنری و فرهنگی دیگر کشور تخریب گردید.

          ستون استوار و مستحکم دیگر هنر موسیقی درخرابات، استاد غلامحسین بوده که درسال 1265 ه ش در پشاورهند بریتانوی دیده بجهان گشود.

  

        پدرش مرحوم عطاء حسین نام داشت که پیشه اش فروش سبزیجات بود. استاد غلام حسین دروس متداوله را در هنگام کودکی نزد برادر ارشدش مرحوم عبدالحسین مشهور به عبدالله جان فراگرفت و بعد تعلیماتش را تحت نظر معلمین هندی و انگلیسی ادامه داد. از آنجایی که مضمون موزیک جزء پروگرام درسی مکاتب انگلیس ها بود، بنابر استعداد و علاقه مندی ای که به موزیک داشت، شامل مکتب موزیک گردید و بعد از معیاد معینه از آن جا سند فراغت بدست آورد. بعد از فراغت بحیث معاون اسیستانت در بخش موزیک سرکس شامل وظیفه گردید. در زمان امیر حبیب الله خان، استاد غلام حسین در رأس گروه هنر مندان هندی شامل سرایندگان، شعبده بازان، رقاصه ها وگروه سرکس غرض هنرنمایی بکابل آمد. چون درآن زمان اهالی شهر کابل به نام سرکس آشنایی نداشتند و آن را ناتک میگفتند، بناءً استاد غلام حسین که رهبری گروه متذکره را بعهده داشت به ناتکی شهرت حاصل نمود.

         از آن تاریخ به بعد استاد غلام حسین با اعضای گروهش که شامل ماستر عبدالغنی شعبده باز، مینا و زهره رقاصه ها، هیره خواننده، استاد غلام رضاء و استاد راجهی پتلی بودند، در کابل ماندنی شدند. چون استاد غلام حسین از آواز گیرایی برخوردار بود، بحیث خوانندۀ دربار عقب پردۀ ملکه علیا حضرت سرور سلطان مادر شاه امان الله در بدل معاش ماهانه پنجاه روپیۀ کابلی توظیف گردید. استاد غلام حسین بعد از اقامتش در کابل بنابر آب و هوای مساعد و اقلیم گوارای این شهر عریضه ای غرض فراخوانی فامیلش از هند بریتانوی به کابل حضور ملکه علیا حضرت تقدیم نمود و بعد از پذیرش تقاضای وی، خانواده اش نیز به کابل مهاجرت نمودند. پدرش مرحوم عطاء حسین در کوچۀ هندوگذر کابل دکان ترکاری فروشی بنأ کردو برادر ارشدش عبدالحسین مشهور به عبدالله جان تحت نظر یک طبیب یونانی با پیروی از تألیفات حکیم اجمل هندی در رشتۀ طبابت ادامه دادو با هنر موسیقی سروکار نداشت. اما برادر دیگرش مرحوم کریم حسین که پیشه ی عطر سازی داشت و بنام کریم حسین عطری مشهور بود، برعلاوۀ شغل اصلی اش، در نواختن طبله نیز با استاد غلام حسین همکاری مینمود.

          مرحوم استاد غلام حسین در کابل نزد امام الدین "گوا لیه" پشاوری مطابق عنعنۀ ای که برای فراگیری حرفوی موسیقی وجود داشت، رسمأاجازۀ شاگردی را حاصل نمود و بعد آن برای کسب دانش بیشتر موسیقی، راهی هندوستان گردید. زمانیکه دوباره بکابل آمد، بلافاصله بحیث خوانندۀ دربار موظف شد و آنقدر جایگاه و منزلت اش در دربار بالا گرفت که در سفر های امیر حبیب الله خان، با وی همراه می بود و همچو سایر درباریان از امتیازات خاصی مستفید میگردید. استاد غلام حسین سفر دیگری نیز در هند نمود و در زمان سلطنت امان الله خان مجدداً بوطن برگشت و دوباره به فعالیت های هنری پرداخت. در عصر امانی موسیقی شامل پروگرام های درسی مکاتب گردید. استاد غلام حسین در مکتب استقلال، استاد غلام نبی نتو در لیسۀ حبیبیه و استاد نبی گل در لیسۀ امانی اساسات موسیقی را تدریس میکردند. همچنان استاد غلام حسین در نخستین سینمای بی صدای شهر کابل در کنج عقب ستیژ قرار میگرفت و با نواختن پیانو بینندگان رامجذوب و محظوظ میگردانید. بهمین منوال در سینمای صامت پغمان بنام مهتاب نیز استاد غلام حسین پیانو می نواخت و گاهی اوقات استاد چاچه محمود پدر مرحوم شهید استاد هاشم در طبله و سلطان محمد مشهور به لاله نظر وی را در دلربا و سارنگ همراهی مینودند. بعد از آنکه نظام نامۀ اصلاحات امان الله خان از طرف ملا های دست پروردۀ انگلیس مورد انتقاد، نکوهش و تکفیر قرار گرفت و اغتشاش ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ سازماندهی گردید، سینمای صامت پغمان حریق شد و دروس موسیقی که جزء پروگرام های تعلیمی مکاتب بود نیز از میان برداشته شد، زیرا از جمله انتقادات آنها یکی هم ترویج موسیقی بود که آن را بدعت و عمل ضد اسلامی می پنداشتند. در زمان امیر حبیب الله کلکانی استاد راهی پشاور گردید و در آنجا کورس های موسیقی را دایر کرد و شاگردانی را تربیه نمود که سرآمد شاگردانش در پشاور استاد احمد بخش کلارنت نواز پدر استاد شریف غزل، خان محمد و شفیع محمد میباشد. در زمان سلطنت محمد نادر خان استاد غلام حسین بار دیگر بوطن برگشت و در رادیو کابل که جدیداً از پل ارتل به پل باغ عمومی انتقال یافته بود، به تدریس کورسهای موسیقی شرقی آغاز نمود و بخش تدریس کورسهای موسیقی غربی به استاد فرخ افندی محول گردید.

        با وصف این که اکثر خوانندگان و نوازندگان حرفوی آن وقت خرابات کابل در مکتب مرحوم استاد قاسم شامل بودند، اما زمانی که مرحوم استاد نبی گل با خانواده اش از تیرا بکابل آمدند، نزد مرحوم استاد غلام حسین به شاگردی زانو زد و بعداً از مکتب موسیقی استاد قاسم نیز کسب فیض نمود.

          استاد غلام حسین در عرصۀ موسیقی کلاسیک شاگردانی تربیه کرد که سر آمد آنها پسر ارشدش غلام حسین سر آهنگ میباشد.

          پژوهشگر و نویسندۀ توانای کشور جناب محترم عنایت الله شهرانی در فصل اول تعلیقات بر کتاب قانون طرب تألیف سرتاج موسیقی استاد سر آهنگ چنین نگاشته اند:

          " یکتعداد شاگردان اماتور مانند محمد ابراهیم نسیم، عزیز احمد پنهان ، وصال، عبدالکریم زیارکش، عبدالرحیم ساربان، خانم خدیجه (میرمن پروین)، داکتر روح افزا، خانم زرین، خانم لیلا، خانم نسیمه، خانم رعنا پتونی، خانم شهلا که بعدأ در حلقۀ شاگردی استاد حفیظ اله خیال قرار گرفت، فارغان آن کورس میباشند."

          " همچنان محترمان عبدالوهاب مددی، ضیاء قاری زاده بنام کبوتر، اسد الله آرام، محمد عیسی نوا (خمار)، استاد اولمیر، استاد شاه ولی ترانه ساز شاگردان غیر رسمی استاد غلام حسین بودند..."

          " آهنگ گلفروش به آواز محترمه پروین و آهنگ مارش (داپشتونستان زمونژ) ساختۀ استاد غلام حسین میباشد."

          استاد غلام حسین در سال 1330 در صحنۀتمثیلی معارف (پوهنی ننداری) که به همت و رهنمایی شادروان استاد عبدالرشید لطیفی پایه گذاری شد، بحیث موزیک دایرکتر انجام وظیفه نمود و بعد از تأسیس ریاست کودکستانها در سال 1333 ه ش، تدریس موسیقی کودکستانها  بعهدۀ نامبرده گذاشته شد. شاگردان کودکستانها همه ساله در جشن اطفال که نخست در میدان سپورتی لیسۀ استقلال و بعد ها در غازی استدیوم برگذار میگردید، تحت رهنمایی استاد غلام حسین هنر نمایی میکردند که بعد از تقاعد موصوف، تدریس موسیقی در کودکستانها را استاد موسی قاسمی پیش میبرد. استاد غلام حسین بنابر نیروی خلاقه و مایۀ گسترده ای که در هنر موسیقی داشت، توانست که منحیث یک استاد مسلم موسیقی فعالیت هایش را در این عرصه گسترش بخشد. نامبرده که به اصل تکامل هنر معتقد بود، با نو آفرینی و ابداعات بکر و بی نظیرش، به موسیقی شیوه ها و رنگهای تازه ای بخشید. نامبرده نه تنها موسیقی را در حوزۀ خرابات گسترش داد؛ بلکه این هنر والا را از خرابات بیرون آورد وآن را از طریق تدریس کورسهای موسیقی و ترانه خوانی برای اطفال، نوجوانان و دیگر دوستداران موسیقی در کودکستانها، مکاتب ملکی و نظامی، دانشگاه ها و حللقه های هنری وسعت بخشید.

 

         استاد غلام حسین در ساختن آهنگ، نیروی خلاقه ای داشت و بعد از شادروان استاد قاسم، یگانه هنرمندی بود که در میان استادان معاصر خود بیشترین آهنگ ها را ساخت واین توشۀ هنری اش را که با حوصله مندی و کار و تلاش شباروزی فراهم میساخت، با گشاده رویی، بدور از تعصب و تنگ نظری و بدون توقع و چشم داشت مادی در اختیار شاگردان و دیگر آواز خوانان قرار میداد. موصوف که موسیقی اروپایی را قبلأ در مکتب موزیک تحت نظر معلمین هند بریتانوی فراگرفته بود، اساسات آن را نیکو میدانست و بآن علاقه مندی داشت و بنا بر دسترسی و توانایی اش در موسیقی غربی، این موسیقی را نیز بحیث عنصر تازه در ساختن آهنگهایش بکار گرفت. این استاد توانا علاوه از آهنگ سازی و اجرای آهنگ های کلاسیک و غزل، در تنظیم آهنگ های فولکلوریک کشور و اجرای آن به آواز خود و شاگردانش نقش برازنده ای را ایفأ نمود که بدون شک حفظ، تداوم و بقای بخش بزرگ آهنگ های معروف فولکلوریک کشور مرهون کار و فعالیت خستگی ناپذیر وی میباشد.

          بنا بر آگاهی و تسلط گستردۀ استاد غلام حسین در موسیقی، موصوف علاوه از تصنیف و آهنگ سازی، شنوندگانش را همواره با آهنگ های زیبا و دلنشین و پارچه های تک نوازی آرام بخش و شور آفرین هارمونیه و پیانو محظوظ و مسرور میگردانید. اما صد ها حیف و دریغ که مسئولین اطلاعات و کلتور آن وقت، بویژه مسئولین بخش موسیقی رادیو افغانستان که در آن زمان امکانات ثبت صفحه و نوار ها در داخل کشور مهیا گردیده بود، در ثبت این همه آثار گرانبها  توجه ننمودند و در حال حاضر از آن استاد فرزانه بجز از چند آهنگی که نوار در نوار ثبت گردیده و کیفیت خودرا نیز از دست داده، اثر دیگری بجا نمانده است.

         استاد غلام حسین بنابر مریضی که عاید حالش گردید در 27 سرطان سال 1346 ه ش با عمر 81 سالگی داعی اجل را لبیک گفت و جنازه اش در سوگ و ماتم هزاران نفر از دوستدارانش بسوی شهدای صالحین حمل و در آنجا بخاک سپرده شد.

          روزنامه اصلاح وقت، یک روز پس از مرگ استاد ، در مورد وی چنین نوشت:

          " ستاره ای از آسمان هنر افول نموده و به قانون طبیعت، مردی هنر مند که بیش از هفتاد سال عمرش را در راه هنر و گسترش آن صرف کرده بود، دیروز اسیر پنجۀ مرگ گردید. مردی ضعیف الجثه و لاغر اندام ولی عالی همت و سخت کوش که در برابر تند باد حوادث به هیچوجه مقاومت را از دست نداده و برای ترویج و تعمیم هنر، بخاطر دلخوش کردن مردم جامعۀ خود از هیچگونه مساعی دریغ نداشت، بالاخره راه فنا گرفت و هنر دوستان کشور را عزادار گردانید."

         روزنامۀ انیس نیز پس از مرگ استاد مطلبی را چنین به نشر رسانیده:

        "غلام حسین، استاد هنر که سه ربع از عمر خودرا در خدمت هنر برای مردم صرف کرده و فزونتر از صدها شاگرد را در حلقۀ اجتماع با مهارت پرورده و به جامعه تقدیم داشت، سیمای ظاهری خودرا در پایان هشتادو یک سال زندگی در نقاب تیرۀ خاک از ما نهفت. آیا واقعأ استاد از میان دوستان، علاقمندان و شاگردان خود رفته است؟ این سوالی است که خیلی زود جواب نفی میگیرد، زیرا استاد در ذهن کودکان ما در کودکستانها، در گوش جوانان ما از راه امواج رادیو افغانستان و در خاطرۀ شاگردان خود با آنچه به ایشان از هنر آموخته و سپرده است، جاودانه زندگی میکند."

          شادروان استاد غلام حسین دو بار ازدواج کرده و ثمرۀ آن چهار پسر و چهار دختر ، استاد محمد حسین سر آهنگ، خادم حسین، نثار حسین، مختار حسین، زیب النسأ، زهره، زینب و گوهر شاد میباشد که قریب به اکثریت شان با این جهان وداع گفته اند.

         استاد نبی گل بنابر گفتۀ خودش در حدود سالهای 1278 تا 1280 ه ش در قریۀ گولایی (یکی از روستا های ولایت ننگرهار) دیده به جهان گشود.

 

 پدرش حسن گل نام داشت که از نوازندگان معروف زمانش بود. استاد نبی گل به گفتۀ خودش موسیقی را از هفت پشت به ارث برده بود، در سن ده سالگی اساسات موسیقی و َسرنده نوازی را نزد برادر ارشدش استاد غلام حسن که َسرنده نواز ماهری بود، فراگرفت. بعد نزد استاد قاسم دست شاگردی دراز نمود تا این که به لاهور سفر کرد و به شاگردی استاد پیر بخش رسید.

         موصوف پس از بازگشت از کشور هند برای کسب بیشتر موسیقی به سوی استاد غلام حسین رو آورد و از وی نیز بهره گرفت. بهمین ترتیب برای فراگیری طبله نزد استاد چاچه محمود زانو زد و بعد از کسب مهارت در نواختن طبله، در فراگیری آلات دیگر موسیقی نیز همت گماشت. از آن به بعد بحیث یک آواز خوان مستعد و مستقل پایش به محافل هنری کشانیده شد،  تا این که پس از تأسیس رادیو کابل در سال 1330 ه ش در جنب اولین آواز خوانان رادیو، آواز خودرا از آن طریق به گوش هموطنانش رسانید. استاد نبی گل که زمانی نزد استاد قاسم و گاهی نزد استاد غلام حسین شاگردی نموده بود، نه تنها رنگ و بوی از سبک های هردو استاد در آهنگهایش جلوه گر بود؛ بلکه ارزنده ترین و درخشانترین موسیقی کشور یعنی موسیقی فولکلوریک با نام وی آغاز گردید. نامبرده توانست که موسیقی فولکلوریک پشتو را که قبلأ توسط عدۀ محدودی از هنرمندان روستایی در مناطق جنوب و جنوب شرق سروده میشد، در قالب ادبیات مردم (لندی ها) در طرز های گوناگون اجرا نماید. استاد نبی گل موسیقی فولکلوریک پشتو را از طریق تربیۀ شاگردانش بسط و گسترش بخشید و خود نیز در سرودن طرز خاصی که بنام تیرایی یاد میگردد، سر آمد تمامی هنرمندان زمان اش گردید. موصوف سالیان متمادی با پیگیری و پشت کار، اصیل ترین ترانه ها، تصنیف ها و خواندن های فولکلور را که از عمق زندگی مردم برخاسته بود، گرد می آورد و این آهنگها را با همان کیفیت خاص و لحن ویژۀ محلی می خواند.

       البته شایان ذکر است که جمع آوری، انتخاب، حفظ و بازخوانی ترانه های اصیل، بکر، ناب و دست ناخوردۀ فولکلوریک محلی، ابتکار و مهارتی را می طلبید که تنها استاد نبی با آن توشۀ هنری ای که داشت، توانست از عهدۀ آن موفقانه بدر آید. استاد نبی گل مدتی ازهمکاری با رادیو کابل دوری گزید و راهی صفحات شمال کشور شد و در آن جا صرفأ در حلقات کوچک دوستان، محافل و مهمانی ها آواز میخواند. در خلال این مدت که تقریبأ 8 سال را دربر گرفت، دوستداران آواز استاد نبی گل از شنیدن آهنگهایش بی نصیب گردیدند و برای رادیو کابل نیز این غیابت سخت و گران تمام شد. بعد از آنکه وی دوباره بکابل آمد، همکاری خود را با رادیو از سر گرفت و با اندوختۀ بیشتر هنری صدای گیرایش را در لابلای آهنگ های محلی دوباره به گوش هموطنانش رسانید. استاد نبی گل دوبار ازدواج کرد و حاصل این ازدواج ها بیست و چهار فرزند بوده که اکثریت شان فعلإ از این جهان درگذشته اند. تعدادی از پسران وی سالیان متمادی بحیث نوازنده با رادیو وتلویزیون کشور همکاری داشتند. علاوه بر فرزندان استاد نبی گل، نجف علی رجأ و غلام سرور که یکی آواز خوان خوب و دیگری هارمونیه نواز بوده ، نیز تربیت یافتۀ دستان وی میباشند. این استاد توانا مدتی بحیث معلم کورس های موسیقی در رادیو کابل تدریس شاگردان را بعهده داشت و چند سال هم بحیث منتظم موسیقی بخش پشتوی رادیو کابل وقت، وظیفه اجرا نمود. موصوف به هردو زبان پشتو ودری آواز می خواند و در سفر های زیادی که به کشور های هند، پاکستان و ایران داشته، توانست که فولکلور اصیل محلی کشور مان را به آنها معرفی بدارد.

          گرچه که از نامبرده آهنگهای محدودی در آرشیف رادیو باقیمانده، اما کامپوز های زیادی از وی به آواز آواز خوانان کشور سروده شده که یاد و خاطره اش را زنده نگهمیدارد.

        سر انجام استاد گرانمایه در نیمه شب جمعه هفدهم جدی سال 1350 خورشیدی پس از یک مریضی طولانی در عمر بالاتر از 70 سال با این جهان وداع کرد و بدین سان سومین ستون مستحکم خرابات فروپاشید.

          وزیر اطلاعات و کلتور وقت حین دریافت خبر مرگ استاد نبی گل چنین گفته بود:

         " مرگ استاد نبی گل بحیث یک ضایعه بزرگ هنری بشمار میرود. استاد نبی گل مثل استاد قاسم و استاد غلام حسین از بنیان گذاران مکتب موسیقی افغانستانی بود که آهنگهای افغانستانی را با امتزاج ادب این کشور در پایۀ اصول علمی کلاسیک بنا کرد و آن را رنگ و رونق مخصوص بخشید. استاد نبی گل به ذخایر بزرگ آهنگهای محلی دسترسی کافی داشت و چون یک ستارۀ تابناک در مجموعۀ بزرگی از گلهای هنری موسیقی افغانستان، خصوصاً موسیقی پشتو نور پاشید و آن را به روشنی استعداد سرشار خود رنگ و کیفیت تازه بخشید."

 پایان بخش اول

   

 

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات سید زبیر واعظی   کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد