2014/11/11

پیوسته به گذشته

در باره برابری و عدالت اجتماعی

قسمت سوم

داکتر آرین

اگرچه سیستم نیرومند جهانی سوسیالیستی از هم پاشید و نتوانست تداوم خویش را ثابت نماید و اکنون کشورهای انگشت شماری در جهان دارای نظام سوسیالیستی می باشند، لازم می بینم تا جوانانیکه هیچ گونه اطلاع از سوسیالیزم ندارند و این آیدیای انسانی را با انواع اتهامات و بهتان که به آن زده شده است میشناسند، آگاهی مختصر بدهم.

سوسیالیزم نام نظام اجتماعی است که فارغ از نابرابری ها و بی عدالتی های اجتماعی باشد.

سوسیالیزم جامعه ای است مانند بهشت که انسانها بر روی زمین میخواهند بسازند، آنچه را که کشورهای اروپائی برای خود ساخته اند و درهای آنرا بروی جهان بدبخت بسته و هرروز در تکامل و مکمل ساختن این جامعه میکوشند.

سوسیالیزم جامعه ای است که بصورت انواع نظریات و ترسیم آرمانها بخاطر سعادت انسان در آثار اندیشمندان قرون و اعصار گذشته تجلی یافته است.

سوسیالیزم  نظامی است که تاریخ رسالت استقرار عدالت و برابری اجتماعی را به عهده آن نهاده است.

سوسیالیزم جامعه ای است که اندیشه و تیوری آن توسط سین سیمون، فوریه، اووین، ترسیم گردیده و مارکس و انگلس در دوران تکامل سریع سرمایداری نظریات خویش را به آن اضافه کرده و آنرا سوسیالیزم علمی نام نهادند، یعنی سوسیالیزم و تیوری سوسیالیستی را از حالت کلاسیک آن کشیده ایدیولوژیک و جانبدارساختند.

سوسیالیزم علمی ، علم مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان، علم راه ها و قوانین ساختمان سوسیالیزم، ایجاد شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسط انسان، برای انسان است، که بالای پایه های فلسفی ماتریالیزم دیالکتیک و ماتریایزم تاریخی و سنگ بنای اقتصاد سیاسی مارکس- یعنی "تیوری ارزش اضافی" استوار میباشد.٢٢

نبوغ مارکس و انگلس نه تنها در کشف تیوری ارزش اضافی و تدوین مارکسیزم و ضرورت حزب طبقه کارگر بمثابه گردان پیش آهنگ طبقه کارگر در تحولات انقلابی است، بلکه تضاد و نیروی اصلی را بخاطر ساختمان جامعه سوسیالیستی نیز برجسته ساخته اند، این تضاد میان خصلت اجتماعی روند تولید و شیوه خصوصی بهره وری سرمایه داری از آن است، که بیان مشخص تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولید می باشد٢٣، آنان نشان دادند که این تضاد آشتی ناپذیر میان کارگر و سرمایه دار به انقلاب سوسیالیستی، به سرنگونی نظام سرمایداری و استقرار نظام سوسیالیستی منجر میشود.

مارکس و انگلس سرمایه "داری را با جادوگری مقایسه می کنند که افسون وی نیروهای چنان قدرت مند را به حرکت می آورد که خود توان مقابله با آنان را ندارد"٢٤ و متذکر شدند که، طبقه کارگر در اتحاد با دیگر زحمتکشان و در پیشاپیش آنان، رسالت انجام انقلاب سوسیالیستی و تحقق دگرگونی های اجتماعی را به عهده دارند، این نکته یعنی نقش طبقه کارگر بمثابه سازنده گان جامعه سوسیالیستی را، لینن "نکته اصلی در آموزش مارکس" میداند.٢٥

لینن در زمانی زنده گی می کرد که تضاد های نظام سرمایداری به طور بی سابقه ای حاد میگردید، توفان های اجتماعی و جنبش های انقلابی در گستره و ژرفای نوینی آغاز شده بود، جنبش های کارگری و جنبش های دموکراتیک و رهائی بخش قوی تر، با تجربه تر و میدان نبرد میان سرمایداری و پرولتاریا نسبت به زمان مارکس گسترده تر گردیده بود، آشکار است که شرایط نوین تاریخی برخورد نو به مسائل اساسی اجتماعی، تعمیم تجارب واشکال نوین مبارزه و تکامل تیوری سوسیالیستم علمی را می طلبید.

در پایان قرن نزدهم مرکز جنبش انقلابی جهان به ویژه جنبش کارگری از اروپای غربی به روسیه انتقال یافته بود در این کشور استثمار بیرحمانه ای کارگران از طرف سرمایه داران و ستم زمین داران بالای دهقانان، فساد و چپاول بیت المال توسط گروه های مافیایی فساد پیشه و دیگر مظالم، همه و همه روسیه را به گرهگاه تضاد های اجتماعی و طبقاتی در جهان مبدل ساخته بود، روسیه که از لحاظ سنن فرهنگی و معنوی و مبارزات طبقاتی دارای عنعنه ریشه دار انقلابی بود  و پیهم قیام های دهقانی و کارگری سر می کشید و صدای دادخواهانه قهرمانان بلند می شد، این بار لنین بخاطرآزاد شدن روسیه تزاری از بند سرمایه و پیروزی طبقه کارگر، رهبری کارگران روسیه و جهان را بدوش گرفت و در یک مرحله نوین تاریخی پرچم مبارزه را بخاطر تحقق برابری و عدالت اجتماعی در عمل برافراشت.

لینن تیوری سوسیالیزم علمی را بیشتر تکامل داد، او اهداف، برنامه و استراتیژی انقلاب سوسیالیستی را تدوین نمود.

ناگفته نباید گذاشت، که موازی با رشد تیوری مرکسیزم-لنینزم، فلاسفه و سیاستمداران سیستم سرمایه داری برای بی اعتبار ساختن سوسیالیزم علمی تیوری پردازی نموده  و همواره کوشش نموده اند تا ثابت کنند تیوری سوسیالیزم علمی تخیلی و غلط است - پلیخانوف، لاسال، توگان، چرنوف، داوید، مارتوف، کاوتسکی، برینشتین و دیگران از نماینده گان نظام سرمایه داری و تیوریسن های ضد سوسیالیزم علمی اند، آنان نظام سوسیالیستی را "پندارگرائی ناب" نامیدند و پوزخند زنان می گفتند که غیر ممکن است ایجاد چنان نظامی که "هرکی هرچه نیاز داشته باشد برایش آماده گردد" بنا کرد و نظام سوسیالیستی را بنامهای"سوسیال امپریالیزم"، "سوسیالیزم دولتی" و دولت فاقد دموکراسی و دیکتاتوری نیز یاد نموده اند.٢٦

با پیروزی انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتوبر در روسیه تزاری و تبدیل سوسیالیزم از یک نظریه به یک واقعیت عینی، جهان سرمایداری تکان جدی خورد، که با ایجاد صد ها مرکز تحقیقات اجتماعی، با مصارف گزاف و بودجه بزرگ، کارزار گسترده ای تبلیغاتی را برضد سوسیالیزم علمی و نظام سو سیالیستی آغاز کردند و به منظور اثبات غیر علمی بودن سوسیالیزم علمی، هزاران کادرمتخصص را جهت پیشبرد این کار زار استخدام و موظف به تدوین استراتیژی و تاکتیک بخاطر براندازی نظام سوسیالیستی و متحدین آنان، نمودند.٢٧

 فراست و یکاست  لنین نه تنها دراین است که نخستین معمار جامعه سوسیالیستی میباشد، بلکه او ماهیت، خصوصیت و مشخصات عالی ترین مرحله سرمایه داری یعنی امپریالیزم را آشکار ساخت، لنین تیوری مارکسیستی، دیکتاتوری پرولتاریا، وظایف دولت پرولتاری سرنوشت دولت در سوسیالیزم و کمونیزم، مسائل مربوط به دموکراسی سوسیالیستی، گذار از جامعه دموکراتیک به سوسیالیزم بدون طی نمودن مرحله سرمایداری را تکامل بخشید.

لینن به تحلیل روند انقلابی جهان پرداخت و نیروهای تشکیل دهنده آنرا در شرایط نوین مشخص ساخت، در آنزمان به سه  پدیده اجتماعی - سیاسی  واژه سوسیالیزم اطلاق می گردید.

١- سوسیالیزم بمثابه ایدیالوژی: مجموعه نظریات ایدیالوژیک سیاسی پیرامون یک نظام اجتماعی عادلانه و فارغ از نابرابری و بی عدالتی های اجتماعی و طبقاتی و شیوه های ساختمان جامعه سوسیالیستی.

٢- سوسیالیزم بمثابه یک جنبش اجتماعی و سیاسی رهائی بخش: جنبش های انقلابی، طبقات و اقشار اجتماعی که آرمان سوسیالیزم را دنبال میکنند و عالی ترین شکل مبارزه سیاسی این جنبش ها، انقلاب اجتماعی و سرنگونی سرمایداری و ساختمان سوسیالیزم میباشد.

٣- سوسیالیزم بمثابه یک نظام: نظام اجتماعی که در نتیجه ای سرنگونی سرمایداری و ریشه کن ساختن مالکیت خصوصی بر وسایل تولید توسط طبقه ای کارگر و با شرکت دیگر زحمت کشان پدید می آید، اصل توزیع دراین جامعه "ازهر کس مطابق استعدادش، به هرکس به اندازه کارش" می باشد.٢٨

بعد از پیروزی اتحاد شوروی بر فاشیزم و پایان جنگ دوم جهانی، خروج سوسیالیزم از محدوده ای یک کشور و تشکیل سیستم جهانی سوسیالیستی، تضعیف سرمایه داری و فروپاشی نظام مستعمراتی، گسترش چشم گیر نقش طبقه کارگر در زندگی اجتماعی،  و پیدایش سازمانهای صلح خواه و ضد جنگ در جهان، تشدید اشکال گوناگون مبارزه طبقاتی در گستره بین المللی، تغییر توازن نیروها در عرصه جهانی، گسترش زمینه های عینی و ذهنی اوج گیری جنبش های ضد انحصاری در کشورهای سرمایه داری، سوسیالیزم داخل مرحله جدیدی از تکامل خود شد، پیروزی ها و دستآورد های بزرگی را کسب کرد، که عمده ترین این دستآوردها، خیزش نیرومند جنبش های کارگری، دموکراتیک - خلقی و رهایی بخش، شکل گیری احزاب، دموکراتیک، کارگری و احزاب مارکسیستی و مهمتر از همه برای جهان عقب نگهداشته شده ضعف قدرتهای استعماری و پیدایش ده ها دولت نو به استقلال رسیده و اتخاذ راه رشد غیر سرمایه داری  و سمت گیری سوسیالیستی توسط بخشی از آنان، مشخصه ای دیگر بود که به روند انقلابی جهانی افزون گردید، که در مرحله ای "سوسیالیزم تکامل" یافته در اتحاد شوروی از این چهار مشخصه بمثابه اجزای سیستم جهانی سوسیالیستی نیز نام برده اند.

یکی از این کشورهای ملی دموکراتیک که راه رشد غیر سرمایداری را هدف قرار داد، میهن عزیز ما افغانستان بود در آن زمان جهان به دو اردوی سرمایه داری و سوسیالیزم تقسیم شده بود و جنگ سرد در جهان به اوج خود می رسید، کشور های سرمایداری به حقانیت خود و جاویدانگی نظام سرمایه داری تاکید نموده، کمونیزم ستیزی به ایدیولوژی و سیاست روزانه و نابودی سیستم سوسیالیستی به استراتیژی آنان مبدل شده بود، همچنان ممالک سوسیالیستی به ترتیب و تنظیم تیوری های فنا و نیستی نظام سرمایه داری پرداخته و انقلاب جهانی سوسیالیستی را تبلیغ و امکان پذیر میدانستند، جهان بطرف بحرانهای اقتصادی و نظامی نزدیک و هر لحظه امکان برخورد دو سیستم و جنگ تباه کن اتمی وجود داشت، در چنین شرایط وخیم که تضاد میان این دو سیستم به نحوی بی سابقه گسترش می یافت، در افغانستان قیام مسلحانه ثور توسط نظامیان شجاع و میهن پرست و به پشتیبانی توده های مردم، بخصوص روشنفکران ترقی خواه و عدالت پسند به پیروزی رسید، که با درپیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری و سمت گیری سوسیالیستی، مورد خشم جهان سرمایه داری و یورش نیروهای ارتجاعی داخلی و ارتجاع منطقه قرار گرفته و تلاش صورت گرفت تا اهداف مترقی جمهوری دموکراتیک افغانستان را به باد انتقاد بگیرند و واژگون جلوه بدهند تا اعتماد و اعتقاد توده ها را نسبت به تحولات جاری در افغانستان سلب نمایند، به صورت شبانه روزی افسانه ای "اشغال افغانستان" توسط شوروی و "خطر سرخ" با چنان دقتی و چنان وسعتی از طرف دستگاه های تبلیغاتی ضد شوروی پخش می شد که برنده تر از خطرناک ترین سلاح های دست داشته ای بنیاد گرایان مذهبی و تروریستان عربی بود و از جانبی هم ارتجاع داخلی و مخالفین جامعه ملی-دموکراتیک، با تبلیغات، دسیسه، تحریکات سرگرم توطئه چینی با شعارهای "دین در خطر است"  و "دولت کمونستی" و بکار بردن کلمات اغواگرانه مانند "ملحد و کمونست" در داخل کشور مصروف تخریب و تفرقه و ویرانگری  بودند، مبلغین و مداحین این  روحیه ضد دولتی و ضد میهنی، شعله ئی ها و یکتعداد از مغرضان و مریضان و مزدوران که خود را همیشه در زیر بیرق غیرحزبی و یا بیطرفی پنهان نموده اند در مراکز شهر ها و القاعده، مجاهدین و طالبان در دهات و قصبات بودند، که تبلیغات خصمانه و شرارت بارخویش را میان جامعه پخش و با چکش به مغز های مردم کم سواد، بیسواد و بیخبر از جهان ما فرو می بردند و بسیار زود هم در تمامی پیکر جامعه ما آتش افروختن و ویرانگری بطور بی سابقه ای آغاز شد و همزمان با آن همسایه های شرقی و غربی ما با جبهه گشایی نظامی و پشتی بانی از واپسگرایان مذهبی و غیر مذهبی، دولت جوان و انقلابی افغانستان در برابر آزمون سرنوشت سازی قرار گرفت، قوای مسلح افغانستان با همکاری مردم و جوانان میهن پرست جانبازانه به دفاع از ترقی، "برابری و عدالت اجتماعی"  برخاستند، که یقیننا اگر سیستم جهانی سوسیالیستی ازهم نمی پاشید، و یا مداخلات کشورهای بیگانه در امور داخلی میهن ما نمی بود، افغانستان دموکراتیک از این پیکار عادلانه سر افراز بیرون می آمد، و امروزمیهن ما تا به این سطح ویران و مردم ما تا به این حد بدبخت و کشور ما در جهان تا به این اندازه مهتاج، بدنام و سرافگنده نمی شد، (اشاره به رژیم های مجاهدین و طالبان و دولت آقای کرزی است) به هر حال این بحث جداگانه ای است، برگردیم به اصل موضوع.

پیروزی شوروی برناتسیزم آلمان که از بزرگترین کشورهای سرمایداری زمان خود بود حاوی این حقیقت شد که سوسیالیزم نظام برتر نسبت به سرمایه  داری است، بعد از جنگ دوم جهانی صف بندی جدید از نیرو ها در صحنه بین المللی پدید آمد، فروپاشی سیستم مستعمراتی در آسیا، افریقا و امریکای لاتین و از دست رفتن بخش بزرگی از اراضی و پایگاهای نظامی کشورهای سرمایه داری و نیز منابع مواد خام و بازار فروش، پایه های حاکمیت نظام سرمایه داری را سست و مواضع استرتیژیک آن را تضعیف کرد و به همین سبب بود که  جهان سرمایداری تداوم و موجودیت خود را در خطر دیده از یک طرف در پی جلوگیری از هرگونه خطر احتمالی از طرف سیستم جهانی سوسیالیستی و از طرفی دیگر بخاطر احیای منافع و مواضع از دست رفته با تاکتیک ها و شیوه های نوین مبارزه برخواستند و از جانبی هم با آوردن اصلاحات بسیار عمیق دموکراتیک اجتماعی و اقتصادی، و تطابق با جریان عینی تاریخ با نیازهای پیشرفت اجتماعی با منافع مردم شان،    خواستند نظام سرمایداری را از امکان انقلابات سوسیالیستی و مبارزات اقتصادی، سیاسی و ایدیولوژیکی طرفداران "برابری و عدالت اجتماعی" نجات بدهند، فلاسفه سرمایه داری در حالی که نظریات خویش را مبنی بر"عدم ثبات"، "بی پایه بودن" و "غیرعلمی بودن" و نابودی سوسیالیزم علمی ارائه نمودن،  در پی آوردن اصلاحات در نظام سرمایه داری برآمدند تضادهای اجتماعی را کاهش دادند، خدمات اجتماعی را بیشتر و قابل دسترسی برای همگان ساخته و تفاوت شهر و ده را از بین بردند، زندگی کارگران را بهبود داده و از بیکاری جلوگیری نموده و دموکراسی را گسترده تر ساخته، تفاوتهای ملی، جنسی، زبانی و منطقوی را از بین بردند و صدها اقدامات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دیگر که به منافع مردم و سعادت کشورهای شان بود هدف و استراتیژی خویش قرار دادند، به همین سبب هم است که قبلا متذکر شدم سوسیالیزم بهشت دومی در روی زمین است، آنچه که کشورهای اروپائی برای خود ساخته اند، این کشورها شعار سوسیالیزم را در واقع عملی ساخته یعنی" هرکس برابر استعدادش کار و برابر کارش مزد" همچنان شعار "نان خانه و لباس" را به حقیقت مبدل نموده و در عمل پیاده کرده اند./

اینکه چرا سوسیالیزم علمی بمثابه یک نظام اجتماعی نتوانست موجودیت و تداوم خویش را حفظ نماید در نوشته بعدی به آن پرداخته خواهد شد.

باقی دارد

 

 

 

بقیه گزیده های مقالات داکتر آرین  کلیک نماید  

 
 
 
 
 
admin@vatandar.at
 مدیر مسوول : انجنیر هما یوسفی
صاحب امتیاز : انجنیرنجیب یوسفی
کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت  محفوظ و متعلق به وطندار می باشد