2012/12/07

 

آخرین ماه های تحصیلی سال چهارم دانشگاه را در یکی از زیباترین و با فرهنگ ترین شهرهای اروپا (لینیگراد یا پتربورگ امروزی) سپری  میکردم، که زنده یاد محمود بریالی به عنوان نماینده بیروی سیاسی ح.د.خ.ا، جهت حل قضایا و پرابلمهای کمیته شهری حزبی شهر لینیگراد، که ماه ها به درازا کشیده شده بود و هیچ وقت به پایان نمی رسید و رفقا یک دیگر خویش را به وحدت شکنی و ضد وحدت بودن محکوم می نمود،  و هر کدام دراین محرکه بزرگ  سنگ حزبیت و میهن پرستی را بیشتر از طرف مقابل به سینه می کوبید، عازم لینیگراد شدند و در هوتل مخصوص کمیته ولایتی حزب کمونیست اتحاد شوروی که متصل به کمیته شهری کمسمول و مقابل قصر سمولنی، همان قصری که در اولین روز انقلاب اکتوبر کارگران به آنجا یورش بردن و از همان جا انقلاب که جهان را دگرگون ساخت آغاز گردید، اقامت حاصل کردند، در طول ماموریت چند روزه اش دیدار ها و ملاقات های شان با افغانان- اردو، حارندوی و رفقای ملکی که تعداد آنها نزدیک به یک هزارو پنج صد محصل و دانش آموز میرسید، تکرار می شد.

روزیکه با کمیته شهری حزبی ملاقات داشتند و من هم به صفت عضو کمیته شهری حزبی ومنشی کمیته شهری جوانان شهر لینیگراد باید در این جلسه مهم اشتراک می نمودم در حالیکه احساس شادی بزرگ برایم دست داده بود تصمیم گرفتم وقت تر از دیگران  بروم، اگرچه بیشتر از وقت معین به دیدار رفیق بریالی رفتم اما با محبت فراوان من را پذیرفت، با تواضع و احترام رفیقانه به سالونی که نشسته بودند داخل شده نزدیک رفتم و خود را به عنوان مسوول کمیته شهری جوانان معرفی کردم به من خوش آمد گفت و به نشستن دعوت نمود، بعد از احوال پرسی، رفیق بریالی از وضع عمومی جهان و منطقه و شرایط افغانستان به تفصیل سخن گفتند و از ایام محصلی خویش و ازتغییرات که دراتحادشوروی آمده صحبت نمودند، در مورد اشکال و شیوه های مبارزه در خارج از کشور روشنی انداختند، برای اینکه من مهمان نوازی کرده باشم و از طرف دیگر چندان نادان و بیسواد به نظر نرسم دل به دریا زده و با کوشش قهرمان وار، به بهانه معرفی شهری که در آنجا مشغول تحصیل هستم در مورد معاصره شهر لینیگراد در جنگ دوم جهانی و مقاومت مردم آن در مقابل فاشیزم و پیروزی تاریخ ساز مردم قهرمان شوروی و مقایسه ای شرایط و وضع خلق شوروی را در آن زمان با شرایط و وضع جنگی و تجاوز و جنگ تحمیلی در افغانستان مطرح ساختم، رفیق بریالی سخنان من را به تحلیل گرفته افزودند:مسیری که ارتش شوروی پیمود، طولانی تر و دشوارتر از هرمسیری است که تا اکنون تاریخ جهان دیده و قابل ستودن است، ستایش رفیق بریالی از مبارزات قهرمانانه ای مردم شوروی در مقابل فاشیزم که عمیق در تاریخ آن وارد بود حد و مرزی نداشت و حتا کوچکترین وقایع و حوادث را تحلیل میکردند، بسیار زود فهمیدم که پیش رفتن بیشتری من در باره رویداد های تاریخی شوروی زائد است و شخصیت مقابل من در این زمینه از فهم و دانش بزرگی برخورداراند. در باره تحصیل و آموزش افغانان مقیم لینیگراد از من خواستار معلومات شدند، همچنان از شرایط درسی، نمرات محصلین، غیرحاضری و سطح دانش مسلکی آنان سوال نمودند و ازچگونگی کارهای کمیته شهری حزبی و کمیته شهری جوانان معلومات خواستند من به سوالات شان جواب می دادم و رفیق بریالی با توجه تمام گوش میداد، ازکاری کمیته شهری جوانان که در لنینگراد صورت گرفته بود راضی بودند و داوری شان براساس معلومات قبلی و گزارشی بود که من برای ارائه به جلسه همراه خود داشتم و شفاهی خلاصه آن را به آگاهی او رساندم، ما در تمام موارد به حد ضرور سخن گفتیم، تا اینکه آرام آرام رفقا و افغانان دیگر نیز تشریف آوردند، جلسه تدویر گردید رفیق بریالی به دیگاه های همگون و ناهمگون رفقای حزبی با حوصله فراوان گوش میداد و به مثابه یک قاضی عادل و یک ناقد آگاه و امین آنرا ارزیابی و در موارد مختلف اظهار نظر میکردند اشتباهات، نواقص، کمبودی ها را برملا ساخته و شیوه های نادرست و برخوردهای ذهنی رفقا و سوتفاهمات را به نقد گرفته به تصحیح آن می پرداخت و با ارائه دلایل روشن، رفع کمبودی ها و نارسائی ها را پیشنهاد و رفقا را موظف به انجام آن می نمود، در این دیدار ها و ملاقات ها که مظهر روشن گهری و نمایانگر بزرگواری و عظمت او بود طرز تفکر و اندیشه اش بیش از پیش به دلم می نشست، زیرا رفیق بریالی با بینیش و بصیرت یک مسوول و قضاوتگر آگاه و با درک همه جانبه از حقیقت قضایا و واقعیت ها  مطابق به "اساس نامه" قوانین و مقررات حزبی بخاطرحل مشکلات برخورد می نمودند.

 یک سال بعد از آن دولت دیدار رفیق بریالی برای بار دوم به مسکو برایم میسرشد و من به دعوت "کمیته سرتاسری حزبی در اتحاد شوروی و اروپای شرق" به مسکو رفته و در یکی از هوتل های بسیار قشنگ اقامت گزیدم فردای آنروز رفیق بریالی در تالار همان هوتل صحبت بسیار پرشور، آتشین و بلندی نمودند و ناب بودن و اهمیت آن در این نهفته بود که بدون کاغذ و یاداشت سخنرانی میکردند و چنان شرین و تاثیر انگیز و هیجان آور بود، که اولیانوفسکی دانشمند و شرق شناس شوروی در حیرت رفته بود و معلوم می شد چنین بیانیه ای را کمتر دیده و شنیده باشد، صحبت های رفیق بریالی تا هنوز در گوش های من طنین انداز است این بیانیه حاضرین مجلس را که به چند صد نفر می رسید به وجد آورده و حالت خاص داده بود من همواره میکوشیدم تا تمام صحبت های او را یاد داشت نمایم، که مدتی زیادی در صحبت هایم در محافل و جلسات اساس و رهنمود شده بود و از آن استفاده همه جانبه می نمودم.

 در غربت برای اولین بار در سال 1997 تیلفونی با رفیق بریالی صحبت نمودم در مورد وضع جدید و سیاست های نو سوالاتی داشتم و در مورد اینکه می خواهم تشکل رفقا را درشهری که بودوباش دارم، سازمان بدهم، از او خواستار مشوره شدم رفیق بریالی پیشنهاد من را تقدیر کرده گفت "رسالت راستین هر رفیق در هرکجای که هستند این است تا وحدت و اتحاد خویش را حفظ نموده و بخاطر اینکه از فروپاشی و پراگندگی جلوگیری شده باشد حلقات را بصورت موقت تشکیل بدهند و متذکر شدند که رفیق کارمل می گفت:" هرجا که یک حزبی است آنجا حزب وجود دارد و هرجا که سه عضو حزب باشد آنجا سازمان اولیه حزبی ایجاد گردد" و همچنان ادامه دادند، که سیاست نو و شرایط نو به اندیشه و تفکر نوین ضرورت دارد، همچنان بعد ازگذشت چند سال دیگر رفیق بریالی را در جلسه کمسیون تدارک و تفاهم مورخ 26 فبروری سال 2006 در هالند ملاقات نمودم، او در مورد وضع نهضت در آیرلند و کارهای اجتماعی که به آن مصروف هستم پرسان نموده از ماه نامه"دوستی"که در آیرلند به نشر میرسید و بصورت متواتر خدمت شان میفرستادم توصیف نمودند.

 آخرین بار  تیلفونی همرای رفیق بریالی صحبت نمودم که در منزل برادرم - رفیق خیرمحمد رزم درشهرهانورآلمان تشریف داشتند و این تاریخ  چند ماه پیش از چشم بستن او از این جهان بود که برایم گفت: سال آینده کنگره وحدت در افغانستان تدویر میگردد  می خواهم هرچه زودتر به کشورم برگردم و آرزو دارم که در آغوش میهنم و در کنار رفقایم زنده گی کنم، که با دریغ و تاثر فراوان این آرزویش عملی نشد و پیکار ناتمام خویش را به رفقای هم رزمش گذاشت تا مشعل راهش  را فروزان و پرچم اش را همیشه بلند نگاه دارند.

ولی "آیا درخاک خفتن، مردن است؟" نه، مانی درآستان مرگ به شاپور گفت:"در ویرانی تن من آبادی جهانی است..." خاموشی ابدی زنده یاد رفیق بریالی از این نوع است که نبودن خویش را برای بودن حزب و مهین خویش پذیرفت، ولی افسوس که هنوزهم این فلسفه در مغزهای معینی که برای بودن خود، نبودن حزب و میهن خودرا را تصویب می کنند، نمی گنجد، آنها به مردم، به حزب، به پیروززیستن و به آرمانهای خود شک آورده اند، "جمع را، شمع را، سحر را منکرند" و می پرسند آیا این آرمانها شدنی است؟ نگارنده با توجه به کارنامه های تمام قهرمانان و شهیدان راه آزادی و دموکراسی، پاسخ می دهم: پیروز زیستن و  رسیدن به آرمانها و وفادارماندن به آن دشوار است، ولی شدنی است، زیرا شده ها از شدنی ها حکایت می کند.

با این وصف، برماست تا برتفرقه خانمانسوزفائق آمده و یکدیگرخویش را به اتحاد حرف و عمل فراخوانیم و آرمانهای زنده یاد رفیق بریالی را پایه ای استوارگفتار و کردارخود قرار بدهیم و به این پرسش سرنوشت ساز پاسخ مثبت بدهیم، که آیا میتوان وحدت حزب را تامین کرد؟ تاسف آور، ولی واقعیت است که "ادعانامه" ها و "گرا" بازی ها، زیرشعار پر افتخار وحدت، جبران ناپذیرترین ضربه ها را برپیکرحزب و جنبش مترقی وارد می سازد، جهت درک بیهودگی نظریات "گرا" بازان، کافی است یک بار به نوشته ها ونشرات این "گرا"ها که مورد نیشخند همگان قرارگرفته و به مسخره بازی های مضحک تبدیل گردیده است نظری بیندازیم، دراین بررسی پی خواهیم برد، که این نظریات مخلوطی از خودخواهی ها، خودمحوریها و سوتفاهمات است و به کینه و نفرت بی اساس تبدیل شده است، که درنتیجه فخر و مباهات و سربلندی که درتاریخ جنبش سیاسی افغانستان ما داریم از دست داده و مورد محکمه آیندگان قرارخواهیم گرفت، بیائید از خونبهای جانهای پاکی  که درراهی آرمانهای ترقی، دموکراسی و عدالت اجتماعی قربان شدند پاسداری کنیم و به این تراژیدی دردناک سیاسی خاتمه بدهیم، ورنه ازحقیتی دفاع می کنیم که خود آنرا پایمال کرده ایم./

روحش شاد و خاطره اش جاویدان باد!

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
admin@vatandar.at
 
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد