2012/07/12

( بخش دوم )

 

 استاد محمد حسین سر آهنگ پسر ارشد استاد غلام حسین بوده که در سال 1302 خورشیدی در محلۀ خرابات واقع گذر خواجه خردک شهر کابل بدنیا آمد. 

          نامبرده همزمان با آموزش دروس ابتدایی مکتب ؛ فراگیری اساسات موسیقی را نزد پدرش نيز آغاز نمود. پدر به استعداد خلاق و سرشار و ذوق مفرط و بی پایانش به هنر موسیقی متوجه گردید و برای رشد و تکامل بعدی اش در هنر موسیقی تصمیم با اهمیتی اتخاذ کرد. چنانچه که خود استاد غلام حسین در جایی گفته بود، بخاطر این که محبت پدری و محیط پر از ناز و نعمت خانوادگی مانع رشد و انکشاف پسرش در این هنر نشود ، وی را غرض فراگیری موسیقی نزد استاد عاشق علی خان بنیان گذار مکتب " پتیاله " در هندوستان برُد، تا نزد وی شاگردی نماید. استاد محمد حسین مدت شانزده سال با اشتیاق تمام و شوق بی پایان برای فراگیری موسیقی نزد استاد عاشق علی زانو زد و بعد از کسب همه جانبۀ علم موسیقی با اندوختۀ گرانبها به وطن بازگشت. 

 نامبرده در حلقۀ هنرمندان معروف زمان خود پیوست و با تأسیس رادیو کابل، همکاری هنری خود را با رادیو کابل آغاز نمود. هنوز از فعالیت های هنری اش دیری نگذشته بود که استعداد هنری اش در یک فستیوال بزرگ موسیقی که در سال 1329 خورشيدی، در سینما پامیر شهر کابل  دایر گردید، در يک آزمون بزرگ  قرار گرفت. در این کنسرت تعداد زیادی از هنرمندان داخلی و خارجی منجمله استاد قاسم و استاد برا غلام علی خان نیز شرکت داشتند.

          در این فستیوال محمد حسین همچو ستارۀ تابناک درخشید و به اخذ مدال طلا نایل آمد و این اولین مدالی بود که قبل از دریافت القاب استادی به وی تعلق گرفته بود. طی همین سال ریاست مستقل مطبوعات آنوقت لقب استادی را به ايشان تفویض نمود و بعد از مدت زمان کوتاه لقب " سرآهنگ " نیز از طرف دولت وقت برایش اعطاء گردید. دیری نگذ شت که استاد سرآهنگ با درخشش بینظیرش که در پرتو استعداد سرشار، توشۀ گستردۀ هنری و کار و تلاش شباروزی بدست آمده بود، در قلمرو موسیقی کشور یکه تاز میدان گردید.

          استاد سر آهنگ جهت اشتراک در کنفرانس ها سیمینارها و کنسرت ها ، دعوتنامه های پی درپی از کشور های پاکستان، هندوستان و اتحاد شوروی دریافت مینمود و در این نشست ها با حاکمیت تمام که در خور شأن و مقامش بود، می درخشید و به اخذ ارزشهای معنوی و مادی نایل میگردید. استاد گرانمایه همه ساله با دستان پر تر از سال قبل به وطن بر میگشت و با کسب افتخارات و القاب هنری، کشورش را نیز مفتخر و سربلند می ساخت. نامبرده طی سالهای اخیر زندگی اش، حتی سال دو تا سه مراتبه دراین کنفرانس ها وکنسرت ها دعوت میگردید و تا جايی که برایش مقدور بود، در برنامه ها فعالانه شرکت می کرد و دستاوردهای بزرگی را نیز نصیب میگردید.

          استاد سرآهنگ به القاب هنری آتی نايل آمده است :

          لقب "کوه بلند موسیقی" از دانشگاه چندیگر هند،

          القاب " ماستر" ، " داکتر" و "پروفیسور" موسیقی از دانشگاۀ کلاکندرا در شهر کلکته،

          لقب " سرتاج موسیقی " از دانشگاه مرکزی موسیقی در شهر اله آباد هند،

          لقب " بابای موسیقی" پس از اجرای آخرین کنسرت سال 1357 در دهلی جدید،

          و لقب " شیر موسیقی " در پایان آخرین کنسرتهایش در زمستان سال 1360 خورشيدی از دانشگاه الله آباد هند.

          استاد سر آهنگ در جریان اجرای کنسرت هایش ، دچار حملۀ قلبی گردید و در شفاخانۀ شهر بمبئی بستری شد. داکتران معالج به وی توصیه نمودند که تا صحت یابی کامل نه تنها آواز نخواند؛ بلکه کمتر لب به سخن گشاید، اما نامبرده که حاضر نبود به آسانی دست از هنرش بردارد و با دستان خالی به وطنش برگردد، به محض این که وضع صحی اش بهبود نسبی حاصل نمود، کنسرت هایش را تمام کرد و با کسب دو مدال طلا و نقره ولقب " شیر موسیقی " راهی ميهن مألوفش گردید.

          مجموع کپ ها و مدال های که استاد بدان ها توفیق حاصل نموده از بیست عدد تجاوز مینماید که بحق میتوان گفت که چه در تاریخ موسیقی کلاسیک کشور ما و چه در موسیقی کلاسیک نیم قارۀ هند کمتر استادی را سراغ داریم که این همه القاب، جوایز هنری و مدال ها را از آن خود کرده باشد. هرگاه رسالۀ " قانون طرب" را با صد ها برنامه های رادیویی ثبت شدۀ "دآهنگونو محفل" و برنامه های " موسیقی کلاسیک"، برنامه هایی که استاد در سالهای دراز از آن طریق برای هنر دوستان و شنوندگانش دروس موسیقی میداد، بااین همه افتخارات و القاب هنری که نامبرده بدانها مفتخر گردیده، افزود نمائیم، مقام هنری استاد را نه تنها در کشور؛ بلکه در حوزۀ وسیع فرهنگی ای که ما بدان تعلق داریم، بحیث شخصیت بی همتا، ممتاز و بی نظیر متبلور می سازد.

           استاد مددی در یکی از برنامه های موسیقی کلاسیک، در مصاحبه ای که با استاد سر آهنگ داشت، از نامبرده  پیرامون القاب هنری ای که در هند و پاکستان به هنرمندان بزرگ داده میشود، توضیحات خواسته و استاد در زمینه چنین بیان نموده بود:

         " تعداد این القاب زیاد است و من به قسمتی از آن در رسالۀ قانون طرب اشاره کرده ام و اینک بازهم در این مورد معلوماتی بصورت فشرده در اختیار شما می گذارم:

        -" خان صاحب" به کسی میگویند که در موسیقی دسترسی دارد.

        - "ماستر" لقب کسی است که هارمونیه یا کلارنت را خوب بنوازد و یا رهبر آرکستر باشد. 

        - " نائیک" کسی را میگویند که مخترع راگها باشد و ابتکاری در موسیقی داشته باشد، چنانچه امیر خسرو دهلوی، تانسن، بیجوباورا و گوپال از نایک های معروف بودند.

          بعضی القابی هم است که تا کنون صرف یکنفر به کسب آن موفق شده، مثلأ برای استاد فیاض خان لقب " آفتاب موسیقی" داده بودند ؛ عبدالکریم خان لقب " پروفیسور" داشت ؛ به استاد علی بخش خان پدرکلان فتح علی خان و امانت علی خان از جانب مهاراجه پتیاله لقب "جرنیل موسیقی" داده شده بود ؛ به فتح علی خان پدر استادم عاشق علی خان لقب "تان کپتان" داده شده بود ؛ نورجهان را لقب " ملکۀ ترنم" داده اند ؛ روشن آرا بیگم لقب "ملکۀ موسیقی" داشته و بالاخره "سرتاج موسیقی" لقب من است که سال گذشته (1350 خورشیدی) افتخار کسب آن در هند نصیب من شد. البته القاب دیگری هم هست از قبیل "تان رس" ، "گندرب"، "استاد" وغیره که من در رسالۀ قانون طرب به تشریح آن پرداخته ام ...."

          استاد سر آهنگ در مورد چگونگی دریافت القاب " سرتاج موسیقی" در مصاحبۀ یاد آور گردیده که من این لقب را از پوهنتون موسیقی الله آباد که بسیار بزرگ است و تا شهر های چندیگر، بمبئی و کلکته شاخ و پنجه دارد و در آن جا استادان و پروفیسور های زیادی در رشتۀ موسیقی تحصیل نموده اند، بدست آورده ام . من نیز در الله آباد دعوت گردیدم و از من طور نظری و عملی امتحان گرفته شد و سوالهایی که از من مینمودند، بدانها پاسخ میگفتم. اول هفت سر را با نام های قدیم و جدید تشریح نمودم. در این رابطه مختصر بیان نمودم که هفت سر در زمان موسی الانبیا بوجود آمده که قصۀ بس طولانی دارد، اما قبل از این که " سارنگ یوپندت" در حدود 700 سال پیش کتاب "اتنا گرم" را بنویسد،کتاب دیگری بنام " شام بید" که از کتابهای قدیم اهل هنود است و به سانسکریت نوشته شده نیز وجود داشته که در آن سُر های هفت گانه بنامهای کرج، کهب ، گندهار، مدهم، پنچم، دهیوت و نکهاد یاد گردیده است. بعدأ امیر خسرو بلخی دهلوی که پدرش از لاچین بلخ و مادرش از پتیالۀ هند بوده، این هفت سر را که افادۀ آن ثقیل و به آسانی سرگم شده نمیتوانست به سا، ری، گه، مه، په، ده، نی، نامگذاری و مخفف ساخته است، که البته آوردن اصول این سر های هفت گانه در قید سرگم که یکی از صنایع موسیقی می باشد، از اختراعات امیر خسرو بوده است. سپس استاد سر آهنگ از استاد خود عاشق علی خان یاد آوری نموده که موصوف برای هر یک از سرهای هفت گانه از لحاظ لغت ، معنی قایل بوده ، به این ترتیب که :

          سا- بمعنی عزم متین، در یاد گرفتن این علم عزم متین را بکار بند.

          ری- یعنی رب، خداوند جلاله را یاد کن.

          گا- بخوان و بعد بخوان.

          ما- غرور، اما غرور را از خود دور نما.

          پا- پاکی، پاکی را شعار خود کن.

          دا- مادیات، مادیات را ترک کن.

          نی- تواضع و خمیدگی، متواضع باش.

           استاد فقید در مورد میزان حاکمیت و تسلط خود در خواندن راگها و این که کدام راگها مورد علاقه ی شان قرار دارد، در پاسخ به سوالی چنین خاطر نشان نموده است:

          " راگهای را که من تا کنون آموخته ام، به همه به یک سویه علاقه دارم و حاکمیت من در اجرای همۀ آنها یکسان است. این درست نیست که بعضی میگویند: من مثلأ راگ درباری را بهتر از دیگر راگها میخوانم. شاید من یک راگ ثقیل را از نگاه کیفیت و کمیت راگ به همان اندازه خوب بخوانم که راگ درباری را می خوانم ؛ ولی چون این راگ ثقیل به ذوق شنونده برابر نیست و برعکس راگ درباری را دوست دارد، فکر میکند که من آن را خوب میخوانم و آن دیگری را خراب .

          استاد سر آهنگ در پاسخ به سوالی که جناب عبدالوهاب مددی در مورد این که به چه تعداد از راگها، دسترسی دارند، یاد آور گردیده که تعداد راگها زیاد است و من این را گفته نمیتوانم، اما باید خاطر نشان نمایم که تمامی راگهای مروجی را که در هند یا هرجایی دیگری که کلاسیک خوانده میشود، فرا گرفته ام. بعضی راگهای خاص نیز نزد ما وجود دارد که هنوز رایج نبوده و کسی هم تا حال آنها را نشنیده اند و ما آنها را در میدان هايی که موسیقی باشد میخوانیم. چنانچه که راگی را که پدرم بمن یاد داده بود، در کلکته خواندم و در اخیر متصدی پروگرام نام آن راگ را از من پرسید و در جواب متذکر شدم که من این راگ را از پدرم فراگرفته ام و ایشان نام این راگ را به من نگفته و خاطر نشان نموده که هرگاه کسی اسمش را پرسید، به وی بگو که از کلکته که مرکز موسیقی هندوستان میباشد، در مورد نامش معلومات حاصل نمائید.

         محترم استاد محمد ولی طبله نواز که از جملۀ طبله نوازانی چون استاد هاشم و استاد آصف، استاد سر آهنگ را در نواختن طبله همراهی مینمود، خاطرات سفر خود را با استاد سر آهنگ در هندوستان چنین بیان نموده که استاد قبل از اجرای کنسرت در یکی از دانشگاههای هند، به آنها بازگو نمود که هدف از شرکت من در این کنسرت، اینست که راگ بوپالی را اجرأ نمایم (این راگنی از مشتقات میگه راگ است و از راگ های ثقیل بحساب میاید که هر استاد کلاسیک از عهدۀ خواندن درست آن به ساده گی بر آمده نمیتواند) و انها نیز چون مهمان شان بودیم، حرف دیگری نگفتند و قبول کردند. شب که در پروگرام رفتیم، ما را درستیژی رهنمایی کردند که گنجایش دو تا سه صد نفر را داشت و در آنجا استادان و پوفیسوران موسیقی همراه با رئیس دانشگاه نشسته بودند. دوازده هزار دانشجو شامل زن و مرد در صحن چمن مقابل ستیژ قرار گرفتند. رئیس دانشگاه با صحبت مختصر استاد را معرفی نمود و تذکر داد که ایشان میخواهند که امشب راگ بوپالی را به اجرأ در آورند. شش طبله ئی در عقب من و نوازندگان دیگر شامل یک هارمونیه نواز ملبس با دستکش های سفید بود، در پهلو و دیگر نوازندگان در دور و نزدیک استاد قرار گرفتند. من که تحت تأثیر این فضأ قرار گرفته بودم، استاد از زیر چشم به من نگاهی انداخت و به زبان فارسی برايم گفت که چرا تحت تأثیر قرار گرفته ای. تو چنان تصور کن که ما در محفل عروسی ای در کابل نشسته ایم و موسیقی اجراء مینمائیم و ساز میکنیم و آواز میخوانیم و بعد از آن در منازل خود روانه میگردیم. من از تو چیزی نمی خواهم که دستانت بند بیفته و هر آنچه که می نوازی همان بلند پت یک تال، تینتال و چپ تال خواهد بود و بس. با این سخنان استاد، خاطرم آرامش یافت و جرأتم بیشتر گردید.

          استاد راگ بوپالی را آغاز نمود و بطرف هارمونیه نوازش که سریعتر حرکت میکرد نگاهی انداخت و به وی تذکر داد که بسیار تیز حرکت مکن و تنها دو سر کهرج و پنجم را بگیر و بس و آنچه که من می خوانم، عقب من حرکت و آن را تعقیب کن. هارمونیه نواز که به حاکمیت استاد پی برد، همان حرکت را اجراء نمود. استاد در حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه راگ بوپالی را در بلند پت یکتال خواند و بعدأ پانزده دقیقۀ دیگر را یک ترانه و تمری و خیال در تینتال و محفل را ختم نمود. دوازده هزار دانشجو به پا ایستادند و با کف زدنهای ممتد، استاد را استقبال کردند و ما از طنین آنهمه صدا ها ، خیال نمودیم که درآسمان پرواز مینمائیم. رئیس دانشگاه دوباره رشتۀ صحبت را بدست گرفت و ضمن صحبت از القاب و افتخارات استاد متذکر گردید که سر آهنگ یگانه استاد موسیقی کلاسیک است که راگ بوپالی را درست و ثابت اجرأ نمود و من هرچه می اندیشم تا القاب دیگری را که در خور شأن وی باشد، برایش تفویض نمایم، ولی از دریافت آن عاجز می مانم. اما لقب سرتاج موسیقی را که کشور هندوستان به وی نام نهاده، من نیز از تریبیون همین دانشگاه برایش تبريک میگویم. غریو و محشری در فضای مجلس برپا گردید و حینیکه استاد محفل را ترک میکرد، هزاران تن از دختران هندی موهای شان را فرش راه استاد نموده بودند، تا استاد سر آهنگ بر آنها قدم گذارد.

          از آنجايی که موسیقی از جمله محظوظات و نیازمندی های روحی بشری است و هر انسان مطابق به ذوق و علاقه اش، به آن گرايش دارد، بنده نیز بنابر همین نیاز بشری و خواستۀ طبیعی ازسنین خورد سالی به این هنر والا علاقه داشتم.در اواخر دهۀ چهل خورشیدی در شب اخیر تجلیل از سالگرد استرداد استقلال کشور که همه ساله طی یک هفته در ساحۀ چمن حضوری و اطراف آن بنام مراسم جشن برپا میگردید، بنده نیز که نوجوانی بیش نبودم، با پدر مرحومی ام که از دوستداران آواز استاد سر آهنگ بود، در کمپ وزارت اطلاعات و کلتور که استاد در آن جا هنر نمائی میکرد، حضور رسانیدیم. در آن وقت من از موسیقی غزل و کلاسیک کوچکترین بهرۀ نداشتم و احساس و ادراکم از فهم آن عاجز بود. در ایام مراسم جشن، گروه های هنرمندان از کشورهای همسایه نیز دعوت میگردیدند. استاد امانت علی خان و استاد فتح علی خان نیز برای اجرای موسیقی کلاسیک دعوت گردیده بودند و در کابل ننداری کنسرت اجرأ مینمودند. انها بعد از ختم کنسرت شان، در شب اخیر مراسم جشن در حوالی ساعات نزدیک به دوازدۀ شب، برای استماع آواز استاد سرآهنگ همراه با میزبانان خود در کمپ وزارت اطلاعات و کلتور داخل شدند. آواز هنرمندان کمپ های دیگر اطراف چمن منجمله کمپ وزارت مالیه که در نزدیکی کمپ مطبوعات قرار داشت و در آنجا احمد ظاهر فقید کنسرت میداد، یکی پی دیگری به خاموشی می گرائید و طنین آواز استاد سر آهنگ در تمامی صحن منطقۀ جشن فرا پیچید. استاد برای دو ساعت تمام چند راگی را متناسب به حالت مجلس و وقت اجرای آن با مهارت و تسلط کامل به خوانش گرفت و شور و هیجان را در محفل بر پا کرد، که همه را به وجد آورد. در ختم محفل استاد امانت علی خان و استاد فتح علی خان در حالی که استماع آواز استاد سر آهنگ برای شان لذت و کیفیت خاصی بخشیده بود، با تحسین و ستایش از استاد سر آهنگ، به رسم احترام دست ها به سینه و روهای شان بطرف استاد، با پشت سر محفل را ترک گفتند. کیفیت و فضای محفل، طنین صدای پر تأثیر ساز و آواز و مشاهدۀ حالت تکریم و قدردانی از استاد، در من عاجز هیچ مدان نیز تأثیر عمیقی بجا گذاشت و از آنوقت به بعد به آواز استاد سر آهنگ و استماع موسیقی غزل و کلاسیک دلبسته و علاقه مند گردیدم.

          استاد سر آهنگ باری در مورد موسیقی افغانستان چنین گفته بود:

          " موسیقی در کشور ما چون ذوقی پیشرفت کرده نه علمی، بناءً اساس درستی ندارد. گذشتگان رفتند و جای شان خالی ماند. هنرمندان فعلی به نسبت کبر سن و مشکلات اقتصادی تقریبأ از کار خسته شده اند و فعالیت علمی و پر ثمری ندارند. جوانانی که تازه روی کار آمده اند ، راه را گم کرده اند و نمی دانند که چه بخواهند و چه بنوازند. اینها گاهی به موسیقی هندی خوی میگیرند و آوانی به موسیقی اروپایی روی می آورند و زمانی هم دست به دامن موسیقی ایرانی میزنند که آموختن و تقلید کردن درست هریک از این رشته ها، رهنما و دقت لازم به کار دارد، که البته تا مکتب موسیقی در وطن ما بطور منظم و اساسی دایر نگردد و یک عده اطفال از سنین پايین شامل مکتب نشوند، نباید به آیندۀ موسیقی در کشور امیدوار بود ... آنانی که در موسیقی خود را به جایی رسانیده اند و کار شان به اصول علمی استوار است، طبعأ ایندۀ درخشانی دارند که من دراین دسته صرف از استاد محمد هاشم طبله نواز معروف کشور میتوانم نام ببرم، چه او واقعأ صاحب استعداد درخشانی است و در ساحۀ هنرش خود را بجایی رسانیده که از عهدۀ هنر نمایی در حلقه های هنری داخل و خارج کشور بخوبی برآمده میتواند و اما در مورد دیگر هنر مندان مخصوصأ عده ای از خوانندگان جوان امروزی باید بگویم که من امید زیادی به آیندۀ شان ندارم، چه این گلهای خودروئی اند که امروز یک نسیم بهاری و یک باران موسمی به آنها رشد و نمو می بخشد و فردا یک باد خزانی انها را از بیخ و بن می کند ....  من در مورد آیندۀ شاگردی امیدوار هستم که استادش معلوم باشد، مکتبش معلوم باشد و سبک هنری اش معلوم باشد...."

          استاد در ادامۀ صحبت هایش در یک مصاحبۀ دیگر چنین بازگو نموده بود:

          " ...اگر من راستگویی میکنم و یا انتقادی به کس وارد میکنم بخاطر آن نیست که نسبت به کسی بدبینی داشته باشم، بلکه بخاطر این است که انتقاد و خرده گیری در زندگی خودم نقش بزرگی داشته و در پیشبرد کارهای هنری ام نهایت مفید بوده است. هنرمندان ما نباید با تعریف های بیجای عده ای از مردم غافلگیر و گمراه شوند. پدر مرحوم من استاد غلام حسین که خود استاد توانایی بود، بعد از آن که دروس اولیۀ موسیقی را به من داد، روزی سخنانی گفت که تا زنده ام فراموش نمی شود او می گفت: پسرم، برای این که در موسیقی پیشرفت زیادی بکنی باید استادی داشته باشی که شب و روز در خدمت اش باشی. فشارها ، شکنجه ها ، پیشانی ترشی ها و سیلی های او را متحمل شوی تا خود استاد بزرگی گردی. من پدر تو ام و نمی توانم این همه زحمات و مشکلات را به تو روا دار باشم. اگر یک روز ترا شکنجه دهم، روز دیگر باید نوازشت کنم. پس باید شاگرد یک استاد بیگانه باشی تا به تو رحم نکند و در مدت کمی از تو هنرمندی بسازد که آرزوی من است. همان بود که پدرم مرا به هندوستان برد و شاگرد استاد عاشق علی خان ساخت و شانزده سال تمام چه رنجها نبود که از دوری وطن، دوری خانواده و جدایی از دوستانم نبردم تا این که استاد موسیقی شدم".

          استاد سر آهنگ که شخصیت مردم دوست، وطنپرست و واقع بین بود، در ادامۀ صحبت هایش که به مسایل گوناگونی پرداخته، در رابطه به محیط و اجتماع خود چنین ابراز نظر کرده بود: "... این درست نیست که ما همیشه از محیط و مردم بنالیم و بگوئیم که ما را محیط نه خواسته و مردم تشویق نکرده اند. ما باید اول هنر خودرا به پایه ای برسانیم که سزاوار تعریف و تمجید باشد، بعد مردم خود در مورد ما قضاوت خواهند کرد. مردم ما نهایت قدردان و حق شناس هستند و درست نیست که از چنین مردمی توقع بیجا داشته باشیم و از حسن نظر شان سوء استفاده نمائیم ... من تمام هنرمندانی که موقعیت خوب هنری در اجتماع ندارند و از زندگی می نالند، بشمول برادرانم را مقصر اصلی میدانم نه محیط و مردم را ...."

          در مورد آهنگ های فولکلوریک کشور استاد چنین ابراز نظر کرده بود:

          " آهنگ فولکلوریک همچون منظرۀ طبیعی است که از دیدن آن لذتی به انسان دست میدهد. اگر مهندسی دست مداخله به این منظرۀ طبیعی دراز کرده و از روی فن مهندسی چیز هایی بدان زیاد کند و یا چیز هایی از آن کم نماید، آنگهی اصالت این منظره از بین میرود، دیگر همان لذت و کیفیت اصلی را هم ندارد.... خواننده ای که بدون ساز، دوبیتی های محلی شمالی را در دشت و صحرا میخواند و هنرمندانی که آهنگ های کوهی (غرنی سندری) را در دامان کوه ها و دره ها میخوانند و احیانأ با یک نی همراهی میشوند، خیلی موفق تر اند و بیشتر بر شنونده اثر میگذارد تا این که خوانندگان دیگری عین آهنگ ها را همراه با چند آلۀ موسیقی اروپایی و در قالب اشعاری غیر از اشعار اصلی آن بخوانند. از نظر من آهنگ فولکلوریک باید با همان شکل و قالب خوانده شود و شعر آن با عین اصالتی نگهداری شود که سینه به سینه حفظ شده و تا کنون به ما رسیده است...."

        انتخاب شعر و درست خواندن آن در ایجاد قطعات موسیقی نقش بسزایی دارد و هرگاه شعر همراه با موسیقی در کار یک هنرمند در سطح بلند قرار گیرد، کیفیت آهنگ را مضاعف میگرداند. کمتر هنرمندانی بوده که از این دو زاویه در سطح بالایی ظاهر گردند و این اقبال بزرگی است برای استاد سر آهنگ که توانسته بود هردو را به اوج برساند. جایگاۀ استاد در عرصۀ موسیقی جایگاهی است رفیع و از نظر بنده تا حال در تاریخ کشور کسی را سراغ نداریم که در عرصۀ هنر موسیقی به این مقام و مرتبت قرار گرفته باشد. این استاد توانا در حالی که بزرگترین هنر مند موسیقی بود، به گواهی آهنگ هایش در انتخاب اشعار نیز بهترین موقعیتی را داشت که این امتزاج هردو امتیاز در کار یک هنرمند کاریست نادر.

         استاد سر آهنگ اکثر اوقات به مطالعۀ دیوان حضرت بیدل می پرداخت و هرگاه شعر یا تک بیتی را که از کسی می شنید، آن را یادداشت میکرد. این که استاد سر آهنگ چه وقت و از کجا به حضرت بیدل گرویده و علاقه مند شده از زبان خود وی در یک مصاحبۀ رادیویی چنین می شنوم:

          " من به کلاسیک بسیار علاقه داشتم و حالا هم دارم. من غیر از کلاسیک هیچ چیز نمی خواندم، شب ها در خانه خواب بودم مرا کسی نمی برد و نمی شناخت (منظور استاد از جملۀ " نمی برد"  این بود که به مجالس آواز خوانی دعوت نمی گردید)  چون نمی فهمیدند و بسیار نو بود برای شان. من کم کم غزل خوانی را شروع کردم.... یک شب در یک جایی می خواندم، یک کسی آمد که عبدالحمید نام دارد و او را قندی آغا میگویند.... کلاسیک مرا به هر صورت خوش کرد و وقتی غزل خواندم، بسیار متأثر شد و گفت " با این حنجره و با این استعدادی که خدا به تو داده باید غزل های مقبول و پر معنی یاد داشته باشی که عبارت از کلام بیدل است. گاهی پیش من بیا که من به تو کمک کنم". من پیش قندی آغا رفتم و برایم درس ابوالمعانی را شروع کردند.... مرا درسی و تحلیل کرده یاد دادند...." استاد در پاسخ به پرسش که بعد از حضرت بیدل به کدام یک از شاعران علاقه مند است چنین بیان داشته:

        " بیدل صاحب را که من و شما استثنای شعراء فکر میکنیم :

         جبین سایم به خاک پای بیدل        ندارد هیچ شاعر جای بیدل

        بیدل یک استثنأ است و اگر انسان عمیق شود و مطالعه کند، کلام او یک کلام بی نظیر و ملکوتی است. بعد از او من که به بیدل صاحب هیچ کسی را برابر نمی کنم، از کلام واقف لاهوری خوشم میاید، بهترین شاعر است، باز صایب تبریزی اصفهانی است و دیگر شاعران مثل سلیم، کلیم و حضرت حافظ. این شاعران را من برایشان عقیده دارم و شعر های شان را میخوانم....".

          گرچه در کشورهای هندوستان، افغانستان و آسیای میانه (ترکستان) مقام ادبی، فلسفی و عرفانی حضرت بیدل در جایگاه خاص قرار دارد و بیدل خوانی  و بیدل شناسی در حلقه های ادبی کشور به عنعنۀ فرهنگی مبدل گردیده است و عرُس های بیدل همه ساله برپا میگردید، اما کسی که بیدل را به مفهوم واقعی اش معرفی کرد، مشعلدار بزرگ عرفان و ادب، جنت مکان استاد عبدالحمید اثیر مشهور به (قندی آغا) بود. این عارف وارسته حلقۀ بزرگی را بغرض تدریس افکار بیدل در کابل تشکیل داد و در مدت بیش از چهل سال خدمت، شاگردان زیادی رادر عرصۀ بیدل شناسی تربیه و به جامعه تقدیم نمود. هرگاه شهرت بیشتر حضرت عبدالقادر بیدل را در کشور مرهون آواز گیرا و سحر آسای استاد سر آهنگ بدانیم که نامبرده این اشعار را با دقت تمام در پیچ و تاب و فراز و فرود موسیقی هماهنگ میساخت ؛ بدون شک قندی آغا بحیث آموزگار مکتب بیدل شناسی در جایگاه خاص قرار میگیرد و اگر سرنوشت و تقدیر پای قندی آغا را به محفل موسیقی  استاد سر آهنگ نمی کشاند، استاد سر آهنگ در عرصۀ موسیقی استاد مسلم باقی می ماند، ولی در عرصۀ گزینش و خوانش اشعار شاید که از معاصران و اقران خود متمایز نمیگردید. به یقین میتوان گفت که هیچ هنرمندی به اندازۀ استاد سر آهنگ به حضرت بیدل توجه و ارادت نداشته، چنانچه که اشعار سروده شدۀ بیدل در آهنگ هایش برهانی بر این مدعاست.

          استاد مخمثی از حضرت بیدل را در آهنگ معروف اش چنین می سرآید:

          بی یقینی داشت عمری در گمان بیدلم

          عشق کرد امروز آگاه از نشان بیدلم

          بعد از این تا زنده ام از بندگان بیدلم

          سجده فرسای حضور آستان بیدلم

         عرش اگر باشم زمین آسمان بیدلم

 

         ویا دو بیتی را که شاید خود او ویا یکی از شاعران آن روزگار سرائیده:

 

         عقل قاصر چه توان رفعت او در یابد

         آسمان هم نرسیده است به پای بیدل

         بی تکلف همه مدهوش شود در محفل

         چون سر آهنگ شود نغمه سرای محفل 

          پژوهشگر و نویسندۀ توانای کشور جناب محمد کاظم کاظمی، در مجلۀ آریانای برون مرزی مقالۀ مبسوطی تحت عنوان " جستاری در آثار استاد محمد حسین سر آهنگ از زاویۀ شعر"  تحریر داشته که در آن شیوۀ انتخاب و نحوۀ خواندن اشعاری را که استاد سر آهنگ به خوانش گرفته، مورد مطالعه و تحلیل همه جانبه قرار داده است. گرچه برداشت جناب کاظمی از اشعار سروده شده در یکصدو بیست آهنگ استاد سر آهنگ که در دسترس شان قرار داشته تبین یافته ، ولی بر حق باید گفت که از این کاوش و بررسی اجمالی میتوان تصور کلی در زمینه بدست آورد و این ابتکار، کلید و سر نخی برای پژوهشگران دیگر خواهد بود که آهنگ های استاد را از این بُعد و زاویه مورد مطالعۀ بیشتر قرار دهند.

          محترم کاظمی در قسمتی از مقالۀ شان چنین میگوید: " ... یکی از نکات قابل توجه، نوع انتخاب استاد از میان غزل های بیدل است، چون بیدل هم غزل های نسبتأ ساده و عام پسند دارد و هم غزل های سنگین و به اصطلاح "بیدلی" که دریافت آن به قول خود بیدل، فهم تند میخواهد. اگر خواننده بخواهد پسند عوام و مخاطبان ساده پسند موسیقی را در نظر بگیرد، باید به کلی دور بیدل را خط بکشد و به سرغ دیگران برود که " عنقا را بلند است آشیانه " و یا باید حد اقل از غزل های ملایم و ساده ای او استفاده بکند، ولی استاد غالبأ چنین نکرده و غالبأ به سراغ غزل های دور از دسترس و در عین حال قوی بیدل رفته است و این فقط میتواند کار یک بیدل شناس باشد. گفتم بیدل شناس و کاربرد این عبارت در مورد استاد سر آهنگ، سخن گزافی نیست ...." .

          واقعیت مسلم این است که کاربرد این اشعار و درک از معانی انها مستلزم فهم بلندی است که حتی از عهدۀ آنانی که دانش ادبی اکادمیک نیز دارند، بخوبی بر نمی آیدو این تنها استاد سر آهنگ بوده که از میان غزل خوانان معاصرش، چنین اشعاری در آهنگهایش بازتاب یافته است. چنانچه که:

 

          به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم

          مشو غایب که چون آئینه از رخ می پرد رنگم

          شدم پیر و نیم محرم نوای نالۀ دردی

          محبت کاش بنوازد طفیل پیکر چنگم

          به رنگ سایه از خود غافلم لیک اینقدر دانم

          که گر پنهان شوم، نورم، وگر پیدا شوم رنگم

          جنون نازنینی دارم از لیلای بی رنگی

          که تا گل میکند یادش، پری هم میزند سنگم

          ببینم تا کجا منزل کند سعی ضعیف من

          به این یک آبله دل چون نفس عمری است می لنگم

          هریک از غزل های بیدل که در آهنگ های استاد سر آهنگ انتخاب گردیده. بیانگر آنست که موصوف علاوه از وقوف و تسلط بر اشعار حضرت بیدل، در انتخاب این اشعار از احساس عمیق، ذوق لطیف و سلیقۀ سرشار برخوردار بوده است. انتخاب نمونوی چند شعر بیدل در آهنگ های استاد گواه بر این امر میباشد:

 

          تحیر مطلعی سرزد چو صبح از خویشتن رفتم

          نمی دانم کی آمد در خیال من که من رفتم

 

          از این حسرت قفس روزی دو مپسندید آزادم

           که آن ناز آفرین صیاد، خوش دارد به فریادم

 

          چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم

          چو شمع از سرکشی در بزم دل نازیدنت نازم

 

           پر خودنمای کارگه چند و چون مباش

          در خانۀ که سقف ندارد ستون مباش

 

          به صد گردون تسلسل بست دور ساغر عشقم

          که گردانید یارب اینقدر گرد سر عشقم

 

          زهی چمن ساز صبح فطرت تبسم لعل مهر جویت

          زبوی گل تا نوای بلبل فدای تمحید گفت و گویت

 

          شب که طوفان جوشی چشم تر ام آمد به یاد

          فکر دل کردم، بلای دیگرم آمد به یاد

          آهنگ های غزل که در قالب راگنی ها و راگهای معین سروده میشود، برای غزل خوانان زمینۀ مساعدی را فراهم میسازد تا با نمایش و آزادی عمل بیشتر در فراز و فرود و پیچ و تاب دادن به غزل، قدرت و مهارت خود را به نمایش بگذارند ، که البته این قدرت تبارز و اجرای مانور در آهنگ ها، به حاکمیت و تسلط غزل خوان در موسیقی کلاسیک، گیرایی آواز و ابتکار در چگونگی اجرای غزل، پیوند و ارتباط ناگسستنی دارد. غزل خوانان، غزل مشابهه را در مواقع و حالات مختلف به اشکال و شیوه های جداگانه به اجرأ در می آورند و مطابق به فضأ و روحیه همان محفل، تک بیت هایی را نیز به خوانش میگیرند. هرگاه حالت خاص در محفل بمیان آید و یا شخص تازه وارد محفل گردد و یا این که فردی مجلس را اخلال نماید و یا هنگام اجرای آهنگ، دو نفر مصروف صحبت گردند و یا گاهی بنابر کمبود وقت می باید که محفل خاتمه یابد، غزل سرایان در چنین موارد، تک بیت های را بازگو میدارند که به غزل تازگی و شیرینی بیشتر می بخشد. آنها برای طیب خاطر و حلاوت وگرمی بیشتر محفل، گاهی اشعار سروده شده را معنی و تفسیر مینمایند و یا این که در جریان آهنگ ها، حکایات، لطایف و طنز هائی را بازگو میدارند. گاهی اتفاق می افتد که از آهنگ اصلی به آهنگ دیگر میروند و باز دوباره به غزل اصلی بر میگردند و یا این که غزلی را به غزل دیگر طوری تعویض مینمایند که کوچکترین وقفه و سکتگی در اجرای آن رونما نمیگردد. بعضأ غزل سرایان در شروع یا وسط غزل راگ یا راگنی غزل مربوطه را معرفی و سرگم مینمایند و زمانی با یک توقف در آهنگ، اجرای آن را در نواختن آلات موسیقی توسط نوازندگان با تک نوازی جداگانه و یا اجرای جمعی هدایت و رهبری مینمایند و بعدأ ابتکار تداوم آهنگ را دوباره بدست میگیرند.

          استاد سر آهنگ بنابر فهم رسا، هوش آگاه، آواز گیرا و دست بالایی که در هنر شعر و موسیقی داشت، تمامی این حرکات و حالات در غزل هایش به بهترین شکل آن بازتاب یافته بود. وی که منحیث ماستر، هدایت کنندۀ موسیقی و هارمونیه نوازی ماهری بود، با داشتن تجارب اندوختۀ هنری و ملحوظات گستردۀ ذهنی، میتوانست که در هریک از آهنگ های جداگانه اش، ابتکار و خلاقیت بی نظیر خودرا در آن به نمایش بگذارد.

         نامبرده منحیث استاد مسلم موسیقی کلاسیک، غزل هائی را که انتخاب نموده، در قالب راگهای مختلف به اجرأ در آورده است و همین تنظیم غزل ها در قالب راگهای متنوع، این امکان را به وی داده تا اشعار بلند، محکم و پر معنی را در اوزان مختلف متناسب به مقام راگها انتخاب نماید. تصنیف و ترانه خوانی برای استاد که در چند آهنگ محدود بآن اکتفأ نموده، جنبۀ فرعی داشته و صرفأ برای تفنن و تنوع بکار گرفته شده است. از تعداد در حدود 160 آهنگهای استاد که در دسترس بنده قرار دارد با جمع دیگری که خوشبختانه تا حال در صفحات انترنت داخل گردیده و با درنظر داشت این که در برخی از آهنگها نام شاعر از طرف استاد معرفی نگردیده و یا این که مقطع های غزل ها که در آنها غالبأ نام یا تخلص شاعر ذکر می یابد، خوانده نشده و نیز دسترسی به دیوان این همه شاعرانی که استاد اشعار شان را سروده نیز برایم مقدور نبوده ؛ ولی با آنهم برداشت این جانب تا اندازۀ زیادی با بررسی ای که جناب کاظمی در زمینه بعمل آورده، در مطابقت قرار میگیرد. بیشترین سهم را در اشعار خوانده شده توسط استاد، اشعار حضرت بیدل دارد و بعد از آن شعرای دیگری چون واقف لاهوری، صایب تبریزی، کلیم کاشانی، رحمت، سلیم تهرانی، حضرت حافظ، مولانا جلال الدین محمد بلخی، قاآنی ... و برخی از شعرای متأخر و معاصر چون شایق جمال، غلام محمد نوید، صوفی عشقری، حاجی محمد سرور دهقان و شهریار در آهنگ هایش انتخاب گردیده ؛ اما باید خاطر نشان ساخت که این فهرست به تناسب مجموع آهنگ های استاد سر آهنگ که در حدود چهارصد آهنگ تخمین گردیده به هیچ وجه تکمیل نمی باشد.

          استاد سر آهنگ همچو دیگر غزل خوانان معاصر خود، تنها به سرودن غزل های عاشقانه در آهنگ هایش اکتفا نورزیده ؛ بلکه غالبأ اشعار بلند و پر معنی ای را با محتوای عمیق عرفانی، اخلاقی و اجتماعی انتخاب و با تأمل و دقت لازم به خوانش گرفته است. انتخاب دقیق اشعار، خواندن صحیح، آوردن تک بیت ها (به اصطلاح شاه فرد) به تناسب مضمون کلی شعر و یا بیت های جداگانۀ آن با تشابهۀ لفظی و مضمونی و حافظۀ قوی در بدیهه خوانی تک بیت ها از مختصات ویژه و منحصر به فرد استاد بوده است.

          گرچه شعر شناسی و بدیهه خوانی را استاد سر آهنگ از استادان سلف خود چون استاد غلام حسین و استاد قاسم که در بدیهه خوانی استعداد بی نظیر داشتند، به ارث برده و این سنت نیکو در بین غزل خوانان معاصر وی رایج بوده، که انان به اقتضای مجلس یا شعر اصلی آهنگ، تک بیت های را در آغاز یا جریان شعر اصلی می خواندندو به آهنگ های شان کیفیت و لطافت خاصی می بخشیدند ؛ اما این خصوصیات در وجود استاد سر آهنگ در تمامی ابعاد آن به حد اکمال رسیده بود.

          استاد سر آهنگ در یکی از مصاحبه هایش مطلع غزلی را چنین تفسیر مینماید:

        " غزل ازصایب تبریزی است و انتخاب کردیم مطلع اصلی اش است که  در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت. چرا یکی مناجات است و یکی خرابات. مناجات جای عبادت است و خرابات جای ریاضت.... معنی لغوی خرابات  -------، محل خراب شدن است. خرابات از کینه و عداوت و تمام چیز قلب انسان ره پاک میسازه، تاکه خوده خراب نسازه، آباد نمیشه.".

         و باز میگوید:  " مطلب غزل معنی اش همین است که

        در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت. اول منز نگیره دگه.

          چون گرفتی کین کس در دل نمی باید گرفت.".

         صاف چون آئینه می باید شدن با نیک و بد

         هیچ چیز از هیچ کس در دل نمی باید گرفت

        و بعدأ متناسب به مضمون این تک بیت را می آورد:

 

         صورت نه بست در دل ما کینۀ کسی

         آئیینه هرچه دید فراموش میکند

 

         استاد در آهنگ "من جان خراباتم" کلمۀ خرابات را هم در مضمون و هم در لفظ چنین برجسته میسازد:

 

         مقام اصلی ما، گوشۀ خرابات است

         خداش اجر دهد آن که این عمارت کرد

 

         ویا اینکه:

         بعد از این من ترک یاران ریائی میکنم

         با خرابی در خرابات آشنائی میکنم

         ویا:

         با خرابات نشینان زکرامات ملاف

         هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

 

           در آهنگ " دنیاست و خوب دنیا" ، قبل از شعر اصلی آهنگ اولأ تک بیت هایی آورده میشود که با مضمون شعر همنوایی دارد و بعدأ در بیت های میان لحنی غزل اصلی نیز بیت هایی جابه جا گردیده که  با مضمون کلی شعر و یا با بیت های جداگانۀ شعر اصلی تشابهۀ لفظی و مضمونی بهم میرساند. چنانچه که قبل از آغاز مطلع چنین میاورد:

 

          غنیمت دان و می نوش در گلستان

          که گل تا هفتۀ دیگر نباشد

 
          مغرور مشو که خوانی ورقی
         زان روز حذر کن که ورق برگردد
 
          و بعدأ مطلع شعر را آغاز مینماید:
 
          دنیاست و خوب دنیا لیکن وفا ندارد
          دارد چو بی وفایی یک آشنا ندارد
 
          و متعاقبأ به این تک بیت ها مراجعه مینماید:
 
          اهل دنیا عاشق جاه اند از بی دانشی
          آتش سوزان به چشم کودک نادان زر است
 
          زین چمن برگ گلی نیست مگر داند رنگ
          با خبر باش که امروز تو فردا دارد
 
          می نوش، زمین بسکه فرو برده شهان را
          عاجز بود آن گور که بهرام ندارد
 
          و باز به شعر اصلی بر میگردد:
 
         هر چیز در شکستن، آواز می بر آرد
         اما شکست دلها هرگز صدا ندارد
 
           و این تک بیت ها آورده میشود:
 
         خون گریه میکند درو دیوار روزگار
         آیا کدام این دل نازک شکسته است
 
         دل چو شیشه ای من نازک است و می ترسم
         خدا کند به تو سنگین دل آشنا نشود
 
         باز به شعر اصلی مراجعه میگردد:
 
         این حرف را به تکرار از هرکسی شنیدم
         ظالم به روی دنیا، ترس از خدا ندارد
 
          و تک بیت دیگری می آورد:
 
          دیدی که خون ناحقِ پروانه شمع را
         فرصت چنان نداد که شب را سحر کند
 
          و مقطع غزل آورده میشود:
 
          افتاده عشقری را بالای خاک و دیدم
          گفتم به این ادیبی یک بوریا ندارد
 

         و در اخیر، غزل را با این تک بیتی که هم با مضمون کلی شعر (دنیا) و هم با بیت مقطع آن تشابهه لفظی دارد (بوریا) به پایان میرساند:

 

         فرش من بوریا و فرش توانگر قالین

         شیر قالین دگر و شیر نیستان دگر است

 

         در آهنگ دیگری که شعرش از حضرت بیدل است، متناسب به مضمون شعر، این تک بیت ها انتخاب گردیده:

 

         زطبل و کرونای سلطنت آواز می آید

         که دنیا بیش از این چیزی ندارد، ترک شاهی کن

 

         طشت حمام است این دنیای دون

         هر زمان در دست ناپاک دگر

 

         روزی نشسته ای به سر تخت عز و ناز

         روزی به تخته منتظر شست و شو توئی (شست و شو ستی) 

          دو غزل فوق با تک بیت های آورده شده در آنها که محتوای عمیق اجتماعی و سیاسی دارد نه تنها دلیل استواری بر ذهن قوی استاد در حفظ اشعار و بدیهه گوئی میباشد ؛ بلکه معلومات و تجارب گسترده ی وی را در زمینۀ آگاهی از رسالت انسانی، درک واقعی از مفهوم زندگی و چگونگی برخورد در مناسبات اجتماعی بیان داشته که در آنها حالات، حوادث، اتفاقات و پدیده هايی که انسانها در طول زندگی به آنها مواجه میگردند، وسیعأ بازتاب یافته است:

          تک بیت های خوانده شده در غزل عاشقانه ای:

 

         امروز نوبهار است، ساغر کشان بیائید

         گل جوش باده دارد تا گلستان بیائید

که مضمون شعر گل و مُل و بهار است، قدرت و مهارت استاد را در بدیهه خوانی به اثبات میرساند.

          چنانچه که بعد از مطلع غزل تا ختم آن این تک بیت ها آورده میشود:

 

          شد نوبهار  گل شد و نوروز هم گذشت

          گرد سرت نگشتم و این روز هم گذشت

 

          شد بهار و بر لب گل ساغر می میزنم

         سبحۀ فرسوده را هم بر سر وی میزنم

          جام جمشیدی بدستم گردهد ساقی به ناز

          حرف داراب و سکندر را دگر کی میزنم

 

          بهار آمد تو هم ای زاهد بی درد تذویری

          چمن گل، شیشه پر مل، یار مستی، من جنون کردم

 

          آنچه من در بزم شوق آورده ام، دانی که چیست

          یک چمن گل، یک نهستان ناله یک خم خانه می

 

          افتادن و برخاستن باده پرستان

          در مذهب رندان خرابات نماز است

 

          موج گل از در و دیوار چمن شد لبریز

          کشتی باده بیارید که گل طوفان کرد

 

          استاد سر آهنگ در اثر توجه و رهنمائی استاد ادبیات خود جنت مکان قندی آغا، گاهگاهی در سرودن شعر نیز طبع آزمائی نموده و قطعه شعر ذیل که پس از آخرین سفرش در هندوستان و کسب القاب " شیر موسیقی" سروده شده، استعداد و قریحۀ شعری وی را در استفاده از صنایع ادبی، تصویر سازی و بدایع لفظی آشکار میسازد.

 

 با افتخار وارد خاک وطن شدم         چون عندلیب باز به سوی چمن شدم

در میهن عزیز زدیدار دوستان         هم داستان لاله و سرو و سمن شدم

 عزمم کشید جانب حیرت سواد هند      خلوت گزین شوق بُدم، انجمن شدم

در مکتب حقایق و در مجمع فنون         شاد و مؤفق از کرم ذوالمنن شدم

با آن همه ملالت و رنج و فسردگی        منظور طبع قاطبۀ اهل فن شدم

در نزد اهل علم از القاب معنوی         "کوه بلند" بودم و"شیر دمن" شدم

شکر خدا که در ادبستان علم و فن

باری قبول مجمع اهل سخن شدم

 

          هنگامی که استاد سر آهنگ در بهار سال 1361 خورشیدی از آخرین سفرش در الله آباد هند با کسب القاب جدید و افتخارات بیشتر دوباره به وطن برگشت، دچار حملۀ کوبنده و جان گداز قلبی گردید و در بیمارستان کلینیک صدری ابن سینا بستری شد. موصوف از بستر اتاق شفاخانه در حالی که وضع صحی اش در حالت خوبی قرار نداشت و اطراف چشمانش را حلقات سیاه احتوأ نموده بود، در صحبت مختصری با نفس های کوتاه از هموطنانش خواست که از بارگاه خداوند (ج) برای صحت یابی دوباره اش استدعا بدارند، تا که بتواند از طریق رادیو و تلویزیون دوباره دلهای مشتاقانش را به آواز خود شاد و خدمات بیشتری را در عرصۀ موسیقی به کشورش انجام دهد و با این بیت صحبت مختصر خود را ختم نمود.

 

مسیحای مرا از من بگوئید      که من تاکی به بستر بگذرانم

 

         اما افسوس که سحرگاۀ یکشنبه 11 جوزای 1361 خورشيدی قلب استاد از حرکت باز ماند و جانان خرابات  جان به جان آفرین سپرد و به جاودانگان پیوست. بهار دل انگیز کابل به ماتم سرای غم انگیز مبدل گردید و خانواده، هنرمندان، دوستداران و هموطنانش در سوگ ماتم این درد جانگاه بنشستند. جنازۀ استاد از شفاخانۀ کلینیک صدری ابن سینا در همرائی با عده ای از مسئولان دولتی، کارمندان اطلاعات و کلتور و رادیو تلویزیون، اقارب، دوستان و برخی از شهریان کابل برداشته شد و بعد از مراسم تجهیز و تکفین بنابر وصیت خودش در گذر خرابات برده شد تا اهالی آن محل با طلایه دار پرتو افشان خرابات وداع نمایند. آنگاهی که جنازۀ استاد در میان پیر وبرنای خرابات حمل میگردید، در حالی که سکوت مرگبار و اندوۀ جانکاهی فضای خرابات را فرا گرفته بود، انسان تصور میکرد که عظمت روح این خراباتی شوریده، در و دیوار و زمین و آسمان خرابات را به بازخوانی ( من جان خراباتم، جانان خراباتم) واداشته و از درون تابوت با این بیتی که استاد همواره زمزمه مینمود:

 

حیف آن اشک که چکد از سر مژکان بر خاک

صحبت مرگ مرا با لب پر خنده کنید

 

           مشتاقانش را به صبر و آرامش فرا میخواند.

           شاعری چه بجا گفته:

 

          بسکه خوبان اندرین ویرانه ها گم گشته اند        اشک میریزم ز چشم و خاک را بو میکنم

          و یا اینکه :

          زبس فتاده بهر گوشه پاره های جگر        فضای دهر به دوکان شیشه گر ماند

 

         جنازه از کوچۀ خرابات به منزل استاد در میکروریان انتقال یافت و حوالی ساعت سه بعد از ظهر پس از ادای نماز در مسجد پل خشتی در حالی که موتر حامل جنازه را صد ها موتر و تعداد کثیری از مردم مشایعت می کردند، و هنوز آفتاب کوه شیر دروازه پرتو افشانی داشت، در دل خاک به ودیعه گذاشته شد. آوازۀ مرگ استاد نه تنها در سرتاسر کشور؛ بلکه در نیم قارۀ هند نیز بزودی پهن گردید.

          ال اندیا رادیو مرگ استاد را نه تنها یک ضایعۀ بزرگ هنری برای کشورش ؛ بلکه برای تمامی مردمان نیم قارۀ هند تلقی و اعلان نمود و در ادامۀ آن گفته شد که آخرین چراغ مکتب پتیاله روبه خاموشی نهاد.

         جناب استاد مددی در کتاب سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان چنین ابراز نظر نموده:

          "... و بدین گونه آخرین ستون با عظمت موسیقی در کشور ما از هم فروریخت و استاد سر آهنگ بزرگ نیز از میان ما رفت. با مرگ آن استاد بی همتا که از یکسو بهترین محصول هنری یک قرن خرابات و از سوی دیگر بهترین محصول هنری بیش از نیم قرن زحمت، تلاش و فراگیری هنر موسیقی در داخل و خارج کشور به همت خویش بود، کاخ با شکوه موسیقی کلاسیک در کشور ما نیز در اساس از هم پاشید و چه بسا یک قرن دیگر باید صبر کرد تا در گذر خواجه خردک کابل که خرابات در آن موقعیت دارد و زمانی مهد استادان بی شماری بود و سرو صدای عرُس  ها ، جشن ها و گردهمایی های هنرمندان ساکن آن در شهر کابل می پیچید، ولی اکنون نه تنها چشم مان به دیدار استادی در خرابه های آن روشن نمی شود ، بلکه آخرین دیوار های آن نیز در حال فروریختن است، خرابات دیگری عرض اندام نماید و باز کودک دیگری در یکی از خانه های آن دیده به جهان گشاید، سالهای زیادی خدمت استاد نماید، رنج دوری وطن را برخویش هموار سازد، از بسا کوره راههای زندگی و از بسا فراز و نشیب های هنری بگذرد تا استاد محمد حسینی شود، سر آهنگ و استادی شود صاحب آن همه لقب، مدال و افتخارات هنری که استاد ما صاحب آن شد.".

عمر ها باید که تا یک کودکی از روی طبع

عالمی گردد نکو یا شاعر شیرین سخن

 

          استاد سر آهنگ شخصیت با اراده، نیک مشرب، سخت کوش، سخاوتمند و وطنپرست بود. وی در اکثر مناطق کشور سفر هایی داشته و از محبوبیت و اعتبار خوبی در جامعه برخوردار بود. بنابر موقعیت مناسب اجتماعی اش، در سال 1360 خورشیدی در ترکیب رهبری جبهه ملی پدر وطن شامل گردید ، تا از آن طریق بتواند نقش مؤثر خودرا در تحکیم وحدت و همبستگی مردمان کشور برای تأمین صلح و آرامش در وطن عزیزش اجرأ نماید.

          استاد سر آهنگ دوبار ازدواج نموده که ثمرۀ آن دوپسر و دو دختر بنامهای الطاف حسین و ذاکر حسین، رابعه و ذاکره میباشد. پسر بزرگ شان استاد الطاف حسین است که با کسب مایه و اندوختۀ فراوان هنری از پدر و بعد آن از استادان موسیقی کشور هند، فعلأ از جملۀ آواز خوانان برازنده، بویژه در عرصه موسیقی غزل و کلاسیک میباشد، همچنان علاوه از پسر شان استاد الطاف حسین، استاد هم آهنگ، شریف غزل، الفت آهنگ، استاد مهوش، سخی احمد خاتم، نعیم نظری و برخی دیگر از استاد گرانمایه سر آهنگ منحیث شاگردان هنر موسیقی کسب فیض نموده اند.

           استاد سر آهنگ 59 سال بیشتر عمر نداشت که از این جهان رخت سفر بست و هرگاه عمر باوی وفا میکرد و حیات بیشتری را سپری مینمود، به یقین که میتوانست خدمات ارزشمند تری را در عرصۀ موسیقی و بویژه تربیت تعداد بیشتری از شاگردان در این عرصه انجام دهد. با آنهم خوشبختانه که از استاد سر آهنگ در حدود چهارصد پارچه آهنگ های ترانه، غزل، تهمری و راگ که بیشترین رقم را در بین استادان معاصر اش تشکیل میدهد، در آرشیف رادیو تلویزیون ثبت گردیده که این آثار، گنجینۀ ارزشمند و پرباری است برای ارضای نیازهای روحی و زدایش ملالت از مشتاقان و دوستداران هنر موسیقی کلاسیک و مشعل رهگشایست برای آموزندگان و دست اندرکاران این هنر والا.

            روحش شاد و خاطره اش جاودان باد !


                                              پایان

 سید احسان " واعظی "

   

 

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات سید زبیر واعظی   کلیک نماید

 
 

admin@vatandar.at

 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد