2010/1/24

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

شب بود و پرتو دمسوزِ کلبه ام

پروانه يی ز ظلمت گردون به خویش خواند

همراز سوز و سازِ دل خسته ام نمود

 

گاهی جنون رقص به گرد چراغ سقف

گاهی شتاب اوج به دور و برِ کنون

گاهی سکون و لمس رگ خندۀ گلاب

پروانه را ورای زمان ومکان رساند

سرشار عشق کرد

 

پروانه در فسون حریم نیاز و یار

پروای روزگار بساط دگر نداشت

شب را به نبض هستیِ کوچی تبار من

شعر و ترانه ساخت

تنهائیم شکفت

 

 تا صبحدم رسید

 

آنگه که آفتاب زراندوده،نیمه چهر

ناچار بر دیار غریبانه ام گذشت

بگشودم ازبلوغ تمنای مهر وی

تنها دریچه را

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

رنگ شباب روز به گلدان و گل تنید

عطر هوای صبح،نسیم سحر دمید

نفس دو بیقرار، دم تازه يی گرفت

پروانه پر کشید

 

دوری به سوی روشنیِ کنج خانه خورد

چرخی به پشت پردۀ پنهان زمانه زد

مکثی به روی ساقۀ  انس شبانه کرد

سیرِ دگر گزید

 

پروانه در نورد رۀ شاخ سروِ شاد

جانانه پر ترنم و شوق و سرور بود

پرواز وی به موج تپش های نرم باغ

رنگی ز وصل نور بدامانِ سبزه داشت

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

در حالتی چنان

از بطن بیگهان

مرغی فرا رسید

 

این طیر تند و تیز

پروانه را به لحظۀ سیال مرگ و زیست

ننشسته بر درخت

در خود فرو کشید

 

بستم دریچه را

تا شب گریستم

عزیز بیننده سایت وطندار       مرگ باور    سروده ای  زیبای ازلطیف کریمی استالفی

 
 

admin@vatandar.at

مدیر مسوول : دیپلوم انجنیرعمر محسن زاده

صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به «وطندار» می باشد