2012/06/13

 

کنگره "حزب مردم افغانستان" یک واقعیت تاریخی است و نمیتوان فیصله ها و اسناد تصویب شده در آنرا نادیده گرفت، اما آنچه که در یکی از بخشهای سازمانی در کنگره مورد تردید قرار گرفته موضوع این پیشنهاد را تشکیل میدهد.

حزب مردم افغانستان به مثابه وارث همه رویداد های ترقی خواهانه کشورما، رویای مبارزان راه آزادی و دموکراسی را تحقق می بخشد، اگرچه حزب مردم تازه داخل تاریخ میهن ما شده است اما ریشه های آنرا باید در ژرفای دور مبارزات گذشته جستجو کرد و به همین دلیل است که آنرا ادامه دهنده پیکارها و دستآورد های چندین نسل از میهن پرستان میدانند و به همین سبب است که باید به این پرسش سرنوشت سازتاریخی پاسخ بدهیم: آیا میتوان رسالت تاریخی خود را ایفا و به تفرقه ساخته شده و بی اساس فائق شویم؟ ویا با این همه تجارب و دستآوردهای که داریم به تاریکی پا بگذاریم، تاریکی که پیران در آن فرسوده  شده و جوانان  پیر خواهند شد، به باور من ما حق نداریم در تاریکی پا گذاریم، مردم و میهن برای ما اجازه نمی دهند تا با سرنوشت حزب و جامعه خویش بازی کرده و اشتباهات گذشته را تکرار نمائیم ، ما باید آموخته باشیم که چطور بر مشکلات و سؤ تفاهمات غالب شویم، ما نباید گرفتاردسایس و دچار اشتباهاتی شویم که ارتجاع برای سرکوب حزب وجنبش در افغانستان از آن بهره بگیرد.

 از سکوی امروز بهتر میتوان دیروز را دید ما این تجربه را داریم که حزب در مشی سیاسی علمی، برنامه عملی، یکپارچگی و وجود رهبران خردمند برجسته و برازنده میان مردم و جامعه می گردد، ما باید برای خنثی ساختن این دسیسه پی گیرانه عمل نمائیم و اجازه ندهیم تا نفاق افگنان در خرابکاری خود موفق شوند وهرچه زود تر زمینه های حل عادلانه و بدون قید و شرط این تفرقه ساخته شده را جستجو کنیم در غیر آن راه مردم و راه اعضای حزب با آنانیکه نمی خواهند ویا نمی توانند به حل پرابلم های حزبی بپردازند جدا خواهد شد، آشکار تر بگویم مقصدم از جنجال و کشاکش سازمانی است که در "کنگره وحدت" میان دو رفیق گرامی ما بوجود آمده واین معضله از یک طرف باعث درد سر و تردد برای اعضای حزب و از جانب دیگر سبب بوجود آمدن فاصله مشهود میان آنان و صفوف حزبی گردیده است و حزب را بسوی تردید، بی اعتمادی و بحران میکشد و در این نشیب خطرناک تنها تصمیم صحیحی و عاقلانه صف متحد و یکپارچه حزب را تضمین میکند. دراین جا به این سوال برمیخوریم که آیا گرفتن چنین تصمیمی بخاطر حل این معضله برای رفقا دشوار است؟ مگر تمام وعده های که پیش از انتخابات به حزب و کنگره داده اند جملات میان خالی و سخنان بی پایه بوده؟ آیا آنها تا اینجا در اسارت خود خواهی و جاه طلبی ها پیش رفته اند که حتا برسر منافع حزب و مردم پا بگذارند؟ مگر آینده وطن و جنبش برای آنان مهم نیست؟ این پرسشها نیکوهش کننده است، اما گفتنش ضرور میباشد، زیرا در این جا سرنوشت میهن و مردم و سوال بود و نبود یک حزب مقتدرو با عظمت افغانستان مطرح است.

رفقا!  این حزب طوریکه از نام آن معلوم است به مردم افغانستان تعلق دارد بدین گونه معیار اساسی در سیاست آن پیوند و مناسبات آن با مردم و سرنوشت مردم است، مناسباتی که نه تنها در حرف، بلکه در عمل نیز استوار باشد، مناسباتی که نه تنها صفوف حزبی به آن پابند و وفا دار باشند، بلکه این مناسبات در قدم اول به رهبران آن تعلق میگیرد تا آنان نمونه های صداقت، عدالت، وطن پرستی، اصولیت، وحدت و یک پارچگی باشند به نحوی که به صورت جدی بدون انحراف و مطابق به مطالبات اساسنامه و برنامه حزب، هدفمند و شجاعانه کار و پیکار نمایند، در یکی از مقالات قبلی ام نوشته بودم که میهن ما به رهبران هوشمند و جسور، به مبتکران ژرف اندیش و مبارزان دلاور و وطنپرستان وفادار به مردم ضرورت دارد تا به حیث عناصرآگاه و فعال در میدانهای نبرد اجتماعی ازخود جوهرخاص و بینش صائب نشان بدهند و چنان سمند تکامل را تیز و هوشیارانه برانند که درخورد نام دشوار وطنپرستی و واژه با عظمت و با وقار وطن باشند.

حزب به رهبرانی ضرورت دارد که به شیوه نوین و خواست زمان کار و مبارزه نمایند و اساس شیوه فعالیت های حزبی آنان را دموکراسی و علنیت تشکیل بدهد، باید اعتراف نمود که عدم علنیت و پنهان کاری، چنگ انداختن به سیستم های کهنه انتخاباتی و شیوه های کلاسیک مبارزه باعث عواقب منفی گردید که فعلا حزب به آن دست به گریبان است، با این سبک و روش و با غرق شدن در مشاجرات بی مفهوم نمیتوانیم حزب را از ثبات و وحدت آهنین برخوردار کرده و مردم را عقب خود بکشانیم، باید با احساس مسوولیت در مقابل میهن و مردم و از خود گذری عمل نمائیم، البته با تذکر این مطلب من نمی خواهم کوچکترین سایه بالای کار و پیکار رفقای صادق و فداکار بیندازم و این جملات بمعنی تردید به ایمان و جانثاری آنان نیست.

رفقا!  مبارزه درون حزبی و انتخاباتی ضرور است و حق هرعضو حزب میباشد، اما نباید آنرا تا سرحد ابتذال کشاند باید شرایط را با چشمان باز دید، زمان میگذرد، زنده گی و جامعه، مردم و حزب، وضع ملی و بین المللی از ما خواسته های دیگر دارد در غیر آن به عقب میرویم و به پرتگاه نزدیک و نزدیکتر میشویم در آن صورت بهای سنگینی خواهیم پرداخت، اگر رهبران حزبی در میان گرد و غبار خود خواهی و بحث مباحثات بی پایان گم شوند و در جاده پر از خم و پیچ مبارزه کم شیمه و در نیم راه بانند این عوامل تاثیر مستقیم بالای صفوف حزبی دارد، امید و آرزوهای آنانرا به کویر یأس و حرمان تبدیل میکند و جوانه های نشاط و شور مبارزه را می خوشکاند و غرور اعضای حزب را می شکند، زیرا دستآورد ها، کامیابی ها و ناکامی ها در این کل واحد به صفوف و رهبری آن تعلق دارد، افتخار و خجالتی یکسان مربوط صفوف و رهبری آن میگردد.

سرانجام ضرور است تا در باره بیرون برآمدن از این بم بست سازمانی اندیشید و هرچه دقیق تر و عمیق تر آنرا به بررسی گرفت وبا روحیه عالی و مسوولانه با درنظرداشت منافع حزب و مردم و جامعه به حل آن پرداخت، به جای آنکه بسیار گپ زد باید جدی بخاطر یکپارچگی صفوف عمل نمود تا در حزب چنان فضای اخلاقی و رزمی، رفقانه و صادقانه ایجاد شود که در آن اعضای حزب بدون درد سر و مطمین به مبارزات شان ادامه داده و خویش را سربلند احساس نموده و حزب را تکیه گاه مستحکم خویش بدانند.

به باور من اعضای حزب نمی توانند کما فی السابق این پرابلم حیاتی حزبی را حاد و نا حل بگذارند و جهت حل عادلانه این معضله پیشنهاد مینمایم:

١. یا یکی از دو رفیق با از خود گذری به نفع طرف مقابل بگذرد.

۲. یا پلینوم وسیع شورای مرکزی دایر و رأی گیری دوباره صورت گیرد.

٣. یا هر دو رفیق از کاندید نمودن خویش در پست ریاست حزب صرف نظر نموده و جای را برای رفقای دیگر که برازنده رهبری اند خالی سازند.

۴. یا در یک تفاهم، دو رفیق درگیر مناقشه، با گرفتن پست های منشی و معاون شورای مرکزی حزب به این معضله نقطه آخر بگذارند.

۵. وشروع از همین لحظه و بدون درنگ به تبلیغات منفی و متهم نمودن یک دیگرباید خاتمه بدهند.

سکوت و مماشات و وقت گذرانی های بیهوده باعث آن میشود که دست توطئه گران دراز تر وشرایط را برای وارد آوردن ضربات تازه مساعد تر سازد، پس باید هرچه زودتر از این موقعیت لرزان به واقعیت زمان تن در داده و با سربلندی و افتخاربخاطرمنافع حزب و منافع ملی دست دوستی همدیگر را فشرده و به این تراژیدی تراویده ازسئو تفاهمات و دسیسه پایان بدهیم.

من معتقدم که پیشنهادات ارائه شده نه تنها به اتوریته رفقا برنخواهد خورد، بلکه معکوسا به آنها شخصیت بخشیده و موافقت شان به یکی از این پیشنهادات بیانگر روشنبینی، صداقت، عشق و فداکاری آنها نسبت به حزب، مردم و میهن شان افغانستان عزیز خواهد بود.

با درود های رفقانه

 

باز هم از ما گفتن است، اگر هرکدام در جهت تأمین منافع خود عمل نمود و منافع شخصی شانرا به منافع حزب و وطن ترجیع دادند، این نوشته من سندی در تاریخ "حزب مردم افغانستان" باقی خواهد ماند./

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
admin@vatandar.at
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد