2014/07/25

در باره برابری و عدالت اجتماعی

داکترآرین

مسله رهائی انسان از برده گی و بنده گی و رسیدن به برابری و عدالت اجتماعی یکی از مسایل است که همواره بشکلی در جوامع بشری مطرح بوده و در طول تاریخ اندیشه اجتماعی، سیر طولانی و پیچیده ای را پیموده که مضمون و ماهیت آنرا تأمین نیازمندی های مادی و معنوی توده های مردم تشکیل داده است.

اندیشه برابری و عدالت اجتماعی یک نظریه انتزاعی ویا مجموعه از فورمول بندی های مجرد نیست که پایه و اصول آن بر مبنای تصورات و تفکرات بدور از واقعیت عینی استوار و توسط این و یا آن دانشمند به تنهائی پدید آمده باشد، این مفاهیم دارای پیشینه تاریخی است که از آغاز تاریخ تحول و تکامل اندیشه بشری جهت مبارزه با تقسیم غیر عادلانه نعمات مادی، استثمار، ظلم و ستم و نابرابری های اجتماعی طرح و مورد استفاده قرار گرفته است.

در آغاز، اندیشه برابری و عدالت اجتماعی در قالب اساطیر، قوانین ابتدائی، ادیان و مذاهب بیان شده که درتمام نظریات ایجاد یک نظم و نظام اجتماعی عادلانه و دسترسی همه گان به نعمات مادی و نیازمندی های انسانی به گونه های مختلف جای ویژه داشته است.

قابل تذکر است که این اندیشه ها در هرزمان و دوره ای تاریخ در چارچوب محدودیت های تاریخی و شرایط همان دوران محسور بودند، افلاطون به تصویر جامعه آرمانی پرداخت و قصدش اصلاح جامعه بود، او نان خانه و لباس و برابری حقوق زن و مرد را در جامعه برده داری شرط پیشرفت جامعه میدانست، اما این خواسته از چارچوب همان نظام فراتر نمیرفت، یعنی این شعار مترقی تنها طبقات بالایی جامعه را در بر میگرفت و برای برده گان نبود و آنان خارج از نظام جامعه افلاطونی قرار داشتند، ارسطو عدالت اجتماعی را تحقق قوانین اجتماعی و عدم نقض آن از طرف اتباع میدانست و به این باور بود که: "دولت اجتماع کامل است، شامل همه عناصر لازمی که نه تنها زیست، بلکه بهزیستی مردم را تأمین میکند".١

درتاریخ سرزمین ما نیز آئین های سه گانه مهر (میترائی)، زردشتی و مانوی محرک عمده مبارزات توده های وسیع زحمتکشان به خاطر تحقق عدالت و برابری تودهای مردم بوده اند، زردشت جهان را "صحنه پیکار نیکی و بدی و یا نور و ظلمت"٢ میدانست، که سرانجام نیکی بر بدی و نور بر ظلمت پیروز می شود، زردشت خداوند را به یگانگی آن میشناخت و به این باور بود "آنان که فریب اهریمن خورند و بدو گروند به شعله های جهنم افگنده خواهند شد"٣، همچنان نهضت برابری طلبان مزدکیان در تاریخ دارای شهرت زیاد است، این جنبش یکی از نمونه های برجسته ای جنبش های عدالت جویانه و برابری طلبانه بود، که خواسته های آنان نیز در قالب مذهب بیان می شد، مزدک پیشوای این جنبش خواستار برابری اجتماعی برای دهقانان و محرومان شهری بود، مزدک در آئین خود برآن بود که "نعمات مادی را اهورمزدا یکسان در دسترس مردم قرار داده است و نابرابری از آنجا برخواست که کسانی از طریق قهر و جبر خواسته اند اموال متعلق به دیگران را تصرف کنند"٤. در آئین مزدک ریشه ظلم در نابرابری و در تقسیم خواسته ها و نعمات مادی نهفته است و راه نیل به عدالت اجتماعی رفع نابرابری یعنی استقرار مساوات در برخورداری از نعمات مادی است.

در قرون وسطی اندیشه برابری و عدالت اجتماعی تحت کنترول و نظارت و تاثیر آموزش رسمی دین و دین فروشان مسیحی قرار گرفت، آنان همه چیز را از قبل مقدر شده دانسته و به این نظر بودند که انسان قادر نیست هیچ تغییری را در زندگی اجتماعی ایجاد کند، تمام ظلم و ستم، فساد و نابرابری اجتماعی را تقدیر الهی می پنداشتن و برای محرومان و مستضعفان جامعه تبلیغ می نمودند که با قبول بدبختی ها و مظالم صبر را پیشه سازند.

یکی از نمایندگان آنها توماس اکیوناس(Thomas Aquinas) فیلسوف ایتالیایی، که معروف به حکیم آسمانی است و از نامدارترین فلاسفه رسمی کلیسای کاتولیک می باشد، معتقد بود که مصایب اجتماعی تقدیر الهی هستند، "علم و حکمت باید در خدمت دین باشد"٥.

 در این دوران دیوان تفتیش عقاید به اوج خود رسیده بود به هزاران عدالتخواه و آزادی طلب، فیلسوف و دانشمند، عالم و عاقل بنامهای کافر،ملحد و زندیق یا اعدام و یا زنده، زنده میان شعله های آتش سوختانده شدند، اما قساوت و جنایات کلیسا و دولت کلیسایی  نتوانست قهر و اعترض توده ها را که از تشدید ظلم، ستم، فساد و نابرابری های اجتماعی به جان آمده بودند خاموش کند، اندیشه عدالت اجتماعی و برابری یکبار دیگر در چارچوب یک تعبیر دیگری از مذهب یعنی تعبیری که بسود محرومان و ستم دیده گان جامعه بود مطرح گردید، مذهب مترقی به پرچم انقلابی و مبارزاتی توده های مردم، دهقانان محروم و شهر نشینان بی بضاعت علیه حاکمیت زورمندان، زرسالاران و اشراف فیودال و کلیسای مدافع آنان مبدل شد.

فرادولسینو(Fra Dolcino) در قرن ١٢ و اویل فرن ١٣ رهبری یک قیام دهقانی را در شمال ایتالیا به عهده داشت، علیرغم ابتدائی بودن نظریات و فقدان یک برنامه روشن و محدودیت خواسته های اجتماعی اش نمونه ای از رزمندگان عدالت و برابری بود او از طرف دولت مستبد گرفتار و در آتش سوختانده شد٦، توماس مونستر(Thoas Munzer) در قرن ١٥ میلادی رهبر جنبش دهقانان فقیر در جنگ دهقانی المان به نهوی درخشانی خواسته های محرومان روستا را در قالب مذهب بیان داشت، مونستر به مخالفت با نظریات سنت اگوستین (St. Augustine) برخواست، اگوستین استقرار حاکمیت کلیسا را بر همه عرصه های زندگی اجتماعی "حکومت الهی" میدانست٧، در حالیکه تصور مونستر از حکومتی که بدان باور داشت، اصلاحات در دولت و کلیسا و حکومت توده های محروم بود که در آن مالکیت خصوصی، ستم اجتماعی، دولت بیگانه از مردم، امتیازات و تمایز طبقاتی وجود نداشت٨.

به این ترتیب در دوره های مختلف تاریخی که مبارزات اجتماعی شدت می گرفت، مبارزه برای عدالتخواهی و برابری اجتماعی نیز حادتر می شد، اما به نسبت ابتدایی بودنش همواره پراگنده و دستاوردی در عرصه برابری و عدالت اجتماعی برای محرومین جامعه نداشت، نابرابری ادمه یافته و تضادهای اجتماعی عمیق و عمیقترمی شد، دولت آمیخته با دین و کلیسا فقر و سیه روزی بیشتر به ارمغان می آورد و این امر بیشتر موجب اعتراض توده ها علیه دولتهای مستبد شده و باعث بوجود آمدن تیوری های نو که عشق به انسان و ایجاد یک جامعه که مضمون اساسی آنرا برابری و عدالت اجتماعی تشکیل بدهد گردید، این تیوری نوین برابری و عدالت اجتماعی، که تصویر علمی از جامعه و قانونمندی های آن ارایه می نمود "سوسیالیزم" نامیده شد و اولین بارتوسط فیلسوف انسان گرا، دانشمند و سیاست مدار فرانسوی پی یر لروکس(Pierro Leroux)در سال ١٨٣٤ با نوشتن مقاله زیر عنوان "فردگرایی و سوسیالیزم" به کار رفت٩  و بعد از این تاریخ وارد واژه های سیاسی و اجتماعی شد.

اینکه سوسیالیزم چیست؟

سوسیالیزم تخیلی چیست و چطور به سوسیالیزم علمی تکامل داده شد؟

سوسیالیزم علمی چرا نتوانست موجودیت خویش را حفظ نماید؟

آیا کشورهای اروپای غربی را کشورهای سوسیالیستی گفته میتوانیم؟

اینها و چند سوال دیگراز موضعات است که در آینده بدان پرداخته خواهد شد./

باقی دارد

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
 
 
 
admin@vatandar.at
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد