2017/02/19

مداخله نظامی امپریالیزم امریکا درکشورهای جهان ونقش ان درتشکل نیروهای تروریست دینی ومذهبی وفاشیزم درجهان

 

قسمت دوم

بعدازجنگ  جهانی دوم کشورهای بزرگ اقتصادی اروپا بریتانیا ، فرانسه استراتیژی نیو لیبرالیزم رابرای گسترش توسعه قدرت طلبی اقتصادی وجبران مصارف وضرر جنگ  درکشورهای جهان سوم تدوین نمودند. تا ازاین طریق بتوانند ، بالای کشورهای مستعمره که ازخود برای ازادی سیاسی واقتصادی مقاومت نشان میدادند، غیر مستقیم منافع خویش را تامین نمایند. کشورهای جهان سوم نسبت رکود وعقب مانی اقتصادی نمیتوانستند که از سلطه قدرتهای بزرگ اقتصادی بیرون بیایند،مجبور بودند که با آنها از راه های مختلفی ازدر سازش عمل نمایند، اگر این کشورها ازتسلط کشورهای اروپایی بیرون میشدند، به معرض تنبیه اقتصادی وتهدیدنظامی توسط امریکا مواجه میشدند؛ومجبور بودند که با تجارت بازار ازادازطریق فروش اموال صادراتی وانتقال سرمایه های شان برای اینکه نیروی کار ارزان و فراوان داشتند ،معامله نمایند.دراینصورت سیل یی از سرمایه های بزرگی صنعتی به کشورهای جهان سوم سرازیر شد. با مزد ارزان سود بیشتراین کشورها به گدام بزرگی تولیدی کشورهای بزرگ مانند :امریکا ،انگلیس ،فرانسه و المان وغیره تبدیل شدند. طوریکه لینن گفته است:" همچنانکه سرمایداری پیشرفت میکند نه فقط محصولات ، بلکه خود سرمایه، نه تنها محصولات خود، بلکه تمام فرایند تولیدرا صادرمیکند." بنابراین اکثریت شرکتهای غول پیکر امریکایی ، فناوری، کارخانه ها وشبکه های فروش خود کار را به کشورهای که دستمزد پائین  نسبت به کارگران امریکایی پرداخته میشد، صادر کرده اند.  این اقدام زیر نام " گلوبالیزم" یا جهانی شدن بعداز فروپاشی اتحادشوروی بالخصوص درکشورهای اروپایی شرقی وسایر نقاط جهان در دوران رهبری مارگری تاچر صدراعظم انگلستان وجیمی کارتر رئیس جمهور امریکا اغازومورد تحقق قرارگرفت.  با این تئوری جدید بازهم سرمایه های بیشتری از کشورهای امریکا واروپا در کشورهای جهان سوم بالخصوص اروپایی شرقی چین تایوان وغیره سرازیر شد.امریکا که بعداز فروپاشی شوروی به مثابه ابر قدرت جهانی بدون حریف تبدیل شده بود، خواست تا سرحدات امپراتوری خودرا بیشترتوسعه بدهد ویک جا با شرکایی اروپای خویش داخل اقدام تصفیه حساب باکشورهای که درزمان اتحادشوروی درقمارش قرارداشت شود.بعداز حمله به یوگوسلاویا وتجزیه ان به سه کشور ،روی به سوی شرق میانه علیه عراق نمود. امریکا وشرکایی اروپاییش بهانهء مبنی برداشتن سلاحی هستوی  وهمچنان توسط دولت بوش (پدر) گفته میشد :" نیروهای امریکایی در خاورمیانه برای دفاع از عربستان درباره حمله قریب الوقوع عراق لازم وضروریست ".(طوریکه امروز علیه روسیه وایران مینمایند)  به این منظور امریکایها وطرفدرانش تبلیغ را علیه صدام حسین بنام" قصاب بغداد" یک "مرد دیوانه"،"روانی تغیر شکل داده"و "جانور" اطلاق میشد، شروع نمودند،رئیس جمهور بوش اورا "بدتراز هیتلر "معرفی میکرد.با این تبلیغات میخواست که زمینه یورش را به عراق مساعد واغاز نماید.تا اینکه درسال2003ترسایی به کشور عراق حمله وحکومت صدام حسین راسرنگون وخودش را بعداز مدتی گرفتارو توسط نیروهای نظامی امریکا بعداز محکمه اعدام کردید. ازان زمان به بعد جنگهای خونین قومی ومذهبی درعراق اغازوتشدید یافته که تابه امروز هنوزهم دراتش جنگ مردم عراق با داعش والقاعده دست وپنجه نرم میکنند ،که تابحال پیش از سه میلیون عراقی به قتل رسیده است ونزدیک به نصف شهرهای عراق ویران ودرحدود یک میلیون مردم ان اواره و مهاجر به کشورهای خارجی شد ه،که این غایله هنوزهم جریان دارد.

 حمله نظامی در سال 1986وبمباران طرابلس وبنغازی ومرتبه دوم در2011ترسایی توسط نیروهای نظامی امریکا به لیبی وسرنگونی قذافی که  این کشور دریک بی ثباتی سیاسی  قرار گرفته وجنگهای قومی وقبیلوی اغازو گسترش یافت وهزاران تن کشته وبی خانمان شدند.هنوزهم ثبات سیاسی کامل دراین کشور بوجود نیامده است . گناهی قذافی این بود  که درسال 1969گروهی تبهه کار وزشت ثروتمند واجیران امپریالیستی را سرنگون کردوبا استفاده از سرمایه نفت ونیروی بشری نیازمندی های مردم را براورده میساخت، وبسوی جامعه مساوات طلبانه درحرکت بود. همچنان صنعت نفت لیبی را ملی ساخت . لیبی از سال 1980 و1990 مورد تبلیغ و اتهامات ناروای رسانه های امریکایی وغربی قرارگرفته بود وانرا تروریست وهواپیما ربا می نامیدند ، وانرا تهدید جدی علیه امنیت امریکا قلمداد میکردند. درحالیکه لیبی دارای سه میلیون نفوس داشت و55000هزار تن نیروی ارتش انرا تشکیل میداد. ایا میتوانست همچو یک کشور کوچک تهدیدی برای یک کشور غول پیکر سرمایداری مجهز با قشون منظم پیشرفته جهانی باشد،هروجدان پاک حکم خواهد کرد که از عقل بیگانه هست!

برعلاوه امریکا، علیه دولت بشاراسد نظر به اسناد دستگاه "سی آی.ای" که ازسال 1980 درپی سقوط ان برای یک دولت دست نشانده بود،موضع گیری داشت؛تابالاخره  بعداز  عراق ولیبی درگیری های نظامی ازسال 2011  بوسیله گروهای مسلح تروریستی بنیادگران اسلامی مانند :"القاعده ، داعش وجبهه النصر" با حمایت کمکهانی  نظامی ترکیه ،ناتو وامریکا   برضددولت بشار الاسد شروع شد،این هدف تعرضی ، برای تامین منافع شرکتهای فرامیلتی نفتی امریکا واشغال ذخایر نفتی سوریه ، با سرنگونی دولت منتخب مردم سوریه و تسلط کامل دراین کشوربود و میخواستند، نفت وگاز کشورهای قطر،  عربستان وامارات  متحده عربی  را از خاک سوریه و ترکیه به اروپا انتقال، تا توانسته باشند که مایحتیاج اروپایی ها راازدرک نفت وگاز که از کشور روسیه وارد مینمایند، مرفوع سازند .البته تابحال این توطیه خنثی ،افشاومردود شد ه است .دراین جنگ پیش از سه میلیون سوریه مهاجر وپیش از دوصد هزار نفر به قتل رسیده است. ناکفته نباید گذاشت که این همه  قتل وقتال که امروز درعراق وسوریه ولیبی صورت گرفته ،همه توسط نیروهای نظامی امریکا وشرکایش همچنان نیروهای کمکی ونیابتی انها داعش والقاعده که توسط خودشان تشکیل یافته است ، صورت گرفته است، که به ظاهر انهارا تروریست جلوه میدهند، تا موجودیت واشغال سرزمینهای شرق میانه توسط نیروهای نظامی انها توجیه پذیر برای جهانیان باشد،که نیروهای شان برای ازبین بردن تروریستها در شرق میانه  حضور دارند!.

کشورهای سرمایداری به گفته کارل مارکس:"  در محوربحران قرار دارند". بدین منظور همیشه درطول تاریخ برای اینکه بتواند خودرا ازبحران و رکود اقتصادی ویانارضایتهای اجتماعی  مردم نجات بدهد، با رویکردها ی مختلفی  بر اساس تئوری های توطئه گرانه  وبا نظریه های محافظه کارانه ویا تعرضی راستکارانه عمل نموده وچهره بدل مینماید تا توانسته باشند ، نظام سرمایداری را دوباره بر اساس رویکردهای "نئو کلوبالیسم/ استعمارنو"و"نئو امپریالیسم/ گلوبالیزم" خودرا از رکود وبحران نجات داده نظمی جدیدی را بوجود بیاورند.

 امپریالیسم نظمی است که نخبه گان مالی وثروتمندان با قدرت وزورکارـــ نیروی کار، منابع طبعی وبازار جوامع خارج را زیر تسلط خود می اورند. و نتیجه  ان ثروتمند ،ثروتمندتر  وفقیر،فقیرتر میشوند.  نظام امپریالیستی با روشهای زور وخشونت امیز برای جلوگیری ازرشد نظام های که  اقتصادضعیف دارند ،و درمقابلش مقاومت میکند وگوش بفرمان نمی باشند ،با مداخله نیروهای نظامی ویا تحریم های اقتصادی سرزنش کرده، تاتحت فرمان شان قرارگیرد. از سوی دیگرامپریالیزم جهانی برای جهانی شدن سرمایه وجهانگیر شدن ثروت شان درکل جهان از هرنوع عملکرداستثمارجویانه وتشدید تضادهای اجتماعی  استفاده کرده وبه  انباشت سرمایه ورقابتهای مالی  خویش می افزایند .بدین منظوربا شعار های ملی گرانه وپوپولیستی برای احراز قدرت درجهت رفع رکود اقتصادی ونا رضایتی مردم که ناشی از عملکرد نخبه گان سیاسی در جهت جهانی کردن سرمایه باشیوهای نظامی زیرنام دموکراسی وگلوبالیزم بارشدهزینه های نظامی بر اساس توسعه پایگاهای نظامی فقر وبیکاری افزایش ودامنگیر شده است ، عمل میکنند ؛تا دوباره خودرا ابر قدرت ساخته ومردم رااز بیکاری نجات ونرخ ان تنزیل یابد. این عمل را ما درگزنیش رییس جمهوری امریکا ، رونالد ترامپ  شاهد هستیم ؛وی با شعارهای نژادپرستانه وراستگرانه وضد مهاجرت که خواست اکثریت بود به پیروزی رسید. پیروزی وی ناشی از تحقق سیاستهای نیولیبرالیستی  سلفش اوباما که با شعار گلوبالیزم به زور توپ وتفنگ، بمب ،هواپیمای  بمب افگن وراکتهای قاره پیما  با هزینه های بزرگ نظامی ازدست رنج زحمتکشان امریکا؛بالای مردم  امریکا وجهان تحمیل شده بود،میباشد. علت اساسی ان صدور  سرمایه های شرکتهای صنعتی امریکا به کشورهای اروپایی شرقی، چین وتایوان وسایر کشورهای جهان سوم که دستمزد پائین دارد،میباشد  که باعث افزایش نرخ بیکاران وفقردر امریکا شده است.

 طوریکه فاشیزم بعداز جنگ اول جهانی ناشی از وضع برامد ه پس از جنگ که باعث فقر وگرسنگی وبیکاری در کشورهای جهان از جمله در ایتالیا والمان که برای بدهی های جنگ مجبور به پرداخت غرایم بودند ،بالخصوص جوانان وقشر متوسط  شد؛ این وضع سبب تقویه روحیه  شعارهای ملی گرانه ونژادپرستانه توسط موسولینی و هیتلرکردید. موسولینی بااستفاده از دسته های جنگجویی بیکار وخسته ازجنگ علیه حاکمان وقت،   گروهی بزرگی بنام فاشی دی کومباتیمانتیک درایتالیا تشکیل داد که سپس  به حزب "فاشیستها" تبدیل  وقدرت را بدست گرفتند.

وضع درکشور المان هم نسبت پرداخت غرامات جنگی  بعدازختم جنگ اول جهانی به  فرانسه  وانگلیس وایتالیا وهمچنان  پرداخت قروضش به امریکا،باعث پائین امدن ارز ش پولی المان میشد که یک دالر ویا پوند به ملیارد ها مارک رسیده بودوسبب بی ثباتی  وبحران بزرگی  سیاسی واقتصادی شده بود.  المان مجبور بود که مقدار6 ملیاردو600میلیون لیره استرلینک غرامات جنگی را به اقساط سالیانه به متفقین می پرداخت . از جانب دیگرخلع سلاح ارتش المان مطابق قرارداد" ورسای" و ازدست رفتن سرزمینها ی قبلی حدودی امپراتوری المان ،همچنان بحران مالی 1933 که فقر وبیکاری را درقبال داشت، بالای اتوریته ومحبوبیت  حزب سوسیال دموکرات اثری منفی گذاشته وپایه هایش درمیان توده ها ضعیف وناتوان کردید  . شکست المان درجنگ  وپرداخت جریمه جنگی وازبین رفتن ارتش المان، یک نوع نفرت وانزجاررا درمیان مردم وبالخصوص قشر جوان علیه کشورهای خارجی وهمچنان سرمایدارن  خارجی،بوجود اورده بود.این  چالشها اقتصادی و اجتماعی باعث بوجود امدن احزاب ملی سوسیالیستی درالمان کردید.رویه ضد یهودی وخارجی درمردم قصدی صورت میگرفت واز هیچ نوع تحقیروتوهین علیه انها دریغ نمی شد. هویت حکومتهای پارلمانی و دموکراسی در کشورهای اروپای ضعیف وازبین می رفت، یک نوع روحیه ضد دموکراسی در یک عده کشورهای اروپایی بوجود می آمد و نازیستها به قدرت میرسیدندوحکومتهای فاشیستی جای دموکراسی وپارلمان را میگرفتند، این همه  عوامل دست به دست هم  داده و نظام فاشیستی هیتلر را بوجود اورد. فاشیستها ازجمله ناراضی ها و ضد انقلاب سال 1918 المان  که درجریان جنگ بوقوع پیوست  بودند. فاشیزم علیه تمام جنبشها ی مترقی ، دموکرات ،لیبرال ،سوسیالیست وکمونیست درجهان بود ؛روحیه ضد ازاد منشی ودارای خصوصیات ارتجاعی بودند. فاشیزم نظر به پیچیدگی شرایط براساس روحیه تمایلات مردمی به قدرت رسیدندو چون قشر عظیم توده ها از وضع زندگی ناراض وفقیر ناتوان شده بودند. درمقابل نازیها وعده های چرب نرم را به مردم میدادندوعمال سوسیال دموکراتها را محکوم میساختند.

طوریکه سیر جریان عروج فاشیزم دراروپا نشان میدهد، جریانات ناسیونالیستی ونژاد پرستی ناشی از عمل کردنا درست ودقیق نخبه گان اقتصادی و سیاسی ،بر شالودهءرهبری نا سالم اقتصادی واهداف جنگجویانه ،که بر ضد منافع زحمتکشان که اکثریت جامعه را تشکیل میداد بوجود،امده است. چنانکه انتخابات  دونالد ترامپ به حیث چهل و پنجمین رئیس جمهور امریکا، این حقیقت رابه اثبات می رساند.

نظام سرمایداری تا اینکه براسا س  تیوری علمی مترقی در رویکرد وعملکرد خود به نفع طبقه کارگر وهمه زحمتکشان (قشرمتوسط امروزی)که به شیوه های مختلف استثمار میشوند،تغییر بنیادی را  انجام نه دهد، همیشه دراین بحرانها غرق خواهدبود.نظام سرمایداری باید اصولی وقانونی نظر به شرایط وجبر تاریخ تغییر نماید. موتور محرکه این روند: رشد فناوری ،ماشینیزه شدن تولید ، شکل گیری نیروهای اجتماعی به صفت نیروی مولده که دارای منافع مشترک طبقاتی دارند و توجه همه به  ضر ورت حفظ محیط زیست. این مولفه ها باهم یکجا باعث تغییر نظام کهنه به نوخواهند شد. نظام سرمایداری به هرنوع که  بخواهد مخالفت وانزجار مردم راعلیه رویکردها واهداف خود سرکوب واز بین ببرند، موافق نه شده وباچالشهای نوینی مواجه خواهند شد به گفته مارکس :"ختم هر بحران سرمایداری اغاز بحران دیگری هست".تا اینکه درجهان تضادهای اجتماعی ،اقتصادی وطبقاتی وجوداشته باشد ، حل منافشات منطقوی ورقابتهای صدور سرمایه وغضب ثروتهای طبعی مردم توسط الیگارشیهای مالی شرکتهای فراملیتی برای تقسیم جهان وکسب سود سرمایه ادامه دارد وجهان همیشه درخطر فقروگرسنگی وجنگهای فرسایشی ومدهش قرارخواهد داشت.

 طوریکه "مایکل پارتنی" فعال چپ امریکا گفته است:"ماهیت سرمایداری وعلت وجودی ان برای ایجاد دموکراسی، یا کمک به مردم زحمت کش ، یا حفظ محیط زیست، یا ساختن خانه برای بی خانمان ها نیست. هدف سرمایداری تبدیل طبیعت به کالا وکالا به سرمایه است، تابا سرمایه گذاری وانباشت، وهربخشی ازجهان را برای تحقق تصور خویش تبدیل کند". 

 

المان

10.02.201

ماخذ:

امپریالیسم 101،ا ثری: مایکل پارتنی ، استاد دانشگاه وفعال سیاسی چپ در امریکا، برگردان، امادورنویدی

بازی شیطانی از نشرات حزب توده ایران

 

 

علی رستمی

 مداخله نظامی امپریالیزم ا مریکا درکشورهای جهان ونقش ان درتشکل نیروهای تروریست دینی ومذهبی وفاشیزم درجهان

  

قسمت اول

سرمایداری پدیده یی تاریخیست که بعد از پیدایش خود در مرحله های مختلفی  بااستفاده از مولفه های  سیاسی ، دینی ومذهبی ناهمگون، تسلط خودرا بالای جهان پهن نموده است.  پالیسهای مورد نظر خودرا  مرحله به مرحله   در سطح جهانی با مداخلات مستقیم  وغیر مستقیم نظامی وکمکهای اقتصادی با استفاده از ارزشهای لیبرال دموکراتیک  ،با کمک جنبشهای مدنی وسازمانهای استخباراتی تحقق بخشیده است؛ که تحولات بنیادی را در سرنوشت ملیتهای مختلفی کشورهای جهان در عرصه های اقتصادی وسیاسی ،بوجوداورده است.

 نظام سرمایداری درقرن هجده ونوزده، اهسته اهسته در اروپا ، امریکا ، اسیا وافریقا جهان گیر شد. کشورهای بزرگی اقتصادی مانند بریتانیا کبیر، فرانسه ، المان وامریکا پی هم  به اهرم بزرگ قدرت اقتصادی ، جهان تبدیل شدند. بریتانیا که درقرن هجده ونوزده بزرگترین امپراتوری را از غرب تاشرق تشکیل میداد ، زیادترین کشورها را زیر سلطه استعماری خود در اسیا، افریقا ،اروپا وامریکا داشت. بعد از جنگ اول ودوم جهانی  ،اضلاع متحده امریکا به مثابه بزرگترین کشور امپریالیستی درجهان تبارز نمود که درمحور تمام کشورهای سرمایداری قرار گرفت.درمقابل این قدرتهای بزرگ سرمایدار ی قدرت نیرومند دیگری درجهان بعداز پیروزی انقلاب کبیر اکتوبردرسال 1917ترسایی تبارز نمود که علیه نظام سرمایداری مبارزه میکرد و نظام سوسیالیستی را درروسیه تزاری  برای نخستین باربنام دولت ا تحاد جماهیر اشتراکیه شوروی تشکیل وپایه گذاری نمود. این دونظام علیه هم قرار گرفته وبه سطح جهانی رقیب همدیگر شده که برای پیروزی اهداف خویش مبارزه مینمودند که این روند بنام" جنگ سرد" مسمی وجهان به دو قطب شرق وغرب تبدیل شد. با دو قطبی شدن جهان کشورهای که زیر سلطه استعماری کشورهای سرمایداری قرار داشتند، با پشتبانی اتحادشوروی  به مبارزات ازادیخوانه ورهایبخش دست یازیدند، وبه زودی این کشورها دراسیا ،افریقا ،امریکا واروپا ازادی خودرا کسب ومستقل شدند.بازهم رقابت وکشمکش درمیان این دوقطب وجود داشت، وهرکدام برای تا مین منافع خود پیمانهای نظامی را زیر نام "وارسا"مربوط کشورهای سوسیالیستی  درراس اتحادشوروی وپیمانهای" ناتوو سنتو" مربوط کشورهای سرمایدار ی وطرفدارانش درراس امریکا بوجود امد که هرکدام برای گسترش نفوذ خود به اشکال مختلفی عمل مینمودند.کشورهای امپریالیستی زیادترین نفوذ را درمیان کشور های حوزه خلیج فارس وسایر کشور های اسلامی که منابع سرشار نفت وگاز دارند ، داشت.عدهء این کشورهاراهنوزهم مستقیم و غیر مستقیم تحت تسلط مادی ومعنوی  انها  قراردارد. دستگاهای استخبارتی امریکا وانگلیس برای تخریب و عدم نفوذ کشورهای سوسیالیستی درراس اتحادشوروی در کشورهای اسلامی از عقاید دینی مذهبی مردم استفاده میکردندوانهارابرضد  جنبشهای انقلابی ، دموکرات ومترقی ودولتهای مردمی زیر نام "کمونیست "وملحد ضد دین" که خواستار  جامعه عدالت اجتماعی  ونظام سوسیالیستی بودند، تحریک میکردند، حتی دست به سرنگونی انها با عمال گماشته گان خویش ،ازطریق انجام کودتاها وتجاوزمستقیم نظامی به بهانه های مختلف اقدام مینمودند. احزاب بنیادگرای اسلامی  بنام اخوان المسلمین ،وهابی وسلفیست  وبه مرورزمان گروهای تروریستی القاعده ، طالب وداعش وغیره درکشورهای عربی ،مصر ، پاکستان وافغانستان  وسایر کشورها زیرنامهای مختلفی بوجو امدند ،که از جانب دستگاه های استخباراتی امریکا وانگلیس  کمکهای مادی ومعنوی میشدند،از جمله  مستقیم   تحت نظر دستگاهی استخباراتی انگلیس بوجود امد، وهابیت است که توسط اجنت معلوم الحال انها مستر" همفر" که دردانشگاهی بصره  با محمدبن عبدالوهاب مصروف اموزش بود، بعدازشناخت و اشنایی به نظریات افراطی وی نسبت به سایرعلمای دینی کوشید، تا انرابرای ظهور دین ومذهبی جدید اماده کند.بالاخره محمد بن عبدالوهاب بعداز مرگ پدرش درسال 1153 خورشیدی اشکارا درجهت تبلیغ عقایدخود پرداخت وبا کمکهای مادی ومعنوی انگلیس پایه های فرقه وهابیت را درمیان بیابانگردهای" نجد" شهرِ واقع مدینه  و اردن بنیاد گذاشت تااینکه بعداز فروپاشی عثمانیها ،دین ومذهب شان رسمی ودرریاض بنام عربستان سعودی دولت وهابیت را تشکیل دادند ،که تا به امروز به مثابه مرکز احزاب بنیادگرای اسلامی درجهان بوجود امده که تمام گروهای تروریستی  بنیادگران را با مشوره  امریکایهاوانگلیسهارهبری مینماید. تا جلورشد احزاب مترقی  وانقلابی که به خواست کشورهای امپریالیستی  نه بوده وبرضد دولتهای دست نشانده انها شورش وقیام مینمودند ،با دسایس وتوطئه های مختلف بگیرند . در جریان جنگ سرد یکی از شیوه های که  باعث رشداقتصاد نظام سرمایداری شد ،با استفاده از عقاید دینی ومذهبی کشورهای جهان سوم که دارای منابع سرشار نفت وگاز وغیره بودند،میباشد. بالخصوص در کشورهای اسلامی که درشرق میانه وشاخ افریقا قرار داشتند، علیه اتحادشوروی زیرنام جلوگیری وگسترش نظام کمونیستی وجبشهای مترقی ودموکرات دراین کشورها، رهبری وهدایت میشدند.

امریکاهیها وانگلیسها درجهت تنظیم وتشکل احزاب وگروه های تروریستی دینی نسبت به دیگر کشورها پیش قدم بودند. ایالت متحدهء امریکابا استفاده از اسلام سیاسی درجهت پیاده نمودن اهداف امپراتوری خود درشرق میانه شیوه های تسلط خودرا یافت وبا گسترش نفوذ خود درمنطقه وبعد با اشغال نظامی خود درشرق میانه وافغانستان  بهترین افزاربرای  انها احزاب اسلامی بود، برعلاوه اینکه علیه اتحادشوروی کاربرد داشت ازان به مثابه سلاح علیه جنبشهای ناسیونالیستی درجهان استفاده مینمود که ازجمله درمصر علیه جمال عبدالناصرومصدق درایران برای ازبین بردن وصدمه به شخصیت این افراد ،از وجود " الاخوان المسلمین " با کمک مالی به گروهی افراطی مذهبی که مانند الاخوان المسلمین مصر بودند، نقش بزرگی را بازی کردند. بعد ازان امریکا وشرکایش برای  گسترش وسرکوبی  جنبشها ی چپ ناسیونالیتی از اسلام گرایان عربستان سعودی  بهره برداری نموده، وازرشد انها جلوگیری کرده اند. برعلاو این همه تلاشهای مذبوحانه جنبشهای چپ ناسیونالیستی دردهه شصت درمصر، الجزایر ، سوریه،عراق وفلسطین گسترش یافت وامریکا برای مقابله باانها عربستان را جزو متحد اساسی خود درمنطقه کرد ،  بااین هدف بتواند مقاصد خودرادر وجود بنیادگرایی وهابی  عملی نماید.با عقد پیمان با ملک مسعود وشاهزاده فیصل ، اتحادیه اسلامی را از شمال افریقا تاپاکستان وافغانستان تشکیل داداند. با کمک وهابیون واخوان المسلمین درسال 1961 وحدت جهان اسلامی ودرسال 1969 سازمان کنفرانس اسلامی بنیاد نهادند، که نخستین هسته " جنبش جهانی اسلامی" گردیدند.با مرگ جمال عبدالناصر درسال 1970 وفروکش نیروهای ناسیونالیسم عربی زمینه برای حرکتهای نوین اسلام عقب گرا به حیث تکیه گاه دولتهای وابسته به امپراتوری امریکا مساعد شد. با به کارامدن انوراسادات درمصر وحمایت وپشتبانی از اسلام گرایان ارتجاعی وکودتای ژنرال ضیاالحق درپاکستان،وظهور " حسن الترابی" رهبر "الاخوان المسلمین "درسودان جهت کسب قدرت ،امریکا هم پیمانان ومتحدین اصیل خودرا پیدا نمود. وسلاحی موثری برضد اتحادشوروی وبویژه افغانستان واسیای میانه برای  امریکا گردید.امریکا وشرکایی جهانی ومنطقویش بعد از قیام هفت ثور که حکومت سردارداوود سرنگون وقدرت به حزب دموکراتیک خلق افغانستان انتقال کرد مداخلات مذبوهانه را پیش گرفت،چون حزب دموکراتیک خلق افغانستان برنامه های مترقی و ضد امپریالیستی داشت ومتمایل به اردوگاهی صلح وسوسیالیزم بود ،یک سلسه تغییرات اجتماعی واقتصادی وسیاسی به نفع کارگران ودهقانان وهمه زحمتکشان بوجود اورد که برضد منافع طبقات اشراف فیودال وکمپرادورهای غربی بود؛براین اساس تبلیغات وسیع را ازطریق رسانه های اطلاعات جمعی خویش برضد دولت جوان انقلابی اغاز کردند ،دولت وحزب را خلاف عقاید دین مذهب مردم دانسته ومردم را علیه ان تحریک میکرد ،ازسوی دیگر با تشکیل گروهای اسلامی در خاک پاکستان اقدامهای نظامی را مستقیم بدوش گرفته واعضای این احزاب را مسلح وتربیه نظامی داده وبه افغانستان گسیل ،و بنام جهاد وقیام علیه به اصطلاح "کمونیستها "مردمان بی گناه ونهادهای اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی را تخریب وازبین میبردند ؛ ازجمله گلبدین حکمتیار رهبر تندرو وشیطان صفت وکینه جویی حزب اسلامی را تادندان مسلح وکمکهای بزرگ مالی برایش را دریغ نمی ورزید؛باایجاوتشکیل سایر احزاب جهادی کمپاین وسیع کشت مواد مخدره به کمک پاکستان وکشورهای غرب در افغانستان شروع کردید، که ازاین ناحیه درسال 1980 تنظیمهای جهادی افغانستان نیمی از مصرف هیروئین امریکا را تهیه میکردندوبزرگترین صادرکننده تریاک جهان بودند. همین تنظیمهای جهادی بودند که بعد از قدرت رسیدن درسال 1992 علیه یکدیگربالای کسب قدرت جنگیدند ،که توسط این گروها بالخصوص حزب اسلامی گلبدین 60 هزار از مردم کابل کشته ودومیلیون به کشورهای منطقه وجهان مهاجر شدندوشهر کابل به ویرانه تبدیل وتمام هست وبود دولت جمهوری افغانستان را چوروچپاول وغارت کرده و به پاکستان انتقال وبه فروش رسانیده اند . به هررو در هرگوشه دنیا که جنبشهای مردمی برای اهداف مردمی  بوجود می امد، توسط این نیروهای خائین ارتجاعی با کمک  وپشتبانی مادی ومعنوی امریکا وانگلیس سرکوب میشد . فعالیت نیروهای اسلامی به سرکرده گی محمد علی جناح  وموددی با پشتبانی وتشویق انگلسیها برای انتقام ازمردم هند ،هند را به دوکشور هندو و مسلمان درسال 1947 تقسیم که پاکستان به مثابه مهره اساسی انتلجنیت سرویس امریکا به نیروهای ارتجاعی منطقه علیه جنبشهای مترقی دراسیای مرکزی افزود گردید، که تابه امروز بزرگترین حامی تروریست وتامین منافع امریکا وانگلیس در منطقه بوده وچالشهای بزرگی را بعداز قیام هفت ثور 1357تا به امروز  برای خلق وکشور رنجدیده افغانستان بوجود اورده که باعث تمام نابسامانیها دراین منطقه گردیده است .

 چنانکه ا ضلاع متحده امریکا از سال1901 برای گسترش سلطه بازرگانی وسیاسی واستثمار واستعمارکشورهای افریقا، اسیا وامریکای لاتین که دارای منابع سرشاری طبیعی بودند وبا بهانه مختلفی قرارذیل مداخله نظامی برای سرنگونی دولتهای مردمی شان نموده وجکومتهای دلخواهی خودرا بوجود اورده اند: اعزام مستقیم نیروهای خود به کلمبیا ،پانامه ومداخله درانتخابت دراین کشوراعزام نیروهای نظامی درسال 1908 ،به کره ومغرب، تجاوز نیروهای امریکای  درسالهای 1905و 1911 درهندوراس برای حمایت از کودتای به رهبری مانوئل بونیلا برضد رئیس منتخب میگل داویا،سرکوب قیام ضد امریکایی درفلیپین درسال 1911 ،اشغال کوبا ،پانامه وهندرواس درسال 1912،حمله به نیگاراگوادرسال 1912 و1933 ازاین به بعد نیکاراگوا به مستعمره برای احتکار موسسات امریکای تبدیل شد،بازهم  مداخله نظامی و کودتا درسال 1910 علیه حکومت نیکاراگوائه ،ورود نیروهای امریکایی درسال 1916الی 1924 به دومینیکن برای سرکوبی انقلاب این جمهوریت، اشغال هائیتی از سال 1914/1934 ترسایی جنگ با ویتنام درسال 1960 ،میباشد. امریکا به مثابه بانی ومدافع دموکراسی درجهان درطول پنج دهه گذشته درکشورهای که دران دولتهای مترقی ودموکرات وتحول طلب مانند: گواتمالا،گویان جمهوری دومینکین، برزیل،شیلی،اروگوئه،سوریه،اندونزی(تحت رژیم سوکارئو)یونان،ارژانتین، بولیوی،هائیتی یوگوسلاویا، افغانستان ، عراق ، لیبی ، اوکرائین  وسایر کشورهای جهان توسط نظامیان امریکایی که توسط دولت امنیت ملی امریکا(سی.آی.ای )کمک وتامین مالی میشد سرنگون گشتند.

همچنان سازماندهی کودتا نظامی تحت نظر سی. آی . ای برای  سرنگونی حکومت مترقی ودموکرات چپ چیلی  که به رهبری سالوادورالنده بوجود امده بود، زیرنام نجات دموکراسی  صورت گرفت ،که با ایجاد دیکتاتوری فاشیستی تحت رهبری ژنرال اگستو پینوشه،  هزاران نفر را شکنجه وبه جوغه های دار اعدام کرد وهزارن نفر دیگر ناپدید شده وتمام رسانه ها و سازمانهای مدنی واتحادیه های کارگری واحزاب سیاسی وسازمانهای دهقانی سرکوب وازبین رفتند. دوباره تمام فابریکه های  امریکایی که بعدازانتخاب النده بسته شده بود،  فعال کردید، که ازجمله جنرال موتور بود.

.تعداد نیروهای نظامی امریکا درسال  1993شامل نیم میلیون نفر سرباز در پیش از 395پایگاهی نظامی مستقر بوده اند.صدها تاسیسات خُرد وبزرگ درسی وپنج کشور جهان به شمول ناوگانها  متشکل از موشکها هواپیماهای هسته ای ـ اتمی ناوشکن وکشتی جاسوس بوده است.دولت امریکا بعداز جنگ دوم جهانی پیش از 200 میلیارد دلار کمک نظامی غرض اموزش وتربیه 2.5میلیون نظامی ونیروهای امنیت داخلی در حدود هشتاد کشورجهان برای دفاع از تهاجم خارجی برای حفاظت از الیگارشی حاکم وسرمایه گذاران شرکتهای بزرگ فراملیتی برای خطرات شورشهای داخلی مردم بومی هزینه کرده است. طبق امارداده شده مرکز اطلاعات دفاعی امریکا در سال1993مبلغ 291 میلیارد دالر مخارج نظامی داشته است؛مجموع بودجه نظامی امریکا  ازمجموع بودجه نظامی  پانزده کشورجهان بیشتر است.؛تنها هزینه ساخت یک ناوگان هواپیمابرمیتواند غذای ده سال چندین میلیون از فقیر ترین وگرسنه ترین اطفال امریکارا تأمین نماید.

 طوریکه نمایشنامه تولد برشت میگوید:" فاتحان وفتح شده گان وجود دارند ، درمیان فتح شدگان مردم عادی گرسنگی میکشند؛درمیان فاتحان بازهم مردم عادی گرسنگی میکشند".

  درمجموع از سال1901 الی2015 ترسایی(65)مراتبه  الی پشتبانی از حمله عربستان به یمن درسال 2015مستقیم در کشورهای فوق مداخله نموده واهداف خودرا تحقق بخشیده است .هزارها تن دراین کشورها به شمول رهبرانی مردمی انها کشته شده اند. با این حرکتهای وسیع نظامی  امپریالیزم امریکا   جای امپراتوری سابق بریتانیا و روم را درجهان اختیار کرد. با رویکردهای نوین سیاسی واقتصادی تاثیر خودرا بعداز جنگ اول وبه ویژه جنگ دوم جهانی بالا ی کشورهای مغلوب و غالب بوسیله کمکهای مالی که ضربات بزرگی اقتصادی را متضرر شده بودند وارد نمود، و درراس انها قرار گرفت. این کشور(امریکا )که ازعمرش 239 سال می گذرد ،93 درصد عمر خودرا یعنی 222 سال انرا درجنگ وتجاوز درسرتاسر جهان سپری کرده است. ادامه دارد..

 

  

بقیه گزیده های مقالات علي رستمي کلیک نماید

 

 

 
 

 

admin@vatandar.at
 
 
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد